پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گفتمان مدرنيته در سينماي ايران

گفتمان مدرنيته در سينماي ايران


طي بيست سال گذشته، گفتمان مدرنيته چه بازتابي در سينماي ايران داشته است؟
در اين بخش، مي‌كوشيم پرسش‌هايي كه پيش از دو دهه مشغله‌ي سينماي ايران بوده را مطرح كنيم و بحث تفصيلي را به فرصت مناسب احاله دهيم.
در سينماي ايران، گفتمان مدرنيته سابقه‌ي ديرينه ندارد؛ هر چند، گاه به شكل سطحي و گاه عميق بازتاب‌هايي داشته است.
در واقع، اولين فيلم سينماي ايران: «حاجي آقا اكتر سينما»، به شكلي نه چندان عميق مساله‌ي چالش سنّت و مدرنيّت را به سود مدرن بودن و دفاع از آينه مدرنيته (سينما و نفي ديدگاه سنتي به مثابه يك خرافه‌ي ناكارآمد) مطرح مي‌سازد. ضمناً به دفاع از حقوق مدرن زن، يعني آزادي انتخاب هر شغل و از جمله هنرپيشگي مي‌پردازد.
اگر از اين واقعيت كه حضور خود سينما، اعلام حضور نوعي مدرنيّت در جامعه ما بوده بگذريم، پيش از انقلاب به آثار مهمي كه مساله‌ي مدرنيته را مطرح كرده باشند ـ به جز موارد استثنايي ـ برنمي‌خوريم. يكي از آن موارد استثنايي «پسر ايران از مادرش بي اطلاع» اثر فيلم‌ساز روشنفكر و ناكام ايران «فريدون رهنما» است كه پرسش تمدنِ باستان ما را در قالب پرسش نسبت شرق و غرب مطرح مي‌كند.
ديگري اثر مشهور «مهرجويي» «آقاي هالو» است كه سيمايي بي‌رحم از يك مدرنيزاسيون بي‌ريشه را ارايه مي‌دهد و با حضور يك مرد ساده‌لوح شهرستاني در روابط بي‌رحمانه و فاسد كلان‌شهر مدرن (پايتخت) داستانش را مي‌پردازد. «كلاغ» اثر انديشمندانه‌ي بهرام بيضايي به بيان گم‌گشتگي و پرسش هويت در بدو مدرنيزاسيون رضا شاهي توجه مي‌كند.
گزارش كيارستمي به گزارشي چخوف‌وار از روابط مدرن طبقه‌ي متوسط دهه‌ي پنجاه مي‌ماند. او در آينه‌ي روابط سرد و بحران‌زده و كسالت بار مرد و زني جوان، نگاهي ژرف به فضايي دلمُرده و پر از بيهودگي و خيانت و پوچي و مرگ مي‌اندازد.
مغول‌هاي كيمياوي، هجوم مدرنيته‌ي بي‌ريشه را در نهاد هجوم مغول‌وار تلويزيون به نمايش مي‌نهد. پيش از اين، در «اسرار گنج دره‌ي حسين»، «ابراهيم گلستان» به مدرنيزاسيون از بالا و اصلاحات مدرن شاه مي‌پردازد و آن را به استهزاء مي‌گيرد و بي‌بنيادي و فساد و بحران آن را به نمايش مي‌نهد. كيميايي در «بلوچ» چهره‌اي از فساد يك جامعه مدرن بي ريشه ارايه مي‌دهد. البته خود فيلم از ابزار سكس به نحو مستهجن بهره مي‌گيرد.
امير نادري در «خداحافظ رفيق»، «تنگنا» و كامران شيردل در «صبح روز چهارم» و فريدون گله در «زير پوست شب» ما را از بحران‌هاي يك جامعه مدرن وابسته، حواشي تيره و تار آن، و افراد نگون‌بختي كه هيچ اميدي براي ادامه حيات ندارند با خبر مي‌سازد. هم چنان كه «رضاموتوري» و «قيصرِ» مسعود كيميايي اين پايان تلخ را در شرايطي جديد كه همه ارزش‌هاي سنتي در آن زدوده شده به نمايش مي‌نهند.
«دايره مينا»ي مهرجويي، تباهي‌هاي ريشه گرفته در اين جامعه مدرن را تا سرحد خريد و فروش خون بيمار و سوداگري با حيات انسان‌ها در نظمي مدرن اما فاسد باز مي‌نماياند.
البته همه‌ي اين فيلم‌ها، با معيارهاي شرعي داراي اشكالاتي است و صحنه‌هايي دارد كه در آن زمان نمايش آن عادي مي‌نمود.
در اين سينما، بحران‌هاي سياسي مدرن، و ماجراهاي بي‌عاقبت روشنفكراني كه اميدي به بهبود اوضاع ندارند و به مبارزه‌اي مأيوسانه و خشن تن در مي‌دهند نيز، تلويحاً بازتاب‌هايي داشته كه «گوزن‌ها» نمونه‌اي از آن است.
جدا از اين آثار، «فيلمفارسي» و سينماي مبتذل سال‌ها كوشيد با دركي سطحي، از برخورد سنت و مدرنيته سخن بگويد.
اين آثار، شهر مدرن را نماد همه‌ي مصائب جديد، بي‌وفايي، اعتياد، توطئه، قاچاق، و ويراني آشيان سنتي خانواده‌ها معرفي مي‌كردند. دختران فريب خورده در اين شهر تباه مي‌شدند و مردان موفق، ورزشكار و زيبا طعمه‌ي فساد شهر مدرن تهران مي‌گشتند.
در اين آثار، زندگي مدرن تا دهه‌ي پنجاه چهره‌اي شيطاني داشت. اما در دهه‌ي پنجاه با رواج فرهنگ غربي، همان پديده‌هاي فاسد گذشته، تحسين مي‌شدند. فيلمي مثل «رقاصه» شمايلي محبوب از يك فاحشه ارايه داد و زنان ولنگار و لاابالي ـ كه آزادانه با مردان دوست مي‌شدند ـ به قهرمانان دوران بدل گشتند.
روي هم رفته، پيش از انقلاب، تصويري نه چندان عميق از چالش سنت و مدرنيّت در سينماي ايران وجود داشت و در سينماي عامه پسند سطحي‌ترين نمادهاي برخورد سنت و دنياي مدرن مورد توجه قرار مي‌گرفت.
پس از انقلاب، گفتمان مدرنيته در سينماي ايران جدي‌تر شد. انقلاب اسلامي آگاهي‌هاي تازه‌اي به بار آورد و براي اولين بار به جاي تقليد كوركورانه از انديشه‌ي غربي تلاش شد مسايل مدرنيسم به طور مستقل در ايران مورد تجليل قرار گيرد. در سطح جامعه، نيز جريانات فكري جدي‌اي ـ به ويژه در ميان روشنفكران مذهبي ـ براي شناخت ژرف مسأله رشد كرد و مدرنيته بسي عميق‌تر از مشتي نمادهاي تمدن مدرن مطرح شد و هم چون يك نگاه متمايز از نگاه سنتي و مبتني بر «خود بينادانگاري» جهان و انسان درك گرديد.
عباس كيارستمي اولين فيلم‌سازي است كه با دركي ريشه‌دار و ژرف درباره‌ي مدرنيّت سخن مي‌گويد.
آثار او صحنه‌ي چالش نگرش‌هاي سنتي با نگرش‌هاي مدرن در متن رويدادهاي معمولي و ساده‌ي زندگي است. اين چالش در قضيه‌ي «شكل اول... شكل دوم»، در «مشق شب» و در «خانه‌ي دوست كجاست» وجود دارد و تا آخرين فيلم‌هاي او «طعم گيلاس» و «ABE آفريقا» ادامه يافته است.
او در اعماق زندگي سنتي، پيام‌هاي زيباي مهر و دوستي كشف مي‌كند.
داريوش مهرجويي فيلم‌ساز ارزنده‌ي ديگري است كه از قبل و به ويژه از «هامون»، به نحو جدي مسأله‌ي چالش مدرنيّت و سنت را در متن زندگي ايراني و خصوصا با حس تعليق روشنفكرانه مورد توجه قرار داده است.
او در آثاري نظير «سارا»، «بانو» و «ليلا»، همين مسأله را در حوزه‌ي زندگي و موفقيت زنان مورد بحث قرار مي‌دهد و به تصوير مي‌كشد.
اين چالش به نحوي در «از كرخه تا راين» نيز ظهور داشته است.
چنين فرايندي طي بيست سال ادامه داشت. «عروس آتش»، «دو زن»، «نيمه‌ي پنهان»، «سلام سينما»، «تست دموكراسي»، «سيب» و آثار موسوم به فيلم‌هاي «دوم خردادي» به طور جدي با زاويه‌ي ديد دفاع از مدرنيسم ساخته شده‌اند و به نقد ستم مردم‌سالارانه بر زنان، ضرورت رشد آزادي و وضعيت جوانان در برابر جذبه‌هاي مدرن پرداخته‌اند. وجهي از مدرنيّت نيز، مسأله‌ي «جامعه‌ي مدني» است كه در سينماي بعد از دوم خرداد جايگاهي خاص يافته است.
گفتمان سينماي ايران و جامعه‌ي مدني بخشي از مبحث چالش سينما و مدرنيّت شمرده مي‌شود. الگوي شناسايي و فهم وضعيت سينماي ايران و نسبت آن با وضعيت معرفت مناسبات و نهادهاي مربوط به جامعه‌ي مدني جديد نيز، درگير مقولاتي چندگانه است.
از اين منظر، پرسش از سينما در متني حركت مي‌كند كه از سطح به ژرفنا در محور عمودي و از افق محدود و هم زماني به محور افقي در زمانيّت، يعني به خط رويدادهاي سپري شده‌ي سينما و چشم‌اندازهاي آتي، و بالاخره در پهناي خود از محدودنگري كوتاه و محبس مفاهيم نقد سنتي اين يا آن فيلم به گستره‌ي گفتمان‌هاي نو در خصوص چالش يك جامعه در حال گذار به قلمروهاي مدرنيّت و مسايل اساسي حاضر جاري است.
انقلاب اسلامي نقش بزرگي در رشد انديشمندانه‌ي مسأله‌ي مدرنيّت در سينماي ما ايفا كرده است.