پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تهديدات زنجيرهاي - ابوالفضلی حسین
تهديدات زنجيرهاي
ابوالفضلی حسین
فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق و پايان جنگ سرد ميان دو ابرقدرت امريكا و شوروي سابق اگر چه از سوي افكار عمومي جهان به منزلهي پايان مسابقهي تسليحاتي و جهان دو قطبي بود، اما از سوي ديگر آغاز جديدي براي امريكا جهت حركت به سوي جهان تك قطبي به شمار ميرفت. در حقيقت ايالات متحدهي امريكا پس از فروپاشي شوروي سابق بر اين عقيده بود كه اين مسأله (پايان جنگ سرد)، به منزلهي پيروزي امريكا و نظام سرمايهداري غرب است. اين احساس، در جهان بدون رقيب، ايجاد دكترين جديد امريكا مبني بر «نظم نوين جهاني» را در پي داشت. گرچه اين مسأله در آن زمان با تبليغات گستردهاي چون دفاع از حقوق بشر و ايجاد صلح جهاني مخفي باقي ماند، اما اولين بحران بينالمللي بعد از آن يعني حملهي امريكا به عراق و وادار كردن كشورها به دنبال خود، نظم مورد نظر مقامات امريكايي را تا اندازهاي قابل فهم نبود. اين مسأله يعني تناقض در انديشه و عمل امريكاييها بعدها با حملهي امريكا به افغانستان به بهانهي مبارزه با تروريسم ابعاد گستردهتري يافت و سرانجام با تهديدات زنجيرهاي اخير عليه كشورهايي هم چون عراق، ايران و كره شمالي اهداف واقعي آن را مشخصتر نمود. اكنون پرواضح است كه هدف اصلي، نه تنها صلح و مبارزه با تروريسم، بلكه ترميم و تغيير نظام بينالملل به سمت منافع خود است. اما چون اين مسأله (سلطهطلبي) به جلب حمايت كشورهاي حامي و توجيه كشورهاي منطقه و بهانههاي لازم نياز دارد، لذا مقامات امريكايي در اين راستا به سه كار دست زدند:
١. توجيه اقدامات خود با عناوين ايجاد صلح، حقوق بشر، مبارزه با تروريسم و...؛
٢. ترسيم دشمن خيالي؛
٣. كشاندن صحنهي درگيري به منطقهي آسيا خصوصا خاورميانه.
در زمينهي عامل اول بايد گفت، همان طور كه ايدئولوژي امريكا در حمله به عراق ايجاد صلح و ثبات در منطقه و در حمله به افغانستان مبارزه با تروريسم نام گرفت، تهديدات اخير او عليه ايران، عراق و كره شمالي نيز مبارزه با تروريسم و اجراي عدالت ناميده ميشود. هم چنين در خصوص عامل دوم اين نكته روشن است كه بدليل فروپاشي اتحادجماهير شوروي سابق و از بين نرفتن كمونيسم، پيگيري سياستهاي منطقهاي و جهاني ايالات متحده مستلزم ايجاد حسّ خطر و ترسيم دشمني خيالي بود كه با واكنش امريكا در مقابل كشورهاي مسلمان و گروههاي اسلامي، بنيادگرايي اسلامي ناميده شد. متأسفانه در اين ميان گروههاي راديكال كه صرفا نام اسلامي را داشتند (هم چون گروه القاعده و ابوسياف)، به امريكا در دستيابي به اهداف خويش كمك نمودند. در خصوص عامل سوم، يعني گسترش درگيري به خاورميانه بايد گفت، اين منطقه علاوه بر اين كه داراي منابع سرشار انرژي است، از يك شاهراه اقتصادي كه با تمامي قارّههاي جهاني پيوند ميخورد نيز برخوردار است، به علاوه اكثر كشورهاي مسلمان كه مخالف سياستهاي اسرائيل هستند، در اين منطقه واقع شدهاند. بنابراين اهداف امريكا در اين منطقه در مؤلفههاي زير لاصه ميشود:
الف) كنترل منابع سرشار انرژي واقع منطقه؛
ب) كنترل قدرتهاي بزرگ منطقه مانند چين، هند، پاكستان، ايران و روسيه؛
ج) جلوگيري از ائتلافات اقتصادي، سياسي، نظامي منطقهاي؛
د) حمايت از رژيم اسراييل.
در صورتي كه در اين نظريهي امريكاييها بيشتر بينديشيم كه قدرتهايي چون پاكستان، هندوستان، روسيه، چين و كرهشمالي كه داراي تسليحات هستهاي هستند، در اين منطقه (آسيا) واقع شدهاند و كشورهايي چون عراق و ايران كه مسلمان هستند و توان بالقوه هستهاي دارند نيز در اين منطقه واقع شدهاند، شايد به ماهيت سلطهطلبي امريكا بيشتر پيببريم. علاوه بر اين كه كشورهايي چون عراق، كره شمالي، چين و روسيه قرابتهاي بيشتري با هم دارند و ممكن است آنها را به طرف ائتلاف و همگرايي سوق ميدهد.
علاوه بر اين اقدامات ديپلماتيك سياسي، اقتصادي و نظامي ايران با كشورهاي منطقه، به خصوص در مقطع اخير با روسيه، پاكستان و عراق، و همگرايي با كشورهاي حوزه خليج فارس و تصميم در عهده گرفتن نقش موثر براي حضور در بازسازي افغانستان را نيز بايد در اعلام موضع اخير امريكا در قبال ايران و عراق و كره شمالي دخيل دانست.
پايان سخن آن كه حملهي امريكا به افغانستان، حضور فعال نيروهاي امريكايي در منطقه، خودداري امريكا از امضاي توافقات هستهاي جهاني و خروج يك طرفه از پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي و موشكهاي بالستيك ميان امريكا و روسيه كه در زمان جنگ سرد ايجاد شده بود، مجموعا اين ايده را كه هدف اصلي امريكا در منطقه سلطهطلبي است، تقويت ميكند. بنابراين سخنراني بوش در كنگرهي امريكا و تهديدات زنجيرهاي او عليه كشورهاي منطقه قبل از آن كه يك نطق ساليانه و يا موضعگيري انتخاباتي باشد، فراهم نمودن زمينهي گفتماني است كه جهتگيري سياست خارجي ايالات متحده در آينده را ترسيم ميكند.
حال براي پاسخ به اين پرسش كه اقدامات امريكا تا چه اندازه با واقعيت قرين خواهد شد؟ بايد منتظر تحولات آينده بود. در عين حال از اين نكته نيز نميتوان تغافل كرد كه اين امر زمينهساز واكنش بيشتر كشورهاي منطقه (همچون عربستان كه اخيرا مخالفت خود را با حضور دايمي امريكا در منطقه اعلام كرد) و اتحاد بيشتر گروهاي داخلي حول محور منافع ملي خواهد شد؛ چيزي كه اخيرا در ايران شاهد آن بوديم.
در اين ميان فهم واكنش كشورهاي اسلامي خصوصا كشورهاي منطقه و كشورهاي عربي، و همين طور واكنش روسيه و چين براي امريكا بسيار ضروري است. آيا روسيه با متحدان سابق خود يعني عراق و كره شمالي خواهد بود يا خير؟ واكنش دولت موقت افغانستان چيست؟ آيا كشورهاي اسلامي و عربي براي واكنش نشان دادن ميان تهديد كشور عربي و اسلامي فرق قايلند يا خير؟