پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - حكمت ايرانى پيشرفت ايرانى - فیاض ابراهیم

حكمت ايرانى پيشرفت ايرانى
فیاض ابراهیم

١. حكمت از يك طرف به حقيقت ارتباط دارد و بى زمان، بى مكان و مطلق است يعنى اين يك نوع اطلاقيت در خود دارد از طرفى به شعور عمومى (Commonscnse) ارتباط دارد چرا كه شعور عمومى حكمت زندگى است و زندگى سراسر از قضاوت‌ها مى‌باشد؛ قضاوت‌هايى كه سراسر از درستى مى‌باشد و اين قضاوت‌ها براساس واقعيت شكل مى‌گيرد و فاصله‌اى ميان اين واقعيت‌ها و قضاوت‌ها نيست.
٢. فاصله قضاوت‌ها از واقعيت از يك نكته معرفت‌شناسى حكمت به وجود مى‌آيد و اين‌كه دانشِ برخاسته از شعور عمومى، از عقل سليم و يا دقيق‌تر از قلب سليم به وجود مى‌آيد يعنى عقل يا قلبى كه اشتباه نمى‌كند و علت عدم اشتباه اين است كه برخاسته از زندگى روزمره است و اين دانش از زندگى روزمره نشأت مى‌گيرد و فاصله‌اى ميان عالم و معلوم نيست تا به اشتباه بيفتد به همين دليل، عقل مسبوق به شهود و قلب، اركان معرفتى آن را تشكيل مى‌دهد.
٣. حكمت در اين زندگى روزمره بُعد مكانى آن را تشكيل مى‌دهد ولى يك بعد ديگر نيز دارد و آن تاريخ است. يعنى يك بعد حكمت، تجربه‌هاى تاريخى مى‌باشد و براى يافتن حكمت بايستى در تاريخ غور كرد چرا كه حكمت‌ها در طول تاريخ تكرار شده‌اند و فهم تاريخ براى يافتن آينده است و فهم آينده، بدست آوردن حكمت‌هاى موجود در تاريخ است كه در آينده تكرار مى‌شوند.
٤. با تجميع زندگى روزمره با تاريخ يك نوع نگاه حكيمانه براى انسانى حاصل مى‌شود كه اين منظر و نگاه حكيمانه طرح‌ها و پلان‌هاى حكيمانه به انسان مى‌دهد كه انسان بدون پلان و طرح در زندگى حكيمانه نخواهد ماند پس چارچوب‌هاى مهمى خواهد داشت كه اين چارچوب‌ها او را از سرگردانى و بطلان‌گرايى نجات مى‌دهند و از اين چارچوب عقلانيت فرآيندى نيز خلق خواهد شد.
٥. عقلانيت فرآيندى نيز يك بُعد از حكمت است چرا كه يافتن مراحل يك كار، بعد از بدست آوردن چارچوب، يك مرحله از مراحل حكمت است يعنى بُعد چارچوب اگر داراى عقلانيت روشى و فرآيندى نباشد نيز از حكمت به دور است چرا كه چارچوب بدون عقلانيت مسيرى و روشى يك نوع چارچوب انتزاعى بدون ارتباط با زندگى روزمره خواهد بود كه به انتزاعى‌تر شدن چارچوب‌ها خواهد انجاميد و اين انتزاع فزآينده و تراكمى، سبب دورتر شدن از زندگى روزمره خواهد شد.
٦. بعد از چارچوب و عقلانيت روشى به حكمت در كنش و رفتار خواهيم رسيد يعنى مرحله آخرى حكمت، چارچوب‌هاى كنشى است كه زندگى روزمره براساس اين چارچوب كنشى شكل مى‌پذيرد و نظم و نسق مى‌يابد و تاكتيك‌ها و تكنيك‌هاى زندگى روزمره در اين مرحله قرار دارند كه از آنها به دانش محلى ياد مى‌شود دانشى كه از ساختار اجتماعى و فرهنگى يك قوم و ملت توليد مى‌شود و كوچك‌ترين بيگانگى با جامعه ندارد و داراى بالاترين تطابق يافتگى با ساختار اجتماعى دارد.
٧. هر قوم و ملتى اين دانش را توليد مى‌كند پس مى‌توان حكمت را يك مقوله ميان فرهنگى دانست كه دانش‌هاى متفاوتى را در جوامع متفاوت توليد مى‌كند چرا كه زمان‌ها و مكان‌هاى جوامع متفاوت است پس حكمت‌هاى آن و دانش‌هاى توليدى آن نيز متفاوت خواهد بود كه مطالعه اين دانش‌هاى ميان فرهنگى و حكمت‌هاى مبنايى آن نيز خود بُعدى از حكمت است كه معرفت و دانش آفاقى ياد مى‌گيرد و هر قوم و ملتى كه بتواند مطالعه ميان فرهنگى دانشى را بالا ببرد آن ملت يك ملت جهانى‌تر و قوى‌تر خواهد بود.
٨. ايران يك كشور حكمت‌پرور بوده است چرا كه هميشه در يك فرآيند ميان‌فرهنگى بوده و توانسته است اين حكمت ميان‌فرهنگى را به‌وجود آورد و آن را بسط و گسترش دهد. ايران در يك چهار راه جغرافيايى شرق، غرب، شمال و جنوب واقع شده است كه شرق و غرب يك بُعد حكمت ميان فرهنگى ايران را تشكيل مى‌دهد و شمال و جنوب بُعد ديگر اين حكمت ميان‌فرهنگى است.
٩. شرق و غرب جاده ابريشم را به‌وجود آورد كه اين جاده حكمت ميان فرهنگى مشرق و غرب را تشكيل داده است و داراى يك حوزه ميان فرهنگى بزرگ به نام اوراسيا است كه فهم اين حوزه ميان فرهنگى و نظام مبادله معنايى آن مى‌تواند ما را به فهم حكمت ايرانى كمك كند و بيشتر متن‌محور بوده است تا جغرافيا محور به همين دليل فهم اين حكمت ميان فرهنگى ناقص مانده است چرا كه متن محور فقط تا حدى تاريخ محور را مطرح كرده است.
١٠. شمال و جنوب جاده تمدنى ايرانى را تشكيل داده است كه فرهنگ آسيا را به آفريقا وصل مى‌كند و از اين طريق به توليد معناى آسيا - آفريقا مى‌پردازد اين حوزه تمدنى به گسترش فرهنگ ايرانى در آسيا و آفريقا پرداخته است اين جاده بستر و زمينه توليد حكمت ميان‌فرهنگى ايرانى را ترسيم كرده است و جاده ابريشم متن‌هاى ميان فرهنگى را شكل داده‌اند اين متن و آن زمينه، كه گونه متن و متن مشترك عمل كرده است پس توليد معناى ايرانى به‌وجود مى‌آيد.
١١. هر وقت ايران در حالت استقلال و قدرت قرار مى‌گيرد اين متن و متن مشترك در حال تعامل قرار مى‌گيرد و حكمت ايرانى به‌وجود مى‌آيد و توليد معناى ايرانى و سپس قدرت امپراطورى ايرانى رخ مى‌نمايد ولى هرگاه وابستگى و تسليم بوجود مى‌آمد فقط جاده ابريشم يا جاده وابستگى به‌وجود مى‌آمد كه حكمت ايرانى بازتوليد متوقف مى‌شود و يك متن شرق و غربى بازتوليد مى‌شود كه يك نوع چارچوب‌هاى انتزاعى اشرافى به‌وجود مى‌آمد كه بيشتر به بازى شبيه است تا حكمت.
١٢. باز توليد شرق در ايران يا بازتوليد هند در ايران يا بازتوليد هندوئيسم در عالم اسلامى را، حافظ شيرازى بعهده گرفته است و باز توليد غرب در ايران يا مسيحيت يهودى شده را مولوى به عهده گرفته است در اولى شور بدون استدلال نهفته است كه با استعاره‌هاى هندويى به‌وجود مى‌آيد. ولى در دّومى داستان محور و عرفان استدلالى بوجود آورده است كه با توجه و شناخت با ابن عربى صورت پذيرفته شده است شرق‌گرايان مثل حكومت‌هاى پادشاهى به دنبال حافظ بوده‌اند و تنظيرهاى آن در دوران جديد مثل سهراب سپهرى را مطرح كرده‌اند و غرب‌گرايان مولوى را مثل ليبراليسم تصوف‌گرا) ولى حكمت ايرانى با تمام ابعاد آن كه گفته شده در فردوسى و بوعلى سينا و سعدى تجلى يافته است كه مى‌تواند پيشرفت جهانى ايرانى را ترسيم كند.