پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١

آشتي با نظام‌هاي طبيعي و معنوي در برون رفت از بحران‌هاي محيط زيست
رهدار احمد

راه‌حل‌هاي متفاوتي از جانب مدافعان محيط زيست ارايه شده است كه به اختصار، به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

١. هماهنگي بين انسان و طبيعت از طريق هماهنگي انسان با خدا؛
تعادل و موازنه بين جهان و مخلوقات، بر تعادل بين انسان و خداوند مبتني است. از سوي ديگر، به گفته‌ي «چوانگ تزو» كسي كه با جهان رفاقت و همدلي دارد، با انسان‌هاي مشابه خويش نيز هماهنگ بوده و با وجود آن‌ها شاد و خوشحال است. هر كس با طبيعت هماهنگ است، از دست طبيعت هم خوشحال است.١ البته در سرشت رابطه‌ي انسان با طبيعت دگرگوني هست، اما آنچه اكنون ضرورت دارد، دگرگوني هدفمند و تنظيم‌شده بر پايه‌ي برنامه‌ي سنجيده و سرچشمه گرفته از آمال والاي انساني است. آيا بشر توانايي چنين كاري را دارد؟ آيا پنج هزار سال تجربه از دوره زندگي شباني به او نياموخته كه با نابودي سياره نمي‌توان زنده ماند؟٢
ايجاد هرگونه صلح و آرامشي بين آحاد بشر، بدون ايجاد صلح و آرامش و هماهنگي و سازگاري بين انسان و طبيعت، ممكن و مقدور نيست و براي كسب صلح و آشتي و هماهنگي با طبيعت، انسان بايد در حالت هماهنگي و تعادل با عرش، و در نهايت با سرمنشأ و منبع همه‌ي موجودات به سر برد. كسي كه با خداوند در حالت صلح و آشتي است با مخلوقات او، ـ اعم از طبيعت و انسان ـ نيز در حال صلح و صفا و آرامش به سر مي‌برد.٣
مادامي كه شيوه‌ي نگرش و برخورد انسان نسبت به طبيعت و كل محيط طبيعي، نگرشي تجاوزكارانه و جنگجويانه باشد، اميدي بر صلح و آرامش در جامعه‌ي انساني نيست. علاوه بر اين، شايد همه به تحقيق در نيابند كه براي حصول به چنين صلح و آرامشي با طبيعت، ابتدا به صلح و آشتي با نظم روحاني و معنوي عالم نياز است. براي صلح و آشتي با زمين، ابتدا بايد با آسمان آشتي كرد. جز وفادار ماندن انسان به اين انديشه كه وجود وي انعكاسي فراتر از چيزي است كه از قلمرو صرفا انسانيِ وي فراتر و متعالي‌تر است، راهي براي اين‌كه از انسانيّت خويش دفاع كند و به واسطه‌ي اختراعات و ابداعات و حيله‌هاي فكري خويش دچار مسايل فرو آدمي نشود، وجود ندارد. دستيابي به صلح و آرامش در جامعه‌ي انساني و حفظ ارزش‌هاي آن بدون صلح و آشتي با نظام‌هاي طبيعي و معنوي و احترام گذاشتن به واقعيات تغييرناپذير فوق‌بشري كه منشأ هر آن چيزي است كه «ارزش‌هاي انساني» خوانده مي‌شوند، ممكن نيست. از اين‌كه انسجام و هماهنگيِ بين انسان و طبيعت از بين رفته، واقعيتي است كه اكثر مردم به آن اذعان مي‌دارند؛ امّا همه‌ي مردم به تحقيق نمي‌دانند كه اين عدم توازن به خاطر تخريبِ انسجام و هماهنگيِ بين انسان و خداوند است.٤
فقدان دانش متافيزيكي، مسؤول از دست دادن هماهنگي و انسجام بين انسان و طبيعت و نقش علوم طبيعي در شماي كلي دانش بشري است، و به واسطه‌ي اين حقيقت كه چنين دانشي تقريبا به طور كلي در غرب به دست فراموشي سپرده شده است، در سنت‌هاي مشرق زمين به حيات خويش ادامه داده و انسان بايد براي كشف دوباره‌ي اهميت متافيزيكي طبيعت و احياي سنت متافيزيكي در درون مسيحيت، به اين سنت‌هاي شرقي [ به ويژه سنت اسلامي [روي آورد. اگر مشرق زمين به زور و الزام، تكنيك‌هاي غربي سلطه بر طبيعت را ياد مي‌گيرد، و براي آموختن اين‌كه چگونه از تبديل اين سلطه به نابودي صرف خويشتن جلوگيري كنيم، چاره‌اي جز رو كردن به متافيزيك شرقي نداريم.٥
معدودي از متكلمين مسيحي به خوبي دريافته‌اند كه براي اين‌كه انسان بتواند اعتقاد محكمي به خود دين داشته باشد، ضروري است اعتقاد داشته باشد كه خلقت، علامت و نشانه‌اي از خالق هستي را به نمايش مي‌گذارد.٦

٢. پسخوراند كردن فضولات صنعتي
نظام تغيير و تحولات در طبيعت، به گونه‌اي است كه هميشه فضولات به مثابه حلقه‌هايي كاملاً ضروري و ارزشمند، چرخه‌هاي حافظ حيات در كره زمين را تكميل و تقويت مي‌كنند. در زبان علوم رسمي به اين پديده «پسخوراند» مي‌گويند. در طبيعت بكر هرگز چيزي كه لفظ فضولات به معناي زايد بر آن مصداق پيدا كند به وجود نمي‌آيد. فضولات جانوران لايه‌ي خاك را حاصلخيز مي‌سازد و همراه با برگ درختان، فعال‌ترين لايه‌ي خاكي يعني لايه‌ي روخاك يا لاشخاك را تشكيل مي‌دهدو تحولات مادي طبيعت همواره در دايره بسته‌اي انجام مي‌شود كه هيچ چيز در آن زيادي و غيرضروري نيست. فضولات جانداران و برگ‌هاي خشك درختان، همان قدر در تكميل اين چرخه‌هاي حياتي دخالت دارند كه آب و هوا و نور و خورشيد تأثيرگذارند.
در صنايع مدرن، بشر با شتاب بسيار زياد و در سطحي بسيار گسترده و وحشت‌آور، مواد و منابع را به صورتي درمي‌آورد كه امكان بازگشت به طبيعت را به طور كامل از دست مي‌دهند و همواره به صورت فضولات باقي مي‌مانند. فضولاتي مثل «د.د.ت» و «نايلون» هرگز امكان پالايش و جذب آن‌ها در چرخه‌هاي حيات طبيعي وجود ندارد و بعضا حتي به گونه‌اي مرگ‌آور و غيرقابل جبران، كانون‌هاي اوليه‌ي حيات را در كره زمين آلوده مي‌سازند و بقاي نوع بشر را با خطراتي حتمي مواجه مي‌كنند. اين بسيار وحشت‌انگيزتر از خطري است كه از جانب محدوديت منابع و معادن، بشر را تهديد مي‌كند.٧
نظام تكنولوژي مدرن، فضولاتي از خود بر جاي مي‌گذارد كه هيچ راهي براي دفع آن‌ها وجود ندارد و اصلاً مشكل ما دفع فضولات نيست، چرا كه محدوديت منابع طبيعي در كره زمين، ادامه اين وضعيت را تا حداكثر يك قرن ديگر ناممكن مي‌سازد. تنها راهي كه براي حفظ وضعيت موجود باقي مي‌ماند، اين است كه نظام صنعتي همچون طبيعت، فضولات خود را پسخوراند كند و يا راهي براي جذب فضولات توسط خود طبيعت پيدا شود. هيچ يك از اين دو راه امكان‌پذير نيست؛ چرا كه اصولاً صفت ذاتي تكنولوژي مدرن اين است كه طبيعت را به صورتي تغيير شكل مي‌دهد كه نه هرگز امكان جذب آن‌ها توسط طبيعت وجود دارد و نه خود سيستم‌هاي صنعتي مي‌توانند فضولات خود را پسخوراند كنند. تنها از همين طريق است كه تكنولوژي مدرن توانسته است از عهده‌ي تصرفي اين چنين در طبيعت برآيد.٨
برخي ديگر از دانشمندان معتقدند كه بايد پس‌مانده‌ها را جمع كرد و با استفاده از روش‌هاي پيشرفته، مواد زايد را به مواد مورد نياز صنايع ديگر تبديل نمود.٩ يعني چرخه‌ي سيستم را به گونه‌اي تنظيم كنند كه بازده‌هاي هر سيستم خُرد، يا بازده نهايي باشند و با كمترين فضولات به مصرف برسند و يا داده براي سيستم خُرد و يا كلان ديگر شوند.

٣. آگاهي دادن به افكار عمومي
زماني كه از «ويليام رايلي»١٠ ـ رييس وقت سازمان حفاظت محيط زيست امريكا ـ سؤال شد كه مردم شرق اروپا براي اين‌كه از شرّ آلودگي‌هاي فراوان كشورهاي خود، در اولين گام از تلاش‌هاي خويش خلاص شوند، چه بكنند، گفت: پاسخ من اين است كه در ابتدا از افشاي ارقام واقعي درباره آلاينده‌ها شروع كنند و لازمه‌ي اين كار اين است كه اطلاعات و آمار در روزنامه‌هاي ملي، چاپ و انتشار يابد. بعد به حمايت از يك جنبش زيست‌محيطي سالم و غيردولتي برخيزند. در اين نقطه است كه ديناميسم و قدرتي پركشش شروع به شكل‌گيري و ظهور مي‌كند. جامعه همراه با مديران و كاركنان واحدهاي كارخانه‌اي و دولت به پامي‌خيزند تا سطح آلودگي‌ها را كاهش دهند و اين قدرت، اطلاعات و آگاهي است. به حساب آوردن هر چيزي، آن را قابل رؤيت مي‌كند و محاسبه كردن هرچيز موجب به حساب آمدن آن مي‌شود.١١
نسل‌هاي آينده بايد قوانين هم‌زيستي ميان تمدن بشر و زيست‌كره را محترم بشمارند و «زيست ـ صنعت ـ كره»١٢ را خوب بشناسند. بوم‌شناشي كه علم تأثير و تأثر ميان محيط زيست و جانداران زنده است، بايد مادر علوم جديد شود. «پ.الداك» نيز بر همين اساس معتقد است كه وقت آن است كه جهان‌بيني بوم‌شناسانه‌اي داشته باشيم.١٣
براي حفظ محيط زيست، اهميت آموزش و پرورش كمتر از اقتصاد و تكنولوژي نيست. آموزش در همه جا: خانه، مدرسه، محل كار و جامعه. آموزش جهان‌بيني جديد كه بر پايه‌ي بوم‌شناسي باشد بايد از كودكستان تا دانشگاه تداوم داشته باشد.١٤

٤. اصالت دادن به دانش متافيزيكي به جاي دانش تجربي
احياي مجدّد سنتي عقلاني بر پايه‌ي يك دانش متافيزيكي حقيقي مي‌تواند قبل از هر چيز فلسفه را از قيد بردگي كامل نسبت به حواس و دستاوردهاي آزمايش‌گري و تجربه‌باوري برهاند، و در ثاني به ايجاد «فلسفه‌ي طبيعت»ي كمك كند كه بتواند آناتومي و سازوكار طبيعت و علوم گوناگوني را كه مي‌توانند با آن همراه باشند، مختصرا بيان نمايد. اين بدان معنا نيست كه محدوديتي از بالا بر يك علم خاص تحميل شود و يا اين‌كه، به عنوان مثال، شيوه‌ي كار علمي مانند شيمي از روش استقرايي به قياسي تغيير يابد، بلكه به معناي خلق يك نگاه كلّي از طبيعت است كه دستاوردهاي هر يك از رشته‌هاي خاص علمي، نظير روان‌شناسي يا شيمي را در داخل طرح بزرگتري از دانش قرار مي‌دهد و كشفيات هر علم را به كلّ مجموعه‌ي دانش مرتبط مي‌سازد.١٥
در دوران پس از قرون وسطي، مشاهده‌ي مطالعه‌ي طبيعت بر پايه يك آموزه‌ي متافيزيكي تا حدودي مشكل‌تر است، ولي اين مطلب تا انتهاي قرن نوزدهم ادامه پيدا كرده است. افرادي چون «جان رِي»١٦ و ديگر مورخان طبيعيِ مسيحي به ميدان مي‌رفتند تا آثار و قرائن خداوند١٧ را بيابند. در آلمان عارف و كيمياگر مشهور «ژاكوب بوهمه»، ـ كه يكي از آخرين متصوفه‌ي مسيحي است ـ، به سنت كيمياگرانه‌ي مطالعه‌ي طبيعت ادامه مي‌داد. «گوته»، در اثر خويش به نام «مكتب رنگ‌ها»١٨ اين علاقه و توجه به نمادگرايي رنگ‌ها و تناسب موجود در درون طبيعت را ادامه داد.١٩

٥ ـ ادامه هدفمند و كنترل‌شده رشد تكنولوژي
«شوماخر» راه جلوگيري از ضايعات زيست‌محيطي را جهت‌دهي هدفمند تكنولوژي كه توسط افراد غيرمتخصص هوشمند از بيرون به متخصصان القاء مي‌شود، معرفي مي‌كند. وي مي‌نويسد: همان‌طور كه آدمي نمي‌تواند به عنوان خصم طبيعت به سر برد، نمي‌تواند بدون علم و تكنولوژي زندگي كند. ليكن آنچه بيش از همه درخور تدقيق و توجه است، جهت تحقيقات علمي است. نمي‌توانيم تعيين اين جهت را به عهده‌ي خود دانشمندان و پژوهش‌گران واگذاريم. چنان كه «انيشتين» خود مي‌گويد: «تقريبا همه‌ي دانشمندان به لحاظ اقتصادي كاملاً وابسته‌اند» و «شماره‌ي دانشمنداني كه داراي حس مسؤوليت اجتماعي هستند، آن‌قدر اندك است كه نمي‌توانند درباره جهت تحقيقات تصميم‌گيري كنند». اين گفته‌ي اخير، بدون شك درباره همه متخصصان مصداق دارد و بنابراين بايد وظيفه‌ي تعيين جهت به عهده‌ي غيرمتخصصان هوشمند، و كساني مانند آن‌ها كه در «انجمن ملي هواي سالم» و ساير انجمن‌هاي مشابه مربوط به حفظ محيط زيست ايجاد مي‌كنند، گذارده شود. مهم تعيين جهت تحقيقات است؛ بدان معني كه جهت بايد به سوي عدم خشونت و نه خشونت، به سوي يك تعاون هماهنگ با طبيعت و نه جنگ عليه طبيعت، به سوي راه‌حل‌هايي بي‌هياهو، كم‌انرژي، زيبا و صرفه‌جويانه كه عموما در طبيعت به كار مي‌رود، و نه راه‌حل‌هاي پرهياهو، پرانرژي، سبعانه، اسراف‌كارانه، و ناهنجار علوم امروزي تعيين شود. ادامه‌ي پيشرفت علمي كه در جهت خشونت فزاينده به شكافت هسته‌اي و سپس به گداخت هسته‌اي مي‌انجامد، دورنماي دهشت‌انگيزي است كه آدمي را به نابودي تهديد مي‌كند. راه زندگي‌بخش و زندگي‌افزا نيز وجود دارد: كشف آگاهانه و پرورش همه‌ي روش‌هاي نسبتا صلح‌آميز، هماهنگ و ارگانيكِ همكاري با آن نظام عظيم، پرشكوه و فهم‌ناپذير طبيعت خداداد، كه ما جزيي از آن هستيم و بدون شك آن را نيافريده‌ايم.٢٠
«اورت مندلسون» با توضيح مبهمي كه از پيشرفت تكنولوژي مي‌دهد، آن را تنها راه مقابله با مشكلات زيست‌محيطي مي‌داند:
چشم پوشيدن از مزاياي تكنولوژي يا به كار نگرفتن آن نه تنها مناسب نيست، اصلاً غيرممكن است. راه مقابله با مشكلات اين است كه از همين نقطه‌اي كه هستيم به حركت خود ادامه دهيم، اما راه‌ها و تكنولوژي‌هايي را به كار گيريم كه در آينده ما را از هرگونه تأثير و تأثر كنترل‌ناپذير به دور نگاه دارد. توقف علم راه را بر هرگونه شناخت تازه مي‌بندد و تلاش‌هاي ما را در مواجهه با مشكلات كنوني تضعيف مي‌كند. تكنولوژي به تنهايي پاسخگوي مسايل نيست، اما بدون پيشرفت‌هاي تكنولوژي هم محال است پاسخ مسايل را بتوان يافت.٢١
اما «شوماخر» به تكنولوژي مطلق و رها خوشبين نيست و بلكه بدبين است. در نقد اين ديدگاه «مندلسون» مي‌نويسد: «اگر يك اقتصاد با رشد سريع براي نبرد با آلودگي مورد نياز باشد ـ كه خود آلودگي نتيجه رشد سريع به نظر مي‌رسد ـ چه اميدي براي شكستن اين دايره غيرمتعارف (دور باطل) وجود دارد؟٢٢ شهيد آويني(ره) نيز براي اين نوع نسخه‌پيچي كه براي حل بحران‌هاي محيط زيست به تكنولوژي متوسل مي‌شوند، تعبير تف سر بالا را به كار مي‌برد.٢٣

٦. نگاه نمادين و سمبليك به طبيعت
نگاه سمبليك و نمادين به طبيعت، به انسان اجازه نمي‌دهد تا هرگونه تصرفي را در طبيعت روا دارد. بلكه به او مي‌آموزد بيشتر به دنبال تفسير طبيعت باشد تا تغيير آن. به عبارت ديگر، به او مي‌فهماند به دنبال كشف قوانين طبيعت باشد تا خود را هرچه بيشتر با آن هماهنگ كند، نه اين‌كه به دنبال جعل قانون در طبيعت باشد تا طبيعت را با خود هماهنگ كند.
در مقابل، برخي از متكلمين مثل «ك. بارت»٢٤ و «اي. برونر»٢٥ معتقدند كه طبيعت نمي‌تواند چيزي راجع به خداوند به انسان ياد دهد و بنابراين داراي هيچ نفع كلامي و معنوي نيست. در باب اسطوره‌زداياني هم‌چون «ر. بالتمن»٢٦ نيز بايد گفت كه آنان هم به عوض نفوذ در معناي دروني اسطوره به عنوان نماد واقعيتي متعالي كه متوجه رابطه‌ي بين انسان و خداوند در تاريخ و گردونه‌ي هستي است، به كلي از اهميت بُعد معنوي و روحاني طبيعت غفلت مي‌كنند و از اين رو طبيعت را به سطح زمينه‌اي مصنوعي و ساختگي براي ادامه‌ي حيات انسان متجدّد، تنزّل مي‌دهند.٢٧

٧. گذشت و ايثار از برخي منافع فردي در راه منافع عمومي
براي جنگل‌هاي كشورهاي جهان سوم، مال‌الاجاره‌هايي را بپردازيم. اين‌گونه پرداخت‌ها ممكن است ما را تشويق كند كه ميليون‌ها شيوه زندگي از آن شيوه‌هايي را كه «ادوارد ويلسون» در كتابش شناسايي و معرفي كرده، توسعه دهيم. ما بايد در هر حال و به هر طريق، آن‌قدر ايمان و اعتقاد و منفعت در پيوستگي و تداوم جهان و مردم داشته باشيم تا بتوانيم بخشي از ثروت و سرمايه‌ي كنوني خود را به خاطر منافع مردمي كه هرگز امكان شناخت آن‌ها را نخواهيم داشت، ايثار كنيم.٢٨
شايد هيچ موضوعي را نتوان در جهان يافت كه همچون بحران محيط زيست، راه‌حلش فقط در گرو وحدت و همكاري مردم سراسر جهان باشد. بي‌شك هر ملتي و در درجه‌ي اول هر دولتي مسؤول منابع طبيعي منطقه، آب‌ها، اقيانوس‌ها و هواي سرزمين خود است؛ اما امروزه مسؤوليت به تنهايي كافي نيست. بقاي بشر در زيست كره، مسأله‌اي جهاني است و مسأله‌ي جهاني را در محدوده مرزهايي كه نقشه‌هاي جغرافيايي معلوم مي‌كنند، نمي‌توان حل كرد.٢٩

٨. تجهيز طبيعت در دفع آلودگي‌ها
يكي از اصولي‌ترين راه‌هاي مبارزه با آلودگي، تجهيز هرچه بيشتر خود طبيعت در نابود كردن عوامل مضر و كمك به حفظ چرخه‌ي زيستي است. دستگاه‌هايي كه فعلاً براي تصفيه‌ي آب‌هاي آلوده به كار مي‌رود، اساسا اقتباسي از همين خصلت طبيعت است. باكتري‌ها و موجودات ريزي كه به همين منظور كشت و تكثير مي‌شوند، مهم‌ترين عامل تصفيه آب رودخانه‌ها هستند؛ خصوصا شرايط مناسبي كه براي اين نوع كشت و تكثير وجود دارد، بازده كار را به ميزان قابل محسوس، افزايش مي‌دهد.٣٠

٩. فتح بيشتر بر طبيعت و تشديد سلطه بر آن
نكته ديگر در برنامه‌ريزي‌هاي توسعه، اصطكاك سنت‌هاي جوامع با فرهنگ توسعه مي‌باشد كه حذف عواملي از سنت در اين باره پيشنهاد شده است؛ اين عوامل عبارتند از:
١. باورهايي كه انسان را منفعل و بي‌حركت مي‌داند و او را تابع محيط و پيرو حوادث مي‌كند؛
٢. ارزش‌هاي اخلاقي كه منشأ تنگ‌نظري و ساده‌لوحي مي‌شوند؛
٣. نهادهاي آرمان‌گرايانه و تصاويري از آينده كه توأم با بدبيني است؛
٤. ارزش‌هاي هنري و ذوقي كه طبيعت‌گرا، راكد و پر زرق و برق است.
عواملي كه بايد اشاعه داده شود، بدين قرار است:
الف. در كنار ساير ارزش‌گذاري‌ها، ارزش‌گذاري مادي و عقلايي، يعني كارآيي و سوددهي اقتصادي پذيرفته شود؛
ب. وجدان كار تقدس يابد و الزامات آن توسعه يافته ولي كنجكاوي علمي محور باشد؛
ج. اصل شايسته‌سالاري به جاي وابستگي‌هاي اجتماعي و خويشاوندي تحكيم يابد؛
د. تسلط و اقتدار انسان بر طبيعت به عنوان ارزش برتر تلقي گردد.٣١
مشاهده مي‌شود آنچه در مرام‌نامه‌ي توسعه توصيه مي‌شود، حذف اخلاق، باورهاي سنتي، آرمان‌هاي عالي، هنرهاي طبيعت‌گرا و... در مقابل، تأكيد بر كارايي و سوددهي، ارزش‌گذاري مادي و سلطه و اقتدار بر طبيعت مي‌باشد. به همين علت كساني هم‌چون «آثر شنفيلد٣٢ به سه دليل با هرگونه ممنوعيتي در استفاده بي‌رويه از منابع طبيعت مخالف است:
الف. منابع تقريبا پايدار است؛
ب. نوآوري‌هاي غني رو به گسترش و تكامل است؛
ج. پيشگويي‌هاي مربوط به محيط زيست درست از آب در نيامده است.٣٣
«سموئيل فلورمن» نيز معتقد است كه بخش عمده‌ي پيشرفت انسان، مديون جدايي وي از طبيعت است. آيا انسان بايد با طبيعت دايما در ارتباط باشد؟ باغچه كوچكي پشت خانه كفايت نمي‌كند؟ هنرمندان شرقي، زيبايي خلقت را در يك شكوفه‌ي تنها يا در تركيب چند تكه سنگ نشان داده‌اند. مخالفان تكنولوژي بااين مدعا كه جدايي از طبيعت عاطفه را از انسان مي‌گيرد، راه‌هاي بسيار تجربه‌ي طبيعت را از نظر دور داشته‌اند.٣٤
صاحبان اين ديدگاه مايل‌اند تا مسايل و مشكلات ناشي از بر هم زدن توازن بين انسان و طبيعت را از طريق فتح و سلطه بيشتر بر طبيعت حل كنند. عده‌اي بر اين باورند كه امروزه حادترين مسايل و مشكلات اجتماعي و تكنيكي كه بشر با آن‌ها روبروست، نه به خاطر «عدم توسعه يافتگي» و بلكه به دليل «توسعه‌يافتگي بيش از حدّ» او است. علاوه بر اين، اگر قرار باشد كه از راه فتح و سلطه، بيشتر مشكلات مربوط به محيط‌زيست حل شود، در نهايت عدم توازن و تعادلي كه بين انسان و طبيعت وجود دارد، همه‌ي پيروزي‌هاي ظاهري انسان را بر طبيعت تهديد مي‌كند. چه اين‌كه، راهي كه بشر جديد براي خود اتخاذ كرده است، حداكثر به فتح كرانه‌هاي زميني منتهي مي‌شود و در اين راه، نشاني از آسمان نيست.
انسان‌ها ديگر بر قلل معنوي صعود نمي‌كنند، يا حداقل به ندرت اين كار را انجام مي‌دهند. اكنون آنها مي‌خواهند تا همه‌ي قلل كوه‌ها را «فتح» كنند. آن‌ها مايل‌اند تا با فتح و سلطه بر كوه ـ ترجيحا از مسير سخت‌ترين راه صعود ـ آن را از همه‌ي مجد و شكوه طبيعي‌اش محروم سازند. هنگامي كه تجربه‌ي پرواز به ملكوت آسمان‌ها ـ كه در مسيحيّت با تجربه‌ي روحانيِ «كمدي الهي»٣٥ و در اسلام با صعود شبانه‌ي (معراج) حضرت محمّد(ص) به نمايش درمي‌آيد ـ ديگر در دسترس انسان‌ها قرار نداشته باشد؛ چيزي كه باقي مي‌ماند فشار و الزام به پرواز در فضا و فتح آسمان‌هاي دنيوي است.٣٦

١٠. تكيه بر نگاه توحيدي به محيط زيست
در عهد عتيق ارجاعات خاصي به مشاركت طبيعت در نگاه ديني از حيات وجود دارد كه از جمله در «شهود يوشع» كه در آن خداوند براي حفظ صلح با جانوران و گياهان عهد مي‌بندد. در عهد جديد، مرگ و بعثت حضرت عيسي مسيح(ع) با پژمرده شدن و شكوفايي طبيعت همراه شده كه اشاره به خصلت كيهاني مسيح دارد. پولس مقدس نيز اعتقاد داشت كه همه‌ي خلقت در بازخريد گناهان سهيم است.٣٧
در اسلام، مشاهده‌ي علمي طبيعت و حتي تجربه و آزمايش آن عمدتا در جانب بخش معرفتي و عرفاني دين قرار مي‌گيرد. اسلام، از طريق اعلان امتناع جدا ساختن انسان طبيعت به طور كامل، نگاه يكپارچه‌ي خود را به عالم وجود حفظ كرده است و در شريان‌هاي نظم كيهاني و طبيعي، جريان فيض يا بركت الهي را جاري مي‌بيند. بشر در طلب چيزي است كه متعالي و فوق طبيعي است؛ اما اين طلب و جستجوي در سايه‌ي طبيعتي دنيوي نيست كه مخالف فيض الهي و امور فوق طبيعي باشد. بشر، از درون خود طبيعت، تلاش به تعالي بخشيدن به طبيعت را دارد. به شرطي كه انسان بتواند تفكر و تأمل درباره‌ي آن را، نه به مثابه‌ي قلمرو مستقلي از واقعيت، بلكه به عنوان آيينه‌اي كه واقعيت بالاتري را منعكس مي‌سازد، بياموزد.
در واقع، بشر براي طبيعت واسطه‌ي فيض و رحمت است. بدين ترتيب كه از طريق مشاركت فعال در جهان معنوي به داخل جهان طبيعت نورافشاني مي‌كند. وي به مثابه‌ي دهاني است كه طبيعت از آن طريق نفس مي‌كشد و زندگي مي‌كند. به خاطر ارتباط صميمانه بين انسان و طبيعت، حالت دروني انسان در نظم خارجي بازتاب يافته است. چنان كه اگر قرار بود اهل مراقبه و حكماي الهي ديگر وجود نداشته باشند، طبيعت از نوري كه آن را روشن مي‌سازد و هوايي كه آن را زنده نگه مي‌دارد، محروم مي‌شد. اين مطلب روشن مي‌سازد كه چرا وقتي وجود داخلي بشر به سمت تاريكي و بي‌نظمي رو كرده، طبيعت نيز از هماهنگي و زيبايي به جانب عدم تعادل و بي‌نظمي رفته است. فقط كسي كه به جانب بُعد دروني وجود خويش روي مي‌كند، مي‌تواند طبيعت را مانند يك نماد و به عنوان واقعيتي شفاف ببيند و قادر به شناخت و فهم آن به معناي واقعي باشد.
در اسلام، به واسطه اين مفهوم خاص از انسان و طبيعت، طبيعت هرگز به عنوان امري دنيوي ملحوظ نشده و علوم طبيعت در مقام طبيعت مخلوق٣٨ بدون به خاطر داشتن طبيعت خالق،٣٩ هرگز مورد مطالعه قرار نگرفته است.٤٠

پي‌نوشت‌ها:
١. انسان و طبيعت، ص ١٠٨.
٢. رويارويي انسان با طبيعت، ص ١٣٤.
٣. انسان و طبيعت، ص ١٨٧.
٤. همان، صص ٢ ـ ١٢.
٥. همان، ص ١٠٤.
٦. همان، ص ٣٠.
٧. توسعه و مباني تمدن غرب، صص ٦٩ ـ ٧١.
٨. همان، صص ٧٤ ـ ٧٥.
٩. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٨٣.
١٠. WILLIAM REILLY
١١. عصر تضاد و تناقض، صص ٣٢٨ ـ ٣٢٩.
١٢. Biotechnopere، عده‌اي «زيست ـ فن ـ سپهر» را زيباتر مي‌دانند.
١٣. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٩٦.
١٤. همان، ص ٩٩.
١٥. انسان و طبيعت، صص ١٥٦ ـ ١٥٧.
١٦. John Ray
١٧. the vestigio Dei.
١٨. Farbenlehre
١٩. انسان و طبيعت، صص ١٣٩ ـ ١٤٠.
٢٠. كوچك زيباست، ص ١١١.
٢١. علم و تكنولوژي؛ راه بي‌بازگشت، ص ٢٠٢.
٢٢. كوچك زيباست، صص ٩٢ ـ ٩٣.
٢٣. ر.ك: توسعه و مباني تمدن غرب، ص ٧٩.
٢٤. K. Barth
٢٥. E. Brunner
٢٦. R. Buitman
٢٧. انسان و طبيعت، صص ٢٩ ـ ٣٠.
٢٨. عصر تضاد و تناقض، ص ٣٥٤.
٢٩. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٩٤.
٣٠. همان، صص ٧٧ ـ ٧٨.
٣١. عباس‌پور سيف، پژوهش‌هاي راهبردي توسعه، ص ٤، به نقل از: توسعه اجتماعي، ص ١٤٧.
٣٢. Arthur Shenfield
٣٣. اوج و افول بحث بحران تكنولوژي و محيط زيست، صص ١٠٧ ـ ١٠٨.
٣٤. تكنولوژي؛ طرح دعوا، ص ٢٩.
٣٥. Divine Comedy
٣٦. انسان و طبيعت، صص ٢ ـ ١١.
٣٧. همان، ص ١٣٠.
٣٨. natura naturata
٣٩. natura naturans
٤٠. انسان و طبيعت، صص ١٢٢ ـ ١٢٦.