پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - رويكردهاى غيرپوزيتيويستى در بازنگرى سرچشمهها مفاهيم و نظريهها
رويكردهاى غيرپوزيتيويستى در بازنگرى سرچشمهها مفاهيم و نظريهها
سيد محمد تقى موحد ابطحى
دكتر سيدمحسن فاطمى، عضو جامعه روانشناسى امريكا و جامعه كانادايى مطالعات آموزشى و داراى دكتراى روانشناسى از دانشگاه كاليفرنياست. وى در زمينههايى همچون زبان و ارتباطات، روانشناسى ذهن، تحليل گفتمان، هرمنوتيك و روانشناسى رسانهها، داراى سابقه تحقيقى و تدريسى در دانشگاه بريتيش كلمبيا مىباشد. از سال ٢٠٠٠ تا كنون ٢٤ مقاله در كنفرانسهاى ملى امريكاى شمالى و كنفرانسهاى بينالمللى ارايه كرده است. علاوه بر اينها در تابستان سال ٢٠٠٢ موفق شد تئورى نوينى را در زمينه «فكر، آموزش و زبان» در دانشگاه پنسيلوانيا ارايه نمايد.
دكتر فاطمى به دعوت دانشكده روابط بينالملل وزارت علوم خارجه و براى ارايه دوره آموزشى كوتاهمدت «جامعه و فرهنگ امريكايى» به ايران سفر كرد و به دعوت پژوهشكده حوزه و دانشگاه، در جمع محققان پژوهشكده نيز سخن گفت.
موضوع سخنرانى ايشان «روشهاى نوين تحقيق در علوم انسانى» بود كه خلاصهاى از آن را ملاحظه مىكنيد.پگاه
* * * * *
گرايش به روشهاى كيفى و تفهمى (غيرپوزيتويستى) در مقابل روشهاى كمى (پوزيتويستى) در ميان محققان امريكايى در حال گسترش روزافزون است. آنچه در اين گرايش، نقش اساسى داشته است، ناتوانى روش كمى و پوزيتيويستى در حل مناسب مسايل موجود علوم انسانى بوده است. اما علىرغم پيدا شدن چنين گرايشى در بين محققان، در دهههاى اخير، تعداد زيادى از محققان روشهاى كيفى را در همان پارادايم پوزيتيويستى به كار مىگرفتند. يكى از مسايلى كه اين امر را موجب گرديده بود، عدم توجه درستبه نقش زبان در فرايند تحقيق در علوم انسانى بود. در پارادايم پوزيتيويستى، رويكرد به زبان عمدتا متاثر از رويكرد دكارتى بود. در اين رويكرد سعى مىشود بين مدرك و مدرك يك رابطه عينى برقرار شده و اين رابطه عينى در قالب زبان تجلى يابد. به عبارت ديگر محقق در فرآيند تحقيق خود سعى مىكند توانمندىهاى شخصى خود را (به عنوان فاعل شناسا) به كارگيرد تا به شناخت موضوع شناسايى، كه حالت كاملا انفعالى نسبتبه فاعل شناسا دارد، نايل گردد. اما در روشهاى نوين تحقيق در علوم انسانى و براى مثال در روش «هرمنوتيك نقاد» يا روش تحقيق مشاركتآميز، بين موضوع تحقيق و محقق يك ارتباط ناگسستنى وجود دارد و هويت اين دو (محقق و موضوع تحقيق) به طور انفكاكناپذيرى در گرو هم قرار مىگيرند. در اين رويكرد، ديگر زبان ابزار صرف بازنمايى حقيقت نيست، بلكه زبان در فرايند گفتمانى خود به خلق واقعيتهاى جديد مىپردازد. در اين رويكرد كه توسط انديشمندانى همچون هابرماس، گادامر، هايدگر و... شكل گرفته و رواج يافت، زبان يك هويت مستقل وجودشناختى پيدا مىكند. براى مثال هايدگر معتقد است كه انسان از طريق گفتمان خويش ارتباطى هستىشناسانه با خود برقرار مىكند. در اين رويكرد تنها وقتى مىتوانيم به فهم يك پديده دستيابيم كه آن پديده به نحوى براى ما مسئله شود و ما نجات خود را در گرو فهم آن بدانيم. در اين حالت تمامى مفروضات و بديهيات پذيرفته شده در مورد آن پديده مورد تشكيك قرار گرفته، كنار زده مىشود و صورت واقعىترى از واقعيتبراى ما متجلى مىگردد. در چنين شرايطى، انسان به جاى ارتباط معرفتشناسانه با پديده مورد نظر، يك ارتباط وجودشناختى با آن برقرار كرده و به جاى دانستن يك پديده، به فهم آن نايل مىگردد. پس به طور خلاصه مىتوان گفت كه در اين رويكرد زبان به عنوان يك ابزار صرف براى بازنمايى واقعيت، در نظر گرفته نمىشود، بلكه زبان خود به منزله يك فعل انسانى قلمداد مىگردد كه در خلق و آفرينش واقعيت، نقش اساسى ايفا مىكند. حال خوب استبه يك مطالعه موردى در اين زمينه اشاره كنم تا نشان داده شود كه زبان چگونه مىتواند در مطالعات علوم انسانى ايفاى نقش كند. در دانشگاه سانفرانسيسكو مطالعهاى ميدانى براساس روش تحقيق مشاركتآميز انجام گرفت و نقش معانى واژهها در تحقيق و عمل اجتماعى مورد مطالعه قرار گرفت.
مسئله از اين جا آغاز گرديد كه گروهى كه براى احداث مراكز توانبخشى به جزاير سامووا رفته بودند، حس كردند كه كارشان در آن منطقه با مانع و مقاومت اجتماعى روبرو شده است. محققان در نهايتبه اين نتيجه رسيدند كه به خاطر درك و فهم خاص مردمان آن منطقه از هويت انسانى و مفهوم معلوليت اين اقدام به نتيجه نرسيده است.
در آن جزاير، تصورى كه در غرب از مفهوم معلوليت وجود دارد، حاكم نيست. در غرب به كسى معلول گفته مىشود كه به خاطر مشكلات جسمى به نحوى از خانواده و جامعه كنارهگيرى مىكند. علاوه بر اين در اين مناطق، هويت فرد در قالب جامعه و خانواده معنا پيدا مىكند و به همين دليل، جدايى فرد از خانواده و جامعه خود به منزله بىهويتى فرد قلمداد مىگردد; در حالى كه در غرب، هويت جمعى به شدت كمرنگ شده و فرديتبه طور چشمگيرى رواج يافته است. بر همين اساس مىبينيم كه در اين جوامع، معلوليت و حتى مرگ موجب طرد شخص از جامعه نمىشود; به طورى كه آنها به نحوى در مورد مردههاى خود سخن مىگويند كه گويا در جمع حاضرند. واضح است كه اين تفاوت اساسى در معانى و مفاهيم در دو منطقه، تاثير بسيارى در فرايند تحقيقات خواهد گذاشت. مورد ديگرى كه جنبه ملموستر و كاربردىترى دارد، بدين قرار است: در مطالعات روانشناسى و جامعهشناسى از مفاهيمى همچون رشد فردى يا اجتماعى صحبتشده و آمار و ارقامى در مورد افراد و جوامع داده مىشود. خوب است در مورد ملاكهاى مورد استفاده در اين ارزيابىها، مطالعهاى انجام گيرد تا معلوم شود كه چگونه معانى جديد مفاهيمى همچون رشد و تكامل، در پرتو تبليغات رسانهها و بهخصوص رسانههاى تصويرى تعريف شده و در جامعه رواج يافته و بهعنوان امور بديهى در امر تحقيق مورد استفاده قرار مىگيرد.
رشديافتگى در بيشتر تحقيقات ميدانى ما در قالب بهرهمندى از برخى مهارتهاى عملى تعريف شده است. آيا تا كنون اين سؤال را براى خود مطرح كردهايم كه اين معناى خاص از رشد، تحت تاثير چه گفتمانى شكل گرفته است؟ در اين ميان روش تحقيق مشاركتآميز سعى دارد تا دستگاههايى كه در قالب آن مفاهيم، معانى خاصى را به خود اختصاص دادهاند، مورد مطالعه و تشكيك قرار دهد; در حالى كه در روش پوزيتيويستى اين معانى از ابتدا مورد پذيرش قرار مىگيرند. اين رويكرد در مسايل فلسفى علم نيز سالهاى پيش توسط تامسكوهن، فيزيكدان، مورخ و فيلسوف علم نيز مطرح شده است. وى معتقد بود كه در پرتو پارادايمهاى خاص فيزيكى، مثل پارادايم نيوتنى يا نسبيتى يا كوانتومى، برخى مسايل از مسئله بودن مىافتند و برخى از مسايل، هميتبيشترى مىيابند. بر همين اساس هرگونه نوآورى در علوم منوط به اين است كه به منشا پيدايش پارادايم حاكم مراجعه كنيم و مفاهيم و روشها و نظريههاى بنيادين آن پارادايم را مورد مداقه قرار دهيم. اين حرف را پيتروينچ در تحقيقات علوم انسانى به شكل ديگرى مطرح مىكند. به عقيده او وقتى محقق با مدل فكرى حاكم بر جامعه خود، به مطالعه جامعهاى ديگر مىپردازد، بسيارى از مسايل و پديدههاى اساسى موجود در آن جامعه از چشم ديد او مغفول مىماند و به همين دليل براى مطالعه درستيك پديده انسانى بايد از منظر عاملان به آن پديده، نگريست. ادوارد سعيد نيز به شكلى ديگر اين مسئله و تاثيرات آن را بر مطالعات علوم انسانى مطرح مىكند. به عقيده او مفاهيم و نظريههايى كه ما از شرقشناسى در اختيار داريم، عمدتا منبعث از مفاهيم و نظريههايى است كه غربىها در مطالعه خودشان از شرق آنها را خلق كرده و نشر دادهاند و اينگونه نيست كه اين مفاهيم و نظريهها توسط خود شرقىها و در مقايسه هويتشرقى با هويت غربى پديد آمده باشند. بر همين اساس ادوارد سعيد معتقد است كه بهرهگيرى از اين مفاهيم و نظريهها توسط شرقىها نمىتواند آنان را به شناخت درستى از خودشان برساند. بر همين اساس يكى از دستورالعملهايى كه روش تحقيق مشاركتآميز پيشنهاد مىكند آن است كه در مطالعات علوم انسانى بايد سرچشمههاى مفاهيم و نظريهها را مورد بازنگرى قرار داد. دنبال كردن اين امر موجب خواهد شد كه مسايلى كه در پارادايمهاى موجود، هويت مسئله بودن خود را از دست دادهاند، دوباره در راس مسايل انسانى و اجتماعى قرار گيرند و باب تازهاى براى تحقيق در علوم انسانى و اجتماعى پيش روى محققان و پژوهشگران باز شود. اميد است كه محققان ما نيز با دنبال كردن اين رويكرد، افقهاى نوينى را در امور پژوهشى باز كرده و از معارف دينى و فرهنگ ايرانى كه در قالب آيات قرآن، روايات معصومين، اشعار شاعران گرانقدر ايرانى و حتى كتب داستانى و... تجلى يافته است، در تحقيقات بهرههايى افزونتر از پيش بگيرند.