معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧
متن آموزشی مقطع دبیرستان
متن درسی مقطع دبیرستان
راه و رسم زندگی (١٥)
حقگرایی
محمد سبحانینیا
یكی از مسائلی كه همواره در زندگی انسان مطرح بوده، حق و حقیقت است. همه گروهها و افراد به منظور دفاع از ادعاها و عملكردهایشان به مفهوم حق و عدل متوسل میشوند. این مقوله ارزشمند بر همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان، سایه افكنده است. هر كس خود را بر حق میداند و برای موجّه جلوه دادن خود، موضع خویش را حق و موضع طرف مقابل را باطل معرفی میكند. حتی شرورترین افراد نیز، در ناشایستترین اعمال، خود را صاحب حق میدانند، زیرا بر این باورند كه انسان به حكم فطرت، حق گرا و باطل ستیز است. پس ناگزیر لازم است در حد توان، از حیث نظری، تصویری روشن و شفاف از حق و باطل در ذهن داشته باشیم تا در ارزیابی كار خود و دیگران، دچار اشتباه نشویم. ضرورت دارد حق و ویژگیهای آن را باز شناسیم تا سره را از ناسره جدا كنیم.
فراموش نكنیم كه با حق بودن و حقیقت را باور داشتن و با آن زندگی كردن، ما را در راه، نگاه میدارد و یك چرخش باطل در این مدار، ما را با نیروی گریز از حق، به فرسنگها دورتر از مسیر، پرتاب میكند. به سخن حقِ امام علی(ع) بیندیشیم كه فرمود: در همراهی حق، خوشبختی به وجود میآید. به منظور آشنایی بیشتر شما عزیزان، این شماره از مجله را به بررسی این موضوع مهم، اختصاص دادهایم.
معنای حق
برای حق، معانی مختلفی ذكر شده است. راغب اصفهانی میگوید: اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است. میگوید: حق یعنی ضد باطل، صدق، وجود ثابت.
صاحب قاموس قرآن میگوید: باطل آن است كه در قضاوت عمومی، مضمحل میشود و بشر در عین ابتلا به باطل، به ضرر و ناحق بودن آن حكم میكند.
از مجموع سخنان فرهنگ نویسان برمیآید: هر چیزی كه به گونهای با واقعیت توأم باشد حق است. از كلام امیرمؤمنان حضرت علی(ع) كه فرمود: دایره حق در توصیف و بیان از هر چیزی وسیعتر است ولی به هنگام عمل از روی انصاف، مجال آن از همه چیز تنگتر و كموسعتتر است؛ استفاده میشود كه اصل حق وقتی معنا مییابد كه از روی انصاف و عمل به آن نگاه كنیم.
استاد مطهری برای حق دو معنا ذكر كرده است:
١ ـ حق به معنای واقعیت داشتن و باطل به معنای واقعیت نداشتن؛
٢ ـ حق به معنای تصدیق ذهنی است؛ یعنی قضیه و جملهای ذهنی یا تصویری ذهنی كه مطابق با واقع و نفس الامر است.
جایگاه حق گرایی در اسلام
در اندیشه دینی، برپایی حق در میان مردمان، اهمیت خاصی دارد تا جایی كه لفظ حق با مشتقاتش ٢٨٧ بار و لفظ باطل ٣٥ بار در قرآن آمده است. خداوند در آیهای به پیامبر گرامی خود میفرماید: «انا انزلنا الیك الكتاب بالحق لتحكم بین الناس بما اراك الله؛ قرآن را به حق بر تو فرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا تو را بنمود، حكم كنی»؛ یعنی هدف از فرستادن كتاب آسمانی، اجرای حق و عدل در بین مردم است.
اگر حق و عدل از دین و دینداری گرفته شود روح و جان آن گرفته شده است. امیرمؤمنان علی(ع) هدف از تشكیل حكومت را در برپایی حق و عدل منحصر میداند كه نتیجهاش اصلاح امور، فراهم شدن امنیت و آسایش برای ستمدیدگان و عملی شدن قوانین الهی است.
آن حضرت دلیل پذیرش خلاف را برپایی حق میداند. از این رو به ابن عباس میفرماید: به خدا سوگند، این كفش نزد من محبوبتر است از حكومت بر شما مگر آنكه به وسیله آن حقی را برپا كنم یا باطلی را دفع نمایم.
در اهمیت حق جویی همین بس كه سالار شهیدان، برای تحقق آن با شعار «الا ترون أنّ الحق لا یعمل به و انّ الباطل لا یتناهی عنه» پا به میدان كارزار نهاد و جانش را در این راه فدا نمود.
حقیقتجویی، یك میل فطری است كه در درون همه انسانها ریشه دارد. از این رو در قرآن كریم در موارد بسیاری بر حق و حقیقت تكیه میكند كه نشان میدهد وجود این گرایش را در انسان پذیرفته است. نظیر آیه: «الحقّ من ربّك فلا تكوننّ من الممترین؛ [تو كه به دنبال حق میگردی] حق از پروردگار توست، پس نباید از شك كنندگان باشی.»
از این آیه و نظایر آن برمیآید كه وجود چنین گرایشی در انسان، مفروض گرفته شده كه با تعیین مصداق حق، آن را جهت میدهد. البته این امر خطیر مانند امور دیگر نیازمند شكوفایی است. گرایش انسان به حق و حقیقت به معنای عمل او به حقیقت نیست.
ویژگیهای حق
یكی از راههای شناخت حقایق، شناخت ویژگیها و خواص آنهاست. پس بررسی ویژگیهای حق و باطل ما را در شناخت واقعی حق و باطل یاری میكند. قرآن مجید در قالب مثالی زیبا نشانهها و معیارهای حق و باطل را بیان نموده است: «انزل من السماء ماءً فسالت اودیه بقدرها فاحتمل السیل زبدآ رابیآ و ممّا یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیه او متاع زبد مثله كذلك یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض كذلك یضرب الله الامثال؛ خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانهای به اندازه آنها سیلابی جاری ساخت. سپس سیل بر روی خود كفی حمل كرد و از آن چه برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی آتش روی آن روشن میكنند نیز كفهایی مانند آن به وجود میآید. خداوند حق و باطل را چنین مثل میزند، اما كفها به بیرون پرتاب میشوند ولی آن چه به مردم سود میرساند در زمین میماند؛ خداوند این چنین مثل میزند.
ویژگیهای حق و باطل كه از آیه مذكور استفاده میشود عبارتاند از:
١ ـ حق، پایدار و باطل در معرض نابودی است :خداوند در این آیه، حق را بسان آب و فلز مصفّایی میداند كه در مسیر خود روی زمین باقی میماند ولی باطل بسان كفهای روی آب و یا روی فلزات ذوب شده است، كه رفتنی و خاموش شدنی است.
هر چند ممكن است چهره حقیقت، گاهی با نقاب باطل پوشیده شود اما سرانجام نقاب باطل كنار رفته، سیمای حق با درخشندگی خاصی خودنمایی میكند: «قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقآ؛ بگو حق آمد و باطل نابود گردید و تحقیقآ باطل از میان رفتنی است». همانطوری كه كفهای روی سیل یا فلزات ذوب شده مدتی چهره آب و فلز را میپوشانند اما دیری نمیپاید كه سیمای شفاف آب، آشكار میگردد. به دلیل همین اصل است كه گفته شده است: «للحق دوله و للباطل جوله؛ حق، ثابت و پایدار است و برای باطل جز خودنمایی چیزی نیست.»
چه بسا با مشاهده حقكشیها در عالم و شیوع انحراف از حق و مظلومیت حامیان حق در این اصل كه حق ثابت و باطل نابود شدنی است، با نظر تردید نگریسته شود و این توهم پیش آید كه مفاهیم آرمانی بشری مانند حق و عدالت و نیكی، در برابر امیال باطلگرایی بشری فروغ خود را از دست داده است. این در حالی است كه قرآن مجید با قاطعیت، از افول باطل و بقای فروغ حق سخن گفته و فرموده است: «بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق؛ ما حق را بر سر باطل میكوبیم تا آن را هلاك سازد و باطل محو و نابود گردد.»
كلمه «نقذف» به معنای پرتاب كردن از راه دور است كه با شتاب و سرعت همراه میباشد و این تعبیر، نشاندهنده قدرت پیروزی حق بر باطل است. كلمه «علی» نیز كه در موارد «علوّ» به كار میرود مؤید معنای مذكور است.
آمدن نقذف و یدمغ به صورت فعل مضارع، دلیل بر استمرار پیروزی حق و باطل است. آری، باطل گرچه جولانی دارد ولی دوام و بقایی ندارد و سرانجام این حق است كه پیروز میشود. به حسب ظاهر امام حسین(ع) و لشكر باوفایش در مصاف با اهل باطل در روز عاشورا شكست خوردند اما در واقع پیروز میدان، حسین(ع) است كه نامش جاودانه شد و بر تارك تاریخ درخشید. از این رو پس از حادثه كربلا وقتی به امام سجاد(ع) گفتند: چه كسی پیروز شد؟ حضرت فرمود: اگر میخواهی بدانی چه كسی پیروز شد، هنگام نماز، اذان و اقامه بگو؛ یعنی هدف از قیام حق طلبانه امام حسین(ع) حفظ اسلام بود كه محقق شد و همه جا صدای توحید به گوش میرسد.
٢ ـ باطل، خاصیت و فایدهای ندارد ولی حق، سرچشمه بركات است. از كفهای روی آب، گلی نمیروید و درختی سرسبز نمیگردد ولی آب منشأ حیات و رشد و نمو جانداران و گیاهان است.
٣ ـ باطل، ظاهری فریبنده و توخالی دارد و در عین حال مانند كفهای روی آب، خودخواه و بلند پرواز است ولی حق از هر نوع فریبندگی به دور است. قرآن مجید با به كار بردن لفظ «زبد» كه به معنای كف و لفظ «رابیآ» كه به معنای بالا رونده است، به این حقیقت پرداخته است.
٤ ـ باطل در خودنمایی و پایداری موقّت، مدیون حق است. همواره باطل با لباس حق و ماسك حقیقت پا به میدان مینهد و از این طریق خود را به جای حق، معرفی میكند. كفهای باطل از موقعیت آب استفاده میكنند و اگر آبی در كار نبود، كف را یارای خودنمایی نبود. به قول استاد مطهری(ره): نیرو اصالتآ مالِ حق است و باطل با نیروی حق حركت میكند.
امام علی(ع) میفرماید: اگر باطل با حق آمیخته نبود، حق بر حق خواهان پوشیده نمیگردید و اگر حق در میان باطل پنهان نمیبود، دشمنان هرگز نمیتوانستند از آن بدگویی كنند ولی بخشی از حق و بخشی از باطل گرفته و به هم آمیخته شده و در این لحظه شیطان بر دوستانش مسلط گردیده است. پس میتوان گفت: حق همیشه متكی به خود است، اما باطل از آبروی حق بهره میجوید. لذا هر دروغی از راست، فروغ میگیرد و اگر سخنی راستی نبود، هرگز كسی دروغی را باور نمیكرد.
٥ ـ باطل به شكلهای گوناگون و چهرههای مختلف، خودنمایی میكند. همان طور كه كف، هم بر روی آبها و هم بر روی فلزهای ذوب شده، آشكار میگردد. قرآن مجید فرمود: «و ممّا یوقدون علیه فی النار»؛ كف نه تنها بر روی آبها، بلكه بر روی فلزات ذوب شده نیز ظاهر میگردد.
٦ ـ باطل همواره از محیطهای آشفته و پر هرج و مرج استفاده كرده و خود را نشان میدهد؛ هم چنانكه كف، زمانی خود را نشان میدهد كه سیلاب از سراشیبی تند كوهها با هیجان و شور به پایین بریزد اما وقتی آب به جلگه و نقاط صاف و هموار رسید به خاموشی میگراید.
معیارهای حق و باطل
یكی از مشكلات بشر، تشخیص حق و باطل است هر چند خداوند راه حق را به خوبی شناسانده است.امام علی(ع) میفرماید: خداوند راه حق را برای شما آشكار ساخته و جادههای آن را روشن نگاه داشته است. اما گاهی حق و باطل به گونهای به هم آمیخته میشوند كه راه شناخت روا از ناروا حتی برای افراد پاكدل، دشوار میگردد. تا جایی كه در انتخاب خط مشی خود دچار حیرت میشوند و از تصمیم درست باز میمانند. دلیلش آن است كه معیارهای حق و باطل بازشناسی نشده است و به جای اینكه معیار حقیقت را خود حقیقت قرار دهند و حقشناس و باطل شناس باشند، به اشخاص مینگرند. در حقیقت شخصیت زدگی آنان را از گرایش به حق بازداشته است.
بیدلیل نیست كه در تاریخ میخوانیم: بعضی از اصحاب امام علی(ع) مانند حارث بن حوط لیثی و حارث همدانی در جنگ جمل دچار تردید میشوند و این سؤال را مطرح میكنند: آیا ممكن است طلحه و زبیر بر باطل باشند؟ حضرت علی(ع) در پاسخ آنان جملهای میفرماید كه به قول دكتر طه حسین، دانشمند و نویسنده مصری، سخنی محكمتر و بالاتر از این نمیشود. بعد از آن كه وحی خاموش گشت و ندای آسمانی منقطع شد، سخنی به این بزرگی شنیده نشده است؛ آن جمله چنین است: «انّك لملبوس علیك ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله؛ حقیقت بر تو اشتباه شده است، حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمیتوان شناخت، باید حق را بشناسی تا اهل حق شناخته شوند و باطل را بشناسی تا اهل باطل را بشناسی». استاد مطهری میگوید: «یعنی این صحیح نیست كه اول شخصیتهایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی، فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن مخالف... شیعه مولود یك بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد.
بر این مبنا، باید حق و باطل را شناخت تا بتوان اهل آن را نیز شناخت. قرآن و روایات، اموری را حق دانستهاند:
١ . خدا: خداوند حق مطلق است: «ذلك بان الله هو الحق؛ او خدای حق است و هر كس غیر او را كه میپرستند باطل است.»
٢ . قرآن: قرآن در آیات متعددی خود را به حق توصیف كرده است. سخن خدا مانند خود خدا حق مطلق است و باطل در آن راه ندارد. «و انه للكتاب عزیز لا یأتیه الباطل؛ این كتاب، صاحب عزتاست كه باطل به آن راه ندارد.»
امام علی(ع) میفرماید: كتاب خداوند در میان شما سخنگویی است كه هیچ گاه زبانش از حق گویی خسته نمیشود.
٣ . پیامبر اكرم(ص): وجود آن حضرت و سیره ایشان، بیانگر حق و حقیقت است. امام علی(ع) میفرماید: محمد، حق را آشكار ساخت و مردم را نصیحت نمود.
٤ . اسلام: بینشها و دستورالعملهایی كه در قالب مكتب اسلام به بشر عرضه شده، معیار حق و راستی است. امام علی(ع) میفرماید: اسلام ستونهایی دارد كه خداوند آنها را در اعماق حق استوار ساخته و بنیان آن را ثابت و محكم گردانیده است.
٥ . راه مستقیم: راه مستقیم كه همان راه خداست، راه حق و جز آن، باطل است. امام علی(ع) میفرماید: انحراف به راست و چپ، گمراهی و ضلالت و راه مستقیم و میانه، جاده وسیع حق است.
٦ . اهل بیت پیامبر(ص): در كنار قرآن، اهل بیت پیامبر(ص) به عنوان «ثقل اصغر» پرچم هدایت امت را بر دوش دارند و محور حق به شمار میروند. افراد باید خود را با آن بسنجند تا در مسیر حق قرار گیرند. نه عقبتر از آنان بیفتند و نه بر آنها پیشی گیرند. امام علی(ع) میفرماید: خداوند در میان ما (اهل بیت) پرچم و نشانه حق را برافراشت. هر كه از آن پیش افتاد از دین خارج شده و هر كه با آن مخالفت كرد، نابود گردید و فقط هر كه با آنان همراه شد، به حق پیوست.
بزرگترین نماد حق، امیرالمؤمنین(ع) است. هر كه در فكر و عمل، با آن حضرت، همآهنگ و همگام باشد، به حق نزدیك است و هر چه از ایشان فاصله بگیرد از حق دور شده است.
اصلا حق با علی معنا پیدا میكند و علی با حق تجلی یافته و یكی گشته است. پیامبر اسلام(ص) همواره به این موضوع اشاره میكرد كه «علی مع الحق و الحق مع علی؛ حق با علی و علی با حق است». این حدیث را شیعه و سنّی نقل كردهاند.
البته نباید فراموش كرد كه منظور از علی(ع) تنها یك نفر نیست بلكه حضرت علی(ع) سرسلسله امامت و ولایت و تداوم دهنده رسالت در میان مردم است.
ابزار شناخت حق و باطل
با توجه به معیارهای یاد شده، در صورت آلوده نبودن با گرد و غبارهای غرض ورزی و خودخواهی و رعایت انصاف، با كمك گرفتن از عواملی میتوان راههای حق و باطل را در عرصههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی از یكدیگر جدا كرد:
١ ـ حواس طبیعی و وسایل آزمایش: امور مزبور گرچه به طور نسبی هم بوده باشد، میتوانند ما را به آن دو آشنا سازند.
٢ ـ اندیشه و تعقل: امام علی(ع) میفرماید: عقل تو را كفایت میكند كه راه گمراهی (باطل) را از هدایت (حق) نشانت دهد. كسی كه به كمك عقل و خرد خود، ضرر یك ماده زهراگین را دریافت، در حقیقت راهی برای تشخیص نادرستی خوردن آن پیدا كرده است. و هنگامی كه خواص و لوازم مفید یك واقعیت را به وسیله حس و اندیشه شناخت، راه صحیحی برای رسیدن به حق را به دست آورده است.
٣ ـ وجدان: یكی از ابزارهای شناخت و تشخیص آدمی، وجدان اوست. قرآن مجید به وجدان و نفس لوّامه در كنار روز قیامت پرداخته تا نشان دهد خداوند در نفس انسان نیز همان میزانی را كه در قیامت دارد، خلق كرده است. استاد مطهری میگوید : [قرآن] میخواهد بگوید ما یك چنین هادی ملامتگری به بشر دادهایم كه دقیقآ حقیقت را رسیدگی میكند، حقیقت را میفهمد.»
٤ ـ بصیرت: یكی از ابزارهای مهم شناخت حق و باطل، بصیرت و روشنبینی است كه در سایه تقوا و خداترسی به دست میآید. قرآن مجید میفرماید: اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند برای شما فرقان (وسیله سنجش حق از باطل) قرار میدهد؛ یعنی در پرتو تقوا به روشنبینی میرسید كه به راحتی حق را از باطل تشخیص میدهید. در آیهای دیگر میفرماید: «و اتقوا الله و یعلمكم الله؛ با تقوا باشید تا خداوند علوم را بر شما افاضه كند.»
چه بسا افراد بیسوادی پیدا میشوند كه باطل را در هر لباس و قیافهای كه باشد بسیار زود شناسایی میكنند و چه بسا دانشمندانی كه از تشخیص صحیح، ناتواناند. دلیلش آن است كه یكی فرقان دارد و دیگری ندارد. از آیات و روایات استفاده میشود كه اساس و عمده، بینایی چشم باطن و شنوایی گوش باطن است. و بعثت انبیا نیز در این راستا بوده است.
خوارج نهروان، افرادی پارسا و ظاهر الصلاح و مقدس بودند اما بصیرت و روشنبینی نداشتند، از این رو در تشخیص حق و باطل دچار اشتباه شدند و در برابر امام خود ایستادند.
بصیرت، فقط با فراگیری دروس رایج حوزوی یا دانشگاهی به دست نمیآید بلكه همراه با آن، ایمان و تقوا و خداترسی لازم است. بر این اساس امام علی(ع) میفرماید: «لا یحمل هذا العلم الا بالبصر و الصبر؛ این پرچم مبارزه را جز افراد با بصیرت و شكیبا و عالم به جایگاه حق، به دوش نمیكشند.
٥ ـ حضور در صحنه: یكی از راههای مهم شناخت حق و باطل، برخورد مستقیم با حوادث و رخدادها و حضور در متن وقایع و ورود به مسائل است. در حاشیه بودن و دور شدن از قضایا، ما را به شناخت كاملی از رویدادها نمیرساند، زیرا در این حال ممكن است انسان تحت تأثیر شایعات یا تبلیغات قرار گیرد و از واقعیت فاصله بگیرد. بر این اساس امام علی(ع) میفرماید: منشأ كم بودن آگاهی، غیبت است، زیرا بر پیشانی حق، نشانههای خاصی نیست كه به یاری آنها، راست و دروغ شناخته شود.
راههای برپایی حق
نگاه داشتن حق و منحرف نشدن از آن، به عوامل مختلفی بستگی دارد:
١ ـ شناخت حق: اولین قدم برای برپایی حق، شناخت حق است، زیرا بین حق و باطل، مرز ظریفی است. امام علی(ع) میفرماید: به این دلیل شبهه را شبهه مینامند كه شبیه حق است. بنابراین در ابتدا باید زمینههای ابهام حق و یا موانع شناخت آن را برطرف كرد. آن حضرت میفرماید: كسی بر عمل به حق استقامت نمیكند مگر آنكه به ارزشش آگاه باشد.
٢ ـ تلاش و كوشش: برپایی حق، جز با جدیت و تلاش مستمر، امكانپذیر نیست. امام علی(ع) میفرماید: «لا یدرك الحق الا بالجدّ؛جز با تلاش، حق درك نمیشود». با آسودهطلبی و تنپروری و راحت جویی، حقی ستانده نمیشود. حقگرایی در گرو تحصیل علم و تحمل سختیها و جهاد علمی و عملی است.
٣ ـ امیدواری: از آنجا كه ممكن است اهل باطل زیاد باشند، كسی كه خواهان اجرای حق و عدالت است، نباید به كمی افراد حقجو بنگرد بلكه با پیوستن به جبهه حق بر تعداد آنها یك نفر میافزاید و هرگز ناامید نمیشود.
یأس، آفت حقپایی است. امام علی(ع) میفرماید: حق و باطل وجود دارند و برای هر یك پیروانی است. پس اگر باطل بسیار و پرتعداد شد، این عجیب نیست و از گذشته دور نیز چنین بوده است و اگر حق كم تعداد شد جای امیدواری است كه زیاد گردد.
٤ ـ استقامت: برای دفاع از حق، استقامت لازم است، زیرا چه بسا حقگویی و حقخواهی، هزینه بردار است. تربیت شدگان مكتب حق، هر جا حق را ببینند، به یاری آن برمیخیزند و با جبهه باطل میستیزند و سختیهای آن را با جان و دل میپذیرند. امام علی(ع) میفرماید: خداوند رحمت كند كسی را كه چون حقی را میبیند، به یاری آن برمیخیزد و هر گاه ستمی را مشاهده كرد، از آن جلوگیری میكند و همیشه یاور حق و اهل حق است تا آن حد كه برای یاری حق به استقبال دشواریها میشتابد.
٥ ـ عدالت محوری: اجرای حق با عدالت گره خورده است. امام علی(ع) میفرماید: عدالت، ترازوی سنجش خداست كه آن را برای مردم در جهت اجرای حق، نصب كرده است. تن دادن به قانون و اجرای حق برای خویشان و بیگانه به طور یكسان، حق مداری را در جامعه نهادینه میكند.
روش پیشوایان دین، این گونه بود. پیامبر اكرم(ص) در اجرای قانون، ملاحظهای جز ملاحظه حق نمیكرد. نقل كردهاند كه امّ سلمه همسر پیامبر(ص) كنیزی داشت كه از اموال قبیلهای دزدی كرد. او را برای اجرای قانون نزد پیامبر(ص) آوردند. امّ سلمه شفاعت كرد، اما حضرت به وی فرمود: این حد از حدود خداست كه ضایع نمیگردد. امام حسین(ع) در توصیف امام علی(ع) فرمودند: همه نزد او در حق، مساوی بودند.
آن حضرت به مالك اشتر میآموزد: «الزام الحق من لزمه من القریب و البعید؛ حق را از آن هر كه باشد، نزدیك یا دور، رعایت و اجرا كن و در این راه شكیبا باش.»
٦ ـ سفارش به حقگرایی: اجرای حق در جامعه، بدون نظارت عمومی و اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منكر و توصیه به حق، میسّر نمیشود. از نظر قرآن مجید خوب زندگی كردن، بر چهار ركن مهم استوار است: ایمان به عنوان زیربنا، عمل صالح به عنوان تضمین كننده راه خوشبختی، توصیه به حق به عنوان گسترش بخشی عدل و انصاف در جامعه و توصیه به صبر به عنوان استواری در راه هدف و پیشگیری از یأس و غرور.
موانع حقگرایی
در مسیر حق، موانعی پیش میآید كه انسان را از شناخت حق یا رسیدن به آن بازمیدارد كه مهمترین آنها عبارتاند از:
١ ـ پیروی از هوای نفس: هواپرستی به مثابه پردهای است كه بر روی عقل آدمی كشیده میشود و حقیقت را از او میپوشاند. كسی كه به جای كلام و دستورات الهی، خواستههای خود را معیار قرار دهد قطعآ به حق نمیرسد و منافع شخصی و گروهی را بر آن مقدم میشمارد. امام علی(ع) میفرماید: پیروی از هوا و هوس، انسان را از حق بازمی دارد و آرزوهای طولانی آخرت را به دست فراموشی میسپارد. آن حضرت در مورد حكمین (ابوموسی اشعری و عمروعاص) میفرماید: آن دو حق را ترك كردند در حالی كه خوب آن را میدیدند، اما جور و ستم با هوسهای آنان سازگار بود. از این رو با آن همراه شدند.
٢ ـ آمیخته شدن حق و باطل: پیدایش امور شبههناك و آمیختگی حق و باطل، قدرت تشخیص حق از باطل را مشكل میسازد. خوارج از این راه موفق شدند عدهای را از جبهه حق دور و به باطل متمایل سازند و جنگ نهروان را علیه امام علی(ع) ساماندهی كنند. آن حضرت در این باره میفرماید: آنان سخن حقی را مستمسك قرار دادند و از آن اراده باطل كردند.
یكی از روشهای اهل باطل، استفاده از حق و آمیختگی باطل با آن است. آنها حق را با باطل مخلوط میكنند تا امر بر مردم مشتبه شود و مردم در شناخت سره از ناسره دچار سرگردانی شوند. امام علی(ع) میفرماید: همانا آغاز فتنهها، هواهای نفسانی است و بعد، احكامی است كه بدعت گذارده میشوند. كتاب خدا، در آن احكام بدعتی مورد مخالف قرار میگیرد و آنگاه افرادی با هم متحد شده و جمعیتی را براساس همان بدعت تشكیل میدهند، زیرا اگر باطل از آمیختگی با حق، جدا باشد مردم حقجو منحرف نمیشوند و اگر حق از پوشش باطل جدا شد زیان بدخواهان از آن قطع میگردید. ولكن از حق قسمتی و از باطل قسمتی گرفته میشود و مخلوط میگردد. همیشه افراد متقلّب و حیله گر، خود را در لباس انسانهای معتبر جلوه میدهند و قیافه حق به جانب میگیرند و خود را راستگو معرفی میكنند.
یكی از دلایل حقگریزی مردم شام و گرایش به معاویه، سیاست مكارانه وی در آمیختگی حق با باطل و فریب مردم بود.
٣ ـ جَو زدگی: برخی كمیت را ملاك تشخیص حق و باطل قرار میدهند؛ یعنی اكثریت را صرفآ از این جهت كه اكثریت است ملاك حق میدانند، در حالی كه از نظر اسلام، حق و باطل مبنایی دیگر دارد. صرف كم بودن تعداد، دلیلی بر اشتباه بودن مسیر نیست. اگر حق بودن چیزی با دلیل و برهان اثبات شد. باید آن را پذیرفت؛ طرفداران آن كم باشند یا زیاد، تفاوتی ندارد. از اینرو امام علی(ع) میفرماید: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلّه أهله؛ در مسیر هدایت، از اینكه تنها باشید وحشت نكنید.»
یكی از مصادیق جوزدگی، ترتیب اثر دادن به شنیدنیها و جوسازیهاست. امام علی(ع) میفرماید: جز چهار انگشت، میان حق و باطل مرزی نیست. باطل آن است كه بگویی شنیدهام و حق این است كه بگویی دیدهام.
نزاع و جدل و كنجكاوی بیجا، از وسوسههای شیطانی است كه باعث میشود در آشكارترین امور شك و تردید ایجاد شود و در این حالت، فاصله گرفتن از حق، دور از انتظار نیست. امام علی(ع) میفرماید: هر كس كنجكاوی بیجا كند در راه حق قدم نگذاشته است و هر كه از روی جهالت، نزاع كند كوری او از حق پیوسته ادامه مییابد.
٥ ـ تعصب: یكی از موانع جدی بر سرراه حق جویان، تعصب و لجاجت است. قرآن مجید از افرادی خبر میدهد كه حق را انكار كردند، در حالی كه به حق و حقیقت، یقین داشتند.
حضرت موسی(ع) خطاب به فرعون فرمود: تو میدانی كه این آیات و معجزات را جز پروردگار جهان نازل نكرده است. با این حال، فرعون به آیات الهی ایمان نیاورد و به مردم میگفت: من برای شما معبودی جز خودم نمیدانم.
تعصب و لجاجت و پیروی از تمایلات درونی، آدمی را به جایی میرساند كه حتی حاضر به شنیدن حرف حق نیست و از حقیقت فرار میكند. به گواهی قرآن، قوم نوح انگشت در گوش نهاده و جامه بر سر و صورت میپیچیدند كه حق را نشنوند و نبینند.
در عصر پیامبر اسلام(ص) نیز، گروهی با جار و جنجال و سر و صدا، غوغایی به راه میانداختند تا كسی صدای پیامبر(ص) و آیات دلانگیز قرآن را نشنود.
در تاریخ كربلا آمده است: هنگامی كه حضرت سیدالشهدا(ع) سخنرانی میكردند عدهای چنان جنجالی به راه میانداختند كه صدای امام در میان آنها گم شود. به راستی این عمل، چه توجیهی غیر از غرور و تعصب و لجاجت دارد؟
٦ ـ عدم بصیرت: یكی از موانع مهم حقپویی، از كار افتادن ابزار شناخت و عدم درك حقیقت است كه در قرآن و سخنان معصومین(ع) از آن به مهر خوردن بر دل، تعبیر شده است. آنها كرند و لالاند و كورند و تعقل نمیكنند.
عدم بصیرت، ناشی از گناه و حرامخوری و غفلت و پیروی از هوای نفس است. امام حسین(ع) خطاب به مردم كوفه كه با شور و شوق از ایشان دعوت كرده و سپس دست از یاری ایشان برداشته بودند میفرماید: هر كس از من اطاعت كند از رشد یافتگان و هر كس با من مخالفت كند از نابودشدگان است، زیرا شكمهای شما از حرام انباشته شده و بر دلهایتان مهر زده شده است. وای بر شما! چرا ساكت نمیشوید؟ چرا گوش نمیدهید؟
٧ ـ دنیاطلبی: یكی از دلایل حق گریزی افراد، دلبستگی شدید به دنیا و غرق شدن در تعلّقات مادی است. این گروه از افراد چنان سرگرم مسائل زندگی شدهاند كه دیگر مجالی برای تفكر درباره راه حق و باطل، برای آنها باقی نمانده است. آنها چشم و گوش خود را بر روی ارزشهای حقیقی و حیات واقعی، بستهاند. به تعبیر قرآن مجید، همانند چهارپایان تمام همتشان آن است كه شكم خود را پر كنند.
ثروتاندوزی، جاهطلبی و فزون خواهی، عامل مهم مخالفت با سخن حق پیامبران و اولیای الهی بوده است. به همین دلیل روایات اسلامی محبت به دنیا را منشأ همه خطاها و لغزشها دانستهاند.
٨ ـ حسادت: یكی دیگر از موانع پذیرش حق، حسادت و رقابت ناسالم است، كه مانع پذیرش حق و حقیقت میگردد. حكایت نعمان بن حارث از وقایع عبرتآموز تاریخی است. زمانی كه رسول خدا(ص) امام علی(ع) را در روز غدیر خم به خلافت منصوب كرد، نعمان بن حارث خدمت حضرت رسید و گفت: تو به ما دستور دادی به یگانگی خدا و اینكه تو فرستاده او هستی شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادی، ما همه اینها را نیز پذیرفتیم؛ اما اكنون این جوان را به جانشینی خود منصوب كردی و گفتی: «من كنت مولاه فعلی مولاه»؛ آیا این سخن از ناحیه خودت است یا از سوی خدا؟ پیامبر(ص) فرمود: قسم به خدایی كه معبودی جز او نیست، این از ناحیه خداست.
نعمان روی برگرداند، در حالی كه میگفت: «اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علینا حجاره من السماء؛ خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه توست، سنگی از آسمان بر ما بباران». سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد
كاربردهای حقگرایی
به طور معمول در زندگی روزمره با مسائلی مواجه میشویم كه ضرورت دارد حق را برپا سازیم؛ مانند:
١ ـ شهادت به حق: یك فرد مسلمان باید در داوریهای رسمی و خودمانی، طرفدار حق و اهل حق باشد و اگر او را به گواهی دادن طلبیدند صادقانه و به حق گواهی دهد، گرچه به زیانش باشد. قرآن مجید میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسكم او الوالدین و الاقربین؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید قیام به عدالت كنید، برای خدا گواهی دهید، گرچه به زیان خود شما یا پدر و مادر و نزدیكانتان باشد.»
امام صادق(ع) نیز بر این موضوع تأكید دارد و آن را از حقیقت ایمان شمرده است.
٢ ـ قضاوت به حق: داوری میان مردم هم از مسائلی است كه با آن مواجه میشویم. ممكن است كسانی گاه و بیگاه، ما را به داوری بخوانند مانند: داوری میان دو همسایه، دو همكار، دو فرزند، زن و شوهر و... كه امری بس خطیر و مسئولیتآور است؛ چنانكه امام صادق(ع) از میان چهار گروه قضاوت كننده، فقط یك گروه را اهل نجات دانسته است؛ كسانی كه آگاهانه به حق حكم كنند.
داوری براساس حق و عدل، در ابتدا آسان مینماید ولی در عمل معلوم میشود كه چندان هم آسان نیست، به ویژه اگر یك طرف دعوا، دوست و طرف مقابل دشمن باشد. در این گونه موارد است كه به فرمایش پیامبر اكرم(ص) حقگویی و داوری به حق، سخت و سنگین است. برای داوری به حق، گذشته از علم و آگاهی لازم، پرهیز از هرگونه عجله و بررسی همه جانبه و دقیق موضوع و شنیدن دلایل هر دو طرف و رعایت انصاف، لازم است.
٣ ـ حقطلبی و حق دهی: بعضی حق را گرفتنی و بعضی آن را دادنی میدانند. مسیحیت بر این اساس درست شده كه حق دادنی است؛ یعنی حقی را كه ظالم گرفته است باید پس بدهد. اگر نداد كاری نمیتوان كرد. برخی نیز كه منكر عاطفه و انسانیت و وجدان انسانی هستند معتقدند حق فقط گرفتنی است.
استاد مطهری پس از رد این دو نظریه میگوید: از نظر اسلام، حق هم گرفتنی است و هم دادنی؛ یعنی از دو جبهه باید برای استیفای حق، مبارزه كرد كه مكتب اسلام بر همین اساس است. اسلام آن كسی را كه حق را ربوده است با تعلیم و تربیت خودش، آماده پس دادن میكند ولی به این قناعت نمیكند. در عین حال به آن كسی كه حقش ربوده شده است میگوید: حق گرفتنی است. تو هم باید برای حق خودت قیام كنی و حقت را بگیری.
ایشان برای سخن خود، به فرمایش امام علی(ع) استناد میكند كه فرمود: مكرر از پیامبر(ص) شنیدم كه فرمود: «لن تقدس امه لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع؛ هیچ امت و قومی به مقام قداست (ترقی و رفاه) نمیرسد مگر آنكه ضعیف در مقابل قوی بایستد و حق خود را مطالبه كند بدون آنكه زبانش به لكنت بیفتد.»
گرفتن حق و دادن حق از لوازم عدالت است، چه كوچك باشد چه بزرگ، فردی باشد یا اجتماعی، سیاسی باشد و یا فرهنگی و اقتصادی.
عادل، هم درصدد احقاق حقوق خود و دیگران برمیآید (حقطلبی) و هم حقوق دیگران را به آنان باز میگرداند. (حقدهی). امام علی(ع) ضمن نامهای به سران سپاه خود، از حق رهبر و رهروان، سخن به میان آورده و به آنان سفارش میكند كه هم حق خود را از رده بالاتر بستانند و هم حقوق آنان را بپردازند.
٤ ـ حق گویی: هر چند حق، سنگین و مشقت بار است اما ارزش حقگویی به قدری مهم است كه سختیها و مرارتهای آن را جبران میكند. یكی از وصایای امام سجاد و امام حسین(علیهما السلام) توصیه به حقگویی است. «اصبر علی الحق و ان كان مرّآ؛ برای حق بردبار باش اگر چه تلخ و ناگوار باشد.»
امام علی(ع) در وصیتنامه خود خطاب به حسن و حسین(علیهما السلام) فرمودهاند: «قولا بالحق؛ به حق سخن بگویید.»
گرایش به باطل، ذلتآفرین و حقگویی، عزتبخش است. امام عسكری(ع) میفرماید: هیچ عزیزی حق را ترك نگفته جز آنكه ذلیل شده و هیچ ذلیلی حق را اخذ ننموده جز آنكه به عزت رسیده است.
حقگویی، از ویژگی پیامبران و اولیای الهی است. پس حقگویان نیز قدم بر جای آنان گذاشتهاند. امام علی(ع) میفرماید: شبیهترین مردم به پیامبران خدا كسانی هستند كه سخن حق بیشتر میگویند و در عمل به حق، بردبارترند.
هر چند سخن گفتن و طبق حق عمل كردن، همیشه و همه جا مطلوب شرع مقدس است اما در بعضی مواقع اهمیت بیشتری دارد و آن، حق گویی در برابر قدرتمند و ستمگر است. رسول اكرم(ص) میفرماید: بالاترین جهاد، گفتن كلمه حق نزد سلطان ستمكار است.
حق گویی را باید از ابوذر آموخت، او كه هرگز حقیقت را كتمان نكرد و با صراحت لهجه و شهامت، از حق دفاع كرد و در بیان آن محافظه كاری ننمود. او تربیت یافته مكتب رسول الله(ص) بود كه به او توصیه كرده بود: حق را بگوید اگر چه تلخ باشد.
٥ ـ اظهار حق: یكی از وظایفی كه متوجه آگاهان جامعه است، اظهار حق است. اما متأسفانه عوامل مختلفی مانند هوای نفس، منفعتجویی، قدرتطلبی و... باعث كتمان حق شده است. این عمل زشت، امتها و نسلهایی را در گمراهی نگه داشته است. از این رو تهدید و مذمتی كه قرآن درباره كتمان كنندگان حق مطرح كرده، منحصر به فرد است؛ آنجا كه میفرماید: كسانیكه دلایل روشن و وسیله هدایتی را كه نازل كردهایم بعد از آنكه در كتاب برای مردم بیان ساختیم، كتمان میكنند، خدا آنها را لعنت میكند و همه لعن كنندگان نیز آنها را لعن میكنند. پیامبر اسلام(ص) نیز میفرماید: هر گاه از دانشمندی چیزی را كه میداند سؤال كنند و او كتمان كند روز قیامت افساری از آتش بر دهان او میزنند.
علمای اهل كتاب، پیامبر اسلام(ص) را همچون فرزندان خود به خوبی میشناختند اما آگاهانه حق را كتمان كردند.
سرانجام حق
از روز اول خلقت، مبارزه حق و باطل با جنگ و مبارزه حضرت آدم و شیطان، آغاز شد و با مبارزه هابیل و قابیل، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، علی و معاویه و حسین و یزید ادامه پیدا كرد. نقطه اوج و متعالی این مبارزه با قیام منجی موعود حضرت مهدی (عج) تحقق مییابد و او رهبری گروه حق را به دست میگیرد و حق با تمام توان و شكوه به پیروزی میرسد. او حاصل تمامی مجاهدتها و تلاشهای پیامبران و ثمره مبارزات حقطلبانه است. قرآن مجید از این پیروزی نهایی، خبر داده است: «قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقآ؛ بگو حق فرا رسید و باطل نابود گشت كه باطل نابود شدنی است.»
امام باقر(ع) در تفسیر آیه فوق فرمودهاند: این سخن مربوط به قیام قائم (عج) است كه دولت باطل برچیده خواهد شد. بیدلیل نیست كه هنگام تولد آن حضرت، بر بازوی نازنینش این آیه نقش بسته بود.
* * *