معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٦ - يک حرف ساده - ذاکری محمد مهدی
يک حرف ساده
ذاکری محمد مهدی
در پسزمينه، صداي زنگ مدرسه و هياهوي دانشآموزان به گوش ميرسد.
١- روز/ داخلي/ در ورودي خانه
صداي پاي يک نفر که در حال پايين آمدن از پلههاست، به گوش ميرسد. درِ ورودي به سالن باز ميشود. صبا دختري حدوداً هشتساله است. او در حالي که کولهپشتياي به دوش دارد، به آرامي کفشهايش را از پا درميآورد و وارد خانه ميشود. پاورچينپاورچين به سمت اتاق ميرود. پرندهاي که در گوشهي سالن است، از دور او را نگاه ميکند. کسي در سالن نيست و صبا بدون مزاحمت به اتاق وارد ميشود.
٢- روز/داخلي/ اتاق
صبا وارد اتاق ميشود و به سرعت نگاهي به داخل اتاق مياندازد. سپس به گوشهاي از اتاق رفته به آرامي زيپ کيفش را باز ميکند. از داخل کيف دفتري را درآورده، آن را ورق ميزند. ورقي را پاره ميکند. کمي به اطراف نگاه کرده، سريع آن را زير فرش پنهان ميکند. کيفش را به گوشهاي پرتاب ميکند. پالتويش را از تن درميآورد و از اتاق بيرون ميرود. او پس از عبور از پذيرايي، بدون اينکه لباسهايش را عوض کرده باشد، به سمت حياط ميرود و در را ميبندد.
٣- روز/داخلي/ سالن پذيرايي
مادر صبا که زني حدوداً ٢٦ ساله است، با صداي بسته شدن در از آشپزخانه خارج ميشود و در حالي که سبدي در دست دارد، وارد سالن ميشود. با تعجب به اطراف نگاهي مياندازد. گوشهايش را تيز ميکند؛ اما صدايي نميشنود.
مادر: صبا... صبا دخترم اومدي؟
چند قدمي را به سمت درِ ورودي برميدارد. سپس به سمت اتاق حرکت ميکند. در حال حرکت دوباره دخترش را صدا ميزند.
مادر: صبا... صباجان...
٤- روز/ داخلي/ اتاق
مادر صبا وارد اتاق ميشود؛ اما کسي در اتاق نيست و فقط کيف و پالتوي صبا را که گوشهاي از اتاق افتاده، ميبيند. در حال برگشتن به سمت آشپزخانه، گوشهي فرش که کمي جمع شده و صندلي کجشدهاي که کيف صبا به آن تکيه داده شده، توجه مادر را به خود جلب ميکند. به سمت فرش ميرود تا آن را مرتب کند. پرندهاي که در گوشهي اتاق قرار دارد، مادر را نگاه ميکند؛ انگار که از دور مادر را ميپايد!
مادر در حالي که پالتوي صبا و سبد را به دست دارد، آنجا را مرتب ميکند. در حال مرتب کردن فرش است که کاغذي را که صبا زير فرش پنهان کرده مييابد و به آن نگاه ميکند. پايين برگه با عدد و حروف نوشته شده «يازده تمام.» مادر در حالي که نشسته است، به فکر فرو ميرود.
بعد از چند لحظه سرش را برميگرداند و به کيف دخترش نگاه ميکند. سپس کيف را برميدارد و چند دفتر داخل آن را ورق ميزند. از لاي يکي از دفترها، يک نقاشي که از دفتر جدا شده و از وسط تا خورده است، روي زمين ميافتد. مادر آن را برميدارد و نگاه ميکند. (نقاشي تصوير زن و مردي است که با خطي از يکديگر جدا شدهاند و بين آن دو دختر بچهاي در حال گريه کردن است). مادر با ديدن اين نقاشي بغض ميکند.
٥- روز/داخلي، خارجي/حياط خانه
مادر کنار در ورودي حياط قرار دارد. آهسته در را باز ميکند و از لاي در به صبا که در حياط در حال بازي با چند جوجه است، نگاه ميکند. سپس به عکسي سهنفره از خودش، شوهرش و صبا که در دستش است، خيره ميشود. عکسي که از وسط به دو نيم شده است.