پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - بيست سال حضور جوانان در سينماي ايران

بيست سال حضور جوانان در سينماي ايران


پس از انقلاب اسلامي به ويژه در دهه‌ي اخير پرداختن به مسايل جوانان در سينماي ايران بي همتا بوده است.
حضور نيروي جوان در سينماي پس از انقلاب اسلامي معاني گوناگوني دارد. جوانان با حضور خود كه با هيجان بزرگ يك رويداد بزرگ ديني ـ ملي همراه بوده است، رنگ و بويي تازه به سينماي ايران در جهان دادند.
سينماي هيچ كشوري مانند سينماي ايران در اين دو دهه‌ي اخير، حامل عنصر ابتكار و تجربي‌گري جوان نبوده است و علي رغم همه‌ي بدگويي‌ها، هيچ سينمايي در جهان به اندازه‌ي سينماي ايران راه‌هاي سهل الوصول را پيش روي جوانان ننهاده است.
هيچ سينمايي به اندازه‌ي سينماي ايران امكان رشد فيلم‌سازان جوان و آوانگارديسم خلاق را فراهم نكرده است.
آيا فهرست انبوه فيلم‌سازان جوان پس از انقلاب ـ بدون هيچ استدلالي ـ اثبات كننده‌ي اين مدعا نيست؟
سينماي ايران در طي اين دو دهه، صحنه‌ي عشق، شور و فعاليت پرطراوت جوانان بوده است. موفقيت اين عزيزان در جشنواره‌هاي داخلي و خارجي تصويري واضح از نيروي جوان سينماي ايران را به نمايش مي‌گذارد.
ورود جوانان با تعدد فراوان و باورناپذير خود به عرصه‌ي فيلم‌سازي، و باليدن استعدادهاي فراوان از افتخارات جمهوري اسلامي است.
به سنّ ورود اين افراد توجه كنيد؛ «مخملباف»، «حاتمي‌كيا»، «شمقدري»، «شورجه»، «افخمي»، «ميري»، «ميركريمي»، «شهبازي»، «پناهي»، «مهرانفر»، «قبادي» و... البته ما مي‌توانيم موافق يا مخالف ديدگاه‌ها و هنر اين فيلم‌سازان باشيم، اما تسامح و تساهلِ جمهوري اسلامي در دادن امكان به فيلم‌سازي كساني كه حتي ناقد آن به شمار مي‌آيد، مايه‌ي مباهات يك نظام ديني است.
اما جنبه‌ي ديگر نسبت سينماي دو دهه‌ي اخير ما و جوانان، به نقش فيلم‌ها مربوط است. سينماي ايران مراحل گوناگوني را در مورد توجه به مساله‌ي جوانان پشت‌سرگذارده است:
١. نيروي اصلي انقلاب ديني ايران جوانان بوده‌اند؛ بنابراين طبيعي است كه بر خلاف «فيلمفارسي» و سينماي مقلد از آن كه ماسك اسلامي به چهره‌ي خود زده بود و از «فردين»، «ناصر ملك مطيعي»، «سعيد راد» و غيره در آثاري چون «برزخي‌ها»، «دادار»، «فرمان»، «داد شاه» و... سود مي‌جست، با نيروهاي جوان خود درباره‌ي مفاهيمي تازه فيلم بسازد.
شهيد «آويني» با مجموعه‌ي مستند «روايت فتح»، «عباس كيارستمي» با قضيه‌ي «شكل اول/ شكل دوم» و سپس «خانه‌ي دوست كجاست»، «اولي‌ها» و «مشق شب»، «حاتمي‌كيا» با «هويت، ديده‌بان و مهاجر» از جمله فيلم‌سازاني هستند كه به نقش‌هاي سنين زير بيست سال و حتي كودكان درفيلم‌هاي خود توجه اساسي كردند.
در طي دهه‌ي اول پس از انقلاب، در حوزه‌ي سينماي جنگ، آثار فراواني ساخته شد كه به تصوير حضور جوانان در جبهه اختصاص داشت. اگرچه بسياري از اين فيلم‌ها، آثاري متوسط يا ضعيف بودند كه با تاريخ مصرف مشخص خود توجهي به نمايش وجوه دروني و عميق شخصيت فيلم و واقعيات آنان نداشتند.
واقعيت اين است كه در دهه‌ي شصت،بيشترين توجه سينماي ايران به مسايل بزرگسالان بود. مسايل كودكان بيش از جوانان در فيلم‌ها بازتاب داشت. بازگشت به كودكي با توجه به فضاي غير جنسي و غير حاد آن در متن فضاي مبارزاتي و سلحشوري جوانان و روزهاي شهادت و جنگ، قابل قبول‌تر به نظر مي‌رسيد.
ابراز درخواست‌هاي جديد و نقد روابط سنتي در اين حوزه امكان‌پذيرتر و پذيرفته‌تر مي‌نمود. در حقيقت ما آثار كميابي‌نظير «عروسي خوبان» را مي‌يابيم كه در آن لحن انتقادي عرياني درباره‌ي وضعيت جوانان از جنگ برگشته وجود داشته باشد. بيان يك فضاي جوانانه و درگيري عاطفي جوانان يعني عشق، باز هم در پايان دهه‌ي شصت در آثار مخملباف نمود يافت؛ يعني در «نوبت عاشقي» و «شب‌هاي زاينده‌رود» كه هر دو به خاطر داوري‌هاي اخلاقي ممنوع شدند.
اما مي‌توان گفت كه مخملباف طلايه‌دار ورود به دوران تازه‌اي بود كه طي آن مسايل جوانان با جديت بيشتري بر پرده‌ي سينماي ايران نقش بست و جوانان خارج از حوزه‌ي فعاليت سياسي يا در جبهه‌ها در سينما نيز حضور يافتند. اما تصوير سينما از جوانان در دوره‌ي دوم، همواره تصويري همراه با خرد و زيبايي نبود؛ كساني كه با هيجان از رواج موضوعات عشقي در سينماي دهه‌ي هفتاد سخن مي‌گويند و از فيلم‌هايي چون «شوق عشق»، «عشق كافي نيست»، «عشق + ٢»، «عشق شيشه‌اي»، «عشق بدون مرز» و... سخن مي‌گويند و بدون توجه به ابتذال اين آثار آن‌هارا مي‌ستايند. نشان مي‌دهند كه عليرغم ظاهر روشنفكرانه‌ي خود افق معنوي، شعور زيبايي‌شناسي، فهم سينمايي و شخصيت فكري‌شان در همان سطح مبتذل آثاري قرار دارد كه از عشق جواني ادراكي بازاري ارايه مي‌دهد. مسلماً عشق و جواني مي‌توانند، آيينه‌هايي براي تجلي حقيقت بزرگ هستي باشد. اما سينماي امريكايي همواره از اين موضوعات سوء استفاده كرده است در دوره‌ي اخير نيز بسياري از فيلم‌سازان سودجو، به شكل خام، همان شيوه را در پيش گرفتند و عده‌اي هم در مطبوعات و نشريات سينمايي ارزان قيمت از «جسارت» و «تهور» سودجويانه دفاع كردند.
نبايد آثاري مانند «عينك دودي»، «سياوش»، «شور عشق»، «چشمهايش» و... را به صرف حرف زدن از عشق ستود. اين آثار هيچ ارزش زيبايي شناسانه و معنوي ارزشمندي ندارند، اما آثار ديگري دراين سال‌ها به وجود آمدند كه به شكلي روشنفكرانه به مساله‌ي جوانان چشم دوختند؛ «سلام سينما»، «نون و گلدون»، «سيب»، «شيدا»، «شوكران»، «مصائب شيرين»، «اعتراض»، «پارتي»، «نسل سوخته» و... آثاري هستندكه حضور جوانان در آن‌ها صرفاً براي پيدا كردن فروش سرسام آور پيش‌بيني نشده است. اين فيلم‌ها مي‌كوشند با نگرشي ژرف‌تر مسايل‌مختلف زندگي جوانان دلبستگي‌ها، ديدگاه‌ها، تغيير فهم، تفاوت نگاه او به زندگي و فاصله‌ي او از نسل‌هاي پيشين را به تصوير بكشند.
اميد است سينماي ايران اين فرصت گرانبها را از دست ندهد.