معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - روانشناسي خودماني - ربانی هادی
روانشناسي خودماني
ربانی هادی
انتقامگيري از گذشته
انسانها در بازنگري نسبت به عملکرد و انديشههاي گذشتهي خويش به دو گونه عمل ميکنند: گروهي- که اکثريت با آنهاست- در بازنگري خود به نقد و بررسي گذشتهي خويش ميپردازند و آن بخش را که قبول ندارند، کنار مينهند و آن بخش را که همچنان قبول دارند به دفاع از آن ميپردازند. انسان متعارف، عليالقاعده چنين عمل ميکند. اين گروه، هر از چند گاه به انتقاد از گذشتهي خويش ميپردازند و خطاهاي خود را ميپذيرند و به دنبال جبران آنها برميآيند.
گروه ديگر، به جاي انتقاد از گذشته، به انتقامگيري از گذشته ميپردازند. اين گروه، که معمولاً انسانهاي احساسي هستند، با اين کار، نوعي تخليهي رواني ميشوند و چنين احساس ميکنند که راحت شدهاند؛ به بيان ديگر، آنان با اين روش، ميخواهند تمايلات سرکوبشدهي خود را رها کنند. تغيير مواضع شديد و يا بروز رفتارهاي عجيب در اشخاص، نشان از وجود روحي حسّاس و آزُرده دارد که با اين رفتارها ميخواهد از گذشته انتقام بگيرد و در نتيجه به آرامش روان دست يابد.
با اندکي تأمل در اطرافمان، اشخاصي را خواهيم ديد که در برخوردهايشان مواضع شديد و کاملاً متفاوت با گذشته از آنان سر ميزند. ريشهي اين تغيير موضع ناگهاني در افراد، اغلب به همين مسئله بازميگردد؛ البته اين تغيير موضع و نوع بروز آن در اشخاص، شدت و ضعف دارد و به گونههاي مختلف خود را نشان ميدهد.
گاه اين مسئله به تيپ ظاهري اشخاص مربوط ميشود؛ مثلاً کسي صاحب محاسن (ريش) انبوه است، بعد از زماني تغيير چهره ميدهد و محاسن انبوهش را به دست باد ميسپارد و تازه، از مضرّات ريش هم پيوسته مطالبي نقل ميکند.
گاه نيز اين مسئله، به ارتباطات اجتماعي مربوط است و مثلاً در روابط ميان دوستان بسيار نزديک رخ ميدهد که دوستي آنان به اختلاف کشيده است و اختلاف به انتقام از گذشته ميانجامد. با ريختن نفت بر آتش اختلاف، ميخواهند تمامي خاطرات دورهي دوستي مشترک را پاک کنند.
نمونهي بارز ديگر اين مسئله، تغييرات اساسي در ديدگاههاي اعتقادي، سياسي و اجتماعي است؛ به گونهاي که مواضع جديد شخص، کاملاً برخلاف نظريات گذشتهي اوست. در چنين حالتي سخن از بازنگري در آراي گذشته نيست، بلکه نوعي مقابله با آنها در ميان است. در اين عرصه (ديدگاههاي سياسي، اجتماعي و اعتقادي) عوارض پيشآمده به مراتب فراتر از دو نمونهي قبل خواهد بود. در يکي، تغيير اساسي در تيپ ظاهري شخص روي ميدهد و در ديگري حداکثر اختلاف شديد ميان دو نفر بروز مينمايد. در نمونهي آخر، افزون بر خود شخص و اطرافيانش، مشکل او دامن جامعه را نيز ميگيرد؛ زيرا غالب افراد از عهدهي تشخيص منشأ تغيير انديشههاي اعتقادي، اجتماعي و سياسي خود و تبديل آنها به متضادشان برنميآيند و اين مسئله به صورت گره کوري در ذهن آنان باقي ميماند و چه بسا براي ديگران نيز مشکلساز شود؛ مثلاً دينداري که با قناعت و زهد ميزيسته است، ممکن است در شرايط رفاه قرار گيرد و در رفاهزدگي به افراط کشيده شود و همين، ديگراني را به دينداري و دينداران، بدبين کند.
البته همانطور که گذشت، بازنگري در عملکرد و انديشههاي گذشته، مسئلهي متداول در ميان مردم است و بيشتر اشخاص در طول زندگي به طور معمول چنين عمل ميکنند. آنچه در برابر اين نوع بازنگري طرح شد، کارهايي است که «عقدهگشايي» و «انتقام از گذشته» محسوب ميشوند و شخص با آنها به نوعي تخليهي رواني ميرسد و آرامش مييابد. با اندک تأملي در جامعه ميتوان چنين اشخاصي را ديد. البته اگر چنين افرادي از موقعيت اجتماعي، علمي و هنري برخوردار باشند، به سختي ميتوان منشأ تغيير شگرف ديدگاههاي آنان را دريافت؛ چرا که موقعيت اجتماعي، علمي و هنري آنها حاشيهاي برايشان پديد ميآورد که پذيرش «تغيير صد و هشتاد درجهاي ديدگاه» را در مورد آنان با مشکل مواجه ميکند، چه رسد به قبول انتقامگيرانه بودن اين تغييرها و دستيابي آنها به آرامش در نتيجهي اين نوع برخورد با گذشتهي خود.