پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - روحانيت، حميت و مليت - جعفریان رسول

روحانيت، حميت و مليت
جعفریان رسول

از زماني كه بخشي از مناطق شمال غربي كشورمان با فشار نظامي روس‌ها در جريان جنگ‌هاي معروف ايران و روس، از ايران جدا گشت، و پس از آن كه در بخش شرقي كشورمان، بر اثر انگليسي‌ها مجبور به از دست دادن هرات شديم تا به امروز، خوشبختانه مرزهاي ايران آسيبي نديده است. در تمام اين دوران، تلاش‌هاي دشمن همواره برقرار بوده و دولت‌هاي استعمارگر بر اساس مصالح سياسي و اقتصادي خود، در هر كجا و هر زمان كه لازم ديده‌اند، به حمايت از جريان‌هاي تجزيه طلب پرداخته‌اند. اين تجربه، بارها و بارها در بخش‌هاي مختلف كشور تكرار شده و هر بار به رغم آثار زيانبار خود، خوشبختانه به جايي نرسيده است. امروز نسل حاضر ما يكي از خاطرات تلخ و دردناكي كه در حافظه خويش دارد، تلاش دول استكباري، در روزهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در طرح مسائل قومي و طايفه گري در گوشه و كنار كشورمان است. از همه آن‌ها وسيع‌تر، توطئه رژيم تجاوزگر عراق در حمله به غرب و جنوب كشورمان به بهانه‌هاي واهي، آن هم به دفاع از خلق عرب بود! توطئه‌اي كه از سوي شرق و غرب مورد حمايت كامل قرار داشت؛ اما مردم مسلمان و مقاوم ما نشان دادند كه با دادن جان و مال خود، يعني با تمام توان خود، از مرزهاي خويش پاسداري خواهندكرد.
هشياري ملت ايران هميشه مانع غلبه دشمنان اين ملت براي تقويت حركت‌هاي تجزيه طلبانه از يك سو و ناكام گذاشتن حملات خارجي از سوي ديگر بوده است. وقايع دردناك كردستان طي سال‌هاي ٥٨ - ٦٠ از يك سو سند رسوايي حركت‌هاي جدايي طلب برخي از گروه‌هاي وابسته به چپ و راست و از سوي ديگر برگ‌هاي درخشان مقاومت ملت ما براي حفظ يكپارچگي ايران است. همچنان كه مقاومت سرسختانه ملت ما در برابر دشمن بعثي كه دست كم به هدف جدا كردن خوزستان از ايران، تجاوزش را آغاز كرده بود، نشان از بالاترين درجه حميت و مليت موجود در نسل انقلاب، براي دفاع از مرزهاي اين كشور است.
در همه اين موارد، گه گاه شماري ناچيز از اقوام و طوايف ساكن در حاشيه مرزها، فريب دشمن را مي‌خوردند؛ اما مانند فرزندي كه مدتي از مادرش قهر كرده، به سرعت به دامان پرمهر مادر خويش بازگشته، در عمق وجود بستگي‌شان را به ايران حفظ مي‌كردندو رهبران ناباب خود را در رسيدن به اميالشان ناكام مي‌گذاشتند.
در اين ميان، داستان آذربايجان داستاني طولاني است كه طي ساليان دراز، روس‌هاي تزاري و پس از آن كمونيست‌ها براي آن نقشه‌ها در سر داشتند و در عمل براي تحققش مي‌كوشيدند. آنان حتي با جعلِ نام آذربايجانيِ خارج كه در اصل نامش «اران» بود، بر آن بودندتا به گمان خود دو آذربايجان را قرينه يكديگرعنوان كنند و از اين طريق ابزاري براي تحريكات قومي در اختيارداشته باشند. زماني هم برخي از مدعيان امپراتوري جديد تركي،در بيرون از مرزهاي ايران براي آذربايجان نقشه‌ها در سر داشته و دارند. اينان از تاريخ گذشته اين مرز و بوم چيزي نمي‌دانند و بويژه از اين نكته غافل‌اند كه دولت عثماني با آن عظمت تاريخي و قواي نظامي خود كه توانست تا قلب اروپا پيش برود، از تصرف آذربايجان عاجز ماند و نتوانست ذره‌اي احساسات مردم آذربايجان را از ايران قطع و به دولت تركي خود پيوند زند. هنوز هم كساني كه هواهاي نژاد پرستي در سر دارند، منهاي آن همه تجربه تاريخي و غافل از تمام واقعيات ديني و فرهنگي كه حرف اول را مي‌زند، در پي تقويت نگاه‌هاي تجزيه طلبانه براي اين ديار بوده‌اند، اما هيچ گاه اين تلاش‌ها به ثمر نرسيده و هميشه ناكام مانده است. در اين زمينه، فداكاري‌هاي مردم آذربايجان، همراه تلاش‌هاي علمي و فرهنگي فرهيختگان آن براي نشان دادن پيوند تاريخي عميق ميان آذربايجان و ساير نقاط ايران به لحاظ فرهنگي و زباني و مذهبي، واقعا قابل ستايش است.

سال‌هاي پرآشوب يا تسلط فرقه دمكرات بر آذربايجان
در جريان اشغال ايران در سال ١٣٢٠ ش توسط نيروهاي متفقين، روس‌ها آذربايجان را اشغال كردند. زماني كه جنگ جهاني اول به سال ١٣٢٤ به پايان رسيد و قرار شد كه انگليسي‌ها و روس‌ها همزمان ايران را ترك كنند، روس‌ها به تكاپو افتادند تا پيش از رفتن جاي پايي براي خود در ايران ايجاد كنند يا دست كم امتياز اقتصادي - سياسي مهمي به دست آورند. آنان در تهران و شهرهاي مختلف، به تقويت حزب توده پرداخته و در آذربايجان و كردستان هم از فرقه دمكرات حمايت كردند.
داستان از آن جا آغاز شد كه مير جعفر پيشه وري كه سابقه طولاني در پيوستگي و همكاري با روس‌ها و سازمان‌هاي سياسي و اطلاعاتي آنان داشت، در انتخابات مجلس چهاردهم از تبريز يعني حوزه تحت نفوذ روس‌ها انتخاب شد؛ اما نمايندگان مخالف وي كه اكثريت را داشتند، اعتبارنامه وي و برخي ديگر از نمايندگان وابسته به روس‌ها را رد كردند. به دنبال آن پيشه وري در اوائل شهريور سال ٢٤ وارد تبريز شد و با تأكيد بر زبان تركي و طرح نوعي حكومت خود مختار براي آذربايجان، فعاليت سياسي خود را آغاز كرد. چند روز بعد در ميانه شهريور سال ١٣٢٤ به كمك همفكران خود در تبريز، فرقه دمكرات را تأسيس كرد و بتدريج نفوذ خود را در سايه حضور روس‌ها در اين شهر گستراند. اين اقدامات با توجه به اوضاع بد تهران و از هم گسيختگي‌هايي كه در نظام اداري و دولتي كشور پس از شهريور بيست فراهم آمده بود، نتيجه داد و به حذف سلطه دولت مركزي در آذربايجان و زنجان، و تحكم فرقه دمكرات در آذر ١٣٢٤ انجاميد.
در اصل، رهبران فرقه دمكرات شماري از آذربايجاني‌هاي مقيم قفقاز بودندكه در آن جا تحصيل كرده و تحت تأثير آموزه‌هاي كمونيستي قرار گرفته بودند. اين افراد كه نوعا به عنوان مهاجر شناخته مي‌شدند، كساني بودند كه از چند سال پيش از سقوط رضاخان، به عنوان تبعه خارجي از روسيه بيرون رانده شده بودند. بسياري از آن‌ها طي سال‌ها زندگي در روسيه آموزش ديده و در مدارسي كه سخت تحت تأثير انديشه‌هاي كمونيستي بود، تحصيل كرده بودند. گفتني است كه برخي از رهبران فرقه دمكرات از سال‌ها پيش در تشكيل حزب كمونيست در ايران نقش داشته و حتي مسئوليت‌هايي در جنبش جنگل نيز داشتند. همچنين ناگفته پيداست كه نخستين سوسياليست‌ها و كمونيست‌هاي ايران مانند دكتر تقي اراني هم به رغم تحصيل در اروپا، از ديار آذربايجان بودندكه از همان آغاز تحت تأثير تبليغات كمونيستي قرار داشت و اين ناشي از همسايگي آنان با منطقه قفقاز بود. در زمره برجستگان اين افراد كه فرقه دمكرات آذربايجان را بنياد گذاشت، سيد جعفر پيشه وري فرزند سيد جواد است. وي در اصل از روستاي زاويه خلخال و از كمونيست‌هاي قديمي وآموزش ديده بود. پيشه وري در سال ١٢٦٧ ش به دنيا آمد در سال ١٢٨٣ به باكو رفت و تا پيروزي انقلاب روسيه در سال ١٩١٧ در آن جا بود. وي در بادكوبه در مدرسه اتحاد ايرانيان به شغل معلمي اشتغال داشت. يكسال پس از انقلاب اكتبر، در سال ١٢٩٧ ش با ارتش سرخ به ايران بازگشت و به نام سيد جعفر بادكوبه‌اي معروف شد. وي در سال ١٢٩٩ وزيركشور جمهوري گيلان به فرماندهي ميرزا كوچك خان بود. پس از فرونشستن نهضت جنگل، به روسيه رفت و در سال ١٣١٥ به ايران بازگشت. مدتي بعد به كاشان تبعيد شد و در طي عفو عمومي سال ١٣٢٠ آزاد گرديد. پيشه وري پس از آن به تهران آمد و به انتشار روزنامه آژير پرداخت. همان گونه كه گذشت، وي در دوره چهاردهم مجلس - زماني كه ايران زير سلطه اجانب بود - به نمايندگي از تبريز انتخاب شد؛ اما در تهران اعتبارنامه‌اش رد گرديد. از آن جايي كه حزب توده نفوذ گسترده‌اي در آذربايجان نداشت، پيشه وري فرقه دمكرات را كه همان حزب توده - اما با گرايش‌هاي قومي و منطقه‌اي - بود، تأسيس كرد. اين حزب به نوعي سوسياليسم تركي - آذري معتقد بود. پيشه‌وري با تشكيل اين فرقه در سال ١٣٢٤، از حمايت روس ها كه نيمه شمالي ايران را در اختيار داشتند، برخوردار شد، و در آذر سال ٢٤ توانست بر آذربايجان تا زنجان تسلط يابد. پيشه وري خود را رئيس الوزراي دولت ملي خوانده، كابينه تشكيل داد و يك مجلس ملي تشكيل داد. همانگونه كه خواهيم ديد اين دولت طي يكسال، تلاش زيادي براي استوار كردن جاي پاي خود انجام داد، اما ضعف عمده‌اش آن بود كه ريشه در خارج از مرزهاي ايران داشت و در اين سوي نتوانست ريشه‌هاي خود را در عمق وجودمردم آذربايجان استوار كند. به همين دليل اندكي پس از خروج نيروهاي روسيه از ايران، دولت به اصطلاح ملي او از ميان رفت. دولتي كه آن همه ادعاي مردمي گري داشت، پس از يكسال حكومت، با ورود اولين نيروهاي دولتي، فرار را بر قرار ترجيح داد. اين حركت به قدري سريع صورت گرفت كه روشن نشد آن همه فدايي به چه كار مي‌آمدندو چرا مانند جريان مشروطه نتوانستند براي چند روز هم شده، از شهر دفاع كنند. بدين ترتيب رهبران دولت باصطلاح ملي به شوروي گريختندو همه چيز را در اين سوي به دولت مركزي واگذار كردند.
در اين زمينه آثاري نوشته شده است كه شايد به لحاظ اشتمال بر اسناد و مدارك دولتي مفصل‌ترين آن‌ها كتاب غائله آذربايجان از «خانبابا بياني» است.(٢) طبعا حركت يادشده هنوز به پژوهش و تحقيق بيش‌تري نياز دارد.
خاطرات حاضر از جهات مختلفي براي روشن كردن اين جريان حائز اهميت است. اين كتاب، خاطرات عالمي فرهيخته و دانشمند است كه به صورت روزانه به بيان وضعيت تبريز و اخبار و شايعاتي كه در اطرافش پراكنده مي‌شده، پرداخته است. وي با بسياري از دست اندركاران فرقه دمكرات آشنايي و حتي با برخي از آنان رفت و آمد داشته و از اين طريق توانسته است فضاي حاكم بر اين شهر را به صورت روزانه تصوير كند. در اين جا، نخست شرح حالي مختصر از ايشان ارائه كرده، سپس به بيان ويژگي‌هاي خاطرات عالمانه و مهم ايشان مي‌پردازيم.

درباره مؤلف
خوشبختانه اطلاعات ما درباره مؤلف كافي و وافي است؛ زيرا وي به عنوان دانشمندي اديب و عالمي زاهد و متقي و متواضع، چنان و چندان در تبريز و قم شناخته شده بود كه پس از درگذشت وي، دوستانش چندين مقاله در شرح حال و ويژگي‌هاي علمي و اخلاقي او تأليف كردند. اين مقالات كه در نشريه‌كتابخانه ملي تبريز (ش ١٥، ١٣٥٥) به چاپ رسيده، حاوي بيش‌ترين اطلاعات در باره اين رادمرد علم و ادب مي‌باشد.
آيت اللّه ميرزا عبداللّه مجتهدي در هشتم ربيع الثاني(٣) سال ١٣٢٠ ق / تيرماه ١٢٨٢ ش در نجف به دنيا آمد. خاندان مجتهدي يكي از خاندان‌هاي عالم خيز و بنام تبريز در دوره قاجاري و اوائل پهلوي است كه از ميان آنان عالمان و مجتهدان فراواني برخاسته‌اند.
اجداد مرحوم ميرزا عبداللّه تا پنج نسل، در زمره عالمان بنام روزگار خود بوده‌اند كه شرح حال هركدام از آنان را علامه شيخ آقا بزرگ طهراني در جاي جاي دو كتاب نقباء البشر و كرام البررة آورده است. همچنان كه علامه اميني هم در كتاب شهداء الفضيلة به شرح احوال آنان پرداخته است.
پدر مرحوم ميرزا عبداللّه مجتهدي - مؤلف خاطرات حاضر - مرحوم آيت اللّه حاج آقا مصطفي مجتهدي(٤) (م رمضان ١٣٣٧ق) جد ايشان حسن(٥) (م ١٣٣٧ ق) و نياي ايشان باقر (٦) (م ١٢٨٥ ق) بن احمد(٧) (م ١٢٦٥) همه از خاندان علم و از مجتهدان شناخته شده بوده‌اند. ميرزا احمد بنيانگذار خاندان مجتهدي تبريز است كه مردي فرهيخته، فقيه و اديب بوده است. فرزندان برجسته وي عبارت بودند از ميرزا لطفعلي (م ١٢٦٢ ق) ميرزا جعفر (ايضا متوفاي ١٢٦٢ در وباي تبريز) و حاج ميرزا باقر مجتهد (م ١٢٨٥ ق) و ميرزا جواد آقا مجتهد (م ١٣١٣ ق) از شاگردان شيخ انصاري و عالم برجسته تبريز بود كه در جريان مبارزه با امتياز نامه تنباكو، محور مبارزات در اين ديار به شمار مي‌آمد. حاج ميرزا حسن مجتهد كه در جريان مشروطيت درگير بود، فرزند حاج ميرزا باقر آقاي مجتهد است كه به سال ١٣٣٧ق / ١٢٩٨ ش در گذشت.(٨)
حاج ميرزا خليل آقا مجتهد و حاج ميرزا مصطفي دو فرزند حاج ميرزا حسن مجتهد، هردو از علماي برجسته تبريز به شمار مي‌آمدند. حاج ميرزا خليل - عموي مؤلف خاطرات - در جريان تسلط فرقه دمكرات در تبريز حضور داشت و سرآمد عالمان اين شهر بود.
پدر مؤلف يعني حاج ميرزا مصطفي آقا مجتهد (١٢٩٧ ق رمضان - ١٣٣٧) يكي از ادباي برجسته روزگار بوده و با مرحوم آيت اللّه حاج شيخ محمد رضا نجفي مسجد شاهي مراوده علمي داشته است؛ به طوري كه مرحوم نجفي اشعاري هم در ستايش او سروده است.
استاد سبحاني ضمن كتاب المقتطفات كه اشعار عربي شماري از علماي تبريز را آورده، شعر عاشورايي ايشان را نيز آورده است:
أناخَت علي قلبي الكآبة و الكَربُ عَشية زَمّ العيس للظَّعن الرّكبُ
و قد فَقَدتْ عيني الرّقاد بفَقدهم فلم يلقَ مذ لم ألقهُم هُدبا هُدب
خليليَّ ما لي سوي الحبِّ حاجة ولكُما في صاحب شفَّهُ الحبُّ
و قائلة لي: عزّ قلبك بعدهم فقلت: أصَبْتِ النُصح لو كان لي قلب
رزيةُ قومٍ يمّموا تربَ كربلا فعاد عبيرا منهم ذلك الترب
أكارِمُ يروي الغيثُ و الليثُ ع(نهم اذا وهبوا مل‌ء الحقائب أو هبّوا(٩)
فرزند ارشد آيت اللّه ميرزا مصطفي، مؤلف خاطرات حاضر، آيت اللّه عبداللّه مجتهدي است. ايشان برادران ديگري نيز داشتند كه از آن جمله دكتر مهدي مجتهدي نويسنده كتاب رجال آذربايجان در عصر مشروطيت و چندين اثر ديگر است. وي در اين كتاب شرح حال پدر را نوشته و به دنبال آن شرح حال برادرش يعني آيت اللّه عبداللّه مجتهدي را نيز آورده است.(١٠) اين شرح حال در سال ١٣٢٧ ش نوشته شده(١١) و از مطالبي كه در آن جا و در آن سال، درباره آيت اللّه عبداللّه مجتهدي آمده، عظمت دانش و فرهيختگي اين عالم را مي‌توان دريافت. چندين شرح حال ديگر نيز پس از درگذشت ايشان در نشريه كتابخانه ملي تبريز، به قلم دوستان ايشان نگاشته شده است كه هركدام به بيان بخشي از ابعاد شخصيت كم مانند ايشان پرداخته‌اند.
ايشان پس از گذراندن بخشي از سنين جواني در تبريز و تحصيل دروس اوليه نزد پدر بزرگوارش، براي ادامه تحصيل به قم آمده، در درس آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائري، حاج شيخ محمد رضا نجفي و آيت اللّه يثربي كاشاني شركت كرد. طبعا در اين سال‌ها هم بحث و هم درس بسياري از چهره‌هاي برگزيده حوزه از جمله امام راحل بوده است. ايشان در سال ١٣٥٠ ق به تبريز بازگشت و از همان زمان به مطالعه و پژوهش در عرصه‌هاي مختلف پرداخت. تنها با مروري بر همين خاطرات مي‌توان به گستره اطلاعات تاريخي و اجتماعي ايشان پي برد. به علاوه آشنايي ايشان با برخي از زبان‌هاي خارجي بويژه تخصص اديبانه ايشان در زبان فرانسه و انگليسي، عرصه‌هاي جديدي از دانش و معرفت را بر وي گشوده است. تخصص ايشان در ادبيات فارسي و عربي يكي از ابعاد بسيار برجسته اوست. همين تخصص است كه وي را با تني چند از اديبان تبريزي پيوند داد و سبب نگارش مقالات متعدد ايشان با تخلص عطارد در نشريه وزين دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز شده است(١٢).
مرحوم آقاي مجتهدي طبعا دو زندگي علمي متفاوت داشت: بخشي از آن، زندگي علمي و ادبي ايشان به سبك دانشگاهي بود كه در انجمن ادبي هفتگي(١٣) همراه با تني چنداز چهره‌هاي برجسته تبريز خود رانشان مي‌داد. در بعد دوم و به لحاظ دروني بعد اول، ايشان يك روحاني و عالم ديني فرهيخته بود كه نه تنها در ميان مردم شهر بلكه در ميان علماي قم نيز محبوبيت فروان داشت. وي از سال ٣٧ به اين سو مكرر به قم مي‌آمد و روزهاي متوالي در اين شهر مي‌ماند و با علما و مراجع در ارتباط بود(١٤). همه كساني كه با وي سرو كار داشته‌اند، از نبوغ و حافظه استثنايي و گستردگي دانش و معلومات ادبي و عمومي او با شگفتي ياد مي‌كنند.
وي در شب هيجدهم جمادي الثانيه سال ١٣٩٦ مطابق با ٢٧ خرداد ١٣٥٥ ش در مشهد وفات يافت و همان جا در كنار مضجع علي بن موسي الرضا - عليه آلاف التحية و الثناء - مدفون گشت. پيوست‌هاي ارزشمندي كه در اين كتاب درباره شرح حال آيت اللّه مجتهدي آمده، اطاله كلام را در اين زمينه بيهوده مي‌كند در اين جا لازم است تا بر كتاب حاضر مروري داشته باشيم.

كتاب خاطرات و شيوه خاطره نگاري مؤلف
كتاب حاضر كه در واقع خاطرات يكساله آيت اللّه مجتهدي است، مربوط به يكي از حساس‌ترين ادوار تاريخي آذربايجان يعني سال‌هاي ١٣٢٤ و ١٣٢٥ مي‌باشد. ايشان با شمّ قوي سياسي خود از آذر ٢٤ يعني چند روز پيش از روي كار آمدن فرقه دمكرات، اهميت اين روزها و تحولات آن را دريافته و از ١٢ آذر شروع به نگارش وقايع و حوادث كرده است. وي با توجه به گستردگي دامنه اين توطئه، به خوبي بر اين نكته واقف شده بود كه چه بسا وقايع اين روزها به جدايي هميشگي آذربايجان از ايران منجر شود. اين ضرورت او را بر آن داشت كه دريافت خود را از وقايع جاري بنويسد. اين زمان آيت اللّه مجتهدي بالغ بر چهل سال داشته و طبعا در اوج پختگي فكري بوده است. يك دوره بيست ساله رضاخاني را تجربه كرده و در قم در محفل آيت اللّه حائري با دشواري‌هايي كه براي مذهب در اين دوره پديد آمده، آشنا بوده است. از سوي ديگر به دليل مطالعات عميق و وسيعش درباره اروپا و هند، بخوبي از سياست‌هاي جهاني واقف بوده و به هيچ روي ايران را از تحولات سياسي عمده ساير نقاط جدا نمي‌ديد.
شايد نخستين پرسش درباره اين خاطرات آن باشد كه منابع اطلاعاتي نويسنده از چه قرار بوده است. در اين زمينه بايد گفت، وي در شمار علماي ممتاز تبريز و از خانداني پرجمعيت، برجسته و فرهنگي بوده و به همين دليل با بسياري از افراد شناخته شده شهر رفت و آمد داشته است. در اين زمينه، دو ملاقات وي با پيشه وري نشان مي‌دهد كه مي‌توانسته از منابع اطلاعاتي قابل توجهي استفاده كند. متن كتاب بخوبي شاهد آن است كه وي در اين راه تلاش كرده و بخشي از اطلاعات خود را از عناصري كه به نوعي با دمكرات‌ها همكاري داشته‌اند، فراهم آورده است. يك نمونه برجسته، آقاي ميرزا ابوالحسن فروغ است كه پيش از سلطه فرقه دمكرات، نايب رئيس بانك ملي شعبه تبريز بوده و با روي كار آمدن دمكرات‌ها، از سوي آنان به رياست بانك ملي منسوب شده است. آقاي فروغ در مجلس ادبي سه شنبه‌ها كه آقاي مجتهدي با جناب آقاي حسن آقاي قاضي و مرحوم نخجواني در آن حضور داشته‌اند، شركت مي‌كرده است. به همين دليل از اطلاعات وي به ويژه درباره مسائل مالي و بانكي دولت به اصطلاح ملي آذربايجان استفاده مي‌كرده است. در اين باره گاه به صراحت مطلبي از وي نقل كرده و گاه بدون آن كه نام وي يا منبع ديگري را بياورد، به نقل مطلب بسنده كرده است.
مؤلف ما براي يافتن اخبار دقيق سخت تلاش مي‌كند. به همين دليل وقتي اتفاقي رخ مي‌دهد، اگر براي وي مقدور باشد، خود را به منبعي كه به نوعي درگير آن رخداد بوده مي‌رساند و از وي كسب اطلاع مي‌كند. همچنين مسافراني كه از شهرهاي مختلف آذربايجان به تبريز مي‌آيند و با وي آشنايي دارند، يكي از منابع اطلاعاتي وي درباره رخدادهاي آن مناطق هستند. همچنين برادر وي، ميرزا ابوالقاسم مجتهدي كه رئيس عدليه خوي بوده، طي رفت و آمدهاي خود به تبريز، اخبار آن منطقه را به ايشان مي‌داده است.
وي، هرچه از شايعات رايج در شهر را مي‌شنيده، ثبت مي‌كرد و در عين حال مي‌افزود كه اين‌ها مطالبي است كه شايع است و درستي و نادرسي آن‌ها معلوم نيست. در اين بخش نه تنها اخبار بلكه تحليل‌هاي رايج ميان مردم و گفته‌ها و تصورات آنان را درباره مسائلي كه رخ مي‌دهد، ارائه مي‌دهد و بدين ترتيب تطور ذهنيت سياسي مردم را به تصوير مي‌كشد.
در بسياري از مواقع با حالت طعنه از كنار اخبار و تحليل‌هاي عاميانه مي‌گذرد و دليل آن را هم حساسيت‌هاي بي مورد مردم براي ارائه تحليل‌هاي شگفت‌انگيز و ماجراجويانه مي‌داند. براي مثال وقتي خبر مي‌رسد كه صادق دادار ازدموكرات‌ها كه رياست نظميه اردبيل را بر عهده داشته، ناخود آگاه از تفنگ خودش تير در كرده، و مرده است، از تحليل‌هاي مختلف مردم ياد مي‌كند. از جمله اين كه مسأله ناموسي بوده است. ديگر آن كه خود فرقه دمكرات وي را كشته است؛ چون از اسرار آن‌ها آگاهي داشته است. اما او مي‌افزايد: «من شخصا عقيده به خبر رسمي كه اول داده شده است، دارم.» يعني نابه هنگام تير از تفنگ خودش در رفته و كشته شده است. وي اصولا از تحليل‌هاي اسرارآميز دوري مي‌كند و مثلاً درباره قتل سردار صفوت نيز مي‌نويسد كه حدس‌هاي مختلفي وجود دارد: «قتل سردار صفوت اسباب گفتگو و تفسيرهاي زيادي گرديده است. از عقيده‌ها كه من شنيدم و گويا از همه بيش‌تر شايع است، اين است كه صفوت و قاتل وي هردو به امر رؤساي حكومت ملي به قتل رسيده‌اند و هردو مورد سوء ظن حكومت واقع شده بودند. اين طور تبيّنات براي كشف باطن قضايا، خيلي موافق مذاق اهل تبريز و شايد اهل ايران است كه مخصوصا از بيان و كشف حقيقت ساده خوششان نمي‌آيد، و مثل اين كه در هر حادثه كه پيش مي‌آيد، مي‌خواهند يك سرّ غامض را در آن كشف نمايند. ولي من به نظرم همان تبيين اولي كه نزاعي مابين دو نفر نظامي واقع شده و يكي از آن‌ها ديگري را به قتل رسانده است، به قبول و باور كردن مناسب‌تر است»(١٥)
گفتيم كه او به ثبت شايعات هم مي‌پردازد. از اين رو، در همه جا از مخفي كاري‌ها و سياست استتار كه درباره ارائه اخبار توسط محافل رسمي مانند راديو و مطبوعات اعمال مي‌شود، مي‌نالد و همين را سبب گسترش شايعات مي‌داند. وقتي اخبار دقيق را پنهان كنند، و سياست استتار را مبناي نشر اخبار قرار دهند، مردم به شايعات پناه مي‌برند. وي به طنز «اخبار راديو بازار»(١٦) يا «اخبار اراجيف» اشاره مي‌كند؛ يعني اخباري كه سر زبان مردم است و بطور معمول درست نيست؛ راديويي كه تنها اراجيف را نشر مي‌كند. وي بدرستي بر اين نكته تكيه مي‌كند كه گرچه شايعات ارزش خبري ندارند، اما «از اين حيث كه كاشف از نظر مردم و عقيده آن‌ها در سير قضايا است، خالي از اهميت نيستند»(١٧) ايشان در جاي ديگر مي‌نويسد: «اين جور شايعه‌ها كه مقدار معتدٌ بهي براي آن‌ها بايد به اصطلاح تبريز اُفت ملاحظه كردو از حيث اطلاع از جريان، قضيه چندان مفيد نيست، از حيث اين كه احساسات مردم را نسبت به حكومت ملي و ليدرهاي آن توضيح مي‌نمايد، مستحق دقت است و خود اين كه چنين شايعه است، في حدّ نفسه يك خبر مهمي است. در اين صورت راست و دروغ بودن قضيه فرق نمي‌كند»(١٨) .
در اين ميان، يكي از منابع اطلاعاتي مؤلف در اين روزگار - كه روزنامه‌اي از تهران به تبريز نمي‌آمده يا تنها روزنامه‌هاي چپ مي‌آمده است - روزنامه آذربايجان ارگان فرقه دمكرات است. به نظر وي اين روزنامه هم، از حيث پنهان كردن اخبار واقعي با روزنامه‌هاي پايتخت تفاوتي ندارد؛ اين ارث تهران است كه به اينان هم رسيده است؛ اما در عين حال، در نبود اخبار، تنها منبعي است كه به طور رسمي، اطلاعاتي در اختيار مي‌گذارد، همين روزنامه است. در كنار آن، مؤلف تقريبا به طور مستمر اخبار راديوي آنكارا، راديوي لندن و اخبار برخي ديگر از خبرگزاري‌هاي معروف غربي را دنبال مي‌كند. اين امر به ويژه درباره اخبار مربوط به طرح مسأله ايران در شوراي امنيت صادق است. وي با علاقه تمام اخبار تأسيس سازمان ملل متحد و بويژه تأسيس شوراي امنيت و اين كه يكي از نخستين مسائلي كه در آن مطرح شد، مسأله ايران بود، دنبال كرده است.
خاطرات حاضر از حيث انصاف مؤلف بي اندازه قابل توجه است. وي در عين حال كه در باطن از موضع وطن‌پرستان براي حفظ استقلال ايران دفاع مي‌كند، همزمان به انتقاد از رفتار دولت مركزي در طول حكومت پهلوي و دولت‌هاي بعدي پرداخته و از كارهاي مثبت فرقه دمكرات در اداره امور شهر ستايش مي‌كند. همزمان به انتقاد از كارهاي ناصواب دولت به اصطلاح ملي آذربايجان نيز پرداخته و روشن است كه از اساس براي آن مشروعيتي قائل نيست. با همه اين مسائل، رعايت انصاف به عنوان يك اصل مسلم در اين خاطرات خودنمايي مي‌كند. وي حتي در وصف شخصيت پيشه وري يا سخنراني‌هاي او و مقايسه‌اش با سخنراني‌ها و اعلاميه‌هاي قوام يا مظفر فيروز مي‌كوشد تا واقع بينانه نظر بدهد.
جنبه ديگر اين خاطرات اشتمال آن‌ها بر شرح و بيان آداب و رسوم اجتماعي آذربايجان است كه به مناسبت‌هاي مختلف از آن‌ها ياد كرده، تفاوت آن آداب و رسوم را در امور مذهبي و ملي با ساير نقاط ايران يادآور مي‌شود. اين امر بويژه درباره ايام عيد نوروز و برخي از روزهاي ديگر مانند تحليلي كه درباره چگونگي چراغاني وآتش بازي در شب نيمه شعبان به دست داده و تفاوت وضعيت دوره رضاخان را با قبل و بعد از آن شرح داده، قابل توجه است. تحليل مؤلف از اهميت دادن تبريزي‌ها به مسائل خانوادگي و طبعا عدم استفاده گسترده از تلفن به همين دليل، نكته‌اي بديع است.
به جز اين مطالب، گه گاه راجع به مسائل اجتماعي و اقتصادي ديگري هم اشاره دارد كه بحتم برخي از آن‌ها مي‌تواند به كار پژوهش در تاريخ اقتصادي ايران بيايد. براي مثال، تكيه وي در بيان اخبار مربوط به روابط مالك و رعيت و دنبال كردن تحولات آن در يك دوره يكساله، قابل توجه است. در اين زمينه طبعا وي از ديدگاه مالكان كه در دوره يكسال حكومت پيشه وري خسارت فراواني ديده‌اند و افزون بر آن‌ها به كار كشت و كشاورزي هم لطمه خورده است، دفاع مي‌كند.
در بعد ديگر، و براي نمونه، اطلاعاتي كه درباره انواع هيزم‌هاي مصرفي در تبريز در اين ايام به دست داده، كاملاً بديع است و مي‌تواند به تحقيقات مربوط، كمك كند. وي در اين بخش حتي به نحوه توزيع انواع هيزم در شهر و چگونگي خريد و فروش آن هم پرداخته و آگاهي‌هايي را در اختيار گذاشته است.
ويژگي ديگر اين خاطرات ارائه شرح حال افرادي است كه به نوعي نامشان در اين كتاب آمده است. وي به طور معمول از مشاغل مهم افراد و وابستگي‌هاي خانداني آنان ياد كرده و حتي اگر نكته‌اي درباره پدر يا جد آنان و نقش‌شان در مشروطه و تحولات پيشين مطرح بوده، بيان مي‌كند. در مواردي مي‌كوشد تا نام ديگر وابستگان به آن‌ها، ساير برادران و حتي مشاغل آنان را بيان كند. اين مسئله سبب شده است تا اطلاعات جالبي درباره برخي از شخصيت‌هاي تبريز در اين خاطرات ديده شود كه به يقين برخي از آن‌ها در هيچ منبع ديگري نيست. حتي مي‌توان بر اساس اين خاطرات، شرح حال جمعي از معاصرين مؤلف را كه در تبريز بوده يا احيانا اين زمان به خارج از آذربايجان رفته‌اند، جمع آوري كرد. براي مثال، شرح حالي كه از احمد كسروي بيان كرده، حاوي نكات جالبي است. همچنين اطلاعاتي كه درباره خاندان امام جمعه خوي يا خاندان مرحوم آيت اللّه انگجي داده، بسيار مغتنم است. در تمام اين موارد وي مي‌كوشد تا بدون موضع‌گيري اين اطلاعات را به دست بدهد. براي نمونه درباره آن چه پيرامون كسروي نوشته مي‌گويد:«قضاوتي كه درباره عقايد و حيات ادبي و اجتماعي وي مي‌نمايم، مبتني بر اطلاعات قطعي است كه اتفاقا براي من حاصل شده است و احساسات را در آن مدخليت نداده‌ام و اساسا نسبت به كسروي فعلاً حس‌كينه در خودم احساس نمي‌كنم تا در آنچه مي‌نويسم، مدخليت داشته باشد.»(١٩)
تسلط نسبي مؤلف بر ادبيات سياسي جهان، وي را قادر ساخته بود كه تا بخوبي از عهده نگارش اين خاطرات كه مربوط به يك دوره پرآشوب در تبريز است، برآيد. در واقع وي از رشته تحولات سياسي و پيوند آن‌ها آگاهي دارد. وي از تحولات مربوط به دولت مركزي و دولت به اصطلاح ملي از يك سو، و رابطه آن با تحولات جهاني از سوي ديگر آگاه است. همچنين مواضع روس‌ها و مقابله آنان را با انگليس و آمريكا به خوبي مي‌داند از بلوك بندي جديدي كه در ميراث بازمانده از جنگ دوم در حال شكل‌گيري است و اين كه كدام كشورها در كدام سوي قرار دارند، كاملاً آگاه است. در اين زمينه، وي گه گاه از اطلاعات خود درباره انقلاب‌هاي دنيا استفاده كرده، در تحليل تحولاتي كه در تبريز واطراف آن رخ مي‌دهد، به كار مي‌گيرد. از جمله پس از اشاره به محاكمات صحرايي و اعدام‌هاي خياباني كه در تبريز معمول شد، مي‌نويسد: «اين طور وقايع در تاريخ انقلابات ملل مختلفه مخصوصا انقلاب فرانسه بسيار ديده شده است و از مراحل سختي است كه انقلابات اجتماعي و سياسي در آن از امتحان سختي مي‌گذرند.»(٢٠)
آيت اللّه مجتهدي در مسائل داخلي هم كار تطبيق ادوار تاريخي را كاملاً مورد نظر قرار مي‌دهد و مي‌كوشد با تطبيق دوره‌هاي تاريخي، بر فهم خوانندگان خود از شرايط بيفزايد. براي مثال، در مقايسه ميان مقالاتي كه در ستايش از ارتش پهلوي در آغاز اين دولت بوده و فحش و ناسزا نثار احمد شاه مي‌كردند، با آنچه كه درسال ٢٤ درباره ارتش سرخ در مطبوعات چپ نوشته مي‌شود و همه‌اش به فاشيسم و هيتلر و غيره ناسزا مي‌گويند، تأكيد مي‌كند كه «نام‌هاي اشخاص و تاريخ قضايا عوض شده است، اما روح تملق و خوش آمد گويي و پرده پوشي و خلط مبحث به جاي خود مانده است... تاريخ تكرار مي‌شود».(٢١)
ايشان همچنين پس از مقايسه ادوار مختلف مجلس، بويژه شكل پايان يافتن آن‌ها از مجلس چهارم و پنجم تا چهاردهم به نوع خاتمه يافتن مجلس چهاردهم كه در جوي از فشار توده‌اي و عوامل روس صورت گرفت، تعطيل شدن آن را تقريبا شبيه تعطيل شدن مجلس دوم در اثر اولتيماتوم روس‌ها دانسته، تأكيد مي‌كند كه «بعد از سي و پنج سال، تاريخ تكرار مي‌شود»(٢٢).
مؤلف در اين كتاب كه طبعا هدف از تأليفش ثبت اخبار آذربايجان است، در ضمن به بيان برخي از تحولات جهاني هم مي‌پردازد. از آن جمله نقل تفصيلي خبر كشف جاسوسي بزرگ روس‌ها در كانادا كه ضمن آن گفته مي‌شد كه اسرار كشف بمب اتم در اختيار روسيه قرار گرفته است. توجيه مؤلف براي ثبت اين وقايع آن است كه گرچه «مستقيماً به ايران مربوط نيست» اما «چون ممكن است در سير حوادث در آتيه مدخليت داشته باشد، در اين جا نوشته شد»(٢٣).
از ميان آنچه در اين كتاب مطرح شده، يك بخش تازگي دارد و آن مسأله مواضع علما در ارتباط با فرقه دمكرات است. منبع حاضر يكي از آثار منحصر به فردي است كه درضمن آن مي‌توان مواضع علما را نسبت به دولت وابسته به فرقه دمكرات دريافت. در اين زمينه، تحقيق جدي در جايي نديده‌ام. نويسنده خاطرات كه خود از عالمان شهر بوده است، در اين زمينه، با انصاف تمام خاطراتش را از برخورد دمكرات‌ها با روحانيون بيان كرده است.
گفتني است كه تحولات مورد نظر مربوط به سال ١٣٢٤ و ١٣٢٥ است؛ يعني زماني كه به تازگي روحانيت از بند فشارهاي پهلوي اول نجات يافته و پس از يك دوره پانزده ساله خشونت، در حال بازسازي حوزه‌هاي علميه مي‌باشد. از سوي ديگر، روحانيت با فرقه‌اي روبرو است كه بسيار خشن بوده و با ايجاد محكمه‌هاي صحرايي، مخالفان خود را در پيش چشم مردم اعدام مي‌كند. از سوي ديگر، روحانيت از دولت پهلوي هم هيچ دل خوشي ندارد؛ زيرا برخورد اين دولت با روحانيت، برخوردي خشن و نامطلوب بوده است. دراين شرايط، روحانيت آذربايجان، همچنان به استقلال ايران پايبند است و فريب شعارهاي پوچ دمكرات‌ها را نمي‌خورد.
از اين خاطرات چنين بر مي‌آيد كه علما به رغم كارهاي مصلحت‌آميزي كه در اين دوره حساس داشته‌اند، به هيچ صورتي راضي به جدا شدن آذربايجان و حتي همراهي با دولت به اصطلاح ملي نبوده و از هر فرصتي براي فاصله گرفتن از آن استفاده مي‌كرده‌اند.
براي آن‌ها اقدام به تجزيه آذربايجان به بهانه‌هاي زبان و منطقه، به هيچ روي پذيرفتني نبود. در طول يك سال سلطه فرقه دمكرات، شماري از علما تبريز را ترك كرده و گروهي نيز به صورت اشخاص تقريبا منزوي در تبريز مانده‌اند. مؤلف كه اين زمان بيش از چهل سال داشته و از فضلاي بنام شهر است، در شهر مانده و خاطراتش را مي‌نويسد. برادر ايشان تأكيد مي‌كند كه مرحوم ميرزا عبداللّه ديگران را نيز دلداري داده، دعوت به صبوري وماندن در شهر مي‌كرد. وي در جاي‌جاي كتاب، نگراني خود را از تلاشهاي جدايي طلبانه‌اي كه برخي از سران فرقه دمكرات ابراز مي‌كردند، نشان داده و از حكومت تهران كه هيچ دفاعي از هواداران تحت فشار خود در تبريز نمي‌كند، سخت دلخور است. با اين همه، با تني چند از افرادي كه به نوعي با دمكرات‌ها حشر و نشر داشتند مراوده مي‌كرد.
با اين همه، خاطرات حاضر كه بسيار منصفانه است، نشان مي‌دهدكه دولت پيشه وري هم به رغم آن كه سران آن غالبا از كمونيست‌هاي قديمي بوده‌اند، از سر مصلحت انديشي و در حالي كه نگاه به تجربه‌هاي دوره حاكميت شيخ محمد خياباني داشت، كمترين اقدامي براي ايجاد فاصله ميان خود و روحانيت انجام نداده، از هر فرصتي براي به دست آوردن قلوب آنان استفاه مي‌كرد. طبعا و به طريق اولي درباره امور ديني و مذهبي نيز هيچ موضع منفي از خود بروز نداد؛ حتي وقتي كه مرحوم ميرزا خليل مجتهدي عالم درجه اول شهر بيمار شد، مقامات وابسته به فرقه به عيادت ايشان رفتند. خود پيشه‌وري يك بار با شماري از علما ديدار كرد و آنان نيز متقابلا از وي ديدن كرده‌اند. آيت اللّه مجتهدي تأييد مي‌كند كه دمكرات‌ها در برخورد با مذهب و شعائر مذهبي حركتي انجام ندادند و تصريح مي‌كند كه «نسبت به علما و روحانيون، نهضت دمكرات آذربايجان از اول بي طرف بوده و تا حال هم اين بي طرفي محفوظ مانده است.»(٢٤)
روشن بود روحانيون تبريز كه كاملا زير سلطه فرقه دمكرات بودند، نمي‌توانستند با آن مقابله كنند. طبعا در برخي از شهرهاي ديگر مقاومت‌هاي پراكنده‌اي از سوي علما صورت مي‌گرفت كه دست كم به يكي دو مورد از آن‌ها در اين كتاب اشاره شده است. يك نمونه مربوط به يك روحاني است كه متهم به صدور حكم جهاد عليه دمكرات‌ها بوده و به همين دليل دستگير شده است.
از سوي ديگر خانبابا بياني مصاحبه‌اي را با حاج مير حبيب آقا مجتهد انجام داده و در مقدمه به فعاليت‌هاي ايشان در مراغه بر ضد فرقه دمكرات پرداخته است. همچنين بياني، متن بيانيه‌اي با عنوان «فرمان جهاد مقدس» به چاپ رسانده كه هيچ امضايي ندارد، اما در آن آمده است كه «تمام علماي شيعه و مراجع تقليد فرمان جهاد عليه آنان داده‌اند، و اين فرمان خداوند بزرگ است؛ جهاد است و جانشينان پيغمبر اكرم - صلي اللّه عليه و اله - شما مردم شرافتمند مسلمان را بدان امر مي‌دهند كه وطن خود را از بي ديني و كفر نجات دهيد.»(٢٥) در تهران آيت اللّه مير سيد محمد بهبهاني و همچنين امام جمعه تهران ضمن نامه نگاري به سفارت انگليس و روس از آنان خواستند تا نيروهاي خود را از كشور خارج كنند. اين اعلاميه بخصوص اشاره به حوادث آذربايجان دارد: «به نمايندگي از طرف ملت ايران، جامعه روحانيت، وقايع نابه هنگام آذربايجان و زمزمه‌هاي شومي كه در اين ناحيه از كشور آغاز گرديد، با نظر تعجب مي‌نگرد»(٢٦) اين جمله آغازين اعلاميه علماي تهران بود.

پي‌نوشت‌ها:
١. مقاله حاضر، برگرفته از مقدمه آقاي رسول جعفريان بر كتاب «غائله آذربايجان» است كه به اهتمام خود وي منتشر شده است؛ با تشكر از ايشان كه اجازه نشر آن را در پگاه دادند.
٢. تهران، نشر زرياب، ١٣٧٥.
٣. تعيين روز و ماه بنا به گفته خود مؤلف در همين خاطرات است.
٤. رجال آذربايجان در عصر مشروطيت، ص ٢٤٧؛ شهداء الفضيلة، ص ٣٨٨؛ مفاخر آذربايجان، ج ١، ص ٢٥٢.
٥. نقباء البشر، ج ١، ص ٣٨٧؛ شهداء الفضيلة، ص ٣٨٧، مفاخر آذربايجان، ج ١، ص ٢٤٩.
٦. الكرام البررة، ج ١ ص ١٦٨؛ شهداء الفضيلة، ض ٣٨٣؛ مفاخر آذربايجان، ج ١، ص ١٤٩.
٧. الكرام البررة، ج ١ ص ١٠٢؛ شهداء الفضيلة، ص ٣٨١؛ مفاخر آذربايجان، ج ١، ص ١٣٩.
٨. شرح شماري از چهره‌هاي برجسته اين خانواده در كتاب «نامداران تاريخ» اثر عمران عليزاده (تبريز ١٣٨٠) جلد دوم، آمده است.
٩. المقتطفات، ص ٢٦٨.
١٠. رجال آذربايجان، ص ٢٤٥ - ٢٥٣.
١١. آقاي دكتر مهدي مجتهدي ضمن مقالاتي كه در ويژه نامه ايشان در نشريه شماره ١٥كتابخانه ملي تبريز نوشته، مجددا عين همان مطالب را با نكاتي آورده است.
١٢. مقالات ايشان در نشريه دانشكده ادبيات عبارت است از: اخلاق در ادبيات فارسي، نظري به گذشته و حال، ش ٢، س ١ (ارديبهشت ٢٧) صص ١ - ١٠؛ تأثيرات شرق نزديك و ميانه، سردنيس راس، ترجمه عطارد (آيت اللّه مجتهدي)، س٢، ش ٤، ٥، ٦ (دي و بهمن ١٣٢٨)، صص ١٦٧ - ١٩٠؛ سطح معلومات عمومي، س١، ش ١ (فروردين ٢٧)، صص ١ - ٥؛ سيد عبدالرحمان كواكبي، ش ١، س ١ صص ٢٦ - ٣١؛ عربستان قبل از اسلام، سلطنت‌هاي قديم عربي، س ١، ش ٤، صص٢ - ٤٠؛ فرمانروايي پرتغال در هندوستان، س ٣، ش ١ - ٢، صص ١١٠ - ١٢٣؛ فرانسيس بيكن، س ١، ش ٣، صص ٣٦ - ٥١؛ مظاهر تنزل علمي و ادبي بعد از حمله مغول، س ١، ش ١٠، صص ١٤ - ٣٢.
١٣. درباره اين انجمن ادبي و اعضاي آن به توضيحات مرحوم كارنگ كه در پيوست‌هاي كتاب آمده است، توجه فرماييد.
١٤. از جمله كساني كه سالهاي متمادي با ايشان حشر و نشر داشت، آيت اللّه حاج آقا موسي شبيري زنجاني - حفظه اللّه و ابقاه - بود. وي به دليل همدوره بودن پدرش مرحوم آيت اللّه حاج سيد احمد زنجاني با مرحوم آقاي مجتهدي، از عهد جواني به تبريز رفته و بر آقاي مجتهدي وارد مي‌شد. خود ايشان مي‌فرمود: معمولاً من براي چند روز مي‌رفتم، ولي گاه تا دو ماه من را نگاه مي‌داشت. در روزگاري كه در منزل ايشان بودم، براي نماز مغرب با ايشان از منزلشان خارج مي‌شدم و تا نزديكي مسجد ايشان مي‌رفتم و از آن جا، از ايشان جدا شده، براي نماز به مسجد آقاي انگچي مي‌رفتم. با اين كه اين سال‌ها رسم من بود، اما سر سوزني به خاطر اين كار من، كراهتي در ايشان نديدم. يكبار كه در منزلي خواستم پشت سر ايشان نماز بخوانم، اجازه نداد و هميشه در قم يا در منازل خصوصي، پشت سر من نماز مي‌خواند. با اين كه آقاي مجتهدي همدوره پدرم بود، مكرر دست ايشان را مي‌بوسيد. حتي اخوي من مي‌گفت كه مقبره پدرم را هم مي‌بوسيد. ايشان در اين اواخر به من گفت كه امام و حاج ميرزا خليل كمره‌اي مدتي نزد ايشان نقد فلسفه داروين - يعني كتاب مرحوم حاج شيخ محمد رضا نجفي - را مي‌خواندند. ايضا مي‌فرمود: نامه‌هاي ايشان نامه‌هاي استوار و عالمانه بود و گاه در چندين صفحه برخي از مباحث علمي را مطرح مي‌كرد. حافظه عجيبي داشت و مي‌گفت در جواني نذر مي‌كردم تا فلان مقدار را حفظ نكنم، نخوابم. حاج آقا مهدي روحاني هم از حافظه ايشان در شگفت بود و مي‌گفت من گاه مطلبي را چند روز قبل ديده‌ام خصوصياتش از يادم رفته است، اما ايشان گاه مطلبي را كه چهل پنجاه سال پيش ديده، كاملا به خاطر دارد. آقاي شبيري مي‌فرمود: بار اولي كه به تبريز رفتم و ٢١ سال داشتم، ايشان درس رسائل مي‌گفت. جلوي شاگردانش از من مي‌خواست تا برخي از عبارات را روشن كنم. پس از توضيح من، گويي آن را قبول كرده بود و چيزي نمي‌گفت. وقتي شاگردان مي‌رفتند، به بحث با من مي‌پرداخت. ايشان مي‌فرمود: آقاي مجتهدي در حل برخي از معضلات شعر عربي به مصححين كمك مي‌كرد و در اين باره، از حافظه نيرومندش بهره مي‌برد.
١٥. كتاب حاضر، ص ٢٦٧
١٦. كتاب حاضر، ص ١٤٤.
١٧. كتاب حاضر، ص ١١٩.
١٨. كتاب حاضر، ص٢١٥.
١٩. كتاب حاضر، ص ١٩٥.
٢٠. كتاب حاضر، ص ٦٨.
٢١. كتاب حاضر، ص ١٣٩.
٢٢. كتاب حاضر، ص ١٦٧.
٢٣. كتاب حاضر، ص ١٣١.
٢٤. كتاب حاضر، ص ٣٢٣.
٢٥. غائله آذربايجان، ص ٦٧٠ - ٩٧٢.
٢٦. غائله آذربايجان، ص ٢٤٧ - ٢٤٨.