پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - يادكردى از همشهرى سابق - صبوری ضیاء الدین

يادكردى از همشهرى سابق
صبوری ضیاء الدین

با وجود آن كه مطبوعات در ايران نتيجه و فرايند حركت‌هاى مدرنيستى در غرب از جمله متاثر از انقلاب فرانسه بوده است، اما در تاريخ مطبوعات ايران و رسانه‌هاى مكتوب چندان اثرى از نوع مدرن آن ديده نمى‌شود و اغلب با بافت و چارچوب شكلى و نظرى سنتى متولد و ادامه حيات داده‌اند، ليكن با آغاز دهه دوم از مهم‌ترين و حساس‌ترين تحول قرن بيستم، نخستين نشانه‌ها و آثار تحول مدرن در روزنامه همشهرى به چشم آمد و آنچه توليد شد، از جهت‌شكل، رنگ و قواره و نيز محتواى ساندويچى آن، با ديگر نشريات موجود متفاوت بود.
اگر از نواقص و كاستى‌ها - از جنس آنچه در ديگر نشريات ديده مى‌شود - بگذريم، از نقاط قوت اين نشريه همانا الگوبردارى نسبتا موفق از الگوهاى مدرن دنياى توسعه يافته بود و حداقل در بين روزنامه‌هاى داخلى، از نظر برخوردارى از نوعى تحول كمى و كيفى موفق و قابل ذكر بود. البته وجود اهرم‌ها و ابزارهايى اين موفقيت را تسهيل يا به عبارتى امكان‌پذير مى‌ساخت. مهم‌ترين اين اهرم‌ها، هم‌خويشى و قرابت‌با بخشى از حاكميت‌بود كه مهره‌ها و جنبش‌هاى حساس و قدرتمند اقتصادى كشور را در اختيار داشتند و در قسمتى هم شخصا از حمايت‌شهردارى و بهره مندى از بودجه كلان و نامحدود آن برخوردار بود و با اتكا به اين برخوردارى، آغازى بدون دغدغه و تقريبا آسان داشت. يعنى باز از نوع همان مؤلفه‌هايى كه معمولا ديگر نشريات داخلى - على الاغلب - از نعمت آن محروم بوده‌اند و يا اگر از چنين نعمتى هرچند در قياسى كوچك‌تر برخوردار بوده‌اند، از توان استفاده بهينه و بهره‌ورى از آن بهره‌اى نداشته‌اند!
به هر حال مجموعه اين مؤلفه‌ها، موقعيت‌هايى را براى اين رسانه رقم زد كه بر پايه همان‌ها مى‌بايست نسبت‌بين همشهرى و خوانندگان و مخاطبانش را روشن كرد. اين نسبت از چند بعد قابل تبيين است:
١. در مقام اول قشر كم‌حوصله هست كه حاصل توسعه شتاب‌زده و روندى است كه طيف آرمانى و قبله آمال گردانندگان و پديدآورندگان آن، سال‌ها پيش آن را بوجود آورده و آفريده بودند.
٢. طبقه دوم، پيگيران تغيير و تحولات شهردارى و فعل و انفعالات درونى و پيرامونى آن كه دايره‌اى از عموم شهروندان را مى‌تواند در برداشته باشد.
٣. و بالاخره در همان دايره وسيع شهروندان، بخش عظيمى از نيازمندان هستند كه به دنبال رتق و فتق امورات روزمره خود از نيازمندى‌ها و آگهى‌هاى موفق و گسترده آن بهره‌بردارى مى‌كردند. اما رويكرد همشهرى، بعد ديگر اين تحليل را تشكيل مى‌دهد. مدير عامل و مدير مسئول سابق همشهرى خود در مصاحبه‌اى كه به مناسبت آخرين شماره تحت مديريتش در آن درج شد، مى‌گويد: «رويكرد عمومى روزنامه همشهرى به زندگى جامعه متوسط شهرى و دغدغه‌هاى آن تعلق داشت و چندان قرار نبود مبانى سياسى حاكميت را ترويج كند يا تقليل دهد يا رد كند. همشهرى بيشتر به يك مديريت اقتصادى، فرهنگى و شهرى تعلق داشت. سرفصل‌هايى را در كار رسانه‌اى افتتاح كرد كه سابقا در روزنامه‌ها نبود. تصور نمى‌كنم بتوان روزنامه همشهرى را عنصر تثبيت كننده فلسفه سياسى حكومت و يا ترويج كننده اين مناسبت‌ها قلمداد كرد.»
اما احتمالا قضاوت ناظران و تحليل‌گران تا اندازه‌اى مغاير با اين گفته باشد; چرا كه ارزيابى دقيق از دو دوره عملكرد همشهرى برآيندى متضاد با آن ارائه مى‌دهد. دوره آغاز به كار تا پيش از سال ٧٦ و دوره پس از زمستان ٧٥ و بهار ٧٦ كه همشهرى با گفتمان جديد سياسى همراه و حتى خود را در زمره آفرينندگان اين گفتمان قلمداد كرده و تا كنون نيز همچنان مديران آن بر اين ادعا هستند و موفقيت‌به دست آمده را به نفع تشكيلات و حزب معروف خود (كارگزاران سازندگى) مصادره به مطلوب مى‌كنند.
مثلا آقاى عطريانفر در همان مصاحبه ياد شده مى‌گويد: «در اين مقطع زمانى تنها گروهى كه در عرصه عمل اجتماعى، محلى از گفت‌وگو داشت و از يك نشاط سياسى متوسطى برخوردار بود، فقط كارگزاران و طيف گسترده دانشجويى بود. هيچ گروه ديگرى هم نبود كه نقش فراگير اجتماعى داشته و يا پيدا كرده باشد. حتى مجمع روحانيون مبارز و يا دوستان مجاهدين انقلاب.»
اين فراز خود پاسخى به روشنى تاريخ آن زمان دارد كه در حافظه تاريخى مردم ثبت‌شده و نيازى به احتجاج نيست. اما در خصوص آن فراز كه همشهرى را فاقد انگيزه و رويكرد نسبت‌به ترويج‌يا تقليل مبانى سياسى خاصى مى‌داند، بايد گفت كه عقبه مالى، سياسى و اقتصادى همشهرى، صحت و سقم اين ادعا را مى‌نماياند و به وضوح روشن است كه اين رسانه اگر چه در استراتژى خود چنان بوده باشد كه گفته شد، اما در عمل چارچوب نظرى آن گروه خاص را كه دلى در گرو سرمايه‌دارى و سرى در آغوش ليبراليسم اقتصادى داشت، ترويج مى‌كرد و حتى پس از ايجاد گفتمان جديد (خرداد ٧٦) نيز سعى داشت رهبر معنوى آن جريان را تداوم و استمرار بخشد. مصاحبه سناريومانند با شخصيت موردنظر، در مقطع زمستان ٧٨ و در آستانه انتخابات مجلس ششم از بارزترين وجه رويكرد ياد شده است. علاوه بر آن آخرين مصاحبه آقاى عطريانفر نيز به آخرين فرصت‌هاى همشهرى در راستاى ترويج و استمرار بخشيدن به حيات سياسى آقاى هاشمى تبديل شده است. آنجا كه از ايشان به عنوان عمده‌ترين برگ كارآمدى نظام و شخصيت ملى مورد حمايت همه جانبه اكثريت قريب به اتفاق گروه‌هاى متنوع سياسى ياد مى‌كند كه نگاه اصلاحى خود را معطوف به اصلاح ساختارى اقتصاد - دقيق‌ترين و درست‌ترين تصميم ملى - كرده است. در بخشى ديگر مى‌گويد:
«آقاى هاشمى مجرى يك انديشه اصلاحى است كه خود جزو پايه‌گذاران آن جنبش اصلاحى بوده است. ما آخوند روشنفكرتر و واقع‌گراتر از آقاى هاشمى نداشتيم... عنصرى كه مفهوم روشنفكرى را در امتزاج با واقعيت درست درك بكند و در صحنه عمل بداند كه چگونه تصميم واقعى مى‌گيرد و ضمنا روشنفكر باشد و آينده جهان را خوب ببيند، مثل آقاى هاشمى، تقريبا نداشتيم. آدمى است كه در تاريخ ٥٠ ساله تحولات سياسى ماندگار است.»
اين دقيقا همان گفتمانى است كه همشهرى در طول سال‌هاى فعاليتش براى خود برگزيده و تا آخرين لحظه‌ها به آن وفادار بوده است. پس نشان مى‌دهد كه چنان هم در رويكردهاى خود خالص و بدون گرايش و مستقل نبوده است; بر خلاف صدا و سيما كه در زمستان ٧٨ از واژه توصيفى «آيت الله‌» براى آقاى هاشمى استفاده مى‌كرد و كم‌كم آن را به واژه توصيفى سابق تقليل داد (حجت الاسلام و المسلمين). اين گفتمان از حيث موضع‌گيرى‌هاى مرزبندى شده و ايدئولوژيك نسبت‌به يك حزب با ديدگاه خصيت‌سياسى آن، البته در زمره رويكردهاى غير حرفه‌اى مى‌تواند قلمداد شود. افزون بر اين، روزنامه همشهرى در بسيارى از اقدامات فاقد ديدگاه صريح و موضع‌گيرى روشن نسبت‌به رويدادهاى سياسى بوده است. ممكن است اين رويكرد به بيطرفى حمل شود، اما فاصله بين بى‌طرفى و بى‌موضعى، بسيار است. عدم موضع‌گيرى اين رسانه، به نظر مى‌رسد بيش از آنكه مربوط به بى‌طرفى باشد، ناشى از نوع ديد آن نسبت‌به مخاطبان است كه علاقه‌مند است آنان را نسبت‌به اين رويدادها بى‌تفاوت و بدون انگيزه ببيند و مسائل را براى شهروندان ساده نمايد و از آنها شهروندانى بسازد كه تنها به نيازها و رفاه خود مى‌انديشند; همان تعلق كه مدير عامل سابق آن، از آن به عنوان «تعلق به متوسط شهرى‌» ياد مى‌كند، ليكن طيف متوسط شهرى به اعتقاد بسيارى، هرگز در ايران شكل نگرفته است و از اين حيث كه در مواجهه بين سنت و مدرنيسم اين طبقه و جامعه شكل نگرفته، لذا تعلق همشهرى به اين طبقه نيز مى‌تواند سالبه به انتقاء موضوع بوده باشد. مع‌الوصف گروهى معتقدند كه همشهرى در پى ساختن چنين طبقه‌اى پى‌ريزى شد.
فاصله‌گيرى همشهرى از نخبگان و رويكرد غير نخبگانى اين رسانه در سال‌هاى آغازين كه تا دو سال پيش هم ادامه داشت. مؤيد اين گمانه است كه اين با تغيير گفتمان و مواجهه با گفتمان غالب روشنگرى جريان جديد سياسى كه به توسعه سياسى تكيه فراوان داشت، مجبور شد كه رويكردى نخبگانى اتخاذ كند و تدبير صفحات ميانى آن را كه تقريبا با كادرى مجزا از تحريريه قبلى اداره و تهيه مى‌شد، براى پر كردن اين خلا پيش بينى نمايد.
اين تدبير خود از موفق‌ترين و حرفه‌اى‌ترين فعاليت‌هاى مطبوعاتى در بين مطبوعات داخلى بود; اگر چه در مقايسه با تجربه‌هاى مترقى در كشورهاى توسعه‌يافته هنوز فاصله‌هاى زيادى با آن داشت. در همين حال مخاطبان خود را يافته و در نوع خود رضايت اين دسته از مخاطبان را بر آورده ساخته بود.
به‌طور كلى گفتمان سياسى اين روزنامه نه آن‌گونه كه مديران آن ادعا مى‌كردند، در رويكرد جديد دولت و انتخاب رييس جمهورى آن نقش‌آفرين بود، همانگونه كه شخصيت محورى اين جريان نيز حمايت‌خود از نامزد رياست جمهورى را در خلال خطبه‌هاى نماز جمعه بهار ٧٦ نقش آفرين و تعيين كننده دانست، و نه آن‌گونه كه انتظار مى‌رفت‌به اطلاع رسانى صرف و شفاف وفادار بود. چه مطالب و محتواى آن در راستاى آرمان‌ها و منافع حزبى گروهى تكنوكرات جهت‌گيرى شده بود كه مردم خود بيش‌تر از همه آنان را شناخته و درباره آنان قضاوت كرده بودند.
گفتمان اقتصادى اين روزنامه نيز اگر چه از حيث اطلاع رسانى بسيار موفق بود، ليكن به صورت كاملا حساب شده در چارچوب همان گرايش‌هاى خاص حزبى طبقه بندى مى‌شد و نوعى خط و سياست‌خاص اقتصادى را در كشور دنبال مى‌كرد. گفتمان اجتماعى اين روزنامه به يك سرى آسيب‌هاى اجتماعى محدود مى‌شد كه غالبا در تبيين آنها از نقش سياست‌ها و برنامه ريزى‌هاى دولتى به‌خصوص آنجا كه به زير ساخت‌هاى اقتصادى و اجتماعى دوره تحت‌حاكميت گروه آنان مربوط مى‌شد، تغافل مى‌ورزيد. و سرانجام گفتمان فرهنگى و به‌ويژه هنرى آن از جمله نقاط مثبت و رويكردهاى موفق اين روزنامه بود كه به صورت حركت در سطح - و نه در لايه‌ها - فرايند فرهنگ وجود داشت و حتى از ذكر شناسنامه و آلبوم دقيق و بى كم و كاست تمامى گل‌هاى موجود دنيا دريغ نشد.