معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦

گوناگون
آرزومندى ابوالقاسم

پرسمان

راه‌های جلب محبت

آقای صادق جبارزاده، شماره اشتراك ١١٧٦٦

چگونه باید مهر و محبت دیگران را كسب كنیم؟

از روایات به دست می‌آید كه رعایت اموری چند، موجب جلب محبت دیگران است؛ از جمله:

١ ـ خوش‌اخلاقی

«حسن خلق» و برخورد شایسته، كمندی است كه دیگران را در دام محبت اسیر می‌كند. از امام صادق(ع) پرسیدند: حد و مرز اخلاق نیك چیست؟ فرمود: اخلاقت را نرم كنی، كلامت را پاكیزه سازی و با چهره‌ای گشاده با برادران دینی‌ات روبه‌رو شوی.

گشاده‌رویی، از بارزترین صفات رسول خدا(ص) بود كه سهمی عمده در جذب مردم به اسلام و شیفتگی آنان به حضرت داشت. خداوند درباره این خصلت مردمی پیامبر(ص) می‌فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك؛ به دلیل رحمت الهی بود كه برای مردم نرم شدی.اگر تندخو و خشن و سخت‌دل بودی، از دور تو پراكنده می‌شدند». در ادامه آیه می‌فرماید: پس، از آنان در گذر، برایشان استغفار كن و در كار با آنان مشورت نما.

«عفو»، «استغفار» و «مشورت»، نمونه‌های دیگری از حسن خلق و رفتار مردم‌دارانه است، چرا كه این كار، اعتماد به مردم و به حساب آوردن آنان است و آنان را جذب می‌كند.

٢ ـ عفو و گذشت

كینه‌توزی و لجاجت، ویژه روح‌های حقیر و همت‌های پایین است. برعكس، آنان كه نظری بلند و روحی بزرگ دارند، پوزش‌ها را می‌پذیرند، از خطاهای دیگران چشم می‌پوشند و از حق شخصی خویش درمی‌گذرند. بلند نظری انسان، عامل محبت و جلب دل‌های دیگران است. برای خود انسان نیز نوعی لذت روحی دارد. گفته‌اند: «در عفو، لذتی است كه در انتقام نیست.»

عفو و گذشت و چشم‌پوشی و نادیده گرفتن لغزش‌های دیگران، بذرهای جلب محبت است و دیگران را خوش‌بین، وفادار و با محبت نگاه می‌دارد.

امام سجاد(ع) در دعای بلند «مكارم الاخلاق»، از خداوند این‌گونه طلب می‌كند:

«خداوندا!... مرا ثابت‌قدم و استوار بدار تا با ناخالصان و دغل‌ها، خیرخواهانه برخورد كنم و هر كس از من دوری گزید، من به او نیكی كنم و به كسی كه مرا محروم كرده، بذل و عطا كنم و با كسی كه با من قطع رابطه كرده، بپیوندم. كسی كه غیبت مرا كرده است، به خوبی یاد كنم. توفیقم ده كه نیكی را سپاس‌گزار باشم، از بدی، چشم پوشم و درگذرم.»

این‌ها گوهرهای تاب‌ناكی در شیوه‌های معاشرت است. گفتن این‌ها در زبان، آسان است، اما عمل به آن‌ها، بسیار سنگین است، جز از همت‌های والا و روحیه‌های زیبا برنمی‌آید و باید توفیقش را از خدا طلبید.

٣ ـ بخشش و محبت

انسان بنده احسان است. به هر كس نیكی كنی، او را رام و مطیع‌خویش می‌سازی. به هر كس محبت و لطف كنی، قلعه دلش را فتح كرده‌ای. به قول سعدی:

بنده حلقه به گوش، ار ننوازی، برود لطف كن لطف، كه بیگانه شود حلقه به گوش

این تعلیم حضرت رسول(ص) است كه: «ای مردم! می‌دانم كه نمی‌توانید با اموالتان همه را راضی كنید، ولی با چهره باز و گشاده‌رویی و خوش‌اخلاقی، می‌توانید.»

سخن مولایمان حضرت امیر(ع) چنین است: «بالایثار یسترق الاحرار؛ آزادمردان، با ایثار، بنده و غلام می‌شوند». البته بنده و غلام خوبی‌ها و كرامت‌های اخلاقی. این هم گام دیگری در جذب دل‌ها و ایجاد الفت‌ها و تحكیم رابطه‌های عاطفی در جامعه بشری است. «عند تواتر البرّ و الاحسان یتعبّد الحرّ؛ احسان زیاد باعث می‌شود كه آزادگان بنده انسان شود.»

٤ ـ تواضع و خاكساری

افتادگی و تواضع، یكی دیگر از راه‌های جلب محبت است. افراد متواضع می‌توانند مردم را پروانه‌وار دور شمع وجود خود جمع كنند.

تكبر، پشت انسان را خالی می‌كند. مردم، از پیرامون افراد مغرور و متكبر و خودخواه، پراكنده می‌شوند. برعكس، تواضع، مردم را به محبت و عنایت و حمایت می‌كشاند.

امام علی(ع) فرموده است:

سه چیز موجب محبت دیگران می‌شود: «الدین و التواضع والسخاء؛ ین‌داری، فروتنی و بخشندگی.»

مغروران و خود بزرگ‌بینان، هرگز نمی‌توانند با جمعی كار كنند و حمایت آنان را همواره همراه خود داشته باشند. اگر هم چند صباحی مردم در پی آنان باشند، به تدریج رهایشان می‌كنند. مگر این‌كه منافع مادی و اجتماعی در گرو وابستگی به آنان باشد.

٥ ـ حوصله و تحمل

«سعه صدر»، وسعت نظر و ظرفیت لازم داشتن، از نمونه‌های دیگر «مردم‌داری» است. گاهی افراد، بی‌حوصله‌اند، از جایی و چیزی ناراحتی دارند، یا ضرر و آسیبی دیده‌اند، یا تحت فشار و گرفتاری‌اند، توقع‌هایشان بالاست، عصبانی می‌شوند، حرف تند می‌زنند و... آن‌كه تحمل تندی‌ها و بداخلاقی‌ها را در «مكتب صبر»، تمرین و تجربه كرده باشد، می‌تواند در ارتباط با مردم، به خدمت خویش و حضور كریمانه در كنارشان ادامه دهد. تحمل و مقاومت، از كوره در نرفتن، بردباری نشاندادن، خشمگین نشدن، از آثار این «ظرفیت» است. كسی كه از این ویژگی‌اخلاقی برخوردار باشد، از یاری و حمایت دیگران هم برخوردار خواهد بود. باز بشنویم از كلام امیرالمؤمنین(ع) كه فرمود:

«بالحلم تكثر الانصار». نیز این كلام نورانی حضرت: «بالاحتمال و الحلم یكون لك الناس انصارا و اعوانا». هر دو سخن، معنای

مشابه دارد؛ یعنی در سایه حلم و بردباری و تحمل است كه یاوران زیاد می‌شوند و مردم، پشتیبان و حامی تو می‌گردند.

این خصلت، به ویژه برای كسانی كه با مردم در تماس و ارتباط بیش‌تری‌اند و در معرض مراجعات، طرح سؤال‌ها، نیازها، توقعات و مشكلاتند، ضروری‌تر و از مهم‌ترین صفات شایسته برای مسئولان‌است.

٦ ـ تفقّد و رسیدگی

غالب مردم، به ویژه گرفتاران و دردمندان، نیازمند احوال‌پرسی، رسیدگی، سركشی و در یك كلمه تفقّدند. گاهی یك سلام و احوال‌پرسی، شادابی روح و نشاط زندگی فراوانی (برای هر دو طرف) پدید می‌آورد. گاهی نوشتن یك نامه یا تلفن كردن به یك آشنا و فامیل، محبت‌ها و صفاهای بسیاری ایجاد می‌كند. گاهی سر زدن به همسایه و عیادت یك بیمار و شركت در یك مجلس ختم یا عروسی، مبدأ بسیاری از دوستی‌های ماندگار می‌شود. دید و بازدیدهای خانوادگی، دل‌ها و زندگی‌ها را به هم مربوط می‌كند. پرسیدن گرفتاری‌ها و مشكلات دیگران و تلاش در حل و رفع آن‌ها، دل‌ها را به وی جلب می‌كند.

با مردم زیستن، با همسایه‌ها و هم‌شهری‌ها و همكاران و معاشران و هم‌نوعان جوش خوردن، انس گرفتن، در رنج و راحتی دیگران شریك شدن، فاصله‌ها را با دیگران كوتاه كردن، قطع رابطه‌ها را به «آشتی» بدل كردن، اختلاف‌ها و كدورت‌ها را زدودن و... این‌ها همه «عمل صالح» است و خداوند چنین نیكوكارانی را دوست می‌دارد.

تا توانی به جهان خدمت محتاجان كن به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی

«مردم‌داری»، اخلاق زیبنده مسلمانی است كه می‌خواهد از الگوهای دینی و ارزش های مكتبی الهام بگیرد و «زندگی

اسلامی» داشته باشد. باید با «عمل»، دیگران را جذب كرد، نه با «حرف»!

* * *

فلسفه خلقت و كمال انسان

آقای مصطفی حكیمی، شماره اشتراك ١٢٨١٩

چرا خداوند متعال ما را خلق كرد و به چه علت باید به سوی كمال برویم؟

تصور ما از انجام كارها، به دست آوردن سود یا رفع نیاز است، زیرا ما انسان‌ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یكی از این دو امر بر می‌گردد. به همین دلیل تصور می‌كنیم هركاری كه از هر فاعلی سر بزند، باید به منظور رفع نیاز او باشد و یا برای به دست آوردن سودی (البته به دست آوردن سود، حاكی از وجود نوعی نیاز و میل به بر طرف كردن آن است). این قاعده را حتی در مورد خداوند نیز جاری می‌كنیم؛ در حالی‌كه خداوند، موجودی نامحدود، كامل و بی‌نیاز مطلق است.

هدف انسان در كارهایش، رسیدن به كمال و سود یا رفع نقص است؛ مثلا غذا می‌خورد تا رفع گرسنگی كند. لباس می‌پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ كند. ازدواج می‌كند برای ارضای نیازهای جنسی و تولید مثل و... اما خداوند هیچ نقصی ندارد كه با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ كمالی را فاقد نیست، تا به كمال رسیدن برای او فرض شود. بلكه خدایی او اقتضای آفرینش دارد، زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد كردن است و هر وجودی خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا كردن او است: «و ما كان عطاء ربك محظورا؛ و عطای پروردگارت منع نشده است.»

من نكردم خلق تا سودی كنم بلكه تا بر بندگان جودی كنم

هر چیزی كه اقتضای وجود و هستی داشته یا امكان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می‌كند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد، تا موجودی كه امكان وجود آن است، وجود را دریافت نكند.

برای توضیح بیش‌تر در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش می‌گوییم:

جهان هستی با تمام نظم و زیبایی‌هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت و حكمت خداست، به طوری كه بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می‌ماند.

هر «بود»ی، «نمود»ی دارد؛ نمی‌شود فیاض علی الاطلاق باشد، اما فیضی نداشته باشد؛ همان‌گونه كه نمی‌تواند نور باشد اما روشنایی نداشته باشد.

بنابراین از همین‌جا می‌توان نتیجه گرفت كه خلقت جهان و از جمله انسان، نتیجه صفات خداوند است.

خداوند، فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است كه هر چه امكان وجود دارد، فیض هستی خداوند را دریافت كند و چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید؛ بنابراین جهان هستی، نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است.

از این‌رو خلقت جهان هستی، با تمامی نظم و زیبایی‌اش و صورتگری انسان با تمامی استعداد و توان‌مندی‌اش، جلوه‌گر جلال و جمال خداست.

خداوند از آن‌جا كه «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بی‌نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده، چون لازمه این صفات آن است كه اولاً: جهان را بیافریند؛

ثانیاً: خلقت خداوند بهترین و كامل‌ترین آفرینش باشد؛ یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و كمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن و یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.

اگر خداوند با توجه به علم و قدرت بی‌نهایت خویش، باز آن زیبایی را خلق نكند، عدم «فضل» و عدم بخشندگی او را می‌رساند، و حال این‌كه خدا از بخل منزّه و رحمت و بخشندگی او بی‌نهایت است. پس جهانی كه خدا خلق می‌كند، باید كامل‌ترین صورت ممكن را داشته باشد و هر چه امكان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت كند.

باید انسان خلق می‌شد، زیرا در جهان خلقت پیش از خلق انسان، ملائك نورانی و پاك بودند كه خدا را همواره عبادت می‌كردند. فرشتگان به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی‌گرفتند كه با اختیار خویش (در حالی كه میل باطنی آن‌ها به جهت دیگری تمایل داشته باشد) رضایت خداوند را انتخاب كنند.

آن‌ها همواره حضور و عظمت خدا را درك می‌كنند و در مقابل آن همه عظمت، راهی جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستی، می‌توان یك نمایش زیباتر از این را هم تصویر كرد و آن این‌كه موجودی وجود داشته باشد كه از یك طرف همانند ملائك در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت مانند شهوات و شیطان قرار داشته باشد.

این موجود، انسان است. او خدا و عظمتش را بی‌واسطه می‌بیند و از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبی‌ها و پاكی‌ها دعوت می‌كند، ولی امیال حیوانی و شهوانی او به همراه وسوسه‌های شیطان هم قدرت فراوانی دارند. وی این‌گونه خلق شده كه از یك سو با خواسته‌ها و تمایلات شهوانی و حیوانی روبه‌رو است و از سوی دیگر فطرت الهی‌اش و راهنمایی‌های پیامبران، او را به سوی خوبی‌ها فرا می‌خواند. او در عرصه‌های مختلف زندگی می‌تواند با ایمان به خداوند و محبت او، بر سر دوراهی‌ها، عشق به خدا را انتخاب كند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد.

چنین صحنه‌هایی از محبت و عشق انسان نظیر حضرت یوسف كه در اوج جوانی و زیبایی در سخت‌ترین صحنه آزمایش خدا را رها نكرد، برای هر كسی در طول زندگی پیدا می‌شود. همواره چنین صحنه‌هایی در طول تاریخ حیات بشری تكرار می‌شود.

اگر خداوند زمینه پدید آمدن چنین صحنه‌های زیبایی از تجلّی محبت و عشق مخلوقات خویش را كه با اختیار كامل به سوی او می‌آیند، فراهم نمی‌كرد، باز جهان كامل‌ترین و زیباترین بود؟ آیا در علم و قدرت و فیض و «جود» مطلق خداوند كه اقتضای آفرینش بهترین و زیباترین صورت آفرینش را دارد، تردید نبود؟ آیا جای این سؤال از خدا باقی نمی‌ماند كه قدرت و علم و فیض تو مطلق بود، پس چرا زیباترین جهان را خلق نكردی؟! پس از خدا، چنین خلقتی لازم و ضروری است و گرنه خداوند نیازی به آزمون و عبادت انسان‌ها ندارد.

اگر در آیات قرآن، آزمایش و عبادت، علت آفرینش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهایی او به حساب آمده، این خصوصیات و فواید، متوجه انسان است و هدف و مسیری است كه در مورد خلقت حكیمانه انسان در نظر گرفته شده است. در واقع، ابزار و راه‌كاری است كه خداوند برای تعالی و رسیدن انسان به كمالی كه در وجودش امكان تجلی دارد در نظر گرفته و مقصدی است كه در برابر خلقت حكیمانه خداوند ترسیم شده، نه هدف اصلی خلقت وآفرینش انسان.

سركتاب باز كردن

خانم جمیله ایران‌دوست، شماره اشتراك ١١٣٣٦

سَر كتاب باز كردن یعنی چه؟ آیا منظور از كتاب همان قرآن است؟ كسانی كه به برخی افراد مراجعه می‌كنند تا برایشان سَركتاب باز كنند یا مسائلی از این قبیل و... آیا این كارها گناه محسوب نمی شود؟

از آیات و روایات استفاده می‌شود كه ازدواج یك مسئله اساسی و سنّت و روش پیامبر(ص) است. در این امر مهم، بر تحقیق و تفحّص از صلاحیت جسمی و روانی واخلاقی طرفین، تأكید و سفارش شده است. پسر یا دختری كه می‌خواهند ازدواج كنند، باید از اصل و نسب و ریشه خانوادگی و تربیت صحیح و اخلاق خوب و بد یك‌دیگر تحقیق كنند. نیز از نتیجه آزمایش خون با خبر شوند تا فرزندی معلول و معیوب به دنیا نیاورند.

بعد از تحقیقات در زمینه‌های اخلاقی و جسمی و شكلی و پسند كردن طرفین، دیگر هیچ مانعی برای ازدواج به نظر نمی‌رسد؛ باید بر خدا توكّل و با هم ازدواج كنند. نه نیاز به استخاره است و نه احتیاج به سر كتاب باز كردن و فال گرفتن و چیزهای دیگر. كسانی كه از طریق سركتاب باز كردن یا فال گرفتن و... ادعا می‌كنند مثلاً ستاره اقبال این دختر و پسر به هم نزدیك یا دور است، سخنشان بدون دلیل است و پایه و اساسی ندارد. بنابراین مراجعه به آنان جایز نیست، زیرا غیب‌گویی و پیش‌گویی از هیچ‌كس پذیرفته نیست.

در هیچ آیه و روایتی دلیلی بر سر كتاب باز كردن نداریم. پیش‌بینی بعضی از افراد رمّال درباره رویدادهای آینده و غیب‌گویی، اگر واقعیت داشته باشد، به دلایل مختلفی است، از جمله این‌كه آن را در اثر رابطه با ارواح مجرّده (جنّ و شیاطین) به دست آورده باشند؛ اما این عمل از نظر اسلام، حرام است و رجوع به این افراد جایز نیست. رسول اكرم(ص) فرمود: «هر كس نزد ساحر یا كاهن یا دروغ‌گو برود و گفته او را باور كند، به كتاب خدا كافر شده است.»

منظور از سر كتاب باز كردن، رجوع به بعضی از كتاب‌های دعاست. تأثیر دعا امری مسلّم و حتمی است؛ چه خود انسان دعا كند و یا دیگری را شفیع در دعا قرار دهد. باید به افراد قابل اعتماد مراجعه كرد و از كسانی كه به دنبال شهرت و سودجویی نیستند بهره گرفت.

در مورد دعانویس‌ها باید دانست كه بسیاری از این افراد شیادانی هستند كه از عقاید مردم سوء استفاده می‌كنند. بنابراین باید در برخورد با آنان هوشیار بود. برای دعا به درگاه خداوند نیازی به واسطه و دعانویس نیست؛ بلكه هر كس می‌تواند برای رفع مشكلات خود به درگاه او عرض حاجت نماید و از اعمال نیك برای تقرّب به درگاه خداوند بهره ببرد. مگر آن‌كه به افراد وارسته و اهل دل دسترسی داشته باشیم كه به طور یقین دعای آنان و نفوذ كلام آنان تأثیر ویژه‌ای دارد.

در مورد بسته بودن بخت و سحر و جادو باید گفت كه در بعضی از آیات قرآن و نیز برخی روایات، درباره تأثیرهای كارهای عجیب و غریب بعضی انسان‌ها كه در زندگی انسان‌های دیگر اخلال ایجاد می‌كنند و در مواردی منجر به مشكلات خانوادگی می‌شوند، اشاراتی شده است. به نظر می‌رسد كه این‌گونه امور از دیدگاه قرآن و سنّت، اموری واقعی تلقّی شده و این‌گونه نیست كه این مسائل خرافی و غیر واقعی باشد، ولی باید توجه داشته باشید كه به رغم واقعی بودن این مسائل، خداوند بر همه امور آگاه و داناست و هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد كه بدخواهان به اهداف خود برسند. قرآن مجید در سوره بقره وقتی داستان این دسته از افراد شرور را مطرح می‌كند می‌فرماید: «و ما هم بضارّین به من احدٍ الاّ باذن الله»؛ یعنی این‌ها بدون اجازه خداوند نمی‌توانند كاری كنند.

گرچه سحر و جادو واقعیت دارد ولی نیامدن خواستگار برای دختر اصلا دلیل بسته شدن بخت نیست و اگر كسانی می‌گویند بخت فلانی را بسته‌اند، گفتاری بی‌اساس است. اكثر كسانی كه به این امور می‌پردازند، كلاه‌بردارانی هستند كه از این طریق قصد اخاذی و پر كردن جیب خود را دارند. اگر بر فرض موردی پیدا شد كه سحری در كار بود، راه‌هایی برای بطلان آن وجود دارد:

١ ـ استعاذه به خداوند و خواندن سوره‌های فلق و ناس؛

٢ ـ خواندن و نوشتن آیات ٧٥ تا ٨٢ سوره یونس؛

٣ ـ دعا و تضرّع به درگاه خداوند؛

٤ ـ درخواست دعا از اولیای واقعی خداوند.

عالم برزخ

آقای یوسف ابراهیمی، شماره اشتراك ١٢٤٦٧

درباره عالم قبر و برزخ توضیح دهید؟

عالم قبر و برزخ، یكی است و دلایل و فلسفه وجود آن، متعدد است كه مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

١ ـ عالم برزخ برای انتقال آدمی از دنیا به قیامت، نوعی آمادگی ایجاد می‌كند، مانند این‌كه اگر كسی بخواهد با آب سرد دوش بگیرد، یك‌باره برایش مشكل است، بلكه كم‌كم بدنش را با آب سرد خیس می‌كند تا آمادگی ایجاد شود.

انتقال از محیطی به محیط دیگر كه از هر نظر با آن متفاوت است، در صورتی قابل تحمل خواهد بود كه مرحله میانه‌ای وجود داشته باشد؛ مرحله‌ای كه بعضی از ویژگی‌های مرحله اول و پاره‌ای از ویژگی‌های مرحله دوم در آن جمع باشد.

انسان تا دوران تكامل برزخ را سپری نكند، ورود به عالم دیگر برای او میسّر نمی‌شود. آدمی برای رسیدن به بهشت و جهنم ابدی باید شرایط برزخی را بگذراند تا در سایه تكامل ذاتی و جوهری، جسم و روح مناسب با ابدیت را به دست آورد.

به همین دلیل و بر اساس آیات و روایات، برای ورود روح و بدن به عالم قیامت، نیاز به تحول اساسی است تا روح و بدن قابلیت پذیرش احكام و قوانین قیامت را بیابند. بدن مادی در دنیا با یك حادثه از بین می رود، ولی در قیامت، بر اثر تحولات اساسی كه در بدن ایجاد می‌شود، به صورتی می گردد كه در عین حال كه سوزش و ناراحتی شدید دارد، اما بدن از بین نمی‌رود. اگر این تحولات، نسبت به بدن مادی ایجاد نشود، بدن با صفات كنونی نمی‌تواند احكام و سنن قیامت را تحمل كند.

٢ ـ روح، حقیقت مجرّدی است كه با نابودی بدن و حیات مادی از بین نمی‌رود. افراد بسیاری به دنیا آمده و از آن جدا شده‌اند، در عین حال كه از حقیقت روحانی برخوردار هستند. از طرف دیگر، آخرت، عالمی است كه همه انسان‌ها از اولین تا آخرین در آن جمع می شوند. تا زمانی كه انسان روی كره خاكی زندگی می‌كند و نظام مادی پا برجاست، عالم آخرت پا برجا نمی شود، پس باید كسانی كه زودتر از برپایی قیامت از دنیا می‌روند، در عالم متوسط زندگی كنند.

بنابراین باید میان دنیا و آخرت، برزخی باشد و ارواح پس از جدا شدن بدن‌های مادی عنصری به برزخ منتقل گردند و در آن‌جا بمانند و پس از پایان دنیا و آغاز قیامت، با هم محشور شوند.

هم چنین ممكن نیست هر انسانی برای خود قیامتی جداگانه داشته باشد، زیرا قیامت بعد از فنای دنیا و تبدیل زمین و آسمان به زمین و آسمانی دیگر است.

از نظر فلسفی نیز ثابت شده است كه عالم هستی از یك دیدگاه كلی، به سه عالم: مادی، مثال و تجرّد تقسیم می‌شود. هر یك از این عوالم دارای احكام، قوانین و سنن مختص به خود است. عالم مثال همان است كه با عالم برزخ (عالم متوسط میان مادیت و تجرّد محض) تطبیق می‌كند.

از این گذشته از روایاتی استفاده می‌شود كه در برزخ پاره‌ای از كمبودهای تعلیم و تربیت افراد مؤمن، جبران می‌گردد. نیز مؤمنانی كه گناه‌كار بودند و توبه نكردند، در عالم برزخ دچار عذاب شده و با پاك شدن از گناه، در قیامت آماده ورود به بهشت می‌گردند.

شناخت حق و باطل

آقای علی‌اكبر الازمنی‌نوده، شماره اشتراك ٣٧٤٠

حق و باطل را چگونه می‌توان شناخت؟

شناخت حق از باطل و شناخت جریان‌های حق‌گرا از جریان‌های باطل‌گرا، مشكل است. از سوی دیگر، شناخت حق از باطل، در هر جامعه و دورانی مهم و سرنوشت‌ساز بوده و عدم تشخیص درست آن، لطمه‌های جبران‌ناپذیری به پیشرفت جامعه وارد می‌نماید. بررسی تاریخ صدر اسلام هم نیز نشان می‌دهد كه این مسئله از دغدغه‌های اصلی مردم آن زمان بوده است. در جامعه كنونی ما هم گاهی شرایطی پیش می‌آید كه انسان در تشخیص حق از باطل در می‌ماند؛ بنابراین نیاز به شناخت ملاك و راه‌كارهایی می‌باشد كه از نظر اسلام برای تشخیص و شناخت حق از باطل معرفی شده‌اند. در این‌جا به برخی از معیارها و راه‌كارها اشاره می‌شود:

١ ـ هم‌آهنگی با شرع و عقل: هر پدیده‌ای كه در مقابل عقل و شرع قرار بگیرد، باطل خواهد بود، هر چند در ظاهر، حق جلوه كند.

خداوند برای انسان دو حجت وضع كرده است: یكی، عقل و دیگری، شرع. بنابراین بایستی افعال انسانی به تأیید این دو حجت برسد تا حجیت پیدا كند. پس یكی از معیارهای شناخت باطل آن است كه در برابر عقل و شرع قرار گیرد. حق آن است كه با عقل و شرع، هم‌آهنگ باشد. باطل آن است كه با این دو هم‌آهنگی نداشته باشد. البته تشخیص این‌كه كدام جریان مطابق عقل و شرع عمل می‌كند و كدام عمل نمی‌كند، منوط به رشد عقل و خرد است.

٢ ـ خدامحوری: یكی از معیارهای مهم حق و باطل، خدامحوری است؛ بدین معنا كه اگر افعال و اعمال افراد و گروه‌ها برای خدا و خدمت به خلق خدا بود، حق و در غیر این‌صورت، باطل است.

برای حسن فعل، دو شرط اساسی را لازم دانسته‌اند:

یكی، نیت پاكِ كننده كار و دیگری، خوب بودن ذات كار با قطع نظر از فاعل.

هر پدیده‌ای كه فاقد یكی از این دو شرط باشد، از وصف نیكی باز خواهد ماند. اگر انگیزه انجام دهندگان كاری آلوده گشت، می‌توان با این نشانه آن را باطل دانست؛ یعنی اگر تشخیص داده شد كه انگیزه اصلی صحنه‌پردازان و دست اندركاران جز تعصب، جاه‌طلبی و دنیاپرستی نمی‌باشد، كار آن‌ها باطل است. از سوی دیگر، اگر گفتار و رفتار افراد و گروه‌ها برای خدا باشد، حق است. با دقت می‌توان تشخیص داد كه كدام گروه برای خدا فعالیت می‌كنند و كدام گروه برای غیر خدا.

٣ ـ همسویی با مصالح عمومی: اگر رفتار و گفتار روشن‌فكران و سیاست‌مداران با مصالح عمومی همسویی داشت، می‌توان گفت حق است و در غیر این صورت، باطل می‌باشد. آن‌چه كه مطابق با مصالح اسلام و امت اسلامی انجام بگیرد، درست و حق است. برعكس، اگر پدیده‌ای به نوبه خود خلاف مصالح اسلامی شناخته شود، باطل خواهد بود. گرچه به ظاهر حق باشد.

٤ ـ شناخت حق به واسطه حق: یكی از معیارهای مهم شناخت حق و باطل آن است كه اشخاص را به واسطه حق بشناسیم، نه حق را به واسطه افراد. از آیات و روایات بر می‌آید كه حق، پایه شناخت را تشكیل می‌دهد و میزان شناسایی و تمایز افراد در حق و باطل قرار می‌گیرد.

شیخ مفید در كتاب امالی نقل می‌كند: حارث به حضرت علی(ع) عرض كرد: كاش زنگار از دل‌های ما بزدایی و در این موضوع (قضیه طلحه و زبیر در جنگ جمل) و این‌كه گروهی فكر می‌كردند حق با آن دو است، ما را از بینش لازم برخوردار سازی. امام فرمود: دچار شبهه شده‌ای. دین خدا با موقعیت اشخاص شناخته نمی‌شود؛ بلكه با معیار و نشانه حق شناخته می‌گردد. پس حق را بشناس، تا اهلش را بشناسی:«فاعرف الحق تعرف اهله».

حضرت بر این نكته تأكید می‌ورزند كه باید اول ملاك‌های تشخیص حق را شناخت، تا براساس آن‌ها بتوان اهل حق را باز شناخت، مگر این‌كه فرد معصومی باشد كه در این صورت می‌تواند معیار حقیقت باشد؛ مانند علی(ع) كه پیامبر(ص) درباره او فرمود: «علی مع الحق و الحق مع العلی». یا كسی باشد كه منصوص از طرف امام باشد؛ مثل این سخن پیامبر(ص) به ابوذر غفاری كه فرمود: تو را گروه طاغیان به شهادت خواهند رساند.

مفهومش این است كه افراد قاتل تو ناحق‌اند. البته افراد در رساندن پیام حقیقت و یا تبیین آن نقش مهمی می‌توانند داشته باشند. منظور حضرت این است كه نباید افراد را با معیارها خلط كرد.

بعد از بیان معیارهای حق و باطل، لازم است به راه‌كارهای شناخت حق و باطل اشاره نیز شود. بعضی از آن‌ها عبارت‌اند از:

١ ـ برخورد مستقیم با حوادث

یكی از عوامل مهم شناخت حق و باطل، برخورد مستقیم با حوادث و رخ‌دادها است؛ مثلاً در شناخت روشن‌فكران واقعی از غیر واقعی باید انسان از نزدیك حوادث و مبانی آنان را بررسی كند. این امر موجب می‌گردد كه انسان حق را از ناحق و سره را از ناسره تشخیص دهد. اگر انسان از حوادث دور باشد، تحت تأثیر شایعات یا تبلیغات قرار می‌گیرد و نتیجه آن، عدم تشخیص حق از باطل است. از این‌رو امیرالمؤمنین علی(ع) شرط اصلی شناخت حق را برخورد مستقیم با حوادث دانسته، در صحنه جامعه بودن را یكی از راه‌كارهای شناخت حق می‌شناسند و می‌فرمایند: «منشأ كم بودن آگاهی، غیبت است، چرا كه بر پیشانی حق نشانه‌های خاصی نیست كه به یاری آن‌ها راست و دروغ شناخته شود.»

آن حضرت در شناخت حق، بر استقلال اندیشه هم تأكید می‌كنند. امام(ع) این مطلب را در آستانه جنگ جمل، در گفت‌وگوی خود با مردی كه به كلیب جَرمی معروف بود، مطرح می‌كنند، كه نتیجه آن، بیعت كردن فرد نام‌برده با حضرت می‌گردد.

٢ ـ مبارزه با موانع شناخت حق و باطل

برای شناخت حق از باطل فقط شناخت معیار و ملاك‌ها كافی نیست بلكه لازم است كه با موانع شناخت نیز مبارزه شود.

در غیر این‌صورت انسان نمی‌تواند سره را از ناسره تشخیص دهد. برخی از این موانع عبارت‌اند از:

الف ـ تعصب؛

ب ـ جو زدگی؛

ج ـ فرد پرستی؛

د ـ جدال دو طرف مخاصم.

٣ ـ بلوغ و رشد سیاسی

یكی از راه‌كارهای مهم تشخیص حق از باطل، رشد سیاسی است كه از آن به «بصیرت» یاد می‌شود.

یكی از آسیب‌های جدی جامعه اسلامی آن است كه اكثر افراد آن رشد سیاسی ندارند. تاریخ صدر اسلام نیز شاهد این مشكل بوده است. مردم عصر امام علی(ع) در مقایسه حضرت با معاویه، معاویه را سیاست‌مدارتر از علی(ع) می‌دانستند. برخی به جای این‌كه از امام حمایت كنند، از معاویه حمایت كرده و با حضرت جنگیدند.

مردم عصر امام علی(ع) از رشد سیاسی و بلوغ فكری برخوردار نبودند. در عصر امام حسین(ع) نیز بعضی از مردم از یزید حمایت كردند و در برابر امام قرار گرفتند. یكی از علل این امر آن است كه مردم بصیرت نداشتند، از این‌رو در تشخیص حق و باطل دچار مشكل شدند. در عصر امام حسین(ع) یاران با وفای او كه رشد فكری داشتند، هیچ‌گاه از امام دست برنداشتند و در تشخیص حق و باطل دچار مشكل نشدند.

متأسفانه تاریخ اسلام شاهد نمونه‌های فراوانی از عدم بلوغ سیاسی مسلمانان است كه آسیب‌های جدی را در پی داشت. در عصر ما نیز این مشكل وجود دارد، برخی از مردم از رشد فكری و بلوغ سیاسی برخوردار نیستند، از این‌رو در تشخیص جریان‌های فكری و سیاسی دچار مشكل می‌شوند. بر این اساس وظیفه شما آن است ضمن این‌كه معیارهای حق و باطل را در نظر می‌گیرید، و از راه‌كار بهره می‌برید، بلوغ و رشد سیاسی خود را افزایش دهید. این امر با خواندن كتاب، مقالات، مشاوره با كارشناسان و... امكان‌پذیر است.

از همه مهم‌تر این‌كه درباره جریان‌های سیاسی به مطالعه دیدگاه‌های صاحبان نظر در این زمینه بپردازید. همین‌طور می‌توانید مبانی امام راحل و شهید مطهری(رحمهما الله) درباره جریان روشن‌فكری را مطالعه نمایید.

عوامل مصونیت در برابر حوادث

خانم سمیه جبارزاده، شماره اشتراك ١٢٥٦٩

آیا دعا یا نمازی وجود دارد كه ما را در برابر حوادث حفظ كند؟

اولا: در بین دعاها یا نمازها، موردی كه باعث حفظ انسان از هر حادثه‌ای باشد توصیه نشده است. اما به‌طور ویژه برای برآمدن حاجت، قضای دِین، دور ماندن از ستم سلطان، ادای مهمّات، برطرف شدن سختی، زیاد شدن روزی، دعاها یا نمازهایی وارد شده كه هر یك شكل و شرایط خاصی دارد و شما می‌توانید با رجوع به حاشیه مفاتیح‌الجنان با آن‌ها آشنا شوید.

ثانیآ: نمازها و دعاها و ذكرهایی كه برای صیانت انسان از برخی مشكلات و گرفتاری‌ها نقل شده، یك شكل ظاهری دارد و یك شكل معنوی. شكل ظاهری آن بدین معناست كه با طهارت و وضو و رو به قبله بودن و برخی حركات خاص انجام شود، و شكل معنوی و حقیقی آن به این معناست كه همراه با اعتقاد قلبی و با نیت پاك و اطمینان، تحقق پذیرد.

بسیارند افرادی كه ده‌ها و یا صدها بار از این نمازها خوانده‌اند و نتیجه‌ای نگرفته‌اند. علت آن است كه به جای اصلاح دل و ترمیم روح و روان، بیش‌تر به شكل ظاهری و ادای كلمات و دقت در خم و راست شدن‌ها مشغول بوده‌اند.

طاعت آن نیست كه برخاك نهی پیشانی صدق، پیش آر كه اخلاص به پیشانی نیست

«سعدی»

ثالثآ: علاوه بر نماز، برنامه‌ریزی و دقت در انجام كارها و نیز مراقبت و اقدامات همراه با احتیاط نیز در صیانت انسان از مشكلات و كسب موفقیت بسیار تأثیر دارد. به‌طور كلی عمل و مراقبت در این زمینه حرف اول را می‌زند.

آن كو عمل نكرد و عنایت امید داشت دانه نكشت ابله و دخل انتظار كرد.

«سعدی»

قرآن كریم می‌فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی؛ برای مردم پاداشی جز آن‌چه خود كرده‌اند نیست.»

باز در قرآن كریم می‌خوانیم: «و ما اصابك من سیئه فمن نفسك؛ هر شری كه به تو می‌رسد از جانب خودت است.»

گفت: درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من روزی بنابراین علاوه بر دعا و نماز، كار و كوشش و مراقبت نیز لازم است تا انسان گرفتار حوادث نشود و به جایی برسد.

* * *