علوم سیاسی
(١)
نقش مردم در حكومت دينى -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
Abstracts -
٣ ص
(٤)
بحران سلطه و كنترل سياسى در ايران معاصر -
٤ ص
(٥)
انسان شناسى سياسى -
٥ ص
(٦)
اسلام ، دموكراسى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
٦ ص
(٧)
هجرت امام از عراق تا ايران - شیرخانی علی
٧ ص
(٨)
بحثى درباره مرجعيت و روحانيت - درخشه جلال
٨ ص
(٩)
معرفى كتاب - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
خاستگاه فرهنگ سياسى ايران معاصر - آل غفور سيد محمدتقى
١٠ ص
(١١)
انقلاب اسلامى و هويت ملى - زهيرى عليرضا
١١ ص
(١٢)
وحدت دين و سياست در انديشه امام خمينى ره - خواجه سروى غلامرضا
١٢ ص
(١٣)
ناكارآمدى احزاب سياسى در ايران معاصر - ضابط پور غلامرضا
١٣ ص
(١٤)
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران و ساختار نظام بين الملل - ستوده محمد
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت در اسلام 3 نظام سياسى شيعه - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
ارزيابى سياست خارجى ايران در دوره پهلوى دوم - هوشنگ مهدوى عبدالرضا
١٦ ص
(١٧)
ايران و امنيت ملى آمريكا 1324 1357 - ملکوتيان مصطفی
١٧ ص
(١٨)
نظريه انقلاب در انديشه امام خمينى ره - فراتى عبدالوهاب
١٨ ص
(١٩)
نقش كارويژه حفظ الگو در سقوط رژيم پهلوى - اکبرى معلم على
١٩ ص
(٢٠)
روش شناسى در انديشه سياسى اسلام - رجايى فرهنگ
٢٠ ص
(٢١)
پاكستان و بنيادگرايى اسلامى - اکرم عارفى محمد
٢١ ص
(٢٢)
انديشه سياسى محقق اردبيلى - شفيعى محمود
٢٢ ص
(٢٣)
جنبش سياسى اجتماعى مسلمانان آمريكا - شيرودى مرتضى
٢٣ ص
(٢٤)
گروه هاى كليدى در نهضت مشروطه و ملى شدن نفت - طبرى نقى
٢٤ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - معرفى كتاب - اسفنديار رجبعلى

معرفى كتاب
اسفنديار رجبعلى

((روايات الجهاد فى إعلام العباد))
اثر شيخ ابوالحسن بن محمد كاظم جاجرمى
مقدمه
شيخ ابوالحسن بن محمد كاظم جاجرمى, عالم متبحر, اديب و مصنف زبردست قرن سيزدهم قمرى و معاصر با فتحعلى شاه قاجار است. وى در فقه, اصول, حديث و تفسير استاد بود. از جمله تصانيف او, كتاب رايات الجهاد فى اعلام العباد و اخلاق الاوليإ است كه كتاب اخير را به فارسى براى فرزند خود نصر الله در سال ١٢٣٩ به نظم در آورده است. ينابيع الحكمه ديگر كتابى است كه آن را در سال ١٢٤٠ در اصفهان نگاشته است. همچنين بركات الخاتم و تحفه الامير نيز از جمله آثار اوست. وى در شعر نيز دستى داشته و متخلص به ((إدا)) است. همچنين رساله اى فارسى درباره جبر و اختيار به اسم محمد تقى ميرزاى قاجار نگاشته است. پرسش و پاسخى در عصمت و مسائل آن دارد كه از فيلسوف مولى على بن جمشيد نورى پرسش كرده است. كتاب ديگر وى الهدايه الملكيه در علم درايه است كه آن را براى ديگر فرزند خود محمد حسين نگاشته و فرزند ديگرش نصرالله بر آن حاشيه زده است. پدر وى محمد كاظم بن محمد جاجرمى از علماى معروف و مولف منتخب نشآت يوسفى است كه در سال ١١٧٧ مى زيست. ١

كتاب ((رايات الجهاد فى اعلام العباد))
اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و چهارده فصل و يك خاتمه است. مولف, تاريخ پايان كتاب را شانزدهم جمادى الاولى ١٢٣٨ نوشته است. از مقدمه كتاب معلوم مى شود اين كتاب در دوره دوم جنگ هاى ايران و روس نگاشته شده است, چرا كه جاجرمى در مقدمه, دلاورىهاى سربازان اسلام در جنگ ايران و روس را مى ستايد و خطاب به فتحعلى شاه قاجار, از گماردن عباس ميرزا براى مقابله با روس ها و در نهايت صلحى كه انجام گرفته بود, تمجيد مى كند و سبب تإليف اثر خود را رساله اى در باب جهاد ـ كه مشتمل بر آيات و روايات باشد ـ دانسته تا مسلمانان با بهره گيرى از آن در برابر كفار ايستاده و بساط كفر از زمين بر چيدند. وى در وجه تسميه رايات الجهاد فى اعلام العباد مى نويسد:
چون ديدم كه همت ها قاصرند و درد دين را كمتر كسى, كماينبغى, دارد و كفار, خرابى ها در دين احمد مختار(ص) نموده اند و ظن نزديك به يقين اين است كه اگر چه امروز كه لله الحمد سلطان مسلمانان را اقتدار كامل حاصل است و كفار نابكار را ياراى تجاوز از حد و حدود خود نيست و لكن منتظر امكان فرصتند و چون روباه در كمين مى باشند كه اگر رخنه پيدا كند, تعدى و تجاوز از حدود مى نمايند و داعيه ايشان در اسلام عزيز خواهد شد و مردم را در خواب غفلت ديدم به حيثى كه اصلا مآل و بال اين امر را ملاحظه نمى كنند و هر كس در فكر كار امروز خود مى باشد و در فكر فردا نيست و در حقيقت دين, رو به مرحله وخامت است. پس هر حديث و آيتى را علم و رايتى قرار دادم تا غافلان را آگاهى واصل آيد...٢.
مولف در ادامه سخن خود به برخى اشكال تراشى هاى مخالفان جهاد اشاره مى كند و ضمن رد ديدگاه هاى آنان, وجوب عينى جهاد را در دوران خود اثبات مى كند. شيوه بحث ايشان در اين رساله به اين شكل است كه در هر فصل پس از طرح موضوع و توضيح در مورد آن, با استفاده از آيات و روايات, نظر اجتهادى خويش را بيان مى كند.
در فصل اول اين اثر, بحثى درباره امر به معروف و نهى از منكر ارائه شده است كه نويسنده, سبب آوردن آن را موعظه و آگاهانيدن مردم و ترغيب كردن ايشان به جهاد و دفاع در برابر كفار و نهى نمودن ايشان از تن پرورى و ترك جهاد مى داند. جاجرمى در اين فصل در ذيل آيه ٦٧ و ٧١ سوره توبه٣ مى نويسد:
حق تعالى علامت مومن و منافق را بيان فرموده به اين كه مومن كسى است كه امر به معروف و كارهاى نيكو و نهى از منكر كند و منافق را بيان فرموده به اين كه منافق كسى است كه امر به منكر و كارهاى زشت و نهى از معروف و كارهاى نيكو نمايد.٤
ايشان در ادامه اين بحث, تمييز اهل زمانه خويش را دو علامت فوق ذكر كرده, در ذيل آيه ٢٢ سوره محمد ٥ مى افزايد:
بايد به ديده عبرت و بصيرت در اين آيه شريفه نگاه و تفكر كرد و ملاحظه نمود كه خداوند يگانه چگونه مذمت و تهديد و لعن نموده است كسانى را كه رياست و حكومت و تسلط بر مردم دارند و در عوض اين كه بايد به شكرانه نعمت سلطنت و حكومت و اقتدار, رعايت رسوم دين و اعانت مظلومين را نمايند, مرتكب مناهى و ملاهى مى شوند و بدعت ها قرار مى دهند براى اخذ مال مردم و فسادها در دين مى كنند و رحم و خويشان را آزار مى كنند و بسيارى از حكام و سلاطين سلف را طريقه همين بوده است.٦
ابوالحسن جاجرمى در فصل دوم, ضمن اشاره اجمالى به معناى جهاد و دفاع, و اين كه دفاع بر چه كسانى و در چه شرايطى واجب است, به اقوال فقهاى متإخر و متقدم اشاره مى كند و به اين نتيجه مى رسد كه بيشتر فقهاى متإخر ايشان و فقهاى عصر او, قائل به جهاد دفاعى هستند:
علامه قائل به وجوب جهاد دفاعى است و در صورتى كه كفار داخل بلاد مسلمين شوند, حتى بر زنان و بندگان بدون اذن مولى, جهاد دفاعى را واجب مى داند. شهيد در روضه مى گويد: در صورتى كه كفار تسلط بر بلاد مسلمين پيدا كنند دفاع و جهاد بر همه واجب است. شيخ طوسى در كتاب مبسوط فرمود: در فرض هجوم كفار بر ديار مسلمين, بدون اذن امام بر مسلمانان واجب است دفع كردن كفار. شهيد در دروس فرموده جهاد با كفار بدون اذن امام عادل يا نايب او جايز نيست و جايز نيست مسلمانان از روى اختيار به متابعت سلطان جبار هجوم بر سر كفار آورند, مگر اين كه خوف از ضايع شدن اصل اسلام يا قومى از مسلمين باشد كه در اين صورت واجب است جهاد و دفاع بر هر كس كه بشنود كه كفار هجوم آورده اند و متابعت غيرامام عادل نيز در اين صورت به قصد دفع كفار جايز است. جاجرمى از علماى اهل سنت نيز اجماع نقل مى كند كه قائل به جهاد دفاعى هستند.٧
نويسنده, فصل سوم را به بيان اوامرى اختصاص داد كه از خدا و رسول و ائمه اطهار(عليهم السلام) در خصوص جهاد وارد شده است. ايشان در ذيل آيه پانزدهم سوره حجرات٨ مى نويسد:
هر كس مضايقه از مال و جان در راه جهاد كند, ايمان او عاريه است و در حقيقت از مسلمين محسوب نخواهد بود, زيرا خدا فرقه اول را صادق ناميده است, پس فرقه دوم كاذب خواهند بود و هر كس كه در ادعاى ايمان كاذب باشد, معلوم است كه از چه طايفه اى محسوب است.٩
در ذيل آيه ١٢٠ توبه١٠ مى نويسد: ((تخلف از جهاد و تمرد از حكم خدا روا نيست و معصيتى است كه بخشش ندارد, مگر با توبه)).١١
جاجرمى ثواب جهاد را زياده از ثواب ساير عبادات مى داند و استدلال مى كند كه به جهاد, جان مسلمانان از تعدى كفار محفوظ مى ماند و ساير عبادات را اين ثمرات نيست. ايشان جهاد كنندگان را در امداد دين و مسلمانان, به مثابه پيامبران مى داند و رسيدن به قرب خداوند و تقوا و پرهيزگارى را منحصر به جهاد مى داند.
جاجرمى فصل چهارم را به بيان فضيلت انفاق مال در راه خدا اختصاص داده و اعظم و اهم راه خدا را جهاد دانسته است. وى به كمك آيات و روايات استدلال مى كند اگر مسلمانان مال هاى خويش را در راه دفع كفار صرف نكنند, شكر انجام نمى گيرد و دشمن دفع نمى گردد. ايشان از برخى آيات قرآن كريم استفاده مى كند كه خداوند صرف كردن مال را پس از ايمان آوردن ذكر نموده تا به بندگان بفهماند كه صرف كردن مال در راه خدا, در درجه ثانى و پس از ايمان قرار دارد. او اضافه مى كند كه مالكيت مطلق از آن خداست و خداوند نيز به هر كه اراده كند, مال خود را حواله به او مى كند. ١٢
ابوالحسن جاجرمى در فصل پنجم در مذمت كسانى كه از صرف و انفاق مال خود در راه خدا بخل و مضايقه مى ورزند, مطالبى آورده و به آيات و روايات بسيارى اشاره مى كند كه به توبيخ و تهديد افراد بخيل مى پردازد.
ايشان در فصل ششم, در مذمت كسانى كه خود را از جهاد و دفاع نمودن با كفار بركنار مى دارند و مسامحه مى نمايند, مطالبى آورده است و ضمن اشاره به آيات و رواياتى كه در مذمت افراد مسامحه كار در جهاد آمده است, در پىآوردن حديثى از كتاب شريف نهج البلاغه, معناى نفاق و منافق را بيان مى كند.
در فصل هفتم, مولف به بيان وجوب آمادگى مسلمانان و تهيه اداوات جنگى مى پردازد و اين امر را موجب شوكت اسلام و ترس كفار از اسلام مى داند.
فصل هشتم در مدح كسانى است كه در ميادين جنگ زخمى شدند و صبر و پايدارى بر جراحات خود نموده اند. نويسنده با استفاده از آيات و روايات, ثواب و اجر دنيوى و اخروى مجروحان جنگى را بر مى شمارد.
در فصل نهم نيز بر عدم جواز فرار از جنگ استدلال مى كند و به اين مطلب اشاره دارد كه فرار از جنگ, باعث عقوبت دنيوى و اخروى خواهد بود.
جاجرمى در فصل دهم درباره عدم جواز رابطه و مودت مسلمانان با كفار بحث مى كند و با تمسك به آيات و روايات, ضرر و زيان دوستى با كفار را بر مى شمارد و مسلمانان را از رابطه با كفار منع مى كند.
فصل يازدهم نيز در عدم پاىبندى كفار به عهد و پيمان است. مولف مى گويد: عهد و پيمان آنان جز حيله و مكر نيست. از نمونه هاى آيات و رواياتى كه مولف بدان استناد كرده است, استفاده مى شود كه مقصود وى از كفار, كفار حربى بوده و در دوره ايشان, در مورد روسيه مصداق پيدا مى كند.
در فصل دوازدهم و سيزدهم, با توجه به اين كه نويسنده در فصول مختلف كتاب به آيات و روايات فراوان استناد كرده, مناسب ديده است اين دو فصل را به آياتى اختصاص دهد كه در مدح كسانى كه آيات خدا را گوش فرا مى دهند و مطيع آن هستند و در ذم كسانى كه از شنيدن قرآن و متابعت احكام آن كاهل هستند, است.
بالاخره در فصل چهاردهم, نويسنده آداب و رسوم لشكر كشى و تدبير حالات مجاهدان و كيفيت جهاد با كفار و تشخيص اوضاع را بررسى كرده و در آن ده تبصره آورده است كه به اختصار برخى از آنها را توضيح مى دهيم:
١. امور مربوط به امير و سردار لشكر: مولف معتقد است سردار لشكر بايد مردى كار آزموده و با تجربه باشد, زيرا كسى كه اهل تجربه نيست, در تدبير لشكر كشى, خبط بسيار كند و سرانجام كار نيز به فساد مى انجامد. وى ادامه مى دهد اگر سالار جنگ از تواريخ و كيفيت حروب سلاطين سلف و امراى لشكر آنان اطلاع داشته باشد, نور على نور است. علاوه بر تجربه, اميرلشكر بايد داراى شجاعت و سياست باشد و در امر معاش زندگى فردى فقير و بى چيز نباشد, بلكه فردى سخى بوده و طماع, شارب خمر, عاصى و شهوت پرست نباشد. امير مى بايد صاحب علاقه به زن و فرزندان و اقوام باشد, چرا كه بدون علاقه باكى از مغلوب شدن ندارد. همچنين بايد از امراض جسمى مبرا باشد و خود به امور لشكر رسيدگى كند و با اهل لشكر نيز عداوت و كينه نداشته باشد. امير بايد دست كم دو نفر از معروفين را كه لايق امر اميرى لشكر هستند با خود داشته باشد تا در صورت موت, جانشين او شوند.
همچنين امير بايد اهل مشورت باشد و با افراد كاردان مشورت نمايد و در حفظ لشكر خود كوشا بوده و سركرده هاى سپاه خود را ضيافت كند, كه اين امر الفت را زياد مى نمايد و نهايت اين كه امير بايد همواره به خدا توسل داشته و راهى با خدا داشته باشد.
٢. در تدبير رهبرى لشكر و اتحاد و اتفاق آنها: مولف در اين قسمت استدلال مى كند فرقه هايى كه براى مقابله با دشمن دور هم جمع مى شوند, بايد با يكديگر, در رإى متفق باشند و عداوت در ميان ايشان نباشد, زيرا در صورت سابقه عداوت, هيچ كدام راضى نيستند كه گروه ديگرى فاتح باشد و پيوسته در كار يكديگر اخلال مى نمايند و اين به نفع دشمن است.
جاجرمى در بخش ديگرى از اين تبصره استدلال مى كند كه از كيش و مذهب خصم, نبايد در لشكر باشد و در صورت لزوم بايد مقدار آنها بسيار اندك باشد و معلوم باشد كه با خصم نهايت عداوت را دارند.
٣. در تدبير جاسوسى و فرستادن جاسوس به سوى خصم: نويسنده استدلال مى كند كه فرستادن جاسوس به سوى دشمن, ثمرات بسيار دارد و مسلمانان را بر اوضاع و احوال لشكر دشمن آگاه مى سازد. وى در اين تبصره اشاره دارد كه گرفتن جاسوس دشمن بسيار مفيد است, چرا كه با دستگيرى و تطميع او, مى توان اطلاعات مفيدى را از دشمن به دست آورد.
٤. در تدبير كسانى كه از سپاه دشمن به سوى لشكر اسلام مىآيند: در اين قسمت مولف به نحوه برخورد با فرستادگان دشمن براى مذاكره و انتقال پيام اشاره مى كند.
٥. چگونگى رفتار با سفيران و ايلچيان: اين تبصره در نحوه برخورد و مراقبت از سفيران و آگاهى بر اهداف آنان است. گفتنى است كه در لابه لاى اين نصايح, مولف به نكات بسيار دقيقى در زمينه ديپلماسى و اصول آن در اسلام, اشاره مى كند.
٦. در تدبير و تمهيد و قتال و كارزار با كفار و چگونگى آرايش جنگى.
٧. در مصلحت بردن زنان براى جهاد: جاجرمى روايتى از كافى نقل مى كند كه پيامبر اكرم(ص) در جنگ ها زنان را به همراه خود مى برد. وى در ذيل اين روايت فوايد اين امر را بيان مى كند.
٨. در كيفيت كشتن كفار: در اين تبصره, جاجرمى در مورد كشتن كفار, اسير كردن و مكان كشتن آنان مطالبى را بيان كرده است.
٩. در تمييز كشتگان مسلمان از كشتگان كفار.
١٠. در كيفيت غسل و كفن و دفن شهيد.
سرانجام, خاتمه كتاب در بيان دعاهايى است كه مجاهدان در سفر جهاد هنگام كارزار مى خوانند تا خداوند, فتح را روزى آنان سازد. همچنين دعاهايى كه اسيران جنگى و كسانى كه در جهاد حضور ندارند مى خوانند, تا خداوند بر آنها رحم كرده, دين را از شر كفار محفوظ بدارد.
پى نوشت ها ١. ر.ك: آغابزرگ تهرانى, طبقات اعلام الشيعه, ج١٠, ص ;٣٦ همو, الذريعه, ج١٠, ص ٩٥ و ج٢٥, ص ٢١٣ و ج٢٠, ص ;٧٦ سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٢, ص ٣٣١. ٢. ابوالحسن جاجرمى, رايات الجهاد فى اعلام العباد (قم: كتابخانه آيه الله مرعشى, ميكروفيلم, شماره مسلسل ١٤٨٠) ص ٢ ـ ٣. ٣. ((المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يإمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف)). ((المومنون و المومنات بعضهم اوليإ بعض يإمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر.. .)). ٤. ابوالحسن جاجرمى, پيشين, ص ٧. ٥. ((فهل عسيتم ان توليتم إن تفسدوا فى الارض و تقطعوا إرحامكم)). ٦. ابوالحسن جاجرمى, پيشين, ص ١٠. ٧. همان. ٨. ((انما المومنون الذين إمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و إنفسهم فى سبيل الله اولئك هم الصادقون)). ٩. ابوالحسن جاجرمى, پيشين, ٢٥. ١٠. ((ما كان لاهل المدينه و من حولهم من الاعراب إن يتخلفوا عن رسول الله... )). ١١. ابوالحسن جاجرمى, پيشين, ص ٢٧. ١٢. همان, ص ٥٣.