پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - درباره مستند براى فروش - میراحسان احمد
درباره مستند براى فروش
میراحسان احمد
سالهاست كه رسانههاى تصويرى ما حتى يك بخش از ده بخش امكانات بالقوه خود را محقق نبخشيده و از آن براى پاسخ به نيازهاى مردم و سود مشروع خود بهره نجسته است. به نظرم دولتى بودن مؤسسات فرهنگى، خطر مرگبارى براى تحرك است، كه نمىتوان از آن چشم پوشيد.
كتابهاى نفيسى چاپ مىكنند، اما در انبارها خاك مىخورد و درست پخش نمىشود. كتابهاى هفتاد هزار تومانى، پنجاه، سى و ده و پنج هزار تومانى و نيز دائرة المعارف انقلاب چاپ مىكنند، اما باز همان آش است و همان كاسه، مجلههايى با كاغذ گرانقيمت در مىآورند و پول نفت را به باد مىدهند و نيز پروژه شهردارى تهران، پارك آب و آتش و نيز سايت سراوان كه بازسازى فضاى بومى خانههاى روستايى ارزشمند شرق و غرب گيلان اختصاص يافته و به كمك فرانسوىها ساخته شده، و لذا هيچ پروژه فرهنگى ارزشمندى نمىشناسم كه دولت - كه انحصاراً و غالباً كارها را به دست مىگيرد - به درستى آن را به انجام رسانده باشد و در آن حيف و ميل صورت نگرفته باشد. در اين ميان مىماند جشنوارهها، كه از ميان آنها جشنواره فجر است كه در عرصه سينما و تلويزيون هزار و يك رنگ عوض كرده تا منويّات خداوندگاران آن و همان صداى دلخواه از حنجرهاش دربيايد و يكى دو جشنواره ديگر هستند، تئاتر و غيره كه آن هم دمش به همان تبليغات دهه فجر وصل است و به صدقهسرى جشن بزرگان برپا مىشود، كه بدون دغدغه پيشرفت، موضوعى كه هسته برپايى آن است. اين است كه جشن برپا مىكنيم و در واقع به عزاى سينما و تئاتر و موسيقى نشستهايم.
***
اما »شيوه شاه غلام«، از جمله مستندهايى است كه رسانههاى تصويرى با ديد و درك پخش وسيع، آن را ارائه داده و نشان مىدهند كه عرصه مستند مىتواند قلمرو بزرگ و بارآورى براى فعاليت باشد، اما كسى به فكرش نيست.
اينكه در آغاز راه و پا به پا كردن بلغزيم، اصلاً نبايد واهمه داشت، اما اينكه تاتى كردن سالها طول بكشد و درس و مشى و مشق راه رفتنمان نتيجه ندهد، بايد آزمايش كرد و پاپى شد كه نكند دچار فلج موروثى هستيم. حال من نمىدانم كه آيا در اين شرايط، نقد و بررسى، تأثيرى در معالجه هم دارد يا نه؟
***
ببينيم »شيوه شاه غلام« به عنوان مستندى جذاب چه دارد؟ و رسانه تصويرى و اميد عبداللهى براى فروش به چه چيزهايى متوسل شدهاند:
١. شخصيت
آيا غلام پيروانى، يك كاراكتر جذاب بفروش است؟ بديهى است، براى دوستدارانش كه كم نيستند، آرى. حال بايد ببينيم كه اولاً اگر كار حرفهاى مد نظر است، از او آدمهاى محبوبتر در ايران هستند يا نه؟ و علت در محاق ماندن آنها، ناتوانى يك نهاد مديريت و نيز رسانههاى تصويرى در تشخيص سوژه مناسب است، يا خود مديريت دولتى در ايران خود است و بايد از ميان برخيزد و سايه (شرّش) را از سر كارهايى كه بايد به مردم و بخش خصوصى سپرده شود بردارد، اما متأسفانه، برخلاف قانون اساسى، اين كار را نمىكند و تمركزگرايى هم، انواع خود محورى، حذفهاى بى جهت، سليقهاى، محدوديتها، خودرأيىها و دلنجواهىهاى ايجاد مىكند، كه دود آن به چشم فرهنگ مىرود و چرا نه، مگر در عرصه اقتصاد و سياست تمركزگرايى كارش بهتر است؟ به نفى رقابت با فطرت انسان، با تجربه، دانش و دستامدهاى عصر ما ناسازگار است و به فلاكت حكومتها و دولتها انجاميده و به جز موارد استثنايى كه براى كسى دولت به سبب جمعيت حدود يك ميليارد و نيمى، ناگزير به نظر رسيده، هيچ جا جواب نداده، چه رسد به سينماى مستند و بكن، نكنهاى دولتى در آن و فيلمت را اين طور بساز، آن طور نساز، اين آدم را حذف كن و قس على هذا! پرسش آن است كه از ميان شخصيتهاى محبوب، كه فيلم مستندشان مىتواند بسيار پرفروش باشد، چرا پيروانى انتخاب شد؟ وقتى شخصيتهاى محبوب نه، تو بگير منفور كه به هر دليل فيلمشان فروش مىرود نه؟ منفور و محبوبش را نام ببرد؟!! در يك فضاى باز، وقتى يك رئيس جمهور بر كنار مىشود، منعى وجود ندارد كه دربارهاش فيلم بسازند. حتى واترگيت خود بدل به سوژهاى مىشود كه موافقان و مخالفانش فيلم خود را مىسازند. يك قهرمان يك جايى، مىتواند موضوعى براى رقابت سرمايه و يا آگاهى بخشى عمومى باشد. پس اصلاً چرا اينجا حتماً بايد سوژه و شخص، مقبولِ دولت و حكومت باشد؟ و چرا اصلاً خارج از روال قانون اساسى بايد دولت در اين امور دخالت كند؟ بايد بگويم: در عرصه سياست، اقتصاد، سينما، تاريخ، اجتماع، هنر و فرهنگ، زندگى روزمره، نيازهاى بهداشتى و جنسى، مردمشناسى ايرانى، علم، آموزشهاى گوناگون ضرورى براى افراد و خانوادهها، و... صدها و بلكه هزاران سوژه جذاب براى مستندسازى، موجود است، كه مىتواند مخاطبان بسيار وسيع و ميليونى، خواستاران فراوان و يا حتى طالبان تخصصى چشمگير و سودآورى را جذب كند، اما ممانعتهاى دست و پاگير، مميزى درباره نزديك شدن به منطقه ممنوعه موضوع و ترس و بىاعتمادى به مردم و شعورشان و انباشت همه در يك ساختار تصميمگيرى متمركز دولتى، به سبب نفى و ضعف سينماى مستند براى فروش است.
***
با اين مقدمه، واضح و آشكار است، كه از شاه غلام، سوژههاى مستند بهترى وجود داشته است. اما الحق و الانصاف، شاه غلام پيروانى نيز خود سوژه محشرى است، كه اميد عبداللهى تنها توانسته به آن نوك بزند و اگر به او بر نخورد، شايد به سبب همان محدوديتهاى مذكور، سوژه بر باد رفته است.
فيلم، با ترس و لرز به او نزديك مىشود. از همين فيلم مشخص است كه او دريايى از جزئيات شخصى جذاب براى مستندسازى است، اما فيلمساز، قدرت تقرب به آنها و چالش با آن وجوه را ندارد و مىگذارد نيمرخى به ما نشان دهند و دربروند. در واقع، حتى نام فيلم، شيوه شاه غلام، خود را بدرستى باز نمىكند و شيوه شاه غلام يك جانبه معرفى نمىگردد.
مداحى شاه غلام، زندگى تنهاى او، شيوه مربىگرى و ارتباطش با بازيكنان و تيم، تفكر و روحيهاش، حتى آن وزن سنگيناش، علت موفقيتها و محبوبيت غلام پيروانى، آن مهارتش در توليد بازيگران جوان شايسته، آن اهل اوراد ادعيه بودنش، آن عشقاش به حضرت ابوالفضل و يا حسين گفتنهايش و آن پرنده سخنگويش، و آن تناقض ناتوانى خود او به عنوان مربى ورزش، براى ورزش بهداشت و كم كردن وزنش درگيرىهاى ذهنى او با مذهب و نقش مداحىاش در مربىگرىاش و... خلاصه پيروانى پر از امكانات بالقوه براى ظهور برابر دوربين مستند بوده كه يكسره وانهاده شده است. در سراسر فيلم تنها وجه چشمگير شاه غلام، لميدن، تخمه شكستن و سر به سر پرندهاش گذاشتن است، كه همين هم عميق نمىشود.
آيا فيلم مىخواهد نگاه استهزاءآميز و خردهگيرانه داشته باشد و نتوانسته يا جرأتش را نداشته؟ آيا محدوديتهايى بر سر راه فيلمساز بوده؟ اينها به هر حال ربطى به تماشاگر نخواهد داشت.
٢. شيوه
شيوه شاه غلام نامى است براى كنجكاو كردن ما درباره شيوه. واقعاً شيوه شاه غلام، چيست و منظور فيلمساز چه بوده، و چرا نتوانسته آن را به صراحت و با پژوهش، به مستند بدل سازد؟
آيا هدف و مراد فيلمساز شيوه زندگى غلام پيروانى بوده، يا شيوه تفكر، باور و اعتقاداتش و يا شيوه مربىگرىاش، و يا همه با هم؟
در فيلم، اساساً هيچ يك از اين موارد پاسخ درستى نمىيابد، در حالى كه خود غلام پيروانى گنجينه شيوه ايرانى مربىگرى است، كه قدرت و ضعفاش را مىتواند آشكار سازد، اما فيلم با خودش، با غلام پيروانى با سفارش دهنده و با مردم تعارف دارد و اينها بيش از اندازه كفايت، مصالح ساختن مستندى بد است.
٣. روايت
از نظر روايتگرى هم مستند شيوه شاه غلام، توفيقى به كف نمىآورد. چرا كه اگر روايت جذاب هم مدنظر بوده، ناگزير وجه پرفورماتيو و قواعد و اصول بازسازى و نمايش در اين گونه مستندها بايد به كار مىآمده؛ زيرا بسيار مؤثر است. انسجام داستانى در مستندى كه به روايت، اهميت زيادى مىدهد، نقش اصلى در جذابيت و كشاندن تماشاگر دارد، و اين خود نيازمند فيلمنامه كاملى است، كه شيوه شاه غلام از اين بابت كاملاً فقير و فاقد طراحى هوشمندانه و مواد لازم كار به حساب مىآيد. مستند انيشتين، سفرهاى داستايوفسكى سينماى مستند دهه ٦٠ فرانسه، مستند پيكاسو و اكنده، از اين بابت درسآموز است و هر مستندسازى بايد امكانات اين سبك را بشناسد و ما را با يك داستان شيرين با كانون و محور يك شخص مشهور روبرو سازد.
٤. پرتره
آيا فيلمساز خواسته پرترهاى از غلام پيروانى ارائه دهد. اگر منظور ما نماهاى درشت باشد، بله، فيلمنماهاى درشتى از شاه غلام نشان داده است!
اما اگر منظور مستند، پرتره و با قواعد روشن آن و ارائه يك معرفى نامه با جزئيات و اطلاعات روشن شخصى و درباره زندگى، و كارنامه كنش اجتماعى او و شخصيت فردى اوست، بايد بگويم كه براى رسيدن به چنين مستندى، هنوز راه و فاصله زيادى دارد و ما اطلاعات پراكنده، مبهم و با ايما و اشاره و ناقصى در پايان فيلم از غلام پيروانى در دست داريم كه ربطى به مستند پرتره ندارد.
٥. برش
شايد از »شيوه« قصدى جز برشى از يك عادت و حالت ذهنى، يا زندگى و تنها كولاژى از دو سه نكته درباره او موجود نبوده؟
مثلاً توسل شاه غلام پيروانى به دعا براى پيروزى؟ خوب، اين نكته هم در فيلم خيلى الكن مانده و ما جز يك قرينهپردازى و تطبيق بين نوحهخوانى و مضمون شعرها با جنگ در زمين فوتبال - كه درخشانترين قسمت فيلم است - هيچ نمىبينيم. تازه بايد گفت كه از چشم و ديدگاه پيروانى، و در واقع فيلم رقيب حكم سپاه يزيد را دارد؟ - با آن پيراهن قرمز - يا فيلمساز با بازگويشى به اين رسيده؟ زيرا هرگز چنين حس و دريافتى را در خود پيروانى دست كم در قاب فيلم حاضر تجربه نمىكنيم. و اگر هم مقصود فيلمساز همين نكته بوده، بايد گفت كه همين يك نكته هم درست پرداخت نشده؛ زيرا براى آن عمل، لحظه واقعى لحظه نمايشى، و ماتريال بصرى و گفتارى لازم فراهم نيامده و نقش آن در حين مربىگرى و كنش پيروانى در زمين و خارج از زمين نشان داده نشده است.
***
البته بايد گفت كه از نظر نماها، زمين فوتبال و بازىها، كيفيت بصرى خوبى دارند، كه فكر مىكنم از مواد آرشيوى با كار فيلمبردارهاى حرفهاى و گزارشگر استفاده شده (نام تصويربردارهاى ديگر در تيتراژ بر همين نكته گواه است) اما تصاوير خانه پيروانى، معمولى است، كه اين دوپارگى تصوير، بدون آن كه اشاره شود، از تصاوير آرشيوى سود جسته شده، خود به فيلم صدمه مىزند.
***
اين روزها رسم است كه آدمها تعارف كنند و هواى همديگر را داشته باشند. با حساب و كتاب حرف بزنند و حرفشان را هزينه منافع و سودهاى تلويحى نمايند و لااقل براى محبوب بودن، حقيقت را زير پا نهند، كه من چنين حوصلهاى ندارم.