پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - ناسازگاري تكنولوژي و طبيعت ؛ سرگرداني بشر معاصر - رهدار احمد
ناسازگاري تكنولوژي و طبيعت ؛ سرگرداني بشر معاصر
رهدار احمد
سهمگينترين ماشين براي توليد، وحشتناكترين ماشين براي تخريب است. نژادها، جوامع، افراد، فضا، جنگل، زيرزمين، و... همه بايد مفيد باشند؛ همه بايد سودمند باشند براي افزايش حداكثر توليد نظام سرمايهداري.١سرژ لاتوش
آدمي خواه متمدن و خواه وحشي، فرزند طبيعت است؛ سرور طبيعت نيست. اگر بخواهد استيلاي خود را بر محيط خويش حفظ كند، بايد اعمالش را با قوانين طبيعت تطبيق دهد. هنگامي كه ميكوشد قوانين طبيعت را خنثي سازد، معمولاً محيط طبيعي را كه برقراردارندهي اوست، خراب ميكند. و وقتي كه محيطش بهسرعت وخامت مييابد، تمدنش نزول ميكند.٢
تام ديل و ورنون گيل كارتر
پيوند ميان رابطهها و معادلههاي رياضي با پديدههاي طبيعي، در سدهي ششم پيش از ميلاد، از سوي «فيثاغورس» و شاگردانش كشف شد و پيشرفتهاي چشمگير رياضي، اخترشناسي و فلسفه طبيعي پس از كشفيات فيثاغورس آغاز گرديد. قرنها بعد، «گاليله» استدلال كرد كه طبيعت يعني كتاب دوم خدا (كتاب اول خدا كتاب مقدس است) با ارقام رياضي نوشته شده است و اگر بخواهيم آن را بخوانيم، ناگزيريم كه آن ارقام را بشناسيم.٣ از اينرو جامعه علمي غرب از قانون گاليله پيروي نمود و طبيعت را فقط با چشم رياضي ديد و همهي زيباييهاي كيفي آن را تبديل به كمّيت كرد، و بدين علت، هر روز فاصله ميان خود و طبيعت را زيادتر نمود. تا اين كه امروزه پس از گذشت چند قرن از آن تاريخ، بشر غربي روبروي، خود طبيعتي را ميبيند كه در مثبتترين نگاه، طبيعتي مصنوعي، بيروح و رو به زوال است.
به راستي انسان قرن بيستويكم، انسان حيرتزدهاي است. او طبيعت را ـ كه خانه و مأواي اوست ـ در آستانه تحولات و تغييرات شگرف و عجيبي ميبيند. پيشگوييهاي مراكز تحقيقاتي در مورد آيندهي مجهول و تاريك بشر مدرنزدهي امروز، بر اين حيراني ميافزايد. نه ميتواند نسبت به آينده و نسلهاي بعد از خود بيتفاوت باشد و نه ميتواند به وعدههاي كهنهي صاحبان صنعت مدرن اعتماد كند. اين سرگرداني فزاينده و بيدرمان، آرامش بشر مدرنزدهي امروزي را از بين برده است. او دنياي خود را با اضطرابي بيسابقه ميگذراند، و از مخلوقات مصنوعياش، سخت آزرده و ناراحت است. متأسفانه با علم به اينكه آنچه رخ ميدهد به ضرر اوست، باز ناچار است اعتراف كند كه «ما ديگر قادر نيستيم رويدادها را تحت كنترل درآوريم».٤ اين انسان، محيط زيست خود را به كلي از بين برده و نابوده كرده است و ميداند كه اهميت محيط زيست به خاطر اهميت انسان است؛ زيرا بقاي انسان به وسيله بقاي ساير گونههايي در دامان كه محيط زيست رشد ميكند، ميباشد.
گاهي انسان قرن بيستويكم با خود ميانديشد كه براي فرار از اين درد فراگير به آسمانها و يا قعر درياها فرار كند! اما لحظهاي بعد درمييابد كه فضولات دنياي صنعتي آنجا را نيز غيرقابل اسكان كرده است. بدتر اينكه ظاهرا تنها كره زمين است كه پيوند بين اجزاي حياتي و غيرحياتي آن ممكن است. وقتي انسان درمييابد كه تمام راهها به رويش بسته شده، با خشمي كه سراسر وجودش را فراگرفته است، فرياد ميزند، نفرين ميكند و... بانگ برميآورد كه «اين تكنولوژي معاصر، با مكانيسم طبيعت ناسازگار است؛ چرا به خاطر بقاي حيات همهي گونههاي حياتي روي زمين از آن دست نميكشيد»؟ اما ظاهرا هيچ كاري نميتوان كرد. زيرا «براي بشري كه به خاطر تجدّد و مدرن شدن، تمام توجه خود را به بيرون و خارج از وجود خويش معطوف داشته، چندان آسان نيست كه ببيند خرابكاريهاي كه عليه طبيعت و محيط زيست انجام داده، در واقع نوعي برونهشتگيِ بينوايي حالت دروني نفس انسانهايي است كه اعمال خود آنها موجب چنين بحران زيستمحيطي شده است».٥ او، علت را در همه چيز بهجز خودش ميجويد! به همين علت، از همه چيز فرار ميكند، حتي از طبيعت. «در روزگاران گذشته، انسان ميبايست از چنگ طبيعت نجات داده ميشد، ولي امروزه اين طبيعت است كه در هر دو زمان ـ جنگ و صلح ـ بايد از دست انسان نجات داده شود».٦
انسان جديد هبوط كرده و در اين هبوط جديد، به قيمت كشف و به دست آوردن سرزمين خيالي جديد پر از غنايم آشكار، بهشت را از دست داده است. بشر براي كشف اين زمينِ مملو از واقعيات ـ كه ميتواند آنها را بنابر ميل خويش مشاهده و دستكاري كند ـ بهشت جهاني نمادين و رازآلود و پر از معنا را از دست داده است. امّا در اين نقش جديد به مثابهي «خداي روي زمين» كه بشر ديگر جلوهاي از نمونهي اعلاي آسماني خويش نيست، و اگر نتواند چشماندازي از آن بهشت گمشده را از نو كسب كند، در خطر شوم نابود شدن توسط همين زميني است كه ظاهرا بر آن سلطه و حاكميّت كامل دارد.٧ انسان، در هر دو حالت جنگ و صلح، جنگ بيوقفهاي را عليه طبيعت آغاز كرده است. حالت رسمي جنگ، چيزي جز فوران گاهگاهي فعاليتي كه همواره در روح آدميان و در جامعهي بشري نسبت به طبيعت وجود دارد، نيست. اينكه متوقع باشيم بر پايهي حالتي از جنگ شديد عليه طبيعت و ايجاد عدم تعادل و توازن با محيط كيهاني خود به صلح و آرامش دست يابيم، رؤياي وهمآلودي بيش نيست. تنها در پرتو جهل كامل نسبت به معناي رابطهي حقيقيِ انسان با طبيعت است كه چنين ديدگاههايي زمينهي خودنمايي پيدا ميكنند. اينكه انسان منابع آبي طبيعت خود را در يك عمليات واحد بمباران آلوده كند و يا اينكه اين كار را در خلال يك دورهي بيست ساله انجام دهد، اساسا يكي است، و تنها اختلاف بين اين دو مورد از مقولهي زمان است و نتيجهي نهايي در هر دو مورد تفاوتي نميكند؛ زيرا در هر دو تاي آنها انسان دارد عليه طبيعت ميجنگد.٨
آيا مدرنيته راهي جز خشونت، يأس و نوميدي، پوچگرايي و... فراروي اين انسان مفلوكِ در معرض خطر گذارده است؟ آيا اميدي براي بازگشت به روند طبيعي حركت، براي تاريخ جديد بشر باقي مانده است؟! ظاهرا جواب منفي است و به همين علت جامعهي جهاني را اضطراب فراگرفته است. نمونههايي از اين اضطراب به شرح ذيل ميباشد:
١. كنفرانس محيط زيست انسان كه در سال ١٩٧٢ از سوي سازمان ملل متحد در استكهلم تشكيل گرديد، رسما به تشريح «كيفيت زندگي انسان در محيط زيستش» پرداخت و در مدت كوتاهي پس از آن، سازمانهاي بينالمللي و ملي متعددي تشكيل شدند و همگي به مطالعه در جنبههاي مختلف محيط زيست انسان پرداختند.٩
٢. سران و مقامات بلندپايهي ١٨١ كشور جهان در بزرگترين و پيچيدهترين كنفرانس سازمان ملل متحد با نام رسمي «كنفرانس محيط زيست و توسعه»معروف به «كنفرانس سران زمين» ـ ريودو ژانيرو ١٩٩٢ ـ براي يافتن پاسخي مناسب به سؤالات و مشكلات اساسي زيستمحيطي شركت كردند.
٣. در همان سال (١٩٩٢) «اتحاديه دانشمندان متعهد» بيانيهاي به نام «دانشمندان جهان به بشريت هشدار ميدهند» را منتشر كرد كه ١٦٠٠ نفر از دانشمندان برجسته جهان و از جمله ١٠٢ نفر از برندگان جايزه نوبل آن را امضا كردهاند. اين بيانيه اعلام ميدارد كه در اثر فعاليتهاي مخرب بشر، ممكن است جهان زنده چنان دگرگون شود كه ديگر نتواند «حيات» را به گونهاي كه براي ما آشناست، تأمين كند.
٤. كنفرانس پوگواش١٠ در زمينهي علم و مسايل جهان، نتيجه كوششهاي گروهي از كساني بود كه به نقش رو به گسترش علم، بيش از پيش توجه يافته بودند. سندي كه اعضاي كنفرانس را گرد هم، آورد درخواستي بود كه «برتراند راسل» آن را نوشته بود و «آلبرت اينشتين» دو روز پيش از مرگش آن را امضا كرده بود. بيانيهي اين دو نفر، دانشمندان را به گردهمايي بين المللي فراخواند: «در موقعيت فاجعهآميزي كه بشريت با آن روبرو است، ما احساس ميكنيم براي پذيرفتن مسؤوليتهايي كه محصول گسترش سلاحهاي مرگبار عمومي ميباشد، خوب است كه دانشمندان در كنفرانسي گرد هم آيند». پس از يك سال برنامهريزي، نخستين گردهمايي در پوگواش واقع در جنوب كانادا برگزار گرديد. شركتكنندگان بيشتر فيزيكدانان امريكايي، روسي، ژاپني، انگليسي، استراليايي، اتريشي، چيني، فرانسوي و لهستاني بودند.١١
آنچه بايد دقت شود اين است كه هرگونه مشكل و معضلي كه در هر گوشهاي از دنياي امروز وجود دارد، مشكل و معضل همهي نقاط دنيا ميباشد و تأثيرات زيستمحيطي جهاني را به وجود ميآورد. با وجود اين، كشورهاي صنعتي قبل از اينكه آثار مشكلات زيستمحيطي به طور طبيعي به دنياي غيرصنعتي آنها رسوخ كند، و براي اينكه لحظهاي فشار آن معضلات را از خود بكاهند، آنها را صادر ميكنند. «اگر توجه كنيم كه از سال ١٨٦٠ تا سال ١٩٨٥، يعني در دوران صنعتي تمدن بشر، ميزان دياكسيد سولفور، توليد شده توسط انسان از ٧ ميليون تن به ١٥٥ ميليون تن رسيد و حيات زيست را تهديد ميكند، و ٩٠ درصد آلودگي محيط زيست امريكاي شمالي و كانادا به دليل وجود كارخانههاي الكتريسيته، ذوب آهن، تأسيسات صنعتي، وسايل نقليه و مصرف فسيلي و مناطق مسكوني و تجاري است،١٢ اهميت عامل محيط زيست در انتقال تكنولوژي به جهان غيرصنعتي روشنتر ميشود. به عبارت ديگر، غرب در دو دههي اخير تنها ثروت باقيمانده جهان غيرصنعتي، يعني طبيعت را آماج تخريب قرار داده است».١٣
تا كنون بيشتر از هر وقت ديگر، بحث بحرانهاي زيستمحيطي مدرنيته در دهه ١٩٦٠ داغ بوده است كه اين مباحث، نتيجه گرد هم آمدن چند عامل و بهويژه تعدادي عوامل رواني به شرح ذيل بود:
ـ تابشهاي اتمي و خطري كه از اين جهت ميتواند متوجه طبيعت و جانداران باشد، بسيار نگرانآور بود.
ـ تجزيهناپذيري سمهاي كشاورزي و مواد دفع آفات، تهديدهاي جدي براي طبيعت قلمداد ميشود.
ـ مجموعه داستانهاي وحشتآور راشل كارسن١٤ و مخصوصا داستان بهار خاموشي، بسياري از مردم را عميقا تكان داد.
ـ خبرهاي مربوط به مرگ و نابودي درياچه «اري»١٥ (بزرگترين درياچه امريكا) امريكاييها و هواخواهان محيط زيست را به خشم و خروش آورد.
ـ غرق شدن كشتي نفتكش «توري كانيون»١٦، نشت نفت در آبهاي اقيانوس و تأثير ناگواري كه بر زندگي جانداران دريايي گذاشت، خبر تكاندهندهي ديگري بود كه هنوز هم آثارش از بين نرفته است.
ـ انتشار خبر ارقام هراسانگيز رشد بي رويهي جمعيت و گفتوگو از دشواريهاي افزايش جمعيت، اين موضوع را به صورت يكي از معضلات حل نشدني بشر وانمود ساخت.
ـ انتشار كتابهاي جدي و مستند دربارهي بحرانهاي محيط زيست مانند كتاب «فضانا و زمين»١٧ نوشته «كنت باولدينگ»١٨ و «تنها يك زمين» نوشته «رنه دوبو و باربارا وارد» به بحثهاي مربوط به تكنولوژي و محيط زيست، بُعدي كاملا تازه و علمي بخشيد و اساسا بحث را وارد مدار تازهاي ساخت.١٩
ديدگاههاي كلي در دفاع از محيط زيست
در دههي ١٩٦٠ استدلالهاي «نومالتوسيها» به صورت شعار در آمد و جزء شعارهاي جنبش هواداران محيط زيست قرار گرفت. اين جنبش آميزهاي از چند جريان فكري است؛ عمدهترين آنها عبارتند از:
١. جرياني با گرايش اجتماعي كه بر يافتههاي دانش بومشناسي تأكيد ميورزد؛
٢. طرفداري از فلسفه بازگشت به دامان طبيعت؛
٣. مخالفت با اجبارها و الزامهاي تكنولوژيك؛
٤. توجه كلي به مسايل محيط زيست؛
اين جريانها دست به دست هم داد و جنبش هواداري از محيط زيست را ايجاد كرد. اما خواسته يا ناخواسته با جنبش ضد علم تكنولوژي كه در دههي ٦٠ دامنهي گستردهاي يافت، در يك جبهه قرار گرفت. در هر حال، به دنبال بحرانهاي خاص زيستمحيطي مدرنيته، گروههاي متفاوتي به طرفداري از محيط زيست برخاستند كه مهمترين ديدگاههاي آنان به شرح ذيل ميباشد:
هواداري از محيط زيست بر پايه يافتههاي علمي و بومشناسي: انديشهي مراقبت از محيط زيست و محافظت بومشناسانه از آن، نخستين بار در كتاب «انسان و طبيعت» (١٨٦٤) نوشتهي «جورج پركينز مارش»٢٠ بيان شده است. اين انديشه به ذهن ديگران نيز راه يافته و در آغاز سدهي بيستم، عملاً در بعضي از كشورها براي حفظ جنگلها و منابع طبيعي كاربرد عملي پيدا كرده است؛ طبيعتگرايان همواره طرفداران اين انديشه بودهاند.
هواداران ضد سازمان و تشكيلاتي محيط زيست: برخلاف دستهي اول كه تاكيد اصليشان بر دستاوردهاي بومشناسي است؛ تاكيد اين دسته بر بيگانگي انسان از طبيعت و جامعه است. «رابرت آون، شارل فوريه، ميخاييل باكونين، پيتر كروپوتكين، ويليام موريس، جان راكسين و لوييس مامفورد» از جمله كساني هستند كه در غناي ادبيات و انديشهي اين دسته سهم نماياني داشتهاند. انتقاد از علم و تكنولوژي در دههي ١٩٦٠ به اوج خود رسيد و در آرا و آثار كساني همچون «ژاك الول، هانا آرنت، يورگن هابرماس و هربرت ماركوزه»، جلوه كرد و بهويژه در جامعهي امريكا بيش از ساير جوامع ديگر تأثير گذارد. خانم «آرنت» در آثارش اين پرسش را مطرح كرد كه آيا ما بر تكنولوژي حاكم هستيم يا تكنولوژي حاكم بر ما؟ «هابرماس» به بررسي علمي شدن سياست يا اين ادعا كه سياست بر مبناي احكام علمي عمل ميكند، پرداخت و «ماركوزه» علم و تكنولوژي را به عوامل كنترل اجتماعي تعبير كرد. از ديدگاه اين گروه، بومشناسي بازاري شده، تجزيه و تحليل نظامها، فرمانشناسي (سيبرنتيك) نظريه تصميمگيري تجزيه و تحليل هزينه ـ سودآوري در شمار عوامل اصلي كنترل اجتماعي و موانع جدي آزادي قلمداد شده است. اينها ميگويند: تعقل تكنولوژيك و تفكر شبه علمي در سياستگذاري تأثير گذاشته است و به عبارت ديگر، نوعي تعقل سياسي به بار آورده است. اين جريان بر آسيبهاي اجتماعي ناشي از تكنولوژيهاي نو و بي خطر، تأكيد كرده و بر آن است كه جوامع بشري از تكنولوژيهايي كه تا كنون رايج بوده، آسيب بسيار ديده است. اما دليلي كه عليه آراي اين دسته اقامه شده، اين است كه تفكر مابعدالطبيعي و انديشههاي بدون عمل يا نظري محض، هيچگاه به تنهايي نميتوانند عامل تغيير شيوهي زندگي باشند، بلكه آراء و انديشههاي متأثر از شيوههاي زندگي و شرايط متحول اقتصادي است كه ميتواند عامل تأثير و تغيير باشد. ماركسيستها و بسياري از غير ماركسيتها به اين جملهي ماركس كه «آگاهي انسان عامل تقرّر وجود او نيست، بلكه وجود اجتماعياش منشأ آگاهي اوست»، اعتقاد دارند. شايد همينها هستند كه با دليل و شواهد بسيار ثابت ميكنند سوداگري و رشد سرمايهداري عامل توسعهي اجتماعي و حتي ظهور فلسفههاي مكانيستي علم است.
ديدگاههاي اقتصادي ـ فني اقتصاددانان اعتدالي در دفاع از محيط زيست: هواداران اين ديدگاهها ميگويند كه كميابي مواد اساسا بر همه چيز تأثير ميگذارد و بشر را به جستجوي منابع تازه، منابع جانشين و حفظ و نگهداري مواد و منابع موجود بر ميانگيزد. خوشبينهايي همچون «هرمن كان» حتي ادعا ميكنند كه منابع شناخته شدهي موجود، بيش از ميزان نيازهاست و براي اثبات دليل خود، منابع نفت شمال را شاهد ميآورد. هواداران اين ديدگاه هيچگاه به آلودگي محيط زيست به عنوان مانعي در راه رشد اقتصادي نگاه نميكنند، بلكه آلودگي را مشكلي ميبينند كه بايد تحت كنترل قرار گيرد و زيانهايش به كمترين مقدار ممكن برسد.
ديدگاههاي سياسي ـ اقتصادي ماركسيستها و گروههاي متأثر، در دفاع از ماركسيسم از محيط زيست: پيروان اين ديدگاه ميگويند: منابع آلودگي و كنترل آلودگي نميتواند از روندهاي اقتصادي جدا باشد. كمبود منابع و كنترل آلودگي به سرمايه و شيوههاي توليد و قدرت در جامعه وابسته است. پاسخ ماركس به مالتوس اين است: قانون مطلقي كه به رابطهي ميان انسان و زمين و كشاورزي حكومت بلامنازع كند، وجود ندارد. ماركس ميگويد: هر مرحله از تكامل اقتصادي قانون توليد خاص خودش را دارد؛ آنچه در اقتصاد سرمايهداري بيشتر از هر عامل ديگري باعث فقر است، خيل عظيم كارگران بيكاري است كه از حوزهي كار و توليد بيرون گذاشته ميشوند. انبوه بيكاران و افزايش فقر نتيجهي كمبود منابع نيست، ثمرهي شيوهي توليد سرمايهداري است. به نظر «ماركس» با انباشت سرمايه، توازن ميان جمعيت و توزيع ثروت از دست ميرود و در نتيجه در عده و تركيب جمعيت عدم تعادل پيدا ميشود. بر اساس برآوردهاي «جين ماير» ـ استاد دانشگاه هاروارد ـ مقدار غذايي كه ٢١٠ ميليون امريكايي مصرف ميكنند، در مقايسه با مقدار خوراكي كه چينيها مصرف ميكنند، ميتواند نياز خوراك يك ميليارد و پانصد ميليون نفر را تأمين كند. بر پايهي محاسبات «نيك ابرشتات» از ١٩٦٠ تا ١٩٧٥ توليد مواد خوراكي ٩ برابر افزايش يافته است؛ حال آنكه ميليونها نفر از بيغذايي و كمغذايي رنج ميبرند. از اين ديدگاه، فقر نتيجهي توزيع ناعادلانه منابع در سطح ملي و بينالمللي است. تا توزيع نابرابر ثروت هست، هرچه بر ثروت جامعه، ميزان توليدات صنعتي و مقدار محصولات كشاورزي افزوده گردد، گويي به همان نسبت توزيع ثروت نابرابرتر و فقر نيز شديدتر ميشود.
پي نوشتها:
١. پيتر كلاستر، در: غربيسازي جهان، ص ٤٩.
٢. كوچك زيباست، ص ٧٩.
٣. طبيعت؛ كشف علمي، ص ١٦١ ـ ١٦٨.
٤. عصر تضاد و تناقض، ص ٣٦.
٥. انسان و طبيعت، ص هشت.
٦. همان، صص ١٨٤ ـ ١٨٥.
٧. همان، ص ٤٠.
٨. همان، ص ١٨٥.
٩. در دفاع از محيط زيست، ص ٤١.
١٠. Pugwash.
١١. علم و تكنولوژي در رويارويي با جامعه معاصر، ص ١٨٤ ـ ١٨٥.
١٢. دورنماي كلي اقتصاد جهان تا سال ٢٠٠٠، ص ١٩٥.
١٣. توسعه اجتماعي، ص ١٨١ ـ ١٨٢.
١٤. Rachel carson
١٥. Erie
١٦. Torrey Canuon
١٧. Spaceship Earth
١٨. Rennth Boulding
١٩. اوج و افول بحث بحران تكنولوژي و محيط زيست، ص ١١٧.
٢٠. Geoge Perkins Marsh