پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ناتو و توازن امنيت در خاورميانه - دیلمی معزی امین

ناتو و توازن امنيت در خاورميانه
دیلمی معزی امین

چكيده:
حضور قدرت‌هاى فرامنطقه‌اى در خاورميانه و آثار آن بر نظم امنيتى منطقه، از مهم‌ترين اشتغالات فكرى پژوهشگران امور منطقه است. از فرداى جنگ دوم جهانى تاكنون، آمريكا يكى از مهم‌ترين بازيگران مداخله گر در امور جهان بوده و در ساختار امنيتى آن نقش تعيين كننده‌اى داشته است. به تازگى واشنگتن، نسبت به توسعه قلمرو ناتو در خاورميانه، از طريق پذيرش اعضاى همكار و شريك مبادرت ورزيده است. پژوهش پيش‌رو معتقد است كه اين رفتار راهبردى، در چارچوب اهداف امنيتى ايالات متحده هم‌چون افزايش دامنه نفوذ و سلطه در منطقه، شكل‌دهى نظم امنيتى دلخواه در منطقه، مقابله و مهار قدرت رو به رشد ايران، كمك به عادى سازى روابط اعراب و اسرائيل، از طريق عضويت آنها در ناتو، تسريع درفرآيند اصلاحات در خاورميانه، مقابله با تروريسم بنيادگراى اسلامى، امنيت ذخاير انرژى و خطوط انتقال آن، تأمين امنيت دولت‌هاى عرب غرب‌گرا و ... صورت پذيرفت. اين اقدام كه از سوى اعراب و اسرائيل نيز با استقبال مواجه است، در چشم انداز امنيت در خاورميانه، نقش تعيين كننده‌اى دارد و ناتو را به يكى از مهم‌ترين بازيگران منطقه بدل خواهد كرد. با توجه به اينكه ناتو سازمانى غرب‌گرا و در خدمت منافع امنيتى غرب است، مى‌توان گفت كه حضور ناتو در خاورميانه بر منافع امنيتى ايران آثار منفى خواهد داشت.

مقدمه
تحولات عميق سال‌هاى آغازين هزاره جديد ميلادى در خاورميانه، اين پرسش را در اذهان به وجود آورد كه ايالات متحده آمريكا، به عنوان قدرت مسلط نظام بين الملل و مهم‌ترين بازيگر مداخله گر در امور خاورميانه، به چه شكلى در امنيت سازى منطقه ايفاى نقش خواهد داشت؟ همزمان در سال‌هاى اخير، سازمان پيمان اتلانتيك شمالى (ناتو)، با خواست و اراده واشنگتن، وارد خاورميانه شده است. آنچه در چشم انداز خاورميانه مسلم به نظر مى‌رسد، نقش اين سازمان در فرآيند امنيت سازى منطقه اى است. خاورميانه، بنا به دلايل متعددى، براى آمريكا اهميت فراوان دارد و لذا اين منطقه در سال‌هاى اخير، بيشترين توان و انرژى دستگاه نظامى و ديپلماسى ايلات متحده را به خود معطوف ساخته است. آنچه در اين ميان اهميت دارد، كيفيت نظم و امنيت منطقه است. بر اين اساس، واشنگتن تلاش خواهد كرد، تا نظام امنيت منطقه‌اى به گونه‌اى شكل بگيرد كه بيشترين اهداف مورد نظر حاصل آيد. راهبرد واشنگتن براى شكل دهى به امنيت خاورميانه، ورود ناتو به منطقه و پذيرش كشورهاى خاورميانه اى در سازمان مذكور است.
اين پژوهش در نظر دارد تا نقش ناتو را در چشم انداز امنيت در خاورميانه بررسى كند. ازاين‌رو نخست به صورت اجمالى، كيفيات نظام امنيتى كه تاكنون از سوى واشنگتن در منطقه شكل داده شده، بررسى مى‌شود. هم‌چنين اهداف آمريكا از ورود ناتو به منطقه زير ذره‌بين خواهد رفت. در ادامه، به زمينه‌هايى كه موجب گسترش ناتو به خاورميانه شده، اشاره خواهد گرديد و در نهايت، نقش آن در چشم انداز امنيت منطقه بررسى خواهد شد.

آمريكا و نظام امنيتى در خاورميانه
خاورميانه جديد كه بر پيكره عثمانى بنا شده، اگرچه بيشترين واكنش‌ها را از خود در برابر غرب بروز داده است؛ اما بيش از هر منطقه ديگرى، حضور قدرت‌هاى فرامنطقه‌اى را مطالبه كرده است. آنچه از تاريخ خاورميانه بر مى‌آيد، اين است كه قدرت‌هاى فرامنطقه‌اى، نقش تعيين كننده‌اى در امور سياسى و امنيتى منطقه داشته‌اند. تاجائى كه حتى ظهور نظام دولت- ملت نيز در منطقه، بر اساس خواست و اراده قدرت‌هاى خارجى، به خصوص بريتانيا بوده است.
تا دهه هفتاد قرن گذشته، بريتانيا قدرت مسلط در خاورميانه بود. پس از خروج بريتانيا از شرق سوئز در دهه هفتاد و جايگزينى آمريكا به جاى آن، واشنگتن نقش در خور توجهى در امور سياسى و امنيتى اين منطقه ايفا كرد؛ در آن مقطع، جنگ سرد در جريان بود و تلاش واشنگتن در منطقه مذكور بيش از هر چيز ايجاد مانع در برابر رشد نفوذ كمونيزم و قدرت مسكو بوده است. با اراده و ترغيب ايالات متحده پيمان سنتو براى مقابله با شوروى شكل گرفت؛ اگرچه آمريكا خود از اعضاى اين پيمان نبود.
در خليج فارس نيز واشنگتن استراتژى دوستونى را طراحى و اجرا كرد، تا بر اساس آن، ايران و عربستان سعودى، از منافع واشنگتن حفاظت كنند. در آن زمان، امنيت منابع انرژى و حفاظت از اسرائيل- بدون ايجاد زمينه براى گرايش كشورهاى عرب به سوى شوروى- مهم‌ترين نگرانى واشنگتن بود؛ اما با ظهور انقلاب اسلامى، نظام امنيتى مورد نظر واشنگتن فرو ريخت و درنتيجه رويكرد آمريكا به نظم منطقه نيز تغيير يافت.
پس از ظهور انقلاب اسلامى در ايران، واشنگتن كوشيد تا با ايجاد اتحاد امنيتى ميان كشورهاى عرب حاشيه جنوبى خليج فارس، به مقابله با ايران بنيادگرا و عراق بعثى متمايل به شوروى برخيزد. بر اين اساس، شوراى همكارى خليج فارس شكل گرفت، اين درحالى بود كه كشورهاى عرب حاشيه جنوبى خليج فارس شرايط لازم را براى ورود به چنين اتحادى نداشتند. تا جائيكه سابقه نظام سياسى برخى كشورهاى عضو، به تقريباً ده سال مى‌رسيد و زمينه‌هاى نزاع و تخاصم ميان آنها (مثل اختلافات ارضى و مرزى) وجود داشت.
جنگ تحميلى عراق عليه ايران نيز با ترغيب و حمايت آمريكا آغاز شد و هشت سال ادامه يافت تا انرژى و توان ملى دو كشور متخاصم تلف گردد. در اين زمان، واشنگتن آرام آرام وارد منطقه شد؛ اما با فروپاشى شوروى و در همان زمان، حمله صدام به كويت و اشغال آن كشور، واشنگتن فرصتى يافت تا در منطقه حضور فعال‌ترى داشته باشد. نتيجه اين تحولات حضور گسترده نيروهاى آمريكايى در منطقه بود. اين نيروها در پايگاه‌هاى نظامى مختلفى كه كشورهاى عرب حاشيه خليج فارس در اختيار وى قرار داده بودند جاى گرفتند تا اين كشور مستقيماً در امنيت منطقه درگير شود.
با اين همه اشغال عراق به دست آمريكا و متحدان آن كشور (٢٠٠٣) را بايد به مثابه نقطه عطفى در تحولات امنيتى منطقه و حتى نظام بين الملل به حساب آورد، پس از آن واشنگتن كوشيد تا با تحميل برخى تغييرات در امور سياسى، اقتصادى و فرهنگى خاورميانه، بانى تحولاتى بنيادين در منطقه شود كه از ديدگاه آنها موجبات جابجايى‌امنيتى در منطقه را فراهم مى‌آورد. بدين معنا كه فضاى تخاصم و نزاع و رشد تروريزم را محدود مى‌كرد.
اين تغييرات در قالب طرح خاورميانه بزرگ عرضه شد. در پى تحولات سياسى بر آمده از آن طرح گروه‌هاى اسلام‌گراى طرفدار ج.ا.ايران و مخالف با سياست‌هاى آمريكا در كشورهايى نظير عراق، بحرين و فلسطين، به قدرت سياسى دست يافتند. حتى اخوان المسلمين در مصر نيز توانست از فضاى جديد ايجاد شده، براى كسب قدرت سياسى بهره گيرد كه واشنگتن مانع گرديد. بدين سان محيط امنيتى خاورميانه، به ضرر واشنگتن تغيير كرد. اين تغييرات نشان داد كه اگرچه بيشتر دولت‌هاى خاورميانه از حضور آمريكا در منطقه استقبال مى‌كنند؛ اما ملت‌هاى منطقه، عمدتاً به آمريكا گرايش ندارند؛ براى مثال نتيجه يك نظرسنجى كه به صورت مستقيم و چهره به چهره، از ٣٨٥٠ نفر از مردم كشورهاى مصر، اردن، لبنان، مراكش، عربستان سعودى و امارات متحده عربى انجام شد، نشان داد كه على رغم اينكه واشنگتن و تل آويو در معرفى ج.ا.ايران به عنوان تهديدى عليه دولت‌هاى عرب، به موفقيت‌هايى دست يافتند، اما در ميان ملت‌هاى عرب اوضاع به گونه ديگرى است. ٨٠ در صد اعراب، آمريكا و اسرائيل را دو تهديد بزرگ خارجى براى امنيت خود به حساب مى‌آورند. در اردن ٩٠ درصد، در مراكش ٨٦ درصد و در عربستان سعودى ٨٢ درصد مردم نظر نامطلوبى در مورد آمريكا داشتند & (٢٠٠٧ Finds ,lob ).
منافع آمريكا در خاورميانه كنونى، با تهديداتى روبرو است. از سويى ج.ا.ايران علناً سياست‌هاى واشنگتن را به چالش مى‌كشد و خواهان خروج آمريكا از منطقه است. همچنين تهران، محاصره اسرائيل را مديريت مى‌كند، به گونه‌اى به‌وسيله سوريه، حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامى فلسطين، اسرائيل را در تنگناى استراتژيك قرار داده است.
از سوى ديگر، منطقه خاورميانه، يكى از مهم‌ترين مناطقى است كه تروريزم بنيادگراى اسلامى عليه غرب در آنجا بر مى‌خيزد؛ به خصوص اين‌كه بيشتر مرد مسلمان منطقه، به آمريكا تمايلى ندارند.
در چنين فضايى، واشنگتن كوشيد تا با ورود ناتو به خاورميانه، اهداف مورد نظر خود را پيگيرى كند. در واقع، ورود سازمان مذكور به منطقه آمريكا را در موقعيتى قرار مى‌دهد كه بيشترين اهداف را با كمترين هزينه متحقق سازد. ناتو به يكى از مهم‌ترين محورهاى ژئوپلتيك در منطقه بدل خواهد گرديد.

اهداف آمريكا از وارد ساختن ناتو در نظم منطقه خاورميانه:
آمريكا از ورود ناتو به خاورميانه، اهداف متعددى را پيگيرى مى‌كند كه به نظر مى‌رسد، مهم‌ترين آنها تثبيت برترى در منطقه باشد. اگرچه ساختار تصميم گيرى در ناتو، بر اجماع آرا استوار است و بدين نظر، هر كشورى توانايى وتوى تصميمات را دارد؛ اما ناتو يك سازمان اليتيستى است و ايالات متحده در آن نقش شريك بزرگ‌تر را دارد؛ بسيارى ابتكارات از سوى واشنگتن ارائه شده و سهم عمده‌اى از نيروها و ادوات سازمان به وسيله آمريكا تأمين مى‌گردد. ايالات متحده با طرح و مديريت ايده گسترش ناتو به شرق، در واقع دامنه قدرت و نفوذ بين‌المللى خود را افزايش مى‌دهد. به باور بسيارى پژوهش‌گران امور بين‌الملل، ناتو به تثبيت برترى آمريكا و پاگيرى هژمونى آن در جهان، نقش در خور توجهى خواهد داشت.
هدف ديگر واشنگتن از گسترش ناتو به خاورميانه، حفاظت از منابع انرژى منطقه و خطوط انتقال آن است. با اينكه واشنگتن از سال‌هاى گذشته تاكنون، راهبرد تنوع بخشى به منابع تأمين انرژى را در دستو كار خود قرار داده؛ اما پيش‌بينى‌ها نشان مى‌دهد كه آمريكا (و ديگر مصرف كنندگان عمده منابع انرژى) به نفت و گاز خاورميانه، به صورت عام و خليج فارس به صورت خاص، وابستگى بيشترى خواهند داشت.
براساس گزارش گروه تحقيقاتى مركز مطالعات استراتژيك و بين المللى در واشنگتن، نياز اعضاى ناتو به منابع انرژى خاورميانه، به خصوص خليج فارس، از ٥٠ درصد كنونى به ٨٠ درصد در سال ٢٠٣٥ خواهد رسيد (٢٠٠٨ ,Vawick). اگرچه ايالات متحده آمريكا، براى افزايش امنيت انرژى، به منابع نفتى خزر و خليج گينه روى آورد، اما هيچ يك از مناطق ياد شده، به لحاظ ذخاير با خاورميانه قابل مقايسه نيست و توان آنها براى صادرات نفت محدود است. افزون بر آن خليج فارس، تنگه هرمز، درياى عمان، درياى عرب، درياى سرخ و كانال سوئز، از مهم‌ترين آبراه‌هاى انتقال منابع نفتى است. محافظت از اين آبراه‌ها از اولويت هاى واشنگتن است. مخصوصاً كه نفت‌كش‌ها ممكن است مورد حمله سازمان‌هاى تروريستى قرار گيرند (٢٠٠٨ ,Hanlet & Bauer ;ibid ,Varwick).
مقابله با بحران‌هاى امنيتى بين دولتى در خاورميانه نيز براى آمريكا اهميت زيادى دارد؛ زيرا توسعه و گسترش چنين چالش‌هايى- همان‌طور كه در طى جنگ عراق عليه ايران رخ داد- به احتمال قريب به يقين، به امنيت منابع نفتى و خطوط انتقال آن آسيب برساند. اين در حالى است كه بسترهاى مختلفى از نزاع و بى ثباتى در منطقه وجود دارد. اختلافات ارضى و مرزى، تفاوت‌هاى ايدئولوژيك و نظام‌هاى ارزشى و در همان حال خريدهاى تسليحاتى گزاف منطقه خاورميانه را به يك انبار باروت و يكى از مهم‌ترين كانون‌هاى نزاع در نظام بين‌الملل بدل ساخته است(در مورد خريدهاى تسليحاتى كشورهاى خاورميانه ن.ك: زينالى آق قلعه، ١٣٨٧: ٦).
ورود ناتو به خاورميانه، به كشورهاى‌خاورميانه اى عضو سازمان كمك مى‌كند تا اولاً اختلافات خود را در چارچوب آن حل و فصل كنند و در ثانى، با تهديدات كشورهاى غير عضو مقابله كند. بر اين اساس ناتو به واشنگتن كمك خواهد كرد، تا ضريب امنيتى كشورهاى دوست را افزايش داده، بى‌ثباتى و ناامنى را در منطقه حساس خاورميانه كنترل كند.
از ديگر اهداف آمريكا از ورود ناتو به منطقه، مقابله با مخالفان سياست‌هاى خود در منطقه است. از اين نظر ايران، متحدان منطقه‌اى اين كشور و سازمان‌هاى تروريستى مدنظر قرار دارند. با اشغال افغانستان و كنار زدن طالبان از قدرت (٢٠٠١) و اشغال و سرنگونى صدام از قدرت در عراق (٢٠٠٣) به دست آمريكا، ايران از دو دشمن استراتژيك و ايدئولوژيك خود خلاصى يافت. افزون بر اين پيروزى دوستان، متحدان و گروه‌هاى همفكر در انتخابات دموكراتيك در بحرين، عراق و فلسطين كه به دست آمريكا، در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ انجام شد قدرت را به دست گرفتند و بدين سان تهران، جايگاه منطقه‌اى خود را ارتقا داد، تا جايى كه به قدرت نخست منطقه‌اى بدل گشت. ناتوانى اسرائيل در كنار زدن حزب الله در جنگ سى و سه روزه سال ٢٠٠٦ و حماس در جنگ بيست و دو روزه ٢٠٠٨، به نوعى تثبيت قدرت و موقعيت منطقه اى ايران بوده است(براى مطالعه بيشتر: شجاع:١٣٨٦: ٩-٣٣). اين مسئله براى آمريكا خوشايند نخواهد بود، زيرا ايران بيش از هر كشور ديگرى در نظام بين‌الملل، آمريكا را به چالش مى‌كشد و خواهان تغيير در كيفيت توزيع قدرت و حتى ارزش‌هاى حاكم بر نظام بين الملل است.
واشنگتن با ايجاد ترس از تهران در ميان دولت‌هاى عرب، مى‌كوشد تا ناتو را وارد منطقه كند و از اين نظر قدرت منطقه اى ايران را مهار و محدود سازد. البته دولت‌هاى عرب نيز از ايران هراس دارند، از اين رو از ورود ناتو به خاورميانه حمايت خواهند كرد. زيرا ناتو نه تنها امكانات مناسبى براى مقابله با تهديدات ايران فراهم خواهد كرد، بلكه آنها را از انفعال خارج كرده و موضع آنها را نسبت به تهران تهاجمى خواهد ساخت. به همين دليل است كه كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس از ناتو خواستند، تا وارد منطقه خليج فارس شود(ن.ك: كريمى، ١٣٨٤: ٧). اسرائيل نيز ناتو را به عنوان ابزارى كه مى‌تواند موقعيت امنيتى آن را ارتقا دهد مى‌شناسد، و ازاين‌رو در سال‌هاى اخير، همكارى‌هاى خود را با اين سازمان شروع كرده و با سرعت چشمگيرى گسترش داده است (امينى،١٣٨٧: ٩-١٨).
افزون بر ايران، واشنگتن به خاورميانه به عنوان بستر تروريسم اسلامى توجه دارد. تقريباً در سال ١٩٩٧ بود كه پنتاگون، نبرد نامتقارن تروريستى را مفهوم سازى كرده و تروريسم را به عنوان گونه نبرد نامتقارن، به عنوان مهم‌ترين چالش امنيتى پيش روى آمريكا معرفى كرد. حوادث تروريستى يازده سپتامبرآمريكا و انفجارهاى تروريستى‌لندن و مادريد درسال ٢٠٠٤، بيش از هر زمانى اذهان غرب را به تهديدات نوين و سازوكارهاى مقابله با آن متوجه ساخت. ناتو نيز در طى همان سال‌ها، دكترين دفاعى خود را تغيير داده و چالش پيش روى اعضا را از كمونيزم به تروريسم منتقل كرد. ورود ناتو به خاورميانه تلاش‌هاى آمريكا و اروپا براى مقاله با بحران‌هاى امنيتى نوين را هماهنگ خواهد ساخت (ن.ك: كريمى، ١٣٨٦: ٣٥ - ٦ و (٢٠٠٥ ,Polentz).
پيگيرى اصلاحات در خاورميانه، از ديگر اهداف واشنگتن از ورود ناتو به منطقه خاورميانه است. براى مقابله با تهديدات تروريستى، واشنگتن طرح‌هايى از قبيل طرح خاورميانه بزرگ را ارائه كرده و عملياتى ساخته است. پس از اشغال عراق، واشنگتن در صدد برآمد، تا ژئوپلتيك منطقه خاورميانه را متناسب با منافع خود تغيير دهد و بر اين اساس، مجموعه‌اى از برنامه‌ها را در قالب »طرح خاورميانه بزرگ«(٢) به آنها تحميل كرد. اين طرح داراى سه اولويت است: گسترش دموكراسى و حكومت خوب، ساخت جامعه فرهيخته و توسعه فرصت‌هاى اقتصادى؛ البته اين پژوهش در نظر ندارد، اين طرح را بررسى كند (براى مطالعه بيشتر: ٢٠٠٤ ,Al-Hayat)، اما مسلم است كه واشنگتن در چارچوب جنگ با تروريسم درصدد است تا فضاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى خاورميانه را متناسب با ضروريات امنيتى خود تغيير دهد و اين مهم را در قالب طرح خاورميانه بزرگ به پيش مى‌برد. ناتو مى‌تواند، در زمينه فوق كاملاً مؤثر باشد، زيرا عضويت كشورهاى خاورميانه‌اى در ناتو، نيازمند انجام اصلاحاتى است كه با اصلاحات مورد نظر واشنگتن در قالب طرح خاورميانه بزرگ هماهنگ است. براى مثال كانديداهاى عضويت در ناتو، بايد از نظام سياسى دموكراتيك برخوردار باشند.
افزون بر اين، مزيت ديگر بهره گيرى از ناتو در پيشبرد اصلاحات در منطقه، به جلوگيرى از تخريب بيشتر چهره آمريكا باز مى‌گردد؛ به اين معنا كه بسيارى ملت‌هاى مسلمان و حتى دولت‌هاى منطقه، با الگوهاى تحميلى واشنگتن در قالب طرح خاورميانه بزرگ موافق نيستند و خواهان درون زا شدن فرايند تغييرات هستند. اين مورد موجب رنجش دولت‌ها و ملت‌هاى عرب از واشنگتن شده است؛ اما واشنگتن مى‌تواند در چارچوب ناتو، اهداف مورد نظر خود را در ايجاد تغييرات بنيادى در خاورميانه بدون هزينه بيشتر از حيثيت و پرستيژ بين المللى خود نزد دوستان عرب و ملت‌هاى منطقه و حتى جهان به پيش ببرد.
در چارچوب حصول به اين اهداف امنيتى بوده كه واشنگتن در نشست‌هاى ناتو، زمينه ورود ناتو به خاورميانه را فراهم آورده است. در واقع، پايه اوليه ورود ناتو به خاورميانه را بايد در تحولات اوايل دهه نود در اروپا يافت.

زمينه‌هاى ورود ناتو به خاورميانه
دهه نود قرن گذشته، دهه هويت يابى و رنسانس ناتو بود؛ ناتو در اوايل دهه ٩٠ قرن گذشته، دچار بحران هويت شده بود؛ به اين معنا كه اين سازمان كه براى مقابله با تهديدات كمونيستى به وجود آمده بود. با فروپاشى شوروى، ديگر دليلى براى موجوديت خود نمى‌يافت؛ اما با حوادث قومى بالكان و ناتوانى اروپا در مهار آن ناتو توانسته براى خود توجيهى هويتى بيابد. علاوه بر آن، براى گسترش جغرافياى سازمان در اجلاس واشنگتن در سال ١٩٩٩ تصميمات مهمى گرفته شد، جايى كه اعضا تعريف جديدى از وظايف ارائه كردند (مقابله با تهديدات چند بعدى و غير قابل پيش بينى مثل تروريسم، افراطگرايى و مقابله با گسترش سلاح‌هاى كشتار جمعى) و مكانيسم‌ها و ابزارهاى متناسب را براى تأمين امنيت اعضا تعريف كردند. بر اساس مصوبات آن نشست، سياست »درهاى باز« مطرح شد كه به موجب آن، ساير كشورها نيز مى‌توانستند به عضويت سازمان درآيند. »شوراى آتلانتيك شمالى« نيز براى بررسى عضويت داوطلبان تأسيس شد. در چنين بسترى كشورهاى جمهورى چك، مجارستان و لهستان در همان سال (ن.ك: ٢٠٠٣ ,Abenheim) و استونى، ليتوانى، لتونى، رومانى، بلغارستان، اسلواكى و اسلونى در سال ٢٠٠٤ به عضويت ناتو در آمدند. در اوريل سال جارى ميلادى نيز با پيوستن آلبانى و كرواسى، اعضاى سازمان به ٢٨ كشور رسيده است. كشورهاى ديگرى نيز به دنبال پيوستن به سازمان هستند كه ازجمله آنها گرجستان، اوكراين و حتى اسرائيل را بايد نام برد.
مطمئناً حوادث تروريستى يازده سپتامبر آمريكا، انفجارها در متروى لندن و مادريد، نقش مهمى در ظهور اراده لازم در جهت گسترش ناتو به خاورميانه داشته است. در پى انفجارهاى يازده سپتامبربود كه اعضاى ناتو، با استناد به ماده ٥ اساس‌نامه، حمله به آمريكا را حمله به خود تلقى كردند و تمايل خود را براى برخورد با عاملان حمله اعلان كردند. (ن.ك: ثقفى عامرى: ١٣٨٦: ٦٤). پس از فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد ناتو تهديدات را بر ضد اعضاى خود از كمونيزم به تروريسم ، راديكاليسم اسلامى و اشاعه سلاح‌هاى كشتار جمعى تغيير داده است. هر سه مورد ياد شده داراى مصاديقى در خاورميانه است. پولنتز از كارشناسان امنيتى ناتو معتقد است كه »امنيت ناپايدار در منطقه [خاورميانه] وقتى برجسته مى‌شود كه در نظر بگيريم كه تهديدات امنيتى جهانى نوين، به وسيله گروه‌هاى تروريستى در حال فعاليت و گسترش و انتشار سلاح‌هاى كشتار جمعى است.« (٢٠٠٥ ,Polentz).
از ديگر زمينه‌هايى كه براى گسترش جغرافياى ناتو به خاورميانه مطرح است، حمله آمريكا و متحدانش به عراق بود. در طى جنگ عراق در سال ٢٠٠٣، شانزده عضو ناتو نيروهاى خود را در اختيار آمريكا قرار دادند(٢٠٠٩ ,wikipedia). اگرچه حضور برخى آنها قابل ملاحظه نبود، اما مطمئناً در آماده سازى سياستمداران و افكار عمومى مردم آنها براى ورود كشورشان به خاورميانه و خليج فارس نقش قابل ملاحظه اى داشته است.
تصميمات نهايى براى ورود ناتو به خاورميانه، در اجلاس استانبول(٢٠٠٤) و ريگا(٢٠٠٦) گرفته شد. در اجلاس استانبول، طرحى مورد توافق قرار گرفت كه به »ابتكار همكارى‌هاى استانبول«(٣) موسوم است و به موجب آن، گزينه‌هاى گسترده‌اى براى آموزش، تشريك مساعى در موضوعات متنوعى از مقابله با تروريسم تا شفافيت بيشتر در بودجه و تصميم گيرى در امور دفاعى، در نظر گرفته شود. (٢٠٠٦ ,Laipson). اين طرح همكارى با كشورهاى‌عضو شوراى همكارى خليج فارس را پيشنهاد داده است. كويت، بحرين، قطر و امارات متحده عربى، به ابتكار مزبور پيوستند و عربستان و عمان نيز ورود به اين ابتكار را بررسى مى‌كنند.
رئوس توفقات ابتكار استانبول شامل سرنگونى گروه‌هاى تروريستى بين المللى، كمك به مقابله با توسعه سلاح‌هاى كشتار جمعى و انتقال غير قانونى سلاح، و در نهايت مشاركت در عمليات صلح ناتو است. مشابه آنچه ناتو به كشورهاى شريك در گفت‌وگوهاى مديترانه ارائه كرده، ابتكار استانبول توصيه‌هاى متناسبى را براى اصلاحات، بودجه و طرح‌هاى دفاعى و...، براى ايجاد تمايل در كشورهاى حوزه خاورميانه و خليج فارس تسهيل كرده است. از ديگر مواردى كه در دستور كار قرار دارد مى‌توان به آموزش نظامى، تبادل اطلاعات، برگزارى رزمايش‌هاى مشترك، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و همكارى در زمينه جرائم بين‌المللى اشاره كرد (دهقانى، ١٣٨٨ و ٢٠٠٥ ,Polentz ).
در واقع، اين طرح زمينه ورود ناتو را به خاورميانه فراهم آورد. موافقت با عضويت ناظر كشورهاى خاورميانه، مثل اعضاى شوراى همكارى خليج فارس، عراق، اردن و اسرائيل در اجلاس استانبول حاصل آمد كه اين عمل خود به منزله گام نخست در پيوستن به ناتو است. البته ورود كشورهاى حوزه خاورميانه به سازمان ناتو، به طى استانداردهاى عضويت مشروط شد (٨: ٢٠٠٧ ,Legrenzi). براى نظارت بر فرايند تغييرات در ساختار دفاعى(٤) كشورهاى خاورميانه‌اى داوطلب عضويت در ناتو، در اجلاس استانبول و ريگا مقرر شد، دفاترى بنام »دفاتر نمايندگى منطقه‌اى« در كشورهاى داوطلب تأسيس گردد. در واقع كار اين دفاتر، تسهيل تغييرات در حوزه‌هاى سياسى، اقتصادى و به خصوص نظامى كشورهاى داوطلب و نظارت بر اجراى صحيح آن است. ظاهراً بخش روابط عمومى اين دفاتر كه اصطلاحاً به آن »ديده بان آگاهى« هم مى‌گويند، به عنوان يكى از بخش‌هاى اين دفاتر، به تازگى در بحرين و قطر تأسيس گرديد (هاديان،١٣٨٦: ٨ - ١١٥).
در مورد درگير شدن ناتو در خليج فارس، حمله آمريكا به عراق، يك نقطه عطف به حساب مى‌آيد. در آن حمله، كشورهاى زيادى از ناتو شركت داشتند. اعضاى ناتو همچنين با كشورهاى عرب همسايه عراق همكارى‌هاى امنيتى را در نظر گرفتند، تا با واكنش‌هاى عراق بعثى، طى حمله مقابله كنند. همكارى بخش شيميايى، ميكروبى و هسته‌اى ناتو در درياى عرب در قالب »ابتكار گسترش امنيت« و همكارى نيروهاى شيميايى، ميكروبى و هسته‌اى آلمان با كويت، در طى حمله آمريكا و متحدانش به عراق در سال ٢٠٠٣ كه چندين نفر از جمهورى چك نيز در آن نيروها حضور داشتند، از جمله همكارى‌هايى امنيتى است كه مى‌توان از آنها ياد (Polentz,ibid) كرد.
ناتو در عراق پس از صدام نيز مسئوليت‌هايى را پذيرفته است؛ اگرچه تقاضاى آمريكا براى حضور نظامى ناتو براى برقرارى امنيت در عراق، با مخالفت آلمان و فرانسه مواجه شد؛ اما ناتو نقش فعالى را براى تربيت كادر امنيتى‌اين كشور در داخل و خارج آن پذيرفته است (ن.ك: ١-٦: ٢٠٠٣ ,Talbot)؛ براى مثال نيروهاى آلمانى در قالب ناتو، پليس عراق را در امارات متحده عربى آموزش مى‌دهد. هفتاد مربى نظامى ديگر از سوى ناتو براى تربيت كادر امنيتى عراق، از كشورهاى ايتاليا، مجارستان، نروژ و كانادا به اردن و كويت فرستاده شدند. ناتو همچنين در نظر داشته تا ٢٥٠ مربى ديگر را به عراق بفرستد (٢٠٠٧ ,NATO ). اعلام آمادگى براى ارائه كمك‌هاى مالى و تسليحاتى به اين كشور، و ديدارهاى متقابل وزير خارجه عراق از مقر ناتو و سفردبير كل ناتو به اين كشور از ديگر موارد شاخص همكارى‌هاى ناتو و دولت جديد عراق است (كريمى ،١٣٨٦: ١٣٧).
به موجب ابتكار همكارى‌هاى استانبول، مقامات ناتو سفرهاى متعددى به منطقه داشته‌اند؛ از جمله مهم‌ترين آنها، سفر »پاپ دهوپ شفر« به امارات متحده عربى و سخنرانى وى در مركز مطالعات استراتژيك در دوبى، در سال ٢٠٠٨ بوده است. در سپتامبر ٢٠٠٧ نيز گزارش‌گر مجمع پارلمانى ناتو با تهيه گزارشى تحت عنوان »ناتو و امنيت خليج فارس«، پيشنهاد كرد كه ماده‌اى به ابتكار صلح استانبول اضافه شود و به موجب آن كشورهاى عضو اين برنامه همانند، اعضاى ابتكار مشاركت براى صلح (PEP) بتوانند در صورت هر گونه احساس تهديد امنيتى با ناتو مشورت كنند (كريمى، ١٣٨٦: ١٣٧).
در بهمن ١٣٨٥ نشست مشترك ناتو و شوراى همكارى خليج فارس در رياض برگزار شد (موعود، ١٣٨٥)؛ البته عربستان ظاهراً هنوز به ابتكار همكارى‌هاى استانبول نپيوسته است. از اين‌رو از سوى ناتو تلاش‌هايى براى پيوستن رياض به ابتكار مذكور انجام شد. در ٢٧ ژوئيه ٢٠٠٧ طى ديدار الساندرو مينوتوريسو، معاون دبير كل ناتو از رياض، به صراحت اعلام داشته كه »ناتو براى عربستان ارزش و وزن منطقه اى قائل است«. وى از رياض خواست، تا وضعيت عضويت ناظر را براى پيوستن به سازمان مذكور بررسى كند. (به نقل از هاديان، ١٣٨٦: ١٢٣) هم‌چنين در آوريل سال ٢٠٠٤ نيز نشست مشترك ناتو و شوراى همكارى خليج فارس در دوحه برگزار شد، تا نقش ناتو در امنيت خليج فارس را بررسى كند. در اين نشست، در زمينه تبادل اطلاعات و ارائه آموزش‌هاى نظامى و عمليات ضد تروريستى‌توافقاتى حاصل آمد. اين نشست توسط مركز پژوهش‌هاى استراتژيك، وابسته به نيروهاى مسلح قطر و با همكارى دستگاه ديپلماسى (وزارت خارجه) آن كشور برگزار گرديد (كارگزاران، ١٣٨٦ و دهقانى، ١٣٨٨).
ناتو در سال ١٣٨٣ در بغداد، يك مدرسه نظامى تأسيس كرد و در سال ١٣٨٤ حدود هزار نفر از افسران عالى و ميان رتبه عراقى را آموزش داده است. همين‌طور ناتو براى آموزش نيروهاى مسلح كشورهاى منطقه قصد دارد، تا يك دانشكده نظامى در منطقه تأسيس كند. ظاهراً اردن براى ميزبانى از اين دانشكده اعلام آمادگى كرده است. كشورهاى خاورميانه كه با ناتو همكارى دارند( كويت، قطر، بحرين و امارات متحده عربى)، مى‌توانند از امكانات اين دانشكده استفاده كنند. همچنين ديگر كشورهاى همكار ناتو در آفريقاى شمالى نيز مى‌توانند، از امكانات آن دانشكده بهره گيرند (خبرگزارى فارس، ١٣٨٨).
در سال‌هاى اخير روابط ناتو، اسرائيل، گسترش چشمگيرى داشته است. اين كشور با توجه به برخوردارى از موقعيت ژئوپلتيك خاصى كه از آن برخوردار است، مورد توجه ناتو است(٥). اسرائيل از اعضاى گفت‌وگوهاى مديترانه است و هم‌چنين روابط نزديك و تنگاتنكى با بيشتر اعضاى مهم ناتو دارد. در سال ٢٠٠١، تل آويو پيمان رفع موانع امنيتى را با ناتو امضا كرد كه به موجب آن، اجازه مى‌يافت تا در برنامه‌هاى دفاعى ناتو مشاركت كند. هم‌چنين قرارداد همكارى‌هاى امنيتى- اطلاعاتى نيز بين آنها در سال ٢٠٠٤ امضا شد. (امينى، ١٣٨٧: ٩-١٨).
در نوامبر ٢٠٠٤ مهم‌ترين مذاكرات رسمى كه براى نخستين بار بين اعضاء [گفت‌وگوهاى مديترانه] و ناتو برگزار شد، در مورد محورهاى مشتركى مانند مبارزه با تروريسم، منع تكثير سلاح‌هاى كشتار جمعى، همكارى در زمينه مبارزه با قاچاق اسلحه و خشونت و جرائم سازمان يافته در نقاط بحران زده، مذاكرات و توافقاتى به دست آمد؛ اگرچه در اين مذاكرات، پنج كشور عربى شمال آفريقا (مصر، موريتانى، تونس، مراكش و الجزاير) حضور داشتند، اما رويكردهاى مطرح شده بيشتر به اسرائيل معطوف بوده و براى تأمين حوزه نفوذ ناتو تنظيم شده بود. در واقع با اين مذاكره، گام‌هاى اوليه براى اتحاد راهبردى ناتو با اسرائيل برداشته شد (امينى، همان: ٢١).
نيروهاى ناتو در لبنان هم حضور دارند؛ در حقيقت اين نيروها از سوى شوراى امنيت سازمان ملل، براى حفظ صلح در لبنان اعزام شده‌اند و اصطلاحاً به آنان »يونيفيل« گفته مى‌شود. بخشى از نيروهاى يونيفيل را نيروهاى ناتو تشكيل داده اند كه در واقع شامل بخش نيروى دريايى آنهاست كه از طرف فرماندهى دريايى ناتو مستقر در ناپل ايتاليا به آنجا اعزام گرديدند. اين واحدها از كشورهاى فرانسه و آلمان تأمين شده‌اند؛ البته دولت لبنان از حضور ناتو در قالب يونيفيل حمايت مى‌كند. تجهيز و مدرن سازى ارتش لبنان، دقيقاً در راستاى مأموريت امنيت سازى، ارتش سازى، و بازسازى است كه ناتو به عنوان يك دستور كار كلى در زمينه تأمين امنيت اعضا مدنظر قرار داده است(هاديان،١٣٨٦).

چشم انداز حضور ناتو در خاورميانه:
از بدو ورود آمريكا به خاورميانه تاكنون، امنيت منطقه‌اى در قالب الگوى رئاليستى موازنه قوا، قابل بررسى است؛ اگرچه بوش پسر سعى كرد تا در قالب طرح خاورميانه بزرگ، زمينه‌هاى تغييرات گسترده سياسى، اقتصادى و فرهنگى مورد نظر را در منطقه فراهم آورد- كه بر اساس آن فضاى امنيتى منطقه به سوى الگوى ليبرال و خوش بين كه بر نظام سياسى دموكراسى، وابستگى متقابل اقتصادى و سكولاريسم (زيرا فرض نو محافظه‌كاران اين بوده كه دموكراسى‌هاى بازار با هم نمى‌جنگند) سوق مى‌يافته؛ اما در نهايت دولت وى نيز با فراخواندن عرب‌ها به سوى عادى‌سازى روابط با اسرائيل و اتحاد براى مقابله با ايران و متحدان منطقه‌اى آن، باز هم الگوى رئاليستى امنيت را پيش كشيد. در اين ميان واشنگتن تلاش دارد، تا كشورهاى خاورميانه اى متحد خود را در ناتو گرد هم آورد.
ناتو بى‌شك از چند جهت در منطقه خاورميانه به آمريكا كمك خواهد كرد؛ نخست اين‌كه ناتو به تثبيت حضور و برترى آمريكا در منطقه كمك قابل ملاحظه اى خواهد كرد، زيرا در اين سازمان آمريكا نقش شريك بزرگتر را دارد و لذا عضويت كشورهاى مورد نظر خاورميانه اى در سازمان مذكور، به منزله تثبيت و مشروعيت بخشى به حضور نظامى و مداخله در تمام شئونات امنيتى كشورهاى خاورميانه است.
از ديگر آثار ناتو خاورميانه، تغيير موازنه قوا در منطقه است. همان‌طور كه در بالا آمده، ايران يكى از بازيگرانى‌بود كه از تغييرات شگرف سال‌هاى آغازين دهه اخير در خاورميانه، بيشترين بهره را برد. رهايى از طالبان (٢٠٠١) و بعثى‌ها (٢٠٠٣) با هزينه آمريكا، به قدرت رسيدن متحدان منطقه اى آن در كشورهاى عراق، بحرين، فلسطين، تثبيت موقعيت متحدان آن كشور به واسطه ناتوانى اسرائيل در محو حزب الله و حماس از نقشه سياسى، جملگى ايران را به يك بازيگر اجتناب ناپذير در منطقه تبديل كرد؛ به خصوص اين‌كه تهران توانسته نفوذ قابل توجهى نزد ملت‌هاى عرب بيابد. چنين وضعيتى كيفيت موازنه قوا را در منطقه به ضرر آمريكا تغيير داده بود. ورود ناتو به منطقه به آمريكا و متحدان منطقه، آن يارى مى‌رساند تا بار ديگر توان و قدرت خود را در برابر ايران و متحدان آن تجميع كنند. براين‌اساس، ورود ناتو به خاورميانه، كيفيت موازنه را به نفع آمريكا و متحدان آن تغيير خواهد داد.
پذيرش عضويت كشورهاى خاورميانه‌اى در ناتو در روابط آن كشورها با هم نقش تعيين كننده‌اى خواهد داشت. ناتو دامنه تخاصمات كشورهاى خاورميانه اى عضو را محدودتر خواهد كرد. اين كشورها اختلافات خود را در قالب ناتو پيگيرى، و درنتيجه كنترل مى‌كنند. از جمله مهم‌ترين مسئله‌اى كه در اين زمينه مطرح است، روابط كشورهاى عربى با اسرائيل است؛ اين روابط تا دهه هفتاد كاملاً خصمانه بود و پس از آن دامنه تخاصم به آرامى فروكش كرد و اين روند همچنان ادامه دارد. مصر در زمان انور سادات با قرارداد كمپ ديويد (١٩٧٣) جنگ با اسرائيل را كنار نهاد و اردن نيز در دهه هشتاد، قرارداد صلح با اسرائيل را امضا كرد. كشورهاى عرب ديگرى نيز موضع خود را با اسرائيل تغيير دادند، تا جايى‌كه قطر عملاً روابط اقتصادى خود را با اسرائيل آغاز كرده بود. ترس مشترك از ايران در اوايل هزاره جديد، باز هم طرفين را به هم نزديك‌تر كرد؛ اما هنوز دور نماى روابط ميان آنها روشن نيست. اوج آن در كنفرانس آناپوليس بود. با اين حال اسرائيل نگرانى‌هاى عميقى از آينده روابط خود با عرب‌ها دارد؛ به خصوص اين‌كه اسرائيل در ميان ملت‌هاى خاورميانه منفور است؛ خاورميانه‌اى در حال تمرين دموكراسى است؛ دموكراسى كه به دشمنان اسرائيل فرصت مى‌دهد تا به قدرت سياسى دست يابند، همان‌طور كه حماس دست يافت. در چنين فضايى، ناتو به منظور تغيير موضع عرب‌ها در مورد اسرائيل و خروج اين كشور از تنگناهايى مبتلابه، نقش تعيين كننده‌اى ايفا خواهد كرد.

نتيجه گيرى:
چشم‌انداز خاورميانه بر حضور ناتو و پذيرش عضويت كشورهاى منطقه در آن سازمان حكايت دارد. در سال‌هاى اخير، با افزايش قدرت منطقه اى ايران، موازنه قوا در خاورميانه، به نفع تهران و متحدان منطقه اى آن تغيير كرده بود و لذا آمريكا، اسرائيل و كشورهاى عرب متحد آنها، راه برون رفت از تهديدات جديد را در ورود ناتو به خاورميانه يافتند. از اين‌رو اين حضور بر امنيت ايران بيشتر تهديدكننده است، تا امنيت ساز.
به طور كلى امنيت در خاورميانه شكننده است و به واقع زمينه‌هاى متعددى از بحران و نزاع در منطقه وجود دارد؛ به واسطه در هم تنيدگى مسائل خاورميانه اين احتمال وجود دارد كه بحران‌هايى كه در گوشه‌اى از منطقه ظهور كرده، كل منطقه و از جمله ايران را فرا گيرد. بر اين اساس وجود هر سازمان امنيتى كه روابط ميان واحدهاى سياسى را تنظيم كند و با بحران‌هاى منطقه‌اى مقابله كند، به افزايش ضريب امنيت ملى ايران كمك خواهد كرد؛ اما ناتو به هر حال در چارچوب منافع امنيتى اعضا حركت خواهد كرد.
روابط ميان ايران از يك سو و آمريكا و اسرائيل از سوى ديگر خصمانه است. روابط ايران با اروپا هم كه همواره در چالش و تنش بوده است. مضافاً روابط ايران با كشورهاى عربى (صرف نظر از سوريه) با همكارى و رقابت همراه است. با توجه به چنين زمينه‌اى، احتمال برخورد ميان ايران با هر يك از طرف‌هاى نامبرده وجود دارد. از آنجا كه ناتو در چارچوب امنيت و مقابله با تهديدات كشورهاى عضو حركت مى‌كند، در صورتى ظهور بحران در روابط ايران و هر يك از اعضاى ناتو، اين سازمان به محلى براى هماهنگى تلاش‌ها و اعمال فشار بر ايران بدل خواهد گرديد. درخواست شفر از ايران براى آزاد كردن ملوانان انگليسى كه بى‌اجازه وارد آب‌هاى ايران شده بودند يا ابراز نگرانى وى از برنامه هسته‌اى ايران را مى‌توان در چنين چارچوبى ارزيابى كرد.
پذيرش كشورهاى همكار ناتو در آن سازمان، آنها را زير چتر اتمى سازمان قرار خواهد داد؛ اگرچه اين مورد گرايش كشورهاى عضو را به دستيابى به سلاح‌هاى هسته‌اى محدود مى‌كند؛ اما اين خود به منزله اين است كه كشورهاى عضو ناتو را بايد هسته اى فرض كرد. كشورهاى خاورميانه اى با عضويت در ناتو به اين مزيت قدرت دست مى‌يابند. اين مورد، كفه قدرت منطقه‌اى را به نفع آنها تغيير خواهد داد. در طى تاريخ حيات اجتماعات بشرى داشتن متحدان قوى يكى از كم هزينه ترين راه‌هاى افزايش سطح قدرت ملى بود و ناتو اين مزيت را براى آنها فراهم خواهد آورد.



پى نوشت‌ها:
١. عضو هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى رامسر
.Great Middle East Plan .٢
.Istanbul Cooperation Initiative .٣
٤. چون داوطلبان بايد ساختار و ادوات دفاعى خود را با ساختار و ادوات دفاعى سازمان هماهنگ نمايند.
٥. اسرائيل در مركز سه قاره اروپا، اسيا و آفريقا قرار دارد.