معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٥ موضوع پژوهش ١
گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٥ موضوع پژوهش ١
انگيزهها و عوامل قيام امام حسين (ع)
طوبى بخشى، شماره اشتراك ١٠٠٧٠، از همدان
آنچه جرقه انقلاب عاشورا را در دل و فكر امام حسين (ع) مشتعل كرد، كسب مال و ثروت و يا شهرت و قدرت نبود، بلكه حقطلبى ايشان و مقابله با مظالم دستگاه حاكم و جلوگيرى از انحراف اسلام از مسير واقعياش بود. او نمىتوانست بنشيند و نظارهگر ظلم و تعدّى و تعيّش و تكبر و تفاخر فزاينده نظام حاكم بر دنياى اسلام باشد؛ نظامى كه ميرفت تا اصول اسلام را كه در آن زمان نهالى جوان و آسيبپذير بود، به كلى از صحنه گيتى محو نمايد و يا از آن آيينى بر جاى گذارد كاملاً متفاوت و احتمالاً متضاد با رسالت اصلى آن.
امام حسين (ع)، رهبر انقلاب عاشورا ميديد كه رنجها و زحماتى كه براى مطرح كردن و معرفى دين اسلام و استقرار و پذيرش آن و نيز توسعه و ترويج آن كشيده شده، اكنون پس از گذشت حدود شصت سال، به سرعت سير قهقرايى طى كرده و به جاى ارائه ارزشهاى والاى اخلاقى، مبلّغ ضد ارزشها گرديده و بىعدالتى، ظلم، عياشى، نفاق و حيله و فساد به تمام معنا شيوع پيدا كرده است.
يكى از بزرگترين خطراتى كه مىتواند همه انقلابهاى آزادى بخش جهان را تهديد كند، به گونهاى كه حتى انقلاب جهانى پيامبر اكرم (ص) از آن مصون نماند، خطر ارتجاع و بازگشت به بينشهاى جاهلى است. قرآن كريم با اشاره به اين رخداد مىفرمايد: «و ما محمدّ الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم؛ جز اين نيست كه محمد (ص) پيغمبرى از طرف خداست كه
پيش از او نيز پيغمبرانى بودند و از اين جهان در گذشتند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مىگرديد؟»
اين انحراف در انقلاب پيامبر (ص) به درجهاى رسيد كه به تعبير حضرت امام (ره): «قلم از شرح آن شرمسار است و هر چه بنيان كج به جلو آمد كجىها و انحرافها افزون شد.»
روزيتا خالقى، شماره اشتراك ١٢٢٣٩، از كرمانشاه
يكى از علل و انگيزههاى اصلى قيام امام حسين (ع)، اصلاح بود. اما اصلاح چيست و امام حسين (ع) قصد داشت چه چيزى را اصلاح كند؟ توضيح اين نكته، شناخت مفهوم اصلاح و موارد استعمال آن را مىطلبد.
مفهوم اصلاح
واژه «اصلاح»، يكى از واژههايى است كه امروزه نيز در ادبيات سياسى ما بسيار كاربرد دارد. در اينجا ابتدا معناى واژه مذكور و سپس موارد استعمال آن را در قرآن و روايات تا حدودى بيان مىكنيم.
اصلاح، كلمهاى است عربى و دو معنا دارد:
١ ـ اصلاح از ماده صُلح، به معناى آشتى دادن، رفع اختلاف، دعوا و مشاجره بين دو فرد يا دو گروه است. واژه اصلاح به اين معنا، در قرآن كريم، در مورد اصلاح بين دو همسر به كار رفته است؛ اصلاح به معناى آشتى نيز در قرآن آمده است، كه همان اصلاح ذات البين نام دارد: «و أصلحوا ذات بينكم».
٢ ـ اصلاح از ماده صَلاح، در مقابل فساد است و معمولاً آن را در زبان فارسى، «شايستگى» ترجمه مىكنند. كار صالح يعنى كار شايسته و فرد صالح يعنى فرد شايسته. به كسى كه در صدد است فسادها و نقصها را از بين ببرد، «مُصلح» مىگويند و كسى كه در صدد است فساد ايجاد كند، «مُفسد» نام دارد.
اصلاح به اين معنا (در مقابل فساد) دو مصداق دارد: يكى، به معناى كار شايسته انجام دادن است و ديگرى، به معناى بر طرف كردن
فساد و تبهكارى و يا جلوگيرى از بزهكارى مىباشد كه هر دو مصداق، در قرآن نيز استعمال شده است؛ مثلاً «الّا الّذين تابوا و أصلحوا؛
كسانى كه توبه كردند و اصلاح كردند.»
ولى آنچه بيشتر مفهوم اجتماعى دارد و در كلمات حضرت امام حسين (ع) نيز مطرح شده و در ادبيات سياسى و اجتماعى امروز هم به كار رفته است، اصلاحِ مفاسد است كه در قبال افساد به كار ميرود.
براى روشن شدن مسئله، قسمتهايى از بيانات ايشان را مىخوانيم: آن حضرت در بين راه كربلا در يكى از سخنرانىهايش فرمود: اگر كسى سلطانى را ببيند كه با زور بر ديگران مسلط شده و در سايه قدرت خود پيمان خدا را كه عهد عبوديت است، شكسته و سر از بندگى خدا پيچيده، «مخالفاً لسنة رسول الله...؛ با دستورات پيامبر (ص) مخالفت كرده و به آنچه ايشان فرموده عمل نكرده و رفتارش با
مردم همراه با گناه و تعدّى است». اگر كسى چنين فردى را ديد و با گفتار و رفتار خود نتوانست راه و روش او را تغيير دهد؛ يعنى با سخن يا عمل كارى نكرد كه اين شخص به مسير صحيح برگردد، «كان حقيقاً على الله ان يدخله مدخله؛ حق خداست كه او را نيز با همان
ستمكار وارد جهنم كند.»
سپس مىفرمايد: كسانى كه با آنها مواجه هستم؛ يعنى بنياميّه، اطاعتِ شيطان كردند و عهد خود را شكستند. مگر رسول الله (ص) نفرمود: كسى كه اين رفتارها را تغيير ندهد با آنها در جهنم همنشين خواهد بود. در چنين زمانى چه كسى از من سزاوارتر است كه عليه آنها قيام كند تا اين مطالب را تغيير دهد؟ «و انى أحق بهذا الأمر»؛ من سزاوارترين كسى هستم كه بايد اينها را تغيير بدهد، پس حركت
من براى اصلاح اين موارد است.
نگار بخشى، شماره اشتراك ٢٤٢٥، از سنقر
از جمله دلايل امام براى قيام كه در وصيتنامه خويش به برادرش محمد حنفيه نوشتند، مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
١ ـ رفع اتهام از خود و خاندان پيامبر (ص)
امام حسين (ع) از يك سو با تهمتها و افتراهايى در حد كفر و شرك نسبت به پدر و برادر و پاكان و مخلصان و گذشتگان اسلام مواجه بود و از سوى ديگر، خود در معرض اتهامات و نسبتهاى ناروا قرار داشت. بدين منظور در صدد بر آمد به رفع موارد اتهامها و افتراها بپردازد، كه بعضى از آنها در پى ميآيد:
الف) سوزاندن ريشه لعنها
دشمن نابكار براى پيروزى خود چارهاى نميديد جز اينكه پاكان و نيكان را آلوده معرفى كند و به طرد و لعن آنان بپردازد. متأسفانه مردم نيز در اثر تبليغات سوء دشمنان باورشان شده بود كه خاندان پيامبر (ص) بدخواه و بد انديشهاند و لعن آنها را در نماز وسيلهاى براى تقرّب به درگاه خدا ميدانستند!
آنان باورشان نمىشد كه على (ع) مرد خداست و در راه خدا و محبوب پروردگار است. حال با اين طرز فكر چگونه مىشد به اين مردم فهماند حقيقت چيست و به جاى كينه و بغض نسبت به خاندان پيامبر (ص)، بذر مهر و محبت و عاطفه و حقشناسى را در وجود آنها كاشت؟
ب) از بين بردن نسبت كفر و شرك
خاندان بنياميّه و در رأس آنان، معاويه و دستيارانش براى تحكيم موقعيت خود از هر وسيله و امكانى استفاده مىكردند. از ديگر حيلههاى آنان اين بود كه على (ع) و حتى امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) را كافر و ملحد در دين معرفى كنند و به اين تعريف دامن بزنند، تا آنجا كه وقتى حضرت على (ع) در محراب عبادت به شهادت رسيد، شاميان تعجب كردند كه على را با محراب و مسجد چه كار؟ او كه مسلمان نبود و نماز نمىخواند؟ حتى آن روز كه دستگاه بنياميّه نياز به فتوايى درباره خروج حسين از دين جدش نداشت، شريح قاضى چنين فتوايى را صادر كرد و مردم هم فوراً آن را پذيرفتند، تا آنجا كه در كربلا عدهاى قربة الى الله با او به جنگ برخاستند
و با شمشيرهايى كه بر روى آن شعار توحيد و آيات قرآن نوشته شده بود، به امام حمله كردند.
ج) طرد همطرازىها
در جامعه زمان امام حسين (ع) مردم از نظر فكرى چنان دچار انحطاط بودند كه بين على (ع) و معاويه فرق نمىگذاشتند و حتى شايد معاويه را ارجح ميدانستند، چون مسنّتر بود و القاب دروغينى چون: كاتب وحى، صحابى رسول الله و خال المؤمنين را يدك مىكشيد. آنان از معاويه و بعد هم از فرزندش «يزيد» بتى ساخته بودند كه به اين آسانى قابل شكستن نبود. وجود چنين مردم سبك مغزى كه حق و باطل را تشخيص نميدادند و معاويه را بر على (ع) با آن همه دلاورىها و شجاعتها ترجيح ميدادند، كارها را مشكلتر مىكرد، زيرا آنان را باكى نبود كه بين او و يزيد قضاوت كرده و اين دو را همانند و هم درجه بدانند. پس بر او بود كه به مردم بفهماند كه او فرزند پيامبر، جانشين به حق او، محبوب خدا و عالمترين و با تقواترين مردم است و يزيد را با او همسانى و همطرازى نيست.
د) تكذيب شايعه بيعت
از سوى ديگر، امام در معرض اتهام ديگرى قرار داشت و آن اينكه كم و بيش در شهرها و از جمله در دمشق شايع شده بود كه امام حسين (ع)، عبدالله بن زبير و ديگر بزرگان و سرشناسان اسلام با يزيد بيعت كردهاند.
ه ) انكار عملى بيعت
دشمنان دين با شايعه بيعت امام حسين (ع) مىخواستند از غافلان و بىخبران بيعت بگيرند. بنابر اين امام بايد در اين شرايط تصميم قاطعى بگيرد و عملاً نشان دهد كه بيعت نكرده است. نه تنها او بيعت نكرده و نخواهد كرد، هر كس هم كه اندكى انصاف و دين و تقوا داشته باشد راضى نخواهد شد با كسى همچون يزيد بيعت كند و او را خليفه و جانشين پيامبر بداند.
دعوت كوفيان
حبيبالله حيدرى، شماره اشتراك ٣٠٠٧، از محمودآباد
از دلايل قيام امام حسين (ع)، دعوت مردم كوفه بود. اين دعوت به دليل وجود زمينههايى بود كه آنها را بازگو مىكنيم:
الف) بازتاب خبر مرگ معاويه در كوفه
مردم كوفه طعم تلخ بيست سال حكومت معاويه را چشيده بودند. همزمان با خبر مرگ معاويه، مردم شهر كوفه مطلع شدند كه امام حسين (ع) و عبد الله بن زبير و ديگران زير بار بيعت با يزيد ملعون نرفتهاند و راهى سرزمين مكه شدهاند.
كوفيان در خانه شخصى به نام «سليمان بن صرد خزاعى» جمع شدند و خداوند را شكر مىكردند كه سرانجام معاويه هلاك شد. در اين حال سليمان برخاست و سخنرانى كرد كه: اى شيعيان! بدانيد كه معاويه ستمگر به هلاكت رسيده و يزيد شراب خوار به جاى او بر تخت سلطنت نشسته است، شما شيعيان آن حضرت و پيش از اين، جزو شيعيان پدر بزرگوار او بوديد، اينك اگر احساس مىكنيد كه مىتوانيد ياور او باشيد و با دشمنانش جهاد كنيد، پس نامهاى بنويسيد و او را دعوت نماييد؛ اما اگر مىترسيد و ميدانيد كه نمىتوانيد او را يارى كنيد و از او پيروى نماييد، پس فريبش ندهيد و او را در مهلكه نيندازيد.
آنها گفتند: اگر امام به سوى كوفه بيايد، ما همگى با او بيعت و در يارى او و جهاد با دشمنانش جانفشانى خواهيم كرد.
ب) امضاى هجده هزار مسلمان
پس از گفت و گوهاى بسيار، سليمان بن صرد و مسيّب بن نجبه و رفاعة بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر و بعضى از شيعيان على بن ابيطالب نامهاى براى امام حسين (ع) نوشتند و از پسر رسول خدا خواستند كه به شهر كوفه بيايد و حق و حقيقت را براى آنها آشكار سازد.
«اين نامهها مرتب و پشت سر هم به امام ميرسيد، تا آنكه در يك روز، شمار اين نامهها به ششصد عدد رسيد. امام با دريافت اين نامهها باز هم تأمل و صبر مىنمود و جوابى نميداد تا آنكه دوازده الى هجده هزار نامه به سوى امام فرستاده شد.»
دلايل بيعت نكردن امام (ع) با يزيد
مهدى جعفرى، شماره اشتراك ١٠٧٧٣، از قم
والى مدينه، امام (ع) را خواست و نامه يزيد را برايش خواند. امام (ع) در خلوت بودنِ اين بيعت را بهانه قرار دادند و بيعت نكردند و با مروان بن حكم كه خواست با زور بيعت بگيرد، مقابله نمودند و از مجلس خارج شدند. اما چرا آن حضرت با يزيد بيعت نكرد؟ سؤالى
است كه جواب آنرابه اختصار بيان مىكنيم.
الف) شخصيت يزيد
گرچه بنياميّه همگى افرادى شرور و غاصب بودند، اما برخى همچون معاويه با ظاهرسازى سعى در فريب دادن مردم داشت، از اينرو بسيارى از گناهان را آشكار انجام نميداد. اما يزيد در فسق و فجور، گوى سبقت را از همگان ربوده بود و به هيچ چيز پاىبند نبود. براى شناخت وى به چند خصوصيت بارز او اشاره مىكنيم:
١ ـ انكار نبوت: يزيد كه خود را خليفه مسلمانان مىخواند، با خواندن اشعارى، پرده از مكنونات باطنى خود برداشت و نبوت را انكار كرد.
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل
محمد (ص) با ملك و حكومت بازى كرد، نه وحى بر او نازل شده بود و نه از آسمان خبرى داشت.
٢ ـ بى اعتقادى به احكام اسلام :برخى از نويسندگان معتقدند: يزيد نزد دايىهاى خود در باديه پرورش يافته بود و قبيله مادرش پيش از اسلام، مسيحى بودند و هنوز حال و هواى دوران مسيحيت در سر آنها بود. از اينرو يزيد تربيت مسيحى داشت و به همين دليل پردهدرى وى نسبت به ارزشهاى اسلامى امر غريبى نبود؛ چنانكه در هنگام شراب خوردن چنين مىگفت:
و ان حرمت يوما على دين احمد فخذها على دين المسيح بن مريم
اگر نوشيدن شراب در دين اسلام حرام است، آن را مطابق دين مسيح بنوش.
٣ ـ فساد اخلاقى :امام حسين (ع) وقتى از بيعت با يزيد سر باز زد، خطاب به حاكم مدينه فرمود: «.. ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت، خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع كرد و تا آخر نيز همگام با خاندان ما پيش خواهد برد، اما يزيد مردى است شرابخوار كه دستش به خون افراد بىگناه آلوده است. او شخصى است كه دستورات الهى را در هم شكسته و در مقابل چشم مردم مرتكب فسق و فجور مىشود. شخصى همچون من ]با آن سوابق درخشان و اصالت خانواده[ با چنين فرد فاسقى بيعت نمىكند.
ب) تثبيت خلافت موروثى
علامه امينى (ره) در كتاب گرانسنگ «الغدير» آوردهاند كه ابوسفيان به فرزندان عبد مناف چنين توصيه مىكرد: خلافت را همچون گوى به هم بدهيد، نه بهشتى است و نه جهنمى. در كلام ديگرى به بنياميّه مىگويد: «يا بنيامية! تلقفوها تلقف الكرة، فوالذى يحلف به
ابوسفيان ما زلت ارجوها لكم و لتصيرن الى صبيانكم وراثة؛ اى امويان! حكومت را مانند گوى به سرعت بگيريد، پس به آن چيزى كه
ابوسفيان سوگند مىخورد، من هميشه اميد آنرابراى شما داشتم و البته كه به صورت ارث به كودكان شما خواهد رسيد.»
اگر امام حسين (ع) به بيعت تن ميداد، اين اميد و آرزوى ابوسفيان، محقق و سلطنت در خاندان او موروثى مىشد.
فيروزه ثقفيدلير، شماره اشتراك ١١٧٩٥، از بناب
از نيمه دوم خلافت عثمان تا پايان دوران حكومت معاويه، به تدريج بعضى از اصول حكومت اسلامى دگرگون شد و به اصطلاح مسلمانان، بدعتها در دين پديدار گشت. در حكومت معاويه، اين دگرگونىها به نقطه اوج خود رسيد تا جايى كه امام حسين (ع) را بر
آن داشت تا دست به قيام بزند.
برخى از علل و انگيزههاى قيام آن حضرت عبارتاند از:
الف) افزايش مردم ناراضى: وضع شيعيان بر خلاف قرارداد صلح امام حسن (ع)، فوق العاده سخت و غير قابل تحمل بود، چرا كه سياست اموى بر ريشه كن كردن اساس تشيّع بود.
معاويه در بخشى از نامه خود مىنويسد: بر هر كس گمان برديد طرفدار اين قوم است، سخت بگيريد و خانهاش را ويران كنيد.
در قسمتى ديگر مىنويسد: بنگريد، هر كس ثابت شد دوست على و خاندان اوست، نامش را از دفتر پاك، و حقوق و جيرهاش را قطع كنيد.
ب) قتل اكابر شيعيان از قبيل جمله: جعفر بن عدى و رشيد هجرى به جرم شيعه بودن.
ج) سبّ و لعن على (ع) به طور رسمى در خطبههاى نماز جمعه.
د) اثرات سوء تبليغات اموى و قرار دادن معاويه در صف صحابه كبار، به طورى كه اگر وضع به همين منوال پيش ميرفت روزى ميرسيد كه مردم، اسلام را همان ميدانستند كه معاويه معرفى مىكرد.
سكوت در برابر اين ناعدالتىها جايز نبود، زيرا تأخير در قيام هنگامى رواست كه فرد قدرت بر قيام نداشته باشد. به همين دليل آن حضرت به مدت بيست سال در برابر معاويه خاموشى گزيد، چون اگر در همان ابتدا قيام مىكرد، خون او در اين ميان از بين ميرفت،
زيرا در آن زمان هنوز رياكارىهاى معاويه و هويت اصلى بنياميّه بر مردم روشن نشده بود و مردم نيز آماده چنين قيامى نبودند.
انگيزههاى معنوى در قيام امام حسين (ع)
ميترا آروانه، شماره اشتراك ٤١١٦، از دزفول
برخى با انگيزه معنوى و مقابله با مفاسد اجتماعى و سياسى و تأمين مصالح اجتماعى و آرمانهاى مقدس انسانى، دست به انقلاب ميزنند و قيام امام حسين (ع) از اين نوع قيام بود. آن حضرت انگيزههاى قيام خويش را در چهار ماده براى نسلهاى آينده به اين شرح تبيين مىفرمايد:
١ ـ اصلاح و سامان بخشيدن به امور اجتماعى :در فاصله رحلت پيامبر عالىقدر اسلام تا نهضت عاشورا، انحرافات و تغييرات سياسى ـ فرهنگى فراوانى در جامعه نوپاى اسلامى پديد آمده بود؛ از جمله: تبديل امامت و خلافت اسلامى به دستگاه حكومت سلطنتى، تحريف عقايد اسلامى، خطر ارتجاع و بازگشت مردم به آداب و رسوم جاهلى و نابودى اسلام ناب محمدى، عدم تأمين جانى شخصيتهاى شيعى در حكومت امويان، ايجاد رعب و وحشت و خفقان، كه نتيجه آن، ايجاد حالت يأس و نااميدى در جامعه اسلامى بود. امام (ع) با قيام خود در صدد بود اين تغييرات و انحرافات را اصلاح و اسلام ناب محمدى (ص) را دوباره احيا كند.
٢ ـ امر به معروف و نهى از منكر :وا داشتن ديگران به انجام كارهاى پسنديده و باز داشتن آنان از كارهاى ناشايست، دو فريضه مهم اسلامى است كه بر عهده هر مسلمان بالغ، عاقل و قادر گذاشته شده است. اين دو اصل به عنوان يك قانون عقلانى و پشتوانه اجرايى، در هر جامعه متمدنى پذيرفته شده و آيات و روايات فراوان قرآن نيز بر آن تأكيد كرده است.
بديهى است كه امام (ع) به حكم مسئوليت امامت و جانشينى پيامبر (ص) از طرف خدا، بيش از هر كس ديگر بايد اين بار مسئوليت را به دوش بكشد.
٣ ـ پيروى از راه و روش پيامبر (ص) و على (ع) :امام على (ع) در صدد احياى سيره نبوى و علوى بود كه جنبه آرايشى داشت و در زمان خلفاى راشدين بر اجراى آن به عنوان بنيان دين تأكيد ميورزيدند. البته اكثر مسلمانان در دوران خلفاى بعدى نيز بر پاىبندى به سنّت پيامبر (ص) اصرار داشتند و به همين دليل به اهل سنّت معروف شدند، ولى در حكومت معاويه و يزيد، اين مهم دينى به فراموشى سپرده شد. امام (ع) با توجه به اهميت سنّت و سيره پيامبر (ص) و اميرمؤمنان (ع) در جهت دادن به روش انسان مسلمان و تأكيد اكيد قرآن به اسوه بودن حضرت محمد (ص)، يكى از اهداف مهم خود را در اين قيام الهى، مقابله با ارتجاع اموى و احياى سنّت نبوى و علوى معرفى فرمودند.
٤ ـ دعوت به حقگرايى: در يك نگاه كلى مىتوان گفت: از ديدگاه اسلام و قرآن، نظام تكوين و تشريع بر محور حق و حقيقت قرار گرفته و دعوت به حق و واقعگرايى، نشانه حقانيت هر فرد تلقى شده است.
به همين دليل است كه در فرهنگ اسلامى، شخصيت پرستى، يكى از آفات شناخت حقيقت معرفى شده است. از اينرو امام حسين (ع) در وصيتنامه خود يادآورى مىنمايد: «هر كس دعوت مرا به پاس احترام حق اجابت كند...» و نمىفرمايد: فراخوان مرا به دليل شرافت خانوادگى يا قرابت با پيامبر (ص) و يا محبوبيت اجتماعى و يا جاىگاه معنويام پاسخ گويد.
امام (ع) در پايان وصيّتنامه سياسى ـ فرهنگى خود، افزون بر حقگرايى و اقرار به توحيد و نبوت و معاد، سفارشنامه جاودانه خويش را با اين فراز خاتمه ميدهد: «و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب». به همه جهانيان يادآورى مىكند كه توفيق و آمادهسازى اسباب كاميابى انسان، دست خداست و بازگشت نهايى هر كس نيز به سوى اوست.
در واقع همگان را با اين بيان به توحيد افعالى توجه داده است؛ يعنى هر حركت و سكونى كه در عالم رخ مىنمايد، به حول و قوّه خداست. هر چند در محاسبات ظاهرى، مستند به علل و اسباب طبيعى باشد و در ظاهر از آنها كمك بگيريم، زيرا حضرت حق از حيث ذات و اسم و صفت، محيط بر همه چيز است.
محمدرضا ثامنى، شماره اشتراك ٦٥٠، از سنقر
با نگاهى به تاريخ عاشورا در مىيابيم كه عواملى دست به دست هم داد و زمينهساز اين حادثه بزرگ و جانسوز گرديد كه در اينجا به طور فشرده بعضى از آنها را مرور مىكنيم:
١ ـ كنار گذاشتن وصاياى پيامبر اعظم (ص)
هنگامى كه پيامبر (ص) رحلت فرمودند و هنوز به خاك سپرده نشده بودند، عدهاى در سقيفه بنىساعده جمع شدند و كارىترين ضربه را به بدنه اسلام نوپا وارد آوردند و علناً وصيت ناصحانه پيامبر را ناديده گرفتند.
فرصتطلبان با بهانههاى واهى، امت را از امامت و رهبرى امام بر حق، على (ع) محروم كردند و ٢٥ سال در كمال بىشرمى و وقاحت، بر كرسى خلافت اسلام تكيه زدند و در اين مدت چه نقشها كه بازى نكردند تا توانستند به خواستههاى خود برسند. در مدت پنج سال حكومت حضرت هم پيوسته جنگهاى گوناگون عليه او به راه انداختند و نگذاشتند شجره طيبه حكومت ايشان جان بگيرد.
٢ ـ رنگ باختن معنويت
متأسفانه بعد از رحلت پيامبر (ص) به دليل انحراف سياسى و فرهنگى به وجود آمده، به تدريج معنويت رنگ باخت و دوباره ارزشهاى جاهلى زنده شد و ارزشهاى الهى جاى خود را به ارزشهاى مادى داد. در زمان پيامبر (ص) مسابقه بر سر جهاد و ايثار بود، اما بعد از آن حضرت، مردم بر سر دنيا و متاع ناچيز آن به مسابقه پرداختند. تا ديروز، خواصّ، «امير بر دنيا» بودند و دنيا را به هيچ ميانگاشتند، اما بعد از پيامبر (ص) «اسير دنيا» شدند و جلوههاى دنيا برايشان چون بت شد. و اين، درد بيدرمانى بود كه تا دوره حكومت عدل على (ع) ادامه يافت و موعظهها و نصيحتهاى آن حضرت نيز مؤثر نيفتاد.
از طرفى، موج گسترده فتوحات در دوره خلفا، جامعه اسلامى را به سرعت به سوى مادىگرايى و دنيا پرستى سوق داد، زيرا غنايم اين جنگها از آن فاتحان بود.
در حاشيه همه اين مسائل، مديران اين برنامه (فتوحات) يك هدف اساسى ديگر را هم دنبال مىكردند و آن مشغول كردن مردم به جنگهاى برون مرزى بود تا از امر مهم خلافت و امامت غافل شوند و اين مسئلهاى است كه حتى در همان دوره، برخى تيزبينان به آن پى برده بودند.
در اين ميان، حاتم بخشىهاى فراوان عثمان از بيتالمال مسلمانان تنور دنيا گرايى را گرم كرد تا جايى كه مال و مال اندوزى ارزشى اساسى در ميان مردم شد.
«بيت المال» در اين دوره، مخصوص مسلمانان نبود، بلكه بانك مركزى شخص خليفه بود كه به هر كس و به هر مقدار مىخواست مىبخشيد، به ويژه به بستگان و نزديكانش بيشتر رسيدگى مىكرد و آنها را به حدى حريص كرد كه سيرىناپذير شدند.
اوج افول معنويت در دوره يزيد بود، چرا كه او جز به شكم و شهوت نميانديشيد و بيدينى و هرزگى و فسق و فجور او ضربالمثل بود. در اين شرايط، جز يك انفجار و يك انقلاب نمىتوانست آنها را از آن ورطه هلاكت و نابودى نجات دهد و اين بود كه سالار و سرور شهيدان با نثار خون پاك خويش و يارانش مردم را از خواب غفلت بيدار كرد.
٣ ـ افول غيرت دينى
سومين عاملى كه باعث حادث شدن اين انقلاب عظيم گرديد، «افول غيرت دينى» بود.
«غيرت»؛ يعنى دفاع از محبوب در برابر متجاوز. جلوه شناخته شده غيرت، «غيرت ناموسى» است كه نشانه انسانيت انسان است و پيش از آنكه يك ارزش الهى باشد يك ارزش انسانى است؛ يعنى اينكه اين خصيصه در كافر هم ارزشمند است و خداوند انسانهاى غيرتمند را دوست دارد.
جلوه ديگر غيرت، غيرت دينى است. غيرت دينى؛ يعنى دين را به عنوان محبوبترين ديدن و مدافع حريم آن بودن.
آيين انسانساز اسلام پيروان خود را با اين خصلت مىپسندد و راز خير بودن امت اسلام، احياى اين ويژگى در بين آنان است.
مسلمانان تا زمانى يك «امت ممتاز» محسوب مىشوند كه غيرت دينى در بين آنها زنده باشد. در روايات اسلامى، غيرت دينى كه نوعاً از آن به «امر به معروف و نهى از منكر» ياد شده است، مايه قوام دين، استحكام جبهه ايمان، ذلت دشمنان، مبناى برپايى احكام دين، راه انبيا، برترين اعمال و مايه آبادانى زمين معرفى شده است.
نقطه مقابل غيرت دينى، تساهل و تسامح در دين به معناى معاملهگرى بر سر آن است، چه در اصول و چه در فروع. البته تساهل و تسامح در دين به سه معنا به كار ميرود:
١ ـ سخت نبودن دين؛
٢ ـ منطقى و استدلالى بودن دين؛
٣ ـ معاملهگرى بر سر دين.
سومين معناى تساهل و تسامح، كوتاه آمدن از دين و معاملهگرى بر سر آن است و اين، ضد غيرت دينى مىباشد و به شدت با اصول و مبانى اسلام در تضاد است.
طرفداران اين معنا، آگاهانه يا ناآگاهانه به تحريف دين پرداخته و سرانجام مردم را از دين جدا مىكنند. در جامعهاى كه غيرت دينى افول كند و تسامح و تساهل در دين و معاملهگرى با دين و بىتفاوتى، شيوه كارها شود، آن جامعه آسيبپذير و آفتخيز است. در چنين جامعهاى مردم زيانهاى بسيارى خواهند ديد و حادثه عاشورا پيآمد تلخ تساهل و تسامح در دين است.
آثار و پيآمدهاى نهضت عاشورا
عليرضا وليزاده، شماره اشتراك ١٢٣٠٢، از گناباد
اصولاً هدف مهم نهضت عاشورا و حتى بعثت انبيا و به ويژه پيامبر خاتم (ص)، احياى «ارزشهاى اخلاقى» در جامعه انسانى بود، زيرا معمولاً نابهنجارىهاى اجتماعى ريشه در بيمارىهاى اخلاقى دارد. خودكامگى، فساد و ستمگرى، پديدههايياند كه به دليل فقدان
معنويت و بى اعتنايى به ارزشهاى اخلاقى به ويژه در سطح نخبگان و فرهيختگان، رخ مىنمايد.
قيام امام (ع) موجب گرديد كه در جامعه نوعى اخلاق بلندنظرانه پديد آيد و نظر آدمى را به زندگانى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدين وسيله جامعه را اصلاح كند. امام حسين (ع) و فرزندان و يارانش در قيام بر ضد بنياميّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و حلاوتش نشان دادند. آنان اخلاق را بر زبان نياوردند. بلكه با خون خود و با زندگى خود، آن را نوشتند.
ياران امام حسين (ع) از زندگى نسبتاً راحت و آسوده خود چشم پوشيدند و براى نثار جان خويش در راه آن حضرت، با دشمنان به ستيز پرداختند. براى بيشتر مسلمانان آن روز اين نكته بسى جالب بود كه يك انسان، بين زندگى راحت و ثروت و نفوذ كه با اطاعت از يك ستمگر حاصل مىشد و انتخاب مرگ، مرگ را برگزيند، چنين خصلتى، وجدان هر مسلمانى را تكان ميداد و او را از خواب سنگين و طولانى بيدار مىكرد تا زندگى اسلامى شكلى ديگر گيرد؛ شكلى كه سالها پيش از قيام حسين (ع) از ميان رفته بود. چه بسا انقلابها و قيامهايى كه به وسيله مردى عادى عليه حاكمان ظالم، شكل مىگيرد، اما روح كربلا در نهاد كسانى كه به اين كار دست زدند، شعلهاى برافروخت كه همه آماده بودند در راه چيزى كه آن را حق تشخيص ميدادند جان فدا كنند.
افزايش محبوبيت خاندان على (ع)
اولين اثر مثبت و مهمى كه حادثه جانسوز طَفّ به بار آورد، بالا بردن محبوبيت خاندان على (ع) در جامعه و شناساندن بيشتر آنها به مردم بود. افكار و عواطف امت كه در اثر تبليغات شديد و شوم حكومت بوسفيانيان ميرفت تا يك باره از خاندان اميرالمؤمنين فاصله بگيرد و براى هميشه آنها و اسلام اصيل را از ياد ببرد، بعد از واقعه نينوا گويى از خواب خفته بيدار شد و حق و حقيقت را باز يافت.
مسئله محبوبيت داشتن و قبضه كردن افكار جامعه، از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره حكومتها به آن توجه كرده و مىكنند. اين حكومتها هر چند غالباً تكيهگاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى ميدانند نيرومندتر از حكومت و قدرت نظامى، جاىگاهى است كه بايد در دلهاى مردم داشته باشند.
تلاشهاى شيطانى معاويه براى به دست آوردن دو چيز بود: يكى، محبوب كردن دودمان بنياميّه و ديگرى، سقوط آل على (ع) از محبوبيت. با تأسف بايد گفت در اين كوشش، موفقيت بسيارى به دست آورد، اما خوشبختانه حادثه طفّ و جانبازىهاى اصيلترين انسانها، اين ثمر مهم را براى اسلام و خاندان پاك على (ع) به بار آورد و توانست نفوذ معنوى و اعتبار روحى عميقى براى آنها در جامعه ايجاد كند، به طورى كه هر قدر از تاريخ كربلا بيشتر گذشت، قشرهاى بيشترى به آن جذب شدند. اين محبوبيت، آرام آرام تا آنجا افزايش يافت كه بنىعباس و همه مخالفان سياسى بنياميّه براى ساقط كردن حكومت بوسفيانيان به ناچار در شعاع قدرت معنوى رسول مكرّم اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) قرار گرفتند و به نام هوادارى از آل رسول و با استفاده از محبوبيت آنان، حمايت از آنها را شعار خويش قرار دادند و توانستند قشرهاى وسيعى از ملت را دور خود گرد آورند و كاخ بيدادگران آل اميّه را از بيخ و بن بر كنند.
پيآمدهاى نهضت عاشورا
على مطهرىفرد، شماره اشتراك ٨٣٥٧، از رشت
الف) رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى :شهيد هاشمىنژاد (ره)، دومين اثر مهم و بزرگ نهضت امام حسين (ع) را بر ملا ساختن ماهيت كثيف و ننگين بنياميّه عنوان مىكند و مىنويسد: «آن قيام و جنبش اصيل كه پردهها را يكباره بالا زد، به خوبى توانست چهره آلوده و سيرت ديو مانند آنها را عملاً در برابر امت ترسيم ساخته، قساوت، زندگى، رذالت و پاىبند نبودن آنها را به هيچ اصلى از انسانيّت و شرف، آشكار سازد. كار اين منفوريّت در اجتماع به حدّى بالا گرفت كه بالاخره پس از گذشت چند سال، نه تنها هيچ يك از آل اميّه جرئت نداشت نسبت خود را آشكار سازد بلكه بدنهاى مردگان آنها را هم از قبر بيرون مىكشيدند و با آتش مىسوزاندند.»
ابن جوزى مىنويسد: «به خدا قسم، در بين مردم كسى نبود مگر آنكه براى كشتن حسين به يزيد ناسزا مىگفت و او را توبيخ كرده و از او فاصله مىگرفت.»
شهيد مطهرى در اين باره مىنويسد: «هند، زن يزيد وقتى كه از ماجراى ورود اسرا و آوردن سر مقدس حسين (ع) به مجلس يزيد آگاه شد، خود را در لباس مخصوص مستور كرد و از اندرون خانه به مجلس مردان آمد و گفت: آيا اين سر حسين فرزند فاطمه است؟ يزيد گفت:... آرى، سر حسين، فرزند فاطمه است. تو براى اين گريه و عزادارى كن. خدا بكشد ابن زياد را كه در كشتن او تعجيل كرد.»
بالاتر از اثراتى كه ذكر شد اين بود كه معاويه، پسر يزيد، خود را از خلافت خلع كرد و بر يزيد و بر معاويه (پدر يزيد) لعنت فرستاد و حق را به جانب حسين (ع) و على (ع) داد. با وجود اين، بزرگترين اثر حادثه كربلا اين بود كه پرده نفاق را دريد و حساب سلطنت عملاً از حساب دين جدا شد.
ب) زنده شدن اسلام و قرآن :حسين عزيز با قيام عاشقانه خود، حقيقت محبتورزى و دوستى راستين را به همگان فهماند كه در ميدان دوستى بايد پاكباز بود. لذا قيام امام حسين (ع)، نهايت تأثير را در اسلام بر جاى گذاشت و بعد از شهادت آن بزرگوار رونقى در اسلام پيدا شد و اين همه بركات از شهادت ايشان است.
برخى روايت مشهور نبوى: «حسين از من است و من از حسينم» را اينگونه معنا كردهاند: «برپايى و باقى ماندن اسلام به بركت حسين (ع) است، با اينكه دشمن مىخواست آثار آن را از بين ببرد.»
ج) تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون و پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا.
د) احساس گناه و شرمسارى در جامعه به دليل يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف :بعد از واقعه عاشورا بسيارى از مردم به دليل يارى نكردن امام حسين (ع) پشيمان شدند و احساس گناه كردند و يزيد و قاتلان امام و يارانش را لعن و نفرين مىكردند. پس از آن، تعداد زيادى از آنها براى جبران كوتاهى از اداى تكليف، دست به قيام زدند كه به «قيام توّابين» معروف است.
ه ) فرو ريختن ترسها :با قيام امام حسين (ع)، ترس و وحشت مردم فرو ريخت و آنان دريافتند كه با كمترين امكانات و نفرات مىتوان در مقابل ظلم ايستاد.
آثار قيام امام حسين (ع)
مرضيه ولىپور، شماره اشتراك ٨٠٤٤، از اهر
١ ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدد :قيام امام حسين (ع)، سرآغاز جنگها و قيامهاى متعددى در تاريخ شد و در واقع نخستين قيامى بود كه طريق مبارزهجويى را به مردم آزاده آموخت. حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد. از نهضتهاى پس از عاشورا، مىتوان حركتها و انقلابهايى را نام برد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
الف) انقلاب توابين :اين انقلاب در كوفه بر پا گرديد و واكنشى مستقيم به قتل امام (ع) بود.
ب) انقلاب مدينه :اين انقلاب با انقلاب توّابين تفاوت داشت و هدف آن، انقلاب عليه حكومت ستمكار بنياميّه بود. اهل مدينه عليه امويان شوريدند و عامل يزيد را از مدينه راندند. شركت كنندگان در اين قيام، يك هزار تن بودند. اين انقلاب به دست سپاهيان شام و با نهايت وحشىگرى سركوب گرديد.
ج) قيام مختار ثقفى :در سال ٦٦ هجرى مختار بن عبيده ثقفى در عراق به خونخواهى امام حسين (ع) قيام كرد و در يك روز، دويست و هشتاد تن از آنان را به قتل رسانيد.
د) انقلاب مطرف بن مغيره در سال ٧٧ هجرى.
ه ) انقلاب ابن اشعث در سال ٨١ هجرى :عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر حجّاج شوريد و عبدالملك مروان را از خلافت خلع كرد. اين شورش تا سال ٨٣ به طول انجاميد. ابن اشعث در آغاز، پيروزىهاى نظامى به دست آورد، اما حجّاج به كمك ارتش شام بر او غلبه كرد.
و) انقلاب زيد بن على بن الحسين (ع) :در سال ١٢٢ هجرى، زيد بن على، در كوفه به شورش برخاست، اما آن شورش بلافاصله به وسيله سپاهيان شام كه در آن هنگام در عراق بودند، سركوب گرديد.
٢ ـ پيدايش اخلاق جديد در جامعه: رفتار امام (ع) در هر زمينه، بيانگر ارزشهايى نظير: انسانيت، جوانمردى، شفقت و محبت بود. بالاترين درجه انسانيت اين بود كه آغازگر جنگ نبود. انساندوستى و جوانمردى و محبت وى تا آنجا پيش رفت كه سپاهيان دشمن و اسبان آنها را سيراب نمود. اصحاب وى نيز نمونه اعلاى انسان كامل بودند. وقتى در شب عاشورا بعد از سخنان امام كه آنها را بهترين و با وفاترين ياران خود نام نهادند و بعد از اتمام حجّتهاى امام مبنى بر اينكه دشمن جز با شخص من، با كسى سر جنگ و ستيز ندارد، از تاريكى شب استفاده كنيد و به خانههاى خود برگرديد، آنان كه در راه حق و اعتلاى كلمه توحيد و احكام قرآن، يك دل و يك جهت شدند، ماندند و وفادارى خود را اعلام كردند و چنين گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد، ما هرگز از راه حق كه تو پيشواى آن هستى، روى بر نخواهيم تافت و تا رمق در تن داريم، از حريم تو دفاع خواهيم كرد.»
٣ ـ تفسير و احياى اسلام و امر به معروف و نهى از منكر :از جمله آثار مهم سياسى و اجتماعى قيام حسينى، آشكار ساختن اسلام صحيح و احياى امر به معروف و نهى از منكر بود. امام حسين (ع) با قيام خود اسلام اموى و دين يزيدى را از اسلام ناب محمدى جدا نمود. آنچه به نام اسلام مطرح بود، همه را متنفى كرد و آنچه از اسلام محمدى (ص) فراموش و يا انكار شده بود، احيا نمود.
٤ ـ دميدن روح استقامت و آزادىخواهى :يكى ديگر از آثار و بركات سياسى و اجتماعى قيام حسينى اين بود كه روح استقامت و پايدارى و آزادىخواهى و حفظ كرامت و عزت نفس را در كالبد بيروح مسلمانان در همه اعصار دميد. امام حسين (ع) با بذل هستى خويش و پايدارى در برابر كفر و شرك، به انسانها درس حريّت و آزادگى آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه كربلا با بدنى مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داد و فرمود: «اى پيروان ابوسفيان! اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد.»
در روز عاشورا ضمن گفتارهاى گرم و آتشين خود فرياد ميزند: «اين ناپاك و فرزند ناپاك، مرا بين دو كار مخيّر ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم و يا اينكه كشته شوم و به حكم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر، ذلت به دور است. نه خدا براى ما ذلت مىخواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاك دل و مؤمن و نه آن دامنهاى منزّهى كه ما را در ميان خود پرورانده است.»
٥ ـ رهايى از جهالت و ضلالت :حضرت سيد الشهدا (ع) با قيام و شهادت خويش، مردم را از جهالت و گمراهى كه در اثر تسلط و تبليغات سوء بنياميّه پديد آمده بود، نجات بخشيد. استاد شهيد مطهرى در سخنان خود به اين مهم اشاره دارند: «مقصود از جهالت مردم اين نبود كه چون مردم بىسواد بودند و درس نخوانده بودند، مرتكب چنين عملى شدند و اگر درس خوانده و تحصيل كرده بودند، ]اين كار را[ نمىكردند، نه، در اصطلاح دين، جهالت، بيشتر در مقابل عقل گفته مىشود و مقصود آن، تنبّه عقلى است كه مردم بايد داشته باشند؛ به عبارت ديگر، امام حسين (ع) شهيد فراموشكارى مردم شد، زيرا مردم اگر در تاريخ پنجاه شصت سال خودشان فكر مىكردند و قوّه تنبّه و استنتاج و عبرتگيرى در آنها مىبود و به تعبير سيد الشهدا (ع) كه فرمود: «ارجعوا الى عقولكم» اگر به عقل و تجربه پنجاه شصت ساله خود رجوع مىكردند و جنايتهاى ابوسفيان و معاويه و زياد در كوفه و خاندان اموى را فراموش نمىكردند و گول ظاهر فعلى معاويه را نمىخوردند و عميق فكر مىكردند كه آيا امام حسين (ع) براى دين و دنياى آنها بهتر بود، يا يزيد و معاويه و عبيدالله، هرگز چنين جنايتى واقع نمىشد... .»
اسلام در دوره حكومت يزيد
اكرم حديدى، شماره اشتراك ١٧٠٤، از كرمانشاه
اوضاع عمومى اسلام و مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود. فعاليتها و تبليغات مسموم بنياميّه عليه امام على (ع) و خاندان پاكش و نيز تحريفات و بدعتهايى كه زيركانه در اسلام داخل كرده بودند، شرايط را براى نابودى تدريجى اسلام و محو نام محمد (ص) آماده كرده بود. خلافت الهى به حكومت سلطنتى و ديكتاتورى تبديل شده بود. روح شريعت اسلام يعنى پرهيزكارى و عدالت، در اجتماع ديده نمىشد و از احكام اجتماعى دين، فقط جمعه و جماعات، آن هم به صورت تشريفاتى وجود داشت. اكثر قريب به اتفاق نسل مسلمان كه آن روزها در شبه جزيره عربستان زندگى مىكردند، در پايان خلافت عمر، متولد و در عصر عثمان پرورش يافته و در آغاز حكومت معاويه وارد اجتماع شده بودند، لذا پيامبر اكرم (ص) را زيارت نكرده و شايد بتوان گفت مقام و منزلت خاندان وحى را درك نكرده بودند.
در رأس جامعهاى كه دچار بيارادگى و ضعف نفس شده بود، حاكمى فاسق و فاجر چون يزيد، لقب شريف اميرالمؤمنين و خليفه مسلمانان را به ناحق با خود يدك مىكشيد. يك جوان قمار باز و شرابخوار، بىبند و بار و صد در صد اهل دنيا و خوشگذرانىهاى آن، بر مردم حكومت مىكرد. انسانهاى دنيا طلب و خطرناك، به فرمان او در تمام استانها و شهرستانها بر اوضاع مسلّط و بر دوش مسلمانان سوار بودند. در چنين وضع خطرناك و دردناكى، حسين (ع) پاى فشرد و عزم جهاد، راسخ كرد و با تعداد معدودى از ياران، همراه با زنان و كودكان خود به استقامت برخاست و چنين فرياد كرد: «الا ترون الى الحق لا يعمل به و الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن فى لقاء الله محقاً؛ مردم! نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و كسى از باطل روگردان نيست؟ در چنين شرايطى، مؤمن بايد لقاى
پروردگارش را بر چنين زندگياى ترجيح بدهد.»
وجود مبارك سيدالشهدا (ع) بود كه شريعت اسلام را نجات بخشيد و با خون خود و اصحاب و يارانش، گلستان دين را آبيارى نمود. اگر نهضت مقدس حسين (ع) نبود، از اسلام به غير از اسلام اموى و از دين جز دين يزيدى و تشريفاتى، چيزى باقى نمىماند. لذا گفته شده است كه: «الاسلام نبوى الحدوث و حسينى البقاء». اين بركت بزرگ كه به دليل وجود شريف حضرت سيدالشهدا (ع) است، از تفسير بعضى احاديث نبوى نيز به دست ميآيد؛ از جمله اين حديث شريف كه فرمود: «حسين از من است و من نيز از حسينم.»
درس امتحان
فرجالله مداحىپور، شماره اشتراك ٣٦١٨، از دهدشت
قيام عاشورا اين درس را به همه ميآموزد كه مردم امتحان مىشوند و اگر به دين و ارزشهاى دينى اعتنا نكنند، هرگز نمىتوانند به هنگام امتحان سربلند باشند و حتى اگر رهبرى مثل سيدالشهدا (ع) هم قيام كند، آنها وى را تنها گذارده و چه بسا عليه او نيز اقدام خواهند كرد.
بايد فكر كنيم چه شد كه مردم كوفه كه دوستدار اهل بيت (ع) بودند و برخى از آنها در شهادت حضرت نيز گريستند، نه تنها كمك نكردند بلكه بسيارى از آنها جزء سپاه عمر سعد شدند؟! چه شده بود كه «بشر بن غالب» درباره مردم عراق به سيدالشهدا (ع) گفت: اى فرزند دختر پيامبر! دلهاى عراقيان با توست، ولى شمشيرهايشان در خدمت بنياميّه است!
نقش اهل بيت امام حسين (ع) پس از واقعه عاشورا
حميد خيابانى، شماره اشتراك ١١٨٨٥، از كاشمر
روز عاشورا با تمام وقايع سهمگين آن به پايان رسيد و از تمام كاروان حضرت، فقط تعدادى اسير، آن هم مركّب از زنان و يك مرد كه در آن وقت بيمار بود، مانده بود. دشمن با آن همه ظلم و جورى كه به اهل بيت پيامبر (ص) روا داشته بود، در روز عاشورا نيز دست از
كينهتوزى خويش بر نداشت و در قالب جديد آن را ادامه داد. در هم شكستن پشتوانه فكرى مردم، توسل به زور و بهرهبردارى از ادبيات تحذيرى، اقدامات بعدى دستگاه جور بود.
در چنين شرايطى، از يك طرف، همه چيز به نفع دستگاه حكومت امويان پيش ميرفت و آنها در ظاهر به مقصود خود رسيده بودند و به وسيله نيرنگهاى جديد سعى در توجيه كردن كار ظالمانه خود داشتند و از طرف ديگر، اهل بيت امام حسين (ع) دچار غمهاى فراوان و خستگى راه بودند و دشمن نيز به انواع گوناگون سعى در تحقير آنان داشت. اين وضعيت، نيازمند دلاورى عظيم ديگرى بود تا حقايق، تبيين شود. اين امر عظيم و بسيار دشوار؛ يعنى پيامرسانى روز عاشورا و وقايع آن و رسوا كردن هيئت حاكمه، به دوش حضرت زينب (س) و حضرت زين العابدين (ع) بود كه با خطبههاى مستدل و متين خود در كاخ ابن زياد و كاخ يزيد پايگاه فكرى بنياميّه را به شدت كوبيدند و يزيد و يزيديان را مسئول اعمال و جناياتشان معرفى كردند.
مردم كوفه و خطابه جانسوز زينب كبرى (س)
زهرا آسياب، شماره اشتراك ١٢٣٦٠، از ميمه
كاروان اسيران، يازدهم محرم به سوى كوفه حركت داده شد؛ كوفهاى كه مردمانش با نوشتن نامههاى فراوان، از امام حسين (ع) دعوت كرده و قول داده بودند كه او را يارى نمايند، اما فريب نيرنگهاى ابن زياد را خوردند و از قدرت وى ترسيدند و پيمان شكنى كردند. اكنون اين مردمان بايد شاهد كاروان اسيران كربلا باشند. ابن زياد كه مىترسيد مبادا آن مردم خفته از خواب مرگبار خويش بيدار شوند و جنبشى انسانى و اصيل براى تباه ساختن ريشههاى حيات ننگين او انجام گيرد، به شدت اوضاع را تحت نظر داشت و حكومت نظامى سختى اعلام كرد. آنگاه دستور داد خاندان فضيلت را وارد كوفه كنند، در حالى كه پيشاپيش آنها سرهاى شهيدان و آزادمردان بر بالاى نيزه بود.
خاندان عصمت و طهارت با چنين وضعيتى وارد كوفه شدند و در ميان مردم افسون شده و اجتماع عظيم كوفه قرار گرفتند. در اين ميان، حضرت زينب (س) تصميم گرفت اين اجتماع غافل را بيدار كند. بنابر اين با نداى قاطع فرمان سكوت داد: «و قد اومأت الى الناس ان اسكتوا فارتدت الانفاس و سكنت الاجراس». در آن هياهو و غلغله كه اگر دهل ميزدند صدايش به جايى نميرسيد؛ گويى نفسها در سينه حبس شد و صداى زنگها و هياهوها خاموش گشت، مركبها هم ايستادند.
همه گوش فرا دادند تا سخنان آن بانوى بزرگوار را بشنوند. حضرت زينب (س) براى اينكه به اين مردم غافل كه با نگاههاى تحقيرآميز به كاروان مىنگريستند بفهماند كه اين كاروان چه كسانى هستند لب به سخن گشود و پس از حمد خدا فرمود: «درود مىفرستم بر پدرم محمد و خاندان پاك او». و سپس خطبه خود را ادامه داد. او در اين خطبه سعى كرد مردم را آگاه نمايد و جنايتى را كه فرزند معاويه
با دست آنان در صحراى كربلا انجام داده، آشكار سازد و آنها را نيز براى آن ظلم بزرگ سرزنش و توبيخ كند.
قسمتى از خطابه آتشين زينب (س) اينگونه است: «واى بر شما اى مردم كوفه! آيا ميدانيد كدام پاره جگر از مصطفى را شكافتيد و كدام پردهنشين عصمت را از پرده بيرون افكنديد؟ آيا ميدانيد چه خونى از پيغمبر به زمين ريختيد و چه حرمتى از او هتك نموديد؟ شما گناهى قبيح و داهيهاى عظيم انجام داديد؛ گناهى كه زمين را پر كرده و آسمان را فرا گرفته است. آيا عجب مىكنيد اگر آسمان خون ببارد؟ هر آينه عذاب خداوند در آخرت، ذلتآور و سختتر است، در حالى كه آن روز شما يارى نمىشويد و حمايت نخواهيد شد. اكنون كه خداوند به شما مهلت داده دل خوش نباشيد، چه آنكه خدا در مجازات عجله نمىكند و بيم ندارد كه وقت مكافات سپرى گردد و بدانيد كه پروردگار شما در كمينگاه است».
اين سخنان چنان بر دلهاى مردم خفته كوفه اثر گذاشت كه در صدد بر آمدند براى جبران گذشته خود، از فرزند زياد و همه مسبّبان حادثه كربلا انتقام بگيرند. «انقلاب خونين و سهمگينى كه كوفه به رهبرى مختار و سليمان بن صرد، عليه دستگاه بيدادگر به وجود آورد چيزى جز يك ثمره شيرين براى خطابه آتشين و گرم زينب نبوده است». سخنان حضرت زينب آنچنان گيرا و جذاب بود كه
نوشتهاند: «به خدا قسم در آن روز مردم كوفه را ديدم كه بهت زده اشك ميريزند و از شدت غم دستها را بر دهان گرفته و انگشتهاى
خود را مىگزند.»
خطبه زينب (س) در مجلس ابن زياد
عبيدالله كه فكر مىكرد با شهادت امام حسين (ع) و يارانش به پيروزى رسيده است، مجلس بزرگى ترتيب داد كه در آن، اشراف و بزرگان كوفه و بسيارى از طبقات مردم شركت داشتند. سپس دستور داد خاندان حسين (ع) را وارد كنند. او فكر مىكرد اهل بيت امام كه اكنون در اسارت هستند، در مقابل او خضوع و خشوع مىكنند، اما بر خلاف تصور او، اهل بيت مخصوصاً حضرت زينب (س) هنگام ورود به مجلس كمترين اعتنايى به او نكردند. ابن زياد از اين بابت سخت بر آشفت و براى انتقام از آنها گفت: «الحمد لله الّذى فضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم؛ حمد خداى را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و دروغ شما را آشكار ساخت.»
او با اين سخنان در صدد بود كه شهادت امام (ع) و يارانش را خواست خدا بنامد و به افراد حاضر در جلسه بگويد كه اينها افرادى هستند رسوا شده و به دليل دروغگويى، مغلوب گشتهاند. اما حضرت زينب (س) در جواب آن ملعون، با قاطعيت فرمود: «انما يفضح الفاسق و تكذب الفاجر و هو غيرنا و الحمد للّه؛ رسوايى براى فاسقان و دروغگويى، كار بدكاران است و اهل بيت پيامبر از اين صفات مبرّا هستند.»
استاندار كوفه براى اينكه تصريح كند حادثه كربلا خواست خدا بوده گفت: «كيف رأيت صنع اللّه باخيك؛ كار خدا را با برادرت چگونه
ديدى؟!» او نيز قصد داشت جنايات كثيف خود را خواست خدا معرفى كند و بدين وسيله مردم را فريب دهد، اما حضرت زينب (س) لب به سخن گشود و خطبهاى رسا ايراد كرد و شهادت امام حسين (ع) و يارانش را مصلحت حق دانست و فرمود: آنها به اختيار خود به سوى قتلگاه رفتند. آنگاه پسر زياد را به دليل جناياتى كه انجام داده بود نكوهش كرد و به او گفت: حسابش در دادگاه عدل الهى روشن خواهد شد.
حضرت زينب (س) نه تنها از ابن زياد و قدرتش هيچ واهمهاى نداشت، بلكه او را بسيار خوار و حقير بر شمرد و جملهاى گفت كه جگر ابن زياد آتش گرفت؛ گفت: «يابن مرجانه»! مرجانه، مادر ابن زياد بود و چون زنى بد نام بود نمىخواست كسى اسم مادرش را به زبان
بياورد. حضرت زينب با بيان اين جمله به ابن زياد فهماند كه رسوايى از آن خود اوست، نه خاندان پيامبر و به اين ترتيب وى را تحقير نمود و اجازه نداد كه بر جنايتها و وحشىگيرىهاى خود پرده بگذارد.
قيام امام حسين (ع) الگوى تمام قيامها
ناهيد خزاييلى، از اصفهان
غنيمتى كه يك انسان خداجو از مبارزه مىبرد، همان آزادى از دنياست، نه در بند شدن در آن. اين انسان خداجو مىجنگد و به جنگ بها ميدهد و غنيمت جنگى او تا حريّت است و اين، اصلى است كلى در هر عبادت كه انسان را با ابديت پيوند ميدهد و جاودانه مىسازد.
اصولاً از يك نگاه، دو نوع قيام قابل تصور است: نخست، قيامى كه فى حد نفسه با توجه به اهداف خود در يك مقطع تاريخى انجام گرفته و پرونده آن همانجا بسته مىشود، چه موفق باشد چه ناموفق.البته ممكن است در عبرتهاى تاريخى از آن ياد شود و زواياى آن بازبينى گردد.
نوعى ديگر از قيام كه تعدادشان واقعاً انگشت شمار است، قيام معانى است كه حالت اسوه براى دورههاى بعد پيدا مىكند؛ براى نمونه، در تاريخ ايران، قيام كاوه آهنگر چنين حالتى پيدا كرده است. اين تصويرى است كه فردوسى از آن براى ما ارائه ميدهد و قاعدتاً مىبايست تا روزگار وى همچنان در اذهان پا بر جا بوده باشد.
در ادبيات اسلامى، به ويژه ادبيات شيعى، قيام امام حسين (ع) از حالت يك واقعه در زمانى خاص در آمده، تعميم يافته و نوعى بيزمانى يا فرا زمانى در آن لحاظ شده و به تعبير ديگر، حالت الگويى يافته است. از اين مهمتر، به صورت عاطفى با هويت يكفرد
شيعى، ممزوج شده و به نوعى جزو معتقدات او در آمده است.
روشن است كه شمار اين قبيل قيامها و شهادتها اندك است. در شهادتها مىتوان به شهادت بسيارى از علما و مجاهدان و سربازان اشاره كرد كه شهادتشان فراموش مىشود و در عوض تعدادى از آنها حالت اسوه پيدا مىكند كه دلايل خاص خود را دارد؛ براى مثال شهيد فهميده در تاريخ جنگ ايران و عراق چنين موقعيتى را به دست آورده است؛ چنانكه در تاريخ شيعه، شهيد اول و شهيد دوم تا اندازهاى همين موقعيت را دارند. اينها بسته به نوع شهادت، كيفيت رخداد، دلايل شهادت و شرايطى است كه آن حادثه در آنها اتفاق ميافتد.
نهضت امام حسين (ع) از اين زاويه، به صورت قيامى در آمد كه حالت فرا زمانى پيدا كرد. دليلش هم اين بود كه ارزشهاى مطرح شده در آن واقعاً ارزشهاى زمانى نبود؛ يعنى درست است كه عليه يزيد بود، اما به قدرى اهدافش كلى و فراگير بوده و هست كه مربوط به هيچ زمانى نبوده و نيست. به همين دليل است كه در زيارت وارث، به امام حسين (ع) از زاويه تاريخى و فرا زمانى نگريسته شده است و نهضت او در ادامه مسير انبيا مطرح مىشود و اهداف آنان را دنبال مىكند و وارث آنان تلقى مىگردد.
مسائل ديگرى هم در اين جاودانگى مؤثر است؛ از جمله اينكه اين قيام با كيفيتى خاص انجام شد و رهبر آن فردى با اهميت و نوه پيامبر (ص) بود و حالت تسليم ناپذيرى داشت. مضافاً اينكه به دليل اهميت مفهوم امام در شيعه، تأكيد خاصى روى اين قيام صورت گرفت. بعد از آن، اين قيام الگوى همه قيامهاى بعدى شد؛ در حالى كه در دنياى اسلام، قيامهاى فراوان ديگرى از سوى علويان و غير علويان صورت گرفت كه هيچكدام چنين حالتى را در تاريخ اسلام به خود نگرفته است.
انقلاب امام حسين (ع) از منظر انديشمندان جهان
طاهره وليزاده، شماره اشتراك ٨٧٣٠، از گناباد
مهاتما گاندى، رهبر انقلاب هند: «من زندگى امام حسين (ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه كافى به صفحات كربلا نمودم و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين (ع) پيروى كند.»
محمد على جناح: «هيچ نمونهاى از شجاعت بهتر از اينكه امام حسين (ع) از لحاظ فداكارى و تهوّر نشان داد، در عالم پيدا نمىشود. به عقيده من، تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربانى كرد، پيروى نمايند.»
لياقت عليخان: «اين روز عاشورا براى مسلمانان در سراسر جهان معناى بزرگى دارد. در اين روز يكى از خونآورترين و تراژيكترين وقايع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسين (ع) در عين خون، نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود، زيرا تسليم كامل با اراده الهى به شمار ميرفت. شهادت يكى از عظيمترين پيروان اسلام، قتل درخشنده و پايدار براى همه ماست. اين درس به ما ميآموزد كه اشكال و خطرات هر چه باشد، نبايستى از راه حق و حقيقت و عدالت منحرف شد.»
واشنگتن ايرونيك، مورّخ امريكايى: براى امام حسين (ع) ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن در برابر اراده يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشواى اسلام اجازه نميداد كه او يزيد را خليفه مسلمانان بشناسد و به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنياميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزانِ سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان، روح حسين (ع) فناناپذير است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسين!
توماس مارسايك: «بسيارى از مورّخين ما به كم و كيف اين رسم و ازدياد عزادارى واقف نبوده، جاهلانه سخن مىگويند و وضع عزادارى پيروان حسين (ع) را مجنونانه مىپندارند و ابداً به اين نكته پى نبردهاند كه اين مسئله در اسلام چه تحولاتى را به وجود آورده است... دويست سال پيش، پيروان على و حسين (عليهما السلام) در سرتاسر هندوستان در اقليت بودند و ممالك ديگر همين حال را داشت، امروز در ممالك مترقّى و ثروتمند مسيحى اگر بخواهند چنين ماتم و عزادارى را برپا نمايند، با صرف ميليونها دلار باز هم به تأمين چنين مجامع و مجالس عزادارى موفق نخواهند شد. گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصايب حضرت مسيح مردم را متأثر
مىسازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين (ع) يافت مىشود، در پيروان مسيح يافت نخواهد شد.»
محمدحسين مردانىنوكنده، شماره اشتراك ٢٩٢٩، از گرگان
چارلز ديكنس، نويسنده انگليسى: «اگر منظور حسين (ع) در جنگ در راه خواستههاى دنيايى خود بود، من نمىفهمم چرا خواهران و كودكانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنين حكم مىكند كه او به خاطر اسلام فداكارى خويش را انجام داد.»
جستيس آ.راسل، شاعر انگليسى: «... آنها دهان مبارك امام را با شلاقهاى خود نواختند. اى بدنى كه زير پاى ستوران قرار گرفتى، اين همان بدن پاكى است كه بينندگان را مسحور مىكرد. خونى كه از رگهاى مبارك ريخته و خشك شده معجونى آسمانى است كه تاكنون هيچ چيزى با چنين رنگ الهى، رنگ نشده است. اى زمين برهنه و باير كربلا كه در روى تو نه علفى است و نه چمنى، براى ابد آهنگ حزن و آه تو بر تو پوشيده باد، چون كه در سرزمين تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه (س) افتاده است كه روح خويش را به خدا تقديم نمود.»
موريس دوكبرى، مورّخ اروپايى: «اگر تاريخنويسان ما حقيقت روز عاشورا را درك مىكردند، اين عزادارى را غير عادى نمىپنداشتند. پيروان حسين (ع) به واسطه عزادارى براى امام ميدانند كه زبونى و پستى و زيردستى و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زيرا شعار امام و پيشواى آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسين در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويىهاى يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم يزيديان و بيگانگان خلاصى يافته و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم. و اين است خلاصه تعاليم اسلامى... .»
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
حق و باطل را به خون خويش كرد از هم جدا آرى آرى، تا ابد برخاست آثار حسين
گر ندارى دين به عالم لااقل آزاده باش اين كلام نغز مىباشد زگفتار حسين
بارتولومو: وى به مسئلهاى تازه در تاريخ اشاره مىكند كه از ارتباط ايرانيان با امام حسين (ع) حكايت دارد و آن اينكه نماينده امام حسين در پنج فرسخى كوفه در محلى به نام «سلوجى» براى ايرانيان به زبان فارسى سخنرانيو حكومت يزيد را براى آنها افشا كرد: «... از روزى كه يزيد به جاى پدر در دمشق نشست، فسق و فجور در دستگاه علنى شد،... درآمد بيتالمال فقط صرف پرداخت مستمرى كسانى گرديد كه مىتوانند وسايل فسق و فجور يزيد را فراهم كنند. زنهاى بيوه و يتيمانى كه شوهر و پدرشان در جنگ كشته شدهاند، در بلاد گدايى مىكنند و هيچكس به فكر تأمين زندگى آنها نيست. احترام خانواده نبوت رفته،... حسين (ع) مشاهده مىنمايد حكومت ظلم و فساد عن قريب اسلام را از بين خواهد برد، لذا تصميم گرفت براى نجات اسلام از ظلم و ستم، اقدام كند.»
ويل دورانت: «شيعيان در كربلا در جايى كه حسين (ع) به قتل رسيده، به يادگار وى زيارتگاه بزرگى ساختهاند و هنوز هم هر ساله حادثه غمانگيز قتل وى را نمايش ميدهند و عزادارى مىكنند و از يادگار على و دو فرزندش حسن و حسين (ع) تجليل به عمل ميآورند.»
سليمان كتانى: از ديدگاه اين نويسنده، هنوز هم صداى خونخواهى حسين پس از قرنها به گوش ميرسد: «اى معاويه... پسرت يزيد با حسين بناى خشونت و بيرحمى را گذاشت، سرش را بريد و به عنوان هديه شيرينى به خواهرش زينب داد تا به كربلا بيايد و فرياد
شيون از ناى شيعه و طرفدارانش بر آيد كه هنوز هم به خونخواهى حسين بلند است.»
عبدالحميد ثامنى، شماره اشتراك ٧٢٥، از سنقر
توماس كارلايل، مورّخ و فيلسوف انگليسى: «بهترين درسى كه از سرگذشت كربلا مىگيريم اين است كه حسين (ع) و يارانش ايمانى استوار به خدا داشتند. آنها با اعمال خويش ثابت كردند كه در مقام مبارزه حق و باطل، تفوّق عددى و كثرت عددى اهميت ندارد و پيروزى حسين (ع) با وجود اقليتى كه داشت، باعث شگفتى من است.»
پورشو تاملاس توندون، رئيس سابق كنگره ملى هندوستان: «من اهميت بر پا داشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را ميدانم. اين فداكارىهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين (ع) سطح فكر بشر را ارتقا بخشيده است و خاطر آن شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود.»
جرج جرداق، دانشمند و اديب مسيحى: «آن غيرتمندى كه تا اين پايه به ناموس مردمان اهتمام ميورزيد و در حمايت از همسر و خانواده ديگران دمى از مجاهدت باز نميايستاد، چون در ميدان رزم (طف) يكه و تنها ماند و از زخم شمشير و نيزه و زوبين بر زمين نشست و اوباش كوفه و سربازان مزدور دستگاه حاكم را ديد كه از هر سو به سرپناه زن و فرزندانش حملهور هستند، دست پولادين خونين بر آورد و ندا زد كه:' هان اى نامردان! اگر دين نداريد، آزادگى را در زندگى فرو مگذاريد.``»
فردريك جمس: «درس امام حسين (ع) و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين ميرساند كه هرگاه كسى براى اين صفات، مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پاپدار خواهد ماند.»