پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نقد فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» در ستايش ايستادگي - سینا محمد

نقد فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» در ستايش ايستادگي
سینا محمد

«من ترانه پانزده سال دارم» فيلمي است سالم، شرافتمندانه و صادقانه كه نسل جوان را به مقاومت فرا مي‌خواند و از او رفع اتهام مي‌كند.
«صدر عاملي» يكي از كارگرداناني است كه فرزند انقلاب اسلامي به حساب مي‌آيد. او در سال (١٣٥٧) به عنوان خبرنگار حوادث سياسي به پاريس رفت و همراه با امام خميني (ره) به ايران بازگشت و از آن پس آرام، آرام درمتن سينماي نوين ايران رخ نمود؛ فيلمنامه نوشت، كارگرداني كرد، با گل‌هاي داودي نامور شد و بالاخره اين كه فيلم «دختري با كفش‌هاي كتاني» او، در رده‌ي آثار پس از دوم خرداد و در حال و هواي آثار اصلاح‌خواهانه قرار گرفت و با شجاعت تمام به طرح واقعيات تازه از زندان جوانان پرداخت.
صدر عاملي با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» پرواز بلندي را در سينماي واقع‌گراي ايران ثبت كرده و گامي بلند پيش نهاده است. ممكن است در ذهن خوانندگان محترم اين سوال طرح شود كه ارزش‌هاي اين فيلم در چيست؟ چه چيزي به آگاهي ما مي‌افزايد؟ و چه احساسي از زيستن به ما منتقل مي‌سازد؟ براي پاسخ به اين پرسش نخست ببينيم روايت فيلم حول چه محوري پيش مي‌رود و ماجرا از چه قرار است.
***
شروع فيلم بر روي گام‌هاي دختري است كه راهروي زندان را مي‌پيمايد. نام‌ها هم در همين متن ظاهر مي‌شوند. وقتي تيتراژ پايان مي‌گيرد، كيف او را هم وارسي كرده‌اند. دختر پانزده ساله به ملاقات پدرش آمده است كه راننده بوده و به علتي كه ناگفته مي‌ماند در زندان است. ترانه با مادر بزرگش زندگي مي‌كند. او مادرش را از دست داده است. ترانه با وجود زمانه‌اي ناساز و مناسباتي ناهنجار مي‌كوشد تا دختري پاك باقي بماند. او كار مي‌كند و درس مي‌خواند.
امير حسين پسري است كه از خارج برگشته، مغازه‌ي آنها در همسايگي مغازه‌اي است كه ترانه در آن‌جا مشغول به كار است. او به شدّت، شخصيت ويژه‌ي ترانه و تسليم ناپذيري او را جالب توجه يافته و مدام از او عكس مي‌گيرد. ترانه سرسختانه به او اعتراض مي‌كند. امّا ادعاي عشق امير حسين سبب مي‌شود كه ترانه بالاخره به تقاضاي ازدواج او پاسخ مثبت دهد. پس از مدّتي كوتاه، ترانه متوجه مي‌شود كه امير حسين آماده‌ي پذيرش مسئوليت‌هاي جدي زندگي زناشويي نيست و به زندگي توأم با لاابالگيري و عيش و عشرتِ دوران تجرّد آلوده است. آن‌ها متوجّه مي‌شوند كه زوج مناسبي براي همديگر نيستند. از اين رو پي به اشتباه خود مي‌برند. ترانه عاقلانه جدايي از اميرحسين را كه در حال و هواي ديگري است تنها راه حلّ مي‌يابد.
رابطه‌ي ترانه و پدر زنداني‌اش، رابطه‌اي مبتني بر اعتماد و دوستي است، اما ترانه كم‌كم مشكلات طلاق و جدايي را از پدر پنهان مي‌دارد و پدر متوجه تغيير حال او مي‌شود. امير حسين به آلمان مي‌رود ترانه بزودي متوجه مي‌شود كه حامله است. مادر امير حسين ترانه را از خود مي‌راند؛ زيرا شك دارد كه آيا آن بچه از پسرش و نوه‌ي واقعي او است يا نه؟ ترانه كه مدرسه را ترك كرده، پس از مرگ مادر بزرگش تنها مي‌شود و تصميم به ايستادگي در برابر تمام نامردي‌ها و ناجوانمردي‌هاي زمانه مي‌گيرد. او مصمم است فرزندش را به دنيا آورد، در حالي كه همه از او مي‌خواهند او را سقط كند.
ترانه به دادگاه مراجعه مي‌كند، مادر امير حسين مي‌كوشد تا اثبات كند كه نوزاد، فرزندِ پسر او نيست. ترانه به رساله‌ها و فتاواي مراجع تقليد رجوع مي‌كند، ليكن زبان متن براي او مشكل است و از چيزي سر در نمي‌آورد. ترانه با پافشاري اثبات مي‌كند كه نوزاد فرزند امير حسين است و دادگاه اجازه‌ي گرفتن شناسنامه را به اسم پدر، به او مي‌دهد. امّا درست در اين لحظه او مي‌گويد: اسم پدر در شناسنامه قيد نشود؛ زيرا ترانه اساساً اين پدر را شايسته آن نمي‌بيند كه نامش در شناسنامه‌ي فرزندش باشد، مگر كه خود، آزادانه خواهانش شود. بالاخره ترانه بر تمام مشكلات فائق مي‌آيد و فرزندش را حفظ مي‌كند. قبل از تحليل بهتر است كمي بيشتر درباره‌ي كارگردان فيلم بدانيم.
***
همان طور كه بيان شد، فيلم را رسول صدر عاملي، كارگرداني كرده و نويسندگان آن، رسول صدر عاملي و كامبوزيا پرتوي مي‌باشند. پرتوي خود فيلمسازي است كه اكنون به كار نوشتنِ سناريو مشغول است و ديدگاهي اجتماعي و نقّادانه دارد.
فيلمبرداري «من ترانه پانزده سال دارم» به عهده‌ي «بهرام بدخشاني» است، «محمد رضا موئيني» آن را تدوين كرده، «مجيد انتظامي» موسيقي آن را ساخته و تهيه‌كننده‌ي آن «محمد رضا تخت كيشان» بوده است. بازيگران فيلم عبارتند از ترانه عليدوستي، حسين محجوب، مهتاب نصيرپور و ميلاد صدر عاملي.
من تحليل فيلم را از نام آن آغاز مي‌كنم. چرا نام فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» برگزيده شده است؟ چرا در اين نام پانزده سالگي مهم‌ترين نكته براي معرفي ترانه است؟ زيرا كشور ما جوان‌ترين جمعيت جهان را دارد؛ زيرا در همه‌ي چالش‌هاي موجود كشورمان، مساله‌ي نسل سوم، نسلي كه ناگهان قد بر كشيده و بالغ شده به صحنه مي‌آيند، مهم‌ترين چالش كشور ماست؛ زيرا ١٥ سالگي براي ترانه، همان مرز جدا شدن از دنياي كودكي و وارد شدن به دنياي زنان و حقوق و تكاليف رسمي است. فيلم مي‌خواهد اين قد كشيدن را با همه رنج‌ها، همه‌ي مشكلات و همه‌ي گرفتاري‌هايش در موقعيت واقعي كنوني ما به رخ بكشد. براي همين نخستين برخورد ما با فيلم، حاوي ترانه پانزده سالگي است. پانزده سالگي ترانه‌اي است كه مورد تأكيد واقع مي‌شود. هم‌چنان كه ذكر شد صدر عاملي سال‌ها در حوزه‌ي مطبوعات به فعاليت مشغول بوده است. سال ١٣٥٩ نويسنده و تهيه‌كننده‌ي فيلم «خونبارش» شد كه اثري مستند گونه و بازسازي حوادث ١٧ شهريور بود. او درسال ١٣٦٢ فيلم «رهايي» و در سال ١٣٦٣ فيلم «گل‌هاي داوودي» را ساخت كه فيلم موفقي از نظر جلب توجه داورانِ جشنواره‌ي فجر و مردم بود. در سال ١٣٦٤ فيلم «پائيزان» و در سال ١٣٦٩ «قرباني» را ساخت. صدر عاملي هم چنين در فيلم‌هايي به عنوانِ مدير توليد، مشاور، تهيه كننده و نويسنده حضور داشت. درون مايه‌ي فيلم‌هاي او جز «خونبارش» عموماً عشق بود و تا اين زمان در آثار او درك عميق اجتماعي كمتر ديده مي‌شد و ملودرام‌هاي پُر خروشي را كارگرداني نموده كه به نحو سطحي، مسايل جهان پيرامون را باز مي‌تاباند. او حتي آثار فيلمفارسي واري چون «مي‌خواهم زنده بمانم» را نوشت كه «ايرج قادري» كارگردان آن بود و فيلم سرگرم‌كننده و پروفروشي از آب درآمد.
اما او با فيلم «دختري با كفش‌هاي كتاني» گام بلندي در راه ساختن آثار جسور دوّم خردادي نهاد كه به مسايل جوانان، روابط دختر و پسر، بحران آن‌ها و وضعيت درك نشده‌شان در خانواده توجه مي‌كرد. اين فيلم سروصداي فراواني به پاكرد و با تحسين‌هاي زيادي روبه رو شد. اما حقيقتاً اثر متفاوتي از نظر ارزش‌هاي سينمايي و روايي، ساختاري و شخصيت‌پردازي و نيز معنوي با ديگر آثار دوّم خردادي نبود و حتّي نيمه‌ي دوم فيلم با حادثه‌پردازي تصنّعي و نمايش احساساتي در پارك و موضوع گداهاي خياباني، به اثري مغشوش بدل گشته بود.
اما «من ترانه پانزده سال دارم» پس از اين همه سال، حقيقتاً سينمايي سالم، منتقد وافشاگر ناهنجاري‌ها و مشكلات زندگي و محيط پيرامون ما است و بسيار خوب ساخته شده است. طبيعتاً نقص‌هاي فيلم؛ چون تعدد موضوعات در نيمه‌ي دوم و عدم فضاي لازم براي باليدن موضوع‌ها، نقص‌هايي اساسي نيست كه فيلم را تباه كرده باشد.
در سينماي بعد از انقلاب اسلامي ـ و حتي پيش از انقلاب ـ حضوركودكان و نوجواناني كه به سن بلوغ نرسيده‌اند، اما با تلاش‌هايشان، با غم‌هايشان و با پيروزي‌هايشان، جهاني پاك و دست نخورده، بكر، سالم و انساني را به نمايش نهاده‌اند، فراوان ديده شده است. سينماي نوين ايران بر دوش كودكان مي‌چرخد. اما «من ترانه پانزده سال دارم» با همه‌ي اين آثار متفاوت است؛ زيرا اين فيلم شجاعانه پرده‌ها را مي‌دردو چالش ترانه را با عادت‌هاي سنّتي و عرفي جامعه‌ي ما به نمايش مي‌نهد. نكته‌ي شيرين آن كه در اين چالش برخلاف بسياري از مواقع، كاسه كوزه‌ها بر سر «مذهب» نشكسته است. غالباً فقدان آگاهي ژرف فيلم‌سازان سبب مي‌شود تا آن‌ها خرافه‌هاي سنّتي و سنّت‌هاي عرفي خرافي را با گوهر سنّت ديني اشتباه بگيرند.
در جامعه‌ي ما چه بسيار سنّت‌هاي عرفي خرافي مثلاً دربرخورد با زنان وجود دارد كه با روح شريعت درتضاد است. «من ترانه پانزده سال دارم» به خوبي بين اين دو تفكيك قايل مي‌شود. حتي مادر امير حسين كه زني سنّتي است و ظاهراً متشرّع است و در عين حال در سازمان زنان كار مي‌كند و بايد منطقاً مدافع حقوق آنان باشد وترانه و موقعيت مظلومانه او را درك كند؛ هرگز با اتكاي بر شريعت نيست كه مقابل حق زن بودن و مادر بودن ترانه مقاومت مي‌كند، بلكه با اتكاي به عادات، غريزه و منافع خرافي است كه براي او مزاحمت فراهم مي‌كند. جالب آن كه براي اولين بار نماد قاعده و قانون سنّت ديني؛ يعني قاضي در يك فيلم مدرن، به سود حقوق زنان عمل مي‌كند و مقابل خانم كشميري، (مادر امير حسين) مي‌ايستد و به سود «ترانه» رأي مي‌دهد.
چالش ترانه با عادت‌ها و خط قرمزي‌هاي خرافي سنّت‌هاي عرفي بازمانده از فرهنگ ضد زن يك چالش نواست. كارگردان در ترسيم اين چالش به انحراف درنمي‌غلطد. و موضع خود را با موضع سكولاريستي، دين‌ستيز، ليبراليستي، اپوزيسيون، ضد سنت ديني و... منفك به نمايش مي‌نهد و در عين حال شرايط تنهايي و رنج دختري پانزده ساله را بي‌سازش در جامعه‌اي كه براي او مانند زندان است به نمايش مي‌نهد. ايستادگي شرافت‌مندانه ترانه، حال ارزشي مضاعف دارد. او از حصار خرافات عرفي يك جامعه مي‌رهد، به قيمت زخمي شدن، از آن عبور مي‌كند، مي‌ايستد و حق خود را به كرسي مي‌نشاند. او به حدود خرافه‌ها و محدوديت‌هاي عرفي كه حقوقش را ضايع مي‌كند و بر او هجوم مي‌آورد، پيروزمندانه و شرافت‌مندانه حمله مي‌كند و با پاك نگه داشتن‌خود، سرود فتح انساني را با صداي بلند طنين‌انداز مي‌كند.
او با عقايد پوچ، با نگرش پوچ و با نگاه‌هاي پوچ كساني كه به قيمت سركوب آدميّت، به عادت‌هاي سنتّي پوچ خود مي‌آويزند، نبردي معنادار و نو را به فرجام مي‌رساند. صاحب كار او، بدون آن كه گناهي كرده باشد، براي تخطي پسري كه بي‌خبر از او عكس گرفته، اخراجش مي‌كند. يك محلّه به سبب باردار بودنش با او مي‌ستيزند، خانم كشميري مادر اميرحسين، با همه‌ي ادعاها به صورت موهن و متعصبانه و ناشرافتمندانه‌اي با آبستني او برخورد مي‌كند، ليكن ترانه از پا نمي‌نشيند اين الگوي زيبايي از مقاومت جوان را در زندگي به نمايش مي‌نهد و با زنداني كه ديگران براي او ساخته‌اند، مقابله مي‌نمايد.
نكته‌ي جالب آن كه رسول صدرعاملي، هرگز گرفتار مدل آثار دوم خردادي نشده است. علي‌رغم همه‌ي شباهت‌هايي كه اين فيلم با آثار دوم خردادي دارد، اما ماهوا با آنها متمايز است. فيلم‌هاي دوم خردادي، مدعي‌اند كه آثاري جسورانه هستند و از خط قرمزهاي رسمي عبور مي‌كنند و نگاهي مدرن درباره‌ي زن و مسايل جنسي را برگزيده و از نوعي ليبراليسم دفاع مي‌نمايند.
زن‌هاي آدمكش، دختران فراري و قهرمانان جوان فيلم‌هاي دوم خردادي، مهم‌ترين كارشان ضربه زدن به خط قرمزهاست، اما آنان در اين جسارت‌ها و مقابله‌ها بسيار سطحي‌اند. فيلم‌سازان مذكور هم به عمق و ژرفناي بحران‌ها نمي‌پردازند و پرداخت محيط و شخصيت و مسايل هم در سطح جاري مي‌شود. فيلم‌هاي دوم خردادي يادگرفته‌اند كه با پايان بندي نوميدانه باز هم خود را قهرمان تخطي جا بزنند. اگر قبلاً رسم بر اين بود كه بنا به دستور العمل‌ها و آئين نامه‌ها، فيلم‌ها بايد پايان خوشي داشته باشند، حال پايان يأس‌آميز جزئي از اين جسارت‌هاست.
در عين حال ضربه‌زدن به شرع و مذهب و خرافي قلمداد كردن آئين‌هاي آن، جزئي از سطحي‌گري آثار دوم خردادي است. كساني كه نظم موجود را برهم مي‌زنند و البته براي آن كه واقع‌نمايي كنند، خود نيز از بين مي‌روند و به شيوه‌ي فيلم‌هاي هاليوودي و انتقادات امريكايي، قدرت پشت‌پرده، پيروزمند باقي مي‌ماند.
«من ترانه پانزده سال دارم» با كمال سلامت و صميميّت خود را از اين دامچال‌ها مي‌رهاند. ترانه يك زن تصوير شده در فيلم‌هاي دوم خردادي نيست. او يك موجود واقع‌گر است كه ايستادگي او طبيعي و باور كردني است

ديگر ارزش‌هاي من ترانه پانزده سال دارم چيست؟
١. بيش از هر چيز، بازي تكان دهنده‌ي دختر جوان فيلم ـ كه فرزند فوتباليست مشهور، آقاي عليدوستي است ـ عنصري ارزشمند در فيلم به حساب مي‌آيد. بازي ترانه‌ي عليدوستي چنان است كه تماشاگر با همه‌ي وجود وضعيت طبيعي اين شخصيت را باور مي‌كند. با او همذات پنداري مي‌نمايد و با همه‌ي وجود، بي‌پناهي و رنج او را درك كرده و دچار همدردي با او مي‌شود بدين‌سان آماده مي‌شود تا موقعيت او را جدي بگيرد.
ما مي‌توانيم با قواعد كلاسيك، توافقي نداشته باشيم، اما فيلم صدرعاملي، قانوني را كه انتخاب كرده، به درستي اجرا مي‌نمايد. اين ويژگي در بازي‌سازي تأثيرگذار، به خوبي ديدني است.
٢. جنبه‌ي مثبت دوم، سن ترانه... . است كه يك ملودرام اجتماعي موفق درباره‌ي دختري است كه در موقعيتي نابسامان قرار مي‌گيرد. نظرگاه مردسالارانه‌ي مردم عادي ـ كه دستورات ديني و اسلامي را درباره‌ي حقوق زن رعايت نمي‌كنند و به نگرش فئودالي و گذشته‌ها و خرافه‌هاي جاهلي آلوده‌اند ـ عليه اوست. همه او را رنج مي‌دهند ولي ترانه مي‌كوشد سرپاي خود بايستد.
صدرعاملي سينمايي از اين موقعيت فراهم مي‌آورد كه آميزه‌اي از داستان جذاب است و در پشت سر آن تفكر جدي و سالمي قرار دارد و او بدون شتابزدگي، بدون شعار و بدون بهانه قرار دادن سياهي‌ها و يكسويه نگري‌ها، فيلم را پيش مي‌برد، ما را با شخصيت ترانه، دوران و محيط پيرامون و مشكلاتش آشنا مي‌كند و نشان مي‌دهد كه حتي دختر پانزده ساله نيز مي‌تواند به جاي گريز، يا آلوده شدن به فساد، در مقابل مشكلات پايداري و شرافت خود را حفظ كند.
همه مي‌خواهند او كودك درون رحم خود را بكشد، لذا وجود نوزاد و بي‌گناهي او را نفي مي‌كنند، ولي ترانه شرافتمندانه از حق حيات كودك خود دفاع مي‌كند و او را به دنيا مي‌آورد. فيلم من ترانه، به دختران جوان راه پايداري و پاكي را نشان مي‌دهد تا زندگي شرافتمندانه‌اي داشته باشند.
٣. نقطه‌ي قوّت ديگر فيلم، ساختار آن است كه كارگرداني صدر عاملي توانسته است بازي‌هاي جذابي بيافريند (در اين جا سهم حبيب رضايي را بايد در نظر داشت). متن صدرعاملي توانسته، فيلمي انديشمندانه با ساختار منطقي و حوادث درست و پيشرفت خوب فراهم آورد (در اين جا سهم پرتوي را بايد پرداخت) و به‌ويژه تدوين موئيني ساختاري شيرين به فيلم داده است؛ قيدهاي درست فيلم سبب مي‌شود تا تماشاگر كسل نشود و ضمنا خودكارگردان از احساساتي‌گري دورمانده و نخواسته تماشاگر را غرق لحظه‌هاي تهي و عاطفي نمايد.
در عين حال، اگرچه تعدد حوادث نيمه‌ي دوم، زوايدي دارد و بايد با كم كردن آن فضاي بيشتري براي باليدن پاره‌اي از آن‌ها بوجود آورد، ولي روي هم رفته، فيلم خسته كننده نيست. و ضرب آهنگ فيلم نيز خوب است. بازي مهتاب نصيرپور عالي است و از عناصر ساختاري ارزشمند فيلم به حساب مي‌آيد. او به خوبي روحيه‌ي زني سنتي را كه بر اساس منافعش حركت مي‌كند، به نمايش مي‌نهد.
٤. فيلم اشاراتي دارد به پاره‌اي از مسايل كه از نظر جامعه‌شناسي ديني، توجه به آن‌ها مهم است. قبلاً جايي كه ترانه به توضيح المسائل‌ها وفتاواي علما رجوع مي‌كند و با زبان تخصصّي آن‌ها كه قديمي هم هست، روبه‌رو مي‌شود، نكته‌اي قابل تأمل و نهان دارد. آيا واقعا لازم نيست، كتاب‌هايي كه نقش كليدي در زندگي شيعيان دارند، با زبان و نثر امروزي نوشته شود؟ آيا استفاده از زبان دوران صفويه براي كتابي كه هر جوان بالغ بايد به آن رجوع كند، منطقي است. آيا اين فيلم به مسأله‌ي مهم‌تري؛ نظير فقه زندگي و فقه زنده و فقه دچار درگيري يا مسايل مهم و پوياي زمانه ندارد؟
***
به هر حال، گام به گام با «من ترانه...» پيش مي‌رويم، و متوجه معضل لاينحل زندگي اجتماعي‌مان مي‌شويم؛ معضلاتي كه گاه به فحشا، به خودكشي و دربه‌دري نسل جوان مي‌انجامد. در عين حال فيلم افقي اميد بخش و الگويي مثبت مي‌آفريند:
من ترانه... از نظر ديالوگ نويسي موفق است. سينماي ايران از نظر نوشتن گفت‌وگو مشكل بزرگي دارد. من ترانه... از اين بابت روان و طبيعي است. نويسنده، دركي درست از ارتباط «سخن»، «شخصيت» و «محيط» دارد اين ارتباط، به‌ويژه در مكالمه‌ي ترانه، خوب تبلور يافته است لحظه‌ها و جزئيات فراواني در اين فيلم وجود دارد كه ما را مسحور مي‌كند. و اين مهم، محصول بازي ترانه‌ي عليدوستي است. وقتي او براي اولين بار در كلاس درس، حضور «جنين» را حس مي‌كند، وقتي او در كلانتري با همسرش برخورد مي‌كند، زماني كه مادر شوهرش براي او صدقه مي‌آورد، وقتي كه او به اميرحسين درباره‌ي عكس‌برداري‌اش اعتراض مي‌كند، وقتي كه با دختران فراري از بچه‌اش حرف مي‌زند، وقتي برمي‌خيزد و كودكش را نمي‌يابد و تصور مي‌كند بچه را دزديده‌اند... همه و همه ـ و در واقع سراسر فيلم ـ سرشار از بازي تكان دهنده و طبيعي‌وار اين بازيگر جوان است كه اگر با تفكر و تأمل پيش رود و قدر بازي خود را بداند و در فيلم‌هاي مبتذل بازي نكند، و ارزش‌هاي خود را حفظ نمايد، تبديل به بازيگري فراموش‌نشدني و پرتأثير خواهد شد.
ضمنا نگاه فيلم به دختران فراري و معصوميّت‌هاي پرپر شده‌ي آنان و تصوير طبيعي و بدون غلوّ جهان آنان و... بسيار عميق و دردبار است. من ترانه ١٥ سال دارم، فيلمي راست‌گو و بي‌دروغ است كه از كم و كاست آن مي‌توان چشم پوشيد.
بايد گفت: فيلم‌سازاني كه با نگاهي صادقانه و غم‌خوار به جامعه و مسايل اجتماعي خود مي‌نگرند، بالاخره به مرور، كاستي‌هاي بزرگ‌شان را جبران مي‌كنند و راهي را از نظر ژرفناي معنوي و سبك بياني كشف مي‌كنند كه به كارشان اعتبار مي‌بخشد.
براي رسول صدرعاملي توجه به مسايل نوجوانان اين حكم را دارد. او مدّت‌ها فيلم‌هاي سطحي يا ملودرام‌هاي معمول در اين محور ساخت، اما در يكي دو فيلم اخير هم نگاهي جدي‌تر و هم چنين ساخت و فرم جذاب و واقع‌گرايانه‌اي را كشف كرد. حال اين مضمون و اين سبك براي او مسير موفقيت را هموار كرده و حكم گنجينه‌ي پايان‌ناپذير را يافته است. اميدواريم نگاه شريف و بيان جذاب او دلسوزانه در مسير اصلاح جامعه از اين همه فساد و نيرو بخشيدن به جوانان براي پايداري و زندگي شرافتمندانه پيش رود.