پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نگاهي به تحليل زمينههاي رويارويي امريكا و عراق

نگاهي به تحليل زمينه‌هاي رويارويي امريكا و عراق


اخيرا نام صدام حسين - رييس جمهور عراق - و كشورش، براي مخاطبان رسانه‌هاي گروهي در تحليل مسايل مربوط به آن‌ها ارزش خبري يكساني پيدا كرده و سرنوشت آن دو چنان به هم گره خورده كه گويي هرگز انفكاك‌پذير نيست. بديهي‌ترين سؤال براي افكار عمومي در برهه‌ي كنوني اين است كه چرا عراق و صدام حسين در كانون توجه امريكا و متحدان اروپايي‌اش قرار گرفته است؟
براي بررسي اين مسأله، از يك سو نگاهي به سابقه‌ي تاريخي عراق و چارچوب‌هاي آن و از سوي ديگر نقش رژيم فعلي آن در طي سال‌هاي اخير بسيار حائز اهميت است. در مرحله‌ي بعدي آنچه اهميت پيدا مي‌كند، پيش‌بيني آينده‌ي رژيم و مردم اين كشور است كه اين مسأله نيز از جوانب متعدد قابل بررسي است.
كشور عراق كه در منتهي‌اليه شمال غربي خليج فارس قرار گرفته، از منظر تاريخي محل تلاقي فرهنگ سامي از جنوب و غرب، و فرهنگ ايراني از طرف شرق است .
در نقطه‌اي نه چندان دور از محل تلاقي رودخانه‌ي دجله و فرات، تمدن سامريان باستان ـ كه مردمي غير سامي و از نژادي نامعلوم بودند ـ توسعه يافت. در هزاره‌ي بعد، سامريان و جانشين‌هاي آن‌ها از طرف جنوب در اين دشت مورد تجاوز صحرا نشينان قرار گرفتند. برخي از مردم سامي جنوب بابلي‌ها، آشوري‌ها، مردمان كلده و اعراب، قبل از آن كه در بين‌النهرين به صورت يك ملت چند قومي ادغام شوند، امپراتوري‌هاي بزرگي تأسيس كردند و فاتحان نيز از شرق آمدند. سرزمين‌هاي كناره‌ي دجله و فرات، بيش از ٨٠٠ سال تحت كنترل ايران بود، تا آن كه در سال ٦٣٧ م مسلمانان آن جا را فتح كردند. با وجود اين، اكثريت قريب به اتفاق مردم، مذهب اسلام و زبان عربي فاتحان را اتخاذ كردند، و با اين كه در دوره‌هاي بعد تحت سلطه‌ي ايران و ترك‌ها قرار داشتند، زبان و دين خود را حفظ كردند.
عراق مدرن كه شامل قسمت پايين و نيز بالاي بين‌النهرين مي‌شود، محل تلاقي گروه‌هاي قومي ترك، فارس و عرب است. عراق را مي‌توان به سه منطقه‌ي قومي و مذهبي تقسيم كرد:در نيمه‌ي جنوبي آن - از بغداد به سمت جنوب - اكثريت ساكنان را اعراب شيعه تشكيل مي‌دهند. در نيمه‌ي شمالي، اعراب سني در بخش غربي، و كردهاي سني در بخش شرقي سكنا دارند، كه همين تقسيم‌بندي مناطق قومي و مذهبي، در تحليل رويدادهاي چند صباح اخير و پيش‌بيني و آينده‌ي حكومت پس از صدام نقش بسزايي را ايفا خواهد كرد.
مناطق روستايي كه بيش‌ترين جمعيت كشور را تشكيل مي‌دادند، شيعه شدند؛ اما طبقه‌ي حاكم كه در شهرها اقامت داشتند، سني بودند. تاقرن‌ها دولت به علت كمبود تكنولوژي و امكانات مالي، ميدان عمل محدودي داشت و الگوي توزيع جمعيت و حمل و نقل ضعيف موجب پايين بودن سطح ارتباط ميان جوامع بود كه اين دو عامل باعث مي‌شد فرقه‌ها با كمترين اصطكاك ممكن ادامه‌ي حيات دهند. جامعه‌ي سنتي از طريق همكاري با دولت‌هاي مختلف، حيات خود را حفظ مي‌كرد و شيعيان نيز ـ هر چند به عنوان يك گروه بسيار فقير ـ از طريق نيروي سنت و ارتباطي كه هر جامعه‌ي محلي با شهرهاي مقدس شيعه داشت، اعتقاد و جامعه‌ي خود را حفظ مي‌كردند.
بعد از اشغال عراق توسط انگليس - در جنگ جهاني اول - علماي اين دو جامعه‌ي مذهبي در تلاش براي رهايي از سلطه‌ي خارجي‌ها با يكديگر و با ناسيوناليست‌هاي عرب همكاري كردند. دولتي كه سرانجام توسط انگليس‌ها تأسيس شد، يك دولت ناسيوناليست عربي و دنياگرا بود كه تقريبا در انحصار سني‌هاي شهر نشين قرار داشت. اما بعد از استقلال، تقاضاي علماي شيعه براي داشتن دولتي قانوني بر آورده شد. چهل سال سلطه‌ي انگليس بر عراق، سال‌هاي بروز تغييرات وسيع در عراق بود. در اين سال‌ها، جمعيت عراق بيش از دو برابر شد و از ٣ ميليون نفر در زمان ورود انگليسي‌ها، به ٩٦٠/٣٣٩/٦ نفر در سال ١٩٧٥ رسيد. سياست دولت و فقر شديد در مناطق روستايي، باعث شد كه بسياري از روستاييان به شهرهاي بزرگ مهاجرت كنند. در آن‌جا اين افراد در حلبي‌آبادهاي موقت جمع شدند. شيخ‌هاي قبايل نيز به شهرها روي آوردند و در آنجا پسران خود را به كارهاي فني و حرفه‌اي گماشتند. با افزايش افراد تحصيل كرده و درآمد نفت، وضع دولت بهتر شد. رشد وضع آموزشي و خدمات دولتي، موجب توسعه‌ي طبقه‌ي متوسط و كاهش نقش علما گرديد. افزايش امكانات تحصيلي و همچنين شهري شدن، موجب تجديد نظر در گرايش به مذهب گرديد و در كنار آن پيروزي ايدئولوژي ناسيوناليسم عربي در جهان عرب، نفوذ مذهب و تعداد مذهبيون راكاهش داد.
پيدايش ناسيوناليسم عربي هم زمان بود با رواج مفهوم ناسيوناليسم در غرب لذا متفكران عرب از عقايد انديشمندان غربي متأثر شدند و در نتيجه آن انديشه‌ي قوميت به دو صورت پديدار شد: يكي با هدف استقلال هر يك از اقوام عرب ـ زبان مثل مصري، سوري ،لبناني و عراقي و... ـ و ديگري يگانگي همه‌ي مردمان عرب زبان كه آرزويي است كه هنوز هم برنيامده است.رواج انديشه‌ي قوميت، عامل مهمي بود كه باعث كم رنگ شدن انديشه‌ي اسلاميت و عامل مذهب شد. برخي از نويسندگان عرب تحت القائات متفكران غربي، اسلام را دين قوميت عرب و عرب را ركن اصلي اسلام وانمود كردند و اسلام حقيقي را اسلام عربي پنداشتند.
انديشه‌ي قوميت بعدها با ظهور افرادي همچون «ميشل عفلق» كه خود تحصيل كرده‌ي سوربون پاريس بود، زمينه‌ساز چارچوب‌هاي فكري انسجام‌يافته‌اي تحت عنوان «حزب بعث» شد و تفكر بعثي با شعار وحدت، آزادي و سوسياليسم پابه عرصه‌ي وجود نهاد. آنچه مايه‌ي اميدواري حزب بعث براي جامعه‌ي عربي به شمار مي‌رفت، وجود نيروي انساني عظيم و نفت اعراب بود.
«ميشل عفلق» بنيان گذار حزب بعث، معتقد بود كه ملت عرب به كشورهاي مختلف تقسيم شده و سرزمين‌هاي خود را از دست داده و گاه كشورهاي مصنوعي به‌وجود آمده است ؛ پس مبارزه تا اتحاد اين بخش‌هاي تجزيه شده و تا هنگام وحدت و تأسيس يك امپراتوري عرب مقتدر ادامه خواهد يافت. او فراموش نكرده بود كه «بن گورين» گفته بود كه «آنچه براي ما از قدرت اتمي ارزشمندتر است، تفرقه و پراكندگي جهان عرب است».
از همين منظر، حزب بعث مبارزه عليه امپرياليسم و صهيونيسم را مطرح ساخته و مبارزه با امپرياليسم، سلاحي بوده كه با استفاده از زرادخانه‌ي ماركسيسم تو سط لنين ابداع گرديد و بعدها توسط ديگران و از جمله بعثي‌ها به عاريت گرفته شد و بدين ترتيب مثلث سه خصم، يعني«امپرياليسم، صهيونيسم و ارتجاع عرب» به وجود آمد. مطرح شدن دو خصم امپرياليسم و صهيونيسم از سوي بعثي‌ها از دير باز و از زمان روي كار آمدن بعثي‌ها، خوشايند امريكايي‌ها نبوده است. از سوي ديگر بعثي‌هاي عراق عملاً در ٣ مقطع ـ در طول ٥٠ سال گذشته ـ وارد مبارزه و رويارويي نظامي با اسراييل شده‌اند.
در سال ١٩٤٨ ارتش عراق تا حومه‌ي تل‌آويو رسيد؛ در سال ١٩٦٧ ،اسراييل در حالي كه با مصر در جنگ بود، نيروهاي عراقي به رود اردن رسيده بودند. در آن زمان فرماندهان اسراييل نگراني خود را از عبور ارتش عراق از اردن وحمله به اسراييل ابراز كرده بودند؛ و در سال ١٩٧٣ نيروهاي اسراييل بر سر ارتفاعات جولان جنگيدند. لذا اين ذهنيت تاريخي براي امريكا ـ به عنوان حامي رژيم اسراييل ـ بسيار منفي است و با وجود انديشه‌ي صهيونيست‌ستيزي در بدنه و ساختار رژيم بعثي عراق، امريكا و اسراييل از جبهه‌ي شرقي همواره احساس خطر خواهند كرد و از اين جهت بحث صدام و رژيم عراق با مسأله‌ي ثبات و استقرار اسراييل گره خورده و است. اگر چه اكنون بحث بر سر اين است كه حل يكي از دو مسأله‌ي خاورميانه و فلسطين يا عراق و صدام در اولويت است و بدون حل يكي و ترجيحا مسأله‌ي فلسطين، حل ديگري كه مسأله‌ي صدام باشد، تقريبا امكان‌پذير نيست، اما به هر صورت، در تبيين ريشه‌هاي عقيدتي بعث و حاكم بعثي عراق، اين زمينه بسيار قابل تأمل است و مي‌تواند در بيان انگيزه‌هاي امريكا براي سرنگوني رژيم عراق شخص صدام ملحوظ گردد. اين زمينه‌اي است كه ريشه در تاريخ قوميت و ناسيوناليسم عربي و پيدايش انديشه‌هاي بعثي دارد؛ اما زمينه‌هاي نوحدوثي كه در ظرف زماني نيمه‌ي دوم دهه ٩٠ اتفاق افتاده، از جمله زمينه‌ها و عوامل روشن‌تر وضعيتي است كه در قبال رژيم عراق و شخص صدام پيش آمده است.
در سال ١٩٩٩ گزارش هايي در برخي از رسانه‌هاي غربي، ازجمله «گاردين و لوموند» منتشر شده، مبني بر اين كه، ايالات متحده تقريبا به مدت ٣ سال متناوبا بي‌سيم مقامات عالي امنيتي صدام را شنود مي‌كرده است. ايالات متحده اين كار را با استفاده از دستگاه‌هايي انجام مي‌داد كه توسط ناظران تسليحاتي سازمان ملل به طور مخفيانه در عراق كار گذاشته بودند. عمليات شنود در ساختماني به نام «گيت وي» (gateway) در بحرين كه مركز استراق سمع امريكا در آن داير بود، انجام مي‌شد . تلاش براي شنود از سال ١٩٩٠ به بعد آغاز شده بود كه در پايان دهه‌ي ٩٠ يافته‌هاي آنسكام حكايت از آن داشت كه عراق قصد ندارد طبق قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل كه آن كشور را مؤظف به انهدام سلاح‌هاي هسته‌اي، شيميايي و بيولوژيكي خود مي‌كرد، عمل نمايد و پس از مدتي مقامات امريكايي دريافتند كه عراق قصد مخفي كردن سلاح‌هاي ممنوعه‌ي خود را دارد و نيروهاي امنيتي مأمور حفظ امنيت صدام براي انجام اين مأموريت انتخاب شده‌اند.
اين عزم عراق براي مقامات و سرويس‌هاي امنيتي عراق، هنگامي به خطر بسيار جدي تبديل شد كه گزارش‌هاي «سيا» روابط محرمانه بن لادن و بغداد را رد يابي و آن را كشف كرد.
اين گزارش‌ها را جاسوسان سيا از منطقه‌ي پيشاور پاكستان كه براي ترور بن لادن به آنجا اعزام شده بودند، مخابره كردند و چندي بعد يكي از نشريات عربي آن را منتشر كرد و نوشت كه در اواخر ماه اكتبر همان سال يك هيأت ويژه وارد پيشاور شهر مرزي پاكستان شد. حالت فوق‌العاده‌اي كه در آن روز اعلام شد، به خاطر شخصيت رييس عراقي اين هيأت ٣ نفره و همراهان سوداني آن بود و اين در حالي بود كه نفر سوم لباس افغاني به تن داشت و به عنوان راهنماي خط پيشاور ـ كابل ـ قندهار شناخته شده است...در اين جريان آشكار شد كه شخص عراقي در فرماندهي گارد ويژه‌ي صدام حسين جايگاه مهمي داشته و از افراد نزديك به «قصي» فرزند كوچك صدام بوده است كه پيش از آن نيز از سوي او مأموريت‌هاي مشخصي را براي دستگاه اطلاعات خارجي عراق ـ كه آن نيز زير نظر قصي است ـ انجام داده است.
اين اعضاي هيأت عراقي تنها چند ساعتي را در پيشاور ماندند و پس از آن به كابل رفتند و نشست هايي را به صورت محرمانه در يكي از خانه‌هاي حفاظت شده‌ي پايتخت، با اسامه بن لادن ترتيب دادند. بن‌لادن نيز - به دور از چشمان ملاعمر وبه طور خصوصي ـ از قندهار به آنجا آمده و در آن نشست شركت كرد تا با اين كار، طالبان را در تنگنا قرار ندهد و شك و شبهه هايي در خصوص اين هيأت و ديدار آن به وجود نياورد.
منابع اطلاعاتي آگاه گفتند كه اين تحركات در چارچوب طرح همكاري و هماهنگي جديد و يا به عبارت دقيق‌تر، دوباره، ميان عراق، بن لادن و سودان صورت گرفته است.
تأكيد اين منابع روي عبارت همكاري دوباره، گوياي آن است كه اين همكاري هم سابقه داشته است. همين منابع گفتند كه بن لادن دست كم از پنج سال پيش از آن زمان، روابط خوبي را با عراق آغاز كرده بود و گفتند كه اين رابطه پس از اقامت رهبر اسلام گرايان در سودان و حمايت رهبر جبهه ملي ـ اسلامي، «دكتر حسن الترابي» از او، آغاز شده است.
اين منابع اطلاعاتي در همان زمان اعلام كردند كه همكاري ميان بن لادن و عراق به مرحله‌ي مهم و خطرناكي رسيده است؛ زيرا به مرحله‌ي توليد سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي پانهاده است. برخي از منابع ديپلماتيك امنيتي غربي و از جمله اروپايي كه روابط خوبي با سودان داشتند، پيش از آن در گزارش‌هاي محرمانه‌ي خود درباره‌ي عمليات هماهنگي و همكاري ميان عراق ،سودان و بن لادن در زمينه‌ي سلاح‌هاي شيميايي هشدار داده بودند. در گزارش آن‌ها آمده بود كه چندين كارخانه‌ي شيميايي در سودان با سرمايه گذاري بن لادن و زير نظر كارشناسان و متخصصان عراقي و بر اساس معامله‌اي ميان بغداد، خارطوم و بن لادن راه‌اندازي شده است. بعدا نيز ديده شد كه به هنگام اصابت موشك‌هاي امريكايي به كارخانه‌ي داروسازي الشفاء در نزديكي خارطوم، برخي از كشورهاي اروپايي و از جمله فرانسه از محكوم كردن اين حمله خود داري مي‌كردند و از گفتن اين مطلب كه كارخانه‌ي ياد شده صرفا يك كارخانه‌ي داروسازي است، آشكارا پرهيز مي‌كردند. حدودا ماه اكتبر يا نوامبر همان سال بود كه يكي از دادگاه‌هاي نيويورك هم ليست بلندي از اتهام‌هاي بن لادن منتشر كرد كه در آن، رابطه ميان بن لادن و عراق توجه ناظران را به خود جلب كرد.
يكي ديگر از موارد مطرح شده در ديدار مزبور بين بن لادن و هيأت عراقي، جزئيات بزرگ‌ترين عمليات همكاري و هماهنگي ميان القاعده و بغداد، به منظور رويارويي مشترك با ايالات متحده به عنوان دشمن مشترك آن‌ها بود. سازمان سيا هم كه از آن زمان از ديدارهاي بن لادن و نماينده‌ي عراقي در افغانستان آگاه شد، بعدها به اين نتيجه رسيد كه بسيج نيروهاي القاعده با بالاگرفتن بحران بين واشنگتن و بغداد در اوايل نوامبر آن سال هم زمان بوده است. از اين رو برخي چنين تحليل كردند كه رژيم عراق با وجود دشمني ديرينه با اسلام گرايان، مجبور است كه به طور مستقيم از القاعده كه داعيه‌ي اسلام‌گرايي دارد، براي روياروي مشترك با ايالات متحده در خواست كمك نمايد. يكي از كارشناسان امنيتي گفته بود كه صدام حسين به اين نتيجه رسيده است كه واشنگتن به طور جدّي سعي دارد تا به هر وسيله‌اي او را سرنگون كرده و رژيم او را براندازد؛ لذا تصميم گرفته است از هر راهي از جمله همكاري با بن لادن و القاعده، در مقابل امريكا بايستد.
البته پس از آن، رويداد مهم‌تري بود كه مجموعه‌ي اين اطلاعات را براي امريكايي اطمينان بخش جلوه مي‌داد و آن نشست فوق‌العاده‌ي صدام با خانواده‌اش، يعني قصي و عدي به منظور بررسي چگونگي رويارويي با طرح امريكا براي براندازي رژيم عراق بود. عدي پدرش را به اقدامي سريع و واكنش پرتوان و بي‌سابقه‌اي فراخواند؛ به گونه‌اي كه همگان بفهمند كه صدام حسين مي‌تواند سرتاسر جهان را به آتش كشد. عدي با پيشنهاد شيوه‌ي مقابله به مثل به ضرورت اعلام جهاد عليه دشمنان عراق و به حركت واداشتن تمامي گروه‌هاي اسلامي مخالف امريكا و استفاده از امكانات عراق در برخورد با عناصراين گروه‌ها در مناطق گوناگون جهان اصرار ورزيد.
او پيشنهاد داد كه ليستي از ترورهايي كه داراي اولويت هستند، مانند ترور رييس جمهور وقت (كلينتون) و اگر نشد ترور مادلين آلبرايت كه از چهره‌هاي يهودي بانفوذ در دستگاه سياسي و حاكميت امريكاست، تهيه شود و مؤسسه‌هاي وابسته به امريكا ويران گردد و عملياتي در سطح مركز تجارت جهاني در نيويورك به اجرا در آيد. بعد از اين نشست بود كه مجددا قصي به سرعت دو تن ازنمايندگان خود را ـ كه هر دو از وابستكان دستگاه اطلاعاتي و از نزديكان وي بودند ـ به كابل فرستاد. اين دو در يكي از روستاهاي نزديك كابل با بن لادن ـ كه ابوحفص مصري فرمانده نظامي او وي را همراهي مي‌كرد ـ ديدار كردند و اين بار پيشنهادي رسمي مبني بر اقامت بن لادن در عراق را به وي ابلاغ و اعلام كردند كه عراق آمادگي دارد تمامي امكانات و لوازم مورد نياز او را فراهم نموده و او اجازه خواهد داشت هر كس را كه مي‌خواهد با خود به اين كشور ببرد و بدون هيچ قيد و شرطي فعاليت كرده وبه مناطق گوناگون سفر نمايد.
منابع اطلاعاتي گفتند كه بن لادن از پذيرش اين پيشنهاد سرباز زد و ترجيح داد تا اطلاع ثانوي در افغانستان بماند؛ اما او قول داد كه عناصر خود را كه در كشورهاي بسياري پراكنده‌اند، در اختيار دستگاه اطلاعاتي عراق قرار دهد و حتي وي اعلام آمادگي كرد كه با صدور فرماني مخالفان عراقي را مزدور و مرتد به حساب آورد و از نيروهاي خود بخواهد با آنان به جهاد برخيزند. براساس اطلاعاتي كه آن زمان به‌دست آمد، طرفين در آن ديدار نقشه‌اي را براي رويارويي با امريكا تهيه كرده، در خصوص انتقال جنگ و رويارويي با سراسر جهان و اجراي عمليات نظامي و انتحاري در مناطق گوناگون جهان به توافق رسيدند.
اين تحركات صدام، چرخشي وارونه نسبت به زماني بود كه در جريان رويارويي و جنگ با ايران از حمايت‌ها و پشتيباني‌هاي امريكا حداكثر بهره برداري را مي‌كرد. حساسيت‌هاي امريكا نسبت به عراق و شخص صدام با اطلاعات جديدي كه به مرور به دست آن‌ها مي‌رسيد،رو به افزايش گذاشت؛ حساسيت هايي كه با مقاومت صدام در قبال طرح محدودسازي تحركات هسته‌اي و شيميايي بغداد تشديد مي‌شد. البته برخي از صاحب‌نظران اروپايي انگيزه‌ي بغداد را در توليد و حفظ سلاح‌هاي غير متعارف، موجّه خوانده، چنين تحليل مي‌كردند كه انگيزه‌ي بغداد در حفظ سلاح‌هاي غير متعارف بيش‌تر به ژئوپوليتيك منطقه مربوط است. چرا كه عراق احساس مي‌كند كه از هر سو در محاصره‌ي كشورهايي در آمده است كه رقيب بالقوه به شمار مي‌آيند و هر كدام از آن‌ها داري قدرت استفاده از سلاح‌هاي غير متعارف و يا در حال دستيابي به چنين قدرتي هستند. به اين ترتيب عراق بر سر دو راهي امنيتي گرفتار آمده و با انتشار هر گزارش تأييد شده يا تأييد نشده‌اي در خصوص دستيابي همسايگان به سلاح‌هاي كشتار جمعي، خود را آسيب‌پذيرتر احساس مي‌كند. «آندره پرسيليتي (prselete) مدير برنامه مؤسسه‌ي خاورميانه در شوراي سياست خاورميانه(middle gasp policg council) دريكي از كنفرانس‌هاي مربوط به بررسي وضعيت عراق مي‌گويد: «عراق نمي‌تواند از همسايگان خود شامل هند و پاكستان و اسراييل هسته‌اي ،يا ايران در آستانه‌ي تبديل شدن به قدرت هسته‌اي، يا سوريه با برنامه‌هاي سلاح‌هاي كشتار جمعي،و تركيه كه در شمال عراق دخالت‌هاي نظامي مي‌كند، فرار كند. نيازي نيست كه كسي ديكتاتور باشد تاانگيزه‌هاي باز دارندگي از طريق سلاح‌هاي كشتار جمعي را در اين منطقه از جهان بفهمد. اين انگيزه‌ها تجزيه و تحليل رژيم، اعم از ديكتاتوري يا دموكراسي را تحت تأثير قرار مي‌دهند.»
بالاخره مجموعه‌ي حساسيت‌هاي يادشده، در دسامبر ٩٨، امريكا و انگلستان را به اجراي عمليات «روباه صحرا»واداشت و در مقطع كنوني نيز طرح حمله به عراق و تغيير حاكميت عراق پس از حملات گسترده به افغانستان و ايجاد تحولاتي در سطح حاكميت آن از سوي بوش و توني بلر تعقيب مي‌شود. هنوز حملات امريكا و متحدانش به افغانستان به نتيجه نرسيده بود كه زمزمه حمله به عراق آغاز شد واين نشان از آن داشت كه طرح حمله به افغانستان و عراق احتمالاً از پيش در دستور كار كاخ سفيد بوده است و حتي برخي واكنش سريع امريكا در حمله به افغانستان را پس از حملات ١١ سپتامبر را حمل بر طرح قبلي و آمادگي نسبي امريكايي‌ها كرده و خود امريكا يي ها هم بعضا در اظهارات خود گفته‌اند كه طرح حمله به مواضع القاعده و بن لادن پيش از حملات ١١ سپتامبر تهيه شده بوده و حوادث ١١ سپتامبر در حقيقت به آن جنبه ي عملي و تسريع بخشيده است.
در تازه‌ترين خبرها نيز دستور اكيد و رسمي بوش به جرج تنت رييس سازمان جاسوسي امريكا مبني بر تعقيب فعاليت‌هاي اطلاعاتي در جهت طرح براندازي رژيم عراق و در اولويت قرار گرفتن آن حكايت از عزم جدّي امريكا و متحد اروپايي‌اش براي تغيير حاكميت عراق دارد؛اگر چه در زمان آن، بين تحليل گران اختلاف نظر وجود دارد. برخي آن را قريب و بعضا هم آن را بعيد دانسته، به بعد از روشن شدن تكليف طرح صلح خاورميانه حواله مي‌دهند؛ اما آنچه روشن است، اين است كه اكنون طرح خلع سلاح به طرح براندازي تبديل شده و با شكست برنامه‌هاي تحريم و عملياتي از قبيل «طوفان صحرا و روباه صحرا» و طرح بازرسي و خلع سلاح، اولويت واشنگتن و لندن، خروج از اين بحران به هر شكل ممكن است؛ به طوري كه تحليل‌گران معتقدند واشنگتن و لندن ظاهرا هيچ برنامه‌ي روشني براي عراق ندارند و تنها تلاش مي‌كنند صدام حسين را تحت فشار قرار دهند تا رژيمي غير از رژيم فعلي در عراق روي كار آيد. آن‌ها همواره تأكيد كرده‌اند كه تا زماني كه صدام حسين در رأس قدرت قرار دارد، هيچ نوع گفت وگوي سياسي و يا لغو تحريم‌هاي اقتصادي امكان‌پذير نيست. البته در گذشته اين سياست در قالب جملات ديپلماتيك ادا مي‌شد، اما رفته رفته و از سال ٩٨ به اين سو، مواضع تكروانه جايگزين مواضع ديپلماتيك شد و عمليات نظامي واشنگتن و لندن و بياناتي كه در ضمن آن از ناحيه‌ي مقامات آن ادا مي‌شد، آخرين جلوه‌هاي ديپلماتيك خود را از دست دادند و در شرايط فعلي نيز نگاه نظامي‌گري در مقابل رژيم عراق، نگاه غالب بر برنامه‌هاي امريكا و انگليس است و لو در يافته باشند كه هر گونه تعجيل در عمليات نظامي بدون در نظر گرفتن جوانب اطلاعاتي قضيه و بدون جلب حمايت كامل كشورهاي منطقه، تكرار شكست‌هاي قبلي را در پي خواهد داشت.
اكنون دو مسأله مهم و اصلي پيش روي است كه يكي مربوط به نقد كيفيت برخورد با عراق است كه به چگونگي براندازي و جايگزيني رژيم آن محدود مي‌شود و ديگري كه مهم‌تر از اولي است، نگاه آينده‌نگرانه به وضعيت و حاكميت آينده‌ي رژيم و مردم عراق است كه به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي اين مهم چندان مورد توجه غربي‌ها نيست و حداقل تا بر اندازي شخص صدام حسين كه شديدا از ناحيه‌ي وي احساس خطر مي‌كنند، پرداختن به آينده‌ي عراق ضرورتي ندارد
در همان سال‌ها كه مربوط به دوره‌ي پيش از رييس جمهوري بوش مي‌شود، يك ديپلمات سازمان ملل گفته بود:
«من يقين دارم اگر امريكايي‌ها سرگرم رسيدگي به پرونده‌ي قضايي كلينتون نبودند، تا حالا بمباران عراق را آغاز كرده بودند». اظهارات مقامات امريكايي نيز از همان زمان مؤيد در پيش گرفتن راه حل نظامي بود و از اظهارات آن‌ها چنين بر مي‌آمد كه از آن پس براي آن‌ها سرنگوني رژيم عراق به هر طريق ممكن، در اولويت قرار دارد.