پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - كانونهاي بحران در خاورميانه - بهدارونديانى غلامرضا

كانون‌هاي بحران در خاورميانه
بهدارونديانى غلامرضا

به دنبال رخداد حوادث ٢٠ شهريور (١١ سپتامبر)، ايالات متحده‌ي امريكا با استفاده از فضاي جديد بين المللي، پرچم رهبري مبارزه با تروريسم را در دست گرفت و به تغيير و تحولات چند منظوره‌اي در خاورميانه دست زد، و با روشن نمودن چراغ قرمز و انجام تهديدهاي مكرر به بهانه‌ي «مبارزه با تروريسم» شروع به هموار كردن موانع موجود بر سر راه منافع خاورميانه‌اي خود نمود و با استفاده از فرصت به دست آمده ـ از ناحيه‌ي مواضع يك دست مبارزه با تروريسم ـ به خنثي سازي مقاومت‌هاي مشروع ملل برجسته‌ي خاورميانه جهت بدست آوردن منافع بيشتر و رسيدن به آرزوهاي ديرينه‌ي خود آن هم در كوتاه مدت و با صرف كمترين نيرو و هزينه پرداخت.
ايالات متحده‌ي امريكا كه در گذشته تاوان سنگيني درقضاياي ويتنام داده بود و با سوابق حضور و نفوذ نيروهاي خارجي و ناكامي آن‌ها در افغانستان آشنا بود، با استفاده از راهبرد «بومي عليه بومي» نهايت استفاده را از «ائتلاف شمال» جهت سرنگوني طالبان برد و با تأييد حكومت جديد «كرزاي» كه محصول كنفرانس «بن» بود، حضور نظامي گسترده‌ي خود را در افغانستان تثبيت نموده و ظاهرا لباس مشروعيت بر آن پوشاند. اما آيا اين موضوع، مُهر «پايان» بر قضيه‌ي افغانستان خواهد بود، يا اين كه تحليل ديگري مي‌طلبد؟
از ناهمواري‌هاي ديگر بر سر راه مطامع امريكا در خاورميانه، مسأله‌ي عراق و روشن نمودن وضعيت «صدام حسين» است كه مدتي است مطبوعات ايران و جهان را به خود مشغول داشته است.
با توجه به حضور نظامي عمده‌ي امريكايي‌ها در منطقه، و مساعد بودن اذهان جهاني و سابقه‌ي ذهني قبلي در خصوص تجاوزگري رهبران عراق، امريكا فرصت مناسب‌تري جهت يكسره نمودن تكليف عراق بدست آورده است. اما سؤال اين است كه چرا امريكا عملاً هنوز به اين كار دست نيازيده است؟ برخي معتقدند كه امريكا هنوز جانشين مناسب نظام فعلي عراق را نيافته است و برخي برآنند كه در اين ميان مسأله‌ي منافع كشور تركيه ـ متحد استراتژيك ايالات متحده‌ي امريكا ـ در ميان است؛ زيرا كه با وقوع جنگ خليج فارس و به دنبال آن اعمال تحريم‌هاي اقتصادي عليه عراق، كشور تركيه دچار خسارات شديدي گرديد كه برخي حدودا آن را چهل ميليارد دلار برآورد كرده‌اند؛ جداي از خسارات اقتصادي، به دنبال حملات امريكا به عراق، موج مهاجرت آوارگان كُرد عراق به تركيه، موجب شعله‌ورتر شدن اختلافات داخلي تركيه گرديد و آتش جنگ حزب كارگران كُرد (P.K.K) عليه دولت تركيه شدت گرفت، اما اكنون بعد از تلاش‌هاي وافر حكومت تركيه و دستگيري «عبدالله اوجلان» تا حدود زيادي آتش جنگ، فروكش نموده و حزب دموكراتيك كردستان (K.D.P) به رهبري «مسعود بارزاني» نيز تعاملات آرامي با دولت تركيه دارد.
مناسبات اقتصادي عراق و تركيه نيز تا حدود زيادي از سرگرفته شده، به نحوي كه حجم مبادلات تجاري ـ خصوصا تجارت نفت ـ ميان عراق و تركيه بالغ بر يك ميليارد دلار در سال گرديده است. هم چنين قراردادي ميان شركت نفت تركيه و عراق به امضا رسيده كه حفاري در منطقه‌ي كركوك عراق را به تركيه واگذار نموده و جدايي از اين‌ها، خطوط راه آهن عراق ـ تركيه نيز داير شده است.
حال با توجه به مسايل مذكور است كه «بولنت اجويت» نخست‌وزير تركيه ـ كه داراي روابط شخصي با «صدام حسين» نيز هست ـ در باشگاه روزنامه‌نگاران در واشنگتن اعلام مي‌نمايد: «حمله‌ي احتمالي به عراق، ثبات تركيه را تهديد مي‌كند.» و يا اين كه وزير دفاع تركيه «شاكماك اوغلو» تأكيد مي‌كند كه كشورش با حمله‌ي نظامي به عراق مخالف است. اما با وجود همه‌ي اين مسايل، تركيه عضو ناتو است و هم‌چنين پايگاه «اينجرليك» در شرق تركيه كه براي كنترل منطقه‌ي «پرواز ممنوع» عراق فعال شده است، هم چنان به فعاليت خود ادامه داده و دولت تركيه نمي‌تواند مانع استفاده‌ي هواپيماهاي امريكايي از حريم هوايي تركيه گردد.
بنابراين در زماني كه ايالات متحده‌ي امريكا مكررا عراق را تهديد مي‌نمايد، اما روزنامه‌ي «الثوره» ارگان بعث عراق در مقابل تهديدهاي امريكا واكنش بسيار تندي از خود نشان مي‌دهد و تنها راه باقي مانده براي تركيه، ايفاي نقش ميانجي‌گري مي‌باشد.
از اين رو سعي تركيه بر اين است كه عراق را به ضرورت توافق با درخواست‌هاي شوراي امنيت ـ خصوصا دادن مجوّز به كارشناسان تسليحاتي سازمان ملل براي انجام بازرسي ـ متوجه و وادار نمايد كه تا حدودي در اين كار موفق هم شده است. جداي از موانع مذكور بر سر راه حمله‌ي نظامي امريكا به عراق، موضع اتحاديه‌ي عرب نيز در مخالفت با حمله‌ي نظامي امريكا به عراق، يا هر كشور عربي ديگري مي‌تواند قابل توجه باشد. اهميّت اين مسأله نيز با توجه به سفر اخير «عمرو موسي» دبير كل اتحاديه‌ي عرب به عراق با كسب اجازه از سازمان ملل و بدون دعوت رسمي از سوي عراق مي‌تواند روشن‌تر گردد. به نحوي كه اين اولين مقام بلند پايه‌ي عربي است كه بعد از جنگ خليج فارس (١١ سال گذشته) وارد عراق مي‌گردد.
به نظر مي‌رسد كه ايالات متحده‌ي امريكا، مدل افغانستان را در مورد عراق نيز تعقيب مي‌نمايد و مسأله‌ي «بومي عليه بومي» را با در نظر گرفتن شورشيان كُرد شمال، يا شيعيان جنوب عراق دنبال خواهد نمود. جداي از اين كه زمزمه‌ي طرح امريكا درباره‌ي تشكيل دولت كردها در شمال عراق نيز در عين خود مختاريِ فعليِ آن‌ها به گوش مي‌رسد.
ايالات متحده‌ي امريكا پا را فراتر گذاشته ـ و هنوز مسأله‌ي عراق به طور شفاف روشن نشده ـ هم‌چنان اتهامات خود مبني بر توسعه‌ي سلاح‌هاي كشتار جمعي، حمايت از گروه‌هاي تروريستي و اخلال در روند به اصطلاح صلح خاورميانه را به ايران وارد مي‌نمايد.
اما ايران نيز در اقدامي سنجيده و پيش‌گيرانه اعلام نمود كه اعضاي «القاعده» هيچ گاه قادر به استفاده از خاك ايران نبوده‌اند، و در اقدامي ديگر ورود اتباع كشورهاي همسايه به ايران را منوط به دريافت رواديد نمود. با اين وجود بوش رييس جمهور امريكا نه تنها تهديد خود را رها نكرده، بلكه بر شدت آن افزوده و علنا و رسما سه كشور عراق، ايران و كره‌ي شمالي را تهديد به حمله‌ي قريب‌الوقوع نظامي مي‌نمايد.
به نظر نگارنده‌ي اين سطور تا زماني كه امكان‌سنجي مناسب و مثبتي از اجراي راهبرد جديد امريكا؛ يعني تاكتيك «بومي عليه بومي» برآورد نشده و بدست نيايد، امكان اجراي تهديدات بسيار ضعيف مي‌باشد.
ايالات متحده‌ي امريكا از شكست در ويتنام، اعمال سياست زور مبتني بر كار بست وسيع نيروي زميني را مردود نمود.
پس از آن تجربه‌ي نسبتاً موفق، ولي ناكارآمد، ايالات متحده در جنگ خليج فارس عليه «صدام حسين» نشان‌دهنده‌ي مطلوبيت مؤثر، ليكن ناكافي استفاده از نيروي هوايي بود.
سياست خارجي جنگ‌طلبانه‌ي ايالات متحده در افغانستان نهايتاً با استفاده‌ي موفق از راهبرد «بومي عليه بومي» به اوج فعلي خود رسيد و تنها خلأ موجود بر سر راه اجراي اين راهبرد توسط امريكا تربيت، انسجام‌دهي و تثبيت نيروهاي «بومي خودي» در كشورهاي متخاصم مي‌باشد. البته تربيت نيروهاي بومي خودي جهت اجراي راهبرد «بومي عليه بومي» زمان‌بر و حساس بوده و نياز به برنامه‌ريزي و طراحي قبلي و طي يك روند اجتماعي ـ سياسي خاص در كشور مورد نظر مي‌باشد. مطمئناً در شرايط بحراني امروز كه فرصت اندك، و سير تحولات سريع مي‌باشد، اجراي اين راهبردِ نسبتاً جديد توسط ايالات متحده در كوتاه مدت، عملاً ناممكن بوده و در «مديريت بحران» امريكا در منطقه‌ي «بحران خيز» خاورميانه نقشي نخواهد داشت. بنابراين به نظر راقم احتمال استفاده از اين نيروها ـ بعد از تربيت، انسجام دهي و تثبيت ـ در كشورهاي متخاصم فوق الذكر در ميان مدت، يا دراز مدت وجود خواهد داشت. اما اكنون توجه ايالات متحده عمدتاً معطوف به منطقه‌ي فلسطين ـ كه به راستي قلب خاورميانه مي‌باشد ـ شده است.
هر چند در هياهوي تبليغاتي سعي شده است كه اذهان جهانيان، خصوصاً كشورهاي خاورميانه‌اي از آن دور شود. تهديدهاي مكرر ايالات متحده به كشورهاي ايران، عراق و تا حدودي كره‌ي شمالي دقيقاً در همين راستا و از همين مقوله است، بنابراين دستگاه هدايتگر و طراح سياست خارجي ما ـ بنابر اولويت و جهت حفظ امنيت و منافع ملي ـ شايسته است تا مسايل ذيل‌الذكر را به سرعت و با دقت بيشتري پي‌گيري نمايد:
١. با توجه به حساسيت ايالات متحده نسبت به حفظ و توسعه‌ي موقعيت اسراييل در هر شرايط؛ كنش و واكنش‌هاي احتمالي و تمامي صور بازي‌هاي خارجي را پيش‌بيني و اقدامات احتمالي را صورت داده تا عملاً در مقاطعي دچار كمبود فرصت تصميم‌گيرانه نگردد.
٢. تثبيت وفاق و وحدت ملي را بيش از پيش در نظر داشته باشد و اطلاع رساني دقيق و گسترده‌اي از حوادث احتمالي پيش رو بعمل آورد.
٣. با تكيه بر نقاط اشتراك در منطقه و دوري از حساسيت‌زايي بي‌مورد و با پيش‌گرفتن سياست مدبرانه، راه ائتلاف‌هاي ذي نفع مختلف منطقه‌اي را هموار نمايد.