پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - منابع و ذخاير سنتي در سينماي مدرن - میراحسان احمد
منابع و ذخاير سنتي در سينماي مدرن
میراحسان احمد
سينماي پستمدرنِ ايران، به نحو جذابي ذخاير هنر سنتي و زيباييشناسي بزرگ هنر ايراني را بازخواني و به گونهي نويي احضار كرده است.
شايد يكي از جذابيتهاي سينماي رويكردگراي ايران، به رهبري «كيارستمي» كه شهرتي جهاني دارد، محصول بهرهاي است كه اين سينما از هنر سنتي ميبرد. حدود ده سال پيش در مقالات هستيشناسي، تحليل مفصلي ارايه دادم و اثبات كردم كه سينماي نوين ايران، از ذخاير زيباييشناسي و حكمت معنوي اسلامي ـ ايراني ما به خوبي بهره ميگيرد.
من اثبات كردم كه سينماي رويكردگراي ايران، نه پيرو واقعگراييِ نئورئاليستي است و نه واقعگراييِ ناب، بلكه سينمايي است كه از يك سو متكي بر شالودههاي نگاه پسامدرن، چندآوايي و تأويلگرا و از سوي ديگر بهرهمند از ارزشهاي روايت غيرخطي كه ريشه در قرآن دارد، و از جانبي هم تحت تأثير فرم اشعار حافظ، هنري با نشانهشناسيِ كنايي چند لايه و سهل و ممتنع است و ضمنا از فرم فاصلهگذاري تعزيه سود ميجويد.
اگرچه كيارستمي با سينماي واقعگرا و موج نويِ ايتاليا و فرانسه با آثار روسليني، گودار و نزديكي دارد، اما هرگز سينماي او مقلّد سينماي غرب نيست و استقلال آن محصول احترام به هنر سنتي ايراني است. هنر او از يك سو به فرم كولاژگونه و اشارتي قرآن نزديك است و از سوي ديگر به فرم حلقوي و حلزوني مينياتور اسلامي ـ كه آن هم تحت تأثير قرآن كريم است ـ نزديك ميباشد.
آثار او روايت پرسپكتيو غربي را نفي ميكند و به جاي ارايهي يك واقعنمايي دروغين، ما را با خطوط كلّي شخصيت آشنا مينمايد و سپس به ترسيم موقعيت ويژهي اين انسان كه چون كوه يخ نيمي از آن در درياي وجود فرو رفته و پنهان است ميپردازد. در بيان واقعه هم، از طرح توطئه وتعليق ميپرهيزد؛ مثل حركت فنر دور ميزند و ما را به پيش ميبرد و باز ميگردد و قطعاتي از روايت را در اختيار ما مينهد كه ما بايد چون قطعات پازل آن را تكميل كنيم و به آن بينديشيم. فرم تكرار نيز يك شكل مسجع از ادبيات سنّتي ماست كه در اين سينما شكل گرفته است.
لايههاي چندگانهي روايتي و درهم تنيدگي لايهها و بطنهاي گوناگون يك فرم منبعث از قرآن، شعر و حكايتگري اسلامي ـ ايراني است.
فاصلهگذاري روايت تعزيهها هم در سينماي رويكردگرا، نقش ايفا كرده است، گرهخوردگي آغاز و پايان، ناتماميّت و حفرههاي خالي، از جمله مشخصّات ساختاريِ اين سينماست.
واقع گرايي اين سينما هرگز با رئاليسم پوزيتويستي غرب قرين نيست، بلكه با واقعگرايي هنر سنتي ايراني كه همهي حفرههاي غيبي و نهان وجود و ناگفتههاي نامحسوس را ريشه واقعيت ميداند، همنواست.
پيوند فرهيختهي هنر سنّتي و سينماي مدرن، راه تازهاي را براي رشد هنر ايراني معاصر گشوده است.