پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - گفتمان اصلاح حوزهي علميهي قم در اوايل دههي چهل - رنجبر مقصود

گفتمان اصلاح حوزه‌ي علميه‌ي قم در اوايل دهه‌ي چهل
رنجبر مقصود

قسمت دوم

يكي از انتقادات مهمي كه اصلاح‌طلبان بر وضعيت حوزه‌ها وارد مي‌كردند، فقدان معيارهاي لازم براي گزينش طلاب و ورود آن‌ها به حوزه‌ي علميه و كسوت روحانيت بود. اصلاح‌طلبان معتقد كه عده‌ي زيادي از افراد ناصالح، براي استفاده از مزاياي لباس روحانيت، خود را بدان لباس ملبس كرده‌اند و اين عده به نام روحانيت مفاسد زيادي را مرتكب شده‌اند كه در نتيجه مردم را نسبت به علما و مبلغين دين بدگمان كرده‌اند. از نظر اصلاح‌طلبان، وضع قوانين مشخص براي ورود به حوزه‌هاي علميه و پوشيدن لباس روحانيت مي‌توانست تا اندازه‌ي بسيار زيادي مانع از اين وضع شود.
«آيت‌اللّه‌ شهيد دكتر بهشتي (ره)» ضمن تبيين تاريخي اين مسأله و بررسي علل پيدايش آن در جوامع اسلامي، درباره‌ي دوره‌ي معاصر چنين مي‌نويسد: «در هيچ زمان از طرف روحانيان تشكيلات و مقرراتي وجود نداشته كه كسي را از پوشيدن اين لباس محروم كند؛ هر كس مي‌تواند اين لباس را بپوشد، بي‌آن كه كم‌ترين فضيلت، تقوا و مايه‌ي علمي داشته باشد. تنها يك رسم و عادت در اين چند قرن اخير بود كه علماي دين به علت سادگي و بي‌آلايشي يا به علل ديگر، معمولاً اين لباس را پوشيده‌اند، ولي اين عادتي بيش نبود و هيچ‌گاه نبايد بيش از آن چه هست تلقي شود. همان‌طور كه در كتب ديني و رساله‌هاي عملي صريحا ذكر شده، وظيفه‌ي همه آن است كه در هر مورد به دقّت تحقيق كنند تا شخصا در مورد صلاحيت اشخاص مطمئن شوند يا به گواهي دو نفر كه جزما به تقوا و كارداني آن‌ها مطمئن شده‌اند، اعتماد كنند».(١)
«شهيد بهشتي» علاوه بر اين كه از حوزه‌هاي علميه مي‌خواهد تا ضوابطي را براي پوشيدن لباس روحانيت تعيين و اجرا كنند، از اين كه مردم هم به هر كسي كه ظاهر روحاني دارد، اعتماد مي‌كنند، ابراز نارضايتي مي‌كند. وي تأكيد مي‌كند كه «متأسفانه در عصر ما بسياري از مردم، حتي برخي از خواص، به جاي آن كه اشخاص را با ملاك علم و تقوا بشناسند، به لباس مي‌شناسند. اين گونه مسايل از پندارهاي عاميانه و سهل‌انگاري مردم در شناخت حق و باطل نشأت مي‌گيرد و به هيچ وجه از مباني اسلام سرچشمه نگرفته است».(٢)
به طور كلي شهيد بهشتي، از روحانيتِ شكل گرفته در تاريخ مسلمانان به شدت انتقاد مي‌كند و از روحانيت پاك و منزّه كه در هر دوره‌اي وجود داشته، تمجيد و دفاع مي‌كند. وي تأكيد مي‌كند كه «در عصر ما نيز روحانيون بايد از كساني كه صرفا لباس روحاني دارند، بازشناخته شوند».(٣)
در بعضي نشرياتي كه در آن زمان منتشر مي‌شد نيز، مطالب تندتري بر ضد برخي افراد نالايق ملبس به لباس روحانيت چاپ مي‌شد. از نگاه اين گونه نوشته‌ها، حوزه‌هاي علميه اگر چه داراي افراد شايسته و با تقواي زيادي مي‌باشند، ولي تا زماني كه اين نظام ناكارآمد را اصلاح و دگرگون نكنند، نمي‌توانند آن را از حضور عناصر ناسالم پاك نمايند. در اين زمينه در نشريه‌ي «بعثت» آمده است: «يك نظام پوسيده و بي‌رويه، اگرچه افراد صالح و خوش‌فكر در آن وجود داشته باشند، باز هم داراي دوام نيست. اولين قدمي كه روحانيت بايد براي حفظ حريم ديانت بردارد و در اين كار هيچ ترديد و ضعف به خود راه ندهد، عبارت است از محدود كردن لباس مقدس روحانيت و اختصاص دادن آن به افرادي لايق و واقعا روحاني... . من افراد زيادي را مي‌شناسم كه بدون هيچ‌گونه لياقت علمي و اخلاقي به منبر مي‌روند... امروزه عده‌اي از همين گروه نالايق كه متأسفانه تعداد آن‌ها كم هم نيست، ملبس به لباس روحانيت هستند. اين‌ها يا بي‌سوادند يا بي‌دين و يا هر دو. در هر صورت خطرشان براي اسلام و مسلمين و روحانيت قابل ترديد نيست».(٤)
در اين مقاله از بزرگان حوزه خواسته شده است كه براي رفع اين نقيصه‌ي بزرگ در دستگاه روحانيت، فكر اساسي بنمايند.(٥)
لباس روحانيت، شرايط پوشيدن آن، آثار، مزايا و مسؤوليت‌هاي آن همواره مورد توجه علما و مراجع بزرگ بوده و نسبت به آن حساسيت داشته‌اند. البته تا آن دوره كه اين مباحث مطرح مي‌شد، پوشيدن لباس چندان حساس نبود، ولي در آن دوره شرايطي به وجود آمد كه برخي از زعماي دلسوز حوزه به فكر ايجاد اصلاحاتي در اين زمينه افتادند، ولي هيچ‌گاه براي اين مسأله معيار خاصّي تدوين نشده است تا شرايط پوشيدن لباس روحانيت را روشن كند. شايد علّت اين مسأله آن بود كه در آن دوره دستگاه روحانيت، به صورت كلّي فاقد هرگونه اصول سازماني و مقررات مديريتي بود و به تبع آن كليه‌ي اجزاي آن از جمله لباس روحانيت داراي نارسايي‌هاي جدي بود و تا زماني كه يك نظام، خود سامان نيابد، اصلاح اجزاي آن ممكن نمي‌شود. در نتيجه، عده‌ي زيادي مي‌توانستند در دستگاه روحانيت نفوذ كرده و اهداف ضد ديني خود را جامه‌ي عمل بپوشانند. «استاد شهيد مطهري (ره)» در اين‌باره مي‌نويسد: «مشكل بزرگ جامعه‌ي روحانيت ما، وجود روحاني نماهايي است كه ساخته‌ي دولت‌ها هستند. دولت‌ها به اين‌ها قدرت مي‌دهند، بودجه‌ي اوقاف و بودجه‌هاي ديگر را در اختيار اين‌ها مي‌گذارند. اين‌ها با زرنگي يا تطميع يا راه‌هاي ديگر عده‌ي ديگري را با خود موافق مي‌كنند و هميشه به نفع دولت‌ها و بر ضرر مسلمانان كار مي‌كنند».(٦)
چنين افراد نالايقي، منبرها و موعظه‌هاي روحانيت را نيز بي‌اعتبار مي‌كردند. اين گونه افراد براساس ديدگاه مصلحين، به چند دسته تقسيم مي‌شدند؛ دسته‌ي اول: افراد نالايقي بودند كه بدون اين كه مراتب علمي و اخلاقي روحانيت را طي كرده باشند، وارد كسوت روحانيت شده و به وعظ و سخنراني مي‌پرداختند. اين عده به دليل بي‌اطلاعي و عدم پايبندي به اخلاقيات، به اعتبار روحانيت لطمه مي‌زدند.
دسته‌ي دوم: كساني بودند كه به توصيه‌ي دستگاه، وارد نظام روحانيت مي‌شدند و در واقع عمّال دولتي بودند. اين دسته روحانياني بودند كه به نفع رژيم، به تبليغات مي‌پرداختند، و روحانيان واقعي و مبارزان مخالف رژيم را تخريب مي‌كردند و به روش‌هاي مختلف در صدد تضعيف موقعيت آنان در ميان مردم بودند.
البته در همان زمان كه اصلاح‌طلبان حوزه اين مسايل را مطرح مي‌كردند، عده‌اي نيز وجود داشتند كه با طرح علني اين مباحث مخالف بودند و آن را به ضرر جامعه و روحانيت مي‌پنداشتند.

دين و سياست
رابطه‌ي دين و سياست و نقش حوزه‌هاي علميه در مسايل سياسي، يكي از مهم‌ترين مباحثي بود كه طرفداران اصلاحات به آن مي‌پرداختند. در واقع با آغاز نهضت امام(ره) رابطه‌ي دين و سياست به مسأله‌ي اصلي حوزه‌هاي علميه تبديل شد، و مباحثات پيرامون آن اوج گرفت. اتفاقا اين مسأله يكي از اختلاف انگيزترين مباحث در ميان حوزويان بود. در واقع در آن دوره، هر چه در مورد حوزه و ضرورت اصلاحات در آن و ايجاد نظام تشكيلاتي مدرن در درون حوزه سخن گفته مي‌شد، ناشي از ورود جدي حوزه‌هاي علميه و روحانيت در مسايل سياسي بود كه آن‌ها را با ضعف‌ها و نارسايي‌هاي حوزه بيشتر آگاه مي‌كرد.
در اين دوره، ديدگاه‌هاي مختلفي درباره‌ي رابطه‌ي دين و سياست مطرح شد و اصلاح‌طلبان حوزه معتقد بودند كه در اسلام دين و سياست كاملاً به هم پيوند خورده است و در عصر غيبت، حكومت به فقهاي داراي صلاحيت تعلق دارد.
همان‌طور كه گفته شد، مشي عمومي «مرحوم آيت‌اللّه‌ بروجردي (ره)» بر عدم مداخله در امور سياسي قرار داشت، تا اندازه‌اي كه ايشان در پاسخ به تلاش هيأت حاكمه براي جلب نظر ايشان جهت موضع‌گيري عليه دولت شوروي (به دنبال انتقاد دولت شوروي از ايران به خاطر انعقاد قرارداد همكاري نظامي ميان ايران و امريكا در سال ١٣٣٨) چنين اظهار نظر نمود:
«[من] در امور سياسي دخالت نمي‌كنم و نمي‌توانم در اين خصوص كه [ايران[ مي‌خواهد با يك دولت خارجي موافق و يا با يك دولت ديگر مخالف باشد، اظهارنظر كنم؛ چون از نظر من دولت‌هاي خارجي همه يكسان هستند و من نوكر دولت نيستم تا با هر دولتي كه او خواست مخالفت كند، من هم با آن مخالفت كنم. كوشش من اين است كه روحانيت را از جنجال سياسي دور نگه دارم».(٧)
مرحوم آيت‌اللّه‌ بروجردي هم از لحاظ مسايل حوزه و هم از لحاظ سياسي، ديدگاه‌هايي داشتند. در مقابل، امام به عنوان يك شخصيت مصلح از همان دوران مرحوم آيت الله بروجردي(ره) به فكر ايجاد اصلاحاتي در حوزه بودند و در مواقع مقتضي آن را براي ايشان مطرح مي‌كردند، ولي به دلايلي هيچ‌گاه در هيچ مرحله‌اي نتوانستند كار جدي‌اي انجام دهند و حتي در يك بار بر سر تعيين مديري براي حوزه جهت سامان دادن به اوضاع داخلي آن با مرحوم آيت‌اللّه‌ بروجردي دچار تضاد شدند، ولي با اين همه، امام همواره مسأله‌ي مرجعيت و زعامت در حوزه را رعايت كردند و به لوازم آن پاي‌بند بودند، به همين دليل از حدود خاصي فراتر نمي‌رفتند. فضلاي جوان حوزه نيز از اين كه در آن ايام امام به دنبال اصلاح حوزه بود، دلگرم و اميدوار بودند.(٨)
بعد از رحلت مرحوم آيت‌اللّه‌ بروجردي (ره)، امام (ره) روح سياست را در حوزه‌ها دميد و خود را وقف اصلاح و احياي سياسي حوزه‌ها كرد. در حقيقت، ضرورت‌هاي نهضت سياسي روحانيون آنان را به نارسايي‌هاي دروني حوزه‌هاي علميه و نيز تفكر سياسي رايج در حوزه‌ها واقف كرد. آنان پس از ورود به منازعات سياسي با رژيم، به اهميت «تشكل» در ادامه‌ي مبارزات پي بردند و شاهد بودند كه نظام تشكيلاتي حوزه، چگونه از هماهنگ شدن مبارزات ممانعت مي‌كند. در نتيجه تفكر مبارزاتي در حوزه‌ها سهم مهمي در آشنايي حوزويان با مشكلات حوزه داشت.
در اين دوره، حوزه تفكر سياسي جديدي را آغاز كرد كه دين را با سياست پيوند مي‌داد و حوزه‌هاي علميه را به مسايل اجتماعي زمان حساس مي‌ساخت. در آن دوره، به ويژه در دوره‌ي مرحوم آيت‌اللّه‌ بروجردي (ره)، تفكر سياسي غالب در حوزه بر ضرورت دوري كردن روحانيون از مسايل سياسي و اجتماعي تأكيد داشت و خود مرحوم بروجردي (ره) نيز از دخالت روحانيون در مسايل سياسي و رو در رو شدن با رژيم به شدّت جلوگيري مي‌كردند، به همين دليل نيز در دوره‌ي ايشان حركت‌هاي سياسي، مذهبي از پشتيباني ايشان برخوردار نشد.
با ظهور امام خميني (ره) فضاي فكري سياسي حوزه‌هاي علميه به شدّت متحول گرديد و روحانيون نه تنها مداخله در امور سياسي را ضروري مي‌دانستند، بلكه حكومت را يكي از شعبه‌هاي فقه و متعلق به روحانيون، علما و مراجع قلمداد مي‌كردند.
براساس تفكر سياسي جديد، اسلام داراي نظام سياسي، حقوقي و اقتصادي‌اي است كه مي‌تواند مسايل مختلف جوامع بشري را در همه‌ي زمان‌ها و مكان‌ها اداره كند. براي اجراي احكام اسلامي نيز بايد حكومت اسلامي تشكيل شود و در اختيار فقها و علماي اسلام‌شناس باشد.
البته در همان زمان نيز هنوز عده‌ي زيادي در حوزه‌هاي علميه بودند كه بر تفكر جدايي دين از سياست تأكيد مي‌كردند، و مداخله‌ي علما را در سياست به ضرر جامعه‌ي روحانيت قلمداد مي‌كردند، ولي به تدريج با غالب شدن تفكر امام خميني (ره) اين طرز تفكّر به حاشيه رانده شد و تفكر پيوند ميان دين و سياست در حوزه‌هاي علميه غالب گرديد و روحانيون به تدريج وارد نهضت سياسي و فكري امام شدند.
براساس اين تفكر، جدايي دين از سياست يك تز استعماري است و كشورهاي استعمارگر براي جلوگيري از ورود روحانيون و علماي دين ـ كه مانع اصلي چپاول كشورهاي اسلامي هستند ـ به دنياي سياست، به تبليغ و ترويج اين تز در ميان روحانيون همّت گماشتند و متأسفانه بسياري از علماي دين نيز چنان تحت‌الشعاع تبليغات غرب و دولت‌هاي وابسته به آن قرار گرفتند كه خود نيز اين مسأله را پذيرفتند. امام خميني (ره) در آغاز مبارزات خود، بيشترين هجمه‌ي فكري را عليه اين تفكر به راه انداخت و بسياري از روحانيون نيز به طرفداري از ايشان وارد جريان مبارزات شدند. اين در حالي بود كه در دوره‌ي آيت‌اللّه‌ بروجردي به تبع ايشان، تقريبا تمامي علما و روحانيون خود را از مسايل سياسي دورنگه مي‌داشتند. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره مي‌گويد: «در آن زمان اين سؤال براي ما مطرح بود كه چرا نهضت سياسي صورت نمي‌گيرد. دلمان مي‌خواست كسي مانند امام بيايد و مسايل اجتماعي را مطرح كند. از طرفي مرجعيت آيت‌اللّه‌ بروجردي (ره) بسيار نيرومند بود. معلوم بود كه اگر كسي بخواهد به خلاف ميل آقاي بروجردي كاري بكند، موفق نخواهد شد. اگر كسي در آن مقطع نهضت سياسي را آغاز مي‌كرد ـ در صورت مخالفت آقاي بروجردي ـ احتمال موفقيت نداشت».(٩)
به همين دليل امام هم با سياست‌هاي آيت‌اللّه‌ بروجردي موافق نبودند، اگرچه اين عدم موافقت خود را اظهار نمي‌كردند و بر خلاف مشي ايشان عمل نمي‌نمودند. با اين همه افكار ايشان با سياستي كه آقاي بروجردي و اطرافيانشان داشتند، سازگار نبود و شرايطي پديد آمد كه امام از متن اصلي جريانات خارج شدند و تنها به تربيت طلاب پرداختند و افكار خود را توسعه دادند.(١٠) در واقع، نه تنها افكار آيت‌اللّه‌ بروجردي با انديشه‌هاي امام سازگار نبود، بلكه اصولاً جو غالب حوزه‌هاي علميه نيز براساس همان مشي، جهت‌گيري شده بود. به همين دليل، حضرت امام از تفكر غالب در دوران آيت‌اللّه‌ بروجردي كنار كشيده و حاشيه را انتخاب كردند كه اين مسأله در آغاز نهضت اهميت به‌سزايي داشت.
از لحاظ جامعه‌شناسي انقلاب‌ها نيز، نقطه‌ي مشتركي كه در مورد همه‌ي رهبران انقلاب‌هاي ديني صادق است، پيشينه‌ي حاشيه‌اي بودن آنان نسبت به ساخت رسمي دستگاه ديني زمانه است. علاوه بر اين امام در دوران طولاني تبعيد نيز به نوعي عزلت اجباري محكوم شدند و اين مسأله زمينه را براي پذيرش نظرات ايشان در ميان روحانيون و مردم فراهم ساخت.(١١) البته امام حتي زماني كه در قم بودند نيز ارتباط چنداني با ديگران نداشتند و در خانه‌ي خود يا در «مسجد سلماسي» به تدريس پرداخته و با ديگران قطع ارتباط كرده بودند.
پس از رحلت آيت‌اللّه‌ بروجردي (ره) حضرت امام جو غالب بر حوزه‌هاي علميه را در هم شكست و بر اجراي احكام اسلامي در جامعه‌ي اسلامي تأكيد كرد و ضرورت تشكيل حكومت اسلامي را با استدلال‌هاي فقهي و ديني مورد تأكيد قرار داد. وي در وهله‌ي اول، بر ضرورت امر به معروف و نهي از منكر به عنوان حداقل وظيفه‌ي اجتماعي روحانيون تأكيد كرد و آن را احيا نمود.
به اين ترتيب، امام مهم‌ترين شخصيت مذهبي بود كه الگوي غالب جدايي ميان دين و سياست را در هم شكست، و پيوند وثيق اين دو مقوله‌ي مهم اجتماعي را در اذهان روحانيون و مردم ايجاد نمود. زماني كه امام بحث «ولايت فقيه» را در نجف آغاز كردند، اين بحث در آن قالب و گستره‌اي كه ايشان به طرح آن پرداختند، بحثي كاملاً فراموش شده و مهجور در حوزه‌هاي علميه‌ي آن زمان بود.
به تدريج با گسترش تفكرات سياسي ـ اجتماعي امام در جامعه، مراجع ديگري نيز وارد اين فضاي فكري شدند و بر دخالت دين در امور سياسي تأكيد نمودند. اگر چه نوع نگاه‌ها به مسأله متفاوت بود و نسبت به ميزان مداخله‌ي مراجع و روحانيون در مسايل سياسي اختلاف نظرهاي جدي وجود داشت، ولي فضاي حاكم بر حوزه‌هاي علميه در دوران آيت‌اللّه‌ بروجردي تغيير يافته بود. به همين دليل زمينه و بستر مناسبي براي ورود بسياري از روحانيون در مبارزات سياسي فراهم شد.

حوزه و مطبوعات
يكي ديگر از مسايل مهمي كه در آن زمان، اصلاح‌طلبان درون حوزه‌ها بر سر آن تأكيد داشتند، مسأله‌ي ورود مطبوعات به حوزه‌ها و ضرورت انتشار نشريات حوزوي بود. از نگاه آنان، عدم توجه روحانيون به مطبوعات، موجب ناآشنايي آنان با مسايل سياسي ـ اجتماعي مي‌شود و آنان را از برخورد جدي و صحيح با مسايل باز مي‌دارد. در نتيجه، اين گروه ورود مطبوعات به حوزه‌هاي علميه را مورد تأكيد قرار مي‌دادند. آنان هم‌چنين معتقد بودند كه حوزويان بايد براي تبليغ دين به ابزارهاي جديد تبليغي از جمله انتشار نشريات مختلف مسلح شوند و ديگر نهادهاي سنتي چون مسجد و منبر براي اين مسأله كافي نيست، زيرا رسانه‌هاي جديد فضاي بسيار گسترده‌اي را براي تبليغ دين فراهم مي‌كنند. اين تفكرات موجب گرديد كه به تدريج نشرياتي چون «مكتب تشيع» و «مكتب اسلام» كه بيشتر جنبه‌ي ديني ـ تبليغي داشتند، منتشر شوند. اين مسأله تحوّل عمده‌اي در حوزه‌هاي علميه محسوب مي‌شد. در اولين شماره‌ي «مكتب تشيع» آمده است: «پيشرفت در دنيا به وسايل تبليغي مجهز و شهامت مخصوص و از همه بالاتر عقيده‌ي محكم به هدف احتياج دارد. سنگرهاي تبليغي مسلمين، فرستنده‌هاي كشورهاي اسلامي و مطبوعات است كه به صورت رايگان در اختيار ما قرار دارد، ولي كمتر مورد بهره‌برداري معنوي و اخلاقي قرار مي‌گيرد. گفتار و قلم ترجمان افكار و حيثيت يك ملت است. متأسفانه اين ملت در دنيا زبان گويا و قدرت تبليغاتي قومي ندارد».(١٢)
به هر حال مجلات فوق براي تبليغ اهداف قبلي روحانيون با شيوه‌هاي جديد در حوزه‌هاي علميه تأسيس شدند. تفاوت اين دو مجله اين بود كه مؤسسين و فعالان مجله‌ي مكتب تشيع بيشتر از طرفداران و شاگردان حضرت امام بودند، ولي مؤسسين و فعالان مجله‌ي مكتب اسلام از شاگردان «آقاي شريعتمداري» بودند. آقاي هاشمي رفسنجاني درباره‌ي مكتب اسلام اين گونه مي‌نويسد: «وقتي مجله‌ي «مكتب اسلام» در قم شروع به كار كرد، به نظر مي‌رسيد كه آقاي شريعتمداري دست‌اندركار آن است. گروهي از تجّار تهران كه از مريدان آقاي شريعتمداري بودند، متكفل مخارج آن شدند و هشت نفر از مدرسين حوزه‌ي علميه با آقاي شريعتمداري صميمي بودند، در آن مقاله مي‌نوشتند».(١٣)
آقاي هاشمي رفسنجاني يادآور مي‌شوند كه آنان مجله‌ي مكتب تشيع را به عنوان پايگاهي براي امام تأسيس كردند، ولي امام علاقه‌ي چنداني براي مطرح شدن خود نشان نمي‌دادند.(١٤)
به هر حال، پس از تأسيس اين مجلات، نشريه‌هاي جديدي نيز در حوزه‌هاي علميه منتشر شدند كه بيشتر صبغه‌ي سياسي و انتقادي داشتند و به صورت مخفيانه منتشر مي‌شدند. اين نشريات تحت عناويني چون «بعثت» و «انتقام» به صورت مخفي و از سوي افرادي؛ چون آقايان هاشمي رفسنجاني، «مصباح يزدي (انتقام)»، «سيدهادي خسروشاهي»، «علي حجتي كرماني (بعثت)» منتشر مي‌شدند.
انتشار اين نشريات تأثير عميقي بر فضاي سياسي حاكم بر حوزه‌هاي علميه گذاشت و تحوّل عمده‌اي را در مشي سياسي روحانيون ايجاد كرد. «مرحوم آيت‌اللّه‌ طالقاني» درباره‌ي انتشار نشريه‌ي بعثت چنين گفته بود: «ما انتظار داشتيم كه پنجاه سال ديگر بتوانيم روحانيون قم را روزنامه‌خوان كنيم، ولي خوشبختانه اكنون مي‌بينيم كه آيت‌اللّه‌ خميني آنان را در ظرف چند ماه روزنامه‌نويس كرده‌اند».(١٤)
جريان انتشار مخفيانه‌ي اين نشريات و مشكلات مختلفي كه بر سر راه انتشار آن‌ها وجود داشت، خود، داستان‌هاي شنيدني‌اي دارد،(١٥) ولي آن چه داراي اهميّت است، ورود اين نشريات به حوزه‌هاي علميه‌ي آن زمان است كه از لحاظ سياسي به روشنگري روحانيون مي‌پرداخت.
آقاي سيدهادي خسروشاهي درباره‌ي نشريه‌ي «بعثت» مي‌نويسد: «در مجموع، اين نشريه با همه‌ي كاستي‌ها و كوتاهي عمر خود و با همه‌ي محدوديت‌ها، عدم امكانات مالي، مساعد نبودن شرايط، كمبود نيروي انساني، بسته بودن فضاي سياسي، و حاكميت تام و تمام سانسور، وحشت، خفقان و استبداد و...، توانست رسالت خود را در آن دوران كوتاه، حساس و سرنوشت‌ساز به انجام برساند و در بالا بردن آگاهي سياسي و رشد ايدئولوژيكي افراد به ويژه طلاب جوان مؤثر افتد».(١٦)
به هر حال يكي از مهم‌ترين زمينه‌هايي كه اصلاح‌طلبان حوزه توانستند در آن گام‌هاي جدّي بردارند، همين مسأله‌ي مسلح شدن حوزه به نشريات بود كه برخي از آن مجلات ـ از جمله مكتب اسلام ـ هنوز هم منتشر مي‌شود. البته نشرياتي چون بعثت و انتقام در همان ابتداي شروع كار خود، به تعطيلي كشيده شدند، ولي تأثير خود را بر فضاي فكري و سياسي روحانيون گذاشته و زمينه را براي بارور شدن نهضت سياسي آماده كرده بودند.

پي‌نوشت‌ها:
١ـ سيدمحمد بهشتي، روحانيت در اسلام و در ميان مسلمين، بحثي درباره‌ي روحانيت و مرجعيت، ص ١٣٩.
٢ـ همان، ص ١٣٨.
٣ـ همان، ص ٣٢.
٤ـ مرتضي مطهري، پيشين، ص ١٧٦.
٥ ـ مرتضي مطهري، پيشين، ص ١٧٦.
٦ـ قيام ١٥ خرداد به روايت اسناد ساواك، ج ١، زمينه‌ها، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ١٣٧٨، ص ٧٠-٦٦.
٧ـ رجوع كنيد به علي دواني: زندگي آيت‌اللّه‌ بروجردي، ص ٣٢٠ تا ٣٠٠.
٨ ـ همان، ص ٣٢٣.
٩ـ بعثت، ص ٩٧.
١٠ـ همان، ص ٩٨.
١١ـ غلامرضا كرباسچي، مكتب تشيع، ص ١٨٩.
١٢ـ پيام حوزه، مصاحبه با هاشمي رفسنجاني، ش ٢٦، بهار ١٣٧٩، ص ١٦.
١٣ـ جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به: سعيد حجاريان، بررسي نظريه‌هاي رهبري انقلابي با تكيه بر رهبري امام خميني، پژوهش‌نامه‌ي متين، شماره‌ي اول، زمستان ٧٧.
١٤ـ غلامرضا كرباسچي، پيشين، ص ٢٣١، (اولين شماره‌ي مجله مكتب تشيع).
١٥ـ غلامرضا كرباسچي، همان، ص ٢٤٠.
١٦ـ سيدهادي خسروشاهي، بعثت، ص ٣٥