پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨
سفر به سوي نور
حقی پور رحمت
«قلندر وقلعه» (١) روايتي بلند از سير تکوين و نضج تفکرات ديني ـ عرفاني شيخ شهاب الدين يحيي بن حبش سهروردي است.وي از عرفاني بزرگ و نامدار ايران قرن ششم هجري است. نويسنده در آغاز کتاب،به عنوان مقدمه يا توضيح مي نويسد:«گرچ اين نوشته بر اساس آثار عربي و فارسي شيخ شهاب الدين سهروردي رقم خورد،اما به اقتضاي طبيعت داستان،خيال هم مجالي داشت... »(٢) بنابراين نويسنده پيش از آنکه مخاطب درگير متن گردد،صادقانه اعلام مي دارد که [نوشته ي او] در زمره ي رمان [از نوع تاريخي يا فلسفي]ي آن قرار ندارد؛ بلکه داستان مستندي است که عنصر تخيّل نيز در پردازش برخي ماجراها و صحنه هاي آن ، سهمي را به خود اختصاص داده است.با بيان اين مطلب ضمن آنکه شناخت و آگاهي نويسنده از مقوله ي داستان،قالبهاي گوناگون آنرا نشان مي دهد،نمايانگر صميميت و روراست بودن نويسنده و(ناشر) با مخاطبان اثر مي باشد.امروزه در آشفته بازار چاپ ونشر کتابها،متأسفانه آثاري از نويسندگان به چاپ مي رسد که با کوبيدن مهر«رمان» بر روي جلد،يا شناسنامه ي کتاب،به فريب خوانندگان و مرعوب نمودن آنها،مي انجامد و فروش کتاب[دست کم در چاپ اول] به نوعي تضمين مي گردد. اما کتاب «قلندر وقلعه» از اين عيب مبراست؛يعني خواننده تکليف خود را با کتاب مي داند.دراين کتاب او در حال خواندن داستاني است که کفه ي ويژگيهاي فرميک و تکنيکي آن،نسبت به ويژگيهاي محتوايي « که کفه ي ديگر آن است » پايين تر نشان مي دهد با اين همه،داستان اين کتاب مي توانست با رعايت برخي نکات،از جذابيت و کشش بيشتري برخوردار شود.
اول:ادبيات زبان و متن. نثر و زبان داستان، از رابطه اي ديالکتيک با محتوا و درون مايه اي برخورداد است. در واقع زبان و محتوا همزاد يکديگرند، وچنانچه روند آفرينش داستان به طور طبيعي پيش رود خوانايي و قرينه بودن اين دو عنصر خود به خود شکل خواهد گرفت. اين قائده عمدتاً در آثاري نمايان است که در حالت الهام آميزي نوشته مي شوند.اما وضعيت در مورد داستانهايي که با فکر و طرحي از قبل ساخته و پرداخته شده و يا براساس حادثه و رويدادي واقعي«مستند» نوشته مي شود،فرق مي کند. دراين صورت محتوا به نحو جوششي،زبان ونثر بايسته ي خود را پيدا نمي کند. نويسنده در وحله ي اول طرح و پيرنگ،محتوا،حوادث،و شخصيتهاي داستان را مشخص کرده، و بعد در جست و جوي زباني براي روايت آنها مي گردد. به عبارت ديگر او بايد نثر و زبان متناسب با داستانش را آگاهانه انتخاب نمايد. به نظر مي رسد که ، نويسنده ي کتاب«قلند و قلعه» ، درگزينش زبان و نثر داستان خود چندان موفق نبوده است؛ هرچند که او قبلاً درجايي از کتاب يادآور شده که قصدش بيان انديشه ها و عقايد فلسفي و عرفاني شيخ ارشاد به زبان ساده است؛ اما اين را بايد گفت که،سادگي هيچ منافاتي با مفهوم زيبايي ندارد. نويسنده مي تواند درعين حال هم ساده و هم زيبا بنويسد. اصولاً همين نگارش به زيبايي نويسي به شيوه ي نوشتار و پرداخت متن است که زمينه ي پيدايش سبکهاي مختلف ادبي را پديد مي آورد . محتوا و بن مايه هاي عرفاني کتاب«قلندر و قلعه» اينجاب مي نمود که نويسنده از ظرافت شاعرانه ي زبان،استفاده ي بيشتري مي کرد؛امّا با اين حال قطعات زيبايي در اين کتاب به چشم مي خورد که توانايي قلم نويسنده را در اين زمينه نشان مي دهد: « ... آتش بود و شعله هاي حيراني، افسوني جاوداني،موجي از نور. شعله ها همه سراپا راز بودند و طرب انگيز، والهام بخش از همان جنس که به نشاط آورده بود طور تنهايي موسي را. همه جا آتش بود که زبانه مي کشيد و دل و ديده را در بهتي آشنا غرق مي کرد و او بدنبال شعله ها پرواز مي کرد نه خواب را مي دانست ونه بيداري را وه چه شورانگيز است! آنجا که عطش عروجي داغ را در چشمانت آتش بزنند. بال مي زد. واحه به واحه، کوه به کوه تا تور سينا... . » (٣)
دوم : فضا سازي . يکي از مهم ترين عناصري که باور پذيري داستان را باعث مي شود، عنصر فضاسازي است. البته داستانهايي که در حال وهواي زمانه ي امروزي نوشته مي شود،دست نويسنده را در ايجاد و پروراندن فضاي مناسب،باز مي گذارد. نويسنده فضا و زمينه ي داستانش را از اجتماع و محيط اطرافي زندگي ميکند ميگيرد؛ بنابراين درروند فضاسازي منطبق بر تم(درو نمايه ي ) داستان،کمتر دچار مشکل مي شود. اما در داستانهايي که موسم به [داسانهاي گريز] هستند و زمينه ي وقوع حوادث آنها به زمانهاي گذشته بر ميگردد،نويسنده براي فضا سازي بهتر داستان،نياز به اطلاعاتي در حوزه هاي مختلف تاريخي،جغرافيايي، اجتماعي،سياسي، آداب و رسوم،مردم شناسي و ... . دارد تا از اين طريق به ويژگيهاي مهم اجتماعي و روحي ـ رواني دوره اي که حوادث داستاني در آن اتفاق مي افتد وقوف نسبي پيدا کند. توصيف زمان،مکان، چهره و حتي لباس شخصيت ها به تصوير کشيدن اشيا،ابزار ساخت و وسايل زندگي در لابه لاي روايت داستان، از عوامل مؤثر يک فضاسازي موفق به شمار مي آيند . نويسنده ي کتاب « قلندر و قلعه» اگر به نکته هاي ذکر شده،عنايت بيشتري نشان مي داد،فضاسازي داستان او مسلماً زيباتر و ملموس تر از آب در مي آمد:«... با آرامش خاطر به همه جا نگاه مي کرد. از دالان شگفت انگيز و بهت آور آن چنان بي اعتنا عبور مي کرد که گويي به تماشاي يک ويرانه ي باستان آمده است. او مي دانست که نه تنها قلعه،بلکه سراسر جهان خاکي گنجايش روح و باطن او را ندارد ... . » (٤)
سوم : گفت وگو (ديالوگ) و لحن . در کتاب «قلندر و قلعه» بيشترين حجم متن را ديالوگ تشکيل مي دهد که عموماً طولاني بوده و براي مخاطب ملال آور و خسته کننده به نظر مي رسد. ريتم «ضرباهنگ» کند و ايستا، نثر انشايي و ناهماهنگي در لحن شخصيتهاي داستان، از نقاط ضعف کار مي گردد. نويسنده اگرشخصيت ها را آزاد مي گذاشت تا بدون دخالت و با لحن خاص خودشان با هم حرف بزنند، آن وقت مضمون ها و بن مايه هاي اثر روح و فضاي کلّي آن بوسيله ي خواننده راحتتر و بهتر درک مي شد.
و اما داستان«قلندر وقلعه» از نثر روان و شفافي برخوردار است که اگر برخي از لغزشهاي لفظي و معنايي درجملات آن نبود از لطافت و زيبايي خاصي برخوردار مي شد. به عنوان نمونه با جملات زير نگاه کنيد: « من در هواي عالم ديگري پرواز خواهم داشت»(ص ١١٨) به جاي « پرواز خواهم کرد». « يک بي قراري نا آشنا در درونش خيز بر مي داشت» (ص١٠٥) که اگر نوشته مي شد :«درونش از بيقراري ناشناخته اي موج مي زد.» بهتر بود.
« دراندرونش طوفاني برپا بود » (ص٩٧) کلمه ي (در) حشو است.«هنوز معطر بودند. عطري مرموز و روح نواز» (ص١٤٣) به جاي : «هنوز ، از عطري روح نواز معطر بودند». استفاده مي شد.
«هم عقايد غير عادي داشت، هم رفتارش عادي نبود وچندان حساب و کتاب نداشت»(ص٢٤٠) تعبير مناسبي نيست. «رفتار و عقايدش با ديگران تفاوت داشت» بهتر است.«پس از نماز مغرب جهت صرف افطار.... » (ص٢٤٥) بهتر است نوشته مي شد: « براي صرف افطار».
«با آهنگي که زمين و آسمان با آن آهنگ،در رقصند» (ص٢٦٣) که بايد نوشته مي شد: «با آهنگي که زمين و آسمان با آن مي رقصند » . بر پيشاني هر يک از بخشهاي متن هر يک بر پيشاني هر يک از بخشهاي متن کتاب، اشعاري از سهراب سپهري ، حافظ و شاعران ديگر که متناسب با موضوع آن بخش است آورده که کار قشنگي است؛ اما شنيدن شعر سپهري از زبان شخصيتهاي داستان که در قرن ششم هجري زندگي مي کردند، اتفاق عجيبي است که باورد کردن داستان را دچار خدشه مي کند.(٥) همانگونه که آوردن شعر شاعران (٦) به طور کامل ـ هرچند که درخور حال شخصيتها باشد ـ در متون داستاني، پذيرفتني نيست.
پي نوشت ها:
١ـ قلندر و قلعه، نويسنده : دکتر سيد يحيي يثربي.ناشر: نشر قو(١٣٨٠)
٢ـ همان،ص٥.
٣ـ همان،ص٧٤
٤ـ همان،ص٢٨٠
٥ـ همان،ص٢٤٧.
٦ـ همان،ص٢٧٢ و ٢٧٣