پگاه حوزه
(١)
سياست بحران سازي امريکا و روان پريشي سياسي بوش - صبوری ضیاء الدین
١ ص
(٢)
گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه در دههي اول انقلاب اسلامي ايران -
٢ ص
(٣)
فساد مالي مبناي افول نظامها و گفتمانهاي هژمون - کوهزاد حمید
٣ ص
(٤)
تحولات فلسطين -
٤ ص
(٥)
بنيادهاي متزلزل اخلاق وفرهنگ درجامعه ي آمريکا - مظفری محمد رضا
٥ ص
(٦)
سه رويكرد در آموزش تعاليم دين (1) - فعالى محمدتقى
٦ ص
(٧)
كارويژههاي حكومت ديني در انديشهي صدرالمتألهين - لکزايی نجف
٧ ص
(٨)
ماکياوليسم وانديشه ي ديني از منظر انسان شناسي وسياست - زارع محمد
٨ ص
(٩)
نقد نگرش اسطوره اي به نهضت حسيني - پوراحسان امیر
٩ ص
(١٠)
هويت باوري در جهان بيني انديشه ي اسلامي معاصر - مرادى مجيد
١٠ ص
(١١)
وضعيت زنان در سطوح مديريت ايالات متحده -
١١ ص
(١٢)
تجدد در آيينه ي سنت گرايان معاصر -
١٢ ص
(١٣)
ادوارد سعيد و وظيفه منتقد -
١٣ ص
(١٤)
عاشورا درسينماي ايران - حمد امیر
١٤ ص
(١٥)
عاشورا درسينماي ايران - حمد امیر
١٥ ص
(١٦)
شاعرانگي در نثر دفاع مقدس - فیروزی اسماعیل
١٦ ص
(١٧)
از بهار ارغوان(چند غزل از رضا اسماعيلي) -
١٧ ص
(١٨)
سفر به سوي نور - حقی پور رحمت
١٨ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - سه رويكرد در آموزش تعاليم دين (1) - فعالى محمدتقى

سه رويكرد در آموزش تعاليم دين (١)
فعالى محمدتقى

در قرآن كه معجزه‌ي جاويد نبي اكرم(ص) است، به دو گونه مي‌توان نگريست؛ محتوايي و روشي.
علم تفسير چه به صورت ترتيبي كه سابقه‌اي طولاني دارد و چه به صورت موضوعي كه مولود قرن اخير بوده و از «ابتكارات مرحوم علامه طباطبايي» و «آيت‌الله سيدمحمدباقر صدر» مي‌باشد، به منظور كشف معاني و مقاصد آيات قرآن طرح‌ريزي شده‌اند و به قرآن نگاهي محتوايي دارند.
اين نگاه گرچه خوب و لازم است، ولي كامل نيست. قرآن بعد روشي هم دارد. نبايد تنها به تفاسير آيات بسنده كرد، بلكه لازم است به همراه تفسير، شيوه‌هايي كه قرآن براي بيان معارف و تعاليم خود به كار برده است را بازشناخت و از اين طريق ديدگاه خود را كامل نمود. نگاه جامع، جامع دو نگاه است. به تعبير ديگر قرآن داراي دو مقام است؛ مقام شناختاري و مقام روش‌شناختي. در مقام نخست در پي آشنايي با مفاهيم، تعاليم و انديشه‌ها و تمييز حق از باطل هستيم اما در مقام دوم شيوه‌ها، اسلوب‌ها و روش‌هايي كه قرآن در حوزه‌هاي مختلف به‌كار بسته است را وجه همت خود قرار مي‌دهيم.
نوشته‌ي حاضر مقام دوم را برگزيده است و سعي دارد شيوه‌هايي كه قرآن در جهت انتقال مفاهيم ديني به‌كار برده است را تشريح و واشكافي كند.
خداوند اولين معلم دين و قرآن اولين «كتاب معارف» است. از اين رو بهتر است شيوه‌هاي انتقال مفاهيم ديني را از قرآن اخذ كنيم و آن‌ها را مبناي هرگونه تصميم قرار دهيم. به نظر مي‌رسد كه مي‌توان از قرآن حداقل سه روش در زمينه‌ي انتقال انديشه‌هاي ديني به مخاطبين به‌دست آورد:

١. روش عقلي ـ فلسفي
در قرآن آياتي وجود دارد كه با صراحت و روشني تمام اثبات گزاره‌هاي ديني را رهين به‌كارگيري شيوه‌ي استدلالي و عقلي قرار داده است. آياتي از قبيل «لوكان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا»(١) آيه‌ي «ام نجعل الذين امنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين في‌الارض ام نجعل المتقين كالفجار»(٢)
شكي نيست كه بخشي از آيات كتاب آسماني چه به صورت مستقيم و چه به صورت غيرمستقيم، محور خود را شناخت هستي قرار داده‌اند و در اين زمينه از شيوه‌ي عقلي و استدلالي استفاده كرده‌اند. اين دسته از آيات واقعيتي عقلي و به تعبيري «فلسفي» دارند. البته اين آيات در قالب اصطلاحات فلسفي رايج مطرح نشده‌اند، اما محتوا و روش آن‌ها ماهيتا عقلي و فلسفي است، زيرا بحث از هستي با استفاده از شيوه‌ي استدلالي و عقلي در هر جا و با هر زباني كه باشد به قلمرو علوم عقلي به‌ويژه فلسفه تعلّق دارد. البته نبايد از اين نكته‌ي مهم بازماند كه ميان «فلسفه‌ي قرآن» و «فلسفه‌ي قرآني» تفاوتي بس عظيم است. اگر ما قوانين، اصول و اصطلاحات را از مكتبي خاص در فلسفه نظير «حكمت مشّاء» يا «حكمت متعاليه» گرفتيم و با اين نگاه سراغ آيات رفتيم و از دل يك آيه مثلاً «صادر اول» يا «حركت جوهري» استظهار نموديم، ما «فلسفه‌ي قرآني» در اختيار داريم، اما اگر تمام اندوخته‌هاي فلسفي خود را كناري نهاديم و فعلاً از آن‌ها صرف‌نظر كرديم و با ذهني آماده به سراغ آيات رفتيم و تمام سعي خود را به كار بستيم تا از «خودِ آيات» مباني و نيز شيوه‌ها را استخراج كنيم، «فلسفه‌ي قرآن» در اختيار ما است. آنچه تاكنون به‌وجود آمده است و به اصطلاح فلسفه‌ي موجود عمدتا فلسفه‌هاي قرآني است. اما اگر كساني فلسفه‌ي قرآن را تحصيل نموده و با فلسفه‌هاي رايج به قياس و سنجش بگيرند، معلوم خواهد شد كه تفاوت اين‌دو در چيست و تا كجا است.
شايد بتوان آياتي كه به‌طور خاص از روش عقلي ـ فلسفي استفاده كرده‌اند را تا تعداد پنجاه آيه احصا نمود. و آياتي كه به‌طور عام از اين شيوه بهره جسته‌اند نيز احتمالاً تا دويست آيه مي‌باشد. به اين مجموعه مي‌توان برخي از روايات كه در اصول كافي، توحيد صدوق و به‌خصوص نهج‌البلاغه آمده است را نيز افزود. البته اين حجم از آيات در قياس با تعداد آيات موجود در عهد عتيق و عهد جديد بسيار چشمگير و قابل توجه است. براي مثال در عهد عتيق مي‌خوانيم «بشنو اي اسرائيل، يهوه خداي ما يهوه‌ي واحد است.»(٣) كه اتين ژيسلون درباره‌ي آن مي‌نويسد: «اكهارت هرگز از سخنراني و يا نوشتن درباره‌ي اين آيه خسته و ملول نمي‌شد و با تكرار آن به وجد و سرور مي‌آمد.» از اين دست آيات در عهدين جز اندكي بيش نمي‌توان يافت. مسأله‌ي مهم اين است كه اين آيات و اين شيوه كه قرآن آن را به صحنه آورد، به همراه برخي شرايط مناسب فرهنگي و اجتماعي راه را براي پيدايش دو علم بزرگ كلام و فلسفه هموار نمود و بدين ترتيب ما شاهد ظهور جرقه‌هايي از برخي عقايد كلامي ـ عقلي در همان قرن اول هجري هستيم و اين جريان در قرن سوم شكلي جدي به خود گرفت و از اين رهگذر مرام‌ها و مكتب‌هاي متنوعي پديد آمد.
شيوه‌اي كه امروز در زمينه‌ي انتقال معارف ديني رايج و متداول است، همين شيوه است. مروري گذرا بر كتاب‌هاي معارف، بينش ديني، اخلاق اسلامي و حتي كتاب‌هاي تخصصي يا نيمه‌تخصصي در حوزه‌هاي مختلف الهيات، اين سخن را تأييد مي‌كند. ما مي‌دانيم كه اين روش به طور عمده تحت تأثير انديشه‌هاي شهيد مطهري شكل گرفته است و مي‌دانيم كه ايشان متأثر از مرحوم علامه طباطبايي و ايشان نيز متأثر از حكيم بزرگي چون «ملاصدرا» بوده است و اگر اين سلسله را با سير قهقرايي پي‌بگيريم به «بوعلي سينا» و «فارابي» و حتي پيش از آنان به برخي از متكلمان مي‌رسيم. اما سؤال اصلي اين است كه چه هدف يا اهدافي از اين روش منظور نظر بوده است؟ متفكراني كه با اين روش به دين نگريسته‌اند به تحقق كدام هدف چشم دوخته‌اند؟ اگر دين را با اين روش اثبات كنيم، چه نتايجي به‌بار خواهد آمد و خلاصه آن كه هدف فلسفي كردن چيست؟
طرح اين سؤال و ارايه‌ي پاسخ به آن دو فايده دارد؛ اول آن كه برنامه‌ريزي را سامان مي‌دهد و موجب مي‌شود تا برنامه‌ريزان متحير نمانده و گم نشوند. دوم اين كه سطح توقعات را تنظيم مي‌كند و موجب مي‌شود كه توقع افراد پرتوقع كاهش يافته و ميزان آن در افراد كم‌توقع فزوني گيرد.
به نظر مي‌رسد استدلالي و عقلاني كردن انديشه‌هاي ديني اهداف و نتايجي را در پي داشته است.

تنظيم گزاره‌هاي ديني
يكي از تفاوت‌هاي مهم كتب آسماني با كتب بشري آن است كه دست‌نوشته‌هاي انساني تبويب، طبقه‌بندي و نظم خاصي دارد. هر كتاب فصولي و هر فصل بخش‌هايي، و هر بحث جايگاهي دارد، اما آيات كتاب‌هاي آسماني در هم تنيده‌اند. البته اين روش محاسن متعددي دارد كه مفسرين به آن اشاره كرده‌اند. يكي از اهداف متفكران، متكلمان و فيلسوفان جهان اسلام اين بود كه به گزاره‌ها و مسايل ديني نظم و نسقي خاص ببخشند و مباحث را از يك‌ديگر تفكيك كرده، هر آيه را در جاي خود بنشانند. به تعبير ديگر روح كار آنان موضوعي كردن قرآن و نوعي تفسير موضوعي است.

تبيين گزاره‌هاي ديني
اين هدف خود شامل اهداف ديگري است كه عبارت است از:
الف: ايضاح مفاهيم ديني: نخستين تلاش در اين رابطه اين بود كه مفاهيم كليدي‌اي كه در حوزه‌هاي مختلف به‌كار مي‌رود تعريف شود و حقيقت آن‌ها برملا گردد.
ب: ايضاح معناشناختي: متفكر در مرحله‌ي قبل واژه‌ها و مفردات را مورد توجه قرار مي‌داد، اما در اين مرحله مفردات يك آيه را با يك‌ديگر، يك آيه را به آيات مشابه، و سرانجام دسته‌اي از آيات را با دسته‌اي ديگر آيات به مقياس و سنجش مي‌گيرد و از اين طريق به دايره‌ي استنباط‌هاي تفسيري خود توسعه مي‌بخشد. يك متفكر با اين عمل درواقع از روش تفسيري آيه به آيه استفاده كرده است.
ج: تبيين هماهنگي آيات با انديشه‌هاي نظري: هر از گاهي نظريه‌اي مطرح مي‌شود كه نوعي تناقض ظاهري و بدوي با آيه يا مجموعه‌اي از آيات دارد. زماني نظريه‌ي داروين مطرح مي‌شود و روزگاري ديدگاه فرويد، محقق بايد بكوشد تا با گردآوري آيات مشابه تبيين مطلوب را ارايه دهد و از اين رهگذر اثبات كند كه هيچ‌يك از آيات قرآن كريم خردستيز و علم‌ستيز نيستند.
د: تبيين هماهنگي آيات با انديشه‌هاي عملي: جامعه در هر عصر و زماني غير از آنكه يك سلسله مسايل نظري را در خود مطرح مي‌كند، از پاره‌اي مشكلات و آلام اجتماعي رنج مي‌برد. هم چنين ممكن است، برخي معضلات فردي و روحي نيز وجود داشته باشد. يك متفكر ديندار بايد بكوشد تا به وسيله‌ي دين پاسخ‌هايي براي حل اين گونه از مشكلات كه جنبه‌ي عملي دارند، فراهم آورد و با زباني مناسب در اختيار جامعه قرار دهد؛ براي مثال بايد نشان دهد كه دين براي جلوگيري از افزايش آمار طلاق چه راه‌حل‌هايي دارد؟ مسأله‌ي عصيان جوانان را چگونه مي‌توان مهار كرد؟ دين چگونه مي‌تواند بي‌بندوباري جنسي را كاهش داده و آن را كنترل كند؟ آيا دين براي حل معضل اعتياد راه‌حلّي دارد؟
در اين جا ذكر اين نكته ضروري است كه براي ارزشيابي يك دين به‌طور كلي دو ملاك را مي‌توان مطرح كرد: ملاك نظري و ملاك عملي. آنچه ميان ما متداول است، ملاك نظري و تئوريك است؛ يعني اگر باورهاي يك دين را در مقام نظر و استدلال معتبر و صحيح يافتيم، به حجيت و وثاقت كل آن دين حكم كرده فتوا مي‌دهيم، اما امروزه ملاك ديگري براي ارزش‌گذاري اديان مطرح است و آن معيار «افاده‌ي عملي» و «سودمندي» است.
البته افاده‌ي عملي هم دو بعد دارد: يكي روان‌شناختي و ديگري جامعه‌شناختي. به اين صورت كه مي‌توان با مراجعه به تاريخ‌ميزان آثار مثبت يا منفيِ رواني يا اجتماعي يك دين را تحليل و بررسي كرد، و بر اين اساس درباره‌ي نقش عملي آن دين قضاوت نمود. اگر يك دين از نظر پيامدهاي رواني در پيروان يا نتايج اجتماعي در جوامع ديني نقش مثبتي ايفا كرد، بعد عملي آن مثبت ارزيابي مي‌شود و در غير اين‌صورت، ديني شكست‌خورده تلقي مي‌گردد.
بديهي است كه بدين منظور بايد مطالعات تاريخي، جامعه‌شناختي و روان‌شناختي دقيقي داشت و آثار و پيامدهاي عملي دين را به دقت توصيف نمود.
به‌هرحال، امروزه براي ارزيابي و داوري درباره‌ي يك دين تنها به وثاقت و اعتبار نظري قناعت نمي‌شود، بلكه همراه با آن نقش عملي و آثار و نتايج رواني ـ اجتماعي نيز مورد توجه جدّي قرار مي‌گيرد و حاصل جمع، ملاك نهايي براي ارزش‌گذاري دين خواهد بود. بنابراين، بايد در كنار تفسير فلسفي از دين تفسير پراگماتيسمي را هم مورد نظر قرار داد.

سه. پاسخ به شبهات
يكي از مهم‌ترين اهداف و برنامه‌هاي متفكران و متكلمان در طول تاريخ شبهه‌شناسي و يافتن پاسخي مناسب براي آن بوده است. شبهه‌ها را مي‌توان در سه سطح طبقه‌بندي كرد؛ سطح نخست شبهاتي است كه از طرف بي‌دينان و ملحدان عليه اصل دين مطرح مي‌شود. سطح دوم شبهاتي است كه از طرف ديگر اديان نسبت به اسلام مطرح مي‌شود و سطح سوم شبهه‌هايي است كه از ديگر فرق اسلامي عليه تشيع به صحنه مي‌آيند. لذا بايد با سطح‌بندي شبهه‌ها در پاسخ آن‌ها كوشا بود.
با توجه به نكات پيش گفته نكاتي قابل ذكر است.
نكته‌ي اول: اگر پذيرفتيم كه اهداف به‌كارگيري شيوه‌ي استدلال، تعقل و فلسفه جهت آموزش دين، تنسيق گزاره‌هاي ديني، تبيين آن‌ها و پاسخ‌گويي به شبهات است، در اين صورت نبايد با اعمال اين روش به دنبال توليد ايمان، افزايش تقوا و آدم‌سازي بود. اين‌گونه ايده‌آل‌ها در زمره‌ي اهداف پيش‌بيني شده قرار نداشت. البته برنامه‌ها و اهداف مذكور منافاتي با افزايش ايمان ندارد، سخن تنها اين است كه اين‌ها شرط لازم و تنها زمينه‌ساز هستند. براي حصول ايمان و فزوني آن لازم است. بنابراين، هرگز نبايد از دانشجو يا دانش‌آموزي كه با اين روش دين مي‌آموزد، توقع داشت كه نماز شب بخواند و در تمام مراسم مذهبي با شور و نشاط شركت نمايد. اين شيوه بيش از اين قادر نيست كه ذهن پرسش‌گر را اشباع كند. اما جايگاه ايمان و تقوا قلب است و براي باروري و سيرابي قلب زمينه‌هاي ديگر بايد ضميمه گردد. البته ممكن است استاد يا معلمي متخلّق با رفتار خود چنين كند، اما اين را نبايد به پاي متون درسي گذاشت. متني كه با شيوه‌ي استدلالي، عقلي و فلسفي تنظيم گردد، تنها قادر است پرسش‌هاي عقلي و ديني را پاسخ دهد، از دين توجيه عقلاني ارايه كند و مبنايي مستحكم از انديشه‌ها و معارف مذهبي پيش رو نهد. حداكثر تأثيري كه از اين روش مي‌توان توقع و انتظار داشت اين است كه ايمان مخاطبين سست نشود. به بيان ديگر، در اين زمينه سه هدف مي‌توان تصور كرد: يكي اين كه فرد نامؤمن مؤمن گردد، دوم اين كه فرد مؤمن ايمانش دوچندان شده فزوني گيرد، و سوم اين كه ايمان شخص مؤمن كاهش نيافته، سست و متزلزل نگردد. آموزش دين با استفاده از شيوه‌ي استدلالي و تعقل‌ورزي محض حداكثر مي‌تواند هدف سوم را تأمين كند و اگر متون ديني در دوره‌هاي متوسطه و راهنمايي همين نقش را ايفا كنند، بايد خداي را شاكر بود.
نكته‌ي دوم: روش عقلي ـ فلسفي مخاطبين خاصي دارد. مخاطبين اين‌گونه مسايل و مباحث عامه‌ي مردم نيستند. اگر به تاريخ كلام و فلسفه مراجعه كنيم، خواهيم ديد كه اين‌گونه مسائل، مباحث، انديشه‌ها و روش‌ها مخاطبين محدود داشته و تنها نخبگان يا شبه‌نخبگان را شامل مي‌شده است. لذا فيلسوفان و متفكران از تعميم مباحث عقلي و فلسفي به سطح عمومي جامعه پرهيز داشتند، ظاهرا حق هم با آنان بود، چه‌بسا كه بخشي از مشكلات فكري اخير به دليل عمومي شدن مسايل فلسفي باشد.
نكته‌ي سوم: يكي از مهم‌ترين اهداف و پروژه‌هاي متفكران فراهم‌سازي پاسخ‌هاي مناسب جهت شبهه‌ها و سؤال‌ها و انديشه‌هاي معارض بود. از آنجا كه شبهه و سؤال متناسب با هر دوره‌اي متفاوت است، لذا بخشي از تلاش متفكر ديني بايد اين باشد كه شبهه‌ها و سؤال‌ها را اولاً از منابع اصلي، ثانيا فعالانه و نه منفعلانه، و ثالثا متناسب با سطح شبهه شناسايي كرده و با استفاده از منابع اصيل ديني و استدلال‌هاي استوار عقلي پاسخ دهد.
ادامه دارد

پي نوشت‌ها:
١. انبيا ٢٢.
٢. انبيا ٢٧.
٣. سفر تثنيه، باب ٦، آيه ٤.