پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - کتابشناخت - مفیدی فرید
کتابشناخت
مفیدی فرید
اوراق عاشورايى
محرم كه مى رسد همه چيز رنگ و بوى كربلا مى گيرد. آذين ها آيينى مى شوند. آثار عاشورايى بر در و ديوار شهر نقش مى بندد. برنامه نمايش ها و فيلم ها عوض مى شود. آثار صوتى و تصويرى، سينما، بازار، كتابفروشى ها و ... همه عاشورايى مى شوند. قفسه ها و ويترين ها دوباره آرايى مى شوند. مخاطبان و كتاب خوان ها نيز با انتظار ديگرى پا به كتاب فروشى ها مى گذارند. بايد به دنبال چه آثارى باشند؟ اين را هم مولف و نويسنده مى داند، هم كتاب فروش ها و هم حاميان توليدات مكتوب. با اين همه آيا نگاه شايسته اى براى پاسخ به اين نياز وجود دارد؟
داستان توليدات محرم هر ساله تكرار مى شود همانگونه كه محرم تكرار مى شود تا خود را استمرار ببخشد. محرم چگونه تكرار شده است؟ دهه ها، سال ها، قرن ها پشت سر هم و سده پشت سر سده آمده و رفته است و عامه و نخبگان اين تكرار ها را ديده اند و به مسئوليت هايشان انديشيده اند. هر طيف و هر دسته اى به فراخور فهم و استدراك خود به اين مهم همت گماشته اند. هر يك دغدغه اى داشته اند تا ياد حسين ابن على (ع) را جاودانه تر كنند. اما كدام دغدغه ها در اين هدف به توفيق نزديك تر شده اند. صاحبان آثار هنرى؟ مولفان؟ مرثيه سرايان؟ شاعران؟ انديشمندان؟ و ...
دغدغه انديشمندانى چون مطهرى ها زدودن خرافه ها از حماسه حسينى بوده و ساير متفكران حوزه بسيار به اين موضوع انديشيده اند. هر ساله در آستانه محرم همايش هايى براى تبيين اين ديدگاه ها برگزار مى شود و اين هدف همچنان دنبال مى شود. چه بايد بكنيم تا نسل نو و جوانمان را از چشمه جوشان معارف حسينى سيراب كنيم؟ درست است كه ميانگين مطالعه در كشورمان پايين است اما در بين حجم قابل توجه آثار مذهبى كه به بازار نشر مى آيد و اتفاقاً نسبت بزرگى از توليدات مكتوب را نيز تشكيل مى دهد، به چه ميزان به آثار تحليلى و تحقيقى بها داده مى شود تا آثار ماندگارترى در نسل جوان پديد آورد؟
اكنون محرم شده و مقطعى دوباره براى اين آزمون رقم خورده است تا ببينيم چقدر براى ايجاد جذابيت و جلب توجه مخاطبان آثار مكتوب در حوزه آثار كربلايى و عاشورايى مى توان موفق بود؟
به نظر مى رسد تكرار مناسبت هاى مهم آيينى با چند نگاه دنبال مى شود و چند بعد هم وجود دارد كه مى تواند در تعظيم و تكريم اين مناسبت ها تعقيب شود تا به تعميق بينش مذهبى و تاريخى مردم منتهىگردد.
از آنجا كه مناسبت ها عموماً مبناى تاريخى دارند و به عنوان يك واقعه تاريخى مورد توجه قرار مى گيرند، لذا بازخوانى وقايع تاريخى براى عموم و آشنايى با آنها براى نسل نو جامعه بيش از هرچيز اهميت دارد.در واقع، احساس مسئوليت براى انتقال حادثه عاشورا به نسل امروزى در قالب ترويج اطلاعات تاريخى و در بستر تاريخ نقلى همان هدف و وسيله اى است كه مورد توجه است و معمولاً بعد حماسىواقعه نيز از اين بستر تبيين مى شود و واقعاً هم ظرفيت شورآفرينى دارد اما فراتر از اين بعد آنچه بايد مورد توجه باشد اولاً ويژگيهاى مخاطب جوان به عنوان مبنايى براى بيان و تصوير ايده ها و انديشه هاى نهفته در عمق نهضت كربلا و انتقال بينش و شعور كربلايى در قالب تاريخ تحليلى و بيان فلسفى موضوع است كه على القاعده مى تواند شعورآفرين و پديدآورنده نسلى آشنا به مسئوليت هاى عاشورايى و انديشه حسينى باشد.
سامان دهى بينش عمومى نسبت به حادثه عاشورا از آن جهت مهم است كه مى تواند بستر بسيار مناسبى براى جهت دهى به احساس و شور جوانان در حال و فضاى محرم و صفر و چنانچه غفلت شود در نقطه مقابل بستر آماده اى براى دين گريزى و دين ستيزى باشد.
به هر حال، در اين مقطع وزن آثار حسى و حماسى بيشتر است و كتاب هايى كه توليد يا بازتوليد مى شود، عموماً در قالب نمايش و تعزيه، داستان، شعر و مرثيه ، تاريخ و مقتل عرضه مى شود و وزن آثار تحليلى و تحقيقى كه بر ريشه يابى رويداد و تحليل ابعاد معرفتى و انديشه اى آن متمركز شود، چندان قابل توجه نيست.
در كنار اين موضوع به برخى ويژگيها نيز بايد توجه داشت از جمله ضرورت بازآفرينى متون كهن متناسب با مسائل روز، ساده نويسى و بازنويسى با هدف همه فهم شدن متون كهن، رده بندى كتب مذهبى براىسنين مختلف و از همه مهم تر توجه به عنصر جذابيت در توليد و بازتوليد آثار عاشورايى براى نسل نوجوان وجوان و همينطور تصحيح رويكرد حمايت از اين آثار.
نگاهى به بازار نشر اين روزها احتمالاً معيار گويايى براى محك اين گونه تجربه ها است كه آيا پس از انتشار »دانشنامه امامحسين(ع)« در سال گذشته كه به عنوان منبعى متقن كه از آغاز تا انجام زندگى شخصى، اجتماعى و سياسى حضرت را مورد توجّه قرار داده و با ملاحظه دقيق آيات قرآنى و گزارش هاى روايى و تاريخى و نقد، پالايش و تنظيم كارآمد آنها تا حد زيادى توانسته بود در معرّفى يكى از مهمترين چهرههاى آسمانى و تاريخساز، خلأيى بزرگ را مرتفع كند، منبع معتبر ديگرى نيز به تقاضاى معرفتى متقاضيان بازار نشر پاسخ گفته است؟ البته باز نشر اين اثر در قالب كتابى با عنوان شهادتنامه امام حسين (ع) كه گزيده دانشنامه امام حسين بوده و در مقياسى كوچكتر، اما با اختصارى روشمند توسط سازمان چاپ و نشر دارالحديث منتشر شده اميدوارى ها نسبت به توليد آثار پژوهشى را تقويت مى كند.
به هر روى، در روزهايى ك هدر پيش داريم باز بازار مجموعه نوحه هاى عاشورايى داغ است. »دموع و دعا« از اشعار مرتضى حيدرى آل كثير به زبان عربى و با گويش جنوبى و جلد چهارم كتاب »يك ماه خونگرفته« اثر علامرضا سازگار كه از سوى انتشارات دفتر هنر و ادبيات هلال با حمايت سازمان تبليغات اسلامى منتشر شده و نيز كتاب »محرمنامه« گزيده اشعار عاشورايى شاعران جوان كه توسط رضا جعفرى گردآورى و از سوى نشر آرام دل منتشر شده از جمله آثار حسى است كه بيشتر مبتنى بر بعد تاريخ نقلى و تصويرى واقعه عاشورا است.
در همين حال با توجه به ارجمندى و والايى عبارات و مضامين شعرى بلند كه شور و شعور را به هم پيوند مى دهد، مى توان از انتشار منظومهى »ظهر روز دهم« از آثار مرحوم »قيصر امينپور« در باره نام برد كه انتشارات سروش براى سومين بار آن را منتشر كرده است. اين كتاب كه ماجراى قهرمانىهاى حضرت قاسم(ع)را روايت مىكند، در سال ???? سروده شده و بسيار خواندنى است. از جمله اينكه: شور محشر بود.../كودكى از خيمه بيرون جَست/كودكى شورِ خدا در سر/ با صدايى گرم و روشن/ گفت:/ » اينك من، / ياورى ديگر«/ ... /آسمان، مات و زمين، حيران/ چشمها از يك دگر پرسان/»كودك و ميدان؟!«/ كار كودك خنده و بازىست! /در دل اين كودك امّا شوق جانبازى است! /پچپچى در آسمان پيچيد:/ كيست آن مادر، كه فرزندى چنين دارد؟! / و صداى آشنا پرسيد: / »آى كودك، مادرت آيا خبر دارد؟! «/ كودك ما گرم پاسخ داد: /مادرم با دستهاى خود / بر كمر، شمشير پيكار مرا بستهست!
باز در بين آثار تاريخى و نقلى مى توان به ترجمه مقتلى از علامه سيد محسن امين عاملى(لواعج الاشجان فى مقتل الحسين) تحت عنوان »اشك و ماتم در سوگ سبط خاتم« اشاره كرد كه توسط عباس جلالىترجمه و در ٤٠٣ صفحه از سوى انتشارات اميركبير منتشر شده است.
اما در زمره كتاب هايى كه مى توان آنها را در بخش آثار تحقيقى و با رويكرد تحليلى طبقه بندى كرد، كتاب »بررسى سند زيارت عاشورا« نوشته جعفر تبريزى و »اصول صحيح عزادارى« كه حاوى نظرات رهبرى و مراجع درباره عزادارى،نظرات علماى شيعه درباره تعزيه، پيامهاى عاشورا و خطر تحريف از ديدگاه شهيد مرتضى مطهرى و بايدها و نبايدها در عزادارى حسينى است، »عرفان عاشورايى« نوشته محمدجواد رودگر و از انتشارات اميركبير و نيز انتشار فايل الكترونيكى »هفت شهر عشق؛ با نگاهى نو به حماسه حسينى« در اينترنت كه دربردارنده پيامهاى كاربردى حماسه عاشورا با هدف ارتقاى سطح آگاهى و آشنايى جوانان با زيبايىهاى مكتب حسينى است، حائز توجه است.
با نويسندگان
گفتوگو با صادق عبادى، مترجم كتاب "ساختار وقف درجهان اسلام"
نهاد وقف، كليد توسعه
اشاره:
"ساختار وقف در جهان اسلام" كتابى است جامع كه همه موانع آشكار و پنهان بر سر راه نهاد وقف را نام مىبرد و تشريح مىكند، موانعى كه ريشه در قوانين كشورهاى اسلامى دارد و امروز برخى دولتها با قدرت درصدد رفع آن هستند. اين كتاب مجموعهاى از مقالات دانشمندان جهان اسلام است به همراه چندين و چند نقد كه مجموعه آنها ارزش ويژهاى به اثر بخشيدهاست. درباره اين كتاب، رويكرد نويسندگان آن و مسائل امروز نهاد وقف گفتوگويى با صادق عبادى، مترجم كتاب و پژوهشگر حوزه وقف انجام دادهايم كه مىخوانيد. عبادى سالها سردبير نشريه "وقف، ميراث جاويدان" بوده است.
× × ×
- اگر اجازه دهيد به خاطر خوانندگانى كه شايد پيش زمينهاى از كتاب "ساختار وقف در جهان اسلام" نداشته باشند، گفتوگو را با سوالى درباره تاريخچه اين كتاب آغاز كنيم. مقالات اين كتاب، همگى طىهمايشى در سال ٢٠٠١ ميلادى در شهر بيروت لبنان ارائه شدهاند. كليت اين همايش چه بود؟
اين همايش يك جريان فكرى دارد كه من آن را در مقدمهاى كه براى كتاب نوشتهام شرح دادهام.
وقف نهادى است عمومى كه اسلام آن را در برابر نهادهاى حكومتى بنيان گذاشت؛ به اين معنا كه يك نهاد مردمى ، و به زبان امروزى نهاد مدنى غيردولتى، براى خدمت به مردم تاسيس شد. اين جريان همواره تابع سياستهاى روز حكومتهاى اسلامى بودهاست، گاهى پيشرفت مىكرده و گاهى هم افت، گاهى مورد سوء استفاده واقع مىشده و گاهى نيز نقش مثبتى داشته، كه اين روندها بايد در جاى خود بررسىشود.
اما اكنون كه اكثر جوامع اسلامى به نوعى درگير عوامل عقبماندگى شدهاند و نهادهاى مختلف آنها نتوانستهاند متناسب با نيازهاى روز پيشرفت كنند، نهاد وقف نيز دچار ايستائى و رخوت شدهاست. پس جاىتعجب نيست اگر بدانيم، نهاد وقف كه روزگارى شهرى مثل اصفهان را اداره مىكرد و آن قدر ظرفيت داشت كه بزرگترين دانشگاههاى اسلامى از دل آن سربرآورند، امروز منحصر شده به ساخت مسجد وحسينيه و تكيه يا سقاخانه. محض نمونه به ياد آوريم موقوفه "ربع رشيدى" را در تبريز به عنوان يكى از بزرگترين دانشگاههاى جهان اسلام كه قرنها پيش حدود ده هزار دانش آموخته داشت و درآمد آن را ٣٠٠ پارچه روستا تامين مىكرد! اما آيا امروز هم وقف چنين كاركردى دارد؟ متاسفانه خير، يعنى در كشورهاى اسلامى امروز چنين نيست، حال آنكه در كشورهاى غرب اوضاع كاملا متفاوت است. واقعيت اين است در سدههاى اخير روشنفكران و نهادهاى دينى و علمى اروپا كه پى بردند "نهاد وقف" چه كاركردهاى گستردهاى دارد، در صدد احياى اين نهاد برآمدند كه تلاش آنها موفقيتآميز هم بود. اين تلاشها و نتايج قابل توجه آن در اورپا و امريكا مبنايى شد براى ما مسلمانان جهت شناخت مجدد نهاد وقف. به يك معنا همگام با احياى تفكر دينى، گروهى از روشنفكران در جوامع مسلمان به فكر احياى نهاد وقف افتادند. با چنين رويكردى از سال ١٣٦٠ شمسى همايشهايى در كشورهاى اسلامى برگزار شد كه بانى آن سازمان كنفرانس اسلامى و بانك توسعه اسلامى به عنوان يكى از نهادهاى اقمارى اين سازمان بود.
- چرا بانك توسعه اسلامى در اين راه پيشقدم شد؟ نسبت اين بانك با نهاد وقف چيست؟
اولين و مهمترين وظيفه بانك توسعه اسلامى ، همانطور كه از اسم آن برمىآيد، توسعه و پيشرفت در جهان اسلام است. حال از آنجا كه وقف نيز بهترين ابزار براى توسعه در كشورهاى اسلامى به حساب مى آيد، اين بانك مىبايد زمينههاى احيا وقف را فراهم كند. پس برگزارى همايشهايى درباره وقف در همين راستا است و تاكنون بيش از ده همايش در كشورهاى اسلامى همچون لبنان، اردن، مصر، سودان، مراكش، الجزاير، عربستان، امارات، كويت، پاكستان و هند در نتيجه همكارى اين بانك با سازمان كنفرانس اسلامى و سازمان اوقاف كشورهاى ميزبان برگزار شدهاست. در ايران نيز يك بار اواخر دهه ١٣٧٠ چنين همايشى برگزار شد كه مجموعه مقالات آن در شماره ٢٦ نشريه "وقف، ميراث جاويدان" به چاپ رسيد.
كتاب "ساختار وقف در جهان اسلام" هم ثمره يكى از اين همايشهاست، همايشى كه سال ١٩٩٩ ميلادى در شهر بيروت برگزار شد و به جز سازمانها و موسسات يادشده، مركز پژوهشهاى عرب نيز در برگزارى آن مشاركت داشت.
- كتاب را كه ورق بزنيم، متوجه مىشويم در كنار هر مقالهاى، چندين نقد هم درباره آن مقاله آمدهاست كه اين شيوه كاملا تازگى دارد. آيا نقد اين مقالات پس از برگزارى همايش نوشته شده و يا همگى آنها در يك زمان ارائه شدهاند؟
اين اساسا يكى از دلايل من براى ترجمه اين كتاب است. تاكنون كتابهاى زيادى به زبان انگليسى و عربى و اخيرا هم فارسى، درباره وقف چاپ شده، ولى فكر مىكنم يكى از بهترين كتابها همين اثر باشد، چرا كه با روشى كاملا علمى تدوين شدهاست.
اولا كتاب مانند همايش به شش بخش مجزا تقسيم شدهاست. بخش اول "نظريه عام، فلسفه و تحول تاريخى نهاد وقف" نام دارد، بخش دوم "چارچوب قانونى ساختار وقف در كشورهاى اسلامى"، بخش سوم "ساختار اقتصادى نظام وقف و نقش آن در اقتصاد كشورها"، بخش چهارم "ساختار سازمانى و ادارى وقف و مشكلات و تجارب گذشته"، بخش پنجم "تحولات رابطه وقف با نهادهاى جامعه مدنى در حال و آينده" و بخش ششم، "آينده وقف در جهان عرب و اسلام".
در هر بخش، يك متن اصلى وجود دارد، به علاوه نقد مكتوبى كه درباره آن مقاله نوشته شدهاست. در همايش نيز اين دو متن همراه با يكديگر ارائه مىشدند. سپس چندين كارشناس ديگر به نقد و بررسىشفاهى مقاله مىپرداختند كه همه اين نقدها از نوار پياده شده ودر كتاب به صورت مكتوب آمدهاست. بنابراين، مطالب يكجانبه نيست ، به اين معنا كه اگر سخنورى ادعايى بر له يا عليه وقف داشته كه از نظر تاريخى نادرست بوده، در همان جلسه خطاى او آشكار شدهاست.
كتاب مزاياى ديگرى هم دارد از قبيل آنكه مباحث حقوقى، جامعهشناختى و اقتصادى آن از يكديگر تفكيك شدهاست. همچنين كشورهاى اسلامى بر اساس مختصات جغرافيايى و فرهنگى به دستههاىمختلفى تقسيم شدهاند، مانند كشورهاى اسلامى شمال آفريقا يا كشورهاى حوزه نيل كه شامل چهار كشور است، حوزه شام، حوزه خليج فارس و...
من اين كتاب را اولين بار در نمايشگاه تهران ديدم و وقتى متوجه ارزش علمىاش شدم، نسخهاى به دوستانم در سازمان اوقاف وامور خيريه اهدا نمودم و سفارش كردم كه آن را تهيه كنند. معاون فرهنگى آن روز در اوقاف ، جناب آقاى محمدعلى خسروى هم بيست نسخه از آن را خريدارى و كتاب را بين مديران سازمان پخش كرد. تنها مديرى كه متوجه اهميت كتاب شد، آقاى معراجى رئيس صندوق عمران موقوفات كشور در آن دوره بود،. او كه ديده بود كتاب حاوى مباحث بسيار جالبى است و آخرين نظريهها درباره وقف، اقتصاد و جامعه مدنى در آن آمده، خواستار ترجمه متن كامل كتاب شد وگفت كه كتاب را ترجمه كنيد. يكى از مسئولين اوقاف از من درخواست ترجمه بخشى يا خلاصهاى از كتاب را كرد. به او گفتم كه اين كتاب خلاصه نمىشود؛ اگر شما بياييد اين بخشهاى انتقادى و مناقشات را حذف كنيد، ارزش اين كتاب از بين مىرود، چون سخنورى ادعايى كرده كه مثلا فلان چيز در احكام وقف حرام است يا حلال، جايز است و يا جايز نيست، اما درستى نظر او معلوم نيست و بايد به محك نقد گذاشته شود. بنابراين، اعتبار اين مقالهها به همين نقدهاست.
- يعنى تمام نقدهاى كتاب را ترجمه كردهايد و گزينشى در كار نبودهاست؟
كل كتاب بدون هيچ كم و كاستى ترجمه شدهاست. البته چون زمان محدود بود، من به همراه يك گروه چهار نفرى، به طور مشترك اين كار را انجام داديم كه اسم اين دوستان در مقدمه كتاب آمدهاست. اما براىاين كه كار يك دست بشود، كل كتاب را من ويرايش كردم. به جز اين نيز ، پاورقى هاى زيادى به كتاب اضافه كردم، مثلا آراى فقهاى شيعه درباره مسائل گوناگون.
نكته ديگر اين كه ما نمايه موضوعى خوبى براى كتاب فراهم كرديم، چون تنها با مراجعه به عناوين مقالهها نمىشود همه مفاهيم و موضوعات مورد بحث را تشخيص داد. از اين نظر با اين نمايه دسترسى به مباحث متنوع و مختلف را راحت كرديم.
- ترجمه كتابى به اين حجم چقدر زمان برد؟
در حدود يك سال.
- مشكلات ترجمه فارسى كتابهايى از اين دست چيست؟
اتفاقا قبل از من كسان ديگرى تصميم گرفته بودند كه اين كتاب را ترجمه كنند، اما از آنجا كه عربى رايج در ايران، عربى كلاسيك است و كمتر مترجمى به اصطلاحات و مفاهيم نوين اين زبان اشراف دارد، اين دوستان از پس ترجمه كتاب برنيامدند و در نهايت، من كار را دست گرفتم.
در كل، اين معضل بزرگى است كه اصطلاحات جديد عربى در هيچ يك از فرهنگهاى عربى به فارسى نيامده و همين مترجمان را سردرگم مىكند. يكى از دلايلى هم كه باعث شد من كل كتاب را ويرايش بكنم، همين بود؛ وقتى ترجمهها را در دست گرفتم، متوجه شدم اشكالات ترجمه زياد است. از اين رو ناگزير از ويرايش ترجمهها شدم كه كار خيلى دشوارى بود و بعد از آن تصميم گرفتم كه ديگر هيچ مقاله يا كتابى را براى ترجمه به ديگران نسپارم، چون آن مدت زمانى كه براى تصحيح و ويراستارى كار ديگران گذاشتم، اندازه زمانى بود كه خودم صرف ترجمه مىكردم.
- دورنمايى كه اين مقالات براى جوامع اسلامى در زمينه وقف ترسيم مىكنند، چگونه است؟
در اين كتاب گرايشهاى مختلفى به چشم مىخورد، اما گرايش غالب، خواهان اصلاحات و دگرگونى در نهاد اوقاف است. دليل آن را هم ذكر مىكنم. اين كتاب از آنجا كه خارج از چارچوب مسائل فقهى است و مىخواهد پديدهاى به نام وقف را به مثابه يك فعاليت اقتصادى، اجتماعى و مدنى و نه يك امر صرفا دينى، بررسى كند، خواه ناخواه سويه اصلاحگرايانه پيدا مىكند. وقف قبل از آن كه يك نهاد دينى باشد، يك نهاد مدنى است. درست است كه امروز مسجد و حسينيه و تكيه را وقف مىكنند، ولى وقف پيش از هر چيز يك قالب و يك نهاد قانونى، ادارى و اقتصادى است. به عبارتى نهاد دينى آمده و از نهاد وقف استفاده كردهاست و نه بالعكس. مثال مىزنم. ما يك قالب قانونى به نام "شركت" داريم. شركتها مىتوانند خصوصى باشند يا سهامى خاص و همينطور سهامى عام و يا دولتى. حالا آيا مىتوانيم بگوييم كه تنها شركتهايى به رسميت شناخته مىشوند كه خصوصى باشند؟ نه، مسلما اين طور نيست، چون اين يك نهاد ادارى و اقتصادى است و هر شخص يا گروه و هر دولت يا نهادى، خواه دينى و خواه غيردينى، مىتواند از اين قالب استفاده كند. وقف نيز يك قالب قانونى است. حالا يك نفر مسجد و تكيه را وقف مىكند. شما هم مىتوانيد يك مدرسه، يتيم خانه و يا يك سقاخانه را وقف كنيد. ماهيت سقاخانه كه دينىنيست. شما مى خواهيد به مردمى كه تشنه هستند، آب برسانيد. ممكن است نيت شما دينى باشد و بگوييد قرب الىالله داريد اما يكى ديگر ممكن است دغدغه انسانى داشته باشد.
- به بيانى ديگر، نيت واقف مىتواند صرفا انسان دوستانه باشد و نه دينى.
بله، درست است. مثلا مدارس وقفى را در نظر بگيريد! يكى مدرسه علوم دينى مىسازد، يكى مدرسه نابينايان و ديگرى هم ممكن است مدرسهاى براى آموزش حرفهاى وقف كند. آيا وقف هنرستان امرىدينى است؟ نه، چنين نيست.
- چرا نام كتاب با نام عربى آن تفاوت دارد؟
من نام كتاب را تغيير دادم. عنوان اصلى كتاب "ساختار وقف و جامعه مدنى در كشورهاى اسلامى" بود كه من عبارت "جامعه مدنى" را از آن حذف كردم، چرا كه چند سال قبل نسبت به اين عبارت حساسيت وجود داشت و نگران بودم مجوز انتشار نگيرد. در هر صورت عنوان كتاب هم بر اين مسئله تاكيد دارد كه وقف يك نهاد مدنى است و نه دينى. وجود احكام فقهى درباره وقف هم دليلى بر دينى بودن آن نيست. فقه عبارت از قوانين يك جامعه اسلامى است و فقها درباره مسائل گوناگون اجتماعى، اقتصادى، عبادات، معاملات و ... نظرات مختلفى دارند. وقف هم يك مسئله اجتماعى و اقتصادى است. پس مىتوان قوانين وقف را بر اساس نياز روز تغيير داد و يا اساسنامهاى جديد براى آن تدوين كرد.
در دوران قديم اقتصاد جوامع را مغازهها و حجرهها مىچرخاندند و چيزى به اسم شركت وجود نداشت، اما امروز با قالبى جديد به نام شركت مواجه هستيم كه ساختارى بسيار پيچيدهتر از يك مغازه دارد؛ هر شركتى يك اساسنامه دارد، به علاوه يك مديرعامل، بازرس وغيره . ساختار وقف هم با توجه به تحولات روز نيازمند تغيير است. در گذشته براى يك ملك موقوفه سندى بنام "وقفنامه" مىنوشتند و از نظر ادارى هر موقوفه يك متولى هم داشت، حال آنكه امروز لازم است موقوفات داراى اساسنامه، مدير، ناظر وغيره باشند. اگر شما بخواهيد شركتى تاسيس كنيد، بايد يك اساسنامه داشته باشيد، براى اين كه اگر فردا اختلافى در اين نهاد اقتصادى به وجود آمد، اين اساسنامه مرجعى براى حل اختلاف مىتواند باشد. الان شما موقوفهاى داريد كه ارزش آن ميلياردها تومان است. اين رقم كلان وتعاملات گوناگون طبيعتا موجب اختلاف مىشود و بهترين راه براى حل اختلاف اين است كه براى آن يك اساسنامه درست كنيد.
من معتقدم، فقه ما اگر با رعايت اصول تجديد شود جوابگوى نيازهاى اقتصادى روز و تجديد در نهاد وقف خواهد بود .
- آيا هيچ فقيهى به مسائل امروز وقف ورود نكردهاست؟
در اسفتاها آراى متفرقه خوبى داده شده، ولى متاسفانه جمعبندى كامل نشدهاست. مثلا ما هنوز در رابطه با "وقف پول" يا "تغيير نيات واقفين" مشكلات فراوانى داريم. فرض كنيد، شخصى مالى را در گذشته براى ساخت و نگهدارى سقاخانه وقف كردهاست. در فقه ما آمدهاست كه نمىتوان موضوع وقف را برخلاف نيت واقف تغيير داد. از اين رو كسى نمىتواند دست به آن سقاخانه بزند و يا موضوع وقف را تغيير دهد. اما از طرفى امروز سقاخانه اهميت خود را از دست داده و ديگر كسى از آن استفاده نمىكند. حال چه بايد كرد؟ مثال ديگرى مىزنم. شخصى سالها پيش پولى را وقف خريد كفش براى زوار امام حسين (ع) كردهاست. در گذشته اين وقف موضوعيت داشت، چرا كه زوار مسافتى طولانى را پاى پياده مىرفتند و كفش آنها پاره مىشد. اما امروز چنين چيزى موضوعيت ندارد. حالا اين پول را چه بايد كرد؟ اينجا فقها بايد راى مناسب با رعايت اصول بدهند.
- موانع قانونى كه سر راه وقف وجود دارد، چيست؟
مشكل ما اصلا موانع قانونى نيست. اتفاقا ما كمبود قانون داريم. به عبارتى، مشكل اين است قوانينى كه بايد مكمل مسائل وقف باشد، وجود ندارد. حدود ٢٥ سال از آخرين قانون مصوب براى وقف مىگذرد .
- مشكلات امروز وقف چيست؟
يكى از مشكلات عمده، ثبت وقف در يك نهاد رسمى است. در گذشته وقف اموال بسيار ساده بود، مثل هر چيز ديگر. اگر كسى مىخواست اموالش را وقف كند، نيازى به ثبت آن در يك نهاد ادارى نبود و كارش را بدون اين نوع تشريفات انجام مىداد. تنها كافى بود كه روى برگهاى يك وقفنامه بنويسد. اما الان چنين نيست. وقف اموال مىبايد در جايى ثبت شود تا صورت قانونى پيدا كند، همانند تاسيس شركت يا باز كردن يك مغازه. اما نكته اصلى اينجا است كه هنوز مراحل قانونى وقف پيشبينى نشدهاست. شما براى وقف اموالتان اول به اداره ثبت مىرويد و آنجا مىگويند كه كار ما نيست. به محضر مىرويد، اما محضردار هم آن را ثبت نمىكند. سپس به سازمان اوقاف مراجعه مىكنيد و آنها هم به اطلاعتان مىرسانند كه ثبت وقف جزو وظايف سازمان اوقاف نيست.
- پس وقف را كجا مىتوان ثبت كرد؟
هيچ كجا. همه سردرگم هستند و اين مشكلاتى كه الان سر راه وقف پيدا شده، از همينجا آب مىخورد. زمانى آقاى "قلمچى" مىخواست اموالش را وقف كند، اما گرههاى زيادى در كار ايجاد شد. امروزه فقط يك نهاد براى ثبت فعاليتهايى نظير خيريه وجود دارد كه در ظاهر هيچ ارتباطى با آن ندارد. منظورم كميسيون احزاب در وزارت كشور است. اگر بخواهيد موسسه خيريهاى را به ثبت برسانيد، بايد به اين كميسيون مراجعه كنيد، انگار كه قرار است يك كار سياسى بكنيد. به عبارتى نهادهاى انتظامى و امنيتى تقاضاى شما را بررسى مىكنند. وضعيت ما الان در ايران اينگونه است.
- ساير كشورهاى اسلامى چطور؟ آنها هم اين مسائل را دارند؟
فرق مىكند. آن كشورهايى كه حساسيت سياسى بالايى دارند، احتمالا با همين مسائل مواجه هستند. اما در اغلب كشورها ماجرا سادهتر از اين است، يعنى كار را به نهادهاى ادارى سپردهاند. در اروپا كه اصلا چنين فعاليتهايى مجوز نمىخواهد. فقط بايد با اداره ماليات هماهنگ كرد، چرا كه اينگونه نهادها از ماليات معاف هستند و اگر حساسيتى وجود دارد از همينجا ناشى مىشود كه مبادا تحت پوشش مسائل خيريه، كسى از زير بار ماليات شانه خالى كند. بنابراين بايد گزارش مالى بدهند تا ثابت شود كه هزينه شخصى نكردهاند.
- پيشنهاد شما چيست؟
به نظر من بايد نهادى مثل سازمان ثبت، ادارهاى با چارچوب و اساسنامه مشخص داير كند كه امور مربوط به موسسات خيريه و موقوفات را دربربگيرد. اين موسسات مىتوانند گزارشى هم به سازمان اوقاف بدهند. هيچ اشكالى ندارد. مثل اين است كه شما براى خريد مسكن ابتدا در بنگاه معاملات مسكن قراردادى امضا مىكنيد و سپس به منظور استعلام، شهردارى و اداره ثبت را در جريان مىگذاريد. به همان ترتيب، اگر شما بخواهيد يك موسسه خيريه تشكيل دهيد، ابتدا به سازمان ثبت مىرويد و سپس جهت تشكيل پرونده، مراتب را به سازمان اوقاف اطلاع مىدهيد. كاركرد سازمان اوقاف دراينباره همين تشكيل پرونده است و نه صدور مجوز، مگر اينكه قانون چنين تصريح كرده باشد.
- در خلال صحبتهايتان گفتيد كه وقف بهترين ابزار براى توسعه جوامع است. لطفا دراينباره توضيح بيشترى بدهيد.
اين مسئله برمىگردد به تعريف ما از دولت و مسئوليتهاى آن. نهاد دولت در سدههاى گذشته تعريفى غير از تعريف امروز داشت. مسئوليتهاى دولت نخست محدود به امور نظامى و سياسى بود، اما در قرون ١٨ و ١٩ اين مسئوليتها گسترش يافت و امور اجتماعى را هم دربرگرفت. به اين ترتيب همه چيز دولتى شد، از قبيل آموزش و پرورش، بهداشت يا خدماتى نظير آب و برق. اين روند تا نيمه اول قرن بيستم ادامه داشت و تازه در آن زمان نظريهپردازان علوم سياسى و توسعه به اين نتيجه رسيدند كه واگذارى همه مسئوليتها به دولت اشتباه است و مىبايد مردم خود سررشته بسيارى از امور را در دست بگيرند.
پيرو اين نظريهها اكنون گرايش به بخش خصوصى زياد شده و در اصل ٤٤ قانون اساسى ايران نيز آمده كه بايد بخش خصوصى توسعه يابد. اما چرا توسعه بخش خصوصى منجر به پيشرفت جامعه مىشود؟ اساسا يكى از ابزارهاى خوب براى توسعه يك جامعه، نهادهاى مدنى است. شما يك مركز درمان خيريه مىسازيد كه بعد دولت آن را اداره كند، اما عدهاى مىگويند كه ما با هزينه خودمان چنين مركزى را مىسازيم و داوطلبانه هم در آن خدمت مىكنيم. خب طبيعى است كه اين حالت دوم بيشتر جواب مىدهد؛ نه دولت بودجهاى صرف مىكند و نه اينكه مفاسد ادارى خواهد داشت. به جز اينها، انگيزه كسىهم كه داوطلبانه كار مى كند، بيشتر است. اين گرايش در آمريكا و اروپا موجب شدهاست كه تعداد نهادهاى مدنى و خيريه در سه دهه اخير چندين و چند برابر بشود. در آنجا قوانين جديدى وضع شدهاست كه نهادهاى مدنى را تقويت مى كند، اما در ايران ما هنوز اندر خم يك كوچه هستيم. در آمريكا و اروپا شما مىتوانيد بخشى از مالياتى را كه بايد به دولت پرداخت كنيد، مستقيما به نهادهاى مدنىبدهيد، يعنى دولتها به چنين بينشى رسيدهاند. آنها مىگويند به جاى آن كه دولت پول را از دست شما بگيرد و به دست ديگرى برساند، خود شما اين كار را انجام دهيد و واسطه دولت را حذف كنيد. به اين ترتيب تعداد كارمندان دولت هم كمتر مىشود. فقط بايد گزارش مالى آخر سال بدهيد، مثلا هر شهروند مىتواند ١٠ درصد از مالياتى را كه بايد به دولت پرداخت كند، به بيمارستان يا يتيمخانه پرداخت كند. اما چنين امرى براى دولت ايران قابل پذيرش نيست.
يك مثال ديگر مىزنم. ده سال قبل سازمان كنفرانس اسلامى تصميم گرفت براى كمك به كودكان فقير مسلمان هند كه مىخواهند تحصيل كنند، ٢٥ ميليون دلار اختصاص دهد. كشورهاى مختلف اسلامىكمك كردند و اين پول جمع شد. پس از آن دو راه حل وجود داشت. يكى اين كه پول را به نهاد مشخصى بسپارند و بگويند كه با آن مدرسه بسازد. مثلا با پنج ميليون دلار حدود ده مدرسه بسازد و بيست ميليون دلار ديگر را در طول چند سال صرف هزينههاى اين مدارس بكند. راه حل دوم را بانك توسعه اسلامى جده پيشنهاد داد كه صندوقى تاسيس شود ودر نهايت با موافقت هم روبهرو شد. اين بانك صندوقى درست كرد به نام صندوق آموزش مسلمانان هند با سرمايهاى حدود ٥٠ ميليون دلار. ٢٥ ميليون دلار اين مبلغ را سازمان كنفرانس اسلامى تامين كردهبود و مابقى را ٢٥ عضو صندوق كه هر كدام مبلغ يك ميليون دلار كمك كردهبودند. اين صندوق همه پول را در بانكى سرمايهگذارى كرد و سپس با سود آن هر سال يك مدرسه در هند ساخت. تفاوت راه حل اولى با دومى، همان فلسفه وقف است. اصلا نهاد وقف چگونه به وجود آمد؟ داستان اين است كه خليفه دوم عمر بن خطاب يك باغ بزرگ به دست آورد كه در ذهنش خطور نمىكرد. دوان دوان نزد پيامبر آمد. گفت يا رسول الله، مالى گيرم آمده كه در خواب نمىديدم. حالا مىخواهم به اسلام خدمت كنم. پيامبر فرمود كه اصل باغ را نفروش. آن را حبس كن و سودش را به مسلمانان بده. اين داستان به وجود آمدن وقف در اسلام بود. اگر بنا بود عمر آن باغ را بفروشد، پس از چند سال پول حاصل از آن تمام مىشد، اما او باغ را اجاره داد و سود حاصل از آن را هزينه مسلمانان كرد. در نتيجه ساليان سال همه از آن بهره بردند.
- آيا در جريان هستيد كه اكنون چه طرحهايى براى توسعه نهاد وقف در ايران وجود دارد؟
در عمل يك سرى تجربيات موفق در عرصه وقف داشتهايم. به عنوان مثال، دانشگاه امام صادق (ع) زمينى را كه در اختيار داشته، تبديل به يك مجتمع تجارى بزرگ در مركز تهران كردهاست. اكنون قيمت اين زمين صد برابر قيمت سابق شدهاست. مثالى ديگر، سازمان اوقاف چند سال پيش صندوقى درست كرد به نام صندوق عمران موقوفات. اين صندوق روى موقوفه يا زمينى كه بلااستفاده ماندهاست، سرمايهگذارى مىكند. به اين شكل كه به متوليان آن موقوفه وام مىدهد و بعد سودش را از آنها مىگيرد. مثلا يك زمين متروكه را به نهادى واگذار مىكند و صد ميليون هم وام مىدهد كه ساختمان بسازند. تا بيست سال بعد نصف سود اين زمين براى آن نهاد است و نصف ديگرش هم براى صندوق عمران. اين تجربيات وجود دارد، ولى ما هنوز قانون مصوب مجلس دراينباره نداريم در حالى كه كشورهاى اسلامىديگر نظير كويت، سودان، مصر، عربستان، اردن، امارات يا پاكستان پيشرفتهاى زيادى در اين زمينه كردهاند و دولتهاى آنها قوانينى را به تصويب مجلس رساندهاست.