پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - آپارتايد جديد و گسترهاي به وسعت جهان - تهرانیان مجید

آپارتايد جديد و گستره‌اي به وسعت جهان
تهرانیان مجید

توماس شلينگ١، محقّقِ محافظه كار و تحليل‌گرِ منازعات بين‌المللي، به مقايسه‌ي اوضاع كنوني جهان با اوضاع افريقاي جنوبي در زمان سيطره‌ي آپارتايد پرداخته است. شايسته است كه به ذكر برخي از دلايل وي، براي انجام چنين كاري بپردازيم.
«اگر قرار بود، به نظم نوين جهاني‌اي بينديشيم كه بتواند، طيّ توسعه‌ي تدريجي در چارچوب يك سِري قوانين اساسي اِعمال گردد و در نهايت طي آن جوامع مختلف به نوعي مسئوليت جمعيِ مشترك و وظايف متقابل برسند ـ يعني چيزي شبيه به آنچه كه از حكومت يك كشور انتظار داريم ـ و اگر قرار بود به يك ساختار سياسي قابل توسعه و تعميم بينديشيم، آنگاه حكومت مفروض جهاني ما به كدامين كشور در عصر حاضر يا گذشته شبيه مي‌بود؟
اگر قرار بود براي دستيابي به يك اتحاد كامل و حتي رسيدن به ساختار قانوني جهاني و مؤثّر، سلطه‌ي كنوني را تا حدّي تعديل كنيم، آنگاه كدامين موجوديّتِ سياسيِ آشنا، مي‌توانست معيار مقايسه‌ها قرار گيرد؟»
ـ «با كمال تعجب من در پاسخ به سؤال خويش آفريقاي جنوبي را در خاطر مي‌آورم!»
ـ «ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه يك پنجم آن غني و چهار پنجم آن فقيرند؛ اغنيا به كشورهاي ثروتمند و فقرا به كشورهاي فقير تفكيك مي‌شوند، به طور وضوح اغنيا روشن پوست و فقرا تيره‌پوست‌تر هستند، موطن فقرا دور افتاده است و اغلب به وسيله‌ي اقيانوس‌ها و مسافت‌هاي طولاني از اغنيا جدا مي‌شوند.»
علي رغم موانع روز افزوني كه بر سر راه مهاجرت قرار مي‌گيرد، جمعيت انبوهي در سراسر جهان، به دو صورت عمده اقدام به مهاجرت مي‌نمايند. همان‌گونه كه «جاناتان فريدمن»٢ نيز در اين مقاله اشاره مي‌كند، در رأس اين ساختار اجتماعي، جمعيت روز افزوني از خانه بدوشانِ جهاني، تحت عناوين مديران، توليد كنندگان، محافظان و سردمداران اقتصاد جهاني به همراه شركت‌هايي؛ مانند شركت‌هاي جهاني، شركت‌هاي رسانه‌ايِ جهاني، سازمان‌هاي دولتي، سازمان‌هاي غير دولتي، سازمان‌هاي نظاميِ جهاني و سازمان‌هاي جهانگردي بين‌المللي همواره مشغول مسافرت‌هاي جهاني هستند.
در لايه‌هاي زيرين اين ساختار اجتماعي نيز، منازعات سياسي آمار آوارگان را همواره افزايش مي‌دهد. اگر خيل عظيم جمعيّت روستانشينِ مهاجر به مراكز شهري در كشورهاي توسعه نيافته را نيز به اين آمار اضافه كنيم، آنگاه مي‌توان مهاجرت را يكي از عوامل عمده‌ي رشد اقتصاديِ پس از جنگ، فساد شهري و تحوّلات سياسي دانست.
تأثير عزيمت‌هاي دسته جمعي بر نظام جهان نتايج گسترده‌اي را در بَر دارد. اين امر موجب به وجود آمدن نزاع ميان سردمداران دنيا و قشرهاي پايين دست در مراكز عمده‌ي جهان شده است. پيش از اين مراكز جهاني و قلمرو زير سلطه‌ي آنان را در ابعاد اَرضي و منطقه‌اي در نظر مي‌گرفتند. اروپاي غربي و امريكاي شمالي را در حال استعمار سرزمين‌هاي افريقايي، آسيايي و امريكاي لاتين ـ تحت الگوي «توسعه‌ي كشورهاي عقب‌مانده»٣ ـ مي‌دانستند كه خود وابستگي سياسي و اقتصادي مجدد آنها را درپي داشت. اما برخي از نواحي كه زماني زير سلطه بودند، اكنون خود به مراكز جهاني تبديل شده‌اند كه از جمله‌ي آنها مي‌توان به كشورهاي (ژاپن، كره‌ي جنوبي، سنگاپور، هنگ كنگ) و كشورهاي ديگري؛ مانند (تايوان، مالزي، اندونزي) كه به سرعت در حال پيشرفت هستند، اشاره كرد. علاوه بر اين، مراكز نوين جهاني و حريم قلمرو آنها، ديگر از بُعد ارضي و منطقه‌اي در نظر گرفته نمي‌شود. خانه به دوشان امروزي ديگر به كشورهاي به خصوصي، با عنوان پيشرفته يا در حال پيشرفت محدود نمي‌شوند. امروزه سردمداران كنوني دنيا را مي‌توان در هر شهر جهاني بزرگي در شمال يا جنوب مشاهده نمود، در حالي كه در زندگي از مجلل‌ترين هتل‌ها و رستوران‌ها لذّت مي‌برند و به شبكه‌ي جهاني اطلاع‌رساني الكترونيكي متصل مي‌باشند. حضور لايه‌هاي زيرين اين ساختار در مناطق پست و پر جمعيت بيشتر مراكز مهم جهان محسوس است؛ از ويژگي‌هاي بارز اين مساله اعلام موجوديت، خشونت، جنايت و قاچاق موادّ مخدّر مي‌باشد.
بدين ترتيب مي‌توان ظهور يك آپارتايد جهاني را احساس كرد. دهكده‌ي جهاني مارشال مك لوهان٤ به قلعه‌هايي تقسيم شده است كه ساكنان آنرا لُردهاي اعيان‌نشين تشكيل مي‌دهند و توسط برج‌هاي الكترونيكي از آنها محافظت مي‌گردد و انبوه رعيّتِ بي‌قرار و خشمگين كه تحت كنترل دوربين‌هاي ماهواره‌اي هستند، آنها را احاطه كرده‌اند. آپارتايد جهاني نيز همانند رژيم آپارتايد افريقاي جنوبي، نظام ثابتي را فراهم نمي‌سازد. اقتصاد جهاني بين‌المللي، سيل آزاد كالا، خدمات، سرمايه‌ي نيروي كار اطلاعات، مرزهاي باز و تقسيمات قومي در ميان مرزها را درپي داشته و در نتيجه در معرض خرابكاري، تروريسم، كسادي و سيستم حمايت بازرگاني و اقتصادي قرار مي‌گيرد. بنابراين، امپرياليسم اطلاعاتي و فراصنعتيِ جديد با ايجاد آپارتايد جهاني، در حقيقت زمينه‌ي نابودي خويش را فراهم ساخته است.
در اين ميان ژاكوس آتالي٥ و لوئيس اچ لفام٦ نقطه‌ي تشابه ميان اواخر قرن بيستم و اوايل قرون وسطي را به گونه‌اي خلاّق دريافته‌اند؛ براي مثال سقوط رم و فروپاشي نظام‌هاي امپراطوري اروپايي در نيمه‌ي دوم قرن بيستم، به صورت يك نظام نئوفئوداليسم درآمده كه در آن سرمايه‌داري جهاني متشكل از دولت و شركت‌ها، بازار عقايد و كالا را تحت كنترل درآورده است، در حالي كه نيروهاي منطقه گراي مخالف براي حفظ مرزهاي نامطمئن و آسيب‌پذير حريم فرهنگي خويش در ستيزند. تا زماني كه جنگ سرد برقرار بود، به دليل موازنه‌ي نسبي ميان دو سيستم جهاني سرمايه‌داري و كمونيستي قدرت مرزبندي مشخصي در جهان سوم وجود داشت، اما با پايان گرفتن جنگ سردو فروپاشي امپراطوري اتحاد جماهير شوروي به عنوان آخرين امپراطوري اروپا،تعادل جغرافيايي نظام دولتي - ملّي از وضعيت رقابت دوقطبي خارج شد و به صحنه‌ي منازعه‌ي مرزبندي‌هاي فرهنگي ميان جهان گرايان، منطقه گرايان، ملي گرايان، اصالت‌گرايان، حافظان محيط زيست و شورشيان مذهبي تبديل گرديد.
بنابراين، دهكده‌ي جهاني از مراكز نهادينه شده و تأسيس يافته (همانند اتحاديه‌ي اروپا و نفتا Nafta)، آنها كه در نيمه‌ي راه شكل‌گيري هستند (همانند كشورهاي آسياي شرقي، آفريقاي جنوبي، آ.سِ.آن Asean، و كشورهاي نفت‌خيز؛ مانند عربستان و كويت)، سرزمين‌هاي در حال نزاع (مانند بسياري از مناطق امريكاي لاتين و خاورميانه) و مناطق راكد و بدون جنبش قلمروها (همانند بسياري از مناطق افريقاي سياه) تشكيل مي‌شود و سرنوشت كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي به اين مساله وابسته است كه آيا اين كشورها، خواهند توانست با لُردهاي اعيان نشين (لُردهايي مانند ناتو Nato) كه رو به گسترش هستند، متحد شوند، يا اين كه حاشيه‌نشين خواهند شد؟ بنابراين مي‌توان هم در درون و هم در ميان كشورها به مراكز، حريم‌ها و نيمه حريم‌هاي آنان دست يافت.
البته استعارات و تمثيل‌ها رساتر از توضيحات و تفاصيل هستند، ولي ارزش استعاره‌ي دهكده‌ي جهاني كه سراسر جهان را تحت پوشش وسايل ارتباطي الكتروني قرار مي‌دهد، با همه‌ي قلعه‌ها، اصيل‌زادگان، كاهنان، رعيّت‌ها و دلقك‌هايش، در اين است كه تناقض‌هاي حيرت‌آور مدرن‌گرايي، جمهوري‌گرايي و اطلاع‌رسانيِ جهاني را به ما مي‌نماياند. از قرن شانزدهم تاكنون، هرسه فرآيند فوق، در ايجاد يك ساختار طبقاتي جهاني متشكل از ملل و قوم‌ها نقش داشته‌اند، ساختاري كه شامل مرزبندي‌هاي جغرافيايي ميان شهرها، كشورها، امپراطوري‌ها و حكومت‌هاي جهاني و اتحادي بوده است.
جايگاه اشخاص و گروه‌ها در اين ساختار، به وسيله‌ي ميزان برخورداري آنها از منابع اقتصادي، سياسي و اطلاعاتي‌اي كه در حكومت‌ها و اتحاديه‌هاي مستقر در مراكز قدرت و قلمرو آنها وجود دارد، معيّن مي‌شود. مراكز و قلمروهاي جديد توسّط مرزهاي ارضي و جغرافيايي از هم جدا مي‌گردند و حتي محدوده‌ي آنها را ميزان بهره‌مندي آنها از اطلاعات مشخص مي‌سازد. اين فرايند تاريخي، جهان را به سوي نظامي مدرن و فرامدرن سوق داده كه مغايرات‌هاي جهاني و منطقه‌اي در آن مشكلِ اصلي عصر حاضر را پديد آورده است. لافام٧ اين مغايرت را بخوبي دريافته است: «مرزهاي دوره‌ي فرامدرنيسم تبيين‌گر بازارها و حوزه‌هاي تجاري مي‌باشند و در اين ميان اثري از مرزبندي‌هاي حكومتي وجود ندارد و شركت‌هايي كه تعداد افراد در استخدام آنها از جمعيّت پاريس در قرون وسطي بيشتر باشد، به مقام شامخ شاهزادگي نايل مي‌گردند. سلسله‌مراتب سرمايه‌داري بين‌المللي از ساختاري مشابه فئودالي قديمي پيروي مي‌كند كه بر اساس آن يك اصيل‌زاده‌ي ايتاليايي مي‌توانست براي يك شاهزاده‌ي آلماني سوگند وفاداري به‌جا آوَرَد و يا يك دُوك نرماندي مي‌توانست، تحت امر پادشاه انگليس قرار گيرد».
اكنون نيز اشراف‌زادگان و اصيل‌زادگان ممالك كوچكتر با شركت‌هاي بزرگتر هم‌پيمان مي‌شوند، البته نه با شركت‌هايي از بريتانيا يا ايالات متّحده، بلكه از شركت‌هايي چون «سيتي‌بانك»، «برتلزمان» يا «ماشوشيتا» فرمان مي‌برند و همگي (از ارباب گرفته تا خَدَم و حَشَم) سرور برتري دارند كه چون و چراي حيات آنها را تعيين مي‌سازد و در مقابل يك اتومبيل و آپارتمان با نماي رودخانه‌ي «راين» با لَبي خندان حقّ آزادي آنها را به يغما مي‌برد.
در صورتي كه تصوير ارايه‌شده را زياد دور از واقعيت ندانيم، بجا خواهد بود كه چند نكته را در مورد زندگي بين‌المللي به خاطر بسپاريم. در مناطقي؛ هم‌چون اروپاي غربي، سوسياليزم ديگر به دوران گذشته تعلّق دارد، رفاه و آسايش عمومي در كشورهاي ثروتمندي چون ايالات متّحده رنگ باخته است، توانايي و كوشش دولت‌ها براي گرفتن ماليات ديگر كفاف هزينه‌ي تأمين سلامت، آموزش و رفاه عمومي را براي ميليون‌ها قربانيِ به‌ستوه آمده كه از بيكاري دوره‌اي يا ساختاري رنج مي‌برند، نمي‌دهد. علاوه بر اين، مؤسسات جديد پول الكترونيكي و پول‌هاي بين‌المللي، توانايي دولت‌ها را براي گرفتن ماليات از ثروتمنداني كه مي‌توانند ثروت‌هاي خود را در حساب‌هاي بانكي سرّي خارج از كشور مخفي نمايند، مختل ساخته است٨ و طبقه‌ي متوسّط كه بار اصلي پرداخت ماليات را بر دوش دارد، ديگر حاضر نيست تحت تأثير شعارهاي «حمايت از مهاجران» و «خدعه‌هاي رفاهي» اين فشار را تحمّل نمايد.
با اين همه حرص و آز كاملاً شايع است. ارايه‌ي كالا در انحصار سرمايه‌داري است و در اين زمينه نيز ميان قشر ممتاز و فقير تمايز قايل مي‌شود. تراكم اوّليه در كارگاه‌هاي فاقد شرايط استاندارد در كشورهاي تازه صنعتي‌شده، مشاغل را از صنايع روبه زوال در كشورهاي صنعتي پيشكسوت ربوده است، اين در حالي است كه كشورهاي تازه صنعتي‌شده در تكاپوي آن هستند كه از قافله عقب نمانند. كشورهاي صنعتي پيشين سطوح پرداخت‌ها و استانداردهاي زيستي طبقه‌ي كارگر خويش را تنزّل مي‌دهند كه اين امر به نژادگرايي، احساسات ضدمهاجري و فرياد تقاضا براي سيستم حفاظت بازرگاني و اقتصادي در ميان اين كشورها بيشتر دامن مي‌زند. يك نهاد كارگري جديدِ بين‌المللي در حال ظهور است كه بر اساس آن كشورهاي صنعتي پيشين ناچار هستند، بر صنايع تكنولوژيِ برتر هم‌چون كامپيوتر، هوافضا و بيوتكنولوژي تمركز نمايند، در حالي‌كه كشورهاي تازه صنعتي‌شده توان خود را به صنايعي با تكنولوژي پايين؛ نظير بافندگي، كفش، لوازم‌التّحرير و ريزپردازنده‌ها اختصاص داده‌اند. با همه‌ي اين موفقيت‌هاي چشمگير در ميزان رشد، كشورهاي تازه صنعتي‌شده شاهد اختلالات عمده‌ي اجتماعي و اقتصادي مي‌باشند. چنان‌كه يكي از سران كشورهاي تازه صنعتي‌شده اين مسأله را به زيبايي بيان كرده است: «برزيل خود به‌خوبي پيش مي‌رود، ولي برزيلي‌ها خير.» اين سخن در مورد بسياري از كشورهايي كه به‌سرعت در حال پيشرفت هستند، اما يك شبكه‌ي حمايتي براي حمايت از بخش‌هاي آسيب‌پذير جامعه‌ي خود ندارند، صادق است.
سرمايه‌داري راه‌حلّ زيركانه‌اي براي اين معضل يافته است؛ محلّه‌ها، كارخانه‌ها و جوامع زيستي متمايز و جدا از هم، در مكزيكوسيتي، نيويورك، لوس‌آنجلس، شيكاگو، بمبئي و كلكته محله‌هاي فقيرنشين كم‌وبيش تعريف شده و از لحاظ جغرافيايي حدّ و مرز آنها معلوم است. پرسه زدن در اين مناطق براي غريبه‌ها خطرناك است. ساكنان اين مناطق قوانين خاص خود را دارند كه بر اساس قوانين و منازعات دسته‌هاي خودشان مي‌باشد. در ايالات متّحده بيشتر قربانيان اين مناطق را نه غريبه‌ها، بلكه ساكنان خود اين محلاّت تشكيل مي‌دهند كه معمولاً در حال درگيري همراه با خشونت با يكديگر هستند. پليس غالبا از دخالت كردن و حضور در اين مناطق خودداري كرده و ترجيح مي‌دهد كه آنها را به حال خود واگذارد.
همزاد و دوقلوي مناطق فقيرنشين، محلات اعيان‌نشين هستند كه همواره توسط پليس خصوصي و وسايل امنيّتي الكترونيكي از آن‌ها محافظت مي‌گردد. اين دو نوع منطقه، اغنيا و فقرا را به‌خوبي به دو زمان، مكان و هويت مجزّا تفكيك مي‌نمايد. نوع سومي از مناطق مرزبندي‌شده نيز به سبك جديد و تحت عنوان «كارخانه‌هاي محصور» در حال ظهور است. همانطور كه «فريد ريگز»٩ بيان داشته، اين نوع سرمايه‌داري منطقه‌اي ويژه‌ي كشورهاي آسياي جنوب شرقي است:
«اينها مناطق محصوري در يك كشور جهان سوّمي مانند اندونزي هستند كه به سرمايه‌داران فرصت كامل براي انباشت سود در توليد كالاهايي (از كفش، پارچه و لباس گرفته تا خودرو، اثاثيه و لوازم الكترونيك) كه تقاضاي جهاني براي آنها رو به افزايش است، مي‌دهند. طي سال‌هاي ١٩٨٩ تا ١٩٩٤، تعداد چنين شركت‌هايي در اندونزي از تعداد انگشت دست به حدود يكصدهزار واحد افزايش يافته است، در حالي كه در همين زمان، سرمايه‌هاي آنها از حالت دولتي كاملاً خارج شده و به سرمايه‌هاي خصوصي تبديل گشته است. مفاهيم ضمني و تحليليِ اين خطّ سير آشكار در طول پنج سال و هم‌چنين پراكندگي و گستردگي آن در مناطق مختلف جهان سوم، بسيار محيّرالعقول است. خشونت ساختاريِ چنين مناطق و كارخانه‌هاي مرزبندي‌شده‌اي تا اندازه‌اي به خشونت شهرك‌هاي شركتي دوران گذشته در فرآيند صنعتي‌سازي كشورهاي صنعتيِ پيشين، همانند مي‌باشد.١٠
«من روح خود را به فروشگاه شركت فروخته‌ام.» فريادي بود كه احساسات طبقه‌ي كارگر را در آن دوران بيان مي‌نمود. در شرايط دموكراتيك در كشورهاي غربي، جنبش اتحاديه‌هاي كارگري به «وزنه‌اي تعادلي»١١ براي مهار، كنترل و حاكميت مطلقِ آن شرايط تبديل شد.
منفعل شدن اتحاديه‌ها در كشورهاي صنعتي پيشين و نبود آنها در كشورهاي تازه صنعتي‌شده، زنگ خطري است كه از بازگشت سرمايه‌داري محضِ مرزبندي‌شده حكايت مي‌كند و در حقيقت بيانگر آن است كه بسياري از افراد در جهان به انباشتن چنين سرمايه‌هايي مشغول هستند و سرمايه‌داري جاي پاي خود را محكم كرده است. با افزايش سطح پرداخت‌ها در كشورهاي تازه صنعتي‌شده و كاهش آن در كشورهاي صنعتيِ پيشين، سرمايه‌داري محض موفق به تحكيم جايگاه نخست خود ـ يعني بازگشت به شرايط انزوا و انفعال اتحاديه‌هاي كارگري ـ خواهد گرديد. درواقع، ظهور برخي كارگاه‌ها با سطح استاندارد پايين در شهرهاي مهمّ ايالات متحده از قبيل نيويورك و لوس‌آنجلس گواه زنده‌اي بر انتقال سرمايه و نيروي كار مي‌باشد. در اين كارگاه‌هاي سطح پايين كه مملو از كارگران مجاز و غيرمجاز مهاجر است، سرمايه‌داران چيني مي‌توانند قيمت تمام‌شده‌ي كالاهاي خود را در نيويورك ارزانتر از هنگ‌كنگ به‌عمل آورند. سازماندهي يك حزب كارگري جديد در ايالات متحده، در سال ١٩٩٧، تلاشي براي معكوس كردن اين رَوَند مي‌باشد. حال بايد ديد كه آيا جبهه‌ي كارگري مي‌تواند با توسل به اهرم‌هاي سياسي در برابر جايگزين شدن تكنولوژي به جاي انسان مقاومت كند يا خير؟
با همه‌ي اين شباهت‌هاي سطحي با فئوداليسم، سرمايه‌داري محض را بايد پديده‌اي جديد به‌حساب آورد. در فئوداليزم، ارتباط ميان اربابان خودمختار به ميزان حداقل بود و اقتصاد با اتكا بر خودكفايي راه مي‌پيمود، حال آنكه سرمايه‌داري محض بر اساس اطلاع‌رساني جهاني و جابجايي عوامل توليد بنا شده و در عين حال، توليد كالا براي بازارهاي جهاني عنصر اصلي آن مي‌باشد. در سرمايه‌داري محض، وابستگي اجزا به يكديگر، يكي از حقايق بنيادين زندگي را تشكيل مي‌دهد و در بُعد منفي آن آلودگي‌هاي زيست‌محيطي، بيماري‌هاي واگير، جنگ‌هاي هسته‌اي، شيميايي و بيولوژيك، قاچاق مواد مخدّر، جعل پول، مسابقات تسليحاتي، فساد مالي و قتل‌عام، همگي در سطح بين‌المللي و در همه‌ي كشورها شايع است. در بُعد مثبت نيز، نوآوري‌هاي تكنولوژيك، رشد و شكوفايي اقتصادي، و گسترش فرصت‌هاي تحصيلي به‌تدريج در تمام جهان فراگير مي‌گردد. آينده‌ي سرمايه‌داري محض به اين مسأله وابسته است كه آيا مي‌تواند معضلات فلج‌كننده‌اي را كه از طريق دستاوردهاي اقتصادي و تكنولوژيك پديد مي‌آورد و جامعه را از حالت تعادل و توازن خارج مي‌كند، مهار نمايد يا خير؟

* نقل از مقاله: جهان‌گرايي، منطقه‌گرايي، اسلام‌گرايي،/ ترجمه: عبدالمجيد طباطبايي

پي‌نوشت‌ها:
١_ Thomas Scheling` ١٩٩٢: ١٩٦-٢١٠
٢_ Jonathan Friedman.
٣_ Frank ١٩٦٩.
٤_ Marshall Mac Luhan.
٥_ Jacques Attali` ١٩٩١.
٦_ Lewis. H. Lapham` ١٩٩٤.
٧. همان، ٩: ١٩٩٤.
٨. مجله‌ي اكونوميست، ٣١ ماه مي١٩٩٧، صفحات ١٥ و ٢١ الي ٢٣.
٩_ Fred Riggs` ١٩٩٧: ١.
١٠. ك. تهرانيان ١٩٩٥.
١١. گال بريت (١٩٦٥,Gal braith)