پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - بازيافت كليشهها در بستر اجتماعي - حمد امیر

بازيافت كليشه‌ها در بستر اجتماعي
حمد امیر

فيلم «نان، عشق و موتور ١٠٠٠» يك اثر كميك است، و پرفروش در دوران ركود و بحران. واين مؤلفه‌ها خودبه‌خود به آن اعتبار مي‌بخشد. چرا؟
اولاً سينماي كمدي در ايران وضع اسفناكي دارد. ما هرگز به طور وسيع يك سينماي كميك انديشمندانه با طنز قوي و تفكربرانگيز نداشته‌ايم. گرچه اولين فيلم بلند سينماي ايران «حاجي آقا اكتر سينما» اثر مشهور آوانس اوگانيانس، فيلمي كمدي و انديشگون بود، و گرچه اصلاً اولين اثر سينماي ايران «آبي و لابي» فيلمي كمدي به تقليد از پات و پاتشون دانماركي بود كه همان اوگانيانس آن را ساخته، و اگرچه پس از سال‌ها غفاري با «شب‌قوزي» يك اثر كميك ارزشمند را توليد كرد و جلال مقدم با «سه ديوانه» و «زير درخت سنجد»، «صمد و فولاد زره ديو»، آثاري در خور توجه ساخت و مهرجويي شاهكارهاي سينماي كميك ايران «آقاي هالو» (قبل از انقلاب) و «اجاره‌نشين‌ها» (پس از انقلاب) را پديد آورد و... و اگرچه «ناصرالدين‌شاه آكتور سينما»ي مخملباف داراي روحيه‌ايي طنز آلود و ارزشمند و تلخ بود، و فيلم «هنرپيشه» او هم با ارزش‌هاي ويژه‌اش از يادنرفتني است، با همه اين‌ها آثار كميك سينماي ايران عموماً سرشار از لودگي‌هاي بي‌مزه و حركات سخيف و مسخره كردن لهجه‌ها بوده است، و كمتر ما آثار كميك ارزشمند توليد كرده‌ايم. از اين منظر «نان، عشق و موتور ١٠٠٠» داراي اهميت ويژه است و در كنار همان چند اثر مهم كميك قرار مي‌گيرد.
اما پرفروش شدن فيلم هم در دوران ركود و ورشكستگي سينما و عدم علاقه مردم به فيلم ديدن در سينماها، خود اتفاقي خجسته است. هر چند اين رويداد نمي‌تواند بحران سينماي ايران را حل كند و اين بحران دلايل ريشه‌اي خود را دارد، اما هر فيلم پرفروش لااقل به معناي ممانعت از ورشكستگي يك تهيه‌كننده و موفقيت مالي يك گروه فيلم‌سازي است.
«نان و عشق و موتور ١٠٠٠» آخرين اثر آقاي ابوالحسن داوودي است. ايشان بيشتر گرفتار مسايل خانه سينماست و كمتر به فيلم‌سازي مي‌پردازد و متأسفانه آثار او تاكنون چندان پرفروش نبوده‌اند كه موفق‌ترين‌شان «سفر جاوديي» بود.
فيلم آخر او ظاهر يك داستان شيرين و سرگرم كننده دارد و او به‌خوبي داستانش را تعريف مي‌كند. يك خانواده پولدار، همه ثروتش در دستان «خان عمو»ي سخت‌گير گرفتار ماند؛ زيرا بنا به وصيتِ پدر، او همه ارث و ميراث و ثروت را اداره مي‌كند و حال سه روز به برادرزاده‌اش اجازه داده كه ازدواج كند و گرنه ثروت از دست او بيرون مي‌رود. از آن طرف يك مكانيك و تعميركار اتومبيل با ديدن دختر، عاشق او مي‌شود. اين الگوي كليشه‌اي عشق دختر ثروتمند و دختر فقير از فيلمفارسي گرفته شده است و با ماجراهايي فرعي كه رنگ و بوي سياسي طنزآلودي دارد، آميخته است. ابوالحسن داوودي با فيلمي مثل «بوي خوش زندگي» شكست سختي خورد و با فيلم‌هاي «سفر جادويي» و «جيب‌برها به بهشت نمي‌روند» توفيقاتي به‌دست آورد. او با درس‌آموزي از شكست «بوي خوش زندگي» كه به نظر داوري فيلم سختي بود، توانست نان، عشق و موتور ١٠٠٠ را به فيلمي موفق تبديل كند. فيلم بدون آن كه به لودگي برود، موقعيت كميك اين خانواده اشرافي و اين دختر و جوان فقير عاشق و ازدواج مصلحتي او، عدم توجه زن به شوهر و نگاه نوكر و اربابي به او، توجه زن به مردي جذاب و شياد كه خود را بسيار پولدار معرفي مي‌كند، دعواي حاشيه‌اي جوانان حزب‌اللهي و دوم‌خردادي‌ها را به نمايش مي‌نهد و به افشاي كلاهبردار بودن خواستگار ثروتمند و شكفتن عشق بين زن و شوهري كه تازه همديگر را كشف مي‌كنند، مي‌پردازد. اين‌ها همه و همه از نظر سوژه كليشه‌اي‌اند؛ اما فيلمنامه از همين كليشه‌ها، موقعيت‌هاي شيرين مي‌آفريند و فيلمساز با درك درست از متن، به رواني و سلامت قصه‌اش را پيش مي‌برد و ضمن دادن يك پيلام اخلاقي (عدم توجه به ظاهر آدم‌ها و بها دادن به عشق واقعي) كلي تماشاگر را مي‌خنداند و سرگرم مي‌كند؛ بدون آن كه به سمت لودگي رايج رود. در اين ميان جز كارگردان، اكبر عبدي و سروش صحت نقش مهمي ايفا مي‌كنند، و البته بازي بهاره رهنما هم پذيرفتني است و نمره قبولي مي‌گيرد.
يكي از علل موفقيت فيلم، آن است كه علي‌رغم كمدي بودن، شخصيت عاشق جوان و مكانيك باورناپذير نيست. نوعي بازي كاريكاتورگونه قابل پذيرش نقش سروش صحت را پررنگ مي‌كند و مدل‌هاي اشرافيت در رفتار عبدي و افراد خانوده اصلاً اغراق‌آميز در نيامده است. بازي عبدي و شوخي‌هاي فيلم واقعاً شيرين است.
اصلاً اكبر عبدي بازيگر كمدي منحصر به فردي است. او يك بازيگر درجه يك حرفه‌اي در زمينه كارش محسوب مي‌شود. شهادت برادرش نيز بر سلامت او در سينما افزوده است. عبدي هرگز به ابتذال در نغلتيده و در «نان، عشق و موتور ١٠٠٠» هم با خلاقيت از پس نقش خود برآمده است.
نوجوانان ديروز، نقش اكبر عبدي را در «باز هم مدرسه‌ام دير شد» به‌ياد دارند. سريال‌هاي تلويزيوني او واقعاً شيرين بود. بذله‌گويي و حاضرجوابي، لحن صحبت او هرگز موهن و مبتذل نبوده، بلكه به ويژگي بازي كميك او بدل شده است. خوش‌ساخت بودن «نان و عشق و موتور ١٠٠٠» به درخشش بازي عبدي در اين فيلم كمك كرده است.
به جز بازي خوب عبدي و صحت، نان و عشق وموتور ١٠٠٠ از يك پيرنگ و طرح اوليه منسجم برخوردار است. مشكل بزرگ سينماي كمدي ما، فيلمنامه است. خوشبختانه اين فيلم علي‌رغم استفاده از كليشه‌هاي كهنه و الگوي عامه‌پسند، داراي طرح اوليه سرراستي است و عناصر نوي به آن اضافه شده و لحني انتقادي به آن داده و در لابلاي فرمول‌ها و داستان كليشه‌اي، به هجو وجوه منفي مردم، ظاهربيني و جريانات سياسي روز با لحني مفرّح پرداخته است. در اين دورانِ عبوس و روزگار فراواني مشكل‌هاي متعدد اقتصادي، آوردن لبخند بر لبان مردم و اقعاً كار درست، اما سختي است، و به نشاط روحيه اجتماع كمك مي‌كند. شخصيت‌هاي «نان، عشق و موتور ١٠٠٠» كساني هستند كه اگر پوسته كميك‌شان را بشكافيم، در دور و اطراف ما حضور دارند. هجو سياست‌زدگي در اين فيلم دلنشين است، و ما را از يك بيماري مزمن بازداشته، با چهره سطحي‌مان آشنا مي‌كند و آينه‌اي مي‌شود در برابر چشم‌هاي ما تا خود را بهتر بنگريم و از اين همه سياست‌زدگي شرمنده باشيم. پس كليشه‌ها و شوخي‌هاي اين فيلم در يك بستر اجتماعي جاري مي‌شود و تأثير خود را بر تماشاگر مي‌گذارد و براي همين فيلم پرفروش از آب در آمده است. كاربرد انديشه در ساختن فيلمي با ظاهري ساده، عامل موفقيت ابوالحسن داودي شده كه خواسته همه مهارت‌هايش را به كارگيرد تا حالت پوچي و بيهودگي ارزش‌هاي كاذب و معيارهاي نادرست و سياست زدگي و غيره را نشان دهد و تنها عشق را معتبر اعلام كند. بهره‌وري از محيط اجتماعي همان نكته‌اي است كه او خود در مصاحبه با روزنامه همشهري (شنبه / ١٩ مرداد) به آن اشاره كرده است و بلاي سياست‌زدگي را در زندگي ما نشان داده: «در طول سه چهار سال گذشته، نوعي سياست‌زدگي حادي كه درجامعه ما خودش را نشان داد و باعث شدكه ما در روابط و ارتباطات، خودمان را مهم‌تر از آن چيزي كه هستيم جلوه بدهيم و در كارهاي مهم و تصميمات مهم بازبينيم و به مسايل و چالش‌هاي‌سطحي‌تر و روزمره‌تر بپردازيم. اين‌ها زمينه‌ساز دنياي طنز آلود عميقي شده است كه اتفاقاً اگر كسي بخواهد به اين روابط نگاه بكند، هزاران و شايد ده‌ها هزار شوخي ناب مختلف پيدا مي‌كند. اين مي‌تواند بر مبناي همين شخصيت‌ها شكل‌بگيرد. پس اگر قرار است يك كليشه خوب را در يك بستر اجتماعي بگذاريم، چه بستري بهتر از اين روابطي كه درعين حال كه در شرائط جامعه وجود دارد و كاملاً عيني است و همه آن را با پوست و گوشت و استخوان حس مي‌كنند، در عين حال يك هجويه بزرگ هم با خود به همراه دارد. يعني يك جور فضاي آبسوردي (= پوچ و مهمل) كه خيلي اتفاقات را شبيه نمايشنامه‌هاي بكت و يونسكو مي‌كند؛ در حالي كه شما همان اتفاقات را، همان شخصيت‌ها را در اطراف خودمان هم مي‌بينيد. خوب اين دو مسئله قرار است در فيلمنامه تنيده شوند. من براساس شرائطي كه در اجتماع وجود داشت، سعي كردم تا آن‌جا كه مي‌توانم از نتيجه‌گيري يا برخورد يك طرفه در فيلم بپرهيزم. يعني اصلاً نگاه موضع‌گيرانه‌اي نداشته باشم. حتي اگر تمايلي هم به يك نوع نگاه و يا ديدگاه اجتماعي دارم، سعي كنم كه آن ديدگاه را در فيلم بروز ندهم. بلكه به عنوان يك شخص سوم، حضور داشته باشم؛ طوري كه انگار يك بازي شطرنج را از بالا نظاره و داوري كنم. نه خيلي طرفدار مهره‌هاي سياه باشم و نه مهره‌هاي سفيد. اين مهره‌ها در نهايت بايد در كنار هم و در يك جعبه قرار بگيرند و آن جعبه هم جايي جز مملكت خودمان نيست.»
داوودي اضافه مي‌كند: «اگر قرار است اتفاقي در طول يك فيلم بيفتد، بايد همان اتفاق ايده‌آلي باشد كه در يك كشور قرار است بيفتد. يعني انسان‌ها سليقه‌ها، عقايد و ارزش‌هاي خودشان را حفظ كنند؛ اما درنهايت بتوانند به يك همزيستي و ارتباطي برسند: مدنيّت، تمدن و يا هر چيز ديگر. اين همان چيزي است كه در هسته اصلي مفهومي فيلمنامه، مدنظر بود.»
از نظر ساختاري فيلم داوودي، ريتم خود را از اول تا آخر به‌خوبي حفظ مي‌كند و به نفس نفس و لكنت نمي‌افتد. بازي‌ها يكدست پيش مي‌رود. فيلم داراي پراكندگي نيست. ارجاعات فيلم به موسيقي و فيلم‌هاي قبل از انقلاب و آثار عامه‌پسند خوب از آب در آمده است. شيوه‌هاي جديد تصويري را براي معرفي شخصيت‌ها به درستي به كار گرفته و از عهده آن بر آمده است و فيلم پس از همه ماجراهاي كميك و بازي‌ها و درگيري‌ها، ما را دعوت به يك تجربه معنوي نو و همزيستي تازه مي‌كند.
بدينسان فيلم «نان، عشق و موتور ١٠٠٠» اثر موفقي در سينماي كمدي ايران است كه در همين محيط آشنا با شخصيت‌ها و ماجراهاي ملموس مي‌گذرد. تيپ‌هاي فيلم از درون زندگي بر آمده‌اند و با ادغام هجوآميز و كميك تبديل به شخصيت‌هاي جزئي و تازه‌اي شده‌اند. عباس و برزو و ارشك و فلور، آدم‌هايي‌اند با اين‌تركيب خلاق، كه قطعه‌اي با مزه و خودماني را براي ما تعريف مي‌نمايند و در عين حال قرينه‌اي مي‌شوند از روزگار زندگي ما. فيلم به زبان ساده و دلنشين به نقد وجوه منفي زندگي و روابط ما برمي‌خيزد و ما را تشويق به بازگشت به الگوي شرم و حيا و عشق و سادگي و صفا و همبستگي و دوستي مي‌كند و از ظاهرپرستي و نيرنگ و شيادي و تخاصم بر حذر مي‌دارد. «نان، عشق و موتور ١٠٠٠» سزاوار فروش خوب خود بوده است.