معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - پرسش از شما، پاسخ از ما - صالحى ناد على

پرسش از شما، پاسخ از ما
صالحى ناد على

آقاى م ـ ك، شماره اشتراك ١١٨٠٣، از زابل آيا تماس بدن زن و مرد در مكانهاى شلوغ، حرام است؟ كنار هم نشستن آنها در اتوبوس و يا مسافربرهاى شخصى، چه حكمى دارد؟ برخورد آنى و تصادفى بدن زن و مرد نامحرم كه بدون قصد خاصى صورت مىگيرد، اشكال ندارد. نشستن زن و مرد نامحرم در كنار هم، در خودروهاى عمومى، اگر بدون تماس با يك‌ديگر باشد، اشكال ندارد. آنچه حرام است، تماس بدنى دو نفر نامحرم، به قصد ريبه و لذّت بردن است. البته در صورتى كه اين برخوردهاى تصادفى و آنى، خداى ناكرده فكر انسان را پريشان كند و ترس آن باشد كه كمكم به كار خلاف كشيده شود، بايد از حضور در اجتماعات شلوغ و يا رفت و آمد در مكانهاى پر تردد دورى كرد و خود را از گرفتار آمدن به وسوسههاى شيطانى در امان داشت. پاسداشت حرمت والدين آقاى ع ـ پ، شماره اشتراك ٣٥١٤، از گرمى با پدرم بر سر بعضى مسائل اختلاف داريم، اما متأسفانه حق اظهار نظر ندارم. سؤال من اين است: چرا حق ندارم حتى يك اُف به او بگويم و او حق دارد هر كارى بكند و من نتوانم او را امر به معروف و نهى از منكر كنم؟ اولاً: احسان به والدين و برخورد كريمانه و متين با آنها، منافاتى با امر به معروف و نهى از منكر ندارد. فرزند مىتواند و حق دارد در عين پاسداشت حرمت والدين، با انتخاب روشهاى مؤدّبانه و متناسب با شخصيت آنان، كارهاى خلافشان را گوشزد كند و آنان را به كارهاى خوب، ارشاد و از كارهاى زشت باز دارد. ثانياً: على رغم اين حق و اين رسالت، نبايد فراموش كرد كه پدر و مادر، اصل و نسب و مجراى فيض الهى در به وجود آمدن ما مىباشند و هم آنها هستند كه براى آسايش و راحتى ما خود را فدا مىكنند. امام سجاد (ع) در رساله حقوق خود درباره حق مادر مىفرمايد: «مادر ]آن موجود فداكارى است كه[ تو را در رحم خود به اين طرف و آن طرف مىبُرد در آن هنگام كه هيچ كس حاضر نبود تو را اينگونه حمل نمايد و از ميوه جانش تو را غذا مي‌داد در آن هنگام كه كسى حاضر نبود از شيره جانش تو را تغذيه كند. او با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و تمام وجود، از تو محافظت كرد و... . «و پدر تو، اصل و ريشه درخت وجود توست و تو فرع و شاخه‌اى از آن درخت تناورى. اگر او نبود، تو به وجود نمي‌آمدى. پس اگر چيزى ]از مقام و استعداد و ثروت و عزت[ تو را شگفت‌زده كرد و به خود بزرگبينى وا داشت، بدان كه پدر تو عامل هر نعمت و ]بارش هر رحمت آسمانى است [كه بر تو فرود آمده، او را سپاس گو و شاكر باش و بدان كه تنها با استمداد از قدرت الهى خواهى توانست از عهده شكر او بر آيى... .» بنابر اين در هر حال بايد حرمت و حريم پدر و مادر را حفظ كرد و مشكلاتى را كه بيشتر ناشى از فاصله سِنّى بين زمان شما و والدين است، با بردبارى تحمل نمود و حتى به قول امام صادق (ع): «ان ضرباك فقل لهما غفر الله لكما؛ اگر تو را زدند، بگو خدا شما را بيامرزد» تا مشمول عنايات ويژه خداوند باشى و روزى كه خود پدر شدى، از ثمرات اين مهرورزى و پاسداشتِ حرمت والدين برخوردار شوى، چرا كه گندم از گندم برويد جو زِجو. از طرفى، اين نكته را بايد بدانيد همانطور كه فرزند در اثر رعايت نكردن حقوق والدين به آثار وضعى عاق والدين گرفتار مىشود، والدين نيز در صورت رعايت نكردن حقوق فرزندان، عاق اولاد مىشوند و به آثار و عوارض آن مبتلا مىگردند. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «يلزم الوالدين من العقوق ما يلزم الولد لهما من عقوقهما؛ والدين به عقوق ]اولاد [گرفتار مىشوند؛ همانطور كه فرزند گرفتار عقوق والدين مىگردد.» به هر حال، فرزندان بايد به وظايفشان درباره والدين عمل كنند و اين نكته، از سخنان بزرگان دين به خوبى استفاده مىشود. فردى نزد پيامبر اكرم (ص) آمد و عرض كرد: پدر و مادرى دارم كه مرا با سخنان و طرز برخوردشان آزار مي‌دهند، پاسخ آنها را نمي‌دهم اما مىخواهم آنان را ترك كنم و مدتى پيش آنها نروم. حضرت فرمود: در اين صورت، خداوند تو را فراموش خواهد كرد. او پرسيد: پس چه كنم؟ حضرت فرمود: به كسى كه تو را محروم كرد، ببخشاى و با كسى كه از تو بريد، پيوند برقرار كن و از كسى كه به تو ستم كرد، بگذر؛ اگر چنين كنى، خداوند پشتيبان تو خواهد بود. ايمنى از وسوسههاى شيطان آقاى مهدى عباسى، شماره اشتراك ٢٣٦٦، از اهر چگونه مىتوان در اين زمان از وسوسههاى شيطان در امان ماند و فضايل و صفات پسنديده را كسب كرد؟ براى به دست آوردن فضايل اخلاقى و دور شدن از وسوسههاى شيطان و صفات زشت، بايد از همان كودكى تحت تربيت قرار گرفت. بدين منظور پدر و مادر و كسانى كه متصدى امور كودك هستند بايد او را در مسير صحيح قرار دهند و هنگامى كه به سن بلوغ رسيد و رشيد شد، مىتواند از برنامههايى كه براى تربيت و كنترل او ارائه گرديده است، بهره بگيرد. اسلام عالىترين برنامههاى تربيتى را در قالب عبادت به اجرا در آورده است. عمل به عبادات بدون اينكه فشارى بر انسان وارد آورد، او را در جهت تعديل و كنترل غرايز و تربيت صحيح يارى مي‌رساند. نگاه به نماز و روزه و حج و ساير معارف دين، اين نكته را به اثبات مي‌رساند. انسان در شرايط عادى، در هر لحظه كه بخواهد مىتواند بخورد، بياشامد، بخندد، گريه كند، به اين طرف و آن طرف نگاه كند، راه برود و با اين و آن حرف بزند؛ به عبارت ديگر براى رسيدن به تمايلات و ابراز احساسات، در تنگنا قرار ندارد. اما همينكه الله اكبر گفت و نماز را شروع كرد، بسيارى از امور كه قبلاً براى او جايز بود، ممنوع مىگردد و تحت كنترل قرار مىگيرد. هنگامى كه انسان بر تمايلات و خواستههاى دل و احساسات خود كنترل داشته باشد، از اراده‌اى قوى بهرهمند مىشود و مىتواند در تمام مراحل مختلف زندگى تصميم بگيرد. همين نكته در حج نيز نهفته است. حج از همان آغاز برنامه‌اى است براى خودسازى و كنترل و طهارت نفس. حاجى پس از احرام با لباسى پاك و مباح، تمام وجود و اعضا و جوارح خود را تحت كنترل مىگيرد، چشم و گوش و دست و زبان خود را با حساب حركت مي‌دهد، از غيبت، تهمت، ناسزا، قسم خوردن، اذيت و آزار حيوانات، آسيب رساندن به خود و حتى گياهان و بسيارى از امور ديگر؛ مانند نگاه كردن به آينه، دستور دادن، عطر زدن، زير سايه رفتن، ازدواج كردن، عقد خواندن و... به دستور خداوند اجتناب مىكند. و اين، تمرين مبارزه با شيطان و وساوس او و كنترل نفس است. بنابراين براى مبارزه با شيطان، بهترين راه، عمل به دستورات دين و انجام واجبات و ترك محرّماتى است كه دين توصيه كرده است؛ مانند: ١ ـ اشتغال به كارهاى مثبت و پرهيز از بيكارى و كارهاى خلاف؛ ٢ ـ انتخاب دوستانى صالح و شايسته؛ ٣ ـ حضور نيافتن در مكانهاى وسوسه انگيز؛ ٤ ـ كنترل چشم؛ ٥ ـ مطالعه و تحقيق در فرجام گناهان و... . حال اگر به هر دليل انسانى خطا كرد و خداى ناكرده مرتكب گناهى شد، پس از آگاه شدن، راه بازگشت و توبه باز است و مىتواند به اصلاح گذشته خود بپردازد. البته توبه نيز شرايطى دارد كه مهمترين آنها، جبران حقوق پايمال شده از ديگران، قضاى عبادات ترك شده، نفرت از گناهان انجام شده و تصميم به ترك آن براى هميشه است. چيستى قضا و قدر آقاى هادى جمشيدى، شماره اشتراك ١٠٧٤٩، از اصفهان قضا و قدر چيست و آيا مىتوان از سرنوشتى كه قبلاً تعيين شده، رهايى يافت؟ قضا و قدر، يكى از بحثهاى اعتقادى مسلمانان است. قضا در لغت، به معناى «حكم كردن، تقدير و حكم الهى در حق مخلوق» و در نتيجه، فيصله دادن به امور آمده است. قاضى را نيز به اين اعتبار قاضى مىگويند كه با حكم خود، به نزاع و مرافعه پايان مي‌دهد. قَدَر، به معناى اندازه، سرنوشت و آن چيزى است كه خداوند براى بندگانش مقدّر نموده است. هنگامى كه اين دو واژه با هم جمع شوند (قضا و قدر) به معناى قوانين حاكم بر مقدّرات است و در اين صورت، به دو نوع تقسيم مىشود: جبرى و اختيارى. مثال روشنِ قضا و قدر جبرى و اختيارى اين است: خداوند به ما انسانها چشم و گوش، عقل و هوش، رگ و قلب و... داده است. با چشم تا مسافت معيّنى مىبينيم، با گوش به طور محدود صداهايى را مىشنويم، با عقل و هوش نيز به طور محدود مي‌انديشيم و مىفهميم و قلب هم كار خون رسانى به رگها را انجام مي‌دهد. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، اين ابزارها وظايف خود را ايفا مىكنند، اما مهم نحوه استفاده ما از اين ابزارهاست. اصل ديدن و شنيدن، جبرى است، اما انتخاب نوع ديدنها و شنيدنها اختيارى است. با چشم مىتوانيم مواضع حلال و حرام را ببينيم و با گوش مىتوانيم دروغ و راست را بشنويم. مرگ و مير از نوع قضاياى حتمى است؛ يعنى چه بخواهيم و چه نخواهيم، بالاخره مىميريم، اما از آنجا كه حوادث نيز در حيطه قضا و قدر الهى مطرح است؛ مانند: جنگها، تصادفات و درگيرىها و... ممكن است انسان به دليل انجام كارى به مرگ زودرس مبتلا شود و يا با صدقه و صله رحم و يا دعا، مرگ را به تأخير انداخته و يا از ايجاد تصادف جلوگيرى كند. بنابراين برخى از قضا و قدرها قابل تغييرند و بعضى غير قابل تغيير. بسا در سلسله قضا و قدر، اجل معلّق يك فرد به وسيله عقرب زدگى يا تصادف سر رسيده باشد، ليكن با دادن صدقه يا شاد كردن بنده‌اى و يا دعاى خود و ديگران، قضا و قدر را برطرف نمايد. در حديث است كه امام معصوم (ع) فرمود: «الدعا يَرُدُّ القضاء المبرم؛ دعا، قضاى محكم شده را برطرف مىكند.» در قرآن كريم نيز اين موضوع در جاهاى مختلف مطرح شده است و اينكه بسيارى از آيات آن، فسق و فجور و ظلم و تجاوز را مقدمه هلاكت، و دعا و استغفار و صدقه را باعث نجات از قضا و بلاى الهى معرفى كرده، در همين ارتباط است. البته گاهى نيز به كار گرفتن عقل و تدبير، باعث رهايى انسان از قضا و قدر مىشود؛ چنانكه در تاريخ آورده‌اند: امير مؤمنان على (ع) پاى ديوارى نشسته بود كه ناگهان متوجه شد ديوار شكسته و ممكن است فرو بريزد. لذا حركت كرد و از آن دور شد. مردى اعتراض كرد و گفت: آيا از قضاى الهى فرار مىكنى؟ يعنى اگر بنا باشد بميرى و اجلت فرا رسيده باشد، فرار بكنى يا نكنى، خواهى مرد و اگر مقدّر باشد كه بمانى، زير آوار هم بروى جان سالم به در مىبرى. حضرت فرمود: «افرّ من قضاء اللّه الى قَدَره؛ از قضاى الهى به قدر او پناه مىبرم»؛ يعنى هر حادثه‌اى كه در جهان رخ مي‌دهد بر اساس قضا و تقدير الهى است. اگر انسان خود را در معرض خطر قرار داد و آسيب ديد، قضا و قانون خداست و اگر از خطر گريخت و نجات پيدا كرد، باز هم قانون خدا و تقدير الهى است. قرآن كريم اين حقيقت را به شكل جالبى بيان كرده است: «و من يَتّقِ اللّه يَجْعَل لَهُ مخرجاً و يَرْزُقْه من حيث لا يحتسب؛ هر كس از خدا بترسد، راهى براى بيرون شدن او] از گرفتارىها [قرار خواهد داد و از جايى كه گمان نمىكند روزي‌اش خواهد داد.» وضع دنيا قبل از برپايى قيامت آقاى حسين كرمي‌الوندى، شماره اشتراك ١٠٥٦٤، از سنقر وقتى قيامت برپا شد، اين دنيا چه مىشود؟ از آيات قرآن چنين استفاده مىشود كه براى دنيا مدتى تعيين شده است و وقتى به پايان رسيد در هم مي‌ريزد و حادثه بزرگ قيامت، آن را به چيزى ديگر تبديل مىكند كه توصيف آن در برخى از آيات قرآن آمده است؛ ازجمله : ـ خورشيد و ستارگان، بىفروغ مىشوند و فرو مي‌ريزند. ـ زلزله عظيمى چنان كره زمين را مىلرزاند كه همه چيز در هم كوبيده خواهد شد. ـ كوهها همه پراكنده مىشوند و به زمينى هموار تبديل مىگردند و در آن هيچ پستى و بلندى ديده نمىشود. ـ زمين هر چه را در دل خود دارد بيرون مي‌ريزد. ـ درياها به هم مىپيوندند و آتش مىگيرند. ـ كوهها همچون پنبه زده شده در هم مي‌ريزند. ـ و مانند تپه‌اى روان مىگردند. ـ و چون غبارى پراكنده گردند. ـ و آسمان شكافته شود و رنگى سرخ چون رنگ چرم خواهد داشت. ـ و چون فلز گداخته خواهد شد. و بالاخره قرآن مىفرمايد: «روزى كه آسمان را چون طومارى نوشته شده در هم نورديم و چنانكه نخستين بار بيافريديم، آفرينش از سر گيريم. اين وعده‌اى است كه بر آوردنش بر عهده ماست و ما چنان خواهيم كرد.» ورود به بهشت بعد از مجازات مىگويند افراد گناهكار بعد از مجازات اخروى وارد بهشت مىشوند، آيا افرادى مانند شمر و يزيد نيز اينطورند؟ از آيات قرآن استفاده مىشود كه در روز قيامت هر كس جزاى اعمال خود را خواهد ديد و در اين زمينه به هيچ كس ستم نخواهد شد. در سوره كهف، آيه ٤٨ مىخوانيم: «دفتر اعمال گشوده شود؛ مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده بيمناكند و مىگويند: واى بر ما! اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب نشده رها نكرده است. آنگاه اعمال خود را در مقابل خود بيابند و پروردگار تو به كسى ستم نمىكند.» اعمال هر كس روبروى اوست و بر اساس آن، محاكمه و داورى خواهد شد. نيكوكاران به بهشت مي‌روند و گناهكاران براى مجازات به جهنم كشانده مىشوند. از آنجا كه ميزان گناهان متفاوت است؛ يعنى برخى كوچك‌اند و برخى بزرگ، بعضىها كمتر گناه كرده‌اند و بعضىها بيشتر، ميزان ماندن در جهنم نيز متفاوت خواهد بود و به كسى ستمى نخواهد شد. آنان كه كمتر گناه كرده‌اند كمتر در جهنم مىمانند و آنها كه بيشتر گناه كرده‌اند بيشتر و پس از ديدن مجازاتِ متناسب با گناه خود، از جهنم خارج و به بهشت خواهند رفت: «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره؛ هر كس به وزن يك ذره عمل نيك يا بد انجام دهد، هم‌وزن آن را مىبيند.» در اين ميان، برخى گرفتار خلود و جاودانگى در آتشند. به كفار و برخى جنايتكاران خطاب مىشود: «النار مثواكم خالدين فيها الا ماشاءالله انّ ربك حكيم عليم؛ آتش جاىگاه شماست، جاودانه در آن سكونت داريد، مگر خدا بخواهد و پروردگارت حكيم و داناست.» اين دسته از افراد كه يزيد و معاويه و شمر نيز از آنها به شمار مي‌روند، هرگز روى بهشت را نخواهند ديد. البته بحث درباره خلود در جهنم و دائمى بودن عذاب اخروى براى تعدادى از مجرمان و نيز كفار و منافقان، دايره وسيعى دارد كه براى آشنايى با آن پيشنهاد مىكنيم كتاب عدل الهى، نوشته شهيد مطهرى، بخش مجازاتهاى اخروى را مطالعه كنيد. منشأ تفاوتها در موجودات خانم فاطمه عباسىنيا، شماره اشتراك ١٠٨١٥، از قم خداوند مىفرمايد: «من بين بندگانم فرقى نگذاشته‌ام»، پس چرا بعضى انسانها خوشبخت و بعضى ديگر بدبخت مىشوند؟ چرا برخى را زيبا و برخى را زشت آفريده است؟ قرآن مىفرمايد: «الذى احسن كل شىء خلقه؛ خدا زيباست و هر چيزى را نيكو و زيبا آفريده است». بنابر اين تفاوتهايى كه در موجودات ديده مىشود، به دليل ظرفيت قابل است نه فاعل؛ يعنى آن موجود با شرايطى كه داشته، همان ظرفيت را پذيرا بوده است و بايد علل و عوامل آن را در جايى ديگر جست و جو كرد. براى توضيح بيشتر به نكاتى اشاره مىكنيم: اولاً: زشتى و زيبايى و خوشبختى و بدبختى، از امور نسبى و اعتباري‌اند؛ يعنى وقتى چيزى را نسبت به چيزى ديگر مىسنجيم يكى را زيبا و ديگرى را زشت و يا يكى را خوشبخت و ديگرى را بدبخت مىپنداريم. از اين‌رو يك چيز مىتواند نسبت به پايينتر از خود زيبا و نسبت به بالاتر از خود زشت باشد. خوشبختى و بدبختى نيز همينطور است. ممكن است فردى نسبت به فرد پايينتر از خودش خوشبخت باشد اما نسبت به كسى كه در حد بالاترى از خوشبختى قرار دارد، بدبخت به شمار آيد. ثانياً: موجودات اين جهان همه به هم پيوسته‌اند و با هم به سوى تكامل در حركت هستند. ارزش وجودى و جاىگاه و منزلت هر موجودى با توجه به نقشى ارزيابى مىشود كه در اين مسير ايفا مىكند. استاد شهيد مطهرى (ره) در اين باره مىفرمايد: «اگر به طور منفرد از ما بپرسند كه آيا خط راست بهتر است يا خط كج؟ ممكن است بگوييم: خط راست بهتر از خط كج است، ولى اگر خط مورد سؤال، جزيى از يك مجموعه باشد، بايد در قضاوت خود، توازن مجموعه را در نظر بگيريم. در يك مجموعه، به طور مطلق نه خط مستقيم پسنديده است و نه خط منحنى؛ چنانكه در چهره ]يك فرد [خوب است ابرو منحنى باشد و بينى كشيده و مستقيم، خوب است دندان سفيد باشد و مردمك چشم، مشكى يا زاغ. درست گفته آنكه گفته است: 'ابروى كج ار راست بُدى، كج بودى``. «در يك مجموعه، هر جزء موقعيت خاصى دارد كه بر حسب آن، كيفيت خاصى برازنده اوست. 'از شير، حمله خوش بود و از غزال، رَم``. «در يك تابلوى نقاشى حتماً بايد سايه روشنهاى گوناگون و رنگ‌آميزىهاى مختلف وجود داشته باشد. در اينجا يك رنگ بودن و يكسان بودن صحيح نيست، اگر بنا شود تمام صفحه تابلو يك جور و يكنواخت باشد ديگر تابلويى وجود نخواهد داشت.» بنابر اين هر چيزى در اين نظام هستى هم به جاست و هم در مجموع، زيبا و آنطور كه بايد آفريده شده است. جهان چون چشم و خط و خال و ابروست كه هر چيزش به جاى خويش نيكوست هم چنين بر فرض كه ما چيزى را زشت و ناروا بدانيم، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه زشتى يادآور زيبايى است. اگر زشت وجود نداشت، زيبا نمود پيدا نمىكرد. پس زشت هم از اين جهت، زيباست. از طرفى، آنچه از ناحيه خداوند به موجودات اعطا مىگردد وجود و هستى است. همه پديدهها در وجود و هستى خود به خدا وابسته‌اند و از اين حيث تفاوتى بين موجودات نيست، اما ظرفيتها مختلف است و هر موجود با توجه به كمى و زيادى ظرفيت خود و شرايط و موانعى كه به عللى بر سر راه او به وجود مي‌آيد، از فيض الهى بهره مىبرد؛ مانند نور خورشيد كه به همه جا مىتابد اما هر مكان و هر محل به اندازه ظرفيت و با توجه به شرايطى كه دارد، از آن نور استفاده مىكند. جايى كه سقف ندارد نور آفتاب بيشتر است، اما در اتاقى كه پنجره و سقف دارد نور كمتر است. بنابر اين تفاوتهايى كه در خلقت مشاهده مىشود به يك معنا از ناحيه خداوند نيست، ولى به يك معناى ديگر مطابق نظام عدل است و علل و عوامل علمى و مشخصى دارند. هر چيزى در اين جهان، مبتنى بر علل و اسباب است كه در شرايط خاص و با علل و اسباب خاص به وجود مي‌آيد و با بهرهگيرى از امكانات و فيض الهى كه به طور مساوى براى همگان فراهم آمده و البته به طور تدريجى، كامل مىگردد و اگر شرايط و حدود آن مراعات نشود موجودى ناقص و بىفايده و احياناً مضر به دست مي‌آيد. باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره‌زار خس يعقوب و فرق بين فرزندان به ما ياد داده‌اند كه بين فرزندانمان فرق نگذاريم، پس چرا حضرت يعقوب و پيامبر (عليهم السلام) بين فرزندانشان فرق گذاشتند؟ پدر و مادر وظيفه دارند براى همه فرزندان خود شرايط مساوى رشد و تربيت را فراهم سازند، برايشان غذا درست كنند، لباس بخرند، منزل و مأوا تهيه كنند، آنها را به مدرسه بفرستند، اصول تربيتى را درباره آنان رعايت كنند، به آنها محبت بورزند، نيازهاى عاطفىشان را برآورده سازند و به طور كلى عدالت را در امور ياد شده مراعات كرده و حقى را از كسى ضايع نكنند. اما از اين نكته نبايد غفلت كرد كه اولاً: محبت يك امر قلبى است. هنگامى كه شما مىبينيد فردى از حيث اخلاقى يا تربيتى و يا امور مختلف زندگى برجستگىهايى دارد، خود به خود شيفته او مىشويد و به او عشق مي‌ورزيد. ثانياً: تفاوت در ابزار محبت قلبى نسبت به افراد تا زمانى كه بروز نكند و در افعال و برخوردهاى ظاهرى، آشكار و تأثيرگذار نباشد، تبعيض به شمار نمي‌رود و به طور حتم حضرت يعقوب آن محبت قلبى را در عمل نسبت به يوسف نشان نداده است، بلكه برادران او چنين استظهار كرده و پنداشته‌اند. ثالثاً: تفاوت قائل شدن بين فرزندان از حيث مسائل معنوى و اخلاقى، ظلم و تبعيض نيست، بلكه اين تشويقى است براى نيكوكاران كه زمينه رشد فضايل انسانى و ارزشهاى معنوى را در جامعه فراهم مىسازد. اين معنا در قرآن نيز ديده مىشود. تعريف و تمجيدهايى كه از صالحان و نيكوكاران انجام شده مانند: «قد افلح المؤمنون» ، «هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون؛ آيا عالمان با آنان كه نمي‌دانند مساوي‌اند» و نيز تعريف از حضرت يوسف در برابر برادران خطار كار و نمونههاى ديگر، همه براى تشويق بيشتر افراد به انجام كار خوب و تحريك گناهكاران به رها كردن نافرمانى و روى آوردن به اطاعت پروردگار است. اين روش كاملاً به جا و طبيعى است و كارى بر خلاف عدالت نيست و حتى مىتوان گفت اگر بر خلاف اين روش انجام شود، ظلم و ناسپاسى و خروج از مرز عدالت است، چرا كه بايد بين مطيع و معصيت كار و خوب و بد، در بعضى امور فرق گذاشت. شكر حقيقى و آثار آن خانم اشرف جهانىپور، شماره اشتراك ١٠٩٤٧، از ابركوه شكر حقيقى كدام است و شكر نعمت چه آثارى در زندگى فردى و اجتماعى ما دارد؟ شكر حقيقى آن است كه انسان پس از شناخت ولى نعمت خود، با زبان و در عمل سپاسگزار او باشد؛ هم با زبان از او تشكر كند و هم در مرحله عمل سعى نمايد هر نعمتى را در راه صحيح به كار گيرد و چنان از آن بهرهمند شود كه براى آن آفريده شده است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «شكر النعمة اجتناب المحارم؛ شكر نعمت آن است كه از گناهان پرهيز شود»؛ يعنى دست و زبان و چشم و گوش و عقل و هوش و امكانات خدادادى در راه غير خدا به كار برده نشود. زبان آمد از بهر شكر و سپاس به غيبت نگرداندش حق شناس سپاسگزار بودن آثار فراوانى دارد كه به چند مورد اشاره مىكنيم: ١ ـ فزونى نعمت در قرآن آمده است: «لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد؛ اگر شكر نعمتهاى مرا به جا آورديد به طور قطع نعمتهاى شما را فزونى مىبخشم و اگر كفران كنيد عذاب و مجازات من شديد است.» شكر الهى باعث بارش نعمتها و بركات الهى بر انسان است. هنگامى كه انسان از نعمتهاى خداوند به خوبى استفاده كند و آنها را در همان راهها و براى همان هدفهايى كه براى آن خلق شده‌اند به كار گرفت، عملاً ثابت كرده است كه لايق برخوردارى از چنين نعمتهايى مىباشد و همين نكته در جلب فيض و موهبت بيشتر خداوند به او تأثير مىگذارد. به قول سعدى: شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند حضرت على (ع) مىفرمايد: «هنگامى كه ]بارش نعمتهاى الهى به سوى شما شروع شد و[ مقدمات نعمتهاى الهى به شما رسيد، با شكرگزارى، بقيه آن را به سوى خود جلب كنيد و به آن تداوم بخشيد، نه آنكه با كاستن از شكرگزارى، آن را از خود دور سازيد.» توجه داشته باشيد كه دعوت خداوند به شكرگزار بودن نفعى براى او ندارد و اين براى بهره مندى هر چه بيشتر بندگان از نعمتها و بركات الهى است. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه؛ خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده‌اى مىبخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند.» ٢ ـ شكوفايى روحيه ايثار هنگامى كه انسانها از خدا و خلق خدا شكرگزارى مىكنند، هم بيشتر از فيض خدا بهرهمند مىشوند و هم از بذل و بخشش ديگران برخوردار مىگردند. در نتيجه، روحيه ايثار و فداكارى در جامعه تقويت و شكوفا مىگردد. در اجتماعاتى كه از زحمات و خدمات نيكوكاران و ايثارگران قدردانى و شكرگزارى مىشود، علاقه به خدمت و ايثار بيشتر است. بر عكس، در جوامعى كه روح تشكر و قدردانى مرده است كمتر كسى علاقه به ايثار و فداكارى دارد. ٣ ـ شناخت خداوند هر چند شكر نعمتهاى الهى از آثار شناخت خدا به شمار مي‌رود اما از جهتى همين شكر الهى، راهى است براى شناخت هر چه بيشتر خداوند. كسى كه مىخواهد قدردان و سپاسگزار باشد، همواره در صدد است منشأ نعمتها و خدماتى را كه به او مي‌رسد بشناسد و همين نكته او را هر چه بيشتر به خدا نزديك مىكند، زيرا چنين فردى هر چه بيشتر به اطراف خود مىنگرد و در جست و جوى منشأ نعمتها و بركاتى بر مي‌آيد كه از آن بهرهمند است، بيشتر به عظمت خداوند و لطف و كرم او به بندگان ايمان پيدا مىكند. در پايان نكته‌اى را يادآور مىشويم و آن اينكه، شكرگزار بودن در برابر ديگران، مكمّل شكرگزارى از خداوند است. از اين رو كسى كه شكرگزار زحمات ديگر همنوعان خود نيست شكرگزار خداوند شناخته نمىشود: «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق». امام سجاد (ع) مىفرمايد: «خداوند در روز قيامت به بعضى از بندگان خود مىگويد: آيا فلان شخص را شكرگزارى كردى؟ مىگويد: پروردگارا! من شكر تو را به جا آوردم. مىفرمايد: چون شكر او را به جا نياوردى، شكر مرا نيز به جا نياورده‌اى! آنگاه فرمود :'اشكركم لله اشكركم للناس``؛ شكرگزارترين شما پيش خداوند كسى است كه از همه بيشتر شكر مردم را به جا مي‌آورد و قدردان آنان است.» راههاى فهم نماز بهترين راههاى فهميدن نماز چيست؟ بهترين راهها براى فهميدن نماز، علاوه بر حضور قلب و تمركز تمام روح و روان براى به جا آوردن اين واجب الهى، آشنايى با الفاظ، ادبيات، اذكار و نيز پى بردن به فلسفه و اسرار و معارف نماز و هر يك از اجزاى آن و همچنين توجه به شرايط صحت و قبولى نماز مىباشد. كسى كه حقيقت نماز را بفهمد و آن را درك كند، چنان در آن محو مىشود و لذت مىبرد كه شيرينى هيچ چيز براى او به اندازه لذت و شيرينى نماز نخواهد بود. دليل اينكه ما از نماز چيزى نمىفهميم اين است كه با آن آشنا نيستيم و از فلسفه و آثار آن بىخبريم. بعيد است كسى اين حديث امير مؤمنان (ع) را درباره آثار نماز بخواند و به آن ايمان پيدا كند و از نماز خواندن خود چيزى نفهمد. آن حضرت فرمود: «با رسول خدا (ص) در مسجد منتظر نماز بوديم كه مردى برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا! من گناهى كرده‌ام، پيامبر (ص) روى از او برگرداند. هنگامى كه نماز تمام شد، همان مرد برخاست و سخن اولش را تكرار كرد. پيامبر (ص) فرمود: آيا با ما اين نماز را انجام ندادى و براى آن به خوبى وضو نگرفتى؟ عرض كرد: آرى. حضرت فرمود: اين، كفاره گناه توست.» از انصاف به دور است كسى اين داستان سلمان را بخواند و شوق و فهم او به نماز افزايش نيابد. ابو عثمان مىگويد: با سلمان زير درختى نشسته بوديم، او شاخه خشكى را گرفت و تكان داد تا همه برگهاى آن فرو ريخت. آنگاه رو به من كرد و گفت: سؤال نمىكنى چرا من چنين كردم. گفتم: بگو بدانم كه منظورت چه بود؟ گفت: اين كارى بود كه پيامبر اكرم (ص) انجام داد. هنگامى كه با آن حضرت در زير يك درخت بوديم چنين كارى را انجام داد و بعد فرمود: سلمان، نمىپرسى چرا چنين كردم؟ من عرض كردم بفرماييد چرا؟ حضرت فرمود: هنگامى كه مسلمان وضو بگيرد و خوب وضو بگيرد، سپس نمازهاى پنج گانه را به جا آورد، گناهان او فرو مي‌ريزد؛ همانگونه كه برگهاى اين شاخه فرو ريخت. عدل الهى و مجازاتهاى شديد آقاى روح‌ا... بهرامى، شماره اشتراك ١٤٢٤٦، از فريدونشهر اينكه بعضى از مجازاتها شديدتر به نظر مي‌رسد، آيا با عدل الهى تناسب دارد؟ استاد شهيد مرتضى مطهرى (ره) اصل اين اشكال همراه با پاسخ آن را در كتاب عدل الهى به طور مفصّل آورده است كه ما فشرده‌اى از آن را ارائه مي‌دهيم. ايشان در طرح سؤال مىنويسد: گفته مىشود مجازاتهاى اخروى به شكلى كه نقل شده، مخالف عدل الهى است، زيرا در مجازاتهاى اخروى، تناسب ميان جرم و جريمه وجود ندارد و مجازاتها به نحو غير عادلانه اجرا مىشود...؛ مثلاً قرآن كيفر قتل نفس را جاويدان ماندن در جهنم معيّن فرموده است. درباره غيبت روايت شده كه «خورش سگهاى جهنم است». هم چنين است براى ساير گناهان كه عقوبتها و مجازاتهاى سخت و غير قابل تحملى ذكر شده است؛ عقوبتهايى كه از حيث كيفيت، فوق العاده شديد و از حيث مدت، بسيار طولانى است. ايراد اين است كه اين بىتناسبى چگونه با عدل الهى سازگار است؟ وى پس از طرح اشكال، به پاسخ آن مىپردازد و ضمن يادآور شدن اين نكته كه بين زندگى اين جهان و جهان آخرت تفاوتهايى وجود دارد كه برخى به نوع مجازاتها مربوط است و پاسخ اشكال بىتناسبىِ جرم و مجازات بستگى به فهم اين تفاوت دارد، مىفرمايد: مجازات بر سه گونه است: ١ ـ مجازات قراردادى (تنبيه و عبرت): اين نوع از مجازات، همان كيفرها و مقرّرات جزايى است كه در جوامع بشرى به وسيله قانونگذاران الهى يا غير الهى وضع گرديده است. فايده اينگونه مجازاتها دو چيز است: يكى، جلوگيرى از تكرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبى كه كيفر دادن ايجاد مىكند... فايده ديگر، تشفّى و تسلّى خاطر ستم‌ديده است و اين در مواردى است كه جرم از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد.... بايد پذيرفت كه وضع مجازاتها و كيفرهاى قراردادى براى اجتماعات بشرى لازم و مفيد است، ولى ضرورى است وضع كنندگان مقرّرات جزايى، تناسب جرم و مجازات را رعايت كنند. اما نكته جالب آن است كه اينگونه مجازاتها در جهان آخرت، معقول نيست، زيرا در آنجا نه جلوگيرى از تكرار جرم مطرح است، نه تشفّى دل مظلوم، نه آخرت جاى عمل است تا عقوبت كردن انسان به اين منظور باشد كه دوباره مرتكب كردار زشت نشود و نه براى خدا «العياذ بالله» حس انتقامجويى و تشفّىطلبى مطرح مىباشد تا بخواهد براى خالى كردن عقده دلش انتقام بگيرد... به علاوه، همه عذابها كه مربوط به حقوق مردم نيست تا گفته شود عدل الهى ايجاب مىكند كه رضاى دل مظلومان از راه انتقام از ظالم تحصيل شود. قسمت مهمى از عذابها به شرك، ريا، ترك عبادت خدا و امثال اينها مربوط است كه حق الله مىباشد نه حق الناس و در اينگونه موارد هيچ يك از دو اثر و خاصيتى كه براى مجازاتهاى دنيوى هست، وجود ندارد. ٢ ـ مجازاتى كه با گناه رابطه تكوينى و طبيعى دارد (مكافات دنيوى): دومين نوع از انواع مجازات، كيفرهايى است كه رابطه علّى و معلولى با جرم دارند؛ يعنى معلولِ جرم و نتيجه طبيعى آن است. اين كيفرها را «مكافات عمل» يا اثر وضعى گناه مىنامند. بسيارى از گناهان اثرات وضعى ناگوارى در همين جهان براى ارتكاب كننده به وجود مي‌آورد؛ مثلاً شرابخوارى علاوه بر اينكه زيانهاى اجتماعى به بار مي‌آورد، صدمههايى نيز بر روان و جسم انسان وارد مىكند و موجب اختلال اعصاب و تصلّب شرايين و ناراحتىهاى كبدى مىگردد. اينها اثر ذاتى گناه است و كيفر قانونى نيست تا گفته شود كه بايد تناسب جرم و مجازات در آن رعايت گردد. اگر كسى سمّى كشنده را بنوشد و به اندرز نصيحتگو اعتنا نكند، خواهد مرد. مردن، نتيجه طبيعى و اثر وضعى نوشيدن سمّ است، ولى غلط است كه كسى بگويد: اين بيچاره فقط پنج دقيقه مرتكب جرم شده، چرا به كيفر مرگ مبتلا شد و هستى خود را از دست داد... . مسئله تناسب جرم و كيفر، مربوط به كيفرهاى قراردادى است كه رابطه آنها با جرم، رابطه قراردادى مىباشد، نه واقعى و ذاتى؛ اما كيفرهاى طبيعى، نتيجه و لازمه عمل‌اند... و هرگز ممكن نيست كه علت واقعى، معلول واقعى را به دنبال خود نياورد. ٣ ـ مجازاتى كه تجسّم خود جرم است و چيزى جداى از آن نيست (عذاب اخروى) :مجازاتهاى جهان ديگر، رابطه تكوينى قوىترى با گناهان دارند. رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول، قراردادى است و نه مانند نوع دوم، از نوع رابطه علّى و معلولى است؛ بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است. در اينجا رابطه «عينيت» و «اتحاد» حكمفرماست؛ يعنى آنچه در آخرت به منزله پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده مىشود، تجسّم عمل آنهاست. قرآن كريم مىفرمايد: «]قيامت[ روزى است كه هر كس آنچه از كار نيك يا زشت انجام داده، حاضر مىبيند ]و [آرزو مىكند كه كاش بين او و كار زشتش مسافت درازى فاصله مىبود.» در جاى ديگر مىفرمايد: «آنان كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند، جز اين نيست كه در شكم خويش آتش فرو مىبرند و به زودى در آتشى افروخته، مي‌افتند»؛ يعنى مال يتيم خوردن، عيناً آتش خوردن است، اما چون در اين دنيا هستند نمىفهمند، به محض اينكه حجاب بدن كنار رفت و از اين جهان بيرون شدند، آتش مىگيرند و مىسوزند. قرآن كريم باورداران را چنين اندرز مي‌دهد: «اى ايمان آورندگان، از خدا بترسيد و هر كسى بايد بنگرد كه چه چيزى براى فرداى خود پيش فرستاده است. از خدا پروا كنيد كه او به كارهايى كه مىكنيد آگاه است.» در اينجا سخن از پيش فرستادن است؛ يعنى شما عيناً همان چيزهايى را كه اكنون مىفرستيد خواهيد داشت، لذا درست بنگريد كه چه مىفرستيد! همچون كسى كه وقتى در سفر است اشيايى را خريدارى كرده و پيش از خود به وطنش مىفرستد. او بايد دقت كند، زيرا وقتى از سفر برگشت و به وطن خويش رسيد، آنچه فرستاده همان چيزهايى است كه خودش تهيه كرده است. ممكن نيست كه نوعى كالا پيش بفرستد و هنگام بازگشت به وطن، به نوعى ديگر دست يابد... . كوتاه سخن اينكه رعايت تناسب، بحثى است كه در مورد كيفرهاى اجتماعى و قراردادى قابل طرح است. البته در اينگونه كيفرها، قانونگذار بايد متناسب بودن كيفر را با جرم در نظر بگيرد. اما در كيفرهايى كه رابطه تكوينى با عمل دارند؛ يعنى معلول واقعى و اثر حقيقى كردارند يا كيفرهايى كه با گناه رابطه عينيت و وحدت دارند؛ يعنى در حقيقت خود عمل است، ديگر مجالى براى بحث تناسب داشتن و نداشتن نيست. با تمام احترامى كه شهيد مطهرى دارد و استاد كل است، نمىتوان گفت عذاب اخروى خاصيت ذاتى عمل نيست، بلكه عذاب در همه جا عين عمل است. بنابر اين بايد جهنم مخلوق نباشد يا مولود اعمال گناهكاران باشد، در صورتى كه جهنم براى گناهكاران خلق شده است. لذا برخى از عذابها خاصيت عمل است و برخى ديگر عين عمل؛ اين دو نظر در باره عذابهاى الهى، صادق است. البته شارع مقدس در دنيا عذابهاى قراردادى نيز دارد؛ موضوع حدود و ديات و قصاص، از اين باب است. انسان و عالم برزخ عالم برزخ كجاست و انسانها در آنجا چه مىكنند؟ عالم برزخ به عالمى مىگويند كه بين دنيا و قيامت كبرى قرار دارد و زندگى برزخى به حد فاصل بين زندگى دنيوى و زندگى اخروى گفته مىشود. اين يكى از حقايق انكارناپذير قرآنى است كه انسانها پس از مرگ، در عالمى به نام برزخ قرار مىگيرند و به حيات برزخى خود ادامه مي‌دهند تا پس از متلاشى شدن نظام مادىِ دنيوى و شكلگيرى حيات اخروى، با طرح و نظامى جديد، بر سر سفره‌اى حاضر شوند كه براى خود گسترده‌اند و از نتايج اعمال خويش بهرهمند گردند. در قرآن كريم مىخوانيم: «هنگامى كه مرگ يكى از آنان فرا مي‌رسد، مىگويد: پروردگارا! مرا باز گردان، شايد كارهاى شايسته‌اى به جاى آورم كه ترك كرده بودم. هرگز، اين سخنى است كه او مىگويد و پشت سرشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.» درباره مسائل مربوط به برزخ و اينكه در كجاست، انسانها در آنجا چگونه‌اند، آيا حركت و تكامل در آنجا وجود دارد يا خير و دهها مسئله ديگر، به جز آنچه از طريق وحى در قرآن كريم و يا آنچه از طريق پيشوايان معصوم به ما رسيده است، اطلاع ديگرى نداريم. اين موضوع نيز همچون رستاخيز و قيامت از موضوعاتى است كه تا در آنها گام نگذاريم نمىتوانيم به همه ويژگىها و حقيقتشان پى ببريم. يكى از نويسندگان پس از بررسى همه جانبه موضوع و با نگاه به آيات و روايات، در جمعبندى نهايى مىنويسد: «وقتى روح از بدن مادى قطع رابطه مىكند و لباس قالب مثالى را مىپوشد، برزخ بر او جلوهگر مىشود... عالم برزخ عالمى نيست كه پس از مرگ انسان پيدا شود، بلكه عالمى است كه انسان در حيات دنيوى در بطن آن بوده، ولى محجوب از آن است ]و نمىتواند آن را ببيند[. با مرگِ بدن، حجابها كنار رفته و روح، خود را در آنچه باطناً بوده مىيابد. هر عملى كه انسان در دنيا انجام مي‌دهد، چهره باطنى و برزخى آن را نيز مىسازد. همانگونه كه در دنيا بين انسانها روابط و نسبتهاى اعتبارى وجود دارد، در برزخ نيز عقايد و اعمال و اوصاف و روابطى با اشخاص ديگر وجود دارد. دريافت اين روابط و نسبتها قبل از قرار گرفتن در آن نظام، ممكن نيست، مگر از طريق كشف و شهود... عالم برزخ بر ما محيط است، ولى ما از ديدن آن محروميم. وقتى مرديم، با چشم برزخى آن را مشاهده خواهيم كرد... . هر انسانى طبق خصوصيت وجودى و اكتسابى ـ كه در حيات دنيوى به دست آورده است ـ در برزخ، وضع خاص و جاىگاه مخصوص نظام برزخى را احراز مىكند.»