معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر - شريعتى سبزوارى محمدباقر
متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر
شريعتى سبزوارى محمدباقر
شرايط احراز امامت
در شماره قبل، دلايل نياز به امام و انتصابى بودن امامت را بحث كرديم، در اين شماره به شرايط احراز امامت از نظر شيعه و سنّى مىپردازيم.
شرايط تعيين يا احراز مقام امامت از نظر مذاهب اسلامى، متفاوت است؛ به عبارت ديگر روىكرد هر گروهى در اين موضوع به نوع بينشى بستگى دارد كه درباره امامت دارند. كسانى كه امامت را از اصول دين مىشمارند و براى امام جاىگاه رفيع و ملكوتى معتقدند، بدون شك شرايط احراز امامت را انتصاب و گزينش از ناحيه حق تعالى و ابلاغ آن توسط پيامبر اكرم (ص) ميدانند و معرفت چنين امامى را واجب و اطاعت از وى را جزء فرايض دينى به حساب ميآورند. از اينرو بر اين باورند كه امام بايد معصوم، اعلم، اعدل، اتقى، اشجع الناس و منصوب از جانب حق تعالى باشد؛ چنانكه امام على (ع) در نهج البلاغه در صفات امامان راستين مىفرمايد: «و انما الائمّة قوّام على خلقه و عُرفاؤه على عباده و لا يدخل الجنّة الّا من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النّار الا من انكرهم و انكروه؛ تحقيقاً امامان دين، سامان دهنده
امور خلق از ناحيه خدا هستند و كارگزاران آگاه بندگانند. احدى وارد بهشت نمىشود، مگر اينكه آنان را بشناسد و او هم هواداران خويش را بشناسد و كسى هم به جهنم وارد نمىشود، مگر آنكه منكر آنان باشد و اينان را به رسميت نشناسد.»
اين حديث تقريباً تفسير آيه «يوم ندعوا كل اناس بأمامهم» مىباشد، چرا كه سرنوشت نهايى انسانها با پيشوايانشان گره خورده است.
معتزله و اشاعره كه براى امامت جز يك منزلت اجتماعى و منصب عادى نمىشناسند، شرايط احراز امامت را مجرّد نصب خليفه به دست امت و يا اصحاب حل و عقد ميدانند، ولى عزل او را حتى به دست نمايندگان، جايز نمىشمارند. آنان نه عدالت و پيراستگى از گناه و خطا را شرط احراز و تحقق امامت ميدانند، نه علم كامل و بصيرت نافذ امام به كتاب و سنّت را، بلكه لياقت و كاردانى معمولى در امر مديريت جامعه را در احراز اين منصب كافى دانستهاند. حتى لازم نيست ملتزم به سيره نبوى باشد، چرا كه خليفه و امام، آزاد هستند هر شيوهاى را كه بخواهند اتخاذ كنند. اين گروه براى اثبات مدعاى خود دلايلى آوردهاند كه به دو دليل بسنده مىكنيم:
الف ـ محدّث بزرگ اهل سنّت، مسلم بن حجّاج قشيرى در كتاب صحيح خود از قول حذيفة بن يمان آورده است كه حضرت رسول (ص) فرمود: «پس از من پيشوايانى بر سر كار خواهند آمد كه نه در راه من قدم بر ميدارند و نه روش مرا پيش خواهند گرفت. در ميان ايشان كسانى بر خواهند خاست كه پيكرشان پيكر آدمى، ولى قلبشان، قلب شيطانى است. پرسيدم: اى رسول خدا! اگر با چنين پيشوايانى همزمان بودم تكليف چيست؟ حضرت فرمود: مطيع و فرمانبردار پيشوا باش، گرچه پشتت را به تازيانه بيازارد و مالت را به يغما ببرد.»
ب ـ قاضى ابوبكر باقلانى در خصوص عزل خليفه خطاكار و امام فاسق مىنويسد: امام، هرگز با غصب اموال، كشتار مردم و نفوس محترم و عدم اجراى حدود، از مقام و منصب خود بر كنار نمىشود، بلكه در چنين شرايطى وظيفه امت اين است كه او را نصيحت كنند و وى را بترسانند و خود نيز در گناه و تعدّى، از وى فرمان نبرند.
اين حديث در اطاعت نكردن از امام ستمگر با حديث پيش، تضاد دارد، ليكن در عدم عزل، همسان است.
در مقابل اين نظريه، بعضى از بزرگان اهل سنّت قرار دارند كه علم و عدالت و زهد و پارسايى و شجاعت را از شرايط احراز منصب امامت دانستهاند.
قاضى القضات عبدالجبّار همدانى مىنويسد: امام بايد عادل باشد به اندازهاى كه بتواند به اقوال علما مراجعه و قول ضعيف را از قوى تشخيص دهد. امام بايد در حدّ اعلاى پارسايى و عدالت باشد وگرنه نمىتواند عهدهدار منصب قضاوت و مجرى حدود اسلامى باشد.
از گفتار قاضى عبدالجبّار بالاتر، سخن زمخشرى در كشّاف است كه معتقد است: امامت ظالم و فاسق به حكم قرآن، جايز نيست. وى ذيل تفسير آيه «و اذ ابتلى ابراهيم... قال لاينال عهدى الظالمين» مىفرمايد: خداوند در پاسخ دعاى حضرت ابراهيم فرمود: امامت و خلافت
و پيمان من به آن گروه از فرزندانت كه ستمكارند نميرسد؛ تنها آن دسته از فرزندانت كه عادل و از هرگونه ظلم پاك و مبرّا مىباشند شايسته اين مقامند.
قاضى عبدالرحمن عضدالدين ايجى كه از متكلّمان معروف اشاعره است، درباره شرايط احراز امامت بينش صحيحترى دارد، وى مىگويد: اولاً: امام بايد در اصول و فروع دين مجتهد باشد، در ثانى: رأى و اراده مستقل داشته باشد و از تدبير جنگ و صلح و اداره سپاه، مطّلع باشد، ثالثاً: بايد شجاع باشد و رابعاً اينكه بايد عادل باشد تا به ديگران ظلم روا ندارد و حقوق آنان را ضايع نسازد.
جاى بسى تعجب است كه با وجود اعتقاد به اين شرايط، متكلّمان و عالمان اهل سنّت در مورد عزل امام فاسق و ستمگر سكوت كردهاند و بعضاً بركنارى امامان جائر را جايز نميدانند. سعدالدين تفتازانى، از متكلّمان معروف اهل سنّت، با كمال صراحت مىگويد: «فسق و فجور و گناه و آلودگى، موجب عزل و بركنارى امام نمىگردد، زيرا پيشوايان و اميران اسلام كه پس از خلفا بودند، گناههاى آشكارى مرتكب شدند و فسق و فجور بىشمارى انجام دادند، با وجود اين، امت اسلامى همگى از آنان اطاعت كردند و اين فسق و فجور، مانع امامت نبود و هيچ يك را معزول نساختند.»
شايد علت اينكه امت اسلامى بر خلاف عقل و منطق و عرف جامعه در برابر حاكمان جور و فاسق به مقابله بر نخاستند، سلسله احاديثى بود كه درباريان ساخته بودند و دست مسلمانها را در اين موارد بسته بودند، ولى جامعه شيعه و امامان معصوم از اهل بيت عصمت و طهارت هرگز در برابر مظالم و مفاسد آنان سكوت نكردند، بلكه قيام بر ضد نظامهاى فاسد را برترين جهاد در راه خدا ميدانستند.
نهضت خونين عاشورا بر ضد يزيد بن معاويه بر اين اساس بود، چرا كه امام حسين (ع) در مقابل صحابه و تابعين فرمودند: مگر از پيامبر نشنيدهايد كه فرمود: هر كس سلطان جائرى را مشاهده كند كه حرامهاى خدا را حلال مىشمارد و عهد الهى را مىشكند، با سنّت و سيره رسول خدا مخالفت مىكند و در ميان بندگان خدا به شيوه ظلم و تعدّى رفتار مىنمايد، اگر كسى با عمل يا گفتار، عكسالعمل در برابر مظالم او نشان ندهد، بر خداست كه آنان را در جاىگاه امام جائر در دوزخ قرار دهد.
شرايط احراز امامت از نظر تشيّع
از نظر متكلّمان اماميه، امام در واقع خليفه پيغمبر اكرم (ص) است و بايد اغلب ويژگىهاى او را به جز مقام وحى و نبوت داشته باشد. در عظمت مقام امامت در اسلام همين قدر بس كه خداوند متعال بعد از امتحانات سختى كه حضرت ابراهيم در دوران پيامبرى خود
گذرانيد و سرفراز بيرون آمد، او را امام براى مردم قرار داد: «انى جاعلك للناس اماماً»؛ يعنى مقام امامت از مقام نبوت هم بالاتر است. به
همين دليل حضرت ابراهيم درخواست كرد امامت را در نسل آيندهاش قرار دهد، اما خطاب آمد كه «عهد و پيمان من» يعنى «امامت و
ولايت» هرگز به ستمكاران نميرسد، چرا كه در احراز مقام نبوت، عصمت و معجزه لازم است ولى در امامت، غير از داشتن ملكه عصمت، گذرانيدن يك سلسله رياضتها و ابتلائات نيز ضرورى مىباشد.
نكتهاى كه در اينجا بايد متذكر شويم اينكه آيه فوق مفهوم ظلم را به گونه وسيع گرفته است، به طورىكه شامل شرك به خدا هم مىشود، چرا كه در قرآن از زبان حضرت لقمان مىفرمايد: «انّ الشّرك لظلم عظيم». بنابر اين كسانى كه در برههاى از زمان، مشرك بوده و
اين ستم بزرگ را بر خويش روا داشتهاند، نمىتوانند به مقام امامت نايل گردند.
ظلم در نقطه مقابل عدالت است. همانگونه كه امام بايد از هرگونه ظلم و ستمى مبرّا باشد، از نظر عدالت هم بايد به مفهوم وسيع آن، عادل و عدالتگر باشد. اينگونه شرايط، بدون شك، عصمت از گناه و خطاى در بيان احكام، عقايد و اخلاق اسلامى را در حدّ بالاترى مىطلبد، چرا كه عدالت به اين معنا با مقام شامخ امامت متناسب است، نه عدالت به مفهوم ترك معاصى كبيره و عدم اصرار بر گناهان صغيره كه در امام جماعت و قاضى شرط است. ضمن اينكه عدالت امام فقط زمان حاكميت را شامل نمىشود، بلكه از بدو تكليف تا رسيدن به مقام امامت، بايد معصوم باشد. به همين دليل عبدالله بن مسعود از پيامبر اكرم (ص) بازگو مىكند كه خداوند به حضرت ابراهيم فرمودند: «من پيمان امامت را به آن گروه از فرزندان تو كه ظالم باشند واگذار نمىكنم. حضرت ابراهيم پرسيد: بار پروردگارا! ظالمان از اولادم چه كسانياند كه پيمان امامت تو به آنها نميرسد؟ خداوند فرمود: كسى كه در برابر بتى سجده كرده باشد هرگز او را امام قرار نخواهم داد و شايسته نيست امام باشد.
خوشبختانه همين معنا را دانشمند معروف اهل سنّت، ابن مغازلى نيز تأكيد كرده است.
فخر رازى در تفسير كبير خود به اين مقدار اعتراف دارد كه امام بايد معصوم باشد، چرا كه امام كسى است كه مردم بايد در همه كارها به او اقتدا كنند. بنابر اين اگر معصيتى از او صادر گردد واجب مىشود كه در عملِ گناه نيز از او اطاعت نمايند، در صورتى كه پيروى در معصيت و گناه، حرام و ممنوع است و نبايد از كسى پيروى شود.
نكته ديگر اينكه به اجماع عالمان شيعه و اكثر عالمان سنّى، هر پيامبرى واجد منصب امامت نيست، زيرا اين منصب به هر كسى داده نمىشود. اين حقيقت را كه مقام امامت غير از مقام نبوت و بلكه برتر از نبوت مىباشد، در حديث صحيحى از امام صادق (ع) رسيده است كه فرمود: «خداوند حضرت ابراهيم را بنده خودش قرار داد، پيش از آنكه پيامبرش قرار دهد و او را به پيامبرى انتخاب نمود، قبل از آنكه رسولش گرداند و او را رسول برگزيد، پيش از آنكه او را خليل برگزيند و او را خليل خود نمود، پيش از آنكه او را امام مردم قرار دهد. هنگامى كه تمام اين مقامات را به وى اعطا كرد، آنگاه فرمود: من تو را امام قرار دادم.»
امامت امام چگونه مشخص مىشود؟
يكى از مسائل مهمى كه در باب منزلت امام مطرح مىشود چگونگى مشخص شدن امامتِ اوست؛ به اين معنا كه چگونه امامت يك فرد، معلوم و ثابت مىشود؟
در پاسخ اين پرسش مىگوييم: اگر نقش امام پيامبرگونه باشد، در اين صورت رسالت وى همانند رسالت پيامبران است و شخصيتى آسمانى خواهد داشت. طبق اين برداشت، پرسش پاسخ فوق جز اين نيست كه تعيين و معرفى يك فرد براى امامت، بايد مطابق نصّ دينى و يا هر امر ديگرى باشد كه از انتصاب الهى او حكايت دارد. ولى كسانى كه امامت را يك مقام معمولى ميدانند، به اين مسئله معتقد
نيستند و شناخت و معرفى امام را به مردم موكول ساختهاند.
قاضى القضات ماوردى در احكام السلطانيه مىگويد: امامت براى امت به دو صورت حاصل مىشود: يكى، از راه گزينش صاحبنظران و معتمدان امت؛ دوم، از راه اعلام امام پيشين. ولى در گزينش امام به وسيله ارباب حل و عقد و صاحبنظران و معتمدان امت، از نظر كميت و تعداد آنان اتفاق نظر وجود ندارد.
گروهى بر اين باورند كه امامت جز با حضور و موافقت جميع ارباب حل و عقد از هر شهر و ديارى صورت نمىگيرد، ولى بيعت با ابوبكر ناقض اين عقيده است، زيرا در گزينش او به خلافت، تنها كسانى شركت كردند كه در سقيفه حضور داشتند و در بيعت با او، منتظر نشدند تا ديگران هم بيايند و نظر خود را اعلام كنند.
گروهى ديگر مىگويند: كمترين نفراتى كه مىتوانند در گزينش امام دخيل باشند، پنج نفر از معتمدان هستند كه با رضايت و موافقت آنها يك نفر به امامت امت انتخاب مىشود يا چهار نفر از آنان به اتفاق آرا يك نفر را از ميان خودشان انتخاب نمايند. اين گروه بر صحّت نظريه خويش دو دليل ارائه ميدهند:
١ ـ بيعت ابوبكر با پنج نفر از معتمدان امت يعنى (عمر بن خطاب، اُسَيد بن حُضير، بشير بن سعد، سالم، ابو عبيده جراح) صورت گرفت و بقيه مردم از آنان تبعيت كردند.
٢ ـ عمر بن خطاب، گزينش امام بعد از خود را به شوراى شش نفرى واگذار نمود كه با توافق پنج نفر يك فرد را از ميان خودشان انتخاب نمايند و اين، عقيده بيشتر فقها و متكلّمان بصره است.
گروه سوم معتقدند: با سه نفر، امام تعيّن پيدا مىكند؛ چنانكه عقد ازدواج با وجود ولىّ و دو گواه، موجوديت و صحت شرعى پيدا مىكند.
گروه چهارم مىگويند: گزينش امام با يك نفر هم حاصل مىشود. گروه پنجم معتقدند: با زور و قدرت هم امامت تحقق مىيابد؛
چنانكه قاضى القضات ابويعلى مىنويسد: امامت با اعمال زور و قدرت نيز محقق مىشود و نياز به گزينش و عقد ندارد. بنابر اين هر كس به زور شمشير پيروزى به دست آورد و بر مسند حكومت و خلافت نشست، او «اميرالمؤمنين» خوانده مىشود. هر كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد جايز نيست شبى را به روز آورد و چنين مردى را پيشوا و امام خود قرار ندهد، خواه صالح و نيكوكار باشد يا فاسق و تبهكار، زيرا او اميرالمؤمنين، و فرمان او نافذ است.
خاستگاه امامت
منشأ امامت از نظر شيعه، بر خلاف برخى از مذاهب، جنبه الهى دارد. از نظر اسلام، امامت منصبى است آسمانى كه خداوند مطابق مشى حكيمانه خود آن را به شخص امام افاضه مىكند. بنابراين، مسئله امامت نه يك پست انتخابى است كه بر اساس دموكراسى و با رأى اكثر مردم به دست آمده باشد و نه ناشى از توان تسليحاتى و نظامى يك گروه و يا يك فرد مىباشد كه فرماندهى خود را بر ملتى تحميل كرده باشند، بلكه مقامى است كه پروردگار جهانآفرين با توجه به شايستگى و لياقت و توان همه جانبه شخصِ امام به وى اعطا كرده است.
امام رضا (ع) فرمودند: ارزش امامت بالاتر و جاىگاهش برتر از آن است كه مردم با انديشههاى قاصر، آن را دريابند. امامت، خصيصهاى است ممتاز كه خداوند متعال حضرت ابراهيم را پس از نيل به مقام «نبوت» و «خلّت» و طى امتحانات طاقتفرسا بدان مقام مفتخر نمود. سپس فرمود: «هل تعرفون قدر الامامة و محلّها من الامّة فيجوز فيها اختيارهم؛ آيا ارزش امامت را مىشناسيد و موقعيت رفيع
آن را در ميان امت ميدانيد؟ آيا شدنى است كه مردم اين مقام شامخ و بلند را با انتخاب خويش برگزينند؟»
بيدليل نيست كه امام على (ع) در نهج البلاغه مىفرمايد: «و لقد تقمّصها فلان و انّه ليعلم انّ محلّى منها محل القطب من الرّحا ينحدر عنّى السّيل و لا يرقى الىّ الطّير...؛ و تحقيقاً لباس خلافت را فلانى بر اندام خويش به زحمت پوشانيد، در صورتى كه يقيناً ميدانست جاىگاه
من به خلافت همچون محور آسياب است و دانشهاى فراوان از دامن من سرازير مىشود و مرغ فكر بشر نمىتواند به قله رفيع و بلنداى علم من پر بكشد و برسد.»
امامت، مقامى والا و ارجمند است كه در مسئوليت خود، هم امور سياسى و حكومتى را عهدهدار مىشود، هم شئون اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى مردم را متعهّد مىگردد، هم بازسازى امور مادى و زندگى ملت را به عهده مىگيرد و هم ساختار شئون معنوى، اخلاقى و تربيتى جامعه را اداره مىكند. در عين حال، مسئول تشريح احكام و عقايد نيز مىباشد. به همين دليل همه رفتارها، گفتارها و حتى سكوت او، سنديت حقوقى و حجيّت شرعى دارد.
بنابر اين، مردم خواه بدانند و يا ندانند، امام در مكتب اسلام بايد چنين شخصيتى با اين ويژگىها باشد تا بتواند امت پيامبر اكرم (ص) را به حيات سياسى، اجتماعى و معنوى برساند. چنين امامى مىتواند خليفه رسول خدا (ص) باشد كه از ستايش افراد متملّق و يا سادهلوح، هراسان است و شديداً از مداحى مداحان جلوگيرى مىكند و فقط از انتقاد مردم به خودش استقبال مىنمايد و مىفرمايد: «به دليل ايفاى مسئوليت الهى و مردميام، مرا به سخنان زيبا نستاييد و چه فراوان است مسئوليتهايى كه هنوز از عهده انجام آن بيرون نيامدهام. و آنگونه كه با گردنكشان و فرمانروايان جبّار براى فرار از ستم و خشم آنان سخن مىگفتيد، با من سخن نگوييد و آنچه را كه در مقابل آنان از فرط خشم و ترس خويش نمىگفتيد، از من پنهان نكنيد و در مواجهه با من، از هرگونه تصنّع و چاپلوسى و چربزبانى بپرهيزيد... گمان مبريد كه اگر حقى به من گفته شود يا تقاضاى بزرگى گردد، بر من دشوار آيد. آنكس كه شنيدن سخن حق و عدل بر او گران آيد بدون ترديد اجراى حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس هرگز از گفتن سخن حق يا مشورت در عدالت، خوددارى نكنيد، چرا كه من برتر از آن نيستم كه خطا كنم و به اشتباه افتم.»
اينگونه است گفتار و رفتار امام معصوم كه هيچ سنخيتى با حكومتهاى دموكراسى، حتى حكومتهاى اسلامى ندارد.
شرايط كلى امامت
از نظر مكتب تشيّع، امام، مقامى قدسى دارد و از اينرو براى احراز امامت بايد شرايط خاصى داشته باشد، كه عبارت است از:
الف ـ عصمت :يكى از خصايص متعالى خليفه و جانشين رسول خدا (ص)، عصمت و پيراستگى از خطا در تبيين معالم دينى و مصونيت از گناهان و كارهاى ضد اخلاقى و ارزشى است. امامى كه دينشناس نباشد و يا در مقام اجراى حدود گرفتار قصور گردد، نمىتواند رسالت امامت را به انجام برساند. قرآن در اين زمينه به يك حقيقت عقلانى و كلى اشاره و ارشاد مىكند و مىفرمايد: «افمن يهدى الى الحقّ احقّ ان يتّبع ام من لا يهدىü الّا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون؛ آيا كسى كه به سوى حق هدايت مىكند سزاوارتر به پيروى
مردم است يا آنكه خود محتاج به هدايت ديگران است و تا او را هدايت نكنند راه را پيدا نمىكند». بىشك جواب منفى است؟
وانگهى، در آيات قرآن به طور كلى از دو نوع امامت ياد شده است: امام ضلال و امام هدايت. چهره امامان هدايت را چنين ترسيم مىفرمايد: «و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة و كانوا لنا عابدين؛ ما آنها را پيشوايانى قرار داديم
كه به فرمان ما هدايت مىكردند و انجام كارهاى نيك و اقامه نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى مىكرديم و آنان از پرستندگان پيشكسوت ما بودند.»
اين آيه نشان ميدهد كه عمل امام به طور كلى نيك است؛ عملى است كه خود به آن هدايت شده و كارهاى او براى ديگران حجّت و فرض مىباشد، چرا كه آنان به اينگونه اعمال نيك به وحى الهى سوق داده شدهاند و سابقه ديرينى در اطاعت و بندگى دارند و هرگز از
صراط الهى منحرف نشده و نمىشوند. پس هر كس معصوم نباشد قطعاً از نظر قرآن نمىتواند امام و هادى خلق به سوى حق باشد. بى
دليل نيست كه حضرت رضا (ع) درباره خصوصيات امام امت مىفرمايد: امام كسى است كه از گناهان، پاك و از هر عيبى بر كنار است. به دانش مخصوص، مجهّز و به حلم و بردبارى، آراسته است. او حافظ نظام دين و عزت مسلمانان و خشم منافقان و هلاك كافران و محاربان است.
عصمت در نگاه عقل
گرچه فشردهاى از بحث عصمت در بحث نبوت مطرح گرديد، ليكن به دليل حساسيت منصب امامت به شكل ديگرى آن را مطرح مىكنيم تا مكمّل بحث گذشته نيز باشد. نخست عصمت را تعريف مىكنيم، سپس به دلايل عقلى آن مىپردازيم.
عصمت چيست؟
متكلّمان در تعريف عصمت گفتهاند: عصمت، ملكهاى است نفسانى كه ايجاب مىكند با وجود قدرت مخالفت و عصيانِ انسان معصوم و خود ساخته، تكاليف الزامى را انجام دهد و عمداً و سهواً مرتكب گناه نشود و فرايض را ترك نكند.
فلسفه وجود جعل خليفه و امام، براى هدايت و ارشاد مردم است تا آنان از خطاهاى اعتقادى و عملى محفوظ بمانند. اگر بنا شود شخص امام هم گرفتار خطا و عصيان باشد فلسفه نصب چنين امامى لغو خواهد بود، مگر اينكه بگوييم در صورت سر زدن خطا و گناه از چنين امامى، او نيز محتاج به امام بالاترى است و اگر امام بالاتر، از خطاى در بيان دين و ارتكاب گناه مصون باشد، پس امام راستين اوست، نه اولى، و اگر امام دوم هم گرفتار خطا و گناه شود و احتياج به امام سومى داشته باشد بىشك در امامت تسلسل لازم ميآيد و آن هم عقلاً محال است. پس حتماً بايد هدايت خلق به امام معصوم منتهى گردد.
در ثانى: امام بايد پاسدار مجموعه عقايد، اخلاق و احكام دين باشد، چرا كه از ناحيه خدا براى هدايت خلق به اين امور منصوب گرديده است و اگر فاقد ملكه عصمت باشد نمىتواند از آيين الهى پاسدارى كند و به تدريج دين خدا دستخوش بدعتها و تحريفها خواهد شد؛ چنانكه اديان گذشته گرفتار آن شدند.
صحيح است كه قرآن به يمن اعجاز كلامى، از تحريف لفظى و بدعت كلامى محفوظ است، ولى از تحريف معنوى هرگز مصون نيست. از اين رو هر گروه و حزبى مىتوانند آيههاى آن را به دلخواه خود تفسير كنند؛ چنانكه در زمان شاه معدوم «و الارض وضعها للانام» را مجوّزى براى تقسيم اراضى دانستند و بر همان اساس عمل كردند.
خوارج نهروان، شعار «لا حكم الا لله» را از آيه «ان الحكم الا للّه يقص الحق و هو خير الفاصلين» اقتباس كرده بودند و برداشتى نادرست
از آيات داشتند. در صورتى كه مقصود از حكم، قانون است؛ يعنى خدا فقط حق قانونگذارى دارد، نه مسئله حكومت.
بنابر اين، قرآن از تحريف معنوى و تفسير به رأىها و پيشداورىها، مصون نيست و اين امام معصوم است كه بايد با حجّت و استدلال معقول و مقبول، حافظ كل دين و قرآن باشد و با مجادله احسن از اينگونه انحرافاتِ بدعتگذاران جلوگيرى نمايد.
وانگهى، اگر امام، معصوم نباشد چگونه اطاعت او در كنار اطاعت خدا و رسول قرار دارد؛ چنانكه در آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» ديده مىشود. بىشك اولى الامر بايد مانند رسول خدا (ص) معصوم باشد تا اطاعت از وى معقول، واجب و مشروع،
تلقّى شود.
افضليت امام معصوم
نكته ديگر اينكه امام و جانشين رسول اكرم (ص) بايد افضل آحاد امت باشد، زيرا يكى از معيارهاى نصب و تعيين امام، افضليت وى
در علم و تقوا و زهد و شجاعت بر عموم مردم است، چرا كه امام با توجه به علم و آگاهى والايى كه دارد، قبح گناه را بالعيان مشاهده مىكند و عواقب آن را درك مىكند، بلكه ماهيت و پليدى گناه را وجدان مىكند؛ مانند پزشكى كه غذاى آلوده به ميكروبهاى مسرى را در پرتو آزمايش مىفهمد و از عواقب آن آگاه است و هرگز آن را نمىخورد.
اگر امام با وجود علم و ايمان و عصمت، گناه كند، بىشك افراد معمولى كه بر ماهيت گناه اشراف ندارند ولى به دليل ترس از خدا گناه را ترك مىكنند، از چنين امام و رهبرى برتر خواهند بود. به قول خواجه نصيرالدين طوسى: اگر امام مرتكب گناه شود مرتبهاش فروتر از مرتبه كمترين فرد مسلمان عامى خواهد بود. پس واجب است از خطا و گناه معصوم باشد تا افضليت خود را بر آحاد و نفرات امت حفظ نمايد.
همانگونه كه در بحث نبوت گفته شد، لزوم عصمت پيامبر براى اين است كه در تبليغ احكام دين و بيان عقايد و اخلاق الهى، اشتباه نكند، عصمت خليفه نيز به همين دليل است، چرا كه صرف مراجعه امام به كتاب و سنّت، خطاى وى را در فهم نصوص و اشتباه در استنباط مقرّرات الهى بر طرف نمىسازد، وگرنه بين علماى اسلام اختلاف به وجود نميآمد و امت محمد به مذاهب مختلف تقسيم نمىشدند. پس بايد مرجعى مصون از خطا و گناه و برداشتهاى انحرافى از قرآن و سنّت در ميان مردم حضور داشته باشد تا مردم در مواقع لازم و اختلافات به او پناه ببرند و از درگيرىهاى ويرانگر دست بردارند؛ چنانكه در گذشته پيامبران الهى به يارى كتاب و ميزان و حاكم ساختن آن دو در ميان امتها، اختلافات را بر طرف مىكردند و آنان را به وحدت سوق ميدادند؛ چنانكه قرآن درباره پيامبران مىفرمايد: «انّا ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزل معهم الكتاب و الميزان ليحكم بين الناس فى مااختلفوا فيه».
مرجع در حل اختلافات و فصل الخطاب در ميان مردم به اضافه كتاب و ميزان كه ابزار كار آنهاست، پيامبران مىباشند و پس از آنان نيز بر عهده اوصياى آنهاست. امام على (ع) در نهج البلاغه به يك امر عقلى و شرعى در مورد امامت اشاره مىكند و مىفرمايد: «من نصب نفسه للنّاس اماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه؛ هر كس خود را پيشواى مردم معرفى نمود
بايستى پيش از تعلّم و آموزش ديگران، نخست به تعليم خود بپردازد و قبل از آنكه با زبان، مردم را تأديب كند، بايد با اخلاق و روش عملى خويش آنان را تربيت نمايد.»
اين حديث، شامل تمام اوليا و مربيان آموزش و پرورش نيز مىشود، زيرا آن حضرت در صدد بيان امامت اصطلاحى نمىباشد، چون سخن از عصمت به ميان نياورده است. ولى در عين حال يك حقيقت عقلانى را مطرح كرده است كه رطب خورده منع رطب كى كند. هر پيشوايى كه بخواهد فرهنگ جامعه را اصلاح كند، اول بايد خويش را اصلاح و تربيت كرده باشد، در غير اين صورت برنامه تربيتى او تأثيرگذار نخواهد بود.
دلايل نقلى عصمت
اما دلايل نقلى ضرورت عصمت خليفه و امام، بسيار است كه برخى از آنها در طى مباحث گذشته به نقل از بزرگان شيعه و سنّى روشن شد. همچنين از آيه: «لا ينال عهدى الظالمين» و هم چنين آيه وجوب اطاعت از اولى الامر و روايات فراوانى كه از پيامبر رسيده
است، استفاده گرديد. با وجود آن، به چند دليل ديگر از قرآن و سنّت مىپردازيم.
در بخش كتاب تنها به دو دليل قرآنى بسنده مىكنيم: يكى، آيه تطهير و دوم، بيان قرآن درباره ويژگىهاى امامت هدايت.
يكم ـ آيه تطهير
قرآن مىفرمايد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً؛ خداوند اراده مىكند تا رجس و پليدى را از شما اهل
بيت بر طرف ساخته و پاك كند؛ يك پاك كردنى بزرگ.»
اراده الهى چگونه است؟
فلاسفه الهى معتقدند كه ذات اقدس متعال دو نوع اراده دارد: يكى، همان مريديّت است كه صفت ذات محسوب مىگردد و دوم، اراده به مفهوم صفت فعل. قرآن مىگويد: «انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون؛ خداوند تا بر انجام چيزى اراده كند آن فعل تحقق پيدا
مىكند.»
اراده فعلى بر دو قسم است: ١ ـ اراده و مشيّت كلى و عام؛ ٢ ـ اراده و خواست ويژه كه اجمالى از آن به زودى بيان مىشود.
كلمه «انّما» در آيه، دلالت بر انحصار و اختصاص مىكند؛ يعنى خداوند متعال اراده كرده تا رجس و پليدى را تنها از اشخاص معيّنى از اهل بيت پيامبر دور كند و آنان را از هرگونه پليدى پاك سازد.
برخى از مفسّران به مقتضاى موازين ادبى و سياق آيه بر اين باورند كه زنان پيامبر در جرگه اهل بيت قرار ندارند، زيرا اولاً: ضمير «عنكم» مذكر است و بدون شك ارجاع ضمير مذكر به زنان در لغت عرب، صحيح نمىباشد و اگر از باب تغليب هم بگيريم، غلبه با زنهاى پيامبر اكرم (ص) است. در ثانى: آهنگ آيه مىفهماند كه اين اراده يك مشيّت خاصه است و جنبه كلى و عمومى ندارد؛ چنانكه در آيه «يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر»، هدف اراده عام و كلى است كه خدا مىخواهد به تمام مردم درباره احكام دين آسان
بگيرد.
كلمه «الرّجس» كه به الف و لام مزيّن شده، افاده عموم مىكند؛ يعنى خدا مىخواهد تمام رجسها و پليدىهاى اخلاقى، عملى، فكرى، فرهنگى و اجتماعى را از اهل بيت دور سازد. بدون شك در اينجا مقصود، اعطاى نيروى «تقوا» نيست، چون در آيات قرآن از همه مردم تقوا طلب كرده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته»، بلكه منظور اعطاى ملكه عصمت و حالت مصونيت از رذايل اخلاقى و افكار پليد و اعمال زشت است.
مىگويند: چون آيه تطهير در ميان آياتى است كه درباره بانوان پيامبر صحبت مىكند، پس اين آيه نيز درباره آنهاست.
پاسخ روشن است؛ اولاً: هر آيهاى ممكن است شأن نزول خاص و مفهوم مستقلى داشته باشد كه به آيات قبل و بعد آن مربوط نمىشود و اينگونه آيات در قرآن فراوان است.
در ثانى: آياتى كه درباره زنان پيامبر آمده، آهنگ امر و نهى و احياناً انتقادگونه و توبيخى دارد، نه تعريف و ستايش. در صورتى كه اين آيه گروهى از اهل بيت را تا عرش اعلا بالا مىبرد.
ثالثاً: شأن نزول آيه به اتفاق بزرگان اهل سنّت و تمام علما و مفسّران شيعه، در خصوص پيامبر اكرم (ص)، على، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) مىباشد.
براى اثبات مدعاى خود به چند نمونه از احاديث سنّى و شيعه اشاره مىكنيم.
١ ـ احمد بن حنبل در مسند خود از عطاء بن ابى رياح نقل كرده كه امّسلمه فرمودند: روزى حضرت فاطمه طعامى در ديگ سفالين پخته بود و آن را خدمت پيامبر (ص) آورد. حضرت تا چشمش به طعام افتاد فرمود: نور ديده من! على را با حسن و حسين دعوت كن تا با من اين طعام را تناول كنند. فاطمه زهرا (س) آنان را حاضر كرد و همگى از آن طعام ميل نمودند. در اين هنگام جبرئيل از پيشگاه رب جليل آمد و اين آيه را نازل نمود: «انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً». سپس نبى مكرّم اسلام كسايى را به روى آنها انداخت و فرمود: «اللّهم ان هؤلاء اهل بيتى و خاصتى اللّهم فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا؛ بار پروردگارا! اينان اهل بيت من و از نزديكان من هستند، بار الها! رجس و پليدى را از وجود آنان بر طرف ساز و آنها را به معناى واقعى، پاكيزه و تطهير فرما.»
هنگامى كه اين دعا را از رسول اكرم (ص) شنيدم، گفتم: يا رسول الله! من هم در زمره شما هستم؟ فرمود: «انك على خير ؛ تو بر
طريقه درستى و راه و رسم خوبى قرار دارى، اما در مرتبه اهل بيت من نيستى.»
مضمون همين خبر را ابوالحسن اندلسى نيز آورده است.
٢ ـ ابو عبدالله محمد بن عمران مرزبانى، از بزرگان اهل سنّت، از ابوالحمراء نقل مىكند كه مىگويد: من ده ماه ملازم حضرت رسول (ص) بودم و هر روز ميديدم كه پيامبر (ص) صبحگاهان ميآمد و دست مبارك خود را بر در خانه فاطمه زهرا (س) مىنهاد و مىفرمود: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته». فاطمه (س) نيز جواب ميداد: «عليك السلام يا رسول الله و رحمة الله و بركاته». و چون پيامبر (ص) جواب ايشان را مىشنيد مىفرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا».
دهها روايت به اين مضمون از منابع اهل سنّت جمعآورى شده و مفسّران اهل سنّت بر اين امر اجماع كردهاند.
ابن جرير طبرانى در مناقب مىنويسد: «نزلت هذه الآية فى الخمسة: النبى (ص) و على و فاطمة و الحسن و الحسين رضى الله عنهم عن امّ سلمه قال (ص): اللّهم هؤلاء آل محمد فاجعل صلوتك و بركاتك على آل محمد كما جعلتها على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد؛ اين آيه درباره
پنج تن نازل شده است: پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين ـ خدا از آنها راضى شود ـ چنانكه از امّسلمه نقل شده كه پيامبر فرمود: بار پروردگارا! اين گروه آل محمد مىباشند، پس صلوات و بركاتت را بر آنها قرار بده؛ همانگونه كه بر ابراهيم و آلش قرار دادى. تحقيقاً تو ستوده و بزرگى.»
شريف سمهودى، از بزرگان اهل سنّت، مىنويسد: كلمه «انّما» براى حصر و تخصيص است و دلالت مىكند بر اينكه اراده خداى متعال منحصر است در پاك كردن گروه مشخصى از اهل بيت پيامبر و تأكيد آيه با جمله «يطهركم تطهيرا» به صورت مفعول مطلق، دليل است بر اينكه طهارت آنها يك طهارت كامل و همه جانبه و در عالىترين مراتب طهارت قرار دارد.
٤ ـ شهر بن حوشب از پسر عمويش مجمع بن الحارث بن ميمر نقل مىكند كه گفت: از عايشه درباره على بن ابى طالب (ع) سؤال كردم؟ گفت: «نسئلنى عن احبّ النّاس الى رسول الله؛ از كسى كه محبوبترين شخص در پيشگاه رسول خداست، از من پرسيدى». من خودم ديدم كه رسول خدا (ص) روزى پارچهاى بر روى على، فاطمه و حسنين انداخت و فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بيتى و حامّتى فاذهب عنهم الرّجس و طهرهم تطهيراً؛ خدايا! اين جمع، اهل بيت و حاميان من هستند، پس رجس و پليدى را از ساحت آنها بر طرف فرما و آنان را پاك كن يك نوع پاك كردنى كه پليدى در آنها باقى نماند». در اينجا بود كه آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس...» فرود آمد. عرض كردم: يا رسول الله! من از اهل بيت تو هستم، فرمود: «تنحىّ فانك على خير؛ از من دور شو، تو بر صراط حق و خيرى، لكن اهل بيت من اينها هستند.»
دوم ـ امامت هدايت
قرآن مىفرمايد: «و جعلناهم ائمة يدعون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة و كانوا لنا عابدين؛ و ما آنان را امامانى
قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكردند، و فعل نيكىها و اقامه نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم.»
انتهاى آيه اشاره مىكند كه امامان از پرستندگان ما بودند، پيش از آنكه به دنيا بيايند و پس از تولد و بلوغ هم ما را عبادت مىكردند. امام صادق (ع) در شعرى كه منسوب به آن حضرت است مىفرمايد:
فى الاصل كنّا نجوماً يستضاء بنا و فى البريّة نحن اليوم برهان
ما ستارگانى در عالم ارواح بوديم كه از نور ما استفاده مىشد و امروز در دنيا حجّت و برهان الهى هستيم.
اگر اين آيه در كنار آيه ٧٥ سوره ص قرار گيرد، معناى شعر امام صادق (ع) نمايانى بيشترى خواهد داشت؛ آنجا كه خداوند متعال به شيطان رجيم مىفرمايد: «قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى استكبرت ام كنت من العالين؛ اى ابليس! چه چيزى تو را بازداشت از اينكه در برابر كسى سجده كنى كه به دست قدرتم آفريدهام، آيا تكبر ورزيدى يا از برترينها بودى؟»
استفهام در آيه، توبيخى است؛ يعنى آيا سجده نكردن تو به دليل استكبارت بود يا جزء كسانى بودى كه قدر و مقامشان برتر از آن بود كه مأمور به سجده بر آدم باشند؟ بعضى گفتهاند: مراد از عالين يعنى اينكه شيطان جزء مستكبران و تماميت خواهها بود، در صورتى كه اين گفته مناسب با مقتضاى مقام نيست، چون هدف اين است كه اصل استكبارش استعلام شود، نه اينكه آيا از مستكبران قديمى بودى يا از متكبّران جديد مىباشى.
برخى ديگر گفتهاند: مقصود از «عالين» ملائكه آسمانى هستند، چرا كه آنها مأمور به سجده نبودند و فقط ملائكه زمينى مأموريت داشتند تا بر آدم سجده كنند. اين هم بر خلاف اطلاق آيه است، زيرا از آيه بر ميآيد كه تمام ملائكهها مأمور بر سجده بودند.
قول ديگر ـ چنانكه از رواياتى نيز بر ميآيد ـ اين است كه مقصود از «عالين»، ارواح پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) باشد و شايد شامل پيامبران اوليالعزم نيز بشود كه آدم به بركت تعليم اسما و نامهاى آنها مسجود ملائكه واقع شد و آنان بالاتر از آن بودند كه مأمور به سجده بر آدم باشند، چرا كه آنان مظهر اتمّ اسماى الهى هستند.
سخن سر بسته گفتم با حريفان خدايا زين معما پرده بردار
پرسشهاى متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر
لطفاً با توجه به متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر، گزينههاى صحيح را انتخاب كرده و در پاسخنامه مربوط (صفحه ١٠٨) علامت بزنيد.
١ . چه كسانى معتقدند امام معصوم از جانب خدا منصوب است؟
الف ـ آنان كه امامت را از اصول دين مىشمارند.
ب ـ اهل سنّت كه امامت را يك مسئله فقهى ميدانند.
ج ـ آنان كه عصمت را در امام شرط نميدانند.
د ـ كسانى كه جاىگاه امامت را در حدّ بالاترين مقامات بشرى ارتقا ميدهند.
٢ . كدام گروه معتقد است امام در شيوه اداره جامعه، آزاد است و حتى مىتواند بر خلاف سيره پيامبر (ص) عمل كند؟
الف ـ اهل سنّت.
ب ـ عبدالجبار همدانى و زمخشرى.
ج ـ عدهاى از شيعيان.
د ـ معتزله و اشاعره.
٣ . كدام گزينه صحيح نيست؟
الف ـ متكلّمان و عالمان اهل سنّت در مورد عزل امام ستمگر سكوت كردهاند و بعضى از آنان بر كنارى امامان جائر را جايز نميدانند.
ب ـ مقام نبوت از مقام امامت بالاتر است و گذرانيدن يك سلسله رياضتها نيز براى كسب مقام نبوت، لازم است.
ج ـ شيعه، قيام بر ضد نظامهاى فاسد را برترين جهاد در راه خدا ميداند.
د ـ لازم نيست امام معصوم همه ويژگىهاى پيامبر (ص) را داشته باشد.
٤ . كدام گزينه مفهوم آيه «انى جاعلك للناس اماماً» مىباشد؟
الف ـ معجزه براى اثبات ادعاى نبوت است.
ب ـ فقط حضرت ابراهيم (ع) لياقت امامت را دارد.
ج ـ امام با انتخاب مردم تعيين مىشود.
د ـ مشرك نمىتواند امام باشد.
٥ . «عدالت به معناى ترك گناهان كبيره و اصرار نداشتن بر گناهان صغيره»، با كدام گزينه متناسب است؟
الف ـ امام معصوم.
ب ـ امام جماعت.
ج ـ در صورت حاكميت امام معصوم.
د ـ گزينههاى الف و ج.
٦ . كدام گزينه از نظر شيعه منشأ امامت است؟
الف ـ انتخابات بر اساس دموكراسى و با رأى اكثر مردم.
ب ـ توان تسليحاتى و نظامى فردى كه فرماندهى ملتى را بر عهده دارد.
ج ـ گزينش و تعيين توسط امام پيشين.
د ـ اعطاى خداوند با توجه به شايستگى و توان همه جانبه شخص امام.
٧ . كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ در صورتى كه نقش امام پيامبر گونه باشد، معرفى او به مردم واگذار شده است.
ب ـ منشأ امامت از نظر شيعه، جنبه الهى دارد كه با رأى جميع ارباب حل و عقد از هر شهر و ديار، فرد مورد نظر به امامت ميرسد.
ج ـ همه رفتارها و گفتارها و حتى سكوت امام معصوم سنديت دارد و حجّت شرعى شناخته مىشود.
د ـ كسانى كه امامت را يك مقام معمولى ميدانند معتقدند كه معرفى يك فرد براى امامت بايد مطابق نصّ دينى باشد.
٨ . اين حديث از كيست؟ «ارزش امامت بالاتر و برتر از آن است كه مردم با انديشههاى قاصر خود آن را در يابند».
الف ـ پيامبر اكرم (ص).
ب ـ حضرت على (ع).
ج ـ امام صادق (ع).
د ـ امام رضا (ع).
٩ . كدام گزينه در مورد انسان معصوم درست است؟
الف ـ مختار نيست و قدرت ندارد تا اوامر الهى را تخلاف كند.
ب ـ مختار و خود ساخته است.
ج ـ فقط از گناهان و كارهاى ضد اخلاقى و ارزشى، پيراسته است.
د ـ ممكن است در بعضى از مواقع از صراط الهى منحرف شود.
١٠ . كدام گزينه مناسب نقطهچين است؟ اگر امام با وجود علم و عصمت ....كند، افراد معمولى كه به دليل ترس از خدا گناه نمىكنند از او ..... خواهند بود.
الف ـ گناه ـ برتر.
ب ـ اطاعت ـ فروتر.
ج ـ گناه ـ مساوى.
د ـ معصيت ـ داناتر.
١١ . اگر امام يا پيامبر معصوم نباشد:
الف ـ ممكن نيست كه در فهم نصوص و استنباط مقرّرات الهى، خطا كند.
ب ـ مىتواند با مراجعه به كتاب، مقرّرات الهى را بدون كم و كاست استنباط كند.
ج ـ قول و فعل او براى مردم حجّت نيست.
د ـ در بيان احكام الهى و ارشاد مردم خللى ايجاد نمىشود.
١٢ . حديث «من نصب نفسه للناس اماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره» در صدد بيان چه موضوعى است؟
الف ـ يك اصل اخلاقى را بيان مىكند.
ب ـ امامت اصطلاحى را مىفهماند.
ج ـ نكتهاى ادبى را بيان مىكند.
د ـ اشاره به يك اصل عقلى و شرعى است.
١٣ . كدام گزينه در مورد آيه «انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» صحيح نمىباشد؟
الف ـ به قول بعضى از مفسّران، زنان پيامبر در جرگه اهل بيت قرار ندارند.
ب ـ اراده الهى در اين آيه، جنبه كلى و عمومى ندارد.
ج ـ كلمه رجس شامل تمام پليدىها است.
د ـ منظور از آيه، اعطاى نيروى تقوا به اهل بيت است.
١٤ . اين جمله از كيست؟ «كلمه انّما براى حصر است و دلالت مىكند كه اراده خداوند منحصر است به پاك كردن گروه مشخصى از اهل بيت».
الف ـ يكى از بزرگان اهل سنّت.
ب ـ جرير طبرانى.
ج ـ محمد بن عمران.
د ـ عايشه.
١٥ . با توجه به روايات، مراد از واژه «عالين» چيست؟
الف ـ شيطان از مستكبران است.
ب ـ ملائكه آسمانى.
ج ـ ارواح پيامبر اكرم و ائمه اطهار (عليهم السلام).
د ـ ملائكه زمينى.