پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - آرامش دينى - کیانی محمدحسین
آرامش دينى
کیانی محمدحسین
قسمت دوم و پايانى
اشاره:
آغازين بخش اين نوشتار به ماهيت آرامش و رابطه آن با تعاليم معنوى و آموزههاى اسلامى به عنوان شاخصهاى براى شناخت و ارزش گذارى انسان كامل و سالم اختصاص يافت كه ادامه آن را در اين شماره در پى مىخوانيد.
بازشمارى عوامل اضطرابزا
به تعبيرى، آغاز بروز اضطراب، ترس و ناآرامى از آن جايى است كه آدمى قبل از انجام هر كارى در عقل خود مقدمات آن را طورى مىچيند كه وقتى عمل را انجام مىدهد مشتمل بر مصالح او باشد و در سعادتش تأثير خوبى بگذارد، و سعادت اجتماعىاو را به قدر خودش تأمين كند، آن گاه بعد از رديف كردن مقدمات، در فكر و عقل، عمل را طورى كه نقشهاش را كشيده انجام مىدهد.
اين عمل فكرى وقتى بر طبق اسلوب فطرى آدمى صورت بگيرد و با در نظر داشتن اين كه انسان نمىخواهد و نمىطلبد مگر چيزى را كه نفع حقيقى در سعادتش داشته باشد، قهرا اين عمل فكرى طبق جريانى جارى مىشود كه منتهى به سكونت و آرامش خاطر باشد. و خلاصه، قبل از هر عمل، نقشه آن را طورى مىچيند كه در هنگام انجام عمل بدون هيچ اضطراب و تزلزلى آن را انجام دهد.
اين وضعِ انسانى است كه داراى حكمت به معناى اخلاقى آن است، امّا انسانى كه در زندگى خود و در ماديات فرو رفته و تابع هوى و هوس خود باشد، همواره در مقدّمه چينىهاى فكرىاش دچار اشتباه مىشود، چون منافع واقعى و خيالى در دلش مختلط شده، نمىتوان آن دو را از هم جدا كند. مسائل خيالى با آن زرق و برقى كه در خيالات است در مسائل فكرى و جدّى او مداخله مىكند. گاهى باعث انحراف او از سنن صواب و گاهى باعث ترديد و اضطرابش مىشود، به طورى كه نمىتواند با اراده خود تصميم بگيرد و به طور جدّى اقدام كند.
٦. كسى كه داراى ايمان به خداى تعالى است، تكيه بر پايگاهى دارد كه هيچ حادثه و گرفتارى تكانش نمىدهد. به ركنى وابسته است كه انهدام نمى پذيرد. چنين كسى امور خود را بر پايه معارفى بنا نهاده است كه شك و اضطراب قبول نمىكند، او هيچ سرنوشتى را به دست خود نمىداند تا از فوت آن بترسد و يا از فقدانش اندوهناك يا در تشخيص خير و شرّش دچار اضطراب شود.(تفسير الميزان، ج٢: ٤٣٨)
بارى، چگونه ممكن است انسانى كه داراى حكمت به معناى اخلاقى است، دچار يكى از انواع چهارگانه عوامل اضطراب و ناآرامى زير شود:
١. اضطراب در اثر تضاد بين خواستهاى بى نهايت شهوت و امكانات محدود انسان؛
٢. اضطراب در اثر تضاد بين خواستهاى لذت جويانه شهوت و خواستهاى تكامل گرايانه فطرت؛
٣. اضطراب در اثر تضاد بين خواستهاى لذت جويانه شهوت در تماس با مدارهاى اصلى زندگى (خانواده، دوستان و اقوام)؛
٤. اضطراب در اثر عدم دستيابى به اهداف يا گم كردن هدف.(مكانيزم بروز اضطراب از ديدگاه روانشناسى اسلامى، شماره٧و٨)
عوامل و موانع آرامش
نتيجه كنكاش در آموزههاى اسلام نشان از آن دارد كه عوامل ايجاد آرامش، ريشه در پرداختن به فرامينى است كه علاوه بر ايجاد و رشد نوعى آرامشِ عميق عرفانى، باعث سعادت و آسايش اخروى انسانها است. در اين مكتب به تمام اين موارد پرداخته و بعد از بسط آنها، راهكارهاى مقابله با پديده »سلب آرامش« مطرح شده است. از اين رو، عملاً به معضل عدم آرامش روح و روان رسيدگى شده است.
برخى از عوامل ايجاد آرامش روان در ميان قلمرو وسيع تعاليم اسلامى عبارتند از:
١. ايمان در برابر كفر و شرك، كه در قرآن چنين آمده است:» ألا إنّ أولياء اللَّه لا خوف عليهم و لا هم يحزنون«.(يونس/ ٦٢)
آگاه باشيد كه اولياء خدا نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند.
و امام صادق (ع) فرمود: »و ما من مؤمن إلّا و قد جعله اللَّه له من ايمانه انسا يسكن إليه حتّى لو كان على قلّة جبل لم يستوحش«.(بحارالانوار، ج٧٠: ١١١)
هيچ مؤمنى نيست مگر اين كه خدا ايمان او را انيس و همنشين براى او قرار داده كه با آن به آرامش مىرسد، به طورى كه اگر در قله هم تنها باشد وحشتى ندارد.
٢- ذكر و ياد خدا در برابر روى گرداندن از ياد خدا، كه در قرآن چنين آمده است: »الذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكر اللَّه ألا بذكر اللَّه تطمئن القلوب«. (رعد/ ٢٨)
آنها كسانى هستند كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن است. آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.
و امام سجاد (ع) فرمود: »الهى فاجعلنا من الذين ترشحت اشجار الشوق اليك فى حدائق صدورهم و اطمأنّت بالرجوع إلى ربّ الأرباب أنفسهم«.(صحيفه سجاديه، مناجات العارفين)
خدايا ما را از كسانى قرار ده كه درختان شوق در سينههاى آنها جاى گرفته و قلبهاى آنها با بازگشت به پروردگار آرامش يافته است.
و پيامبر اسلام (ص) فرمود: »عليك بذكر الله فإنّه نور القلب«. (غرر الحكم و درر الكلم، ح٦١٠٣)
بر تو باد به ياد خدا كه روشنايى دل است.
٣. همراهى با دوست و همسر و فرزندان در برابر تنهايى، در قرآن چنين آمده است: »و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً لتسكنوا إليها«. (روم/ ٢١)
و از نشانههاى خدا اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد.
و امام صادق (ع) فرمود: »الانس فى ثلاث: فى الزوجة الموافقة و الولد البار و الصديق المصافى«. (بحار الانوار، ج٧٨: ٢٣١)
انسان به سه چيز آرامش مىيابد: همسر سازگار، فرزند نيكوكار و دوست صادق.
٤. صحت و سلامت در برابر بيمارى، كه امام صادق (ع) فرمود: »پنج چيز است كه هر كس يكى از آنها را نداشته باشد پيوسته زندگىاش ناقص، عقلش نابود و قلبش پريشان و نگران است: اولين آنها سلامت بدن است«.(الخصال: ٢٨٤)
٥. وسعت رزق در برابر مشكلات مادى و معيشتى، كه پيامبر اسلام (ص) فرمود: »إنّ النفس إذا أحرزت قوتها استقرت«. (الكافى، ج٥: ٨٩)
هر گاه نفس انسان روزى خود را فراهم ديد سكون و آرامش مىگيرد.
٦. بندگى و اطاعت در برابر گناه و معصيت، كه پيامبر اسلام (ص) فرمود: » إنّ الاثم ما ليس يسكن إليه النفس و لم يطمئنّ إليه القلب«.(كنز العمّال فى سنن الأقوال و الأفعال، ج٣: ٤٢٦)
گناه چيزى نيست كه نفس به آن آرام گيرد و قلب به آن اطمينان يابد.
و همچنين فرمود: »فإنّ الخير طمأنينه و الشرّ رينه«. (همان: ٤٣١)
كار نيك آرامش بخش و كار بد تزلزل آور است.
على (ع) فرمود: »حرس الله عباده المؤمنين بالصلاة و الزكاة و مجاهدة الصيام فى الأيّام المفروضات تسكيناً لأطرافهم، و تخشيعاً لأبصارهم، و تذليلاً لنفوسهم، و تخفيفاً لقلوبهم«. (نهج البلاغه، خطبه١٩١)
خداوند بندگان مؤمنش را با نماز، زكات و روزههاى واجب حفظ مىكند، در حالى كه اينها موجب آرامش اعضا و خشوع چشمها و ذلت نفسها و آرامش قلبهاى آنهاست.
٧. محبّت و دوستى در برابر كينه و دشمنى، كه امام على(ع) فرمود:» الحقود معذّب النفس متضاعف الهم«.(غرر الحكم و درر الكلم، ح١٩٦٢)
كسى كه در او كينه و دشمنى است، خودش در عذاب و مشغوليت قلبش چندين برابر است.
امام عسكرى (ع) فرمود: »اقلّ الناس راحةً الحقود«. (بحار الانوار، ج٧٨: ٣٧٣)
كمترين مردم از نظر راحتى، كينه توز است.
٨. حسن ظن در برابر سوء ظن، امام على(ع) فرمود: »حسن الظن راحة القلب و سلامة الدين«. (غرر الحكم و درر الكلم، ح٤٨١٦)
حسن ظن مايه آسايش قلب و سلامت دين است.
و امام صادق (ع) فرمود: »خذ من حسن الظنّ بطرف تروح به قلبك و يروح به امرك«. (بحار الانوار، ج٧٨: ٢٠٩)
بهرهاى از حسن ظن داشته باش تا قلبت آرام گيرد و كارت آسان شود.
٩. زهد در برابر حبّ دنيا و حرص، كه پيامبر اسلام (ص) خطاب به ابن مسعود فرمود: »لا تركن إلى الدنيا و لا تطمئنّ إليها فستفارقها عن قليل«. (همان، ج٧٧: ١٠٦)
به دنيا روى نياور و با آن طلب آرامش نكن؛ زيرا به زودى آن را ترك خواهى كرد.
و امام صادق (ع) فرمود: »حريص از دو خصلت محروم و به دو خصلت مبتلا مىشود: از قناعت محروم مىشود و آسايش و راحتىرا از دست مى دهد و از رضايت محروم مىشود و يقين را از دست مىدهد«.(وسائل الشيعه، ج١٦: ٢٠)
١٠. نيكى و خير خواهى در برابر حسد، كه امام صادق (ع) فرمود: »لا يطمئنّ الحسود فى راحة القلب«. (بحار الانوار، ج٧٣: ١٨٩)
حسود آرامش قلب ندارد.
و امام على(ع) فرمود:» ما رأيت ظالماً أشبه بمظلوم من الحاسد، نفس دائم و قلبهايم و حزن لازم«. (همان: ٢٥٦)
ظالمى شبيهتر به مظلوم نديدم، مگر حسود، كه بخلى هميشگى و قلبى مشغول و اندوهى هميشگى دارد.
١١. رضا و يقين در برابر شك و ترديد، كه امام صادق (ع) فرمود: »الروح و الراحة فى الرضا و اليقين و الهمّ و الحزن فى الشك و السخط«. (همان، ج٧١: ١٥٩)
آسايش و راحتى در رضايت خاطر و يقين، و اندوه و نگرانى، در شكّ و غضب است.
١٢. حسن خلق در برابر غضب، كه امام صادق (ع) فرمود:
آسايش و راحتى در رضايت خاطر و يقين، و اندوه و حزن، در شكّ و غضب است.
و همچنين فرمود:» الرضا ينفى الحزن«. (غرر الحكم و درر الكلم، ح٤١٠)
رضايت خاطر، اندوه را از بين مىبرد.
١٣. امنيت در برابر ناامنى، كه امام صادق (ع) فرمود: »پنج خصلت است كه در هر كس يكى از آنها نباشد، عيشش ناقص و عقلش زائل و قلبش مشغول است: و دومين آنها امنيت است«. و در پايان نيز فرمود كه: »پنجمين آنها در بر گيرنده همه آنهاست و آن آرامش است«.(الخصال: ٢٨٤)
١٤- حق و عدل در برابر ظلم و ستم، كه امام صادق (ع) فرمود: »إن القلب ليتجلجل فى الجوف يطلب الحقّ فاذا اصابه اطمأنّ و قر. ثمّ تلا هذه الآيه: فمن يرد اللَّه إن يهديه و يشرح صدره و للاسلام«.(الكافى، ج٢: ٤٢١)
همانا قلب انسان به دنبال حق در سينه جوش و خروش دارد و هرگاه به حق برسد استقرار و آرامش مىيابد، سپس امام اين آيه را تلاوت كرد.
١٥- خواب شب(جوان و آرامش روان، ١٣٨٢: ١٢٦)
در قرآن چنين آمده: »قل أرأيتم إن جعل اللَّه علكيم النهار سرمداً إلى يوم القيامة مَنْ اِله غيرُ اللَّه يأتيكم بليل تسكنون فيه أفلا تبصرون«. (قصص/ ٧٢)
بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاودان كند، كدام معبود غير از خداست كه شبى را براى شما بياورد تا در آن آرامش يابيد، آيا نمىبينيد.
و امام صادق (ع) فرمود: » فكّر يا مفضّل فى طلوع شمس و غروبها، بل تأمّل المنفعة فى غروبها، فلو لا غروبها لم يكن للناس هدوء و لاقرار مع عظم حاجتهم إلى المهدوء و الراحة لسكون أبدانهم و جموم حواسهم«. (بحار الانوار، ج٣: ١١٢)
اى مفضل، در طلوع و غروب خورشيد تفكّر كن، بلكه در منفعتى كه در غروب آن نهفته است تامل كن. اگر خورشيد غروب نمىكرد مردم آرامش و قرارى نداشتند و حال آن كه بيشترين نياز مردم آرامش و آسايش است تا بدنهايشان آرامش يابد و حواسشان نيرو بگيرد.
كاملا واضح است كه موارد ياد شده صرفا گوشهاى از اهتمام اسلام نسبت به توليد آرامش است، كه در اينجا به ناچار به موارد مذكور بسنده مىشود، لكن موارد ذيل براى پى گيرى بيشتر خواننده گرامى مىآيد:
١٦. صبر و استقامت؛
١٧. دعا كردن؛
١٨. توبه و انابه؛
١٩. توكل؛
٢٠. اعتقاد به قضا و قدر؛
٢١. و بسيارى ديگر؛
آرامش در تعاليم عرفانى
سكينه يكى از كلمات رايج در عرفان اسلامى است، كه معمولا از آن به آرامش تعبير مىشود. سكينه صاحب سه درجه است كه به ترتيب عبارتند از:
١. سكينه، خشوع است، آنگاه كه سالك به طاعت و بندگىِ حق قيام كند. خضوع در اين درجه از عبادت، به خاطر زياد شدن ايمان و تقوى است تا آنكه به مقام احسان مىرسد.
لا جرم عظمت و جلالت حق تعالى را مشاهده مىكند، در نتيجه دلها هنگام عبادت خاشع مىشود.
٢. سكينه هنگام و كردار است. بدين صورت كه نفس را به حساب كشد و از عيوب و آفات آن مطلع گردد و با مردم ملاطفت كند. حق را با اداى حقوق بندگى و حفظ حدود، همراه با خلوص نيت و تهذيب قصد و عمل، مراقبت كند. اين درجه از سكينه اختصاص به اهل فتوت دارد. با مجموع امور ياد شده، نفس تزكيه، قلب پاك و زمينه سلوك راه ولايت فراهم مىشود.
٣. سكينهاى كه رضا به روزىِ قسمت شده را بر سالك ايجاد و آن را در وى بپرورد و از بيان شطحيات فاحش باز دارد و صاحب خود را به حدّ رتبه واقف برساند. اين درجه از سكينه تنها در قلب نبى يا ولىّ فرود مىآيد.(منازل السائرين، ١٣٧٣: ٢٠٧)
در بيان اقسام مراحل سير و سلوك از طمأنينه هم ياد شده است. در بسيارى اوقات از طمانينه و سكينه به يك معنا؛ يعنى همان آرامش تعبير مىشود، اما حق اين است كه دركلام برخى از عارفانِ نامدار؛ همچون خواجه عبدالله انصارى، ميان آن دو فرق گذاشته شده و در بيان تفاوتهاى طمانينه و سكينه چنين بيان مىكنند:
١. سكينه، قهر و غلبهاى است كه هر از چندگاه آتش هيبت را خاموش مىكند، امّا طمانينه سكون و آرامشى امنى است كه در آن راحتِ انس است. پس سكونى كه در طمانينه است دائم و هميشگى است نه گهگاهى و موقت و در آن راحت انس است بر خلاف سكينه.
٢. سكينه گاهى ثابت و نعت و صفت مىشود و گاهى ثبوت ندارد، و صفت نمىشود، بلكه موقت است. امّا طمانينه نعت و صفتىاست كه هرگز از صاحب خود جدا نمى شود.( همان: ٢١٠)
از اين رو، لازم است درجات طمنانيه بيان شود تا تفاوت دو كلمه بيشتر روشن گردد. براى طمانينه سه درجه قائل شدهاند:
١. طمأنينه قلب به ذكر و ياد خداست و آن عبارت است از طمأنينه انسان بيمناك به اميد رحمت خداوند و طمأنينه كسى كه معلول و خسته گشته به مشاهده حكم.
٢- طمانينه، روح است در قصد به كشف، در شوق به معبود و در پراكندگى به جمع. سالك تا وقتى قاصد است، در سير خود به حق تعالى توجه دارد. پيش از كشف مضطرب است و از پايان امر خود بيمناك، امّا آنگاه كه كشف برايش حاصل شد روحش آرام مىگيرد و مقصود خود را مىيابد و هنگامى كه به وعده وصال يار يافت به آن مطئمن مىشود.
٣- طمأنينه كسى كه حضرت احديت را شهود مىكند به لطف جمال است و طمانينه، جمع به بقا. در نتيجه بقاى همه را به بقاى حق شهود مىكند و آن گاه به بقاى حق در شهود جمع اطمينان مىيابد.(همان: ٢١٠)
بارى، سخن از آرامش در كلام عارف به نحوى ديگر است، هر چند تأمين آرامش روحى از نتايج فرآيند عملى سلوك است، لاجرم هيچ گاه آرامش به عنوان هدف مطرح نمىشود، بلكه هيچ حالت و لذت قابل تصور ديگرى در مسير سلوك عارف مطلوب به شمار نمىآيد، بلكه تنها هدف عارف حق است نه براى هدفى ديگر، بلكه الحق بما هو.
ابن سينا مىگويد:
بدان كه عارف خواهان حقّ اوليه است نه از براى چيز ديگر و هيچ چيز را بر شناخت و عبادت او اختيار نكند؛ زيرا كه مستحق عبادت است و عبادت وى نسبتى است شريف به وى، نه از براى طمعى باشد يا ترسى. و اگر چنان است كه عبادت از براى طمعىباشد يا از ترسى بود، لازم آيد كه آن چه بدان طمع دارند يا از آن ترسند داعى باشد بر عبادت. و مطلوب آن بود و حق نه غايت باشد اندر عبادت، بلكه واسطه بود به چيزى ديگر غير از آن. و آن چيز غايت عبادت باشد و مطلوب بود به عبادت، نه آن كه او مطلوب.(اشارات و تنبيهات، ١٣٣٢: ٢٤٩)
سفرِ عارف از آن جا شروع مىشود كه وى قصد »اراد و ارادت« مىكند و سپس به درياى پر تلاطم رياضت وارد مىشود. يكى از غرايض رياضت اين است كه سالك فقط در طلب خداوند باشد و هيچ مقصد و مطلوبى جز او را اختيار نكند. بعد از آن، عارف دچار خلساتى لذيذ از نور حق مىشود، كه آن را »اوقات« مىخوانيم. سپس دچار حالتى مىشود كه به هر چه مىنگرد جانب حق را در آن مىبيند؛ سپس اين حالت بر او مستولى و حالت سكون بر او عارض و در ادامه به وادى امن آرامش وارد مىشود.
بعد از رياضت، عارف به حدّى مىرسد كه وقت وى آرامش شود و آن چه را كه ربوده بود، مألوف شود و قرار گيرد و آن چه همچون برقى بود كه بدرخشيدى و اندر حال فرونشستى چون نورى ثابت شود و وى را از آن، معارفه مستقر حاصل آيد و صحبت اين حال با وى مستقر بماند و وى مستمتع و متلذّذ باشد به خرّمى و بهجت آن حال و چون از وى برگردد و روى بكارى ديگر آورد، سرگردان و اندوهناك باشد.(همان: ٢٥٣)
در كلام برخى از عارفين و واصلين، وقتى سخن از آرامش و آرامى مىآيد، ذهن به سمت آرامش درونى مىرود كه عارف به واسطه مشاهده هر آن چه علم داشته، به يقين مىرسد و صاحب آرامشى خاص مىشود. آرامش عارف باعث مىشود كه وى به واسطه يقين بر مشاهدهاى كه داشته، صرفا قدرت حق را ببيند و تمام وقايع و اتفاقات خارجى را جلوهگاه و خواستگاه حق پندارد و همين موجب مىشود تا هرگز اضطراب، ترس و هر آن چه موجب سلب آرامش درونى است بر سالك عارض نشود، زيرا همواره خود را در آغوش امن حق مىداند و در اين حال، سلب آرامش براى او معنايى ندارد. امّا نكته آن است كه درجه آرامش و اطمينان دل، غايت سلوك نيست و عارف به چنين مرحلهاى بسنده نمىكند. ضمن اين كه ارادت عارف براى ورود به سلوك هرگز بر پايه كسب آرامش در جهت پيروزى بر مشكلات خارجى نيست، مگر اين كه در چنگال مصائب دنيوى به تنگنا آمده باشد، كه اگر چنين باشد كلام ابن سينا در اين مرحله جلوهگر است. (كلام وى چند سطر پيش بيان شد)
محى الدين ابن عربى مىگويد:
سكينه، امرى است كه نفس به آن چه وعده داده شده و يا در نفس خود از درخواست امرى از امور كه حاصل شده است آرام گيرد. و از آن جهت سكينه ناميده شده است كه چون در قلب حصول پيدا كرد وزش بادهايى كه نفس را ناآرام مىسازد از وى قطع مىشود. و از آن جهت سكين ناميده شده كه صاحبش به وسيله آن، آن چه را كه قطعش بدان امكان پذير است قطع مىكند. بنابراين، سكينه آن چه را كه نفس بدان آرامش مىيابد به ثبوت مىبخشد. اين حقيقتاش است و جز از مطالعه و مشاهده امكان نمىپذيرد. لذا سكينه بر مؤمنان فرود آمده و با فرود آمدنش آنان را از رتبهاى كه بدان رتبه مؤمنان بودند به مقام معاينه و مشاهده آن، نقل و انتقالشان مىدهد و آن تضاعف و دو چندان شدن ايمان است.(فتوحات مكيّه، باب ٧٣: ٢٣٤)
كاملاً واضح است كه انسان عارف در اين مقام نه تنها به مصائب خود نمىنگرد، بلكه تمام قدرت را از آن خداوند عالم مىداند و حاضر است در برابر تمام سختى ها، ناخوشىها و اضطرابها بايستد. به عبارت ديگر، آن چنان در وجود خود اطمينانِ دل و آرامش روانى مىيابد كه حاضر است در جهت ثقل اين حالت با تمام مصائب و گرفتارىها به مبارزه برخيزد و شايد به همين علت است كه على (ع) فرمود:
» به خدا سوگند اگر تنها با دشمنان رو به رو شوم در حالى كه آنان تمام روى زمين را پر كرده باشند، نه باكى داشته و نه مىهراسم. من به گمراهى آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم. و از طرف پروردگارم به يقين رسيدهام و همانا من براى ملاقات پروردگار مشتاق و به پاداش او اميدوارم«.(نهج البلاغه، نامه٦٢)
محى الدين ابن عربى در بيان ماهيّت ايجاد آرامش عرفانى چنين مىگويد:
چون انسان شرايط ايمان را كامل كرد و استوارش ساخت، از جانب حقِّ متعال تجلّىاى بر قلب آن مؤمنى كه به اين صفت است حصول مىيابد، كه آن تجلّى ذوق ناميده مىشود و آن آغاز قرار سكينه در قلب اوست تا آن كه اين سكينه بابى يا نردبانىباشد براى حصول امر پنهان، كه برايش ايمان بدان واقع مىشود. بنابراين، با او همراه است؛ مانند سكون كسى كه اسباب را به اسباب باز مىگرداند و اين اصلا از غيب نيست، بلكه از ذوق است و آن معاينه و مشاهده است؛ زيرا انسان اگر توشه روزش نزدش باشد، نفساش از آن ناآرامى كه آن روز برايش پيش مىآيد، آرامش و سكون مىيابد. پس اگر ايمان هم نزد او به اين گونه در تحت حكمش حصول يابد، او صاحب سكينه است.(فتوحات مكيّه، باب ٧٣: ٢٣٢)
بيان روندِ صعودى رسيدن به آرامش و ماهيّت آرامش عرفانى، حدّ اعلاى رسيدن به طمانينه از طريق عرفان اسلامى است. آن چه آمد گزيدهاى از بيانات اسلام حول عوامل و مراحل كسب اطمينان دل و آرامش روح بود. كه براى علاقهمندان به مباحث اخلاقى- عرفانى بيان گرديد.