پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - پاياني بر مظلوم نمايي تاريخي - کوهزاد حمید
پاياني بر مظلوم نمايي تاريخي
کوهزاد حمید
اشاره:
تاريخ ملّتها و دولتها، گوياي آن است كه در كوران مخاطرات، فقط رويارويي و درگير شدن به مدد فرياد ملّتها نيامده است و راههاي جايگزيني؛ چون مظلوم نمايي، جاي خود را به درگيري و رويارويي داده است. اين تاكتيك ضمن كاستن هزينههاي سنگين رويارويي، ضريب اطمينان و اثر بخشي بيشتري داشته است. «يهود» يكي از اقوامي است كه از رهگذر تاريخي مجعول به اين تاكتيك دست يافت و سالها بخش عظيمي از افكار عمومي جهان را به عنوان پشتوانهي حمايتي خود به همراه داشت. اما امروزه، جنايت و ستمي كه يهود بر ملّت فلسطين روا ميدارد، دست او را براي جهانيان رو كرده است.
هر ملتي براي بقاي در اين جهان پرمخاطره، راهكارهايي داشته و دارد؛ نخستين راهكار، پنجه در پنجه، دشمن انداختن است و در صورتي كه توانايي چنين كاري را نداشته باشند، راههاي ديگر را خواهند پيمود. يكي از اين راههاي بديل (آلترناتيو) مظلوم نمايي است. بني اسراييل براي مقابله با دشمنان خود اين راه را برگزيدند. به آساني ميتوان اين رويكرد علمي را در پرآوازهترين داستانهاي منقول از قول خود يهوديان يافت.
نخستين نمودِ وجود نگرههاي مظلومنمايانه در اذهان بنياسراييل را بايد در داستان «حضرت يوسف(ع)» يافت. هنگامي كه يازده پسر حضرت يعقوب با بلايي آسماني روبهرو شدند، بهترين راه را پناه بردن به درگاه عزيز مصر دانستند و در آن جا با ذكر مصيبتهاي وارده بر خود و نمايان ساختن مظلوميت خويش، از وي درخواست كمك نمودند.
مورد مشهور ديگر، به اسارت ملت يهود به دست بابليان و سپس آزادسازي آنان توسط ايرانيان به فرماندهي كوروش است. بزرگان قوم يهود، پس از آزادي توانستند با ذكر مصايب خود بخشهايي از خاك فلسطين امروزي را براي زندگي تصاحب كنند و از خزانهي شاهان هخامنشي مقادير كلاني وام براي بازسازي معابد خود دريافت نمايند. اما اين لطف ايرانيان، چندي بعد با تيغهاي برهنه پاسخ داده شد. هنگامي كه «خشايار شاه» (جانشين سوم كوروش) فرمانروايي ايران را به عهده گرفت، يكي از زنان يهودي به حرمسراي او راه يافت و جاي خود را در دل شاهنشاه بازنمود و در يك مجلس بادهگساري، هنگامي كه شاه كاملاً مدهوش بود، پيش از ذكر ستمهاي بيشمار ايرانيان بر همكيشانش، فرمان سركوب مزاحمان بنياسراييل را دريافت كرد و بيش از آن كه شاه به هوش بيايد، بنا به قول خود يهوديان بين چهل تا شصت هزار ايراني را به قتل رساندند. «عهد عتيق» در توجيه اين حادثه، استدلال كرده است كه دشمناني كه آيين يهود را مسخره ميكردند و اموال ايشان را ميستاندند (احتمالاً در اثر معاملات ربوي) طعمهي تيغ شدند. عهد عتيق با سربلندي و به تفصيل، شمار كشتگان هر شهر را ذكر ميكند.
اين رويه سالها و قرنها ادامه داشت. آنها ستمهاي وارد بر قوم يهود را پيوسته براي ديگران بازگو ميكردند و ميكنند. با چنين حركت خزندهاي يهوديان در نيمهي دوم قرن بيستم، بر منابع اصلي قدرت جهان مسلط شدند.
وقتي نمايش جنگ جهاني دوم به روي پرده ميرفت، هيچ سياستمداري گمان نميكرد كه «صهيونيسم» پيروز واقعي آن خواهد بود. صهيونيسم در حالي كه ياد دهها قرن آوارگي، بدبختي و به زعم خود مظلوميت را در دفترچهي خاطرات خود حك كرده بود، آرزوي دستيابي به سرزمين موعود (كه همهي ساكنان بومياش بايد از دم تيغ بگذرند تا يهوديان فارغ از خطرآميزش نژادي؛ يعني همان چيزي كه رسانههاي صهيونيستي، چندي است پيوسته آن را تبليغ ميكنند، در آسايش زندگي كنند) را به طرز فزايندهاي پرورانده بود و كينهي ناشي از جهود محلهها را نسل به نسل منتقل كرده و افسانهوار شاخ و برگ داده بود، با يك فرصت تكرار ناشدني روبهرو شد؛ «دشمني هيتلر با يهود».
پس از شكست آلمان در جنگ اول، اوضاع اقتصادي مسيحيان آلمان بسيار به هم ريخته بود، در حالي كه يهوديان آسيب كمتري از اين جنگ ديده بودند. به علاوه مسيحيان، رباخواري را منفور ميدانستند، از اين رو دست يهوديان در اين زمينه باز و بيرقيب بود. رباخواران يهودي بسياري از توليدكنندگان و بازرگانان آلماني را زيربار بهرهي وامهاي خود نابود كردند كه نتيجهي آن فروپاشي بنيان بسياري از خانوادههاي آلماني بود. علاوه بر اين خرده كاسبان يهود نيز با احتكار، گران فروشي و كمفروشي، آسيبهاي زيادي به آلمانيها وارد كردند. در نتيجه، در حالي كه ملت آلمان در بحران اقتصادي دست و پا ميزد، يهوديان با آسيبرساني به اين ملت جنگزده، فقير و شكست خورده به اوضاع اقتصادي خود سامان بخشيدند. اما پس از جنگ جهاني دوم، يهوديان با مظلوم نمايي كاري كردند كه امروزه حتي در آلمان نيز كسي حق ندارد، اين تحولات را مرور نمايد.
اوضاع «جمهوري وايمار» به واسطهي بحران در حوزههاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي، رواني، و ضعف جامعهي مدني، آمادهي ايجاد «توتاليتري هيتلري» به عنوان بزرگترين خودكامگي تاريخ شده بود. يهوديان در ايجاد اين شرايط، نقش موثري داشتند.
افكار عمومي ملت آلمان، از هيتلر ميخواست كه از قدرتهاي خارجي، كمونيستها و يهوديان انتقام بگيرد. كمترين سهم به يهود رسيد؛ زيرا دولت آلمان با دشمنان بزرگتري درگير بود و هرگز فرصت برخورد جدي با يهوديان را پيدا نكرد.
پس از جنگ جهاني دوم، صهيونيستها كشتار چند هزار يهودي را به عنوان كشتار ميليونها يهودي فرياد كردند. رسانههاي صهيونيستي روباهمنشانه، قوم يهود را مظلومترين، بيپناهترين و نجيبترين انسانهاي روي زمين معرفي نمودند.
زماني كه تاريخ آن به درستي معلوم نيست؛ يعني در اعصار باستاني بسيار دور، روحانيان يهود حكم دادند كه «عماليق»، «آراميان» و «فلسطينيان» بايد نابود شوند تنها به اين جرم كه «عماليق»، «آرامي» و «فلسطيني» هستند. با آنها نبايد ازدواج كرد (متخلف از اين دستور جزاي مرگ خواهد ديد) و كشتن آنان بلامانع است. براي اين كار هيچ دليلي اقامه نشده و صرفاً به توصيف آنان با چند ناسزا بسنده شده است. وجه مشترك اين اقوام «سامي» بودن آنها است.
پس از جنگ جهاني دوم، صهيونيسم خود را قرباني اصلي نژاد پرستي و عربكشي اعلام كرد و «آنتي سميتيسم»(١) را با يهود ستيزي مساوي معرفي نمود. در حالي كه خود بنيانگذار هر دو مفهوم بود. صهيونيستها از شقاوت دولت نازي هيتلر، افسانههايي ساختهاند كه هنوز هم پس از گذشت شصت سال، از دولت آلمان غرامت و خسارت دريافت ميكنند. در كشورهاي دموكراتيك قانونهايي گذاردهاند كه هيچكس نتواند از چند و چون ادعاهاي يهود در رابطه با نسلكشي نازيها سوالي مطرح نمايد، يا حتي اگر به حقيقت يا واقعيتي خلاف افسانههاي مطروحه از سوي صهيونيستها دست يافت، بيان نمايد. بيجهت نبود كه «روژه گارودي» فقط به اين دليل كه توانسته بود، اثبات كند كه كشتار شش ميليون يهودي توسط نازيها، ياوهاي بيش نيست، دادگاهي و محكوم شد؛ آنهم در كشوري چون فرانسه كه خود را مهد آزادي و دموكراسي ميداند. جالب اين كه خبرنگار ايراني حاضر در اين دادگاه، توسط افراطيون اسراييلي به شدت مضروب شد. فقط به اين دليل كه حرفهاي گارودي را منتشر خواهد كرد.
اما اكنون صهيونيستها به واسطهي اعمال چند ماه گذشتهي خود تحت فشار قرار گرفتهاند و ظلم آنها براي نخستين بار به گوش جهانيان رسيده است. شبكههاي ماهوارهاي به ارسال و پخش پيوستهي وضعيت فلسطينيان ميپردازند. از اين رو شقاوت اسراييل نمايان گشته و حس همدردي جهانيان با قربانيان فلسطيني اوج گرفته است.
اكنون رهبران اسراييل پيش از آن كه از نظر نظامي زمين گير شوند، در هراسِ از دست رفتن نتايج سه هزار سال مظلوم نمايي خويش هستند.
پينوشت:
١. ضد سامي گرايي