پگاه حوزه
(١)
سياست بحران سازي امريکا و روان پريشي سياسي بوش - صبوری ضیاء الدین
١ ص
(٢)
گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه در دههي اول انقلاب اسلامي ايران -
٢ ص
(٣)
فساد مالي مبناي افول نظامها و گفتمانهاي هژمون - کوهزاد حمید
٣ ص
(٤)
تحولات فلسطين -
٤ ص
(٥)
بنيادهاي متزلزل اخلاق وفرهنگ درجامعه ي آمريکا - مظفری محمد رضا
٥ ص
(٦)
سه رويكرد در آموزش تعاليم دين (1) - فعالى محمدتقى
٦ ص
(٧)
كارويژههاي حكومت ديني در انديشهي صدرالمتألهين - لکزايی نجف
٧ ص
(٨)
ماکياوليسم وانديشه ي ديني از منظر انسان شناسي وسياست - زارع محمد
٨ ص
(٩)
نقد نگرش اسطوره اي به نهضت حسيني - پوراحسان امیر
٩ ص
(١٠)
هويت باوري در جهان بيني انديشه ي اسلامي معاصر - مرادى مجيد
١٠ ص
(١١)
وضعيت زنان در سطوح مديريت ايالات متحده -
١١ ص
(١٢)
تجدد در آيينه ي سنت گرايان معاصر -
١٢ ص
(١٣)
ادوارد سعيد و وظيفه منتقد -
١٣ ص
(١٤)
عاشورا درسينماي ايران - حمد امیر
١٤ ص
(١٥)
عاشورا درسينماي ايران - حمد امیر
١٥ ص
(١٦)
شاعرانگي در نثر دفاع مقدس - فیروزی اسماعیل
١٦ ص
(١٧)
از بهار ارغوان(چند غزل از رضا اسماعيلي) -
١٧ ص
(١٨)
سفر به سوي نور - حقی پور رحمت
١٨ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - فساد مالي مبناي افول نظامها و گفتمانهاي هژمون - کوهزاد حمید

فساد مالي مبناي افول نظام‌ها و گفتمان‌هاي هژمون
کوهزاد حمید

بر اساس تحليل گفتماني، هر عصر يك نظام دانايي دارد كه «اپيستمه» ناميده مي‌شود. به‌نظر مي‌رسد در نظام دانايي عصر ما، به فراواني و كثرت گفتمان‌ها و حذف فراگفتمان‌ها گرايش داشته باشد؛ ليكن در گذشته اين نظام به وحدت گفتماني و بنيان و سيطره‌ي يك فراگفتمان تمايل داشته است.
در زمان‌هاي گذشته، عمده‌ي گفتمان‌ها، اگرچه تأويل‌هايي از يك متن واحد ديني بودند، ليكن زمانه، تمايلي جدّي به سيطره‌ي يك تأويل رسمي از آن متن نشان مي‌داد؛ تأويلي كه خواه ناخواه فراگفتمان دوره‌ي خود را بنيان مي‌نهاد. اين فراگفتمان‌ها نقاط تمدني ويژه‌ي خود را مي‌آفريدند و مناطق تحت نفوذ آن با نام گفتمان هژمون شناخته مي‌شد؛ مانند مناطق اسلامي، مسيحي، زرتشتي، بودايي و... .(١)
سقوط هر گفتمان علاوه بر آن كه به تغييراتي در نظام دانايي هر عصر مربوط مي‌شود، بعلاوه با تغييرات و مسايل اجتماعي نيز ارتباط دارد. سقوط مزديسنا (زرتشتي‌گري) در ايران و كاتوليسيسم در اروپا نمونه‌اي از اين تغييراتند.
يك گفتمان ممكن است در اثر برخورد با تأويلي تازه از همان متني كه خود تأويلي از آن بوده است، سقوط كند. همانطور كه كاتوليسم در برخورد با پروتستانيسم عقب‌نشيني نمود؛ در حالي كه هر دو ريشه در كتاب مقدس انجيل حضرت عيسي مسيح(ع) داشتند. و يا ممكن است در اثر رويارويي با گفتماني بيگانه با مباني و ريشه‌هاي متفاوت از هم بگسلد؛ همانطور كه مزديسنا (زرتشتي‌گري) پس از ظهور اسلام از هم پاشيد.
هيچ شكي نيست كه تا زمينه‌هاي ضعف داخلي يك گفتمان و يا يك نظام سياسي فراهم نشود، سقوط آن در اثر برخورد با پديده‌اي تازه وجود نخواهد داشت. اختناق، ظلم، فاصله طبقاتي، فساد مالي، فساد اخلاقي و... ازجمله مواردي هستند كه فيلسوفان و تاريخ‌نگاران آن‌ها را در ايجاد زمينه‌هاي مساعد براي سقوط يك نظام مؤثر مي‌دانند.
علاوه بر اين در تاريخ معاصر ايران، ما شاهد دو نوع از هم پاشيدگي بوده‌ايم: يكي سلسله‌ي قاجاري و ديگري سلسله‌ي پهلوي. با بررسي علل سقوط اين دو نظام، مي‌توان درسهايي مفيد در حفظ نظام جمهوري اسلامي گرفت.
تشيع ـ به عنوان فراگفتمان هژمون امروز ايران ـ هم‌گام با نظام جمهوري اسلامي به عنوان رژيم مسلط در ايران امروز، با شرايط ويژه‌اي روبرويند. از يك سو گفتمان‌هاي بيگانه ـ همچون نهيليسم، پست‌مدرنيسم، گلوباليسم و... ـ آن را به چالش مي‌خوانند و سوداي حذف گفتمان شيعي را در سر دارند؛ و در داخل ايران گفتمان‌هاي انتقادي و حتي ارتدادي درصدد جايگزيني خود مي‌باشند و بالأخره در جهان اسلام گفتمان‌هايي هم چون وهابيت آرزوي سركوبي آن را دارند. از سوي ديگر جمهوري اسلامي ايران نيز با دشمنان داخلي و خارجي فراواني دست و پنجه نرم مي‌كند.
ايرانيان پيوسته به فقر حافظه‌ي تاريخي متهم شده‌اند. در حالي كه بسط تجربه‌هاي تاريخي براي پاسداري از گفتمان‌هاي دلخواه، امري حياتي است. آموزه‌هاي قرآني نيز مؤيد اين تئوري هستند. خداوند پس از ذكر فرجام و سرنوشت رفتارهاي ناصواب قوم الأيكة و لوط و مرور داستان اين اقوام، مي‌فرمايد: در اين (سرگذشت عبرت‌انگيز) نشانه‌هايي است براي هوشياران.(٢) سپس در دو آيه‌ي بعدي، مشاهده ويرانه‌هاي برجاي مانده‌ي از آن‌ها را براي عبرت آيندگان توصيه مي‌كند: «و (ويرانه‌هاي سرزمين) آن‌ها بر سر راه (كاروان‌ها) همواره ثابت و برقرار است، در اين نشانه‌اي است براي مؤمنان.»(٣)
يكي از مباني افول هر نظام يا گفتمان هژمون، فساد مالي بزرگان است. اين نظريه، مورد تأييد بيشتر جامعه‌شناسان و فيلسوفان قرار دارد. از اين مهمتر حديثي از پيامبر اسلام(ص) روايت شده كه فرمودند: «تباه و نابودي اقوام پيش از شما به اين علت بود كه، دزدان بزرگ را رها كردند و دزدان كوچك را جزا دادند.»(٤)
اين نوشتار ضمن بازخواني برخي حوادث تاريخي، پيرامون سوءاستفاده‌هاي بزرگان (و فرزندان و اطرافيان آن‌ها) از موقعيت شغلي خود، به خطرات و پيامدهاي منفي گسترش فرهنگ رانت‌خواري و آقازادگي اشاره خواهد داشت. يكي آنكه اين روزها بحث مبارزه با مفاسد اقتصادي و نظرات مخالف و موافق، انگيزه‌ي خاصي نيز به نگارش اين مطالب داده است. البته بايد توجه داشت كه پيامدهاي بلندمدت اين حركت، بسيار ارزشمندتر و گسترده‌تر از اندك اثرات منفي كوتاه‌مدت آن خواهد بود.
اگرچه مخالفان مبارزه با مفاسد اقتصادي ممكن است به دليل موقعيت خطير امنيت ملي در شرايط فعلي و هم‌چنين خروج سرمايه و سرمايه‌داران از ايران به علت ترس از محاكمه و ناامن بودن اموال، بدنام شدن برخي نام‌هاي بزرگ و... نواي مخالفت سر دهند؛ ليكن بزرگترين حافظ امنيت ملي يك كشور، رضايت و اعتماد مردم نسبت به آن نظام است. بعلاوه آنان كه دست‌اندركار امر توليد هستند هراسي نخواهند داشت؛ ضمن آنكه سرمايه‌هاي جمع‌شده ناشي از رانت‌خواري، عمدتا در كار اخلال نظام اقتصادي هستند تا توليد. لكه‌دار شدن دامن برخي افراد نيز امري چندان عجيب نيست اگرچه تأسف‌آور است. در همه جاي دنيا چنين كساني هستند، ضمن آنكه بايستي درباره‌ي اطرافيان خود دقت بيشتري داشته باشند و با پيروي از سيره و روش حضرت امام(ره) آن‌ها را از پيرامون خود دور سازند.
در متون تاريخي آمده است كه، آشوزرتشت، و خشور ايراني، به احتمال در آذربايجان زاده شد. (حدود ٣٧٠٠ سال پيش). او سپس به شرقي‌ترين نقطه‌ي ايران يعني بلخ رفت و اعلام نمود كه برگزيده‌ي اهورا مزدا است تا مردم را به «راستي» بخواند و از جادو، خرافه، فساد و ستم برهاند. او آماج كينه‌توزيها و دشمني‌هاي «جادوگراني» شد كه با فريب و نيرنگ، ثروت و مقامهاي بزرگي به دست آورده بودند؛ زيرا او، علاوه بر آنكه مبناي اعتقادي آنان ازجمله خرافه و جادو را باطل اعلام كرده، مردم را به شورش عليه آن‌ها فرامي‌خواند، ليكن زرتشت به ياوري كوي ويشتاسپ، جادوگران را سركوب كرد. بعدها طايفه‌اي از مردم ماد ـ ري يا همدان ـ به نام مغان، كاست رهبري اين دين را ايجاد نمودند و يكي از آنان در قرن سوم ميلادي با نام كرتير در زمان شاپور، زرتشتي‌گري را دين رسمي ايران اعلام نمود. براي اولين بار بود كه دين و دولت در هم تنيده شدند، دولت پشتيبان دين و دين پناه‌گاه دولت گشت. از اين پس مزديسنا با زور، تهديد و اجبار به پاسداري از مرزهاي جغرافيايي و عقيدتي خود پرداخت تا اين كه روزي در برخورد با اسلام در هم شكست.
حضرت عيسي مسيح(ع) نيز دو هزار سال پيش زاده شد، ليكن هرگز يك حامي نيافت. او به اعتقاد علماي مسيحيت به صليب كشيده شد و به معراج رفت. اين كار را بزرگان زر و زور و علماي يهود با كمك هم انجام دادند و تا چهار قرن مسيحيان سركوب مي‌شدند و زماني كه كنستانتين امپراتوري روم مسيحي شد، سپس دستگاهي به نام كليسا رهبري آن را به عهده گرفت و روابطي صميمانه با حكومت برقرار نمود و حتي خود او حكومتي تشكيل داد.
همه‌ي تاريخ‌نگاران در بررسي تاريخ ايران در قرنهاي سوم تا هفتم ميلادي، متفقّند كه مغان و فرزندان او و خانواده‌هاي نزديك به دربار، با استفاده از خزانه‌ي دولت و اقتدار پادشاه به ثروت‌هاي هنگفتي دست يافتند. اين افراد جزو بزرگ‌ترين زمين‌داران ايران و حتي جهان به‌شمار مي‌آمدند. ديگر آنكه، روحانيان زرتشتي، هيچ ابايي از داد و ستد و زمين‌داري نداشتند و با استفاده از نفوذ خود، هر روز به مقدار زمين، ثروت و نوكران خود مي‌افزودند. ثروتهايي كه در نگاه مردم عامي ايران، نامشروع و بادآورده بود. خاندان درباري(٥)، با استفاده از موقعيت و نفوذ خود، زمين‌هاي تحت مالكيت خود را علي‌رغم زيان مردم گسترش مي‌دادند. زمين‌هايي كه گاه به اندازه‌ي يك استان امروزي ايران پهناور بود.
آنها سپس با استفاده از همين ثروت و نفوذ، خود را برگزيده‌ي زمانه و برترين مردم مي‌ناميدند و ديوارهايي ناگسستني، پيرامون خود و مردم عادي مي‌كشيدند. همه‌ي تاريخ‌نگاران در تحليل شكست ساسانيان و محو مزديسنا از ايران، اين عامل را از عوامل اصلي شكست مي‌شمارند. عاملي كه منجر به فساد مالي و اخلاقي مردم و بزرگان گرديد و فاصله‌ي طبقاتي را افزايش داد تا اين كه كينه‌ي مردم را عليه بزرگان عميق نموده و نهاد و علماي مذهب را در نظر آنان فاسد، بي‌ارج و نامشروع جلوه داد. دستگاه شاهنشاهيِ ساساني را باني و پناه‌گاه ظلم و ستم بزرگان قلمداد كرد و خلاصه اين كه مردم را آماده‌ي شورش نمود ـ همانگونه كه در صد سال آخر دوره‌ي ساساني مردم بارها شورش كردند ـ و آن‌ها را در آرزوي رسيدن يك سوشيانت (ناجي) نگهداشت.
آرتور كريستن سن، از بزرگترين مستشرقان در امر ايران، ضمن آنكه موبد موبدان را داراي حق وتو در دربار ـ درباره‌ي امور مذهبي ـ مي‌داند، عواملي ازجمله قضاوت، ثبت ولادت و عروسي، تطهير و آموزش و پرورش را از وظايف و عوامل قدرت موبدان مي‌داند، ليكن بزرگترين عامل اقتدار روحانيان زرتشتي را ثروت و املاك هنگفت برمي‌شمارد.(٦) آنان به‌علاوه روابط صميمانه‌اي با زمين‌داران و دهقانان بزرگ داشتند(٧) و املاك آن‌ها در آذربايجان به حدي بود كه آنجا را ملك مغان مي‌ناميدند(٨) و هنوز هم در آذربايجان منطقه‌اي به نام دشت مغان وجود دارد. بي‌دليل نبود كه قيام برابري و آزادي‌خواهانه و ضد ثروت‌اندوزي مزدكيان در سرتاسر ايران پا گرفت كه اين قيام با كشتاري دهشتناك و خون‌ريزي زياد سركوب گرديد و بيهوده نبود كه شعارهاي برابري و اعتدال اسلامي در بدو ورود به ايران، بيش از همه مورد توجه قرار گرفت. علي(ع) و فرزندان او كه بهترين نمونه‌هاي اعتدال و برابري‌خواهي بودند و از ثروت‌اندوزي پرهيز مي‌نمودند، اين‌چنين نزد ايرانيان عزيز و ارجمند شده‌اند. و به خاطر همين، لشكريان ساساني به‌آساني در هم شكستند و حتي پيش از آغاز جنگ، مردم دين دو هزارساله‌ي خود را شتابان رها مي‌كردند و به اسلام مي‌گرويدند.
وضع كليسا بدتر بود، اگر مزديسني دين كار و دنيا بود، مسيحيت كليسايي، دين زهد و رهبانيت به‌شمار مي‌آمد. ثروت‌اندوزي و لذّت‌جويي، به‌ويژه براي راهبان مسيحي بسيار مذموم بود. ليكن كليسا به واسطه‌ي ثروت‌اندوزي‌هاي خود، چنان قدرتي يافت كه حتي توانست خاندان كارولنژ (شارلماني) را مضمحل كند.(٩) راه ثروت‌اندوزي و زمين‌داري كليسا از قضا با خود شارلماني شدت گرفت. آن‌ها از او، هدايا و زمين‌هايي دريافت مي‌كردند و به‌تدريج خود از زمين‌داران و ملاكان بزرگ شدند. مثلاً دير فولدا، پانزده هزار كاخ كوچك و ديدگاه قدّيس دو هزار سرف (بنده) داشت.(١٠) براي فرزندان آن‌ها اسقف‌نشيني ارثي بود و هنگامي كه يكي از بطريقان به نام الكسيس درگذشت، در اتاق‌هاي مسكوني او يكصد هزار رطل نقره (بيش از سي ميليون دلار) در چاله‌هاي كنده‌شده يافتند.(١١)
كاتوليك‌ها نمي‌توانند لوترو كالون را به خاطر پيامشان ـ كه به زعم آن‌ها انحرافي نيز بود ـ سرزنش كنند، اگر آن‌ها راه به خطا نمي‌رفتند، پيام‌هايي نيرومندتر نيز بي‌اثر بود.
در تاريخ معاصر نيز مبارزه با مفاسد اقتصادي و مالي ده سال پيش مي‌بايست شكل مي‌گرفت، زماني كه مقام معظم رهبري هشدار دادند كه: «نمي‌شود ما در زندگي مادي فرو برويم و بخواهيم مردم به شكل يك اسوه به ما نگاه كنند» و تذكر دادند كه «نه فقط از شهوات حرام، بلكه از شهوات حلال هم بايد گذشت».(١٢)
آيا زندگي در خانه‌هاي چند صدميليوني، شهوتي حلال است؟ و كسي كه به يكي از مديران تهيدست كمكي چند صدميليوني مي‌كند، آيا حق دارد عمل خود را كاري عام‌المنفعه و نوع‌دوستانه بنامد؟! حال آن كه مراكزي هم‌چون آسايشگاه كهريزك براي اندكي از اين پول در تنگنا هستند و يا اين كه با چنين پولي مي‌توان آسايشگاهي ساخت تا كودكان از چهارراه‌هاي تهران خالي شوند؟
برخورد با اين مفسده‌ي شوم شايد برخي نابكاران را در هراس بيفكند؛ ليكن باعث افزايش اعتماد مردم و مشروعيت نظام خواهد شد و از نظر اقتصادي نيز باعث امنيت اقتصاد جامعه و ثبات قيمت‌ها خواهد شد. وقتي فردي مي‌تواند يك تنه و يك شبه قيمت كالايي را تا ٥٠% در نوسان قرار دهد، توليدكنندگان چه امنيتي خواهند داشت؟ وقتي با گرفتن يك امتياز مي‌توان محصولي را از خارج وارد كرده و بازار را چنان اشباع نمود كه توليدات داخلي بي‌خريدار بمانند، آيا زيان‌هاي بيشتري نخواهيم ديد؟ وقتي صدها تحصيل‌كرده بيكار، به چشم خود مي‌بينند كه يكي از دوستانشان با رانت‌خواري و امتيازگيري، ميلياردها ريال سرمايه بدست آورده، چه مشروعيتي براي دولت مي‌ماند؟
اگرچه وعده‌ي سيستم قضايي مبتني بر زنجيره‌اي بودن اين گونه برخوردهاي مفاسد مالي و اين مسأله كه پرونده جزايري، پرونده‌ي اول و كوچك است، اميدواري زيادي در دل‌ها مي‌آفريند، ليكن اين هراس نيز وجود دارد كه فشارهايي از سوي بعضي از افراد تا آن حد بالا گيرد كه امكان برخورد جدي را اگر نه، محال بلكه كمرنگ كند. ليكن با توجه به ذكر چهار مثال تاريخي، از نتيجه و سرانجام و پيامدهاي سو استفاده بزرگان سياست و دين در راه ثروت‌اندوزي، آن‌هم به صورت نامشروع، اميدواريم به فهم اين مطلب كمك كند كه، حفظ و مشروعيت نظام، مهمتر از هر اصل و منفعت ديگري است و عدم برخورد جدي و پيگيري قاطع با پديده‌ي آقازادگي خدشه و خطري بزرگ براي اين اصل اصيل است.

پي‌نوشت‌ها:
١) بنظر مي‌رسد تحليل هانتينگتون در تقسيم‌بندي جهان به تمدن‌هاي گوناگون براساس دين‌ها، در حقيقت بازگشتي به گذشته باشد. در اين ميان دو حلقه وجود دارد: حلقه‌ي معاصر كه تقسيم‌بندي ايدئولوژيك جهان بود ـ در دوره‌ي جنگ سرد ـ و قبل از آن نيز تقمسيم بندي اتحاديه‌هاي دولت‌هاي ملي ـ در دوره‌ي استعمار ـ ليكن تا پايان جنگ‌هاي مذهبي در اروپا و حمله مغول در شرق تقسيم‌بندي‌ها براساس مذاهب و دين‌ها صورت مي‌گرفته است. بنابراين معيار ارايه شده توسط هانتينگتون درگذشته نيز، معيار تمايز خود و ديگران بوده است. هانتينگتون جهان را به مذاهب گوناگون تقسيم مي‌كند نه زبان‌ها يا نژادها. (ضمن آنكه تقسيم‌بندي نژادي در دوره‌ي كوتاه جنگ جهاني دوم توسط چند كشور به ويژه آلمان، و ژاپن صورت مي‌گرفت) نگاه كنيد به ساموئل، پي. هانتينگتون، برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهاني، ترجمه‌ي محمدعلي حميد رفيعي، (تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، ٧٨) ص ٣٠ تا ٧١.
٢) سوره مباركه‌ي حجر، آيه‌ي ٧٥: انّ في ذلك لأيات للمتوسمين.
٣) سوره مباركه‌ي حجر، آيات ٧٦ و ٧٧: انّها لبسبيل مقيم. انّ في ذلك لايةً للمومنين.
٤) اين مسأله در دين‌هاي ديگر نيز مورد تأييد قرار گرفته است از جمله: در تورات درباره‌ي علت اسارت قوم يهود بدست آشوريان، به مسأله‌ي فساد مالي مردم و بزرگان قوم اشاره شده است و آن را يكي از عوامل اصلي نزول اين بلا (يعني اسارت بدست آشوريان) دانسته است.
٥) در ايران باستان هفت خاندان بزرگ وجود داشتند كه بخش اعظم ايران در مالكيت آن‌ها بود. براي مثال هنگامي كه كراسوس سردار رومي با شصت هزار سپاهي كاملاً مجهز به سوداي فتح ايران پيش مي‌آمد (در دوره پارتيان) سونها با يازده هزار نفر كه همگي از زيردستان او بودند به جنگ او رفت. يك هزار تن از اين سپاه، سواران سنگين اسلحه و زره‌پوش بودند كه از اعضاي خانواده و خويشان سورنا بشمار مي‌رفتند، ده هزار تن ديگر نيز از نوكران و خدمتكاران او بودند. وي در جنگ پارتيزاني سپاه شصت هزار نفري روم را در هم كوبيد، كراسوس و فرزندش را نيز كشت. او فقط يكي از هفت خاندان بزرگ ايراني بود. سپاهي كه او مي‌توانست تجهيز بكند نشانگر عظمت و دارايي اين خاندان و همپالكي‌هاي آن است.
٦) آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسعي (تهران: دنياي كتاب، ٥٦) صفحات: ١٥٠، ١٧، ١٧٦، ١٨٢.
٧) رومن گريشمن، ايران از آغاز تا اسلام (تهران، ترجمه و نشر كتاب، ٥٦) ص ٣٥٦.
٨) حكمان هوار، ايران و تمدن ايراني، حسن انوشه (تهران: اميركبير، ٧٥) ص ١٧٦.
٩) ويل دورانت، تاريخ تمدن: كتاب ٤، بخش ٣: عصر ظلمت. ابوالقاسم طاهري. (تهران: اقبال، ١٣٤٣ ق). ص ٢٤٣.
١٠) ويل دورانت، ص ٤٢٩.
١١) ويل دورانت، ص ١٦٣ و ٣٨٥.
١٢) نشريه‌ي يالثارات الحسين، سال هشتم، ٦/٤/٨٠، شماره‌ي ١٣٣. ص ١٢.