پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - چالشهاى هژمونى - شیرودی مرتضی

چالش‌هاى هژمونى
شیرودی مرتضی

علاوه بر بحران‌هاى داخلى، آمريكا در احراز رهبرى جهانى با چالش‌هاى استراتژيك بسيارى مواجه است; چالش‌هايى كه قادرند آرمان آمريكايى، يعنى دستيابى به رهبرى بلامنازع جهانى را نقش بر آب سازند. چالش‌هاى پيش روى آمريكا را مى‌توان در يك چارچوب منطقه‌اى و به شرح زير برشمرد:

شرق آسيا

ارزش مبادلات شرق آسيا با آمريكا بيش از ٦٠٠ ميليارد دلار در سال است. از اين رو، اين منطقه براى حفظ حيات و پيشرفت آمريكا اهميت‌بالايى دارد. شايد به همين دليل است كه اهداف استراتژيك آمريكا در يك صد سال گذشته در منطقه مذكور، دسترسى آسان به بازارها، آزادى تردد تجارى در درياها و آب‌راه‌هاى اين منطقه و صدور دموكراسى و حقوق بشر آمريكايى و جلوگيرى از ظهور يك قدرت برتر منطقه‌اى بود. به هر روى، على رغم بيش از ١٠٠ سال تلاش آمريكا در منطقه شرق آسيا، هنوز احتمال بروز جنگ ضد آمريكايى و از دست رفتن منافع آمريكا در اين منطقه وجود دارد; زيرا رقابت‌ها و دشمنى‌هاى قديمى پابرجاست و ارتش‌هاى مدرن و مجهز و قدرت‌هاى بالقوه و بالفعل هسته‌اى منطقه‌اى، بى ثباتى را در منطقه تشديد، و احتمال درگيرى منطقه‌اى را بالا برده‌اند. به عنوان مثال، مسئله تايوان حل نشده و چين همچنان به بازسازى و توسعه توان نظامى خود در عرصه سلاح‌هاى متعارف و غير متعارف ادامه مى‌دهد و معلوم نيست‌براى هميشه به ترتيبات امنيتى آمريكا، ژاپن، كره جنوبى، فيليپين و تايلند در منطقه پاى بند بماند. اندونزى كه براى منافع منطقه‌اى آمريكا به دليل جمعيت زياد، وسعت‌سرزمينى و منابع طبيعى اهميت دارد، با بحران پيچيده سياسى و اقتصادى مواجه است، و اين بحران ثبات منطقه‌اى را تهديد مى‌كند. آمريكا درباره ژاپن به دلايل مخالفت‌هاى داخلى با حضور نظاميان آمريكايى و جنايات گاه و بى گاه سربازان آمريكايى مستقر در ژاپن، نيازمند تقويت اتحاد امنيتى است. در مورد كره و گرايشى كه بين مردم دو كره به اتحاد وجود دارد، و نيز به دليل برنامه‌هاى نظامى و هسته‌اى كره شمالى و عدم تمايل آن كشور به تبعيت از پندهاى نظامى آمريكايى، به مديريت‌بيشتر امنيتى محتاج است.

اروپا

در سال‌هاى اخير، در روابط امنيتى اروپا و آمريكا مشكلاتى به وجود آمده است. البته اين مشكلات و اختلافات، ريشه‌دار و بنيانى است، ولى طى سال‌هاى گذشته، بروز بيشترى داشته است. از جمله اولا، آمريكايى‌ها، عقيده دارند، ديدگاه‌هاى سياسى، اقتصادى، امنيتى و نظامى اروپا بيشتر منطقه‌اى است تا جهانى، و لذا از اروپايى‌ها مى‌خواهند كه همانند آمريكايى‌ها، ديدگاه‌هاى جهانى داشته باشند. ثانيا، همچنين، آمريكا به دنبال آن است كه از تبديل شدن اروپا به موجوديتى كه بيش از حد به خود اعتماد داشته باشد، جلوگيرى كند; چون، در اين صورت، ممكن است، دشمن بالفعل جديدى براى آمريكا پديد آيد كه مطيع سازى آن به آسانى امكان‌پذير نباشد. ثالثا، اروپايى‌ها پس از فروپاشى شوروى سابق، اسلام را به اندازه آمريكايى‌ها خطرناك نمى‌بينند، و در اين باره با آمريكايى‌ها كه اسلام سبز را خطرى به مراتب مهم‌تر از كمونيسم سرخ مى‌دانند، توافق چندانى ندارند. به همين دليل، مبارزه جديد آمريكا با تروريسم بن لادنى از سوى اروپايى‌ها به اندازه آمريكايى‌ها جدى گرفته نشده است. رابعا، اروپا خود را در برقرارى يك سيستم امنيتى موفق بدون كمك آمريكا توانا مى‌داند، مخالفت اروپا با طرح دفاع موشكى جديد آمريكا و طرح برنامه دفاعى اوركا از سوى فرانسه در همين راستا قابل تحليل است. از اين رو، مردم اروپا ادامه حضور آمريكا را در كشورهاى خود بى‌مورد مى‌دانند. به دلايل فوق، دولت‌هاى جديد آمريكايى بايد سياست‌هاى دفاعى و امنيتى دقيقى در رابطه با متحدان ديروز اروپايى خود اتخاذ نمايند تا بتوانند به يكسان‌سازى اهداف آمريكا و اروپا در موضوعاتى چون صلح پايدار در بالكان، جلب موافقت‌با طرح موشكى و تنظيم استراتژى توسعه ناتو نائل شوند.

خاورميانه

مقامات آمريكايى مى‌گويند، منافع حياتى كشورشان در عرصه‌هاى نظامى، اقتصادى، با استقرار ثبات در منطقه خاورميانه و خليج فارس عجين شده است. نگرانى‌ها و چالش‌هاى رو در روى آمريكا در اين منطقه عبارتند از:
١. على رغم همه تلاش‌هاى آمريكا براى استقرار ثبات در فلسطين اشغالى، موفقيت چندانى به دست نيامده و انتفاضه، روندى رو به رشد پيدا كرده است. انتفاضه به حدى از رشد رسيده كه ٥٠٠٠ نفر فلسطينى براى عمليات استشهادى نام نويسى كرده‌اند كه هنوز به ٥٠٠ نفر اول نوبت نرسيده است.
٢. نياز آمريكا به نفت در حال افزايش است، اما كنترل قيمت نفت در دست آمريكا نيست. افزايش قيمت نفت‌به ميزان يك دلار در هر بشكه، لطمات شديدى بر آمريكا وارد مى‌سازد; زيرا افزايش يك دلار موجب مى‌شود كه ٢٠ ميليون دلار در روز، ٦٠٠ ميليون دلار در ماه، و بالغ بر ٧ ميليارد دلار در سال بر بودجه آن كشور تحميل شود.
٣. توليد و گسترش سلاح‌هاى كشتار جمعى در منطقه رو به توسعه است. على رغم نقش غرب در ايجاد توانايى توليد سلاح‌هاى كشتار جمعى، در صورت تمرد يكى از دولت‌هاى غربى منافع غرب به خطر مى‌افتد. در اين صورت، اگر آن كشور سياست‌هاى خلع سلاح آمريكا را نپذيرد، بايد منتظر حملات تهاجمى آمريكا در عرصه‌هاى عملياتى و روانى باشد كه چالشى جديد در برابر سياست‌هاى جهان‌گسترى آمريكاست.
٤. نارضايتى از سياست‌هاى آمريكا در افكار عمومى منطقه و نزد دولت‌ها رو به گسترش است، و اين امر، در جريان حمله بدون مجوز قانونى و بين‌المللى آمريكا و انگليس به عراق در اواخر سال ١٣٨١ تشديد شده است. تنفر از آمريكا در جنگ عليه عراق، همه جهان و همه كشورها را در برگرفت، و حتى يكى از باشكوه‌ترين تظاهرات عليه جنگ آمريكايى، در درون مرزهاى آمريكا رخ داد.

جنوب آسيا

جنوب آسيا از لحاظ جغرفيايى و فرهنگى، از جغرافيا و فرهنگ آمريكا فاصله زيادى دارد. بنابراين، آمريكا براى نفوذ و سلطه بر اين بخش از جهان با مشكلات بيشتر و جدى‌ترى مواجه است، و اين امر، تصاحب بازارهاى منطقه مزبور كه ١٥ جمعيت جهان را در اختيار دارد، با مشكل مواجه مى‌كند. شايد برخى فاصله زياد جغرافيايى و فرهنگى جنوب آسيا از آمريكا و انبوه جمعيت آن را موجب بى توجهى استراتژى آمريكا نسبت‌به اين منطقه بدانند، ولى در استراتژى سلطه جهانى آمريكا، هيچ نقطه جهان بى اهميت تلقى نمى‌شود. شايد بتوان گفت آمريكا سعى كرده است‌به جاى آن كه اين منطقه را به صورت خاص مورد توجه قرار دهد، آن را در مجموعه بزرگ‌تر استراتژى جهانى خود بگنجاند. تنش‌هاى قابل توجهى در اين منطقه وجود دارد كه يكى از مهم‌ترين آن‌ها، تشنج فيمابين هند و پاكستان بر سر مسئله كشمير است. از نظر امنيتى، كشمير براى دو كشور پاكستان و هندوستان مهم است; به گونه‌اى كه ثبات سياسى دو كشور به امنيت كشمير بستگى دارد. به عقيده يك كارشناس نظامى، هر قدرتى كه بتواند بر تمامى كشمير تسلط يابد، به اين توانايى نيز دست‌خواهد يافت كه بتواند بر تمامى هند مسلط شود. چون مرزهاى جنوب كشمير بر دشت‌ها، جلگه‌هاى وسيع و سرسبز و هموار مسلط است، و اين مسئله، دفاع و مقاومت در برابر ارتش‌هاى مجهز را دشوار مى‌سازد. همچنين كشمير نقش مهمى در اقتصاد و امنيت پاكستان بازى مى‌كند. به طور مثال، سه رودخانه مهم سند، پنجاب و جهلم كه نقش حياتى در كشاورزى پاكستان دارند، از جامو و كشمير هند، سرچشمه مى‌گيرند و قطع آب اين رودخانه‌ها به مثابه قطع شاهرگ حياتى كشاورزى پاكستان محسوب مى‌شود.

روسيه

مهم‌ترين چالش در قبال روسيه، تدوين استراتژى جديد آمريكايى است تا چگونگى تعامل و يا تقابل با قدرت در حال افولى را كه جاه‌طلبى‌هاى آن از امكاناتش پيشى گرفته است، يعنى روسيه، مشخص كند.
در دوره حاكميت كمونيسم، تضاد عميقى بين شوروى و غرب وجود داشت; ولى گورباچف دشمنى با غرب را كنار گذاشت و درصدد جلب كمك و پشتيبانى آن برآمد كه راه به جايى نبرد. يلتسين هم بر اين عقيده بود كه روسيه دشمن ندارد، بلكه روسيه بخشى از غرب و اساسا اروپايى است. حاصل اين بينش، توسعه روابط همه جانبه با آمريكا و اروپا و دنباله‌روى از سياست‌هاى غربى بود كه مصداق بارز آن در همراهى روسيه با غرب در تحريم و تهاجم عليه عراق بود. روسيه به موازات توسعه روابط خود با غرب، همكارى با اسرائيل را نيز گسترش داد، در حالى كه قبل از آن روسيه حامى اصلى اعراب به شمار مى‌رفت. اما از سال ١٣٧٥/١٩٩٦ تمايلات غرب‌گرايانه در سياست‌خارجى روسيه رنگ باخت. اين كشور مجددا درصدد ايفاى نقش يك قدرت بزرگ و برابر با آمريكا برآمده است.
به دنبال چرخش سياست‌خارجى روسيه از غرب‌گرايى به ملى‌گرايى، روابط روسيه با كشورهاى آسيايى و آفريقايى بهبود يافت. در اين راستا، روس‌ها همكارى با چينى‌ها را به عنوان يك همكار استراتژيك توسعه دادند و روابط با متحد استراتژيك قبلى خود، يعنى هند را نيز احيا كردند. همچنين درصدد حل اختلافات خود با ژاپن به‌ويژه بر سر جزاير كوريل برآمدند و همكارى تسليحاتى خود را با كره جنوبى افزايش دادند. سياست جديد روسيه كه بيشتر در زمينه‌هاى نظامى، امنيتى و تسليحاتى بود، نگرانى آمريكا و اروپا را از قدرت گرفتن مجدد روسيه برانگيخت و به روند اختلاف نظرهاى متقابل دامن زد. به علاوه گسترش حوزه امنيتى روسيه به جمهورى‌هاى شوروى سابق، همكارى فنى، اقتصادى و نظامى با ايران، حمايت از صرب‌هاى بوسنى، اعمال ياست‌سركوب در چچن، و مخالفت‌با توسعه ناتو به سوى شرق، بر شكاف و چالش ميان دو طرف افزوده است.