پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - ايران در شطرنج خاورميانه - عبداللهی حامد

ايران در شطرنج خاورميانه
عبداللهی حامد

مصردر سال ١٩٧٩، زمان محمد انورسادات پس از سى سال مناقشه، پيمان صلحى را با رژيم صهيونيستى امضا كرد. پس از آن ارتش مصر، به استفاده از تسليحات آمريكايى گرايش يافت. مصر در سال ١٩٨٠ نيز طى نامه‌اى به آمريكا موافقت خود را با خريد ٤٠ فروند جنگنده ١٦ A/B١٥ -BLOCK F اعلام كرد. نخستين فروند از اين جنگنده‌ها در سال ١٩٨٢، در زمان حسنى مبارك، به نيروى هوايى مصر تحويل شد. پس از آن مصر درخواست ٤٠ فروند ديگر جنگنده ١٦ C/D -F را به آمريكا ارايه داد. اين جنگنده‌ها به موتور Genral Electric F١١٠ مجهز بودند. نخستين فروند از اين جنگنده‌ها در سال ١٩٩١ به مصر تحويل داده شد. به دليل رضايت‌مندى نيروى هوايى، كشور مصر در سال ١٩٩٦ هم ٢١ فروند جنگنده ١٦ C -F را سفارش داد. اين جنگنده‌ها از سال ١٩٩٩تا ٢٠٠٢ تحويل داده شد. اين اف شانزده‌ها قابليت پرتاب بمب‌هاى ١٥ -GBU و موشك‌هاى ماوريك را دارند. اكنون تعداد اين جنگنده‌ها در مصر به بيش از ٢٢٠ فروند رسيده و به رادار ٨٨ V -AN/APG ساخت كمپانى گرومن مجهز شده‌اند.(١)
اين يك گزارش نظامى، از تغييرات تسليحاتى طى چند دهه اخير، در يكى از كشورهاى مهم منطقه است كه پيش از آن، از تسليحات بلوك شرق بهره مى‌جست.
گزارش سياسى ديگرى از يك كشور مهم منطقه، يعنى عربستان سعودى، مى‌تواند نكته شگفت انگيزى را در انديشه تحليلى ما بيارايد.
ملك فهد بن عبدالعزيز حاكم پيشين سعودى، در پايان عمر، از اداره حكومت ناتوان شد و ناگهان پادشاهى را به ولى‌عهد خود ملك عبدالله بن‌عزيز سپرد. مسأله‌اى كه با اعتراض شديد كاخ سفيد روبرو شد و با اعلام ناهماهنگ بودن اين تصميم با آمريكا، ملك فهد به بازگشت به قدرت مجبور گرديد و در سال ١٩٩٥، در پى سكته مغزى، در حالى كه روى صندلى‌چرخدار مى‌نشست، عملا حكومت را به ولى‌عهد خود سپرد و پس از مدتى (٢٠٠٥) جان سپرد.
اين دو گزارش نظامى و سياسى، تنها نمونه‌اى كوچك، از نوع تحولات منطقه را نشان مى‌دهد و راهبردى به تحليل اين تحولات و نقش آمريكا در آن است.
واقعيت اين است كه مدل قديمى خاورميانه كه آمريكا آن را با محوريت ژاندارمى ايران طراحى كرده بود، با پيروزى انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٧ش شكست خورد.
اين طرح كه بر پايه نقشه‌هاى استعمارى انگليس پى‌ريزى شده بود، بر جامعه شناسى دقيقى تكيه داشت و ايرانى‌ها را از استعمار مستقيم بى‌نياز مى‌دانست. ايرانى‌ها برخلاف هندوها و عرب‌ها، به حضور مستقيم و مديريتى بيگانگان نيازى نداشتند و از حكومت‌هاى بومى نيرومند برخوردار بودند. بنابراين، با تطميع و ترساندن حاكمان ايران، همه اين سرزمين، در اختيار استعمارگران قرار مى‌گرفت و زحمت كم‌ترى هم براى غربى‌ها ايجاد مى‌كرد. در مقابل، ايرانى‌ها هم احساس استقلال كرده، به تاريخ پادشاهى چند هزار ساله خود مى‌باليدند و با ورود سرمايه نفت به كشور و خريدهاى تسليحاتى، نقش ژاندارمى را هم به عهده گرفته و حس غرور ملى و فراملى آنان نيز ارضا مى‌شد. در اين طرح، نه تنها ايران يك قلدر منطقه‌اى و نوكر رسمى آمريكا و غرب مى‌شد، بلكه امنيت اسرائيل در برابر عرب‌هاى‌مسلمان نيز تامين مى‌گشت.
ترويج بهائيت و ديگر فرقه‌ها و نيز سكولاريزم و اباحى گرى توسط هنر و سينما با پول نفت خود ملت، روش مناسبى براى دور كردن ملت از باورهاى دينى بود و دغدغه انديشه‌هاى جهادى و هم دردى با مسلمانان نيز از بين مى‌رفت؛ چنين نقشه‌اى با اندكى تفاوت، در تركيه و افغانستان نيز در حال اجرا بود.
كوتاه اين كه مدل قديمى خاورميانه، با پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى و روحانيت، و حمايت امت مسلمان، شكست خورد و پايان پذيرفت.
با اين پيروزى و داعيه به حق صدور انقلاب به كشورهاى مسلمان منطقه و خوى ضد استعمارى ايران جديد، راهبرد غرب به رهبرى آمريكا به سرعت تغيير كرد و در لاك دفاعى فرو رفت.
در روزگارى كه ايران صنعت مونتاژ، كارخانه‌هاى خودرو سازى و صنايع سبك و سنگين را در اختيار داشت، در كشورهاى عربى، هنوز شتر سوارى مرسوم بود و مردم در فقر به سر مى‌بردند. اين بدان معنا بود كه انقلاب اسلامى ايران، به راحتى مى‌تواند، پنبه‌هاى صحراى خاورميانه را آتش بزند و رستاخيز بزرگى در منطقه به پا كند و پاى غرب را همواره از اين سوى جهان ببرد.
اين بود كه طرح‌هاى دفاعى غرب در منطقه، براى دوران گذار به اجرا درآمد . بخشى از دلارهاى نفتى به دستور آمريكا، خرج عمران ظاهرى كشورهاى عربى شد و ناگهان صحراهاى عربستان آسفالت شده و خودروهاى پيش رفته در آن جولان دادند! عرب‌ها كه دشمنان وحشى ديروز بودند، به دوستان مهربان امروز تبديل شده و حكومت‌هاى عربى نيز در كنار ساكت كردن مردم، با توزيع بخشى از ثروت ملى كه در انحصار خاندان‌هاى خاص بود، مشترى ثابت تسليحات نظامى غربى شدند. در مقابل، به تضعيف نقش رهبرى ايران پرداخته و به ظاهر، خود چنين نقشى را به عهده گرفتند. تحميل جنگ هشت ساله بر ايران نيز در همين راستا و براى سرنگونى ايران، يا دست كم فرسودگى كشورهاى منطقه و تبديل آن به خرابه‌اى بزرگ صورت گرفت. تبليغات رسانه‌اى، تهاجم فرهنگى، حمايت از تروريسم و نفوذ چهره‌هاى خودباخته در امور سياسى و فرهنگى، از ديگر اقدامات بازدارنده آمريكا در ايران و منطقه بود. پس از انحراف حركت انقلابى مردم مصر و جاگذارى مبارك در رأس حكومت، اين نقشه‌ها به نتيجه رسيد و خاورميانه تا اندازه‌اى به آرامش مطلوب غرب رسيد؛ گرچه هرگز نتوانست، مشكلى به نام ايران را حل كند.
همه اين گزاره‌هاى بازدارنده براى مديريت بحرانى بود كه انقلاب ايران در جهان ايجاد كرد. با فروپاشى شوروى فرمول‌هاى سياسى دوباره تغيير كرد. قدرت گرفتن چين و بازيابى قدرت روسيه نيز به معضل جديد آمريكا تبديل گرديد. بهانه‌تراشى براى برخورد با صدام و فعال كردن طالبان و القاعده، راه حل ديگر آمريكا براى اين دوره و حضور بيشتر در منطقه بود كه به ناچار بايد هزينه آن پرداخت مى‌شد، چرا كه در غير اين صورت منافع مالى غرب در خاورميانه به خطر مى‌افتاد و امنيت صهيونيست‌ها نيز به چالش مى‌افتاد.
كارشناسان سياسى و نظامى مى‌دانستند كه با ثبات قدم دشمنى به نام ايران، با موقعيت جغرافيايى، جايگاه فرهنگى و بهره‌مندى از نفت و همجوارى با روسيه و چين، و نيز تسلط بر خليج فارس و از همه مهم‌تر، داعيه‌دارى انقلابى، هيچ يك از اين روش‌ها نمى‌تواند ماندگارى داشته باشد و مسكنى پر هزينه براى غرب است. تنها كافى‌است يك تغيير نابهنگام يا برنامه ريزى نشده، همه تكه‌هاى جورچين غرب براى رسيدن به مدل جديد خاورميانه جديد را برهم بريزد. مدلى كه در آن، ايران به شدت تضعيف شده و كشورهاى منطقه نيز ضمن خود كنترلى، روابط دوستانه‌اى با صهيونيست‌ها برقرار كنند و با تقويت بنيه نظامى و سياسى در آينده اسرائيل بزرگ، حاكم منطقه باشد.
پيش‌روترين تغييرى كه در منطقه مى‌توانست شكل بگيرد و صندلى امنيت غرب را در اين سوى جهان از زير پاى آنان بكشد، تغيير حكومت‌هاى مادام العمرى بود. اگر ستم‌هاى صدام به انقلاب در عراق منجر مى‌شد يا كودتايى شكل مى‌گرفت، يا صدام به مرگ طبيعى مى‌مرد؛ اگر ملك فهد ناگهان از قدرت كنار مى‌رفت و بر سر تخت پادشاهى بين خاندان سعودى درگيرى مى‌شد؛ اگر افغانستان پس از رهايى از شوروى و جنگ‌هاى داخلى، به تشكيل حكومت اسلامى دست مى‌زد و اگر اردن پس از ملك حسين با توجه به جمعيت مهاجر فلسطينى، پايدارى حكومت را از دست مى‌داد؛ اگر با مرگ ياسر عرفات، جايگزين مناسبى براى وى يافت نمى‌شد؛ اگر در پاكستان يا تركيه، اتفاق ناگوارى مى‌افتاد؛ اگر لبنان به ثبات مى‌رسيد؛ اگر پس از حافظ اسد، سوريه نا امن مى‌شد و ده‌ها گزينه اگرى كه بسته به دگرگونى حكومت‌ها و عمر بالاى حاكمان منطقه ، پيش روى آمريكا بود و بايد براى آن نقشه‌اى طراحى مى‌كرد.
واقعيت اين بود كه جمهورى اسلامى تا پايان حيات رهبر كبير انقلاب و معمار بزرگوار آن، چند مسئله را حل كرده بود. در جنگ و دفاع مقدس شكست نخورده بود؛ گرچه با هزينه‌هاى سرسام‌آور و ديوانه‌وار غربى‌ها، از توفق بيشتر بازمانده و صدام را برجاى خود ننشانده بود و هنوز درگير مسائل پس از جنگ، اسرا و خرابى‌ها و خسارت‌هاى آن بود.
با دفاع جانانه خود، انقلاب را بهتر از آن‌چه گمان مى‌شد، صادر كرده و چهره‌اى ضداستعمارى از خود، به جهانيان ارايه داده بود و در مسائل جهان اسلام، مرجعيت نسبى به دست آورده بود.
در طول سال‌هاى پس از انقلاب، نفوذى‌ها وطن فروش‌ها و عناصر فريفته را شناسايى و مفتضح ساخته و از همه مهم‌تر، مسئله قائم مقامى را حل كرده بود.
پس از ارتحال امام خمينى نيز حضور ملت، پيامى بلند به جهانيان ابلاغ كرد و جانشينى مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه‌اى و حمايت همه جانبه از ايشان، همه نقشه‌ها را به هم ريخت. بازسازى كشور، تاكيد بر دانش محورى، پرهيز از درگيرى، و جنگ و برگزارى انتخابات‌هاى بزرگ و باشكوه و ده‌ها سند افتخار ديگر، اين حقيقت تلخ را به غربى‌ها چشاند كه ايران نه تنها ديگر قابل حذف نيست كه سياست مداران ايران، در سايه ولايت فقيه، به تجربيات جديدى دست يافته‌اند كه قادرند، نقشه‌هاى غرب را برآب زنند.
مدل سياست ايرانى از اين پس، در داخل و خارج، پس از دوره استثنايى دفاع مقدس ، تغيير يافت و به همان راه اصلى بازگشت. ايران بازى سياست را آغاز كرد و ضمن تقويت داخلى قوا و تكيه بر دانش، در به دست آوردن قله‌هاى قدرت و ثروت، در امور جهانى نيز برابر سياست‌هاى انقلابى خود فعال شد؛ از سويى خواب راحت را از اسرائيلى‌ها ربود و از سوى ديگر، پيام روشن و شفافى به حاكمان كشورهاى منطقه فرستاد. حاكمانى كه نه با مدل دموكراسى كه با زور و زر به قدرت رسيده بودند و با غرب و صهيونيزم كنار آمده بودند. پيروزى حزب الله لبنان و تقويت انتفاضه و ظهور حماس، تنها يكى از مظاهر نتايج موفق اين راهبرد ايران بود.
در مقابل، غرب نيز به اقداماتى دست يازيد:
١. جانشينى بى‌درد سر ملك عبدالله در اردن، پس از مرگ پدرش حسين اردنى در سال ١٩٩٩.
٢. كنار آمدن با جانشينى بشار اسد در سال ٢٠٠٠، پس از درگذشت حافظ اسد و آرامش سوريه.
٣. ادامه مناقشات هميشگى لبنان و خروج ارتش سوريه از اين كشور.
٤. نزديكى بيشتر به تركيه، به جاى اروپا.
٥. سرنگونى صدام با تحميل هزينه به منطقه، و به دست آوردن بهانه حضور در عراق.
٦. تقويت طالبان و القاعده و حادثه مضحك ١١ سپتامبر و حضور نظامى در افغانستان.
٧. مهره چينى در پاكستان و تسلط نظامى بر اين كشور.
٨. انتقال آرام قدرت در عربستان.
٩. همكارى براى تثبيت حكومت سكولار حيدر على‌اف در آذربايجان، و جايگزينى فرزندش الهام على اف در تاريخ ٢٠٠٣.
١٠. حذف مشكوك عرفات در ٢٠٠٤ و جايگزينى محمود عباس مهره بعدى خود.
١١. تقويت بيش از پيش روابط با مصر.
١٢. از سرگيرى روابط مثبت با روسيه، پس از يك دوره تحقير آن.
١٣. به رسميت شناختن قدرت چين و تغيير معادلات سياسى در اين زمينه.
١٤. تضعيف ليبى و حذف پروژه انرژى هسته‌اى در اين كشور.
١٥. تحديد بيش از پيش كره شمالى.
١٦. تلاش براى مداخله در انتخابات‌هاى رياست جمهورى ايران، از سال ٧٦ به بعد، و نفوذ عناصر بيگانه پرست يا درگيرى به هدف سرنگونى يا تضعيف ايران كه بارزترين نمونه آن در سال ٨٨ رخ داد.
اين در حالى است كه كشورهاى منطقه، با ايران‌هراسى و ديگر تطميع‌ها و تهديدها، به انبار تسليحات تبديل شدند و بخش ديگرى از ثروت‌شان را نيز براى برخى امور عمرانى، به شركت‌هاى غربى دادند و مابقى را نيز ضمن خوش‌گذرانى، در بانك‌هاى اروپايى و آمريكايى سرمايه‌گذارى كرده و سهمى نيز در تامين بودجه گروه‌هاى سلفى هزينه كردند.
البته اين تسليحات و تجهيزات نظامى، كاملا كنترل شده فروخته مى‌شود، تا موازنه به زيان صهيونيست‌ها بر هم نخورد. سقوط مشكوك هواپيماى مصرى حامل خلبانان آموزش ديده در آمريكا، و تبليغ انتحارى بودن اين كار، به بهانه ذكر شهادتين خلبان هواپيما در آستانه مرگ، از جمله اين گزاره‌هاى كنترلى است.
اين همه ماجرا نبود و پيش بينى نتايج، درست از كار نيامد. پيروزى حزب الله در لبنان و عقب‌نشينى صهيونيست‌ها، آرامش نسبى در لبنان و برترى سياسى حزب الله، شكست طرح‌هاى مخملى آمريكا در منطقه به ويژه در ايران كه نشان از حماقت بيش از پيش دولتمردان آمريكايى داشت، پايمردى حماس و جهانى شدن مسئله حصر غزه و اعتراضات جهانى، چرخش تركيه از سياست ملتمسانه به اروپا و غرب به سياست حضور قوى‌تر در جهان اسلام، و تاخت و تاز با صهيونيست‌ها، و در نهايت فرار بن‌على از تونس كه سرآغاز تحولات منطقه گرديد، نتايج تغييراتى بود كه آمريكا آن را پيش بينى كرده بود؛ اما نمى‌دانست و نمى‌داند به كجا مى‌انجامد.
آمريكا آماده تغييرات بود؛ اما گستره و تاثير و قدرت آن را نمى‌شناخت و اين در سرآسيمگى سياست‌مداران غربى كاملا آشكار است. اين بار نيز غرب به لاك دفاعى فرو رفته است.
واقعيت شيرين اين است كه روسيه، چين و آمريكا از درك موضوع بيدارى اسلامى عاجز هستند؛ روس‌ها سياست درون‌گرايى و رياكارانه‌اى را در پيش گرفته‌اند كه با تقويت خود و بى‌هيچ منازعه‌اى، در آينده ابرقدرت بلامنازع جهان شوند و براى اين كار با چين متحد شده‌اند و در كشاندن آمريكا به پروژه‌هاى پر هزينه، نقش مزورانه‌اى دارند و مى‌دانند كه با مشكلات اقتصادى جهان، اين آمريكا است كه به زودى كمر خم خواهد كرد. چينى‌ها ضمن تلاش براى‌سير كردن شكم بيش از يك ميليارد انسان، مى‌كوشند، رهبرى اقتصادى جهان را با چهره‌اى مسالمت آميز و فرهنگى به دست بگيرند و از بحران اقتصادى جهان عليه آمريكا و به سود خود بهره جويند. آمريكايى‌ها اما امروز، دقيقا مانند آلمان هيتلرى عمل مى‌كنند. آمريكايى‌ها از سويى در آرزوهاى ابرقدرتى خود غرق هستند؛ از سوى ديگر نمى‌توانند مشكلات اقتصادى را بدون دغدغه حل كنند و هر اقدامى برايشان هزينه بسيار دارد و از سوى ديگر، خروج از منطقه و بحران‌هاى آن، به مثابه پذيرش زودهنگام شكست است، بنابر اين تلاش مى‌كنند در حمله بميرند تا آن كه درخانه اسير باشند. اروپايى‌ها هم بسيار بيچاره‌تر از آمريكايى‌ها هستند. موقعيت جغرافيايى اروپا و ترس آنان از جنگ و نيز گسترش روزافزون اسلام‌گرايى، با موج اعتراضات اقتصادى مردم و بحران جمعيت، هم سو شده و اروپا را از گذشته ضعيف‌تر ساخته است. اروپا براى تامين سوخت خود، نيازمند ديگران است و از امنيت نظامى چندانى نيز برخوردار نيست. مبارزه با نفوذ اسلام در بوسنى، و مخالفت با پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا نيز راه به جايى نبرده است.
لاك دفاعى آمريكا، بار ديگر قرار است سپرى باشد، براى ادامه سياست‌هاى استعمارگرانه و حيات غرب. از اين رو همه تلاش غرب بر كنترل تحولات منطقه تمركز يافته است.
اهدف اوليه اين اقدامات اين است:
١. بالا بردن هزينه سوريه در تاثر از بحران‌هاى منطقه بالا و تضعيف متحد ايران.
٢. سلب آرامش از لبنان و كاستن از تاثير حزب الله در اين كشور و جهان عرب.
٣. مطالعه براى جانشينى مناسب پس از مرگ ملك عبدالله، يا تجزيه عربستان.
٤. فرصت سازى براى سنجش گزينه حمله نظامى، محدود و سريع به ايران.
٥. تشكيل يك حكومت سكولار، اما آزاد در تونس.
٦. نفوذ عناصر كليدى و نوكر مآب در حكومت آينده مصر و مصادره انقلاب.
٧. ايجاد نزاع هميشگى در يمن.
٨. تشكيل گروه‌هاى ترور و كشتار در پاكستان، لبنان، عراق، سوريه، ليبى و حتى اردن، مانند الگوى الجزاير و سودان.
٩. چاره جويى براى حفظ تشكيلات خود گردان.
١٠. دور كردن احتمال خطر حمله نظامى به فلسطين اشغالى.
١١. حمايت از گروه‌هاى منحرف اسلامى در منطقه، براى كاستن از نفوذ اسلام در جهان.
١٢. سركوب مردم بحرين، و حفظ موقعيت جنوب خليج فارس براى تسلط بر ايران و منطقه.

اما حقيقت چيست و چه بايد كرد؟
١. بيدارى اسلامى با پس از يك دوره كندى، به مرحله نوينى رسيده و فراگير شده است و از مرز كشورهاى اسلامى‌نيز فراتر رفته است.
٢. جهان، تشنه تغيير و تحول است و از چنين اتفاقاتى شگفت‌زده نمى‌شود و ديگر هيچ ملتى از بروز انقلاب‌هايى‌هم شكل ايران و مصر، واهمه ندارد و به پوشالى بودن قدرت‌ها پى برده است.
٣. جمهورى اسلامى بايد حقايق منطقه و شرايط محيطى ، بومى و جهانى را رصد كرده و برخلاف غربى‌ها، واقع‌گرايانه به تحليل و عمل بپردازد و از آرمان پردازى‌هاى بى منطق و سرخوردگى‌هاى آن جلوگيرى كرده و سياست پر صلابت و انقلابى خويش را محكم‌تر از گذشته ادامه دهد.
٤. اتحاد درونى در كشور ايران را با تكيه بر دانش محورى و گسترش معنويت، حفظ كرده و سياست ايران قوى را بر سياست مداخله‌هاى نابخردانه كه گاه از گوشه و كنار شنيده مى‌شود، ترجيح دهد.
٥. براى گسترش نفوذ معنوى و فرهنگى بيشتر در منطقه، همه قوا را بسيج كرده و مراقب طوفان‌هاى زودگذر باشد.
٦. مدل خاورميانه بزرگ اسلامى را ترسيم كرده و آن را به ملت‌ها و دولت‌هاى منطقه ارايه دهد.
دوران گذار از خودخورى و شكست ابرقدرت‌ها، شايد پرهزينه و دردآور باشد؛ اما پايان خوشى خواهد داشت؛ بدان شرط كه شطرنج سياست جهان را سفيد و سياه نبينيم و خود بازى نخوريم؛ به راحتى مى‌توان در خانه‌هاى خاكسترى، مهره‌ها را بازى داد و پرونده طاغوت دوران را براى هميشه بست.
جهان در انتظار رؤيت خورشيد است! بگذار هوا را غبار آلود كنند؛ اين غبار فرو افتادن فرعون و قارون و سامرى‌است!

پى نوشت:
١. بازنويسى از ماهنامه جنگ‌افزار، ارديبهشت ٩٠، صفحه ٧٤.