پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اسلام در متن زندگى مدرن - غنوشی راشد
اسلام در متن زندگى مدرن
غنوشی راشد
بسيار واضح و روشن است كه ديگر به حاشيه بردن و كنار زدن اسلام سياسى جز با هزينهاى بسيار گزاف، امكان ندارد؛ چه رسد به اسلام دينى و اخلاقى؛ زيرا روىآورى مردم جهان به اسلام، روز به روز افزونتر شده و همه سطوح را درمىنوردد. حتى دولتى مانند فرانسه، گويى دغدغه مبارزه با گسترش اسلام را دارد.
اما سؤال اساسى اين است كه اين وضع بوجود آمده، زاده چه عوامل، اسباب و شرايطى است؟
جواب اين است كه وضع بوجود آمده زاييده عواملى چند است كه عبارتند از:
- اين وضع تازه پس از آن پديد آمد، كه اسلام معاصر - بر خلاف همه اديان ديگر - توانست شوك مدرنيته را كنترل نموده و لذا آنچه را كه از مدرنيته با شرايط و نيازهايش همخوانى داشت، پذيرفت و آنچه را كه نخواست، نپذيرفت و همه پروژههاى عرفىسازى يا به حاشيه بردن خويش را به شكست كشاند. و نظريات و تطبيقهاى مدرنى را پديد آورد كه در آن، مبانى اسلام با مقتضيات زندگى مدرن در زمينههاى مختلف اقتصادى، سياسى و امور اجتماعى، درهم آميخته شد.
بنابراين، پوشش جديد زنِ مسلمان، كه تحرك او را در جامعه و تعاملش را با مردم تسهيل مىكند، و همچنين بانكهاى اسلامى، كه قدرتهاى بحرانزده سرمايهدارى بر سر جذب آن با هم به رقابت برخاستهاند، نمونه اين تعامل مثبت ميان اسلام و مدرنيته است.
- اين وضع تازه پس از آن پديد آمد، كه اسلام گرايان، همه گروههاى جامعه را در برگرفتند و با دعوت به آزادى فلسطين و بازگشت اخلاق به عرصه سياست، اميد بسيارى از مردم را به خود برانگيختند، در حالى كه آنان؛ يعنى غيرمسلمانان مىديدند كه سياست و قدرت، آن چنان از اخلاق تهى شده كه بيشتر به گروههاى مافيايى شباهت دارند، كه به چپاول ارزاق و انحصار قدرت مشغولند و سازوكار انتخابات را - اگر وجود داشته باشد - از هرگونه درون مايه مشاركتى در تصميمسازى و جابهجايى قدرت تهى كردهاند، در صورتى كه اسلام گرايان هر جا دستشان مجال كارى را يافته است، به خدمترسانى به بيشترين گروههاى اجتماعى پرداختهاند، كه پروژههاى توسعه آنها را در ميان دريايى از مشكلات و گرفتارىها رها كرده بود.
- پس از آن كه جريان اسلامگرايى توانست با مقاومت در برابر اشغالگران صهيونيست و امريكايى - كه دولتها و ارتشهاى عربى در برابرشان تسليم شده بودند - اعتماد عمومى را به توانايىهاى امت اسلامى بازگرداند، ديگر روشن است كه كنار زدن اسلامگرايان از مشاركت سياسى، جز با هزينهاى گزاف ميسّر نخواهد بود، چرا كه آثار مصيبتبار آن به قربانيان اسلامگرا منحصر نمىشود، بلكه همه ابعاد زندگى را دربر مىگيرد؛ زيرا كنار زدن يك جنبش اجتماعى بدون ارجاع قانون به وضع موجود و تبديل دولت با همه دستگاههايش به گروه مافيايى و ماشين سركوب فراگير و گروگانى در دست فرماندهان پليس و ارتش به بهانه پاسدارى از جامعه در برابر تروريسم امكان ندارد و اين همان چيزى است كه در الجزاير و مصر و تونس اتفاق افتاده است.
به بيان ديگر، مىتوان گفت كه كنار زدن اسلامگرايان بدون كنار زدن دموكراسى و حكومت قانون و استقلال فضايى و آزادى مطبوعات و همچنين نابود كردن هر روزنه اميدى براى دست به دست شدن قدرت ممكن نيست. از اين رو، معيار اساسى در ميزان دموكراتيك بودن و نيز تثبيت و آميزه هر نظامى، بسته به ميزان مشاركت دادن به اسلامگرايان در فعاليتهاى سياسى است؛ زيرا در هر جا كه اسلامگرايان در انتخابات مشاركت كردند، آن انتخابات مورد توجه و اهتمام قرار گرفت - چنان كه در تركيه، مغرب، مصر، كويت، اردن و اندونزى اتفاق افتاد - و در هر جايى كه اسلامگرايان در انتخابات غايب شدهاند، آن انتخابات رنگ و بويى نداشته است، چنان كه در تونس ديديم.
اسلام راه حل است
شكستهاى پياپى نظامهايى كه اسلامگرايان سياسى را به حاشيه راندهاند، مشروعيت شعار (الاسلام هوالحل) را بالنده كرده و فراتر از همه شعارهاى رقيب قرار داده است؛ چرا كه اسلامگرايان توانستهاند تحت اين شعار وارد پيكارهاى انتخاباتى سياسى و اجتماعى شده و موفقيتهاى بالايى را نيز به دست آورند.
اكنون و پس از انباشت تجربههاى متعدد از اين مشاركتها، مىتوان درسهايى را از آن استخراج كرد، كه عبارتند از:
الف: تمايز كاركردى؛ اكنون تفكيكى روشن ميان اسلام عقيدتى، كه گستردهترين بخش از تودههاى مردم در آن به عنوان ملك عام اشتراك دارند و بزرگتر از آن است كه به انحصار دولت و جماعت و گروهى درآيد و ميان اسلام سياسى كه اين يا آن جماعت نماينده آن هستند، پديد آمده است.
بنابراين، تودههاى مسلمان به درستى مىتوانند در يكى از جماعتهاى خود به نيكى تأمل كرده و در يك دوره انتخاباتى، آراى خود را به آن بدهند و در يك دوره ديگر از آن برگشته و از آن سلب اعتماد كنند، چنان كه در كويت اتفاق افتاد. در حالى كه اسلام عقيدتى همچنان به راه خود ادامه مىدهد و با پاىبندى بيشتر مردم به شعائر دينى، قوىتر مىشود. حوزه اين تمايز كاركردى تا حد ابراز تشكيلاتى و سازمانى هم توسعه يافت. چنان كه حزب عدالت و توسعه در مقابل حزب اصلاح و توحيد در مغرب تشكيل شد.
ب: كاهش دغدغه يكهتازى اسلامگرايان؛ در نتيجه عوامل ياد شده، دغدغه و نگرانى نسبت به يكهتازى اسلامگرايان، كه ناشى از مشاركت گسترده هوادارانشان بود، كاهش يافت، كه ما اين مشاركت گسترده را به عينه در سال ١٩٨٩ در تونس و در سالهاى ١٩٩٠ و ١٩٩٢ در الجزاير ديديم؛ چرا كه اين يكهتازىها در عرصه انتخاباتى، برخى را به اين گمان افكند كه تودههايى كه تحت فشار احساساتِ دينى و افسون تصوير تاريخىاى كه در ذهن رهبران اسلامگرا تثبيت شده، قدرتِ تشخيص خود را از دست دادهاند و به انگيزههاى دينى و ناآگاهانه پشت سر آنان قرار گرفتهاند.
اكنون ديگر روشن شده كه آن اقبالهاى گسترده مردمى، ضرورتاً انگيزههاى دينى نداشته است و علت آن را بيشتر بايد در آميزهاى از نه گفتن مردم به الگوهاى اقتدارگرايانه و تمايل به دگرگونى و اميد به عدالت جستوجو كرد.
پس از آزمون مشاركت اسلامگرايان در صحنههاى مختلف اجتماعى، در برخى جاها با كاهش اقبال مردم و در برخى جاها با افزايش اقبال مردم روبرو شدند، كه اين خود نشان مىدهد كه شعار »اسلام تنها راه حل است« تا چه اندازه مىتواند تحت قبض و بسط احساسى جاهلان آن قرار گيرد.
اين وضعيت؛ بر آنان ايجاب مىكند كه به يقين دريابند كه رأى دادن يا رأى ندادنِ مردم به آنان نبايد صرفاً ناشى از اين موضوع باشد كه آنان شعار مقدسى را برافراشتهاند، بلكه بايد منشأ ديگرى داشته باشد، كه خود اين حقيقت سبب شده تا بسيارى از جماعتهاى اسلامگرا، نمادهايى سياسى را سرلوحه خود قرار دهند كه برگرفته از ارزشهاى انسانى باشد؛مانند وعده برقرارى عدالت، توسعه، نوزايى، سعادت، رفاه، ميانهروى و اصلاح، بى آن كه اين شعارها و نمادها ناقضِ اسلاميت آنان باشد؛ چرا كه اسلام همچنان مرجع فكرى، فلسفى، ارزشى و اخلاقى آنان است و معيار داورى و اقبال و عدم اقبال به گروههاى منتسب به اين نمادها، تنها طرح اين شعارها نبوده است، بلكه معيار، سنجش ميزان خدمترسانى به مردم و حمايت دفاع از آنان بوده است.
بهره رقبا از محبوبيت و پشتيبانى مردمى، با صرف نظر از شعارهايى كه سر مىدهند، به اندازه برخوردارىاشان از معيارهاى ياد شده است. از اين رو، شگفت و باعث تعجب نيست كه مردم مسلمان از رهبران لائيكى؛ مانند مصطفى كمال آتاتورك، در زمانى كه وى از كشورش در برابر ارتشهاى مهاجم غربى دفاع و راه را بر آنان سد مىكند، در حالى كه خليفه و شيخ الاسلام تسليمشان شده بود، هوادارى و حمايت كنند و به او لقب جنگاور (غازى) بدهند، چنان كه اميرالشعراء (احمد شوقى) خطاب به او چنين سرود:
الله اكبر كم فى الفتح من عجب
يا خالد الترك جدد خالد العرب
الله اكبر! چه شگفتىهاست در فتوحاتت! اى خالد ترك، خالد عرب را تكرار كن.
همانگونه كه تونسىها، وقتى كه »بورقيبه« پرچم استقلال و آزادى كشور را برافراشت، برايش شعار دادند، هرچند وى اهل تدين نبود.
اما در مقابل، برخى علما تن به ذلت داده بودند و رفتارى متناسب با صفت دينىاشان نداشتند، كه نمونه ديگر شعارها و حمايتهاى ملتهاى مسلمان براى جمال عبدالناصر است؛ با آن كه وى گروههاى اسلامگرا را سركوب كرد، ولى مردم براى قدردانى از تلاشهاى وى جهت سرنگونى نظامى متعفن و نيز وعدهاش براى آزادى فلسطين و وحدت امت عرب و اصلاحات اجتماعىاش، به شدت از او حمايت كردند.
- امت اسلام، از رهگذر تجاربش، به نوعى تفكيك امر دينى از امر سياسى دست يافت، چندان كه گفته مىشود: فلانى براى دعا كردن خوب است، اما به كار رهبرى نمىآيد و فلانى براى دين شما مناسب است و براى دنيايتان، نه.
پيامبر اسلام نيز در بازداشتن برخى از نزديكترين و محبوبترين صحابهاش از كار امارت، ترديدى به خود راه نداد و براى مثال به ابوذر غفارى سفارش فرمود: »تو را نبايد به امارت بر هيچ كسى گماشت؛ زيرا مردى ضعيف هستى«. و اين در حالى است كه پيامبر برخى از تازه مسلمانان را به سبب تجربهاشان به فرماندهى مىگماشت؛ مانند خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل و عمرو بن عاص.
چالشهاى كلان كنونى
چالشهاى اساسىاى كه اكنون امت اسلام با آن مواجه است كدام است؟
در پرتو موضعى كه امت ما نسبت به اين چالشها و در تقابل با اين چالشها خواهد داشت، آينده گروههاى اسلامگرا با صرفنظر از شعارهايى كه برافراشتهاند، متوقف بر عوامل ذيل است:
١. رويارويى و تعدى بينالمللى به امت ما، كه همان سنت مقابله حق و باطل، خير و شر، ايمان و كفر و نيروهاى مستضعف و مستكبر است و اقتضايش تداوم دوره نزاع ميان امت ما و امتهايى است كه از راه تجاوز و اشغال در پى سلطهگرى هستند.
امت ما از رهگذر تاريخ كهناش، با امواجى از اشغالگرى رويارو شده، كه آخرين آنها، موج استعمار غربى از آغاز قرن نوزدهم بود كه با تهاجم فرهنگى با هدف نابودسازى مؤلفههاى شخصيت تمدنىاش همراه بود؛ چرا كه در رويارويى با اين تهاجم اشغالگرانه، پروژههاى نوزايانهاى به راه افتاد كه نتيجه آن جنبشهاى احيايى، اجتهادى و جهادىاى بوده است كه هنوز هم در ميان امت فعال است تا نيروهاى انديشه و مقامت و كارآمدىاش را به راه اندازد.
با اينكه اين جنبش توانست در برابر تهاجم فرهنگى و نظامى دشمن مقاومت كرده و ارتشهاى اشغالگر را وادار به عقبنشينى نمايد و جريانهاى وابسته به غرب را به حاشيه براند، اما نيروهاى فريبكار غربى همچنان براى تحميل سلطه خود بر امت ما تلاش مىكنند، كه يكى از نمونههاى اين تلاش، نيت آنان از كاشتن رژيم صهيونيستى در قلب سرزمينهاى اسلامى است؛ يعنى به شكست كشاندن همه پروژههاى نوزايانه و اتحادگرايانه.
اشغال عراق و افغانستان و تهديد كشورهاى ديگر نيز، تلاشهاى تازه سلطهجويانِ غربى را نشان مىدهد. البته اين وضعيت سبب مىشود تا ما چالش نخست روياروى امت اسلام و نيروهاى بيدار آن را، رويارويى با سلطهجويى غرب به رهبرى ايالات متحده و دست پروردهاش، اسراييل بدانيم.
مفهوم اين سخن آن است كه رويارويى با اين چالش، بزرگترين وظيفه و منبع نخست مشروعيت رهبرى اين يا آن جريان بر امت اسلام است. آزادسازى فلسطين، آن هم تمام فلسطين، مسأله مركزى امت اسلام و به ويژه امت عرب است.
بنابراين، بايد تمام حركتها، رويكردها و روابط و پيمانها در داخل جهان اسلام و خارج از آن، را با اين ترازو سنجيد، كه عادىسازى روابط با اين دشمن، گناه نابخشودنى است و حمايت از هر پروژهاى براى آزادسازى، وظيفهاى دينى، ملى و انسانى است.
براى مثال، اگر اخوان المسلمين با معاهده كمپ ديويد موافقت مىكردند، مشكلى ميان آنان و دولت مصر باقى نمىماند، اما انجام چنين كارى به معناى انتحار بود.
٢. رويارويى با مشكل تجزيه و جدايىطلبى؛ اگرچه جهاد امت اسلام توانست نيروهاى اشغالگر را بيرون براند و تازهترين نمونه آن، آغاز عقبنشينى ذليلانه و حقيرانه بزرگترين ارتش دنيا از عراق است، اما نيروهاى سلطهگر غرب توانستند آخرين ظرف وحدت اسلامى را با وعده فريبكارانه به عربها ساقط كنند، در حالى كه برنامه تجزيه آنان از پيش آماده بود و تحميل شده است. رژيم صهيونيستى و از وراى آن، پيمان ناتو، نگاهبانان اين تجزيه هستند. اين رژيم بىپدر و مادر، تجربه به شكست كشاندن پروژههاى نوزايانه متعددى را دارد.
و خلاصه سخن اينكه، بدون رويارويى جدى و جامع با مشكل تجزيه، حق امت عرب در برپايى دولتشان، كه برآمده از نوزايى و ارتباط و همبستگى با ديگر ملتهاى مسلمان و تمام ملتهاى مستضعف و صلح دوست باشد، سلب مىشود و لذا راهى برابر امت براى بازاريابى جايگاه رهبرىاش ميان ملل باقى نخواهد ماند. از اين رو، رويارويى با مشكل و چالش تجزيه، اولويت مطلق جنبش اسلامى است و اين خود مقتضى گسترش انديشه اسلامى ميانهرويى است كه همه نيروها و مذاهب را دربر گيرد. اخوان المسلمين با پذيرش طرح وحدت عربى و تأسيس كنگره قومى - اسلامى به همراه برادران پان عرب خودكار درستى كردند.
٣. رويارويى با چالش استبداد؛ واژگونى زود هنگام نظام شورايى و تبديل آن به پادشاهى ستمگر، نخستين خللى است كه در تاريخ امت ما پديد آمد و به رغم تلاشهاى علما براى كاستن آثار منفى آن از طريق نهى از خداگونگى حاكمان و انحصار همه قدرتها در دست آنان كه به كاهش شرارتشان و نيز محدود شدن مفاسدشان در درون كاخهايشان منجر شد، سبب گرديد تا شرارتشان كاهش يابد و مفاسدشان به چار ديوارى كاخهايشان محصور و جامعه نيز ابتكار عملهاى خود را از راه تأسيس مدارس، اوقات و استقلال قانونگذارى و قضاء و فرهنگ، از حكومت نشان دهد، اما استبداد، نتايج طبيعى خود را از پى داشت. جبر در عقايد و جمود در فقه بازتاب جبر سياسى بود؛ چرا كه پيكره امت چندان ناتوان شد كه غربيان اشغالگر را به طمع تعدى مىانداخت.
با آن كه جنبشهاى احياى اسلامى توانست بخشهايى از توان امت را بدان بازگرداند و با راه انداختن حركتهاى جمادى، ارتشهاى بيگانه را بيرون راند، اما سلطه در اشكال ديگرى ادامه يافت؛ از راه نظامهايى كه بر ملتهاى خود استبداد مىورزند و از آن بريده و به حمايت خارجى پيوستهاند و از پسماندگى فرهنگى مردم كه اجازه نهادينه كردن ارزش آزادى را نمىدهد، بهره مىگيرند.
در اين فرايند، شورا ديگر با عقيده مرتبط نشد، آن چنان كه نماز مرتبط شد تا فقها بر سر اينكه آيا تارك نماز كافر است يا مؤمن؟ مجادله كنند. اما شورا همچنان به عنوان مسأله حاشيهاى باقى ماند، در حالى كه اثر آن در جامعه اگر مهمتر از نماز نباشد، كمتر نيست.
بسيار دردناك است، كه برخى منتسبين به جريان اسلامگرا هنوز در مشروعيت اسلامى دموكراسى و تكثر احزاب بحث مىكنند و در تقاضاى انحلال اين يا آن حزب كمترين ترديدى به خود راه نمىدهند و در مسأله حقوق برابر شهروندان حرف و حديث دارند و خواستار انواع تبعيضها ميان آنان هستند. انگارهاى اينچنينى از اسلام، چه بشارتى براى جوامع ما مىتواند داشته باشد، جز زمينهسازى براى جنگهاى خانگى و انواع سركوب و طرد؛ و البته اين بار به نام اسلام!؟
٤. رويارويى با چالش فساد و چپاول ثروت عمومى؛ رسالت اسلام، كه همه پيامبران آن را بر دوش كشيدند، رسالت يگانه دانستن خدا به عنوان آفريدگار و فرمان فرما و پرستش شوندهاى بىانباز است و چهره ديگر اين رسالت، يگانگى جنبش بشر است؛ زيرا تمام بشر در اصل آفرينش در برابر عدل الهى و نيز در بهرهگيرى از نعمتهايى كه خداوند به تسخير انسان درآورده برابر هستند.
بنابراين، عدالت، بزرگترين و درخشانترين نشانه نظام اسلامى است؛ زيرا هر نظامى كه جامعه را به دو دسته اقليت شكمباره و اكثريت بيچاره تبديل مىكند، نمىتواند نظام اسلامى باشد، چنان كه غالب نظامهاى معاصر چنيناند اين وضعيت بر حاملان شعار »اسلام، راه حل« ايجاب مىكند كه پيشاهنگ نيروهاى مجاهد ضد فساد و مفسدان و مدافعان حقوق مستضعفان قرار گيرند و براى ايجاد جامعهاى عدالت محور، كه در آن شرايط زندگى شرافتمندانه براى همه شهروندان فراهم آيد، تلاش كنند و در اين راه از حركتهاى صنفى حمايت و با همه نيروهاى ضد چپاول و ضد جهانى شدن سرمايهدارى، هم پيمانى كنند.
٥. تضمين حقوق شهروندى بدون آن كه زنان يا اقليتها استثنا شوند؛ پيمان مدينه كه پيامبر اسلام(ص) پايهگذار آن بود، دولتى نمونه را تأسيس كرد، كه در آن اديان و اقوام مختلف از حقوق برابر برخوردار بودند. اين پيمان اولين قانون اساسىاى است كه تكثر را به رسميت شناخته و حقوق همه شهروندان مرد و زن و مسلمان و غيرمسلمان را محترم مىشمارد.
اين پيمان، پيشينه پيشرفتهاى است كه اسلامگرايان مىتوانند آن را مبناى خود قرار دهند تا همه تفاوتهاى نژادى، جنسيتى، مذهبى و دينى را پشتسر بگذارند؛ زيرا وظيفه دولت، ساختن جامعه براساس الگويى پيشين نيست كه به اين، شناسنامه ولادت و به آن گواهى وفات بدهد، بلكه وظيفهاش اين است كه زبان گويا و تجسم اراده ملت با تفاوت و تنوع و تكثرش باشد و فضايى سالم فراهم آورد، كه همگان در آن فضا زندگى و نوآورى كنند و اختلافاتشان به شيوهاى تمدنى و درست مديريت شود. چنين فضايى نقطه تمايز ميان جوامع متمدن و عقبمانده است. مدينه و دمشق و قاهره و قرطبه چنين بودهاند. شهرهاى عراق هم پيش از ابتلا به ديكتاتورى و اشغال و نظام سهميهبندى و كشتارهاى هويتى چنين بودهاند.
اگر پروژه اسلامى در تأسيس نظامهاى سياسى مبتنى بر شهروندى و برابرى همه نيروهاى اجتماعى - اسلامى و سكولار، مرد و زن، سنى و شيعه، مسلمان و مسيحى، عرب و كرد و... شكست بخورد، ميزان كارآمدى و راستى شعارشان (اسلام، راه حل) و فهمشان از اسلام و اجراى آن مورد ترديد قرار خواهد گرفت.