معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٥ موضوع پژوهش ٢

گزيده‌اى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٥ موضوع پژوهش ٢


اتمام حجّت خداوند با بشر مجتبى نواپور، شماره اشتراك ٨٥٣٠ ، از اهر به دليل اينكه عقل و استعدادهاى بشر براى هدايت او كافى نيست، لذا خداوند براى هدايت نوع بشر و رساندن انسانها به كمال مطلوب و سعادت جاويدان، پيامبران و رسولانى فرستاده و تكاليف و برنامههاى زندگى را از طريق آنها به بشر عرضه كرده است تا عذر و بهانهها قطع شود و كسى نخواهد با فرمانهاى الهى مخالفت كرده و گمراهى خودش را توجيه كند. اما اگر خداوند متعال رسولانى نمىفرستاد، هدف آفرينش بشر، حاصل نمىشد و انسانها در گرداب گمراهى غوطه‌ور مىشدند و در اين صورت، در پيشگاه الهى عذر داشتند. يقينى است كه خداوند حكيم نيز هيچ كدام از انسانها را بدون اينكه حجّت الهى بر آنها تمام شود و سخن پيامبران به گوششان برسد، مكلّف قرار نمي‌دهد و مجازات و مؤاخذه نمىكند: «رسلاً مبشّرين و منذرين لئلا يكون للنّاس على اللّه حجّة بعد الرّسل و كان اللّه عزيزاً حكيما؛ پيامبرانى را فرستاد كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند. تا از آن پس، مردم را بر خدا حجّتى نباشد و عذرى باقى نماند و خداوند عزيز و حكيم است.» يكى خط است از اول تا به آخر بر او خلق جهان گشته مسافر در اين ره انبيا چون ساربان‌اند دليل و رهنماى كاروان‌اند بنابر اين، مقتضاى حكمت الهى و نصّ قرآن آن است كه خداوند براى هر امّتى رسولى فرستاده تا آنان راه را از چاه باز شناسند و در مسير كمال و سعادت قدم بردارند. همچنين خداوند حكيم، حجّتهاى خود را در شكل آدميان قرار داد تا مردم با آنها انس بگيرند و سخنانشان را بشنوند. آن بزرگواران نيز همواره بر اين نكته اصرار مي‌ورزيدند كه ما هم مانند شماييم و همچون شما عبادت مىكنيم و وظايف خود را انجام مي‌دهيم. اين كلام جاودانه در قرآن، جاىگاهى بسيار والا در شناخت مقامات حجّتهاى الهى دارد: «قل انّما انا بشر مثلكم يوحى الىّ؛ اى پيامبر! بگو: من بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مي‌رسد.» امام صادق (ع) در كلامى گويا، در تفسير اين آيه مىفرمايد: پيامبر (ص) در مخلوق بودن، مانند آنها مخلوق و بنده خداست. انسان براى دستيابى به هدف نهايى، نياز به يك برنامه جامع دارد تا تمام نيازهاى فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى مادى و معنوى او در پرتو آن پاسخ داده شود. با توجه به نارسايى عقل و استعدادهاى بشرى در هدايت انسان و پاسخگويى به نيازهاى وى، خداوند اين نياز ضرورى آدمى را به وسيله ارسال رسل تأمين كرده تا عقل در مسير خود به سوى هدف و مقصد، دچار گمراهى نشود و به سعادت و نيك بختى برسد. اما اين به معناى تعطيل شدن قدرت تعقّل انسان نيست، بلكه بر اساس آيات و روايات اسلامى، عقل، «رسول باطنى» و نبى، «رسول ظاهرى» است؛ يعنى نه تنها عقل و وحى با هم تضادى ندارند، بلكه هر دو براى هدايت انسان و رساندن او به سر منزل نهايى، لازم و ضروري‌اند. نيروى عقل مانند ناخداى كشتىِ زندگى بشر است كه بايد او را در مسيرى كه در پيش دارد، حركت دهد. آموزشهاى رسيده از طريق وحى نيز مانند قطبنمايى است كه جهت صحيح حركت را به او نشان مي‌دهد. بنابر اين با مشاركت و همكارى اين دو موهبت الهى، حركت به سوى مقصد، ميسّر مىگردد. در حديثى از امام كاظم (ع) آمده است كه: «انّ للّه على النّاس حجّتين: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة، فامّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبياء و امّا الباطنة فالعقول؛ خداوند بر مردم دو حجّت دارد: حجّت آشكار و حجّت پنهان. حجّت آشكار همان رسولان، انبيا و امامانند و حجّت باطنى، عقول و افكار هستند.» حجّت يعنى دليل قاطع و برّنده. خداى سبحان، انبيا و ائمه (عليهم السلام) را برگزيد و صلاحيتهاى لازم از قبيل «علم و عصمت» را به ايشان بخشيد و امانت‌دارشان كرد تا بندگان را به همان شكلى كه خود مىخواست تربيت كنند و آنها را تكامل دهند. در بخشى از فرمايشهاى امام رضا (ع) در باب حجّت بودن امامان آمده است: «امام، امانت‌دار الهى در ميان خلقش و حجّت و خليفه او بر بندگانش و خليفه او در سرزمينهايش و دعوت كننده به سوى خدا و دفاع كننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام، پاك نگه‌داشته از گناهان و بر كنار گشته از عيبهاست كه همه علم به او اختصاص دارد و به حلم شناخته مىشود. امام، نظام دهنده به دين و باعث سربلندى مسلمانان و خشم منافقان و از بين رفتن كافران است. امام، يگانه روزگار خويش است. هيچ كس در مقام به منزلت او نزديك نمىشود و هيچ عالمى با او برابرى نمىكند و جاىگزينى براى او پيدا نمىشود. او شبيه و مانند ندارد. همه فضيلتها مخصوص اوست، بدون آنكه آنها را طلب كرده و به اختيار خود كسب كرده باشد. بلكه اين امتيازى از طرف فضل كننده بسيار بخشنده (خداوند) براى امام است.» بر اين اساس، وظيفه هر مسلمانى در هر حال و در مورد هر خيرى، رجوع و درخواست از ايشان (امام) است. نمىتوان پذيرفت كه شخصى ادعاى معرفت خدا را داشته باشد، اما به امر حجّت زمانش، گردن ننهد. كسى كه خدا را باور دارد، بايد پيامبرش را به پيامبرى و امامش را به امامت قبول داشته باشد و اگر در يكى از آنها تزلزل و ترديد داشته باشد، در حقيقت در خداشناسى ترديد كرده و لذا معرفت خدا را نيز نپذيرفته است. بنابر اين، معرفت امام جزئى از معرفت خدا و لازمه آن است و خداباورى بدون اعتقاد به مسير عبوديت و بندگى خدا، امكان ندارد. جابر جعفى از امام باقر (ع) نقل كرده كه فرمود: «فقط كسى اهل معرفت خدا و بندگى اوست كه هم معرفت خدا را داشته باشد و هم اهل معرفت امامش از ما اهل بيت باشد و كسى كه خدا را نشناسد و معرفت به امامى از اهل بيت نداشته باشد، چنين كسى غير از خدا را شناخته و بندگى كرده است.» عقل نيز حجّت است؛ يعنى وسيله احتجاج و سند و مدرك براى خداوند است. بنابر اين اگر بنده‌اى در روز قيامت بگويد: «من در اين امر اشتباه كردم، نفهميدم»، حجّتى نخواهد داشت، بلكه خدا مىگويد: «من اولاً: پيغمبران را فرستادم و آنان دعوتشان را ابلاغ كردند و ثانياً: عقل روشنى به تو دادم.» آرى، خداوندى كه براى آسايش زندگى انسان همه اسباب و امور را آفريده چگونه ممكن است از امر مهمى چون وجود رهنما و رهبر كه از ضرورىترين نيازهاى زندگى آدمى است، غفلت كند. امام كاظم (ع) به شاگرد برجسته خود، هشام بن حكم فرمودند: «اى هشام! خداوند رسولانش را به سوى بندگانش نفرستاد جز براى آنكه در پيام الهى تعقّل كنند.» عقل از نعمتهاى بزرگى است كه خداوند تعالى به انسان عطا كرده است. انسانيت انسان به بهره مندى از عقل است. انسان فاقد عقل، هر چند داراى پيكرى زيبا باشد، باز موجودى ناقص و ناتمام است. از اين‌رو عقل جاىگاه ويژه‌اى دارد. در قرآن به طور مكرّر، از تفكّر، تدبّر، تعقّل، تدكّر، برهان، نظر، شور و واژههاى مترادف آن، سخن به ميان آمده و انسانها را با تأكيد بسيار به خردورزى و واقعگرايى دعوت كرده و از عقل و تعقّل، ستايش به عمل آمده است و در برابر آن، جهل و تقليد كوركورانه، نكوهش شده است. امام سجاد (ع) در توصيف نعمت عقل، خطاب به خداوند عرض مىكند: «آن كس را كه عقل دادى، چه ندادى و آن كس را كه عقل ندادى، چه دادى؟» رسول خدا (ص) نيز فرمود: «استوارى و راست قامتى انسان، از ناحيه عقل اوست و كسى كه عقل ندارد، دين ندارد.» پيامبران، حجّتهاى الهي‌اند فاطمه حسينخانى، شماره اشتراك ٨٤٩٩ ، از خمينىشهر حضرت امير (ع) درباره فلسفه آمدن پيغمبران مىفرمايند: «فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته...؛ خدا پيامبران را پشت سر هم فرستاد تا وفادارى به پيمان فطرت را از مردم باز جويند و نعمتهايى را كه فراموش كرده‌اند، به يادشان بياورند، بشناسانند به آنها كه تو چه هستى و چه نعمتهايى به تو داده شده است. (اين نعمتهايى كه تو خود را در خدمت آنها قرار مي‌دهى، بايد در خدمت تو باشند). دليل نياز به رسالت بدون شك اگر ما مسئله آخرت را بپذيريم؛ يعنى قبول كنيم كه زندگى بشر در اين دنيا با مردنش پايان نمىپذيرد و از طرفى با توجه به آيه ١٦٩ و ١٧٠ آل عمران كه مىفرمايد: «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون* فرحين بما اتاهم اللّه من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم»، بدون شك مىفهميم كه علم و عقل بشر براى تحقيق در مسائل آخرت و تشخيص اينكه چه چيز براى سعادت اخروى او نافع است و چه چيز مضر، كافى نيست. امروز هم كه علم بشر تا اين اندازه پيشرفت كرده، هنوز زندگى بعد از مرگ براى او به صورت يك مجهول تجلّى مىكند و نمىتواند آن را از نظر علمى صد در صد اثبات كند. پس اگر مسئله عالم آخرت را در نظر بگيريم، نياز به انبيا صد در صد قطعى است و جاى بحثى در آن نيست. البته قرآن فقط مسئله عالم آخرت را بيان نمىكند، بلكه مسئله زندگى دنيا را هم از نظر هدف انبيا مطرح مىكند و جالب اينجاست كه اين مسئله خيلى واضح و صريح بيان شده است؛ مثلاً در آيه ٢٥ سوره حديد مىفرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان را نازل كرديم تا در ميان مردم عدالت بر پا شود». پس معلوم مىشود ارسال رسل، يك نياز ضرورى و مهم براى انسانها بوده است. هدف اصلى از بعثت انبيا (عليهم السلام) نيز اين بود كه مردم براى تحصيل سعادت دنيا و آخرتشان به شناختهاى لازم دست يابند و نارسايى عقل و تجاربشان به وسيله وحى جبران شود؛ يعنى حجّت بر ايشان تمام گردد. به طور حتم، هدف از ارائه معجزات، شناساندن پيامبران خدا و اتمام حجّت بر مردم بوده است، نه الزام به پذيرفتن دعوت انبيا؛ هم چنانكه وجود امام معصوم نيز از مصاديق اتمام حجّت به شمار مي‌رود. امام كاظم (ع) فرمود: «به راستى كه اتمام حجّت نشود از طرف خدا بر خلق، جز به وجود امام.» امام صادق (ع) نيز فرمود: «حجّت (رهبر از طرف خدا)، پيش از مردم بوده و به همراه مردم هم هست و پس از آنان نيز خواهد بود.» مهرى آجيلى، شماره اشتراك ٣٠٢٠، از سنقر «ابن سكّيت گويد: به امام دهم (ع) عرض كردم: چرا خدا حضرت موسى را به وسيله عصا و يد و بيضا و ابزار و ابطال جادو فرستاد و حضرت عيسى (ع) را به وسيله طبابت و حضرت محمد (ص) را به وسيله كلام و سخن‌رانى؟ حضرت فرمود: چون خدا موسى (ع) را مبعوث كرد جادوگرى بر مردم آن زمان غلبه داشت، پس او از طرف خدا چيزى آورد كه مانندش از توانايى آنها خارج بود و به وسيله آن، جادوى آنها را باطل ساخت و حجّت را بر ايشان ثابت كرد. و عيسى (ع) را در زمانى فرستاد كه فلج و زمينگيرى زياد شده بود و مردم نياز به طبّ داشتند، پس او از جانب خدا چيزى آورد كه مانندش را نداشتند؛ پس با اجازه خدا مردگان را زنده كرد و كور مادرزاد و پيس را درمان نمود و حجّت را بر ايشان تمام كرد. و حضرت محمد (ص) را در زمانى فرستاد كه خطبهخوانى و سخنورى زياد شده بود، پس آن حضرت از طرف خدا دستوراتى شيوا آورد كه گفتار آنها را باطل و حجّت را بر ايشان تمام كرد. ابن سكّيت گفت: به خدا هرگز مانند تو را نديدم. بفرماييد: در اين زمان، حجّت خدا بر مردم چيست؟ فرمود: عقل است كه به وسيله آن، امام راستگو را مىشناسد و تصديقش مىكند و دروغگو را مىشناسد و تكذيبش مىنمايد. ابن سكّيت گفت: به خدا جواب درست همين است. اهميت حجّت و راههاى شناخت آن عباس بخشىنژاد، شماره اشتراك ١١٣٦٣، از كاشمر امامت از نگاه شيعه با امامت از نگاه اهل تسنّن، بسيار تفاوت دارد. شيعه معتقد است امامت، مخصوص افراد خاصى است كه از طرف خدا براى جانشينى پيامبر و هدايت جامعه به سوى كمال مطلوب انتخاب مىشوند و لذا بايد افرادى پاك و معصوم و لايق جانشينى پيامبر باشند. اهل سنّت بر اين باورند كه امام، فردى است كه افراد امت بر او به عنوان امام و خليفه اتفاق نظر دارند و در هر زمان، مردم هر كسى را به عنوان خليفه انتخاب كردند، او واجب الاطاعة است؛ يعنى مردم بايد از او تبعيت و اطاعت كنند. وجوب امام به عنوان راهنما، مقتضاى قاعده لطف است. قاعده لطف به اين معناست كه چون خدا لطف دارد و بندگانش را بدون راهنما رها نمىكند، پس بر او واجب است كه افرادى را در روى زمين براى هدايت بشر بفرستد كه ما به آنها امام مىگوييم. به نظر شيعه و با الهام از احاديث اهل بيت (عليهم السلام)، محال است كه زمين از حجّت و امام، خالى باشد، بلكه بايد در هر زمانى يك امام در روى زمين زندگى كرده و مردم را هدايت كند تا طريق الى الله كاملاً باز باشد و مردم بتوانند به وسيله امام (ع) از وظايفشان آگاه شوند تا جايى كه در روايات ما نقل شده كه«:لو لم يبق الّا اثنان لكان احدهما حجّة؛ اگر فقط دو نفر در روى زمين باشند حتماً يكى از آنها حجّت است». امام صادق (ع) مىفرمايد: خدا بزرگتر از آن است كه بندگانش را بدون حجّت رها سازد: «انّ الله اعظم و اجل ان يترك الارض بغير امام عادل». در روايت ديگرى وارد شده كه: اگر يك لحظه امام از زمين بالا برود زمين انسانها را در خود فرو مىبرد؛ همانگونه كه دريا افراد را در خود غرق مىكند: «لو أنّ الامام رفع من الارض ساعة لماجت باهلها كما يموج البحر باهله».