پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢
سينما، قرآن و جذابيت
میراحسان احمد
اوضاع ناگوار فيلمهاى سينمايى، فرايند شدت پيدا كردن ابتذال و سيطره ديدگاهى ميانمايه كه با بلبشوى فرهنگى، سطحىگرى، اشاعه سرهمبندى و خنثىسازى مبتذل هنرى متناسب شده، چشمپوشى نسبت به بحران و در پيش گرفتن سياست رهاسازى مضحكه، كه عدهاى به آن نام ليبراليسم فرهنگى دادهاند، بار ديگر بحث علت اين اوضاع را گرم كرده است.
همانطور كه بارها گفتهام، براى چنين پديدهاى، نمىتوان عاملى تك ساحتى و يك بعدى نام برد. ساختار بحران مزمن سينماى ايران و بيمارى مزمن ساختارى آن از بدو تولد، و عدم توسعهى جامع توليد، تكنولوژى اقتصاد، هنر، سازمان، عوامل و اركان سينما اعم از فيلمنامه، كارگردانى و امور فنى از يك سو و عدم تعريفى روشن از انقلاب اسلامى از اهداف سينمايى و ماندن شعارهاى هضم نشده و كلىگويى بر روى كاغذ و در گفتار و عدم وجود فرايند عملى ترقى موزون سينما بنا به ضرورتهاى جامعه ما، و بالاخره بلبشوى فرهنگى كه نسبت به امور معنوى، فردى و اجتماعى بىاعتناء و نسبت به تمركز قدرت يك جانبه و بىتوجه به تحول اقتصادى، سياسى، فرهنگى موزون، مصرّ و كوشاست همچنين شرايط موجود جامعه، فضاى مجازى، ماهوارهها، شبكه سينماى خانگى و وجود هر نوع CD در بازار و... اوضاع جهانى، همه و همه نقش مهمى در اين وضعيت ناگوار دارند.
در اين ميان، آرمان، رويكرد به منابع فرهنگ دينى براى ساختن آثار سينمايى جذاب و متفكرانه و سالم و مستقل و به دور از ابتذال به نظرم يكى از راههاى تخفيف بحران بوده كه با وضعيت ايران امروز، حكومت، نقش مهم دولت در سينماى ما آرمانهاى انقلاب، منابع مالى براى آن و ديگر عوامل مساعد، هماهنگ است.
متأسفانه بى توجهى به مسير درست توليد اين گونه آثار، تنگ نظرى، و عدم دقت حرفهاى، اين امكان را هم به تباهى كشانده است. انبوه فيلمهاى تاريخى / دينى بىرونق و كسالتبار، كه به صرف وجود سرمايه آماده دولتى، فيلمسازانى را به خود جلب كرده، از همان ويژگى عدم جذابيت و فقدان مخاطب به سبب ضعفهاى ساختارى رنج مىبرد.
ممكن نيست كه شما فيلم جذاب دينى بسازيد و مردم از آن استقبال نكنند. نه در ايران، بلكه در مدرنترين كشورهاى جهان؛ نظير امريكا و هند، آثار مذهبى از محبوبيت بسيار زيادى برخوردارند؛ پس چرا در سينماى ايران چنين آثارى ساخته نمىشود و آثار مذهبى و دينى و قصص قرآنى در سينماى اكران، با اقبال روبرو نمىشود؟ در حالى كه قصههاى دينى خود به خود جذابيتى مسحور كننده براى تودههاى مردم تمام دنيا دارد؟
بهتر است براى آن كه بدانيم، چرا در شرايطى كه ابتذال با انواع كمدىهاى سخيف، مردمى ناگزير را به سوى خود جذب مىكند، كه انتخاب بهترى ندارند، و فروش فيلم با بحران روبروست، اين سينماى بالقوه جذاب، چرا عرصه را براين آثار خالى گذاشته و با كسالتبارى خود به فروش كمدى مبتذل و سطحى يارى مىرسانند.
در اينجا به ناسپاس به كارگردانى حسن هدايت، فيلمنامه اكبرزاده و اصغر هاشمى و بازى پوريا پورسرخ و الناز شاكر دوست و... مىپردازيم. در ضمن تهيه كننده فيلم، مدير فيلمبردارى آن نيز هست.
× × ×
اين برداشت كه تلويزيون به عنوان نهادى حكومتى در ورشكستگى سينماى رقابتى ايران نقش ايفا مىكند با تبديل شدن به كمپانى عظيم دولتى توليد انواع فيلم سينمايى و تلويزيونى، راه يك سينماى بىبو و خاصيت دولتى را هموار كرده و همين امر از علل مهم ورشكستگى سينما در ايران است، كه مىتواند به صورت جداگانه مورد بررسى قرار گيرد، اما علت فقدان جذابيت آثار دينى كه از كمكهاى بنيادهاى دولتى هم برخوردارند، دلايلى سينمايى و ساختارى دارد، كه نبايد آن را ناديده گرفت.
موضوع فيلم ناسپاس، مىتواند به غايت جذاب باشد و به طرح و توطئه و پيلات و فيلمنامه و فيلم جذاب بدل گردد. با اين همه چنين نشده است.
داستان فيلم متعلق به دوران پيامبرى حضرت موسى است و ايده آن از يك قصه قرآنى، گرفته شده است. حكايت گاو بنىاسراييل در قرآن كريم، گوهر اين قصه گوياى لطف و چشمپوشى و آسان كردن راه توبه از سوى خداوند كريم نسبت به قومى برگزيده است، كه آنان را هوشمند و منتخب آفريده بود، اما ناسپاسى پايانناپذير و پىدرپىشان، آنان را بدل به نمونه ناشكرى كرده كه مستحق عذابهاى الهى شدهاند و هر بار با عذرخواهى از شر عذاب رهيده ولى باز با كفر و ناسپاسى و زشتكارى نشان دادهاند كه خشونت و بدكردارىشان را پايانى نيست.
داستان بنىاسرائيل، مبيّن نافرمانبردارى انسان برابر همه بخشندگى الهى است كه مهمترين اين بخشش، دين و راه و مسير سعادت و نيكبختى است. خداوند براى امرى كه به سوى خودشان و خوشبختى اوست و طى طريق در راه سعادت، انواع پاداشها، تشويقها و هدايتها را در نظر گرفته است، نظر پدرى كه براى رشد و نيكى فرزندش به او جايزه مىدهد، در حالى كه آن كس كه از مسير راست منتفع مىگردد، خود بنده خداست و راستكردارى و ايمان، سودى براى آن ذات پاك و سرچشمه وجود مطلق و هستى ندارد. با اين وصف، فقدان خرد، نفس پرستى، خودخواهى و لذت قدرت و مكنت و عشرت مايه پشت كردن به هدايت الهى مىشود.
داستان گاو بنىاسرائيل همه اين عبرتها را در خود نهان دارد. پس از نظر مضمون كاملاً دلخواهِ دوستدارانِ قصص قرآنى و مناسب ساختن فيلم سينمايى است.
اما سناريوى دست برده شده و داستانپردازى گشته چنين است:
قوم امور، قصد تجاوز به قوم يهود را دارند و عصر و زمان، عصر حضرت موسى(ع) است. عاميل و آشل - دو عموزاده - مسئول كسب اطلاعاتى براى موسى(ع) مىشوند. عاميل در جريان اين مأموريت به شدت زخمى مىشود، ولى دختر دانيال، »آنائل« سبب نجاتش مىگردد. از آنجا كه آنائل علاقهاى به آشل نداشته و قبلاً به او جواب منفى داده بود، حال كه عاميل و آشل به همديگر دلبستهاند، مانعى بر سر راهشان پيدا مىشود، اما وقتى عاميل در مسابقه برگزيدن قوىترين جوان يهود برنده مىشود، و پهلوان قوم مىگردد، پدر آنائل دخترش را به او هديه مىكند.
عاميل در شب ازدواج به قتل مىرسد. توطئه به گونهاى شكل گرفته كه شمعون جوان بىسروپا، قاتل معرفى مىگردد، اما حضرت موسى(ع) با اين داورى ناموجه مخالفت مىكند و راه حلى پيامبرانه مىيابد، تا با قربانى كردن گاو، رحم و عطوفت خداوند جلب شده و قاتل واقعى پيدا شود. شمعون پدرى به نام ناتال دارد كه از مخالفان موسى است، اما حال به جستوجوى گاو مورد نظر حضرت موسى مىرود. موسى با معجزه خود عاميل را زنده نموده و او قاتلش را معرفى مىكند و آشل به مجازات مىرسد و عاميل و آنائل زندگى مشتركى را آغاز مىكنند.
***
اولاً اين فيلم، طبق معمول براى امكان يافتن جهت توليد تغييرات فراوانى در قصه قرآن داده است.
هنوز اين نكته لاينحل مانده كه آيا تغييرات تفكر و ذهن بشرى ولو در عالىترين حد از رشد داستانپردازىاش، در خصوص قصص قرآنى مباح است و ما حقِ چنين تغييرى را داريم يا نه؟
سينماى غرب، با قداستزدايى از قصههاى انجيلى و توراتى، طبق تفكر مدرن، ممنوعيتى در اين راه نمىبيند. هرچند با افزودن سكس و خشونت بىحد و حصر، سبب اعتراض مكرر كليسا شده، اما عملاً روند داستانپردازى با يارى جستن از همه جذابيتهاى هاليوودى آن ادامه دارد.
اكنون سؤال اين است كه در قلمرو فرهنگ اسلامى چگونه ما به اين سؤال، هرگز پاسخ روشنى ندادهايم.
سينماگران به حق مىگويند: اگر قرار است فيلم قرآنى بسازيم، با همان قصههاى مورد اشاره در كتاب كلام الله مجيد، اصلاً نمىتوان فيلم سينمايى ساخت. فيلمنامه داستانى، اصول، قواعد، مناسبات و طرح و توطئه سرپردهاى خود را دارد. فضاى دراماتيك، خواست دراماتيك، موانع دراماتيك، غلبه بر موانع، كشمكش و اوج و فرود و گرهگشايى ضرورى است. جدا از پرداخت ضعيف يا قوى، اين اصول هرگز مورد نظر داستانهاى قرآنى نبوده و تطبيق آن قصهها با اين روش از فيلمنامهنويسى، مستلزم افزودن بسيارى از ماجراها و روابط و پركردن حفرههاى متعدد است.
مىتوان گفت: اتفاقاً شيوه روايت در حكايات قرآنى، بسيار با شيوههاى پسامدرنيستى يا روايات مدرن سازگار است. يك متد اشارتگر، كه علاقهاى به ضبط و ثبت جزييات روايتى ندارد، و پر از فضاهاى ناگفته است و آنچه را كه مورد نياز گوينده است به شيوهاى موجز ارائه مىدهد. شكستن اين قالب اولين بهانهگيرىهاى قوم بنىاسرائيل در اين قصه مهم است. سوره بقره آيات ٦٧ تا ٧٤ ماجراى گاو بنى اسراييل را با ايجاز فراوان ذكر مىكند.
تفسير آيات موجز، كه هدفى جز عبرت نداشته، به وسيله مفسران منجر به ذكر دو داستان مختلف گشته است: كشتن عمو براى ارثيه، يا كشتن عمو براى تصاحب دخترش. تا همينجا شاهد تغيير مجدد فيلم ناسپاس در روايت دوم كه براى فيلمنامه برگزيده شده، هستيم. واقعاً ما حق اين تغييرات را از كجا به دست مىآوريم. ثانياً، جدا از پرسش نخستين، ما با مسئله اقتباس و جذابيت و ضعف ساختارى ناسپاس روبرو هستيم؛ چرا كه رمزهاى نهفته در لايههاى ضمنى حكايت قرآنى، با اين فيلم از كف رفته، ولى جذابيتهاى تازه سينمايى جانشين آن شده نه! اگر سينماى هاليوودى به داستانپردازى دست مىزند، محصولش دست كم سرگرمى مخاطبان است، اما ناسپاس از اين مزيت هم مبرّا و محروم است. فيلم از اين نظر كاملاً شكست مىخورد. دراماتيزه كردن حكايت، موفقيّتى به دست نمىآورد.
اول آن كه شاخ و برگهايى كه به قصه قرآنى افزوده، جدا از خيالى بودن، نارسا، و فاقد غناى لازم براى جذب تماشاگر، بىروح، معمولى و تكرارىاند. فضاى تكرارى وضع جوانان عاشق و ناسپاسىِ رهبران قوم عليه فرامين خدا و حضرت موسى، به صورت كسالتبار پرداخت شده و ابراز عشق و غرغر پيرمردان، پىدرپى تكرار مىگردد.
غرب كه فاقد هر نوع سيستم برابر حلال و حرام بصرى است، از صحنههاى عشق جوانان مىتوانست با عريانى و فقدان حياء و بىپردگى، جذابيت شهوانى و سكس بيافريند، كه در غياب اين عنصر كششِ غريزى، فيلمساز موفّق به جايگزين كردن هيچ عامل داستانى تكان دهندهاى نشده و هر كنش روايتى با كندى و تكرار پيش مىرود (نظير خريد گاو)، فيلمساز مىخواهد هيجان را وارد فضاى فيلم كند، اما به هيچ وجه موفق نيست، ديالوگها و بازىهاى بد، به خستهكنندگى فيلم مىافزايد. بدين ترتيب بايد پرسيد: چگونه با چنين سينماى دينى مىتوان در برابر سينماى جذاب و اكشن غرب، و يا سينماى كمدى سخيف ايران ايستاد و سربلند بيرون آمد؟