پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - چين و تسخير بازارهاى جهانى - پرهیزکار اکرم

چين و تسخير بازارهاى جهانى
پرهیزکار اکرم

 مقدمه
 در جهان چند قطبى، پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق، چين به عنوان كشورى قوى وارد معادلات بين المللى گرديد. اصولا مهم‌ترين عوامل دگرگونى اقتصاد چين را مى‌توان اصلاحات بنيادينى دانست كه از اواخر دهه ١٩٧٠ در بخش‌هاى مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى اين كشوررخ داد. پس از فروپاشى رژيم ملى‌گراى كومين تانگ و پيروزى مائو تسه تونگ، دولت كمونيستى جمهورى خلق چين در سال ١٩٤٩ م، با پايه‌گذارى اقتصاد متمركز و برنامه ريزى شده دولتى، تلاش زيادى براى زنده كردن اقتصاد ملى و بهبود وضع اقتصادى كرد.
 مائو رويه اقتصاد قبلى چين را كه بر پايه اقتصاد برنامه‌ريزى شده و دستورى استوار بود و بخش عمده اقتصاد كشور در اختيار دولت قرار داشت و توسط دولت كنترل مى‌شد، كنار گذاشت و سرمايه‌گذارى‌هاى كلانى‌دربخش سرمايه‌هاى فيزيكى و انسانى انجام داد؛ اما نتيجه اين سياست‌ها اين بود كه اقتصاد چين از توسعه باز بماند و دچار ناكارآمدى شود، اقدامات مائو و طرفدارانش، نه تنها در اقتصاد چين تغيير ايجاد نكرد، بلكه عقب ماندگى اقتصاد چين را تسريع كرد.
 اصول اعتقادى مائو را مى‌توان چنين بر شمرد:
 ١. مبارزه طبقاتى و كشاورزى اشتراكى.
 ٢. كنترل بخش عمده اقتصاد كشور توسط دولت.
 ٣. از بين رفتن انگيزه، رقابت و اختلال در سيستم اقتصادى كشور.
 ٤. قطع ارتباط با جهان خارج.
 ٥. طرح جهش بزرگ براى تقويت كنترل طرفداران مائو بر حزب كمونيست.
 ٦. اجراى انقلاب فرهنگى نبرد قدرت ميان مائو و مخالفانش (يكى از مهم‌ترين علل از عوامل عقب ماندگى چين). مائو اين انقلاب فرهنگى را با هدف راندن نيروهاى اصلاح طلب يا به تعبير خودش پويندگان ناپشيمان سيستم سرمايه دارى آغاز كرد. در حقيقت، اين برنامه براى تحكيم حاكميت عقيدتى، مبارزه طبقاتى و نهادينه كردن انديشه‌هاى مائوئيسم انجام شد. طى سال‌هاى انقلاب فرهنگى، بخش اقتصادى ضربه‌هاى شديدى را تحمل كرد و توسعه اقتصادى اين كشور، عملاً متوقف و پروژه‌هاى صنعتى و كشاورزى راكد شد و توليد در كشور به صفر رسيد. طى اين دوران، مؤسسه‌هاى آموزشى و تحقيقاتى چين، وضع بسيار آشفته اى داشتند. دانشگاه‌هاى چين، چهار سال تعطيل شده و دانشجويان و استادان راهى كار در مزارع و روستاها شدند تا تعهد خود را به انديشه‌هاى مائو نشان دهند. در واقع در اين دوران، تعهد بر تخصص اولويت يافت. نتيجه انقلاب فرهنگى چين، تنها ماندن و عقب ماندگى علمى و تكنولوژيك نسبت به كشورهاى پيشرفته بود. مردم چين همواره از اين انقلاب فرهنگى به تلخى ياد مى‌كنند. اين انقلاب كه عمر چندانى نداشت؛ اما در طول عمر ده ساله خود، ضربات جبران ناپذيرى به پيكره اقتصاد چين وارد ساخت.
 سرانجام به دنبال شكست سياست‌هاى مائوئيستى، مائو و طرفدارانش در حزب كمونيست، به خصوص پس از مرگ وى، زمينه براى به قدرت رسيدن و روى كار آمدن اصلاح طلبان در حزب كمونيست هموار گرديد.
 
 جهش اصلاحاتى چين
 پس از مرگ مائو، شخصى به نام دنگ شيائو پينگ روى كار آمد. وى بر اساس نگرشى واقع‌بينانه از تحولات داخلى و خارجى، توسعه همه جانبه كشور را در دستور كار خود قرار داد. او حزب كمونيست را واداشت تا به جاى مبارزه طبقاتى، توسعه اقتصادى را در اولويت برنامه‌هاى خود قرار دهد و در تعامل با جهان خارج نيز سياست درهاى باز را پيش بگيرد، زيرا او معتقد بود كه تنها با يك نظام كارآمد مى‌توان به رشد اقتصادى متعادل دست يافت.
 ابعاد مختلف اصلاحات دنگ شيائو پينگ، شامل پنج بخش اقتصادى، فرهنگى، سياسى، نظامى و سياست خارجى است:
 ١. اصلاحات اقتصادى
 كاهش دخالت‌هاى ديوان سالارانه دستگاه‌هاى مركزى و تفويض اختيارات به مديران كارخانه‌ها، به گونه‌اى كه چين به يكى از بزرگ‌ترين كشورهاى جذب كننده سرمايه‌هاى خارجى در جهان تبديل شد و همچنين اقداماتى براى تمركز زدايى در بخش تجارت صورت گرفت و كنترل مؤسسات اقتصادى به بخش‌هاى محلى واگذار گرديد. گرچه مى‌توان گفت كه بخش عظيمى از اقتصاد، به بخش خصوصى واگذار گرديد (به خصوص در بخش كشاورزى)؛ ولى اين به منظور ارتقا و بالا بردن انگيزه كشاورزان براى ايجاد جو رقابتى واصلاح بخش كشاورزى بود با اين همه دولت در تمامى زمينه‌ها، با صاحبان توليد و صنعت همكارى داشت واز آنها حمايت مى‌كرد. ايجاد نيروى‌كار ماهر و مديريت بر اساس تخصص و نه تعهد، تقويت انگيزه‌هاى مادى وبرقرارى نظام قيمت گذارى مبتنى‌بر قانون بازار و... و مهم‌ترين برنامه‌هاى دولت بود. پينگ و همكارانش در مقابل سياست انزاواگرايى مائو در بخش اقتصاد، سياست درهاى باز را در پيش گرفتند. اين سياست بسيار موفق بود و توانست سرمايه‌هاى خارجى بسيارى را در چين جذب كند.
 ٢- اصلاحات فرهنگى- اجتماعى
 از جمله اين اصلاحات در عرصه فرهنگى و اجتماعى مى‌توان به ايجاد آزادى‌هاى محدود در عرصه فرهنگى، تمركززدايى در برنامه ريزى شهرى و روستايى، تغيير در ساختار قضايى كشور و اجراى برنامه‌هاى جمعيتى اشاره كرد. البته با اين هدف كه به اساس و بنيان حزب كمونيست لطمه‌اى وارد نشود. اصلاحات فرهنگى اجتماعى در مقايسه با اصلاحات اقتصادى بسيار محدود بود.
 ٣. اصلاحات سياسى
 در بحث اصلاحات سياسى مى‌توان به كاهش نقش ايدئولوژى مائوئيستى، تثبيت تقدم رهبران غيرنظامى بر نظاميان و جلوگيرى از مداخله رهبران نظامى، تلاش براى بهبودى نهادها و سيستم تصميم‌گيرى مى‌توان اشاره كرد.
 ٤. اصلاحات نظامى
 تغيير در سازمان دهى ارتش و صنايع دفاعى، دگرگونى نقش اقتصادى ارتش و صنايع دفاع،
 تأكيد بر كسب تكنولوژى پيشرفته خارجى، بهبود نظام علمى، فنى و پژوهشى در بخش دفاعى مهم‌ترين اصلاحات نظامى در چين به شمار مى‌آيد.
 
 اصلاحات در سياست خارجى
 در دوره پينگ، سياست‌هاى انزواگرايانه مائو كنار گذاشته شد و سياست درهاى باز جاى آن را گرفت. براساس اين سياست، چين روابط خود را با كشورهاى غربى و همسايه، به حالت عادى در آورد و مسائل عقيدتى را كه مانعى‌براى پيشرفت در عرصه سياست خارجى بود، كنار گذاشت. چين در دوران پينگ، ويژگى جنگ‌طلبى دوران مائو را نداشت، زيرا سياست پينگ براى تحقق برنامه نوسازى، به فضايى آرام و صلح آميز نياز داشت.(١)
 
 توجه دوباره به منافع ملى چين
 ورود اخلاق ملى گرايانه به سياست خارجى، درك تازه‌اى از جريان‌هاى قدرتمند در نظام بين المللى، شفاف كردن سياست خارجى چين. بدين ترتيب چين با كنار گذاشتن ايدئولوژى خود ساخته ماركسيستى، لنينيستى و كمابيش نزديك به نظريات استالين، و سوء استفاده از متون چينى وايد ئولوژِ ى كمونيستى، توانست به پيشرفت‌هاى سريعى در عرصه اقتصاد جهانى دست يابد.(٢)
 شكوفايى اقتصاد چين، در بخش آموزش نيز بى تاثير نبود. افزايش سطح درآمد شهروندان چينى، به سرمايه‌گذارى بى سابقه شهرنشينان، در حوزه آموزش فرزندان خود منجر گرديد.
 آخرين آمارگيرى به عمل آمده نشان مى‌دهد كه سرمايه گذارى آموزشى در ميان هزينه‌هاى روزمره شهروندان ١٠ شهر بزرگ چين، در رديف دوم، پس از هزينه خورد وخوراك قرار گرفته است. بر اساس آمار به دست آمده، از هزينه‌هاى مختلف شهروندان چينى، طى سال ٢٠٠٠ هزينه‌هاى سرانه آموزشى مردم اين كشور از افزايش سطح درآمد شهروندان چينى، بر سرمايه‌گذارى بى‌سابقه شهرنشينان در ١٠٠٠ يوان، طى سال ١٩٩٩ بر ١٢٠٣ يوان طى سال ٢٠٠٠ بالغ گرديد كه پس از هزينه سرانه مواد غذايى، در جايگاه دوم هزينه‌ها قرار گرفته است.
 دولت چين، به منظور پيشتيبانى و تقويت آموزش و پژوهش، به تخصيص كمك‌هاى مالى به اساتيد دانشگاه‌ها مبادرت ورزيده است؛ در اين راستا، از سال ٢٠٠٠ تا كنون بالغ بر٣٢٥٩ استاد از ٣٣٢ دانشگاه، از اين كمك‌هاى مالى بهره‌مند شده و بيش از ٢٠٠٠ طرح پژوهشى را به اجرا در آورده‌اند.
 اتخاذ اين سياست‌ها، حاصل ارزيابى واقع‌گرايانه از توان و قدرت پكن و اجتناب از سياست‌هاى شتابزده، سريع الوصول و زود بازده بود، بنابراين روشن است كه برگزيدن سياست‌هاى هدفمند و برنامه‌ريزى شده، در حوزه‌هاى علوم، فناورى، تحقيقات و تجارت، شرايط رو به رشد و پيشرفت چين را فراهم ساخته است.
 واقع‌گرايى حزب كمونيست چين، خطرپذيرى و بى‌باكى دنگ شيائوپينگ و فشارهاى اقتصادى، سه عامل اصلى براى گذار چين از قطعه (٤٩ - ٧٩) بود كه به "دوره اول چين" مشهور است. الگوى توسعه چين در آن دوران اتحاد جماهير شوروى بود.
 ژانويه ١٩٧٩ در تاريخ چين، نقطه عطفى تاريخ ساز محسوب مى‌شود و سفر دنگ به ايالات متحده و انعقاد قراردادهاى همكارى علمى و فنى دو جانبه، پيوندهاى نوينى را براى انتقال تجارب علمى جهان به چين فراهم كرد. در اين مرحله، صدها هزار چينى، در قالب تيم‌هاى آموزشى و كارى و تحصيلى به خارج رفتند و سلسله‌اى از دانشمندان، مديران و مهندسان نوانديش چينى پديدار شد(٣). نوانديشى در بخش آموزش نيز، مانند ساير اصلاحات و تغييرات موجب بهبود وضع اقتصادى و پيشرفت تكنولوژى و به روز شدن فناورى‌ها در اين كشور گرديد.
 
 تأثير تحولات اقتصادى چين بر خاورميانه
 با عنايت به تاثير اقتصاد چين بر خاور ميانه و بازسر گيرى روابط با دول خارجى، همان‌گونه كه در ابتدا گفته شد سياست انزواطلبى و جنگ طلبى مائو و طرفدارانش در عقب ماندگى اقتصاد چين، نقش به‌سزايى ايفا كرد.
 اما با روى كار آمدن پيونگ دنگ اين سياست‌ها تغيير كرد. دنگ با اجراى سياست باز به تعامل دوباره با دول خارجى پرداخت.
 مصر نخستين كشور عربى بود كه در سال ١٩٥٦ با جمهورى خلق چين روابط ديپلماتيك برقرار كرد و بدين ترتيب، فصل جديدى در تاريخ روابط چين و خاورميانه گشوده شد. اين كشور تا سال ١٩٩٢، با كليه كشورهاى منطقه خاورميانه، رابطه ديپلماتيك برقرار ساخت.
 از سال ١٩٩٣ به بعد، با تبديل شدن چين به يك وارد كننده بزرگ نفت و انرژى، روابط آن كشور به عنوان يك مصرف‌كننده انرژى با كشورهاى منطقه خاورميانه، به ويژه خليج فارس به ميزان زيادى افزايش يافته است. اما ورود چين به صحنه خاورميانه، حساسيت‌هاى ويژه آمريكا را نيز در پى داشته است. به طور كلى خاورميانه، آميزه‌اى از اختلافات ديرينه، رقابت قدرت‌هاى بزرگ، و افراط گرايى مذهبى است كه ورود به آن، شايد براى قدرت‌هاى بزرگ آسان باشد؛ اما خروج از آن دشوار خواهد بود. از همين رو چينى‌هاى محتاط پيشه را به احتياط بيشتر، حفظ اعتدال در تعامل با كشورهاى منطقه و حضور تدريجى در منطقه خاورميانه و احتمالا از دست دادن فرصت‌ها وادار ساخت. همچنين به دليل نداشتن سابقه استعمارگرى، برخوردارى از بازار بزرگ و جذابيت سرمايه‌گذارى، به خوبى از مزيت‌هاى نسبى خود بهره‌بردارى كرده است و مانند آمريكا، در صدد تغييرات سياسى در منطقه نيست. چين حتى فرصت طلبانه با كشورهائى مثل ايران، سودان و عراق ( دوران صدام حسين ) كه آمريكا در صدد انزواى آنها بود، وارد تعامل و همكارى شد كه نكته بسيار در خور توجه و مهمى است.
 در واقع، چين و خاورميانه اهداف مشتركى را دنبال مى‌كنند كه مى‌توان به مواردى چون صلح، توسعه، دموكراسى و حقوق بشر اشاره كرد. خاورميانه به عنوان مركز عقيدتى جهان اسلام، موجب شده است، تا چين تلاش كند به منظور حفظ روابط دوستانه با ٥٥ ميليون مسلمان چينى، روابط خوبى را با كشورهاى مسلمان منطقه خاورميانه برقرار سازد.
 
 - منافع اقتصادى:
 اقتصاد چين و كشورهاى خاورميانه به ميزان زيادى مكمل يكديگر است و از همين رو، دو طرف بالقوه از زمينه‌هاى همكارى زيادى برخوردارند؛ اما توسعه همكارى اقتصادى و تجارى كنونى دوطرف، با ظرفيت‌هاى واقعى فاصله دارد و هنوز فضاى زيادى براى گسترش همكارى‌ها وجود دارد.
 
 - منافع امنيتى:
 خاورميانه متلاطم، نه تنها تهديدى براى امنيت انرژى چين محسوب مى‌شود، بلكه تهديدى براى ثبات غرب چين و وحدت ملى چين به شمار مى‌آيد و با منافع اين كشور منطبق نيست. اتكاى چين به انرژى خاورميانه، بيش از پيش در حال افزايش است. بنابراين توسعه پايدار اقتصادى چين و نيز امنيت انرژى اين كشور، به صورت نزديكى بإ؛ف‌ف صلح و ثبات خاورميانه درارتباط است.
 به صورت خلاصه مى‌توان روابط دو طرف را از سال ٢٠٠٦ به بعد، در پنج ويژگى جديد بيان كرد:
 - افزايش اعتماد متقابل سياسى از طريق انجام ديدارهايى در سطوح عالى مقامات چين و خاورميانه.
 - بهبود همكارى‌هاى دوجانبه و چندجانبه در سطوح مختلف.
 - تقويت ايده »خاورميانه هماهنگ«.
 - ارتقاى مشاركت چين در مسائل خاورميانه، از طريق تقويت همكارى‌ها در جهت برقرارى صلح و ايفاى نقش مثبت و سازنده.(٤)
 
 - تسريع همكارى همه جانبه با محوريت همكارى اقتصادى و تجارى:
 چين ضمن حفظ روابط تاريخى و نزديك خود با كشورهاى عرب و غير عرب خاورميانه، طى سال‌هاى اخير، روابط نزديكى را با اسرائيل برقرار ساخته است. چين از دهه ١٩٨٠، پس از اتخاذ سياست درهاى باز و توسعه صلح‌آميز و اولويت يافتن توسعه اقتصادى در سياست خارجى آن كشور، مواضع متعادلى را در قبال منازعه اعراب و اسرائيل اتخاد كرد و در سال ١٩٩٢، روابط رسمى ديپلماتيك ميان دو كشور برقرار شد. تاثيرگذارى بر مواضع خاورميانه‌اى چين، حضور در بازار بزرگ نظامى و اقتصادى كشور پرجمعيت چين، تاثيرگذارى بر مواضع چين در قبال ايران، حمايت از جامعه يهوديان چين و نيز استفاده از مهره چين در روابط با آمريكا از جمله اهداف اصلى اسرائيل از گسترش مناسبات خود با پكن است.
 چين نيز متقابلا به منظور تقويت سياست خاورميانه اى خود، مخالفت اسرائيل با استقلال تايوان، بهره مندى از فناورى نظامى و غير نظامى پيشرفته غرب از طريق اسرائيل و نيز بهره بردارى از لابى و نفوذ اسرائيل در تعاملات خود با آمريكا، به روابط خود با اسرائيل چشم دوخته است. استراتژى خاورميانه‌اى چون بر اجتناب از دشمنى با آمريكا استوار است. چين از طريق پيگيرى ديپلماسى نرم، ارتقاى سطح روابط تجارى و ايجاد وابستگى متقابل، در صدد تقويت حضور خود در خاورميانه است.(٥)
 
 بررسى تاثيرات اقتصاد چين بر بازار ايران
 پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، با توجه به سياست كشورمان، مبنى بر توسعه مناسبات با كشورهاى اسلامى و جهان سوم، حجم مبادلات تجارى با چين افزايش يافت. پس از استقرار جمهورى اسلامى، به ويژه پس از آغاز جنگ عراق و ايران، به تدريج جو اعتماد بيشترى ميان دو كشور ايجاد شد و دو طرف، علاقمندى خود را نسبت به توسعه مناسبات ابراز داشته، با ايجاد جو تفاهم، اين روابط در زمينه‌هاى مختلف، همواره رو به رشد و داراى سير صعودى بوده است. در همين راستا، سفر رهبران و مقامات عالى‌رتبه دو كشور، روابط دو جانبه را هرچه بيشتر گسترش داده و تعميق بخشيده است.
 همچنين دو كشور در بسيارى مسائل بين‌المللى و منطقه‌اى، داراى ديدگاه‌هاى مشتركى هستند. ايران و چين، خواهان افزايش نقش سازمان ملل در مسائل جهانى، ممانعت از به كارگيرى سلاح‌هاى اتمى و شيميائى، مخالف نظم نوين جهانى پيشنهادى از سوى امريكا، و استقرار نظم نوين سياسى و اقتصادى با مشاركت همه كشورها به صورت مساوى هستند.
 باتوجه به اينكه چين بازار بزرگ مصرف آينده دنيا است وايران نيز يكى از بزرگ‌ترين توليدكنندگان انرژى در جهان است، چين بازار قابل اتكا براى ايران است وايران نيز با توجه به ذخاير عظيم نفتى، يك تامين‌كننده قابل اتكا براى چين به حساب مى‌آيد. در حقيقت دو كشور ايران و چين در دو سوى آسيا، از نظر اقتصادى مكمل يكديگر قلمدادشوند. كشور چين روز به روز نياز بيشترى به مصرف انرژى دارد و ايران نيز خود يكى از بزرگ‌ترين توليد كنندگان نفت و گاز است. پس مى‌توان گفت، سال‌هاى آتى، سال‌هاى مشاركت طلايى ايران و چين است.
 گرچه اختلافاتى ميان كشورهاى منطقه آسيا به صورت جسته و گريخته وجود دارد؛ اما با مكانيسم‌هايى كه آنها براى حل اختلافات خود تعريف و ايجاد كرده‌اند، مى‌توان اميدوار بود كه دامنه اين منازعات، از داخل اين اتحاديه فراتر نرود و به صورت مسالمت‌آميز و مناسبى حل و فصل شود، اگر چه اين سازو كارها، مانع از تهديد آنها از سوى قدرت‌هاى، فرامنطقه‌اى نمى‌شود، ولى ايران و چين در دو سوى آسيا مى‌توانند، نقاط اتكاى قابل توجهى باشند. اين ايده با ذهن رهبران آسيايى فاصله چندانى ندارد و كشورهاى آسيايى، به تدريج دريافته اند كه براى حفظ قدرت و منافع خود، بايد "هويتى منطقه‌اى" دست و پإ؛ ف‌ف كنند و ضرورت چنين همبستگى را در قالب "سازمان همكارى‌هاى شانگ‌هاى" و "گفت‌وگوهاى" آسيايى دريافته‌اند. اين كشورها در عمل مشاهده كرده‌اند كه عمده مشكلات آنها، ناشى از سو استفاده قدرت‌هاى فرامنطقه‌اى از وجود اختلافات موجود و بعضا جزيى ميان اين كشورها است. بنابراين وجود چنين اتحاديه اى براى كشورهاى عضو جامعه بزرگ آسيا ضرورى بوده و با توجه به پتانسيل‌هاى بالاى اين كشورها، كارايى بسيارى در همبستگى و رفع اختلافات ميان كشورهاى اين قاره ايفا خواهد كرد.
 به هر حال چنين كشورى، با اين جمعيت و وسعت، نمى‌توانست بدون يك برنامه ريزى واقع بينانه و آينده‌نگر، از زمره كشورهاى عقب‌مانده و جهان سومى خارج شود و به طرز غيرقابل پيش بينى، بازارهاى جهانى را تحت سيطره توليدات خود درآورد. از سوى ديگر به عنوان يك كشور مصرف كننده بزرگ انرژى، سياست‌هاى انزواطلبى و جنگ‌طلبى گذشته خودرا كه ثمرى جز بدتر شدن وضع معيشتى مردم و اقتصاد نداشت، كنار بگذارد و با شفاف‌سازى روابط خود با دو قطب بزرگ جهان (اتحاديه اروپا و آمريكا) و سپس خاورميانه و ايران، در جهت نيل به اهداف اقتصادى خود، ديپلماسى پويا و كار آمدى را بر قرار سازد.
 با اين همه، تمامى اصلاحاتى كه سردمداران حزب كمونيست انجام دادند، در تمامى زمينه‌ها حتى زمينه‌هاى فرهنگى و اجتماعى، صرفا براى اصلاح اقتصاد رو به افول اين كشور بود. چنان كه اشاره شد، چين با برقرارى ديپلماسى پويا، با تمامى كشورهاى خاورميانه، ضمن داشتن روابط دوستانه با تمامى آنها، سياست‌مدارانه به حفظ منافع خود مى‌انديشد. از اين رو انتظار مى‌رود كه چين در ساليان آتى، حتى اقتصاد آمريكا را نيز فلج كرده و به يك ابر قدرت اقتصادى تبديل شود ودر حال حاضر با وارد كردن تسحيلات نظامى از اسرائيل، براى بقاى امنيت خود كه بسيار قابل تهديد است، مى‌كوشد تا از لحاظ قدرت نظامى نيز، پيشرفته و غير قابل نفوذ وغيروابسته به كشورهاى ديگر شود.
 
 منابع:
 ١. متين جاويد، مهدى، رفيعى قهساره، ابوذر، سايت باشگاه انديشه، ٨٨/٤/٢٩.
 .anthropology.ir/node/٦٦٦٤ .٢
 .٦٢.٦٠.١٣٦.٦٩/research/edupol/countries.php?c=china&s=١٧//:http .٣
 ٤. على رضا نمايشى، رايزن مطالعاتى، پكن ١٠/١٧.
 .www.verdinejad.com/VisitorPages/show.aspx//:http .٥
 ٦. نظريه‌پردازى در روابط بين‌الملل مبانى و قالب‌هاى فكرى، سيد حسين سيف زاده، تهران، سازمان سمت، ١٣٧٦.