معارف اسلامی
(١)
ساقیا/حرم راز - هاشمی سید سعید
١ ص
(٢)
سخن اهل دل - پورشریف حسین
٢ ص
(٣)
اول دفتر/بده بستانهای عقیدتی - باباجانی علی
٣ ص
(٤)
نیایش - پورنجاتی مصطفی
٤ ص
(٥)
نامهای نیکو - مهریار محمد
٥ ص
(٦)
جانِ جان - مهریار محمد
٦ ص
(٧)
جوانان و عرفانهای نوظهور - مغیثی فاطمه
٧ ص
(٨)
آدمهای این جوری /فخرفروشی - باباجانی علی
٨ ص
(٩)
در اعماق -
٩ ص
(١٠)
راه و رسم دعوت - رضوی سید علی اکبر
١٠ ص
(١١)
بفرمایید ساندویچ - هاشمی سید ناصر
١١ ص
(١٢)
عرفان حلقه - قاسمی محمودرضا
١٢ ص
(١٣)
این صفحه مال امامحسین(ع) است -
١٣ ص
(١٤)
یاد ایّام - صحفی سید عباس
١٤ ص
(١٥)
گام به گام با بورس -
١٥ ص
(١٦)
سحر حلال /به خدایت قسم پدیده تویی -
١٦ ص
(١٧)
معرفی مؤسسهی «بهداشت معنوی» -
١٧ ص
(١٨)
والْش و جنبش اندیشهی نو - حسن زاده رسول
١٨ ص
(١٩)
در محضر تاریخ /ابولهب - هاشمی سید ناصر
١٩ ص
(٢٠)
جوانان امروز - خسروی علی
٢٠ ص
(٢١)
گپوگفت جوانی - رضوی سید علی اکبر
٢١ ص
(٢٢)
اتوبوس/قسمت یکم - شکرانی مریم
٢٢ ص
(٢٣)
مثبت/چند کلمه با شما - فریبرز سهیلا
٢٣ ص
(٢٤)
بحر طویل - فریبرز سهیلا
٢٤ ص
(٢٥)
دِبیفورد و نیمهی تاریک وجود - شفوی مرتضی
٢٥ ص
(٢٦)
دیگران/کتابت را جا بگذار! - امیری زینب
٢٦ ص
(٢٧)
خوردنی و سلامت - زمانی هاجر
٢٧ ص
(٢٨)
اوشو، در برابر خانواده - عشقی داریوش
٢٨ ص
(٢٩)
بررسی و تحلیل فیلم 2012 - قهرمانی علی
٢٩ ص
(٣٠)
روزنوشت - هدایتی ابوذر
٣٠ ص
(٣١)
خانهی امن/مسجد دِجینه - شهبازی عصمت
٣١ ص

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نامهای نیکو - مهریار محمد

نام‌های نیکو
مهریار محمد

تا قبل از این، اگر می‌گفتی «الله» تنها معنایی که به ذهنم خطور می‌کرد‌- که نمی‌دانم اسمش را چه بگذارم‌- وجودی بود دربردارنده‌ی جمیع صفات جمال و جلال. حال برای هم‌چون من و تویی که می‌خواهیم با زبان دل، «الله» را صدا بزنیم و با نگاه به فقر خودمان، نام او را ببریم، بسیار جالب است که بدانیم:

- «الله» در یک معنا، آن است که اگر به او رسیدی به آرامش و سکون می‌رسی. چیزی که من و تو بسیار نیازمند آن هستیم.

- و نیز بدین‌معناست که هرگاه بر درگاه او، دامن می‌گستری، متحیر و حیران عظمت و جلالتش می‌شوی. حیران و سرگشته می‌شوی که چه بگویی، چه بخواهی و با وجود این همه رفعت و بزرگی چه کار بکنی.

- یعنی آن‌را که با خشوع و توجه به بندگی و ناداری خود می‌خوانی، خدایی است که در اوج رفعت و بلندی مقام است. رفعتی که موجب می‌شود دست عقل، قاصر از رسیدن به او ماند.

- در معنایی دیگر، تو داری خدایی را صدا می‌زنی که در حجاب است. محجوب است در پرده‌ی بزرگی خود که بنده با بندگی کردن، حجاب‌ها را یکی پس از دیگری کنار می‌زند تا برسد به آنچه باید برسد و بشود آنچه باید بشود.

- تو خود حس می‌کنی چه کسی را صدا زده‌ای. آن‌را که هرگاه به سراغش، صدا و ناله‌ات درآمد، جزع و فزع کردی. گوییا وقتی می‌رسی به او، مصداق شمع می‌شوی که می‌سوزی و اشک می‌ریزی. این هم یک معنای الله است.

- در معنای دیگری از «الله»، تصویر جالبی رقم خواهد خورد. وقتی می‌خواهند بچه را از سینه‌ی مادر بگیرند، در کلام عرب از فعلی با همین ریشه استفاده می‌کنند. حال گویا تو در آغوش رحمت خدا بوده‌ای و به او خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه چنگ زده‌ای، دیگر توان جدایی از او را نداری. به او اشتیاقی داری که توان جدایی از او را نداری. به هر چه غیر او نیز اگر عادت کنی، ولی باز به سمت او برمی‌گردی.

این‌ها را گفتم که وقتی می‌خواهی او را به اسم «الله» بخوانی؛ آن‌که حتی در وصف هم نگنجد، از یاد نبری نامی که بر زبان می‌بری، چیست و چه معنایی دارد.