پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - همگرايى مذهبى و راهكارها - بهشتی سید علیرضا
همگرايى مذهبى و راهكارها
بهشتی سید علیرضا
به طور كلى، مذهب در تاريخ ايران همواره به صورت هاى مختلف و عنوان عواملعاملى اساسى و محورى، نظام اجتماعى و سياسى ايران، تاثير گذار بوده و بازخورد آن در نزد سياستگذاران و دولتمردان به صورت جدى مورد نظر قرار گرفته، كه خود در مقاطعى موجب دگرگونى هاى سياسى در داخل كشور شده است .
منازعات كردهاى سنى و پادشاهان صفوى،جريان مشروطه خواهى و خودمختارى كردستان در زمان قوام ،از مواردى است كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و به دليل عدم توجه به وحدت مذاهب و همگرايى سياسى بين مذاهب اسلامى، همواره يكى از دغدغه هاى برادران سنى بوده است.
پس از انقلاب اسلامى، با تاكيد بر مساله دين به عنوان محور تصميمات و جريانات سياسى و اجتماعى، مذاهب اسلامى، ناملايمات دوران پس از انقلاب را كه به علت جريان مدرنيزاسيون، تشديد شده بود ،پشت سر گذاشتند، ولى در خصوص همگرايى مذهبى، هنوز هم شكافها و نقايص بسيارى بر جاى مانده است، كه مطالعه و بررسى آنها و ارائه راهكارهاى مناسب براى تقويت همگرايى مذهبى بين مذاهب اسلامى، موجب استحكام بن مايه هاى دينى در دوران كنونى خواهد شد.
در نظر نگارنده مواردى كه مى تواندموجب همگرايى مذهبى(بين اقوام سنى و شيعه در مناطقى كه هر دو مذهب به طور قابل ملاحظه اى وجود دارد) گردد و در نهايت موجب تضعيف شكافهاى قومى و همگرايى مذهبى شود، به گونهاى موردى، در اين نوشتار شرح داده شده كه عبارتند از:
١. ذهنيت مثبت از دولت مركزى:
تاريخ قوميت ها در ايران نشان داده است، كه همواره دولتهاى اقتدارگرا براى حفظ امنيت داخلى و پيشگيرى از بحران هاى سياسى، اقليت هاى مذهبى و قومى را تحت نظر داشته اند و اين امر به تدريج موجبات واگرايى ملّى را بين اقوام ايرانىفراهم كرده است.حكومت مركزى كه داراى دكترين دينى است، اگر نتواند مباحث نظرى را در حدّ مناظرات و بحث هاى علمى حل كند، به تدريج موجب ايجاد تنش در بين اقوام مختلف، كه داراى مذاهب مختلف هستند خواهد شد. لذا عدم تخصيص امكانات برابر بين مسلمانان غير شيعى و شيعى موجب شده تا اقوام كرد،بلوچ و تركمن(مسلمانان غير شيعى) ذهنيت مثبتى از حكومت مركزى نداشته باشند، لذا اگر تمامى مردم در عقايد و اديان مختلف نسبت به حكومت خود اعتماد كامل نداشته باشند، اين امر به تدريج موجب ايجاد ذهنيتى منفى نسبت به حكومت مركزى خواهد شد، كه اين مورد در تاريخ كشور ما، در خصوص كردها ،بلوچ ها و تركمن ها در برخى از مقاطع تاريخى عينيت داشته است.
٢. مقابله با عوامل بيرونى واگرايى مذهبى
برخى از نظريه پردازان در خصوص بروز اختلافات مذهبى تاكيد بسيارى بر عوامل بيرونى دارند و اين منازعات داخلى را صرفا متاثر از عوامل بيرونى مى دانند، كه اختلافات شيعه و سنى ، تضاد هاى بين اقوام، و واگرايى مذهبى را موجب خواهد شد .در اين خصوص به عنوان مثال مىتوان به كشور عراق اشاره كرد.
كشورهاى غربى با توهم اين كه پس از پررنگ تر شدن مردم سالارى در عراق نوين و روى كارآمدن اكثريت شيعه در اين كشور، توازن قوا در اين كشور برهم خورده و لذا سررشته امور از دستشان درخواهد رفت، با سياست هاى تخريبى و استعمارىخود براى سلطه اسرائيل در كلّ منطقه خاورميانه، كه همانا قلب جهان اسلام است، اختلاف دو عنصر شيعه و سنى را علنا و به طور رسمى وارد گفتمان جهان اسلام نمودهاند، لذا عدم عزم جدى پژوهشگران و متفكران دنياى اسلام جهت رفع شبهات مطرح شده، در كنار كارشناسان سياسى كشورهاى اسلامى و عدم ارائه طرح هاى مشخص براى رفع انحرافات موجود، خود بيانگر ضعف و كاستى در ميان مسلمين و به ويژه مسلمانان روشنفكر است.
اما در آن روى سكه، يكى از اصلى ترين دلايل حضور قدرت هاى خارجى در ممالك اسلامى، همانا دامن زدن به بحث اختلاف ميان شيعه و سنى است. پس از حمله آمريكا به عراق، بحث توازن شيعه در مقابل سنى، به علت مقابله با بنيادگرايى و تروريسم در مراكز پژوهشى لندن و واشنگتن بر سر زبان ها افتاد، كه نه تنها تا حدود زيادى موجب ترس دولت هاى محافظه كار سنى شد، بلكه انديشمندان آنها را نيز برانگيخت، به طورى كه اين امر سبب تقويت هر چه بيشتر سوء برداشت ها و عدم درك رويكردهاى مشترك دو انديشه تشيع و اهل سنت شد. پارادايم جهانى شدن و اهميت مفهوم هويت نيز از ديگر عوامل بيرونى و سياست خارجى كشورهاى غربى است، كه خود در راستاى جريان مدرنيزاسيون و البته پست مدرنيسم در تضاد با همگرايىمذاهب اسلامى و همچنين وحدت اسلامى قرار گرفت. لذا اگر چه جريان جهانى شدن به زعم بسيارى از صاحبنظران تا حدود زيادى باعث همگن شدن جهان از لحاظ اجتماعى،سياسى و اقتصادى شده، اما جمع كثيرى از انديشمندان ديگر معتقدند كه اين جريان جهانى، دليل اصلى پديدار شدن هويت هاى مختلف در تمامى جهان است.
امروزه بايد پذيرفت كه عنصر ناسيوناليسم و مرزها بسيارى از هويت ها را مشخص كرده، ولى در عين حال و بدون ترديد، هويت هاى قومى و مذهبى پراكنده در جهان اسلام در پرتو گسترش رسانه ها و آگاهى وابسته به جهانى شدن از اهميت ويژه اى برخوردارند، كه يكى از اين هويت ها، هويت شيعه و سنى است. اين هويت ها خود مشخص كننده منافع و رفتارها در سطوح خرد و يا كلان بوده و حتى تاثيرات اجتماعى آنها بر رفتار و كنش دولت ها قابل بررسى است.از اين منظر و براى جلوگيرى از عميق تر شدن اين اختلافات ميان شيعه و سنى، لزوم توجه مبرم به نكاتى چند براى راهبرد گفتمانى وحدت اسلامى و به منظور آسيب شناسى اتحاد وانسجام اسلامى، ضرورى به نظر مى رسد:
جمهورى اسلامى ايران با رويكرد فرهنگى - سياسى و با برگزارى همايش هاى مرتبط در زمينه هاى وحدت جهان اسلام، تا حدود زيادى مى تواند با چالش هاى فوق مقابله نمايد.متاسفانه قلب جهان اسلام؛ يعنى خاورميانه در مركز منازعه شيعه و سنى واقع شده، لذا با دقت نظر بيشتر و به سهولت مى توان دريافت كرد كه غرب، منازعه شيعه و سنى را جايگزين مناسب و ناجوانمردانه اى براى منازعه اعراب و اسرائيل طراحى نموده، كه در فرجام خود به نفع صد درصدى اهداف استراتژيك و بلند مدت ايالات متحده آمريكا و رژيم اشغالگر قدس خواهد بود.
٣. تقويت هم زمان هويت ملى و هويت محلى
هويت ملى و محلى مى تواند اختلافات مذهبى را در خود حل نمايد؛ چرا كه اين امر موجب اعتماد به نفس و خود باورى در اقوام ايرانى مى گردد. به طور مسلّم، تقويت هويت ملى و محلى، نقطه اشتراكى است كه در تمامى قوميت هاى ايرانى مشترك است و اعمال مديريت صحيح در اين مورد هزينه زيادى نخواهد برد؛ چرا كه زمينه هاى لازم و زيادى جهت رشد فرهنگى مردم در اين خصوص وجود دارد.توجه به هويت ملى و مذهبى با توجه به نكات مشترك بين قوميت هاى ياد شده و ساير ايرانيان، امرى نيست كه احتياج به سرمايه گذارى و صرف هزينه بسيار داشته باشد. به طور قطع و يقين، با توجه به وقايعى كه در طول تاريخ سياسى قوميت ها در ايران صورت گرفته و نيز توجه به آنها و ايجاد اعتماد سازى از طريق ايجاد و رشد امكانات در مناطق قومى در راستاى توسعه سياسى و اقتصادى، مىتواند به تدريج ايرانيان ياد شده را در مسير پيشرفت و توسعه ملّى كشور قرار دهد، كه اين امر احساس خود باورى را در آنان افزون خواهد كرد .
٤. همگرايى مذهبى و قومى
پس از ورود اسلام به ايران و پذيرش آن توسط ايرانيان با تمام نوسانات، كشمكش ها و تعارضاتى كه بين شاخه هاى مذاهب و قوميت ها صورت گرفت ،عامل دين - به طور كلى - در جريان هاى حياتى سياسى و اجتماعى، نقش مهمى در راستاى ايجاد همگرايى ملّى به وسيله اتحاد مذاهب و قوميتها، ايفا كرد. جنگ ايران و عثمانى ،جنگ ها ى نادر شاه افشار ،حركت ها و مخالفت هاى مردمى در زمان قاجاريه، كه در نهايت به پيروزى مشروطه منجر شد، مخالفت مشروطه گرايان با محمد على شاه ، ملى شدن صنعت نفت، حركتهاى اعتراضى مردم در دهه ٤٠ و ٥٠ در مخالفت با حكومت محمد رضاشاه، مبارزات مسلحانه در دو دهه ياد شده توسط گروههاى مختلف، سخنرانى هاى روحانيون و روشنفكران دينى در آن زمان، از نمونه هايى هستند كه در تاريخ تحولات سياسى و اجتماعى اين مرز و بوم نشان از همگرايى مذهبى و قومى و فراتر از آن، جلوهگر شدن وحدت ملى بوده اند.اين وقايع خود بيانگر رابطه عميق ناسيوناليسم و دين است، به طورى مىباشد به صورتى كه همواره شريعت و طريقت دينى در كنار روحيه ملى گرايانه ايران در شرايط خاص، كه هويت ملّى ما در خطر از بين رفتن و بوده است به كمك هم شتافته اند و اين روند خود موجب از بين رفت حركت ها و جنبش هاى فروملى د ر اكراد،بلوچ ها و تركمن ها بوده است؛ چرا كه تعارضات آنها با حكومت هاى مركزى دينى و غير دينى در جهت و راستاى هدف متعالى ترى كه وحدت ملى بوده، ادغام شده است ؛ لذا تضاد و تعارض بين اين ناسوناليسم قومى و ملى و دين، ذاتى و عميق و هميشگى نبوده است،بلكه به شرايط خاص جامعه و سياست گذارى هاى متفاوت حكومتها در مديريت سياسى و همچنين توزيع قدرت سياسى در جامعه براى ايجاد همگونى و عدم تفرقه صورت گرفته است .
پس از انقلاب اسلامى ايران، عامل مذهب در عرصه قدرت سياسى با هميارى نخبگان و به پشتوانه جريان مردمى، به تدريج جايگزين ناسيوناليسم افراطى( در زمان دو پادشاه پهلوى) شد. يكى از دلايل مهم اين امر تاكيد افراطى حكومت محمد رضا شاه بر ناسيوناليسم بود، كه مذهب را به حاشيه راند و موجب ايجاد موج عظيم اعتراضات مردمى شد، كه مذهب در خون آنها جريان داشت.اين امر تاثير منفى و بدى بر اذهان مردم گذاشته بود.اما نكته بنيادينى كه از ذهن ها دور ماند، رابطه مستقيم تضعيف ناسيوناليسم ملّى و تقويت ناسيوناليسم قومى بود، كه از سالهاى اول پيروزى انقلاب و با شروع تعارضات بين كردها،بلوچ ها و تركمن ها با حكومت مركزى، صحّت اين مسئله را به اثبات مى رساند.
بنابراين، همگرايى مذهبى، آنچنانكه در تاريخ ايران نشان داده است با توجه به پيوند نزديك مذهب و هويت ملى و محلىايرانيان، خود از يك سو هويت ملى را تقويت مى كند و از يك سو قوم گرايى و تضاد هاى قومى را بين گرو ه ها و اقوام ايرانى بر مبناى اشتراكات و ارزشهايى ملى تضعيف مى نمايد. البته اين جريان به معناى از بين رفتن و به فراموشى سپردن ارزشها و آداب مذاهبى كه در اقليت هستند، نيست، بلكه به معناى مهار و كنترل تعارضات مذهبى است .
٥. طرد تكثرگرايى نابرابر
معمولاً در جوامع تحت استعمار و رژيم هاى نژادپرست، اين نظام ها در قالب سياست هايى هدايت مى شوند، كه گروههاى قومى را از حيث ساختارى از يكديگر مجزا و توزيع بسيار نابرابر قدرت و مزايا را تقويت مىكند، كه در اين الگو، دولت در دست يك گروه قومى مسلّط است و مردم رعايا تلقى مى شوند .
هدف عمده سياست هاى قومى، نائل آمدن به همبستگى ملى يا اجتماعى و درنهايت، تحقّق وحدت نمادى است، ولى از آنجايىكه سطح هويت جمعى در جامعه ايران بسيار نازل، كوچك و خاص گرايانه است و هويت جمعى عام در سطح كشور، بسيار ضعيف مىباشد و افراد، پايبند ارزش ها و هنجارهاى خاص گرايانه فاميلى و قومى خود هستند، در زندگى روزمره، مصالح فاميلى و قومى خود را در سطح جامعه برمصالح ديگرى؛ از جمله مصالح ملّى ترجيح مى دهند. از سوى ديگر، كمتر كسى ادعا مى كند كه همانندسازى كامل در جوامع موجود تحقق يافته است. مشاهده برخى از كشورها يى كه اين سياست را در پيش گرفته اند، نشان مى دهد كه فقط در شكل ظاهرى به يك شكل فرهنگى رسيدهاند، ولى در بطن جامعه اين امر هرگز تحقق نيافته است.
تاريخ ايران نشان مىدهد كه ايران هيچگاه كشور يك قوم غالب بر اقوام مغلوب نبوده است. در دوران حكومت هخامنشيان، جانشينان اسكندر مقدونى، اشكانيان، ساسانيان، اسلام، مغولان، صفويه، افشاريه و قاجاريه و به عبارت ديگر، در تمام دوران تاريخى، مديريت و اداره مناطق در انحصار قوم و قبيله خاصى نبوده و همه اديان و فرهنگ اقوام يا ملل ايران، مورد احترام بودهاند، به طورى كه در عهد داريوش هخامنشى، امپراطورى ايران، ٤٩ قوم و حداقل ٢٥ تا ٣٠ منطقه يا ايالت فدرال و خودمختار داشت و هرزمانى كه سياست قوم ستيزى و محو هويتهاى قومى و تحميل فرهنگ يك قوم بر قوم ديگر، معيار قرار گرفته آن سياست منجر به شكست شده است.
حال با عنايت به اين مطالب، توجه به فرهنگ ها، بايد يكى از اهداف دولت باشد؛ زيرا اغلب اوقات ما مى بينيم كه توجه زياد به همبستگى ملّى باعث بى توجهى به هويت فرهنگى شده و همبستگى ملى را نيز دچار اختلال مى كند. پس بهتر است، در كنار وحدت اسلامى، به تقويت وفاق اجتماعى، همبستگى ملى و انسجام نظام اجتماعى، نگهدارى ازفرهنگ و عناصر جوهرىو حقوقى مذاهب اسلامى به عنوان يك ركن كين در برنامه هاى سياست داخلى دولت توجه شود.
بكارگرفتن روشهاى سياسى مؤثر (توزيع قدرت مساوى بين اقوام سنّى و شيعه) و روشهاى فرهنگى و اجتماعى كارگشا (مانند محترم شمردن عقايد و عدم اهانت نسبت به اعتقادات دينى، تأكيد بر حقوق شهروندى و توجه به قوميت ها) راهحلهايىهستند براى ايجاد تعادل بين هويت قومى و هويت ملى، كه مىتواند مفيد واقع شود و اين امر زمانى ميسر خواهد شد كه هر دو عنصر از كيفيت هاى سياسى، در زمان مواجهه با هم تخليه شوند.به عنوان مثال: مذهب تشيع كه مذهب رسمىكشور ما است، زمانى در رفع تضاد هاى مذهبى موثر خواهد شد، كه در همگرايى فرهنگى،دينى و ملى با كردها،بلوچ ها و تركمن ها مشاركت جويد؛ چرا كه در غير اين صورت، عدم توجه به همگرايى مذهبى و تاكيد بر يك مذهب اسلامى، خود عامل تحريك و بر انگيختگى اقوامى خواهد شد كه در كيش و آيين خود راه و روشى متفاوت با مذهب رسمى كشور دارند. و اين امر زمانى محقق خواهد شد، كه اختلافات و تعارضات در عرصه انديشه،ذهن و نظر بتواند به تدريج عامل سياسى شدن قوميت و مذهب را از عرصه قدرت نمايى بيرون نموده و با غور كردن در مفاهيم تاريخى كهن ديارمان از كشمكش هاى مقطعى كه بر اثر شرايط خاص سياسى در كشور رخ مى نمايد - براى رسيدن به هدف متعالى تر كه وحدت ملى و دينى ما و در نهايت حفظ انسجام درونى كشور است - گذر كنيم.