پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - جهان آينده و پيش بينيهاي باورمندانه
جهان آينده و پيش بينيهاي باورمندانه
ايدهي «فتوريسم» و آيندهباوري، چه جايگاهي در فرهنگ شيعه داشته و دارد؟
قبل از پاسخ به سؤالهاي شما لازم ميدانم از همهي دستاندركاران مجلهي وزين «پگاه حوزه» تشكر كنم؛ مجلهاي كه با چهرهاي جديد و قالبي جدا از قالبهاي سنّتي و با رويكردي متناسب با تحولات فرهنگي جامعه و نيازهاي نوي مخاطبين، فصل تازهاي در تاريخ نشريات حوزوي گشوده است.
اما در مورد «فتوريسم» و تأثير آن بر فرهنگ شيعه بايد گفت: اگر اين ايده كه تعبير درستتر آن «فيوچريسم» و به معناي «آيندهنگري» و «آيندهباوري» است، جداي از اصطلاحات معاصر غربي كه مكاتبي خاص در هنر و جامعهشناسي قرن بيستم را تداعي ميكند، در نظر گرفته شود، آميختگي عجيبي با همهي ابعاد فرهنگ شيعي دارد.
ترسيم آيندهاي روشن و اميدآفرين براي بشريّت ـ كه روح حاكم بر «فتوريسم» و وجه مشترك همهي ديدگاههاي متفاوت نسبت به اين ايده است ـ يكي از درخشانترين مشخّصات تشيّع راستين است. اگرچه اعتقاد به حاكميت ديني و برپايي قسط و عدل و تشكيل جامعهاي بر اساس ارزشهاي الهي در آخرالزمان، منحصر به شيعه نيست و همهي مذاهب اسلامي بر اساس وعدههاي صريح قرآن كريم و همهي اديان آسماني بر پايهي بشارتهاي متعدّد كتب مذهبي خود، به پيروزي نهايي حق بر باطل و ظهور مصلحي جهاني اميدوار و معتقدند؛ لكن ويژگي مكتب تشيّع در آن است كه پيروزمندي نهايي در صحنهي مبارزه و اصلاحگر موعود دنياي انسانيت را از آنِ امام زنده و پيشواي حاضر و ناظر جامعه برشمرده و شيعيان در حيطهي ولايت از امام، موظّف به شناخت و اطاعت از او و نيز متعهد نسبت به آمادهسازي براي ظهور و حاكميت او ميداند.
«فتوريسم» در انديشهي شيعي، سرانجام حركت همهي انبيا و صالحان و در نتيجه هدف بعثت پيامبر اكرم (صليالله عليه و آله) بهشمار ميآيد، آنجا كه خداوند تعالي ميفرمايد: «هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله» و چنين است كه آيندهباوري و اعتقاد به غلبهي اسلام بر تمامي مكاتب و بناي تمدّني الهي و جهانشمول، در اصل اعتقاد به نبوت پيامبر شمرده ميشود. و به همين دليل است كه در بعد عقيدتي، انكار ظهور و حاكميّت حضرت مهدي (عليهالسلام) كفر شمرده شده و در بُعد عملي، انتظار فرج بالاترين عمل و حتّي بالاترين عبادت؛ بلكه بالاترين جهاد محسوب ميشود. و اگر در بُعد ارزشي، هيچ عملي بدون انتظار مورد قبول خداوند قرار نميگيرد؛ و اگر در بعد تربيتي، تربيت نسلها بر اساس شاخصههاي عصر ظهور تحققپذير است؛ و اگر در بُعد سياسي، حركت به سوي ايجاد دولت كريمه و در بُعد اجتماعي، راضي نبودن به وضعيت موجود، وظيفه شمرده شده است، همگي به خاطر تأكيد بر همين آيندهنگري است.
و اين همه، در سايهي همان باورداشتي است كه از وعدهي الهي پديد ميآيد:
خداوند به ايمانآورندگان و شايستگان شما وعده داده است كه آنان را در زمين به خلافت رساند، همچنان كه پيشينيان را خلافت بخشيد. و بواسطهي رضايت خود براي آنها اقتدار بخشد و خوف آنان را به امنيّت تبديل كند تا خدا را بپرستند و شرك نورزند.
به اين ترتيب آيندهي بشريت در خلافت و حاكميت مؤمنان و صالحان (حكومت ديني)، اقتدار دين (دينمحوري در قانون) امنيّت (ضمانت اجرايي) با انگيزهي تحقّق رمز آفرينش انسان كه «عبادت مخلصانهي» خداوند است، رقم ميخورد.
«فتوريسم» در انديشه و جامعهي غربي، چه تحولاتي را پشتسر گذاشته است؟
يكي از اين تحولات جنبش فكري، فرهنگي عليه سنّتگرايي و جمود تاريخي در حوزهي هنر و انديشه است كه مانيفست آن به طور مشخص در سال ١٩٠٩ ميلادي توسط شاعر فرانسوي «فيليپ توماس مارينتي» منتشر گرديد كه البته بعدها در ايتاليا و آلمان طرفداران و نظريهپردازاني ديگر در رشد و توسعهي آن سهيم شدند.
تحول ديگري كه رخ داده آن است كه فتوريسم به عنوان ابزاري در خدمت امپرياليسم فرهنگي و ارتباطي در آمده تا آيندهي بشريت را بر اساس «ليبرال دموكراسي» و در چارچوبهي حاكميت انحصاري دولتي معنا كنند و به اين ترتيب خود را ابرقدرت اقتصادي و علمي دنيا معرفي نمايند كه داعيهدار بناي دهكدهي جهاني است.
سومين تحول، ايجاد حركتي موازي در برابر ايدهي جهانشمولي ديني است، تا با اشاعهي آن، معتقدين به ظهور مصلح را از مسير واقعي اعتقاد به مدينهي فاضلهي الهي و آرمان شهر ديني منحرف سازند.
مفهوم انتظار با مقولهي «صلح پايدار» چه نسبتي برقرار ميكند؟
برقراري صلح ابدي، داشتن دنيايي خالي از جنگ و خونريزي، تجلّي مهر و عاطفه و صميميّت جمعي در سرتاسر گيتي، گسترش دوستي، برابري و برادري بين همهي نژادها، همهي مليّتها، همهي طوايف و قبايل بشري و حتي بسط همزيستي مسالمتآميز بين حيوانات اهلي و وحشي و بالاخره از بين رفتن خطر هجوم درندگان به انسانها، يكي از آرمانهاي بشري و يكي از موارد تأكيدشده در اديان آسماني نسبت به آيندهي جهان بشريّت است.
همين ايده در نظريات فلاسفهاي از عهد باستان تا دوران كنوني نيز تجلّي دارد و در نوشتههاي برخي انديشمندان غربي؛ همچون «كانت» نيز رگههايي از آن به چشم ميخورد. اما سخن بر سر راههاي رسيدن به اين صلح ابدي است؛ آنچه مفهوم انتظار را از ديدگاه آرمانگرايانهي نظريهپردازان «صلح ابدي» متمايز؛ بلكه متغاير ميسازد اين است كه انتظار مورد نظر شيعه به عنوان دكترين وصول به صلح جاودانه و جهانشمول، بر محور صلحي شكل ميگيرد كه دستاورد حكومت صالحان است و به صلاح و رشد رسيدن شهروندان جامعهي بشري تضمينكنندهي آن بهشمار ميآيد.
امّا انديشمندان ترسيمگر صلح ابدي در غرب، آن را زاييدهي نظم نوين جهاني، نظام سياسي واحد مبتني بر فدراسيته شدن دولتها و نيز تابعيت از يك مركز بزرگ قدرت نظامي و ديپلماتيك ميشمارند. انديشهي برتراندراسل و... در لزوم يك امپراطوري قدرتمند جهاني كه با تكيه بر قدرت زرّادخانههاي اتمي، كنترل جهان را به دست گيرد، مثالي بارز براي نشان دادن اين تفاوت عمده است. از منظر انتظار شيعي بايد عوامل ايجاد منازعات و جنگهاي كوچك و بزرگ دنيا را كه خداستيزي استكبار، فزونطلبي و ثروتاندوزي، ناديده گرفتن كرامت انسانها، هوسراني و نارساييهاي روانيِ حكّام و فرمانروايان جوامع مختلف است، بررسي نمود و در جهت رفع عوامل مذكور و رسيدن به وضعيّت مطلوب، تلاش و مجاهدتي فردي و نيز حركت و جهادي اجتماعي را ساماندهي كرد.
از نگاهي ديگر، دوران غيبت به عنوان نمادي از فقدان رهبري مبسوط اليد وليّ معصوم، عرصهاي براي حاكميت طواغيت و بسط ظلم و سلطهطلبي آنان است و انتظاري اعتراضآميز را ميطلبد كه با تكيه بر اصول راهبردي عصر ظهور، زمينههاي صلح ابدي را فراهم آورد، و ابزاري براي تغيير وضعيت موجود بر اساس الگوي سلم و صلاح دوران ظهور بهشمار آيد.
از همين منظر است كه در دوران شكوهمند انقلاب اسلامي، كه به حق زمينهساز ظهور شمرده ميشود، شعارهاي نفي قدرتهاي شرقي و غربي و روحيهي متعالي استكبارستيزي و حمايت از مستضعفين و جنبشهاي آزاديبخش شكل ميگيرد.
در شرايط حاضر، مقولهي «انتظارباوري» تا چه سطح و ميزان با تهديدهاي بيروني مواجه است؟
تهاجم فرهنگي سازمانيافته توسط صهيونيزم و استكبار، هماصل انتظار را هدفگيري نموده و هم اركان عقيدتي و رفتاري انتظار را.
فيلمهايي مثل پيشگوييهاي «نوسترآداموس»، «آرماگردن»، «روز استقلال»، «شبح»، «محاكمه»، «ماتريكس» و دهها فيلم ديگري كه دستمايهي اصلي آنها تكيه بر باور انتظار مصلح و اعتقاد به شكلگيري حكومتي جهاني در آخرالزمان است، ميكوشند يا اصل چنين باوري را به سخره بگيرند، يا چهرهي موعود را تخريب نموده و تصويري نادرست از او و ياورانش ارايه دهند، و يا نتيجهي ظهور او را تحريف كنند و با منجي تلقّي كردن امريكاييان، مسير اعتقادي مذهبيها را منحرف سازند. دهها سايت اينترنتي به طور اختصاصي و صدها سايت ديگر به بهانههاي گوناگون، موضوعات عقيدتي مرتبط با انتظار منجي را تحت عناوين «مسيحگرايي»، «موعودگرايي»، «هزارهگرايي»، «مدعيان مهدويت» و... به چالش گرفته و با اختصاص پايگاههاي بيشماري در شبههپراكني پيرامون انتظار ميكوشند.
در سال ١٣٥٦ وقتي در پايتخت اسراييل، سميناري متشكل از شرقشناسان و اسلامشناسان و محققين پيرامون تشيّع فراهم ميآيد تا راهكارهاي جلوگيري از نفوذ اسلام و انديشههاي شيعي بررسي شود و عاشوراي امام حسين (عليهالسلام) روحانيت و باور مهدويّت به عنوان اركان اين آيين و رمز بقا و دوام شيعيان شمرده ميشود، چگونه ميتوان انتظار داشت كه ترتيبدهندگان آن سمينار به هر طريق ممكن در ضربه زدن به اين سه ركن اساسي نكوشند. منتظران عدالت موعود نه فقط از طريق هجوم بيامان غربيها به ايمان و باور انتظار؛ بلكه از راه ترويج فساد و فحشا، و بيبندوباري و بياعتنايي به فضايل اخلاقي توسط آنان در معرض از دست دادن سرمايهي بيداري و آگاهي و پرهيزگاري كه ركن انتظار است قرار گرفتهاند و البته اين خطر، جدّي است.
به نظر حضرتعالي تا چه حدّ اعتقادات رويهاي و بسط سطحي مهدويتگرايي، تهديدكننده بهشمار ميآيند؟
اين مشكل بزرگ همهي عرصههاي انديشه و فرهنگ اين سامان است. اين ضعفي است كه بايد به آن اعتراف كرد. بايد اذعان داشت كه مهدويت و انتظار، نه از حيث عقيدتي، نه از حيث انديشه و تفكّر و نه از حيث سلوك و رفتار، عمق چنداني در بين مردم و خصوصا جوانان ما ندارد و در همين راستا ضررهاي فراواني متوجه نظام ما شده است.
اما آنچه مهم است، ريشهيابي اين مشكل است كه مهمترين آنها را در چند بند ميتوان خلاصه كرد:
١. برخورد سنّتي مردم با مهدويت و انتظار: متأسفانه مردم ما عادت كردهاند آنچه را كه آسانتر است و براي تأمين زندگي مادّي و عادي آنان سودمندتر به نظر ميرسد، برگزينند و گرايش كمتري به مقولههاي معرفتي و تعهّدآور داشته باشند. نيمهي شعبان را بهانهاي براي طاق نصرت بستن و تزيين معابر و برگزاري جشنها قرار ميدهند و مداحيها را بر سخنرانيها و دريافت پيامهاي مهدويت و انتظار ترجيح ميدهند. زيارت جمكران و نماز صاحبالزمان(عج) را تنها ابزاري براي ابراز علاقه به امام (عليهالسلام) و درخواست حوائج از آن بزرگوار ميشمارند و از اينكه شناختي نسبت به مقام و مرام آن عزيز سفركرده ندارند، كمبودي حس نميكنند.
٢. عدم مسئوليتپذيري روحانيت و حوزه در كارآمد و روزآمدسازي انديشهي مهدويت: به حق ميتوان گفت يكهزارم آنچه به حجم متورم فقه و اصول حوزه پرداخته شده است، به معارف مهدويت به عنوان منبع اعتقادي و عامل حركت تربيتي فرد و جامعه پرداخته نشده است!
٣. كمتوجّهي مسئولين و دستاندركاران فرهنگي جامعه به ابعاد فرهنگي و تربيتي انتظار: اين كمتوجّهي و احيانا بيتوجّهي در برخي موارد ناشي از ناآشنايي خود آنان با اين عنصر مهم و سازنده است و در پارهاي موارد اكتفاي به رضامندي ظاهري مردم.
٤. غلبهي تأليف بر تحقيق در كار پژوهشگران و كماعتنايي به پرسشهاي تحصيلكردگان جامعهي خودي و شبهات روشنفكران جوامع ديگر.
٥. بهرهگيري سياسي از قشرينگري به مبحث مهدويت و انتظار: تسويه حساب با برخي شخصيتها و جريانهاي فكري و اجتماعي با برچسب حجتيّهاي بودن، در واقع نوعي گريز از ورود به اين عرصه را براي بسياري از انديشهسازان و دردمندان عرصهي فرهنگ باعث گرديد كه هنوز هم تأثيرگذاري غيرقابل انكاري در كاهش انگيزهها براي ورود بسياري از صاحبنظران ژرفانديش به اين مقوله دارد. در همين راستا بهرهگيري از تلقي عوامانه نسبت به مبحث شريف تشرّفات و ملاقاتها نيز كاملاً قابل تأمل است. مسامحه و مماشات در برابر حكايتهاي افراطآميز ديدار با امام زمان (عليهالسلام) و عدم روشنبيني مردم در اين زمينه متأسفانه راه را براي برخي فرصتطلبان منفعتپرست نيز گشوده است.
در يك تصوير، قيام حضرت مهدي(عج) با خونريزي و خشونت همراه ميشود و تبليغ ميگردد، آيا اين تصوير را تصديق ميكنيد؟
اصل مبحث خشونت و تفكيك بين دو ديدگاه عاميانه و واقعبينانه نسبت به آن يكي از قابل بررسيترين مباحث مرتبط با ظهور حضرت مهدي (عليهالسلام) است.
اين كه آيا خشونتي هست يا نه، و اگر هست در برابر چه كساني و چگونه و به چه ميزاني است، بايد كاملاً بيطرفانه و بدون پيشداوري و به دور از هياهوي افراطي تسامح و تساهل مورد بررسي علمي قرار گيرد. بدون شك دشمنان تشيّع و مهدويت و شرقشناسان فتنهگر و فيلمسازان تحت حمايت صهيونيزم و استكبار، بيشترين استفاده در ضربهزدن به اين باور اصيل را با خشن و غيرمنطقي جلوه دادن آن ميبرند و جوانان ما بيشترين دافعه را در برابر خشونتآميز نماياندن قيام حضرت مهدي (عليهالسلام) از خودنشان ميدهند؛ امّا همهي اينها نميتواند و نبايد مانع از آن شود كه رواياتي همچون قيام مسلّحانه و پيكار با مخالفان و به قتل رساندن معاندان، بدون هيچگونه تحليلي مورد انكار قرار گيرند.
اين كه امام زمان (عليهالسلام) در همان ابتداي ظهور، جنگهاي طولاني دارند و با شمشير يا ابزارهاي نوين جنگي سران فتنه را نابود ميكنند و در استمرار حاكميت خود ناگزير از اجراي حدود الهي خواهد بود، واقعيتي است كه در روايات مختلف مورد تصريح قرار گرفته است؛ امّا همهي اينها در مقابل مهر و عطوفت امام (عليهالسلام) و اخلاق كريمانه و بخششهاي بيشمار آن بزرگوار قطرهاي از درياست. امام (عليهالسلام) پيامآور رحمت است و هم چون پيامبر (صلي الله عليه و آله) اساس دعوتش را بر دوستي و ملاطفت و دلسوزي و صميميت با مردم قرار ميدهد.
قابل ذكر است كه متأسفانه برخي بزرگان ما نيز به انگيزهي تربيت منتظران و تأديب شيعيان گنهكار، داستانهايي آفريدهاند كه دستمايهي اصلي آن، كشته شدن عاصيان به دست امام زمان(عج) است كه نه با روح اسلام سازگاري دارد و نه با قوانين قضايي و جزايي دين مبين و نه با خلق و خوي پيامبر گونهي آن حضرت. واقعيت نداشتن چنين داستانهايي به راحتي قابل اثبات است و تأثيرگذاري مثبت آنها بر همهي اشخاص و در همهي زمانها به شدت مورد ترديد!
چه تصويري از جهان عصر ظهور داريد؟ آيا عصر منجي(عج)، عصر فرامدرنيسم است يا دورهي نابودي مدرنيته و تكنولوژي؟
تكنولوژي در دوران قيام منجي از دو ديدگاه قابل بررسي است:
يكي خدمت تكنولوژي به قيام و ديگري گسترش تكنولوژي در دوران پس از قيام.
در مورد اول چند محور وجود دارد:
١. اعلان عمومي و تبليغات جهان شمول نسبت به قيام حضرت در همان ابتداي ظهور؛
٢. گسترش دعوت و ارسال پيامها و ايجاد ارتباط بين امام (عليهالسلام) و تودههاي مردم در گوشه و كنار جهان؛
٣. هماهنگسازي پايگاههاي حكومتي و ايجاد يك سازمان به هم پيوسته و يك پارچه و همسو با حاكميّت مركزي امام (عليهالسلام) در شهر كوفه؛
٤. بهرهگيري از تكنولوژي براي سامان دادن به مسايل اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي.
در مورد دوم با عنايت به اين كه علوم در عصر ظهور چهارده برابر بيشتر از كل دوران پيش از ظهور پيشرفت خواهد داشت، و عقل و انديشهي مردم در سايهي كرامت خداوند به كمال خواهد رسيد، نشان دهندهي ميزان رشد چشمگير تكنولوژي در آن دوران است.
با تعابيري كه در قرآن كريم وجود دارد؛ مانند «جاسوا خلال الديار» و «اكثر نفيرا» و در توصيفاتي روايي از عصر ظهور مانند، شنيده شدن صداي امام و ديده شدن چهرهي او در همه جاي زمين، به سخن آمدن سنگ بروز همهي گنجها، هموار شدن زمين به گونهاي كه امام (عليهالسلام) همه جاي آن را هم چون كف دست مشاهده ميكند، ميتوان گفت كه شايد تجهيزات شگفت امنيتي و ادوات پيشرفتهي اطلاع رساني و تكنولوژي بينظير كاوشگري مورد نظر باشد.
به عنوان آخرين پرسش چگونه ميتوان به بسط فرهنگ ناب مهدويت در جامعهي امروزين همت گماشت؟
بسط فرهنگ مهدويت را از خود هستههاي اوليهي فرهنگ ساز بايد شروع كرد.
تا مهديشناسي و مهدويت باوري و انتظار محوري در حوزه و دانشگاه و مؤسسات و نهادهاي دستاندكار فرهنگ، جاي خود را پيدا نكنند، انديشيدن به جامعهي شيعي كارساز نيست. و تا گسترش اين فرهنگ در جامعهي شيعيان به طور دقيق و حساب شده صورت نگيرد، توسعهي آن به ساير مسلمانان و جوامع بشري حركتي منطقي نيست.
اگر اين اولويتها مراعات شدند و اگر لوازم و امكانات براي جوابگويي به پرسشها و پركردن خلأهاي موجود در همان مبادي اوليه فراهم آمدند، آنگاه ميتوان به چگونگي توسعهي اين انديشهي ناب به جهان ماديّتزده انديشيد و براي تربيت انتظار محور نسلهاي بيگانه با مهدويت برنامهريزي كرد. از نگاهي ديگر، چگونگي بسط فرهنگ مهدويت و انتظار را بايد در چگونگي آشنا شدن با ابزارهاي نوين فرهنگسازي در دنياي معاصر جستوجو كرد. به هر ميزان كه با صنعت سينما و رايانه و اينترنت و هنرهاي تأثيرگذار جهان امروز آشناتر باشيم و امكانات خود را به سمت بهرهوري صحيح از اين ابزارها سوق دهيم، در انتقال فرهنگ ديني و از جمله فرهنگ مهدويت به مردم دنيا موفقتر خواهيم بود.