پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - تراكمات تاريخى و دگر ديسى اعتقادى ،زمينه بروز تحولات در منطقه

تراكمات تاريخى و دگر ديسى اعتقادى ،زمينه بروز تحولات در منطقه


گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين يحيى ميرزايى

آيا از نظر شما ميتوان گفت عمل دينى و فرهنگى مردم در ذات اين تحولات وآغازگاه آنهاست و آيا بستر تاريخى تونس و مصر گوياى و وجود جريانات سازى فكرى دينى و تحوّل آفرينى در امت اسلامى‌ميتواند از علتهاى اصلى تحولات در اين كشورها باشد؟
با نگاهى به فضاى كشورهاى تونس و مصر بدون ترديد به اين واقعيّت مى رسيم كه هر دو، داراى سابقه تاريخى انقلابى و اسلامى هستند. جريان هاى اسلامى در آن ها حضور تعيين كننده و مؤثر داشته است. تونس مهد الزيتونه يكى از بزرگ ترين حوزه هاى علميه جهان اسلام است . الزيتونه در كنار الازهرِ مصر و امويِ سوريه و قرويين مراكش، تقريبا بالاترين سهم تربيت عالمان طراز اول در كلّ جهان اسلامِ سنّي را داشته اند. در نتيجه، بستر تاريخى تونس و مصر گوياى جريان سازى فكرى دينى و تحوّل آفرينى در همه عرصه هاى امت اسلامى است و به طور طبيعى دوران زين العابدين بن على و امثال او هر قدر سختگيرانه، استبدادى و غرق در اختناق و اسلام ستيزى بوده باشد توان نابود كردن ريشه ها و اصول مستحكم اين دژهاى اسلامى را نداشته است. در نتيجه متغيرات فرهنگى و دينى در مصر و تونس، بدون شك، بزرگ ترين مؤلّفه هاى اين انقلاب هاست.
از اين امر كه بگذريم با نگاهى به فضاى هر دو انقلاب ، شواهد و قراين فراوانى مبنى بر اسلاميّت اين جريان ها مشاهده مى گردد كه به برخى از آن ها اشاره مى كنم :
- جريان هاى اسلام گرا در طول دهه هاى اختناق و استبداد در مصر و تونس نقش سرنوشت سازى را در راستاى آگاهى بخشى به توده ها و نخبگان داشته اند. اين جريان ها اگر چه در ظاهرِ اين انقلاب ها حضور فزاينده و علنى ندارند امّا همان ها بودند كه ريشه ها و بستر هاى اين حركات و وقائع را درست كردند.متأسفانه ما بيش از آن كه حوادث تاريخى را تحليل راهبردى و ناظر به تراكمات تاريخى بكنيم معمولا به نزديك ترين ايستگاه اين حركات مى نگريم. لازمه درك درست ريشه هاى اين انقلاب ها اين است كه به گذشته هاى دورتر اين دو كشور برگرديم، جايى كه نه تنها در درون اين دو، بلكه حركت هاى‌اسلامى شمال آفريقا و مصر در ملتهب و مشتعل كردن كليّت اسلام گرايى در كل جهان عرب و اسلام نقش حياتى داشته اند.
- مساجد و نمازهاى جمع و جماعت در مصر و تونس در بد ترين شرايط و اختناقى ترين اوضاع مانند شمع محفل مسلمانان اين دو كشور همواره چراغ فروغناك بوده‌اند. هر قدر، استبداد و ستمِ دستگاه هاى‌جور مبارك وبن على شديد تر شده است محفل انس ربوبيان در مساجد اين دو كشور گرم تر شده است. در روند انقلاب ها نيز يكى از و بلكه مهمترين روز سرنوشت اين انقلاب ها رزوهاى جمع بوده و هست. انقلابيون مصر با حكمت و درايت خاصّى و با تمام ابتكار و خلّاقيت دينى خود، هر جمعه را به نام خاصى مى ناميدند و ميعادگاه اصلى تظاهراتشان هم در نماز جمعه از مساجد اصلى شهر و در روز جمعه بود. به عبارتى، مى توان با قاطعيت از روز جمعه و نماز جمعه و مساجد به عنوان بزرگ ترين عوامل وعناصر حركت مردم ياد كنيم. در نتيجه، عمل دينى و فرهنگى مردم در ذات اين انقلاب ها وآغازگاه آنهاست.
- شعارهاى تظاهرات مصر و تونس و ديگر كشورهاى عربى هم عامل ديگر ما براى تأكيد بر بعد فرهنگى و دينى اين انقلاب هاست. بويژه، شعار الله اكبر را مى توان ابرشعار و عنوان اصلى اتّحاد و انسجام دينى‌و ارزشى مردم شمارد.
- از ديگر عوامل فرهنگى و دينى، بايستى به تحوّلات اعتقادى در اين جريان ها اشاره نماييم. چنان كه معلوم است عقيده اشعرى با چنين حوادثى سازگار نيست. در اين عقايد، اصولا قيام مردمى عليه حاكم جائر نيز در حكم خروج بر امام و امير است و فرد يا جماعت مذكور باغى شمرده مى شود. حال وقوع چنين اتفاقاتى و تحقق انقلاب و انتفاضه عليه حكام كشورهاى مسلمان با رهبرى و هدايت عالمان دينى و تصريح در پشتيبانى از مردم و مطالبات آنان يك حركت راهبردى فرهنگى و معرفتى و فلسفه دينى است. بايد روى اين دگرديسى اعتقادى اشعرى ها كار علمى بشود.
- در برخى از اين انقلابها مانند انقلاب مردم بحرين طبقه روحانيّت را بايد راهبر و پيشگام و طليعه‌دار آنها به حساب آورد. البته نقش روحانيّت در مصر و تونس در قياس با بحرين كمتر است به خاطر وابستگى‌دستگاه‌هاى دينى و حوزوى اهل سنت با حكام و دستگاه حكومت مصر و تونس.

در ناخودآگاهِ تمام مللِ منطقه و بلكه جهان ، انقلاب اسلامى ايران يك نمونه موفق انقلاب شمرده مى شود. امّا آيا در بررسى عوامل مستقيم و نزديك اين انقلاب ها قرينه اى مبنى بر دخالت مستقيم ايران و حتى انقلاب ما در اين حركت ها ديده مى شود.؟
خير؛ در بررسى عوامل مستقيم و نزديك اين انقلاب ها قرينه قابل تمسّك و محكمى مبنى بر دخالت مستقيم ايران و حتى انقلاب ما در اين حركت ها ديده نمى شود. بدين معنا كه در نمادها و شعارها و حركت هاى انقلابيون تونس و مصر و بحرين و ديگر جاى ها ما شاهد حضور اراده مستقيم اين ملل مبنى بر تحقّق كارى مانند و مشابه انقلاب اسلامى ايران نيستيم و شايد گاهى هم براى فرار از اتّهام ايرانى‌بودن و مرتبط با انقلاب اسلامى بودن از ما و حركت ما تبرئه جسته اند مانند سخنان رهبران اخوان مصر و النهضه تونس.
امّا در اين جا اين نكته،قابل توجه است كه صرف فقدان نمادهاى انقلاب اسلامى ما در رفتار و گفتار رهبران وتوده‌هاى اين انقلاب ها به معناى غياب ما در اين انقلاب ها نيست. زيرا در ناخودآگاه همه انقلابيون مسلمان اين كشورها حركت مردم ايران و شموخ و صلابت كيان جمهورى اسلامى در ذهنشان مجسم و عيان است. در سقوط بن على در تونس شخصا در رسانه الجزيره شاهد مقايسه نحوه واكنش هاى او با آخرين واكنش هاى شاه ايران در روزهاى فرارش از ايران بودم.
وانگهى نخبگان اهل سنّت اين كشورها و نيز طبقات روشنفكر و تحصيل كرده آنها از عقيده شيعى و مدل انقلاب ايران بخوبى آگاه بودند. آنان خوب مى دانستند و مى دانند كه انقلاب اسلامى ايران توسط روحانيت هدايت و رهبرى شد در حالى كه در همين انقلاب مصر، الازهر تاآخرين لحظه به مبارك وفادار ماند! غرض اينكه ، انقلاب اسلامى ايران در هر حال بخش غير قابل تفكيك در مجموعه عوامل تشكيل دهنده نوع نگرش ملل مسلمان جهان به مقوله استبداد و استعمار و امثال آن است.
در حقيقت ايران اسلامى و الگوى رهبرى و مقاومت آن و نيز رهبريِ محورِ مقاومت عليه استعمار و استبداد در منطقه و بلكه جهان، يكي از عناصر بنيادين تشكيل دهنده نگرش مسلمانان همه جهان است و هيچ حركت تاريخى و انقلابى در راستاى انقلاب ما رخ نمى دهد كه ما و تاريخ چهار دهه انقلاب اسلامى ما در آن نقش تعيين كننده نداشته باشد.
از اين گذشته، كشور ما در همه سالهاى اخير روابط پيدا و پنهان بسيار گسترده اى با همه اين جريان ها داشته است. و مى توان با قاطعيت گفت ما حتى در آماده سازى جريان ها و توده هاى عربى مصر و غيرمصر نقش فعالى داشته ايم و مستقيما حركات اسلامى را تقويت كرده ايم. در نتيجه تأثير ما جاى ترديد ندارد امّا يك نكته را هم نبايد ناگفته بگذاريم و آن اين كه شرايط بد حاكم بر رابطه ما با اين كشور ها باعث سوء تفاهم و اختلافهاى مذهبى و سياسى و فكرى ميان ما و توده ها و نخبگان اين كشوره ها بوده است؛ امرى كه اگر نمى بود شايد فضاى تعامل ما و آنان دهها برابر مناسبت تر و بهتر از الان بود.
نيز نبايد غفلت كرد كه شعارهاى اين انقلاب ها نشان از آن دارد كه طبعيت اصلى اين انقلاب ها، مردمى ودنيا محور است نه دينى و عقيده محور؛ هر چند كه مطالبات دنيوى در طول محورهاى دينى اند و مطالبه رفاه و حقوق بشر و آزادى و استقلال طلبى چيزى نيست كه از امور دينى تفكيك پذير باشد. در نتيجه، اين انقلاب ها به نوعى و از لحاظى مى توانند مايه تقويت تجربه ما و غنا بخشى به آن باشد. ما هم مى توانيم از نقطه هاى رشد و قوت اين جريان ها استفاده كنيم و با نگاه به آن خود را آسيب شناسى كنيم و نيز بستر مانايى و ادامه حيات خود را بيشتر بيمه كنيم.
حزب الله لبنان و مقاومت عليه اسراييل واشغال فلسطين از ديگر عناصر بسيار مهم و مثبت در تشكيل تصورات اين كشورها نسبت به انقلاب و شيعه و نيز خود حزب الله است. همه مردم جهان عرب به وسيله تلوزيون المنار، العالم ، الكوثر و ديگر رسانه هاى جهان اسلام كه در راستاى مقاومت هستند به دو حقيقت بزرگ رسيده بودند : يكى اين كه حزب الله شيعى طرفدار و بلكه مديريت شده توسط جمهورى اسلامى است . دوم اين كه اين جريان حزب الله و ايران مخلص ترين طرف دار و مدافعِ فلسطين و موفق ترين آنها در رقم زدن پيروزى هاى بزرگ براى جهان اسلام اند. در نتيجه، در نزد اين مللِ جهان اسلام هيچ كسى نمى تواند سيد حسن نصر الله را جداى از ايران ببيند.
اخيرا هم در عرصه علم و تكنولوژى، كشور ما براى جهان حرفهاى مهمّى داشت و اين انقلاب هاى مردمى و توده هاى مسلمان بى شك در انتخاب ميان اسلامى بودن به رسم بن لادن و طالبان به دنبال الگو گيرى از ايرانى هستند كه در آن ،جريان دين و توسعه در كنار هم و بلكه در آغوش هم به جلو مى روند.در مجموع، نگرش اين مردم به ايران مثبت است گرچه مديريت فرهنگى و دينى كشور ما در عرصه بين الملل بدترين بخش نظام در ايجاد اين تصوير است و متأسفانه عامل اصلى سوء تفاهمات ما با جهان اسلام و نخبگان و توده هاى آنان هم بوده است.

از نظر شما آسيبهاى دستگاههاى فرهنگى و ديپلماتيك ما در برخورد فعال با اين تحولات چه بوده و چه راهبرد هايى را براى حضور اثر بخش در آينده اين تحولات بايستى در دستور كار خود قرار بگيرد؟
متأسفانه مديريت فرهنگى و دينى بين المللى ما دستخوش آسيب ها و آفاتى است. از نظر ساختارهاى تشكيلاتى و مديريتى ، منابع انسانى مديريت و كارشناسى ، حضور رسانه اى و تبليغى، مديريت نخبگان، محتواسازى و توليد علم و محصول علمى و فرهنگى ، توليد هنرى و غيره، دچار آسيبها و ضعفهايى هستيم
دراين مجال سعى ميكنم بيشتر درباره آنچه كه شايسته است انجام دهيم صحبت كنم ما مى توانيم براى حضور اثر بخش در آينده تحولات واساسا در عرصه بين الملل دست به اقدامات زير بزنيم :
١) تقويت نهادهاى درگير در عرصه جهانى.
٢) حمايت از نخبگان زبان دان و قادر به توليد محصول فرهنگى و داراى مهارتِ حضور در عرصه هاى فكر يو فرهنگى و مطبوعاتى جهانى.
٣) ارزيابى دقيق عملكرد نهادهاى جهانى انقلاب و نظارت بر ادامه كار آنها.
٤) ارزيابى دانش آموختگان خارجى در ايران وبررسى مهارتهاى آنان در عرصه جهانى.
٥) توسعه بخش هاى بين الملل در مراكز علمى و تحقيقاتى نظام براى تأمين اسباب ورود آن ها به عرصه بين الملل.
٦) توسعه ابزار تعامل با كشورهاى اسلامى از طريق افزايش نيروها و توليدات به زبان هاى عربى و انگليس و نيز فرانسوى( زيرا مثلا دومين زبان كشور لبنان ، تونس، مراكش ، الجزاير و..فرانسوى است).
٧) تا دير نشده است به نظر مى رسد كشور ما بايستى در حوزه هاى علم و تكنولوژى دست يارى به اين ملل انقلابى بدهد. ايران بايد ثابت كند كه در عرصه بين الملل بجز قلمروى امنيتى ، نظامى و مذهبى كه شايد فعّاليّت در آن ها در شرايط كنونى نتايج معكوس بدهد مى تواند افق علم و فن‌آورى را به روى نسل جوان و نهادهاى علمى و دانشگاهى مصر و تونس بگشايد. تغيير تاكتيك نظام در تعامل با كشورهاى‌اسلامى يك ضرورت حياتى است. اين ملل، امروزه انقلاب كرده اند و بايستى ايران را در بخش هاى علمى و توسعه اى در كنار خود ببينند. تمركز كشور ما روى بخش هاى دينى و مذهبى و يا تعامل با جريان هاى نزديك به انقلاب اسلامى كه معمولا اقلّيّت كوچكى از مصر ، تونس، ليبى، مراكش، سوريه و يمن اند، حضور و تأثير ما را به چالش مى كشاند.
٨) چهره جمهورى اسلامى آسيب ديده و زخم شده است وكسانى با عمد و ديگرانى از داخل و خارج هم ناخواسته و از سر خيرخواهى، ما را وارد جنگ هاى عقيدتى و مذهبى و طايفه اى كرده اند. بايد هم از اين مواجهه خود را بيرون بياوريم و هم چهره اسلامى و انسانى خود ، مذهب و كشور را ترميم كنيم. مشكلاتى براى اين كار هست.بنده عرض نميكنم كه مانند آمريكا بخش هايى رسمى در نهادهاى خارجى‌و بين المللى درست كنيم،امّا دست كم رهبران و مديران اصلى نظام به چنين ضرورتى تن بدهند و آن را بپذيرند تا شاهد اين سير نزولى اعتبار و حيثيت خود در اين مناطق نباشيم. آسيب ديدن چهره ايران تمام اقمار اين مركز را هم سخت تهديد مى كند. وقتى ايران و چهره اسلامى آن تضف شد آن گاه شاهد فروريزى ديوار اعتماد مردم عرب به حزب الله و شيعيان عراق و بحرين و ...هم خواهيم بود.
٩) نهادهاى فكرى و فرهنگى و مديريت توريسم اسلامى كشور ما داراى زيرساخت ، مديريت، ساختار، فرهنگ و برنامه مناسبى جهت پذيرايى از زايران مصر و تونس و بقيه كشورهاى اسلامى نيست. مإ؛ّّ بايستى چنان نظم و هماهنگى و مديريتى از خود نشان بدهيم كه هر زاير از مصر، تونس، بحرين، عراق و...كه به ايران مى آيد وقتى باز مى گردد به مبلّغ ما در كشور خود تبديل شود. ارزشهاى انقلاب ما اگر در برنامه عملى ما براى جهانيان به چشم نخورد كسى هم آن ها را باور نمى كند.
١٠) زبان عربى اگر هم زبان بهشت نباشد( كه هست) در همين دنيا و بهشت جهان اسلام، زبان اصلى است. از غرب تا شرقِ عالم، همه مردم مسلمان و حتى غير مسلمان، آن را زبان اوّل اسلام مى دانند. اين زبان، بايستى از اين وضع اسفبار در كشور ما به در آيد. اين روش آموزش عربى در حوزه هاى علميه، كارمد نيست تقريباً هيچ كسى از حوزه با اين كتاب هاى عربى نه صرف و نحو را مى آموزد و نه مكالمه و فهم متون معاصر عربى را. در نتيجه هم در عرصه حوزه هاى علميه و دانشگاه هاى ما وضع زبان عربى به طرز عجيبى به هم ريخته است و اميدى به توليد نيروى انسانى عربى دان از آن ها نمى رود و هم در سطح جامعه، هيچ نشانى از زبان اصلى اسلام نيست.
٣-آيا مى‌توان گفت كه ماهيت فرهنگى(آداب، رسوم،سنن،قوميت،مليت و...) اين جنبش ها با ماهيت اسلامى انقلاب ايران متفاوت است؟
در جواب اين محور بايد گفت :بله ماهيّت فكرى و فرهنگى و حتى دينى و مذهبى اين مناطق با ايران بسيار متفاوت است.البته در چهارچوب انديشه دينى به طور طبيعى اشتراكات فراوانى داريم و همچنين وجود جريان هاى تصوف ومذاهب معتدل اهل سنت ، ملل مسلمان كشور مصر و ديگر مناطق آفريقا را مردمانى نرم خو و آرام و معنوى كرده است. در نتيجه، با تأكيد بر افتراقات فراوانِ تاريخى، امّا به همان نسبت ملت ايران و تشيّع در اين كشورها شناخته شده و حضور داشته است. فاطميان شيعى در مصر صدها سال حكومت كرده اند ، الازهر را ساختند و اساس رشد مصر را بايد به آنان نسبت داد. فضاى‌معنوى مصر در تعامل با اهل بيت(ع) بسيار مثل زدنى و عميق است. عشق يك مصرى به خاندان نبوت از ما ايرانيان كمتر نيست.
ادريسى ها ( نوادگان واتباعِ حضرت ادريس نواده امام حسن مجتبى عليه السلام) صد ها سال در شمال آفريقا و مراكش كنونى و بلكه وسيع تر از آن حكومت كردند. اين حضورهاى تاريخى شيعى از بين نرفته است. اين مصرِ مالك اشتر و شمال آفريقايِ مهدوي و ادريسي و مجتبوي(ع) با ما بيگانه نيست. به هر حال بايد رفت و كاركرد. درهاي دلها به روي ما باز است. بايد خود را به آنان با تمام زيبايي و رحمت و انعطاف و مهر معرفى كنيم. آنان ما را به ياد خواهند آورد.

از ديدگاه شما آيا در تحولات آينده اين كشورها برنامه اى حاك است تا بتواند طبق آن برنامه تحولات را مديريت كند و آيا ايران ميتواند در آينده اين كشورها نقشى داشته باشد؟
در تحليل آينده اين نقلاب ها بايد عرض كنم كه به خاطر اين كه روح حاكم بر اين انقلاب ها بى برنامه است ويا دست كم، داراى برنامه منسجم و تعريف شده اى نيست و صرفاً مطالبه تغيير از وضع سابق به وضعى مختلف است، در نتيجه، هر كسى مى تواند در سرنوشت اين انقلاب ها نقش داشته باشد. من با همه پيگيرى هايى كه در اين انقلاب ها مى كنم تا كنون بندرت از انقلابيون در باره برنامه روشنى براى‌بازسازى مصر يا تونس حرفى شنيده ام. به عبارت ديگر، آنان براى وضع بديل و جايگزين تصورات روشنى ندارند. از اين رو، به طور طبيعى آن ها سازنده وضع بديل وشرايط جايگزين نيستند در حقيقت، مصرف كننده طرح هاى ديگران براى مرحله انتقالى خواهند بود.
هر كسى بتواند با نهايت درايت و عقلانيّت و با توجه به شرايط مصر و لحاظ كردن همه ظرايف روانشناختى و جامعه شناختيِ دروني اين كشورها از نظر فرهنگي و ديني و سياسي ابتكار عمل به خرج بدهد و حضور سازنده بيابد ميتواند بيش از همه در آينده اين تحولات نقش داشته باشد. تا اين لحظه ايران بجز حرفهاى كلّى، برنامه و حرفى براى گفتن نداشته است. شايد در آينده اين امكان را بيابد. يكى از تأثيرات مهم ايران در اين كشورها كه بسيار استثنايى و بجا و حكيمانه بود،سخنرانى جاودانه و بسيار عميق رهبرى در ايّام انقلاب مصر بود. اين سخنرانى، بسيار حساب شده ودقيق ارائه شد. واين نشان از آن دارد كه به شرط داشتن برنامه اى حكيمانه ومعقول ما قدرت و شايستگى و عمق تاريخى و فهم معاصر و كارآمد از دين وظرفيّت هاى بالاى تعامل قدرتمندانه با محيط خود را داريم.

تشكر از فرصتى كه در اختيار ما قرار داديد.