علوم سیاسی
(١)
نقش مردم در حكومت دينى -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
Abstracts -
٣ ص
(٤)
بحران سلطه و كنترل سياسى در ايران معاصر -
٤ ص
(٥)
انسان شناسى سياسى -
٥ ص
(٦)
اسلام ، دموكراسى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
٦ ص
(٧)
هجرت امام از عراق تا ايران - شیرخانی علی
٧ ص
(٨)
بحثى درباره مرجعيت و روحانيت - درخشه جلال
٨ ص
(٩)
معرفى كتاب - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
خاستگاه فرهنگ سياسى ايران معاصر - آل غفور سيد محمدتقى
١٠ ص
(١١)
انقلاب اسلامى و هويت ملى - زهيرى عليرضا
١١ ص
(١٢)
وحدت دين و سياست در انديشه امام خمينى ره - خواجه سروى غلامرضا
١٢ ص
(١٣)
ناكارآمدى احزاب سياسى در ايران معاصر - ضابط پور غلامرضا
١٣ ص
(١٤)
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران و ساختار نظام بين الملل - ستوده محمد
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت در اسلام 3 نظام سياسى شيعه - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
ارزيابى سياست خارجى ايران در دوره پهلوى دوم - هوشنگ مهدوى عبدالرضا
١٦ ص
(١٧)
ايران و امنيت ملى آمريكا 1324 1357 - ملکوتيان مصطفی
١٧ ص
(١٨)
نظريه انقلاب در انديشه امام خمينى ره - فراتى عبدالوهاب
١٨ ص
(١٩)
نقش كارويژه حفظ الگو در سقوط رژيم پهلوى - اکبرى معلم على
١٩ ص
(٢٠)
روش شناسى در انديشه سياسى اسلام - رجايى فرهنگ
٢٠ ص
(٢١)
پاكستان و بنيادگرايى اسلامى - اکرم عارفى محمد
٢١ ص
(٢٢)
انديشه سياسى محقق اردبيلى - شفيعى محمود
٢٢ ص
(٢٣)
جنبش سياسى اجتماعى مسلمانان آمريكا - شيرودى مرتضى
٢٣ ص
(٢٤)
گروه هاى كليدى در نهضت مشروطه و ملى شدن نفت - طبرى نقى
٢٤ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢١ - پاكستان و بنيادگرايى اسلامى - اکرم عارفى محمد

پاكستان و بنيادگرايى اسلامى
اکرم عارفى محمد

(حجه الاسلام و المسلمين محمد اكرم عارفى فارغ التحصيل كارشناسى ارشد علوم سياسى دانشگاه باقرالعلوم(ع))
تاريخ دريافت: ١٠ / ٩ / ٨٠
تاريخ تإييد: ١٣ / ١٠ / ٨٠
بنيادگرايى اسلامى در پاكستان در دو دهه اخير از رشد چشمگيرى برخوردار بوده است. تحولات سياسى در منطقه مانند انقلاب اسلامى ايران, آغاز جهاد اسلامى عليه اشغال شوروى در افغانستان و آغاز دوران جديدى از مقاومت در كشمير تحت سلطه هند, تإثيرات عميقى بر رشد اسلامگرايى افراطى در پاكستان داشته است. دولت پاكستان نيز كه از نهضت مقاومت در افغانستان و كشمير حمايت مى كرد, تسهيلات قابل توجهى را در اختيار گروه هاى اسلامى پاكستانى قرار داد و زمينه رشد و گسترش آنها را در جامعه پاكستان فراهم ساخت. در اين ميان, گروه هاى جمعيت علماى اسلام, سپاه صحابه, لشكر جنگوى, حركه المجاهدين, لشكر طيبه و جيش محمد, از امكانات, نفوذ و توانايى هاى بيشترى برخوردار هستند.

واژه هاى كليدى: پاكستان, بنيادگرايى مذهبى, بحران, گروه هاى بنيادگرا.

مقدمه
در يكى دو دهه اخير بنيادگرايى و فرقه گرايى مذهبى در پاكستان از رشد چشمگيرى برخوردار بوده است, به طورى كه امروز اين كشور به مركز بنيادگرايى به ويژه فرقه گرايى شهرت يافته است. اگر پاكستان در دهه ١٩٨٠ ميلادى, به دليل حمايت از نهضت مقاومت افغانستان در مقابل تهاجم شوروى و تبديل آن به مركز تداركات و سازماندهى نيروهاى ضد كمونيسم, مورد توجه محافل جهانى به ويژه غرب واقع شده بود, اما از دهه ١٩٩٠ به بعد, به دليل تمركز افراطيون اسلامى در آن كه در جبهه هاى افغانستان, كشمير, چچن و... در حال مبارزه اند, توجه جهانيان را به خود جلب كرد. رشد اسلام گرايى افراطى در اين كشور در پرتو شرايط و عوامل خاص و منحصر به اين كشور تحقق يافته است.
در مقاله حاضر, اين عوامل را به اختصار بررسى مى كنيم و سپس به عمده ترين گروه هاى بنيادگرا و فرقه گرا در اين كشور اشاره خواهيم كرد.

عوامل رشد بنيادگرايى مذهبى
درباره عوامل رشد بنيادگرايى اسلامى در كشورهاى اسلامى در چند دهه اخير ديدگاه هاى مختلفى ارائه شده كه هر كدام بخشى از واقعيت ها را منعكس مى سازد. ساموئل هانتينگتون ـ مبتكر نظريه ((برخورد تمدن ها)) ـ معتقد است اسلامگرايى اخير ريشه در نارضايتى مسلمانان از سلطه و تهاجم بى رحمانه فرهنگ غربى بر كشورهاى اسلامى دارد:
بدون شك يكى از دلايل مهم احياى دوباره اسلام, واكنش در برابر غرب است, البته تإثير مدرنيسم در عرصه هاى اقتصادى و اجتماعى را نبايد در اين زمينه ناديده گرفت. بدون ترديد از اين نظر مى توان بازگشت به اسلام را در حكم يك اعتراض فرهنگى قلمداد كرد. بنيادگرايان مسلمان از اين بابت نگران هستند كه مبادا فرهنگ غربى تهديدى براى آنها به حساب آيد... .١
هراير دكمجيان ظهور اسلام گرايى را معلول بحران هاى داخلى كشورهاى اسلامى دانسته و مى گويد:
يك الگوى تجربى تاريخى در اين مورد, رابطه علت و معلول ميان بحران هاى اجتماعى و ظهور جنبش هاى مذهبى انقلابى و يا تجديد حيات طلبانه است كه خواستار از بين بردن نظم رسمى موجود و ساختن جامعه اى نوين بر پايه برنامه ايدئولوژيك ويژه خود هستند. ٢
اين دو ديدگاه على رغم تفاوت با يكديگر, مشتركات زيادى نيز دارند و هر كدام به تنهايى و يا به صورت تلفيقى مى تواند وضعيت ظهور و رشد اسلامگرايى را تا حدودى تبيين كند; اما در خصوص پاكستان به نظر مى رسد ((تئورى بحران)), از جامعيت و استحكام بيشترى برخوردار باشد, زيرا بحران هاى داخلى و منطقه اى مرتبط با اين كشور كه در دو دهه اخير تشديد يافته, تإثير مستقيمى بر رشد بنيادگرايى در اين كشور و بلكه منطقه داشته است; بنابراين بهتر است پديده رشد بنيادگرايى اسلامى و فرقه اى در اين كشور را در چارچوب همين نظريه مورد بررسى قرار دهيم.
براساس نظريه بحران, وجود بحران در داخل پاكستان و در منطقه, احساسات و تمايلات مذهبى انقلابى را در اين كشور تشديد كرده و سبب واكنش هاى جمعى و سازمان يافته مذهبى به منظور مقابله با بحران گرديده است. اين بحران ممكن است داخلى باشد يا خارجى.

بحران داخلى
كشور پاكستان سال هاست كه با سه بحران سياسى, اقتصادى و اجتماعى رو به روست. اين بحران ها از دهه هاى پيش كم و بيش در اين كشور وجود داشته است; از اين رو ده ها حزب سياسى و اسلامى با هدف مبارزه با اين بحران ها به وجود آمدند, اما نه تنها توفيقى نداشتند كه به نحوى به تشديد اين بحران ها نيز كمك كرده اند. در اين جا به تبيين سه بحران ياد شده مى پردازيم.

١. بحران سياسى
ريشه هاى اصلى بحران سياسى در اين كشور به بحران مشروعيت برمى گردد. بر اساس قانون اساسى سال ١٩٧٢ ـ و همچنين قبل از آن ـ مشروعيت نظام سياسى پاكستان بر دو پايه استوار يافته است: اسلام و جمهوريت. اسلام فلسفه اصلى موجوديت پاكستان را تشكيل مى دهد, زيرا انگيزه تشكيل يك كشور اسلامى تنها عاملى بود كه رهبران سياسى و مذهبى اين كشور را در كنار هم قرار داد و وادار به استقلال از هند كرد. بنيان گذاران پاكستان براى تحقق نظام سياسى اسلام در اين كشور, راهكار جمهوريت را در پيش گرفتند. از همان زمان, دموكراسى به عنوان ساختار قانونى كشور به تصويب رسيد. محمد على جناح موسس پاكستان در اين باره چنين مى گويد: ((نظام جديد نظام جمهورى خواهد بود كه در آن حاكميت و اقتدار اعلا در دست مردم مى باشد)).٣ او در سخنرانى چهارده فوريه ١٩٤٨ خود در ((سبى)) راجع به تلفيق اسلام و دموكراسى گفت: ((بياييد ما بنيان جمهوريت خويش را بر نظريه و اصول راستين اسلام استوار سازيم. پروردگار ما به ما آموخته است كه امور حكومتى بايد بر مبناى مشورت انجام پذيرد)).٤
اما با وجود قرار گرفتن اسلام و جمهوريت به عنوان زير بناى نظام سياسى كشور, دولت هاى حاكم هرگز نتوانسته اند در ارائه سازوكارهاى تحقق اين دو اصل زير بنايى موفقيت به دست آورند. ناكامى دولت ها بيشتر از سهل انگارى آنها و نيز وجود احزاب حاكم كه همگى ليبرال و دموكرات بودند, ناشى مى شود. احزاب فعال در اين كشور به دو گروه عمده تقسيم مى شود: احزاب سياسى و احزاب اسلامى. اين دو گروه, در واقع نماينده دو گرايش مختلف هستند: گرايش اسلام خواهى و گرايش جمهورى خواهى. قدرت سياسى تا كنون در انحصار جمهورىخواهان بوده كه ميانه خوبى با اسلاميزه كردن كشور ندارند. احزاب سياسى جمهورى خواه در واقع هيچ گاه نخواسته اند نظام سياسى پاكستان يك نظام اسلامى تلقى شود. به گفته خورشيد احمد نديم, حزب ((مسلم ليگ)) (قدرتمندترين حزب جمهورى خواه) نه تنها براى دينى ساختن كشور تلاشى نكرده بلكه بر عكس كوشيده است نظام را به نظامى سكولار و غيردينى تغيير دهد.٥
مسلم ليگ از سال ١٩٤٧ تا ١٩٧١ قدرت را در اين كشور در اختيار داشت, اما هيچ گاه درصدد تإمين مشروعيت دينى بر نيامد. پس از سال ١٩٧١ كه ((حزب مردم)) به رهبرى ذوالفقار على بوتو ـ پدر بى نظير بوتو ـ جايگزين مسلم ليگ شد, روند اسلام زدايى سرعت بيشترى پيدا كرد. بوتو فردى انقلابى و داراى گرايش هاى آرمان گرايانه سوسياليستى بود. او مبارزه با نظام طبقاتى را مهم ترين هدف دولت خود اعلام نمود. و چنين وانمود مى كرد كه اسلام و سوسياليسم در مسائل اجتماعى و اقتصادى ديدگاه مشتركى دارند و حركت به سوى سوسياليسم گامى به سوى تحقق ايده هاى اجتماعى و اقتصادى اسلام نيز خواهد بود. او در سخنرانى خود در يك اجلاس حزبى در شهر پيشاور چنين اظهار نظر كرده بود:
من مى خواهم اين نكته را روشن سازم كه بين اسلام و سوسياليسم در مسائل اجتماعى و اقتصادى هيچ گونه تفاوتى وجود ندارد. اگر ميان اين دو اختلاف مى بود من سوسياليسم را رها مى كردم. مغاير قرار دادن اسلام با سوسياليسم تبليغات نيروهايى است كه توده ها را استثمار نموده و مى خواهند خون آنان را بمكند.٦
بوتو در واقع تلاش مى كرد تا مشروعيت دينى دولت را در پرتو تفسيرهاى سوسياليستى از دين, تإمين كند, اما اين گونه تفسيرها مورد قبول رهبران مذهبى آن كشور قرار نگرفت و اسلامگرايان با وارد كردن اتهام ارتداد به بوتو و ضد دين خواندن دولت او, عليه او بسيج شدند و دولت وى را در سال ١٩٧٧ سرنگون كردند.
در دهه ١٩٩٠, قدرت دوباره بين دو حزب غير مذهبى ((مسلم ليگ)) و ((مردم)) دست به دست شد و هر دو حزب در برابر تصويب ((لايحه شريعت)) كه احزاب اسلامى جهت اسلامى كردن رژيم حقوقى كشور پيشنهاد داده بودند مقاومت كردند. مقاومت دو حزب سياسى در برابر لايحه شريعت, به منزله ناديده گرفتن اصل ((اسلام)) كه يك پايه مشروعيت نظام سياسى را تشكيل مى داد تلقى گرديد و تشنج سياسى مجددا از سرگرفته شد. تداوم اين وضعيت بارها دولت هاى حزبى را به سقوط كشانده است. درميانه سال هاى ١٩٧٧ ـ ١٩٨٨, دولت نظامى ضيإ الحق كوشيد گام هايى در جهت اسلاميزه كردن كشور بردارد. اين سياست دولت, حزب ((جماعت اسلامى)) را بسيار به دولت نزديك كرد; اما مشكل عمده اين بود كه دولت نظامى ضيإ, پايه ديگر مشروعيت يعنى جمهوريت را كاملا به فراموشى سپرد. استبداد نظامى دولت ضيإ, مشروعيت رژيم او را زير سوال برد. بدين ترتيب دولت هاى حاكم بر اين كشور هيچ گاه نتوانستند مشروعيت دينى لازم را به دست آورند.
اما ركن دوم مشروعيت يعنى جمهوريت و دموكراسى نيز به خوبى مورد توجه دولت ها قرار نگرفته است. گرچه دولت هاى غير نظامى در اين كشور هميشه از طريق انتخابات به قدرت رسيده اند, اما اين دولت ها پس از كسب قدرت, اصول و ارزش هاى دموكراسى را ناديده گرفته و به تدريج به سمت اقتدارگرايى تمايل پيدا كرده اند. انحراف از اصول دموكراسى تنها به جناح حاكم محدود نمى شد, بلكه احزاب مخالف خارج از دولت يا در كنار دولت نيز به اين اصول و موازين تعهد عملى نشان نمى دادند. احزاب مخالف حاكميت, معمولا به بهانه وجود تقلب در انتخابات, ناتوانى دولت در تحقق وعده هاى انتخاباتى و افزايش فساد در دستگاه حاكم, مخالفت با دولت را قبل از اتمام زمان قانونى آن آغاز كرده و با راه اندازى راهپيمايى هاى اعتراضآميز, دولت را مجبور به برگزارى انتخابات زود رس و يا انحلال مى كردند. اين روند در دوران تمام دولت ها به گونه هاى مختلف تكرار شده است, به طورى كه از سال ١٩٤٧ (سال تإسيس پاكستان) تا ١٩٩٨ (كودتاى نظامى پرويز مشرف) تنها يك نخست وزير (ذوالفقار على بوتو, ١٩٧٢ ـ ١٩٧٧) توانسته است دوران قانونى نخست وزيرى خود را به پايان برساند; ساير دولت هاى انتخابى در اين كشور هرگز قادر به اتمام دوره قانونى خود نگرديده وهمه قبل از موعد قانونى با بحران مواجه شده و مجبور به كنار رفتن يا انحلال به دست رئيس جمهور و يا سرنگونى به دست ارتش شده; بنابراين هيچ يك از دولت ها ى پيشين اين كشور نتوانسته اند مشروعيت لازم را بر مبناى اسلام و جمهوريت به دست آورند.
مشكل اساسى اين است كه احزاب سياسى عمده پاكستان تنها بر مبناى ارزش هاى دموكراسى پايه گذارى شده و ماهيت آنها به گونه اى است كه قادر به جذب و هضم ارزش هاى اسلامى در درون خود نيستند و همين امر در گذشته مانع از دست يابى اين دولت ها به مشروعيت لازم شده و در آينده نيز اين مشكل ادامه خواهد يافت. احزاب سياسى عمده كشور, به جاى تلاش براى كسب مشروعيت بر مبناى دو اصل تصريح شده در قانون اساسى يعنى اسلام و جمهوريت, سعى دارند با تكيه بر يك اصل, اصل ديگر را تخريب كنند و اين در حالى است كه جامعه و فرهنگ كشور هرگز آماده پذيرفتن يك اصل و حذف اصل ديگر نيست.
احزاب اسلامى تاكنون با ديد خوش بينانه به انتظار ايجاد تغييرات و اصلاحات لازم از سوى احزاب غير مذهبى نشسته بودند, اما اكنون به خوبى دريافته اند كه مسلم ليگ و حزب مردم هرگز خواهان به اجرا گذاردن اصل اسلام در كشور نمى باشد. اين احزاب در واكنش به كارشكنى هاى متعمدانه دموكرات ها راجع به اسلامى كردن كشور, تمام كوشش هاى خود را به توسعه نفوذ و قدرت خود معطوف كرده تا بتوانند در آينده قدرت را خود به دست گيرند. به اعتقاد اينها اكنون سكولاريست ها در حل معضلات رو به تزايد سياسى و اقتصادى كشور به بن بست كامل رسيده اند و جامعه و دولت پاكستان نياز مبرم به وجود نيروهاى جديدى دارند كه به فساد آلوده نباشند و اين نيروها تنها در صفوف اسلامگرايان قابل رشد و پرورش هستند.

٢. بحران اقتصادى
پاكستان با جمعيت بيش از ١٤٠ ميليون نفر سال هاست كه با معضلات حاد اقتصادى دست به گريبان است. حكومت هاى پيشين با دريافت وام از خارج كه هم اكنون به چهل ميليارد دلار مى رسد, كوشيدند از بحران ها عبور كنند, اما هيچ يك در انديشه يك راه حل بنيادى و ساختارى بر نيامدند. بالا بودن نرخ رشد جميعت (سه درصد), فقدان منابع زير زمينى, هرج و مرج در سيستم مالياتى, رشد فساد مالى در دستگاه حاكمه و افزايش سرسام آور هزينه هاى نظامى, مانع از آن گرديده تا اقتصاد بيمار اين كشور سامان پيدا كند. وضعيت نظام مالياتى به گونه اى است كه بر اساس آمار اداره ماليات در سال مالى ١٩٨٤ ـ ١٩٨٥ تنها از ٢٧ درصد درآمدها ماليات اخذ گرديده واز ٧٣ درصد ديگر چشم پوشى شده است.٧ سطح زندگى عمومى عمدتا پايين و رقت آور است.
طبق برخى آمارها نزديك به چهل درصد از جميعت ١٤٦ ميليون نفرى پاكستان زير خط فقر زندگى مى كنند. بيست ميليون كودك در شرايطى كه در اكثر موارد شبيه شرايط بردگان است مشغول به كار هستند. نرخ بى سوادى در اين كشور ٦٨ درصد است.٨
در آمدهاى صادراتى نيز رو به كاهش بوده است. در سال ١٩٩٩ كسرى تراز خارجى به ١/٥ ميليارد دلار رسيد. توزيع درآمدهاى ملى در بخش هاى داخلى بسيار نامتوازن است. در سال مالى (١٩٩٠ ـ ١٩٩١), ٣١ درصد بودجه براى امور دفاعى, ٢٨ درصد براى باز پرداخت وام هاى خارجى و بهره هاى آن, ٣٥ درصد براى هزينه هاى ادارى و دولتى و تنها ٦ درصد براى خدمات اجتماعى و توسعه شهرى اختصاص يافته بود.٩
مشكلات اقتصادى در سال هاى اخير به ويژه بعد از دوره دوم حكومت نواز شريف ١٩٩٦ ـ ١٩٩٨ حادتر گرديد. بيكارى, ارتشا, فساد مالى, سرقت و... در حال افزايش است. گرچه پرويز مشرف از سال ١٩٩٨ به بعد تا حدودى با فساد مالى و ادارى مبارزه كرد و موفقيت هايى نيز داشت; اما واقعيت اين است كه ريشه كنى يا حتى كاهش جدى چنين معضلاتى در توان دولت نيست. رشد فزاينده نرخ بيكارى و فقر, جامعه را در آستانه انفجار قرار داده است. بنابر بعضى آمارها تقريبا ١٣ جمعيت سيزده ميليونى شهر كراچى در خانه هاى مخروبه زندگى مى كنند.١٠ اين وضعيت به احزاب و موسسات خيريه اسلامى فرصت داده است تا بيش از پيش سياست هاى دولت سكولار را به باد انتقاد بگيرند. جوانان و نوجوانان عمدتا بيكار كه اميدشان به توانايى دولت در رفع مشكلات اقتصادى شان را از دست داده اند, احزاب و موسسات خيريه اسلامى را تنها پناهگاه واقعى خود يافته اند. اين جوانان بعضا به خاطر تإمين زندگى خود و خانواده به استخدام احزاب جهادى در افغانستان و كشمير در مىآيند.
تداوم اين شرايط, جوانان و مردم فقير كشور را مجذوب شعارهاى تندروانه و انقلابى احزاب اسلامى همچون عدالت اجتماعى و اقتصادى, مبارزه با فساد, بيكارى و استثمار زمينداران بزرگ كرده است. برخى گروه هاى مذهبى با پشتوانه مالى سرمايه داران عرب حاشيه خليج فارس و دولت هاى آنان توانسته اند اعتماد تعداد زيادى از افراد وابسته به طبقات محروم را به خود جلب كنند. جوانان دردمند و بعضا عقده اى با انگيزه هاى اقتصادى و انتقام گيرى از صاحبان قدرت و ثروت و يا صرفا مذهبى به اميد پاداش هاى اخروى, به سوى گروه هاى تندرو اسلامى كشيده مى شوند.

٣. بحران اجتماعى
يكى از بحران هاى فعال در جامعه پاكستان, بحران اجتماعى است كه از تلاقى سه نوع فرهنگ قبايلى ـ فئودالى, اسلامى و غربى به وجود آمده است. در اين كشور سه گروه اجتماعى فعال حضور دارند: سران قبايل و زمينداران بزرگ, مذهبى هاى سنت گراى ديوبند و اهل حديث و..., و روشنفكران غربگرا. اين گروه هاى سه گانه هر كدام از نفوذ زيادى در جامعه برخوردارند. حضور همزمان اين گروه ها در سطوح مختلف اجتماعى, سياسى و ادارى, نزاع هاى داخلى آنان را در همه بخش هاى اجتماعى و سياسى گسترش داده و مانع از تحقق نظم يكپارچه در كشور گرديده است. اينها گاهى با ايجاد دسته هاى مسلح و مانور دادن در سطح شهرها, آشكارا نظام و اقتدار دولت را به چالش مى كشانند. در سال هاى اخير گروه هاى تندرو مذهبى نيز اقدام به تإسيس شاخه هاى نظامى كرده اند. درگيرىهاى فرقه اى روند نظامى گرى در جامعه را تشديد نموده است. دولت پرويز مشرف پس از روى كار آمدن, يكى از اهداف اصلى دولت خود را خلع سلاح مردم اعلام كرد, اما پس از دو سال تلاش ناچار شد كه شكست در اين زمينه را به طور رسمى اعلام كند. روشنفكران غربگرا كه عمدتا قدرت و نفوذ آنها در بخش هاى ادارى و دانشگاهى متمركز شده است, سعى مى كنند با استفاده ابزارى از نيروهاى دولت, ضعف نظامى خود را جبران كرده و بتوانند در برابر رقيبان قبايلى و مذهبى خود قدرت نمايى كنند.
در چنين شرايطى, نظم, قانون و امنيت عمومى, بازيچه دست همين سه گروه اجتماعى است و اين وضعيت, فضا را براى فعاليت گسترده باندهاى فساد و تبهكار و قاچاق و آدم ربا بيش از پيش فراهم كرده است. اكنون وضعيت امنيتى در بعضى شهرها به گونه اى است كه شهروندان جرإت ندارند با يك وسيله نقليه جديد مانند موتور از يك نقطه شهر به نقطه ديگر آن با خاطرى آرام تردد كنند, زيرا دسته هاى كوچك چند نفرى و غالبا مسلح افراد بيكار كه در حاشيه خيابان ها و نقطه هاى كور كوچه ها و مسيرها پراكنده اند هر لحظه مى توانند طعمه مورد نظر خود را به راحتى به دام انداخته و راحت تر از آن از چنگ پليس و قانون نيز فرار كنند.
تلاش دولت هاى حاكم بر پاكستان ـ نظامى و غيرنظامى ـ براى غلبه بر بحران نا امنى و قانون ستيزى تا كنون دستاورد خاصى نداشته است, حتى دولت كنونى پرويز مشرف به ويژه وزير كشور او معين الدين حيدر, كه در ابتدا بسيار جدى به نظر مى رسيد و مبارزه با تروريسم, فساد و ناامنى را مهم ترين مسووليت خود مى خواند, هرگز نتوانست رضايت مردم را در اين زمينه به دست آورد.
رشد فزاينده نا امنى در جامعه, اين گرايش و ذهنيت را در ميان مردم به خصوص مذهبى ها به وجود آورده كه دولت و ارتش قادر به حفظ نظم و قانون نيست, زيرا دولت از درون خود چنان از هم گسسته و در نزاع هاى داخلى و فساد فرو رفته است كه هيچ نوع اميدى براى تغيير و اصلاح وضعيت موجود از سوى آن نمى رود. از طرف ديگر, حضور شبكه هاى تهديد كننده نظم و قانون در داخل جامعه چنان قدرتمند مى باشد كه كمتر مقام قضايى و امنيتى كشور توان مقاومت در برابر تهديدات آنان را در خود مى بيند و يا دست كم برخورد با آنها را با صرفه نمى داند. حدود يك ماه قبل كه اعظم طارق, رهبر سپاه صحابه, به اتهام فعاليت هاى تروريستى در زندان بود, به علت تهديدات هوادارانش مبنى بر اشغال ساختمان پارلمان و... فورى از زندان آزاد شد, زيرا دولت به خوبى مى دانست كه اگر در برابر تهديدات افراطيون سپاه صحابه كوتاه نيايد ممكن است حوادث ناگوار ديگرى به وقوع پيوندد.

بحران هاى منطقه اى
اشغال افغانستان در سال ١٣٥٨ (١٩٧٩ م) توسط شوروى سابق موازنه قوا در جنوب آسيا را بر هم زد. غرب و جهان اسلام با احساس خطر از تغيير موازنه قوا به علت پيشروى كمونيسم به سمت جنوب, ائتلاف پنهانى مشترك عليه خطر كمونيسم در اين منطقه تشكيل داده و به حمايت از مجاهدان افغانستان برخاستند. پاكستان به عنوان خط مقدم جبهه و مقر فرماندهى گروه هاى جهادى افغانستان, بيش از هر كشور ديگرى در منطقه, درگير بحران افغانستان گرديد. دولت ضيإ الحق با تشويق ((جماعت اسلامى پاكستان)) به رهبرى قاضى حسين احمد و ((جمعيت علماى اسلام)) تحت رهبرى فضل الرحمن و سميع الحق مبنى بر حمايت و همكارى با مجاهدان, مسير حضور فعالانه گروه هاى اسلامى پاكستان را در جهاد مسلحانه افغانستان گشود.
درگير شدن گروه هاى مذهبى پاكستان در مسائل افغانستان, فرهنگ سياسى و دينى اين گروه ها را دست خوش دگرگونى كرد. هواداران گروه هاى اسلامى پاكستان به طور منظم در جهاد افغانستان شركت مى كردند و اين ارتباط تإثيرات عميق خود را به صورت رشد فرهنگ مبارزه و مقاومت در ميان اسلامگرايان اين كشور بر جاى گذاشت. در اواخر دهه ١٩٨٠ ميلادى كه جهاد افغانستان با پيروزى بر ارتش شوروى, دستاورد مهم خود را به نمايش مى گذاشت, اميدهاى تازه اى از موفقيت رويكرد انقلابى در ميان گروه هاى اسلامى پاكستان به وجود آمد. دولت پاكستان به سرعت متوجه اين خطر گرديده و اقدامات لازم جهت تغيير مسير اين تمايلات را در دست گرفت. پاكستان با تشويق تندروان اسلامى, جبهه اى در داخل كشمير تحت سلطه هند گشود. هدف پاكستان از گشودن جبهه كشمير, تكرار تجربه افغانستان در كشمير بود و از طرف ديگر, در نظر داشت موج رو به رشد انقلابى و افراطى جهاد و شهادت طلبى در داخل كشور را به بيرون از مرزها هدايت كند.
اعضاى گروه هاى مبارز كشميرى مانند ((حركه الانصار)) و ((لشكر طيبه)) قبل از حضور در جبهه هاى كشمير, مدتى را در افغانستان نيز سپرى كرده بودند. آنها معتقدند فرهنگ جهاد و مبارزه در جهان اسلام از كشور افغانستان صادر شده است. پروفسور حافظ سعيد رهبر گروه ((لشكر طيبه)) در اين باره مى گويد: ((واقعيت اين است كه در هر نقطه اى از جهان كه جهاد ادامه دارد از نتايج جهاد افغانستان است و من اين را مهم ترين دستاورد جهاد افغانستان مى دانم)).١١
تإثير جهاد افغانستان بر محافل مذهبى پاكستان به گونه اى بود كه مدارس دينى اين كشور آموزش مباحث نظرى جهاد و سياست سنتى اسلامى را جزو برنامه هاى آموزشى خود قرار دادند و همين امر باعث شد تا نسل جديدى از تندروان اسلامى در اين كشور پرورش يابد. اكنون مدارس وابسته به مكتب ديوبندى, مانند دارالعلوم حقانى در پيشاور و دارالعلوم بينورى تاون در كراچى پايگاه مهم فكرى بنيادگرايان به شمار مى رود.
گروه هاى تندرو مذهبى كه در يكى دو دهه اخير در پاكستان ظهور كرده اند, عموما داراى گرايش هاى انقلابى و فرقه اى بوده واز روش هاى مبارزه مسلحانه براى دست يابى به اهدافشان سود مى جويند. اين گروه ها نظام طالبان در افغانستان را الگوى سياسى خود قرار داده و در تلاش هستند آن را در پاكستان و كشمير نيز پياده كنند. اعظم طارق, رهبر سپاه صحابه, مى گويد: ((عملكرد دولت طالبان براى ما چراغ راهنماست)). ١٢ او در جاى ديگر, حكومت طالبان را حكومت آرمانى اسلامى در جهان اسلام ناميده است.١٣ مولانا سميع الحق, مدير مدرسه حقانى و رهبر يك شاخه ((جمعيت علماى اسلام)), درباره الگوگيرى از دولت طالبان مى گويد: ((بايد ريشه كفر و فساد را در پاكستان بخشكانيم, افغانستان الگوى اصلى ماست, جايى كه طلاب نظم را بر آن حاكم كرده اند)).١٤

مهم ترين گروه هاى بنيادگرا در پاكستان
شايان ذكر است كه مقصود ما از گروه هاى بنيادگرا ـ آن طورى كه غربى ها مدعى اند ـ همه احزاب اسلامى نيست, بلكه احزابى است كه گرايش هاى خاص دينى توإم با تعصبات فرقه اى دارند كه از يك طرف, با تجدد همخوانى نشان نمى دهند و از طرف ديگر, با قرائت هاى اسلامى ديگر روش خصومتآميز در پيش گرفته اند. همه احزاب اسلامى پاكستان به اين معنا بنيادگرا به شمار نمى روند. برخى از آنها گرايش اخوانى دارد مانند ((جماعت اسلامى)) كه مودودى در سال ١٩٤١ آن را بنيان نهاد و اكنون قاضى حسين احمد رهبرى آن را به عهده دارد; برخى ديگر داراى گرايش نوگرايانه از نوع انقلاب اسلامى ايران است, مانند ((تحريك جعفريه)) كه در سال ١٩٧٩ تإسيس شد, اما در سال ١٩٨٤ با روى كار آمدن عارف حسين به فعاليت هاى سياسى نيز روى آورد. در اين جا درباره بنيادگرايان اسلامى به اختصار توضيح مى دهيم.

جمعيت علماى اسلام (گروه فضل الرحمن)
((جمعيت علماى اسلام)) در سال ١٩٤٦ از ((جمعيت علماى هند)) منشعب شد. رهبران برجسته آن عبارت بودند از مولانا بشير احمد عثمانى, سليمان ندوى, مولانا احتشام الحق ثانوى, مفتى محمود و احمد على. اين حزب پس از استقلال پاكستان (١٩٤٧), مدتى دچار از هم گسيختگى شد, اما در سال ١٩٥٦ با تلاش مولانا مفتى محمود بازسازى و احيا گرديد. جمعيت علماى اسلام از آن زمان به بعد به عنوان يك حزب سياسى وارد فعاليت هاى سياسى گرديد و در انتخابات نيز شركت مى جست; اما مهم ترين پيروزى انتخاباتى آن از كسب هفت كرسى در مجلس فراتر نرفته است. پس از درگذشت مفتى محمود, فرزند روحانى او مولانا فضل الرحمن رهبرى حزب را به عهده گرفت.
جمعيت علماى اسلام عمده ترين حزب سياسى متعلق به مكتب ديوبندى به شمار مى رود. اين گروه تا نيمه اول دهه ١٩٨٠ تنها نماينده سياسى رسمى ديو بندىها تلقى مى شد; اما از سال ١٩٨٥ به بعد سپاه صحابه و برخى احزاب كوچك ديگر نيز در ميان ديوبندىها ظهور يافتند كه از لحاظ فكرى تفاوت هاى جدى با جمعيت ندارند. جمعيت علماى اسلام عمدتا از پشتون هاى ايالت بلوچستان و سرحد تشكيل گرديده و در دوران جهاد افغانستان روابط بسيار نزديكى با گروه هاى پشتون افغان برقرار كرده بود. پس از پيروزى مجاهدان افغان در بهار ١٣٧١ (١٩٩٢ م) و بروز جنگ هاى داخلى, جمعيت علماى اسلام با حمايت دولت پاكستان و برخى كشورهاى عربى, ((جنبش طالبان)) را به وجود آوردند.
جمعيت داراى مدارس مذهبى فراوانى در پاكستان است كه ده ها هزار طلبه دينى در آنها مشغول تحصيل هستند. اين مدارس, مراكز مهم آموزش هاى تفكر تندروانه مكتب ديوبندى و افكار بنيادگرايانه شمرده مى شود. وجود همين مدارس به جميعت فرصت داد تا در راه اندازى جنبش طالبان در سال ١٩٩٤ نقش فعالى ايفا كند. رشيد احمد مى گويد: ((طالبان در مدارس تحت سرپرستى مولانا فضل الرحمن, مولوى تندرو و حزبش جمعيت العلماى اسلام, درس خوانده اند)).١٥
اين جمعيت از نظر فكرى و سياسى از حكومت اسلامى به روش حكومت خلفاى راشدين حمايت مى كند. بر اساس منشور جمعيت, نظام سياسى مورد نظر آن نظامى است كه بر مبناى كتاب و سنت و مطابق مذهب اكثريت سنى به وجود آمده باشد.

جمعيت علماى اسلام (گروه مولانا سميع الحق)
اين گروه در گذشته عضو جمعيت علماى اسلام به رهبرى مولانا فضل الرحمن بود, اما از آن انشعاب كرد و تحت رهبرى مولانا سميع الحق شاخه جديدى را به وجود آورد. مولانا سميع الحق از روحانيون پشتون تبار صوبه سرحد است و قلمرو نفوذ او عمدتا در همان صوبه محدود مى گردد. شهرت مولانا سميع الحق بيشتر در گرو شهرت مدرسه معروف ((دارالعلوم حقانى)) است. او رياست اين مدرسه را به عهده داشته و در همان جا مشغول تدريس علوم اسلامى است.
مدرسه حقانى در ناحيه ((اكوراختك)) پيشاور واقع شده است. در اين مدرسه حدود سه هزار طلبه از كشورهاى مختلف مشغول تحصيل هستند. مولانا شيرعلى شاه استاد حديث مدرسه حقانى مى گويد: ((در سال جارى سه هزار طلبه از كشورهاى مختلف به تحصيل در اين مدرسه مشغولند كه البته بيشتر اين طلبه ها افغانى هستند و در واقع هشتاد درصد از فارغ التحصيلان اين مدرسه نيز در جهاد افغانستان نقش دارند)). وى مى افزايد: ((تابه حال بيش از ده هزار نفر از اين مدرسه فارغ التحصيل شده اند)). ١٦ مولانا شيرعلى شاه درباره مواد آموزشى مدرسه چنين مى گويد: ((اين مدرسه سعى دارد بر تربيت نوجوانان چچنى, تركمنستانى و... نظارت كند تا آنها بر اساس تعاليم اسلامى و جهادى تربيت شوند)).١٧
مدرسه مولانا سميع الحق نه تنها بر آموزش اصول انقلابى مانند جهاد, شهادت و مبارزه با كفر و آمريكا توجه ويژه نشان مى دهد كه آموزش هاى نظامى و استفاده از سلاح را نيز جزء برنامه هاى جنبى مدرسه قرار داده است. سميع الحق در پاسخ به سوال يك روزنامه نگار خارجى درباره آموزش هاى نظامى به طلاب در داخل مدرسه, مى گويد: ((بلى البته, ولى بسيارى از دانشآموزان جوان ما تعطيلات شش هفته اى خود را در پادگان هاى آموزشى مى گذارنند و گاهى اوقات هم پيش مىآيد كه ديگر باز نمى گردند, زيرا در راه نبرد در كشمير به شهادت مى رسند)).١٨ ايشان در پاسخ به سوال ديگرى راجع به فتواى جهاد اسامه بن لادن در برابر آمريكايى ها مى گويد:
از اين بابت بسيار خوشحال است, زيرا آمريكا شيطان بزرگ است و اسامه بن لادن به حق فتوا داده است كه بايد هر كجاى جهان كه آمريكايى ها را ديد كمر به قتل آنهابست.١٩

سپاه صحابه
سپاه صحابه در ششم سپتامبر ١٩٨٥ به دست حق نواز جنگوى در شهر ((جنگ)) از توابع ايالت پنجاب بنيان گذارى شد. حق نواز جنگوى قبلا عضو جمعيت علماى اسلام بود. او فردى مذهبى, متعصب و شديدا ضد شيعه شناخته شده بود. انگيزه اصلى او از تإسيس ((سپاه صحابه)) بنابر اظهارات خود او و ساير رهبران اين گروه, مقابله با نفوذ ايران در پاكستان و جلوگيرى از رشد تشيع سياسى در اين كشور بوده است. مولانا ضيإالرحمن فاروقى, سرپرست پيشين سپاه صحابه, درباره اهداف تإسيس سپاه صحابه چنين مى گويد:
مولانا حق نواز شهيد به منظور جلوگيرى از موج فزاينده خصومت با صحابه كرام و پس از اعلام تكفير خلفاى راشدين توسط رهبرى كشور همسايه, سپاه صحابه را در تاريخ ششم سپتامبر ١٩٨٥ در شهر جنگ پايه گذارى نمود.٢٠
مولانا فاروقى عمده ترين وظيفه سپاه صحابه را ((حفظ و پاسدارى حرمت صحابه)) دانسته است.
سپاه صحابه جزو پيروان مكتب ديوبندى به شمار مى رود. حق نواز جنگوى, بنيان گذار مقتول آن, پس از گسترش فعاليت هاى تبليغاتى جمهورى اسلامى ايران در پاكستان و آغاز جنبش شيعى تحت عنوان ((تحريك نفاذ فقه جعفريه)) (نهضت اجراى فقه جعفرى) در اين كشور سپاه صحابه را بنيان گذارى كرد. اين گروه از افراطى ترين گروه هاى مذهبى در اين كشور است و همه يا عمده فعاليت هاى آن, بر محور ضديت با شيعه مى چرخد. سپاه صحابه آغازگر درگيرىهاى فرقه اى در پاكستان شناخته مى شود. از نظر اين گروه مهم ترين وظيفه يك عضو سپاه صحابه مبارزه با شيعه است. به همين دليل تا به حال صدها تن از شيعيان را در شهرهاى مختلف به قتل رسانده است. در اوايل, حملات تروريستى اين حزب بيشتر متوجه اعضاى ((نهضت جعفرى)) بود, اما در سال هاى اخير, سياست مداران, حقوق دانان, بازرگانان, كارمندان و مديران دولتى شيعه مذهب را نيز آماج حملات تروريستى خود قرار داده است.
سپاه صحابه از لحاظ سياسى طرفدار روى كار آمدن دولت سنى در پاكستان بوده و اين موضوع را هميشه در بيانات رسمى خود اظهار داشته است. اعظم طارق رهبر كنونى اين گروه مى گويد: ((در پاكستان با توجه به اكثريت جمعيت بايد حكومتى سنى به وجود آيد, همان طورى كه در ايران با توجه به اكثريت شيعه حكومت شيعى رسميت پيدا كرده است)).٢١
سپاه صحابه, آن طورى كه گفته مى شود, از سوى برخى كشورهاى عربى به ويژه عربستان حمايت مالى مى شود. اين حمايت ها توانسته است سپاه صحابه را به يك حزب بزرگ در پاكستان و خارج از پاكستان تبديل كند. بر اساس آمارهاى رسمى رهبرى اين حزب در سال ١٩٩٤, اين گروه داراى چهارده هزار دفتر نمايندگى در هفده كشور جهان بوده است.٢٢

لشكر جنگوى
((لشكر جنگوى)) يكى از گروه هاى افراطى مذهبى است كه گفته مى شود از طرف سپاه صحابه به منظور درگيرى با ((نهضت جعفرى)) تإسيس شده است. اين گروه چندين سال به عنوان شاخه نظامى سپاه صحابه عمل مى كرد. افراد آن عمدتا مسلح بوده و فعاليت هاى آن بيشتر از نوع تروريستى و دامن زدن به مسائل فرقه اى مى باشد. در سال ١٩٩٥ پس از آن كه سپاه صحابه تحت فشار احزاب ميانه رو اسلامى وارد ائتلاف با احزاب ديگر در ((شوراى همبستگى ملى)) (ملى يك جهتى كونسل) به منظور حل منازعات فرقه اى گرديد, لشكر جنگوى به سركردگى ملك اسحاق و رياض بسرا و غلام رسول شاه از سپاه صحابه منشعب شده و از پيوستن به ((شوراى همبستگى ملى)) امتناع ورزيدند. دليل نپيوستن لشكر جنگوى به شورا اين بود كه رهبران آن از پيوستن به ائتلافى كه شيعيان در آن عضو باشند پرهيز داشتند. افراطى گرايى بيش از حد رهبران اين گروه, شكاف بين آنان و سپاه صحابه را تشديد نمود. اعظم طارق در بررسى عوامل انشعاب اين گروه از سپاه صحابه چنين مى گويد:
اين درست است كه رهبران لشكر جنگوى, ملك اسحاق و رياض بسرا, در گذشته عضو سپاه صحابه بودند, اما زمانى كه سپاه صحابه به عضويت ((شوراى همبستگى ملى)) در آمد و رهبر آن به دليل مخالفت با رياست زن در دوران حكومت بى نظير بوتو به زندان افتاد, آنها از سپاه صحابه خداحافظى نموده و به لشكر جنگوى پيوستند. سپاه صحابه امروز نيز به مبارزات خود در محدوده قانون و با استدلال ادامه مى دهد و نفرت و بيزارى خويش را از سياست ها و عملكردهاى لشكر جنگوى اعلام مى نمايد.٢٣
اعظم طارق معتقد است كه در انشعاب ((لشكر جنگوى)) عوامل اطلاعاتى دولت دست داشته اند. او مى گويد دولت براى بد نام كردن و تضعيف و تقسيم سپاه صحابه, لشكر جنگوى را به وجود آورد.٢٤
به هر حال رهبران لشكر جنگوى به دليل دست داشتن در ترور رهبران مذهبى شيعيان و حمله به خانه فرهنگ ايران در مولتان و لاهور تحت تعقيب قرار گرفته و هم اكنون ملك اسحاق و رياض بسرا دو متهم اصلى, در افغانستان به سر مى برند. افراد وابسته به لشكر جنگوى نه تنها در اقدامات خشونتآميز و مسلحانه در داخل پاكستان دخيل هستند كه در افغانستان و كشمير نيز در كنار طالبان و حركه المجاهدين و لشكر طيبه سرگرم مبارزه اند.

گروه هاى كشميرى ـ پاكستانى
در يك دهه اخير, نسل ديگرى از گروه هاى بنيادگراى مذهبى در اين كشور رشد كرده است كه مى توان از آنها به ((گروه هاى كشميرى ـ پاكستانى)) تعبير كرد. اين گروه ها به منظور جهاد در كشمير عليه سلطه ٥٣ ساله هند تشكيل گرديده و در جبهه كشمير در حال مبارزه هستند. خاستگاه اصلى اين گروه ها پاكستان بوده و يا متإثر از بنيادگرايى اسلامى پاكستان مى باشند. احزاب عمده اين جريان جديد عبارتند از ((حركه المجاهدين)), ((لشكر طيبه)), ((جيش محمد)) و ((مجاهدين البدر)).
رهبران اين گروه ها معمولا در پاكستان مستقرند. فعاليت هاى آنها در شهرهاى بزرگ پاكستان به ويژه در كراچى كه اكثر جمعيت آن را مسلمانان مهاجر هندى تبار تشكيل مى دهد, بسيار چشمگير است. نمايندگى هاى اين گروه ها كمك هاى مردمى را از سراسر پاكستان جمع آورى كرده و در ميان مجاهدان مستقر در كشمير و خانواده آنان و خانواده شهدا توزيع مى كنند. كمك هاى مذهبى مانند گوشت هاى قربانى در ايام عيد قربان و فطريه در عيد فطر كه از طريق اكيپ هاى مستقر در مساجد جمع آورى مى شود يكى ديگر از منابع در آمد اين گروه ها را تشكيل مى دهد.
((لشكر طيبه)) كه يكى از گروه هاى بسيار فعال كشميرى است, تحت رهبرى پروفسور حافظ سعيد عمليات هاى چريكى زيادى را در كشمير انجام مى دهد. اين گروه وابسته به ((مكتب اهل حديث)) است كه از لحاظ اعتقادى به وهابيت بسيار نزديك مى باشد. گروه ديگر ((حركه المجاهدين)) است كه در گذشته ((حركه الانصار)) ناميده مى شد ـ اين گروه پس از قرار گرفتن نام آن در فهرست گروه هاى تروريستى از سوى آمريكا, نام خود را تغيير داد. اين دو گروه مراكز آموزشى خود را به دليل فشار آمريكا بر پاكستان, از پاكستان به افغانستان منتقل كرده و نيروهاى آنها تا آخر در كنار طالبان و افراد اسامه بن لادن فعالانه حضور داشتند. به ويژه پس از جنگ كارگيل در سال ١٩٩٨ بخش عمده اين نيروها از كشمير به افغانستان منتقل شدند.
از ديگر گروه هاى كشميرى ـ پاكستانى, گروه ((مجاهدين بدر)) و ((جيش محمد)) هستند. اين دو گروه عمدتا نظامى هر از چند گاهى عملياتى را در داخل كشمير انجام مى دهند. در اول اكتبر سال ٢٠٠١ ((جيش محمد)) حمله سنگينى بر پارلمان كشمير در سرينگر انجام داد كه در آن ٣٨ نفر از اعضاى پارلمان و محافظان آنها كشته شدند. ٢٥
گروه هاى كشميرى ـ پاكستانى در كنار فعاليت هاى سياسى و نظامى, فعاليت هاى آموزشى را نيز ادامه مى دهد. طبق برخى آمارها ((دو گروه اسلامگراى لشكر طيبه و حركه المجاهدين چيزى بيش از ١٨٠ مدرسه در اختيار دارند)) كه همه٢٦ اين مدارس در داخل پاكستان قرار دارد.

دولت و معضل بنيادگرايى مذهبى
دولت پاكستان كه از مشروعيت لازم در نزد تندروان اسلامى برخوردار نيست, در دو دهه اخير كوشيده است با تشويق تندروان مذهبى در سهمگيرى فعال در مسائل افغانستان و كشمير و نيز آزاد گذاشتن آنها در انجام فعاليت هاى سياسى, تبليغى و نظامى در اين دو منطقه, به نحوى توجه آنها را به مشكلات جوامع اسلامى خارج از پاكستان معطوف كرده و بدين ترتيب با جلب رضايت آنها, موقعيت داخلى و خارجى خود را تحكيم بخشد. بهره بردارى دولت از اين گروه ها در سياست منطقه اى, تإثير مهمى بر افزايش نفوذ اين گروه ها در داخل جامعه پاكستان نيز داشته است, زيرا پاكستان در اين مدت امكانات فراوانى در اخيتار اين گروه ها قرار داد تا آنها بتوانند نقش اساسى ترى در راستاى سياست خارجى پاكستان در منطقه به عهده بگيرند.
اما مهم اين است كه اين گروه ها ممكن است حكومت غيراسلامى پاكستان را با خطر رو به رو سازد. امين سيف الله يكى از رهبران گروه مجاهدين البدر مى گويد: ((همين كه جهاد در افغانستان و كشمير تمام شود, يك انقلاب اجتماعى در پاكستان بر پا خواهيم كرد تا عدالت را به ملت هديه كنيم)).٢٧
مقامات دولت پاكستان به خوبى مى دانند كه رابطه آنان با تندروان اسلامى و فرقه اى در گذشته معمولا با تنش همراه بوده است و اكنون كه اين گروه ها به صورت قابل توجه تقويت و مسلح گرديده اند, اين تنش ها ممكن است شكل خشونتآميزى پيدا كرده و موجوديت نظام فعلى را با خطر رو به رو سازد. در واقع دولت پاكستان پس از يك دوره همكارىهاى تنگاتنگ با تندروان اسلامى, اينك خود را بر سر يك دو راهى دشوار مى بيند كه انتخاب هر كدام, مى تواند هزينه هاى زيادى را بر دولت تحميل كند. دولت ناگزير است يا مانند گذشته سياست همراهى با افراطيون مذهبى را در داخل و منطقه ادامه دهد كه اين امر گرچه دولت را در مهار قدرت اين گروه ها و استفاده بهينه ازآن در سياست منطقه اى كمك خواهد كرد, اما ادامه اين روند, پاكستان را به سوى انزواى بيشتر در منطقه و جهان كشانده و بحران اقتصادى كشور را تشديد خواهد كرد; اين در حالى است كه اين سياست دولت, ممكن است بر اثر واكنش هاى خصمانه همسايگان, هرگز با موفقيت نهايى همراه نگردد و يا اين كه اسلام آباد ناگزير شود پروژه هاى نيمه تمام خود در افغانستان و كشمير را به حال خود واگذار كرده و افراطيون مذهبى را در داخل مرزهاى پاكستان محصور كند. در اين صورت بدون ترديد جايگاه پاكستان در ميان همسايگان و حتى جهان بهبود يافته و تنش در روابط هند و پاكستان نيز احتمالا كاهش خواهد يافت و حتى ممكن است دو كشور وارد همكارىهاى اقتصادى فعال تر از قبيل انتقال خطوط لوله نفت از آسياى ميانه گردند; اما اين چرخش مى تواند به معناى رو بر تافتن دولت از سياست هاى اسلامى تفسير شده و در داخل كشور باعث ناخرسندى تندروان اسلامى گردد.
اكنون پاكستان بر سر دو راهى سختى قرار گرفته است. دولت مشرف با درك حساسيت شرايط جديد كه بعد از حملات آمريكا به افغانستان و فروپاشيدن طالبان به وجود آمده است, مى كوشد بين اين دو گزينه به گونه اى جمع كند; از يك طرف, امكانات هوايى, زمينى و اطلاعاتى خود را در اختيار آمريكا قرار داده است تا جهت ضربه زدن به تندروان اسلامى (ابزار سياست منطقه اى ديروز پاكستان) از آن استفاده نمايد و از طرف ديگر, تا پيش از سقوط طالبان, همكارىهاى اطلاعاتى و تداركاتى خود با طالبان و نيز جنگجويان كشميرى و هواداران اسلامى آن در داخل كشور را حفظ كرده و مى كوشيد بدنه اصلى طالبان را از نابودى كامل نجات دهد.
نكته بسيار مهمى كه در اين جا محتمل به نظر مى رسد, ظهور تغييراتى است كه پس از دولت مشرف به وجود خواهد آمد. در گذشته معمولا با بروز شكاف بين دولت و ملت, دولت ها بر اثر فشار مردمى از هم فرو مى پاشيدند و در نهايت يكى از دو حزب عمده مسلم ليگ يا حزب مردم قدرت را در دست مى گرفت; اما اين بار كه مسلم ليگ و حزب مردم با شكستپى نوشت ها ١. ساموئل هانتينگتون, ((بنيادگرايى اسلامى محصول رويا رويى تمدن ها)), ترجمه ق. طولائى, ترجمان سياسى, سال پنجم, ش١٨, ص ٣٨. ٢. هراير كمجيان, جنبش هاى اسلامى معاصر در جهان عرب, ترجمه حميد احمدى (تهران: كيهان, چاپ سوم, ١٣٧٧) ص ٥٧. ٣. مارشال محمد اصغرخان, اسلام, جمهوريت و پاكستان (اسلام آباد: دوست پبلى كيشنز, ١٩٩٩ م) ص ١٨٦. ٤. همان. ٥. خورشيد احمد نديم, اسلام و پاكستان (لاهور: المورد, ١٩٩٥ م) ص ١٤. ٦. همان, ص ٦٢. ٧. محمد فاروق, اكيسوين صدى اور پاكستان[ قرن بيست و يكم و پاكستان] (لاهور: المورد, ١٩٩٦) ص ١٠٩. ٨. ((شبح هرج و مرج در پاكستان)), ترجمه ج. باره, مجله ترجمان سياسى, سال چهارم, ش ٤٢, ص ١٥. ٩. محمد فاروق, پيشين, ص ١٠٦. ١٠. ترجمان سياسى, سال چهارم, ش ٨, ص ٢٣, به نقل از: اكونوميست (٩ ژانويه ١٩٩٩). ١١. ماهنامه المسلم, چاپ پاكستان, ج٢, ش ١ ـ ٤ (جنورى تا آوريل ٢٠٠٠) ص ٦٤. ١٢. اعظم طارق, پيغامات جيل[ پيامهاى زندان] (كراچى: مكتبه عمر فاروق) ص ١٤٦. ١٣. همان, ص ٢٤٣. ١٤. ((مدرسه حقانى يا پرورشگاه تروريسم)), ترجمان سياسى, سال ششم, ش ٣٢, ص٢. ١٥. احمد رشيد, طالبان, اسلام, نفت و بازى بزرگ جديد, ترجمه اسد الله شفايى و صادق باقرى (ايران: انتشارات دانش هستى, ١٣٧٩) ص ٥٢. ١٦. ((مدرسه حقانى خاستگاه علمى و دينى گروه طالبان)), ترجمان سياسى, سال پنجم, ش٣٩ (شهريور ١٣٧٩) ص ١٩. ١٧. همان, ص ١٩. ١٨. ترجمان سياسى, سال ششم, ش ٣٢, ص ٣. ١٩. همان, ص ٣. ٢٠. ماهنامه خلافت راشده (فوريه و مارچ ١٩٩٣) ص ١١. ٢١. محمد اعظم طارق, پيشين, ص ٣٩٣ ـ ٣٩٤. ٢٢. مصاحبه ضيإ الرحمان فاروقى, ماهنامه خلافت راشده, جلد ٥, ش ٥ (جمادى الاول ١٤١٥) ص ٦. ٢٣. همان, ص ٣٩٥. ٢٤. همان, ص ٣١. ٢٥. ترجمان سياسى, سال ششم, ش ٤٥, ص ٢٦. ٢٦. همان, ش٣٢, ص ٣. ٢٧. ترجمان سياسى, سال ششم, ش ٤٢, ص ١٤.