معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - سرمقاله
سرمقاله
اخيراً در يكى از سايتها مقالهاى از آقاى دكتر سروش خواندم و بسيار شگفتزده شدم. ايشان در پاسخ سؤال يكى از انديشمندان درباره امامت، همگام با وهّابىها، به صورت كلى و بدون ارائه دليل، زيارت جامعه كبيره را مرامنامه شيعه غالى قلمداد كرده است و دستآويزى به دست مخالفان داده تا اصل زيارت ائمه معصومين (عليهم السلام) را زير سؤال ببرند و گمان كنند كه مضامين دعا و زيارتها، غلوّآميز است و با توحيد منافات دارد.
گرچه ديگران گفتار ايشان را نقد و بررسى كردهاند، ليكن نويسنده اين سطور با نگاهى ديگر مايل است آن را به نقد بكشد و چنين اعلام كند كه غلوّ و خروج از حد اعتدال و گزافهگويى، از ساحت گفتار امامان به دور است.
به همين بهانه در ابتدا بايد بگوييم: «غاليان» (كسانى كه در مورد مقام و شخصيت ائمه زياده روى و غلوّ مىكنند) شيعه واقعى نيستند و ما انديشهها و توصيفهاى غلوّآميز آنها را درباره ائمه قبول نداريم، زيرا امامان معصوم (عليهم السلام) و بلكه بالاتر از آنها، پيامبران بزرگ الهى، به ويژه حضرت محمد (ص) همه «انسان» بودند و ويژگىهاى انسانى و بشرى داشتند؛ منتها با عمل و اختيار خود به مقامات معنوى و روحى بزرگى نايل آمده بودند و همين، باعث برانگيختى آنان شده بود.
بدون ترديد رفتارهاى غلوّآميز و شركآور «غاليان» در هنگام زيارت مرقد مطهّر امامان؛ مثل سجده كردن در برابر در ورودى ـ البته اگر سجده براى خدا باشد مانعى ندارد ـ و كارهاى سخيفى ديگر از اين قبيل، مردود است، اما متنهاى متينى كه به وسيله آنها ائمه را زيارت مىكنيم، هيچ كدام غلوّآميز نيست، بلكه سراسر توحيد است. اگر به زيارتنامههاى معتبر و مأثور بنگريم خواهيم فهميد كه بسيارى از آنها از امامان معصوم (عليهم السلام) نقل شده است، زيرا به فرموده امام على (ع): آنان اميران سخن و خداوندان فصاحت و بلاغتاند. البته
دعاها و زيارتهاى نادرستى نيز در بعضى از كتابهاى دعا و زيارتنامهها وجود دارد كه معتبر نيستند.
براى نمونه به دو زيارتنامه اشاره مىكنيم تا خدشه وهّابىها به اصل زيارت رسول خدا و امامان معصوم (عليهم السلام) برطرف گردد. چون ممكن است آقاى سروش به اصل زيارت ايرادى نداشته باشد و اشكال ايشان مربوط به مقامات معنوى ائمه باشد كه در زيارت جامعه كبيره به آنها پرداخته شده است.
١ ـ زيارت وارث
مرحوم شيخ عباس قمى (ره) اين زيارت را از كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسى نقل كرده است كه از كتابهاى بسيار معتبر و معروف مىباشد. در اين زيارت كه ويژه قافله سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع) است، زائران تربت حسينى پس از سلام به پيامبران اولوا العزم و شهادت بر ايثار و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و لعن بر قاتلان آن حضرت، به دو ركعت نماز زيارت دعوت مىشوند و سپس زيارتنامه اينگونه ادامه پيدا مىكند: «اللّهمّ انّى صليتُ و ركعتُ و سجدتُ لك وحدك لا شريك لك لانّ الصلوة و الركوع و السجود لا يكون الا لك لانك انت الله لا اله الا انت اللهم صل على محمد و آله؛ بارالها! تحقيقاً من نماز خواندم و ركوع و سجود كردم فقط براى تو كه يگانه و بىهمتايى و شريكى براى تو نيست، زيرا نماز و ركوع و سجود جز براى تو زيبنده نمىباشد، زيرا تو آن خدايى كه معبودى جز ذات مقدس تو نيست، پس بر محمد و آل او درود فرست.»
پس از آنكه حكمت و جهت و هدف نماز را بازگو مىكند، در ادامه مىگويد: «اللهم و هاتان الركعتان هديّة منّى الى مولاى الحسين بن على عليهما السلام اللهمّ صل على محمد و عليه و تقبّل منّى و اجرنى على ذلك بافضل املى و رجائى فيك و فى وليك يا ولى المؤمنين؛ خدايا! ثواب اين دو ركعت نمازى كه براى تو خواندم هديهاى باشد از من به مولايم حضرت حسين بن على (عليهما السلام). خدايا! بر محمد و بر آن حضرت
درود فرست و اين عمل را از من پذيرا باش و اجر و پاداش به من عنايت فرما كه اين بالاترين آرزو و اميد من است درباره تو و نمايندهات، اى سرپرست مؤمنان.»
خوانندگان توجه دارند كه اين همه تأكيد بر وحدانيت الهى به دليل اين است كه ذهنيت زائران، گرفتار غلوّ و انحراف درباره «زيارت شونده» و امام معصوم نشود و بدانند كه حتى رسانيدن پيام سلام و تحيات آنان به امام و برگردانيدن جواب از جانب آنان به زائر نيز به عنايت خداوند موكول گرديده است و به وسيله اعوان حق بايد انجام گيرد وگرنه از نظر مكتب شيعه، نماز و عبادت و احترام و قداست به طور كلى منحصر به اوست و اگر براى ائمه حرمت و قداستى و براى زيارت آنان آداب و ثوابى هست، تمام آنها به يمن عبادتها، ايثارها و جهادهايى است كه در راه خدا انجام دادهاند و در زيارتنامهها گوشزد شده است؛ چنانكه در قالب زياتنامهها در برابر هر امامى چنين گواهى ميدهيم: «اشهد انك قد اقمت الصلوة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده حتى دعاك الله الى جواره؛ ما گواهى ميدهيم كه شما نماز را برپاى داشتيد و زكات (علم و مال) را با تمام وجود پرداختيد و امر به معروف و نهى از منكر را اجرا نموديد و در راه خدا آن چنانكه شايسته و بايسته بود، به جهاد و پيكار برخاستيد تا دعوت خدا را لبيك گفته و به جوار او شتافتيد.»
در واقع به ميمنت اين فداكارىهاى خالصانه است كه ذات بارىتعالى مودّت و دوستى آنان را در دلهاى مردم قرار داده و زيارت ايشان را موجب قرب به خود و كسب ثواب دانسته است، چرا كه آنان شرايع دين را منتشر كردند و سنّتهاى الهى را در قلب و ذهن مردم تثبيت نمودند و در راه خدا جانفشانى كردند تا بدين مرتبه و مقام رسيدند و مورد عنايت خاصه ذات اقدس الهى واقع شدند. به همين دليل غلوّ و گزافهگويى و خروج از حد اعتدال در حق ائمه اطهار چه در زمان حيات و چه پس از ممات آنها، همواره مايه ناراحتى آن بزرگواران بوده است؛ چنانكه در اين حديث، نمايان است.
راوى مىگويد: روزى امام صادق (ع) با چهرهاى غضبناك به جمع ما پيوست، از علت تأخير و نگرانى ايشان پرسيديم، فرمود: براى انجام كارى، چند لحظه پيش از منزل خارج شدم، يكى از سودانىهاى ساكن مدينه تا مرا ديد فرياد بر آورد: لبيك يا جعفر بن محمد، لبيك؛ تا اين كلام را شنيدم با ناراحتى از همان نقطه ترسان و لرزان به منزل برگشتم، به مصلاى خانه رفتم و براى خدا به سجده افتادم و صورتم را به خاك ماليدم و خودم را در برابر پروردگار، خوار و ذليل ساختم و از آن مردى كه چنين حرفى زده بود، در پيشگاه الهى بيزارى جستم. اگر عيسى بن مريم (ع) جز از ساحت مقدس حضرت حق (جلّ و علا) چنين نسبتى را مىشنيد، از شدت ترس گوشهايش كر و چشمانش كور مىشد و قوه شنوايى و بينايى را براى هميشه از دست ميداد. سپس فرمود: خدا لعنت كند ابا الخطاب را و با ابزار آهن او را به قتل برساند.
بنابر اين، گفتار جاهلان و دعاهاى جعلى مغرضان را نبايد به حساب زيارتهاى مأثور گذاشت. البته در ميان شيعيان، عناصر غالى و گزافهگو كم نيستند كه با گفتارشان ناآگاهانه ارواح طيبه ائمه اطهار (عليهم السلام) را جريحهدار مىكنند. امروز برخى از مداحهاى جاهل نيز بدين طرز تفكر واهى دامن ميزنند و اشعار غلوّآميزى مىخوانند؛ مانند اينگونه اشعار:
مرا پير طريقت جز على نيست كه هستى را حقيقت جز على نيست
اگر كفر است اگر ايمان، بگو فاش خدا را حول و قوه جز على نيست
برخى از عوام گمان مىكنند ائمه اطهار از اينگونه توصيفها و مداحىها خوشحال مىشوند در صورتى كه سيره نبوى و علوى، اين موضوع را نفى مىكند. كجا امام حسين (ع) راضى مىشود كه عزادارانش به قدرى به سر و سينه بزنند كه نماز صبحشان قضا شود. در تاريخ سيره نبوى آمده است: هنگامى كه مداحى مىخواست با صفات خدايى پيامبر (ص) را ستايش كند، حضرت رو به على (ع) مىكرد و مىفرمود: «يا على! قم فاقطع لسانه؛ اى على! برخيز و با مقدارى پول زبانش را قطع كن»؛ يعنى جلو مديحهسرايى او را بگير.
٢ ـ زيارت امين الله
زيارت «امين الله» نيز يكى از زيارتنامههاى معتبر است كه در حرم مطهّر حضرت على (ع) و ساير امامان معصوم خوانده مىشود. جاى
بسى افتخار است كه پس از چند سطر سلام به امام معصوم با صفت امين خدا در زمين و حجّت خدا در ميان بندگان و شهادت به انجام فرايض اجتماعى و عمل به كتاب و سنّت نبوى، بلافاصله چنين مىگوييم: «اللهم فاجعل نفسى مطمئّنة بقدرك راضية بقضائك؛ خدايا! نفسم را به مقدّراتت مطمئن ساز و به قضايت خشنودم قرار ده». اين گونه درخواستها ادامه پيدا مىكند و سپس مىگوييم: «اللهم فاستجب دعايى و اقبل ثنايى و اجمع بينى و بين اوليايى بحق محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين انك ولى نَعمايى و منتها مُناى و غايت رجايى فى منقلبى و مثواى؛ خداوندا! دعايم را مستجاب كن و مدح و ثنايم را پذيرا باش و بين من و اوليا و دوستانم جمع كن كه منتهاى آرزويم و نهايت اميدم در حيات و ممات، تو هستى.»
باز هم در ادامه مىخوانيم: «انت الهى و سيّدى و مولاى اغفر لاوليائنا و كفّ عنّا اعدائنا و اشغلهم عن اَذانا و اظهر كلمة الحق و اجعلها العليا و ادحض كلمة الباطل و اجعلها السّفلى انك على كل شىء قدير؛ خدايا تو اله و معبود و سيد و سرپرست من هستى، دوستان و سرپرستان ما را ببخشاى و از آسيبهاى دشمنان محفوظمان دار و آنان را به خودشان مشغول ساز تا فرصت اذيت و آزار ما را نداشته باشند. كلمه حق و دين حق را آشكار كن و آن را برترينها قرار بده و كلمه كفر را منكوب ساز و آن را پستترينها قرار ده.»
با عنايت به فرازهاى دعا، واقعاً در كدامين عبارت، غلوّ و گزاف ديده مىشود، در كجاى اين زيارتنامهها زائران از صراط مستقيم خارج مىشوند و خدا را رها كرده و همه چيز را به گونه مستقل از امامان مىطلبند. زهى نادانى و بى خبرى و بىفكرى.
قرآن و توسل
خوشبختانه در قرآن كريم اينگونه توسلها نه تنها شرك به حساب نميآيد، بلكه عين توحيد به شمار ميرود، چون در مشيّت الهى، اجراى امور و كسب مقامات علمى و معنوى و دفع بليّات و جلب منافع مادى، همگى بر علل و اسباب مناسب استوار گرديده است، منتها طرز نگاه به اسباب و ابزارهاى مادى و معنوى فرق مىكند. اگر من به طبيب زنده و فعال و مجرّب نگاه استقلالى داشته باشم؛ مثلاً او را شفا دهنده حقيقى بدانم، بىگمان گرفتار شرك شدهام؛ ولى اگر او را يك سبب و وسيله خدادادى قلمداد كنم و شفا را از خدا بطلبم، عين توحيد خواهد بود. قرآن مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا فى سبيله لعلكم تفلحون».
مؤمنان با تقوا براى تقرّب به خداوند متعال، به واسطه و وسيله نيازمندند. اگر اين واسطه يك امر معقول و مأذون باشد، با توحيد منافاتى ندارد و نوعى حركت در جهت وحدانيّت الهى خواهد بود. در خصوص وسيلههاى معنوى نيز توسل به واسطه، در واقع نوعى احترام به پيامبران و معصومان و مؤمنان و شهيدان خواهد بود، زيرا كسانى كه در راه اعتلاى كلمه حق و محو كفر شديدترين شكنجهها و آزارها را از مشركان و ملحدان تحمل كردند و سرانجام يا به زهر جفا شهيد شدند و يا كشته شدند، مىتوانند واسطه و شفيع ما شوند و در حق ما دعا كنند.
همچنين قرآن كريم درباره وساطت رسول خدا (ص) درباره گناهكاران مىفرمايد: «و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيماً؛ آنانى كه به خويشتن ظلم كردند و مرتكب گناه شدند، اگر به سراغ تو ميآمدند و از خدا طلب عفو و
بخشش مىكردند و تو نيز براى آنها طلب عفو مىكردى، خدا را توبهپذير و رحيم مىيافتند». در مقابل اين عده، منافقان قرار داشتند كه وقتى آنها را دعوت مىكردند تا از پيامبر طلب دعا و استغفار كنند، روى بر مىگرداندند.
از اين آيه معلوم مىشود شرط آمرزش گناه، فقط استغفار و ندامت منافقان از گناه نيست، بلكه براى جلب آمرزش الهى بايد پيامبر را وسيله قرار دهند و از او بخواهند تا براى آنها استغفار و طلب بخشش كند.
به دليل اينكه ارواح مؤمنان به ويژه رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) زنده و متوجه هستند، در توسلها، مرده و زنده بودن براى آنان مطرح نيست. بنابر اين در اين آيه، هدف از اتخاذ «وسيله»، غير از تقوا و ايمان و جهاد فى سبيل الله است، چرا كه در غير اين صورت، واژه «وسيله» تكرار مفاهيم گذشته، آن هم بدون دليل خواهد بود.
از حسن اتفاق و عليرغم پندار پيروان محمد بن عبدالوهّاب (وهّابىها) اهل تسنّن نيز شفاهت را قبول دارند و اين همان حقيقتى است كه يكى از رجال اهل سنّت در كتاب «وفاء الوفا» مىگويد: «مدد گرفتن و شفاعت پيامبر (ص) در پيشگاه خداوند، پيش از خلقت و بعد از آن و پس از رحلت نيز، مجاز است». سپس روايتى را از عمر بن الخطاب نقل مىكند كه حضرت آدم به دليل علم و اطلاعى كه از آيين اسلام و حضرت محمد (ص) داشت، در مقام توسل مىگويد: «يا رب اسئلك بحق محمد لما غفرت لى؛ خدايا! به حق محمد از تو تقاضا دارم كه مرا
ببخشايى.»
پس از آن، روايات ديگرى از راويانى همچون «نسائى» و «ترمذى» كه از محدّثان اهل سنّت هستند، براى جواز توسل، شاهد ميآورد و آنگاه اين داستان را نقل مىكند: مردى نابينا از پيامبر (ص) تقاضا كرد براى شفاى بيمارياش دعا كند، پيامبر به او دستور داد اينگونه دعا كند: «اللهم انّى اسئلك و اتوجّه اليك بنبيك محمد نبى الرحمه يا محمد انى توجهت بك الى ربّى فى حاجتى لتقضى لى اللهم شفعه فىّ؛ بار الها! من
از تو به واسطه پيامبرت كه رسول رحمت است، تقاضا مىكنم و به تو روى ميآورم. اى محمد! به وسيله تو به سوى پروردگارم روى ميآورم تا حاجتم را بر آورى. خداوندا! او را شفيع من ساز.»
آنگاه نويسنده كتاب مذكور درباره جواز توسل به پيامبر (ص) بعد از وفاتش، اين داستان را نقل مىكند كه مرد حاجتمندى در زمان عثمان كنار قبر پيامبر (ص) آمد و نماز خواند و بدين مضمون دعا كرد: «اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبينا محمد (ص) نبى الرحمه يا محمد انى اتوجه بك الى ربك ان تقضى حاجتى». سپس اضافه مىكند چيزى نگذشت كه مشكلش حل شد.
ابن حجر مكى در كتاب «صواعق» از امام شافعى، پيشواى معروف اهل سنّت، بازگو مىكند كه وى همواره به اهل بيت پيامبر (ص) توسل مىجست و چنين مىگفت:
آل النبـى ذريعتـى و هـم اليـه وسيلتـى
ارجـو بهـم اعطـى غـداً بيـد اليميـن صحيفتـى
خاندان پيامبر (ص)، وسيله من به سوى خدا هستند، اميد دارم كه اهل بيت پيغمبر فرداى قيامت نامه عمل مرا به دست راستم بدهند.
ايشان حديثى ديگر از بيهقى نقل كرده كه در عصر خلافت خليفه دوم قحطى شديدى پيدا شد. بلال به همراه عدهاى از صحابه بر سر قبر پيامبر (ص) آمدند و چنين دعا كرد: «يا رسول الله استسق لامتك... فانهم قد هلكوا».
صاحب تفسير آلوسى پس از نقل احاديث فراوان و جرح و تعديل آنها چنين مىنويسد: «بعد از تمام گفت و گوها و مناقشهها، من مانعى در توسل به پيامبر (ص)، چه در حال حيات و چه بعد از وفات نمىبينم... بلكه توسل جستن به مقام غير پيامبر نيز در پيشگاه خدا مانعى ندارد، به شرط اينكه او حقيقتاً در پيشگاه خدا مقامى داشته باشد.»
وهّابىها به دليل لجاجت و غرضورزى مىكوشند تا همه احاديثى را كه در زمينه توسل وارد شده است، تضعيف و با اشكالات واهى رد كنند، ليكن در برابر آيات قرآن و احاديث متواتر نمىتوانند با محبوبيت توسل به مقاومت برخيزند.
آيه ديگر درباره توسل، در سوره اسراء مىباشد كه با مقدمه چينى جالبى به جواز توسل پرداخته و مفهوم واقعى شرك را چنين بازگو ساخته است: «قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم و لا تحويلا ؛ به مشركان بگو: آنهايى را كه جز او معبود خويش قرار دادهايد
و گمان مىكنيد كه مىتوانند كارى براى شما بكنند، بخوانيد؛ به زودى خواهيد فهميد آنها قدرت ندارند مشكلات شما را برطرف سازند و دگرگونى در آنها ايجاد نمايند.»
اين آيه، شامل برخى مؤمنان ساده لوح نيز مىشود؛ يعنى كسانى كه گمان مىكنند پيامبران و اوصياى آنها قدرت مستقلى بر شفاى مريضان و رفع گرفتارىها دارند، در صورتى كه اين يك تفكر اشتباه است، زيرا آنان خودشان هم تلاش مىكنند تا وسيلهاى براى تقرب به پروردگار پيدا كنند. در ذيل آيه مذكور آمده است: «اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله ايهم اقرب و يرجون رحمته و يخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذوراً؛ آن گروهى كه به زعم شما مىتوانند مستقلاً زندگى شما را متحول كنند، خودشان سخت محتاجند و همواره خدا
را مىخوانند و در پى كسب وسيلهاى براى تقرب به پروردگارشان مىباشند. هر كدام كه نزديكتر به رحمت حق باشند، اميدوار و از عذاب خدا ترسانند، زيرا كه عذاب خدا چنان شديد است كه همه از آن پرهيز و وحشت دارند.»
«وسيله»، مفهوم بسيار وسيعى دارد و غير از پيامبر (ص) و امامان معصوم (عليهم السلام)، شامل چيزهاى ديگرى نيز مىشود. حضرت على (ع) مىفرمايد: «بهترين وسيلهاى كه بندگان با آن به درگاه خدا تقرب و توسل مىجويند، ايمان به خدا، بر پا داشتن نماز، اداى زكات، روزه ماه رمضان، حج و عمره، صله رحم، انفاق و بخشش در راه خدا، در نهان و آشكار، و تمام اعمال نيكى است كه انسان را از سقوط و پستى نجات ميدهد.
در اين باره روايات فراوانى از طريق سنّى و شيعه رسيده است.
پيامبران و بندگان صالح خدا نيز از وسايل و وسايط مجاز و مشروع مىباشند، چون مشيّت ذات اقدس متعال بر اين جارى شده است كه كارها و امور مادى و معنوى جز به وسيله علل و اسباب صورت نگيرد: «ابى الله ان يجرى الامور الا باسباب؛ خدا امتناع مىكند از اينكه امور عالم بدون سبب و علت صورت گيرد.»
اگر بنا باشد توسل به هر وسيله و سببى غير از خداوند، شرك باشد، پس بايد علل و اسباب طبيعى را هم كنار گذاشت و كار دنيا را تعطيل كرد.
در پايان باز تأكيد مىكنم كه مسبّب الاسباب براى رسيدن به مقاصد مادى و معنوى، اسبابى قرار داده است كه بدون توسل به آنها كارى صورت نمىگيرد، ليكن نبايد به اين واسطهها و اسباب به گونه استقلالى نگريست، زيرا تا مسبّب الاسباب نخواهد، از سبب هيچ كارى ساخته نيست.
سردبير