پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - روشنفكران دينى يا روشنفكران سكولار - فیاض ابراهیم
روشنفكران دينى يا روشنفكران سكولار
فیاض ابراهیم
روشنفكر چنانكه بارها گفته شده است، يعنى كسى كه بر اساس اومانيسم ذهنى حركت مىكند، به همين دليل بر اساس Subject و Object يا ذهن فاعلى و يا عين مفعولى، عمل مىكند. پس نسبت روشنفكر مذهبى يا دينى، به دين يا مذهب، همان نسبت فاعل و مفعولى است و او با ذهن فاعلى خود، در دين به عمل روشنفكرى خود مىپردازد.
نكتهاى كه بايستى به آن توجه كرد، اين است كه چون بحث ذهن بهوجود مىآيد نه نفس، پس بحث فكر است نه شهود و بحث علم حصولى است نه علم حضورى; يعنى بر اولى تكيه مىزند تا بتواند تحرك فكرى داشته باشد و گرنه با شهود و علم حضورى تحرك ذهنى ممكن نيست; مگر اينكه علم حضورى و شهود، تحويل و تقليل به علم حصولى و فكر شود و به همين دليل روشنفكر مذهبى سعى در خدشه وارد كردن به علم حضورى و شهود دارد و يا سعى مىكند كه هميشه علم حضورى و شهود را بر علم حصولى، و فكر و نفس را به ذهن، تحويل و يا تقليل دهد.
بر اساس معرفتشناسى فوق، مىتوان گفت كه روشنفكران مذهبى و دينى، شاخهاى از روشنفكراناند كه متعلق و موضوع اين نوع از روشنفكرى، مذهب مىباشد; يعنى فقط يك تقسيم موضوعى ساده است، نه تقسيم حكمى و محمولى. به همين دليل ديندارى اين نوع روشنفكران، توسط ديگر روشنفكران به استهزا گرفته مىشود و بهطعنه به آنها مىگويند كه روشنفكرى فقط يك نوع است و آن سكولار، و اگر كسى ديندار باشد، روشنفكر نيست. به همين دليل است كه روشنفكران در معناى درست آن، مذهب را سكولاريزه مىكنند تا بتوانند درباره آن به عمل ذهنى بپردازند و باز به همين دليل است كه روشنفكران مذهبى و دينى يك حالت ضعف روحى و فكرى نسبتبه روشنفكران مطلق سكولار احساس مىكنند. مىتوان بهخوبى اين نوع كنش و وجهه نظر و جهتگيرى را درزندگى اجتماعى روشنفكران مذهبى - دينى ديد.* * *
با اين نگرش مىتوان به بحث محتوايى در عمل ذهنى روشنفكران دينى پرداخت: اول آنكه روشنفكران مذهبى در اولين قدم روشنفكرى دينى، بايستى به موضوع اصلى دين، يعنى خدا بپردازند و آنچنان تفسيرى از خداوند ارائه دهند كه محدود كننده روشنفكرى دينى يا فاعليت ذهنى روشنفكر نشود. از بعد صفاتى، بر صفات رحمان و رحيم خداوند تكيه مىكنند تا بتوانند قدرت تحرك ذهنى خود را در صورت اشتباه مسلم، توجيه كنند و بر اساس همان صفات خداوندى، فقط راه اجتهاد و خطا را پيش كشيده و صرف حقيقتجويى نه حقيقتيابى را مظهر رستگارى و سعادت خود بدانند.
از بعد عملى و افعالى، خداوند را معطل و تعطيل شده مىدانند، مثل معتزله در قرون اوليه اسلامى; يعنى خداوند جهان را آفريد، ولى عمل و جهان را به انسان تفويض و تحويل داد تا انسان فعال مايشاء مطلق در اين جهان باشد.
به همين دليل، معتزله در جهان اسلام، نوستالژى روشنفكران دينى در جهان عرب و اهل سنتبوده و هميشه تاسف مىخورند كه چرا اعتزال در همان صدر اسلام محكوم به شكستشد، و علت آنرا سياسى مىدانند با آنكه علت نابودى معتزله را بايستى در ريشه اعتزال آنان دانست. آنها اگر با اين انديشه نيهيلستى و هيچ انگارانه در باب حقيقت و خدا، وارد جامعه مىشدند، جز آنارشيسم ساختارى در پناه آنارشيسم موقتى چيزى ديگر به دست نمىآوردند. به همين دليل با شروع تمدن اسلامى كه انسجامگرا بود، خود بخود راه نابودى در پيش گرفتند گرچه حلقه عملى اين زنجيره را در دستگاه سياست مىتوان پى گرفت.
قدم بعدى روشنفكران دينى در باب محتوا، تاويل و تفسير زمينى از رسولان و انبياء و انسانهاى كامل مىباشد; يعنى سعى در تبيين مادى شخصيتها و سپس سيره آنها. آنان بعد جسمانى و زمينى پيامبران را برجسته مىسازند و در پناه اين برجستهسازى، قسمت معنوى آنها را به تاويل مىبرند.
از بعد شخصيتى به عدم معصوميتيا اشتباه سالارى آنها (چه از نظر ذاتى و چه از نظر صفاتى) قائل شوند. پس بر اساس اشتباه سالارى آنها به كنش ذهنى خود در باب روشنفكرى دينى بپردازند كه تاريخ روشنفكران مذهبى بهخوبى شاهد اين ادعاست. از بعد سيرهاى، سيره انبياء و انسانهاى كامل را با توجه به بستر تاريخى آنها نسبى مىكنند و سيره را تابعى از وضعيت تاريخى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى قرار داده، آنرا نسبى و محدود به آن زمان تاريخى مىدانند و يك نوع منطقة الفراغ وسيعى پيدا مىكنند و در آن بر جولان فكرى مىپردازند; تا جايى كه خود را ادامه پيامبران از نظر تاريخى مىپندارند; يعنى تا يك زمان تاريخى پيامبران مىآمدند، حال روشنفكران مذهبى و سكولار به جاى آنها، اديان جديد و مقيد به زمان حال مىآورند. بسط تجربه معنوى و نبوى از زمان بهاييان ايرانى تا حال در اشكال مختلف وجود دارد كه بسيار جاى تامل است.
بعد ديگر روشنفكرى دينى، كتاب مقدس است كه توسط انبيا آمده است. در كتاب مقدس نيز يك نوع منطقة الفراغ يا يك محيط بازى بهوجود آورده مىشوند كه مىتوان در آن به جولان فكرى پرداخت. بايستى به ياد داشته باشيم كه چون اين كتاب مقدس توسط انبياء آورده شده است، پس بايستى بر اساس همان منطقةالفراغ بيان شده در انبياء، به منطقة الفراغ در كتابهاى مقدس برسيم!
اولين نكتهاى كه براى ايجاد منطقة الفراغ در كتاب مقدس گفته مىشود، اين است كه كتاب مقدس از نظر سندى دچار اشكال است; يعنى بين اين كتاب موجود و كتاب مقدس اصلى، يك منطقة الفراغ بهوجود مىآيد. بررسى اسناد كتابهاى مقدس در اين قسمت واقع مىشود.
دومين نكته اين است كه بر پيامبر معانى نازل شده است، نه الفاظ كتاب مقدس، و بين معانى اصلى و معانى الفاظ فعلى مسطور در كتاب مقدس، يك فاصله و منطقة الفراغ است كه مىتواند محيط جولان فكرى باشد!
بعد ديگر در كتاب مقدس اين است كه گرچه خود الفاظ بر پيامبر نازل شده است، ولى اين الفاظ تاريخى و داراى معناى تاريخىاند! پس بين معناى تاريخى اين الفاظ در زمان نزول و معناى فعلى اين الفاظ يك فاصله و منطقة الفراغ به وجود مىآيد كه براى فاعليت ذهنى محيط مناسبى مىشود.
حال اگر به نظريه عدم عصمت انبياء كه توسط روشنفكران دينى تقرير مىشود، توجه كنيم، عمق اين نظريه بيشتر پديدار مىگردد; يعنى اشتباه انبياء در الفاظ و معانى كتاب مقدس.
در نظريه روشنفكرى دينى به معاد به طور غير مستقيم پرداخته مىشود; چون بحث روشنفكران دينى، دنيوى است نه اخروى. به همين دليل به عالممعاد نمىپردازند.
گاهى با معاد اينطور برخورد مىكنند كه عالم معاد، عالم بهانه است، نه عالم بهاء و عمل; يعنى اينكه با صرف بهانهاى مثل حقيقتجويى، نه حقيقتيابى، مىتوان به بهشت رسيد كه بهشت را به بهانه دهند نه به بها. به همين دليل مىتوانند يك حالت منطقة الفراغ دنيوى براى خود بهوجود آورند.