معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سخن اهل دل - پورشریف حسین
سخن اهل دل
پورشریف حسین
تو از من، جوانمردتری!
ابنعباس گفت: رسولخدا(ص)، در «بطن نخله» با «بنی اَنمار» جنگ کرد و ایشان را به هزیمت کرد و مال ایشان را به غنیمت برداشت و دشمنان، همه بگریختند و پراکنده گشتند.
رسول خدا و یاران، آنجا ساکن شدند و بیارمیدند و سلاحها بنهادند. پس رسولخدا(ص) تنها برخاست و حاجتی را که در پیش داشت، به گوشهای باز شد و زیر درختی فرو آمد. جماعتی مشرکان، به کوه، شده بودند و کوه را به پناه خود کرده. در میان ایشان یکی بود به نام عوف بن حارث که از دور، نظاره کرد و رسولخدا(ص) را تنها دید در زیر آن درخت. شمشیر برگرفت و آمد به قصد رسولخدا(ص).
رسول(ص) از آمدن عوف، آگاهی نداشت، تا ناگاه او را بر سر خود دید، ایستاده و شمشیر کشیده گفت: «یا محمّد! آن کیست که این ساعت، تو را فریاد رسد و مرا از تو بازدارد؟» رسولخدا(ص) گفت: «خداست که مرا فریاد رسد و تو را از من بازدارد.» آنگه روی سوی آسمان کرد و گفت: «بار خدایا! کفایت کن این کار را و عوف را از من بازدار!»
پس عوف، آهنگ آن کرد که ضربتی زند، ناگاه میان دو کتف او زخمی رسید که به روی درافتاد و شمشیر از دست وی بیفتاد. رسولخدا(ص) برخاست، شمشیر برگرفت و گفت: «ای عوف! آن کیست که این ساعت، تو را از من نگه دارد و مرا از تو بازدارد؟» عوف گفت: «هیچکس نیست، مگر که تو خود نکنی!»
رسولخدا(ص) گفت: «گواهی میدهی که خدا یکی است و من بندهام و رسول او، تا این شمشیر، به تو باز دهم؟» گفت: «این یکی نمیتوانم، لکن گواه باش که بعد از این، هرگز با تو جنگ نکنم و هیچ دشمنی را بر تو یاری ندهم».
رسولخدا(ص) شمشیر به وی باز داد. عوف گفت: «ای محمّد! والله که تو از من بهتر و جوانمردتری». رسولخدا(ص) گفت: «آری، من بدان سزاوارترم که کنم».
پس عوف، به اصحاب خویش بازگشت و ایشان او را ملامت کردند، که: «چون دست یافتی، چرا این کار، تمام نکردی؟» وی قصهی خویش بگفت و همه خاموش شدند و رسولخدا(ص) پیش یاران آمد و ایشان را از آن واقعه، خبر داد.
کشفالأسرار، رشیدالدین میبدی
رنج، از من بردار!
فاطمه(س)، به دست خویشتن دستاس، بسیار کشیدی. روزی دستش آبله کرده بود. علی را بنمود و از آن رنج بنالید. علی(ع) گفت: «پدرت را بگوی تا تو را خادمهای خَرَد.»
فاطمه(س)، رسول(ص) را گفت: «یا رسولالله! مرا خادمهای میباید تا کار من کند و رنج از من بردارد.»
پیامبر(ص) گفت: «یا فاطمه! من تو را چیزی آموزم که از همهی خدمتکاران، بهتر است و از هفت آسمان و زمین، عزیزتر بُوَد.» گفت: «چون بِخُسبی، سهبار بگوی: سبحانالله و الحمدلله و لاالهالّاالله و الله اکبر».
نصیحةالملوک، ابوحامد محمّد غزالی﷼