معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گفتوگو با خانم بهناز خسروي - قصیری بهمند سودابه
گفتوگو با خانم بهناز خسروي
قصیری بهمند سودابه
دانشجوي دکتراي جامعهشناسي در دانشگاه ليون فرانسه
سبک زندگي
- تعريف شما از سبک زندگي چيست؟ آيا تعريف سبک زندگي ايراني با تعريف سبک زندگي در جوامع ديگر متفاوت است؟
در تعريف مفهوم سبک زندگي، مثل مفاهيم ديگري که ما در جامعهشناسي ميشناسيم، با يک تعريف جامع مواجهايم. سبک زندگي را به بيان ساده، ميتوان مجموعهي عملکردهاي روزمره و در واقع انتخابهاي فرد از ميان امکانهاي موجود تعريف کرد. اينکه فرد هر روز تصميم ميگيرد چه بپوشد، چه بخورد، با چه کساني معاشرت کند، با چه ادبياتي صحبت کند، به همراه هزاران عملکرد ديگر او در زندگي روزمرهاش، سبک زندگي او را تشکيل ميدهد. با اين تعبير، در دنياي امروز، سبک زندگي فقط شيوهي پاسخ به نيازهاي جاري يک فرد نيست، بلکه هويت، جايگاه و موقعيت اجتماعي او را مشخص ميکند و به اين ترتيب، به ابزاري براي اعمال قدرت در جامعه تبديل شده است.
از طرفي، در دنياي مدرن، مفهوم سبک زندگي با مفهوم «مصرف» گره خورده است، مصرفي که ديگر فقط معناي اقتصادي ندارد و ابعاد گوناگون اجتماعي، فرهنگي و حتي سياسي پيدا کرده است؛ به طوري که افراد با نوع مصرفشان، حتي به صورت ناخودآگاه در جامعهي اطراف خود به اعمال قدرت ميپردازند. بگذاريد يک مثال بزنم؛ مثلاً امروز ممکن است اتومبيلي که يک شخص براي رفتوآمدهايش استفاده ميکند، ديگر تنها وسيلهاي براي جابهجايي در سطح شهر و يا خارج از آن نباشد، بلکه گاهي فرد با انتخاب نوع خودروي خود، اين کالا را در مجموعهي سبک زندگي خود و در راستاي ارزشهايش، به ابزاري براي کسب تمايز و پرستيژ و به تعبيري قدرت در جامعهي اطراف خود بدل ميکند.
در چنين تعريفي، مفهوم سبک زندگي که شايد در زندگي سنتي گذشته چندان مورد استفاده نبود، امروز در فرهنگ معاصر و کنوني جهاني، که مصرف ابعاد بيشتري يافته است، به موضوعي قابل مطالعه و تحليل در علوم اجتماعي تبديل شده است.
- سبک زندگي ايراني، چه ويژگي خاصي دارد؟
پاسخ به اين سؤال که ويژگي سبک زندگي ايراني يا هر جامعهي ديگري دقيقاً چيست، دشوار است. يک خاصيت کلي سبک زندگي در همهي جوامع اساساً تکثر و تنوع آن است و در واقع، همين تکثر و امکان انتخابهاي مصرفي گوناگون در دنياي امروز است که باعث شده فرد بتواند از سبک زندگي به عنوان ابزاري براي بازتعريف هويت، موقعيت و منزلت اجتماعي خود و در واقع کسب تمايز و تشخص در جامعه استفاده کند.
اما در يک نگاه کلينگر در مورد سبک زندگي ايراني، به نظر من، يک ويژگي مهم، تکثر «الگوهاي فرهنگ مشروع» در جامعهي امروز ايران است و شايد بتوان گفت چنين ويژگياي تا حدي اين جامعه را از جوامع ديگر متمايز ميکند. فرهنگ مشروع همان فرهنگي است که در جامعه، مشروعيت (به معناي مقبوليت اجتماعي و نه فقط شرعيت) دارد؛ يعني عموم مردم آن را به عنوان فرهنگ خوب و متعالي پذيرفتهاند، حتي اگر به آن عمل نکنند؛ مثلاً فرهنگ کتاب خواندن را ميتوانيم يک فرهنگ مشروع در بسياري از جوامع از جمله جامعهي ايران بدانيم؛ يعني ممکن است خيليها کتاب نخوانند يا کتابهاي بسيار متفاوتي بخوانند؛ اما اگر دربارهي کتابخواني از مردم سؤال شود، بخش بزرگي از جامعه در مورد خوب بودن آن متفقالقول است. خب، معمولاً مثالهاي اينچنيني در هر جامعهاي زياد است و ما با کنار هم گذاشتن آنها ميتوانيم کم و بيش الگوي فرهنگي مشروع يک جامعه را پيدا کنيم؛ اما به نظر ميرسد يک ويژگي مهم جامعهي امروز ايران تکثر اين الگوهاست.
بگذاريد بيشتر دربارهي اين مفهوم توضيح بدهم. عمدتاً مشروعيت فرهنگي را تا حد زيادي طبقات بالا و صاحب سرمايه و قدرت در جامعه تعيين ميکنند. حالا اين سرمايه و قدرت ميتواند از نوع اقتصادي باشد، يا فرهنگي و يا اجتماعي و يا از انواع ديگر.
در واقع اگر بخواهيم بيشتر وارد اين بحث بشويم، ميتوانيم بگوييم که در عمل، طبقهي فرادست با قدرتي که در جامعه دارد، به فرهنگ خودش مشروعيت ميبخشد. اين کار هم لزوماً از طريق زور و سلطهي آشکار صورت نميگيرد، بلکه گاهي قدرت نمادين او در جامعه سبب ميشود که ديگران او را مثال قرار دهند و فرهنگش را متعالي بدانند و بخواهند خود را به اين طبقه نزديک يا شبيه کنند. به همين دليل، گاهي حتي انتخابهاي کوچک اعضاي اين طبقه در سبک زندگيشان مثل يک مُد در جامعه گسترش مييابد و مورد تقليد ديگران قرار ميگيرد؛ مثلاً در جامعهاي مثل فرانسه اين جايگاه در دو بُعد اقتصادي و فرهنگي بيشتر مختص دو طبقهي بورژوا (ثروتمند) و روشنفکر است. اين دو طبقه به حدي در اين جامعه قدمت دارند که تا حد زيادي فرهنگ خودشان را تثبيت کردهاند؛ تا جايي که مثلاً پيير بورديو، جامعهشناس فرانسوي، ضمن بيان مکانيزم توليد و بازتوليد اين مشروعيت فرهنگي، جزئيات سبک زندگي اين طبقه و البته ديگر طبقات جامعه را مشخص ميکند و تا حدي يک تصوير کلي و روشن از انواع سلايق آنها از هنر و نوع موسيقياي که گوش ميدهند تا نوع پوشش، تغذيه، ورزش و موارد ديگري که انتخاب ميکنند، ارايه ميدهد. اين موارد در جامعهاي مانند فرانسه نسبتاً مشخص و واضحاند؛ اما سؤال اينجاست که آيا ما در جامعهي ايران هم ميتوانيم تصويري از الگوهاي فرهنگ مشروع ارايه دهيم؟ به نظر ميرسد اين کار بسيار دشوار باشد و من فکر ميکنم يکي از مهمترين دلايل آن، تغييرات سريع جامعه در طول حداقل صد سال اخير و در واقع، دگرگونيها و تحولات وسيع و عميقي است که اين جامعه در ابعاد فرهنگي، سياسي و اجتماعي در طول يک زمان به نسبت کوتاه تجربه کرده است. گسترش سريع جمعيت کشور، گسترش سواد و شهرنشيني در کنار صنعتي و مدرن شدن جامعه به همراه تغييرات متعدد و گستردهي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در طول اين سالها، بارها و بارها طبقات اجتماعي ايران را زير و رو کرده و به نظر ميرسد همين امر سبب شده جامعهي ايراني فرصتي براي تثبيت الگوهاي فرهنگ مشروع خود پيدا نکند. در واقع در چنين جامعهاي، يک نسل در طول زندگي خود دايماً در معرض تغييرات و تحولات و شايد بتوانيم بگوييم انقلابهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي قرار گرفته است. اين تحولات در نگاه تاريخي بسيار سريع و پي در پي اتفاق افتادهاند؛ اما مسئله اينجاست که اگر در سطح خرد و فردي نگاه کنيم، آيا فرهنگ و سبک زندگي يک فرد هم به همان سرعت با هر تحولي تغيير يافته است؟ آيا با پايين کشيده شدن يک طبقهي اجتماعي و جايگزيني آن با طبقهاي ديگر، به واسطهي تحولات سياسي و اقتصادي، تمام تأثيرات فرهنگي و در واقع الگوهاي مشروعي که آن طبقه به جامعه ارايه داده بود، به سرعت از بين رفته و با الگوهاي ديگري جايگزين شدهاند؟ به نظر ميرسد در عمل هميشه سرعت تحولات فرهنگي در سطوح خرد زندگي روزمرهي افراد با تحولات اجتماعي و سياسي برابر نيست و همين امر سبب ميشود که ما با يک سبک زندگي تلفيقي و گاه متضاد در سطح فردي مواجه شويم.
بنابراين اگر بخواهم يک جمعبندي براي پاسخ به سؤال شما داشته باشم، بايد بگويم که به نظر من، شايد اين تکثر الگوهاي فرهنگ مشروع که بر اثر تغييرات سريع، گسترده و عميق در جامعهي ايران ايجاد شده به يک ويژگي مهم در سبک زندگي ايراني بدل شده که ميتواند مورد مطالعه و تحليل قرار بگيرد.
- اين تلفيقي بودن سبک زندگي فرد در ايران به چه معناست؟ ممکن است بيشتر در اين باره توضيح بدهيد.
خُب، شايد بشود اينطور توضيح داد که تغييرات در سبک زندگي و فرهنگ افراد هر چند بسيار به تحولات اجتماعي وابسته است، لزوماً همان سرعت و روند را براي تغيير طي نميکند؛ يعني مثلاً گاهي افراد به شدت در مورد تغيير الگوهاي فرهنگ مشروع خود مقاومت ميکنند و يا حتي اگر با انعطافپذيري بيشتر عمل کنند، هميشه نميتوانند رد پاي الگوهاي قبلي را به طور کامل از سبک زندگي خود حذف کنند. اين ميشود که جامعه با تکثري در الگوهاي فرهنگ مشروع مواجه ميشود و در اين شرايط اگر ما عناصر متفاوت سبک زندگي يک عضو جامعه را در مقياس فردي، مورد مطالعه قرار دهيم، شاهد تلفيق عناصري از الگوهاي مختلف و گاه متضاد فرهنگي خواهيم بود. در واقع، طبقات جامعه زير و رو شدهاند، اما لزوماً فرهنگ آنها حذف نشده و همهي عناصرش مشروعيت خود را از دست ندادهاند؛ در نتيجه يک فرد عادي با الگوهاي مشروع بسيار متعدد و عموماً متضادي مواجه است و در اين شرايط شاهديم که او معمولاً دست به انتخاب ميزند و عناصري از فرهنگهاي گوناگون را در سبد سبک زندگي خود ميگذارد؛ عناصري که گاهي هيچ ربطي به هم ندارند و حتي در تضاد و تناقض با يکديگر هستند. اين ميشود همان سبک زندگي تلفيقي از الگوهاي متکثر مشروع.
خُب، طبيعتاً نشانههاي بارز اين تلفيق بيشتر در سبک زندگي جوانان ديده ميشود. چون به هر حال هر چه سن بالاتر ميرود، تمايل به تغييرات در اجزاي سبک زندگي کاهش پيدا ميکند، ولي افراد جوانتر هنوز در حال تعريف و انتخاب براي سبک زندگي خود هستند و بديهي است که در اين انتخابها همانطور که توضيح دادم، تمايل براي تمايز و کسب هويت اجتماعي و تشخص از طريق سبکي متمايز براي زندگي حرف اول را ميزند. در نتيجه ما با يک تلفيق متکثر و پرتضاد از تقليدي از الگوهاي مشروع موجود در سبک زندگي آنها مواجه ميشويم که گاهي ريشهي عناصر آن هيچ ربطي به هم ندارند و در عين حال همچنان دائماً در حال تغيير و تحولاند.
- گسترش استفاده از وسايل ارتباطجمعي چهقدر بر تغيير سبک زندگي در ايران تأثيرگذار بوده است؟
قطعاً گسترش اين وسايل ارتباطي در سبک زندگي افراد بيتأثير نبوده؛ اما به نظر من، نميتوان تغييرات و تحولات سبک زندگي يا شرايط خاص آن در ايران را تنها به اين عامل تقليل داد. موارد متعددي در اين امر تأثيرگذارند که همانطور که گفتم سابقهي تاريخي بسيار گستردهتر و عميقتري دارند؛ اما اگر بخواهيم چگونگي سرعت يافتن روند ترويج سبکهاي زندگي مختلف را مورد بررسي قرار بدهيم، يکي از عوامل قطعاً گسترش وسايل ارتباطجمعي است. همينطور گسترش ارتباطات و شبکههاي اجتماعي در اين امر بسيار تاثيرگذار است. در جامعهي سنتي خيلي از افراد ممکن بود تمام عمر خود را در يک روستا، قبيله و در کنار قشر مشخصي بگذرانند؛ اما امروز شبکههاي روابط اجتماعي بسيار گسترده شده و گاهي به واسطهي مثلاً حضور در دانشگاهها يا نهادهاي ديگر ارتباطاتي برقرار ميشود که مرزهاي طبقاتي تا حدي در آن شکسته ميشوند و فرد با فرهنگها و الگوهاي بسيار متنوعتري مواجه ميشود که همهي اينها در تسريع رواج سبکهاي مختلف زندگي و تغييرات عناصر سبک زندگي او تأثير ميگذارند. علاوه بر اينها، حتي گاهي موارد بسيار سادهتري هم در اين تغييرات تأثير دارند؛ مثلاً وقتي امکان سفر به کشورهاي ديگر سادهتر شده، گاهي ديده ميشود که يک فرد يا يک خانواده مدتها تحتتأثير سفر توريستي کوتاه خود به کشوري ديگر قرار ميگيرد و دائم از آن صحبت ميکند و حتي گاهي رد پايي از اين سفرها در تغيير بخشي از رفتار و عملکرد او در زندگي روزمرهاش نيز ديده ميشود.
بنابراين، اگر از يک طرف، در جامعهي ايران در طول تاريخ صدساله با تغييرات و تحولات وسيع اجتماعي روبهرو بودهايم که تأثير آنها امروز در سبک زندگي ايرانيان قابل تحليل است، در سالهاي اخير هم عوامل زيادي مثل گسترش وسايل ارتباطجمعي و شبکهي روابط اجتماعي، باعث شدهاند الگوهاي فرهنگي با سرعت بيشتري در بين اقشار مختلف جامعه ترويج شده و به اين شکل، تغييرات سبک زندگي با وضوح بيشتري نمايان شوند.
- آيا ميشود گفت که در جامعهي امروز ايران، بيشتر کدام طبقات و کدام الگوهاي فرهنگي مشروعيت دارند؟
خُب، بگذاريد در پاسخ به اين سؤال شما اول تأکيد کنم که تمام توضيحات من تا اينجا، با يک نگاه نسبتاً کلاننگر جامعهشناسانه بود. بديهي است که اگر در سطح خُرد بخواهيم بررسي کنيم، الگوهاي فرهنگ مشروع براي هر فرد متفاوت از فرد ديگر است يا در مورد طبقهي صاحب فرهنگ مشروع، بخشي از جامعه بيشتر به روشنفکران گرايش دارد و بخشي بيشتر به صاحبان سرمايهي اقتصادي. در عين حال، کساني هستند که الگوهاي خود را بيشتر در بين افراد صاحب مشروعيت و جايگاه سياسي انتخاب ميکنند يا به فرهنگ روحانيون مذهبي گرايش دارند. اما مسئله اين است که اغلب اگر سبک زندگي يک فرد را با جزئيات بيشتري مورد مطالعه قرار دهيم، در کنار اين گرايشها و سليقههاي عمده که معمولاً خود فرد به آنها آگاه است، عناصر تلفيقي متفاوت و گاه متضاد زيادي پيدا ميکنيم.
از طرف ديگر، در اين شرايط تاريخي عدم ثبات طبقاتي و الگوهاي فرهنگي که اشاره شد، گاهي در فاصلههاي زماني کوتاه شاهد ترويج گستردهي يک الگوي فرهنگي و مشروعيت ارزشهاي آن هستيم که اگر با اين ديد نگاه کنيم، به نظر من در جامعهي امروز ايران طبقات برتر اقتصادي قدرت بسيار زيادي براي مشروعيتبخشي به فرهنگ خود پيدا کردهاند؛ به طوري که در انتخابهاي بخش زيادي از جامعه، مصرفهايي مشخصاً براي نشان دادن ارزش اقتصادي کالا به چشم ميخورد. در حدي که گاهي تصور ميشود پول و ارزش قدرت اقتصادي به صورت بسيار عرياني در جامعه خودنمايي ميکند و افراد رسماً اِبايي ندارند که از طريق اين نماد پول عريان کسب تمايز و تشخص کنند. خب، به نوعي در همهي جوامع، کم و بيش طبقهي صاحب قدرت اقتصادي جايگاه خاصي داشته و دارد و در بازار رقابتي مشروعيتبخشي به فرهنگ و سبک زندگي خود حرفي براي گفتن دارد؛ اما شايد بتوان گفت اين قدرتي که سرمايهي اقتصادي و به واسطهي آن مشروعيت نمايان کردن ثروت و پول عريان در هر حد و اندازهاي در سالهاي اخير در جامعه ايران پيدا کرده، با وضوح بسيار زيادي به چشم ميآيد و جلب توجه ميکند. بگذاريد يک مثال بزنم؛ مثلاً کشور فرانسه که در بين ايرانيان و بسياري جوامع ديگر کم و بيش به عنوان مهد مُدهاي جديد لباس و پوشش شناخته ميشود، معمولاً افراد بهخصوص کساني که خود را متعلق به طبقات بالا ميدانند، حتي طبقات بالاي اقتصادي، دوست ندارند مارک لباسي که پوشيدهاند، هر چهقدر هم گرانقيمت باشد، به چشم بيايد. شايد بتوان گفت آنها بيشتر تمايل دارند از طريق سليقهاي که فردي شناخته ميشود کسب تمايز کنند، نه اينکه با مشخص کردن مارک و بِرَنْد پوششان به همه بگويند که از کجا و با چه قيمتي ميشود چنين ترکيبي را تهيه کرد. در صورتي که به نظر ميرسد برعکس در ايران، تمايل زيادي وجود دارد که مارک و برند پوشش فرد مشخص باشد. اگر بخواهيم همين مسئلهي به ظاهر کوچک را تحليل کنيم، ميبينيم که به جاي تمايل به نشان دادن سليقهي برتر هنري در پوشش، بيشتر شاهد کسب تشخص از طريق ميزان پولي که براي خريد آن صرف شده مواجهايم. به همين دليل مثلاً اگر فلان برند معروف تيشرتهايي را توليد ميکند که معمولاً مارک کوچکي روي سينهيشان دارند، مدلي از همان تيشرت (يا نوع تقلبي آن) در ايران رواج پيدا ميکند که با مارک بسيار بزرگي از فاصلهي دور خودنمايي کند. خب، اين مثالي بود براي نشان دادن مشروعيت قدرت اقتصادي که حتي در منطق حاکم بر ترويج مد لباس در ايران نيز نمايان ميشود. به نظر من، اين الگو امروز در اجزاي گوناگون سبک زندگي بخش بزرگي از جامعه قابل مشاهده است. اين به نظر من ميتواند يک موضوع مهم قابل مطالعه در جامعهشناسي باشد که در روند تحولات چندسالهي اخير، چه اتفاقهايي باعث شده مشروعيت قدرت اقتصادي تا اين حد افزايش يابد، آن هم در کمتر از سي سال بعد از انقلابي که در آن سادهزيستي جزئي از فرهنگ مشروعش شناخته ميشد.