پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - بازخوانى موج سوم - صبوری ضیاء الدین

بازخوانى موج سوم
صبوری ضیاء الدین

مقدمه
تاريخ زندگى اجتماعى بشر دوره‌هاى متفاوتى را به خود ديده است كه هر كدام از اين دوره‌ها در تكامل دوران‌هاى گذشته، نشان از تحول در شيوه‌ها و نگرش‌ها داشته و نيز بيانگر رهاورد فكرى بشر در تاريخ انديشه و انديشه تاريخى او مى‌باشد.
"موج سوم"، روايت ديگرى از "آلوين تافلر" در باره سير تحول فكرى بشر در شيوه‌هاى حيات اجتماعى است، كه پس از دگرگونى در بنيان‌هاى صنعتى و در تركيب با بنيان‌هاى كشاورزى سابق، اكنون با حاكميت پارادايم ارتباطات و انقلاب الكترونيك، تمامى بنيان‌هاى سابق را در خود هضم كرده و شيوه‌هاى نوين ارتباطى، حاكى از نگرش نوينى است كه ابعاد مختلف زندگى بشر را دچار دگرگونى عميقى ساخته و نوع نگرش، بينش، انديشه و شيوه‌هاى زندگى و زيستن در عصر حاضر را با تحولات دگرگون سازى مواجه كرده است.
آن‌گونه كه مترجم ايرانى كتاب موج سوم (خانم شهيندخت خوارزمى) مى‌نويسد، موج سوم، بينش ما را نسبت به خودمان و جهان اطراف مان دگرگون ساخته و تركيبى از موضوعات تازه؛ همچون اقتصاد دورانى، شخصيت آينده، فرهنگ الكترونيك، خانواده هسته‌اى، اضمحلال حكومت ملى و انتقال از نظام سياسى منسوخ فعلى به دموكراسى قرن بيست و يكم ارائه داده است تا بدين ترتيب، بنيادى ترين فرضيات ما را در گذشته‌اى كه به آن تعلق داشته‌ايم، متزلزل سازد.
اكنون پس از گذشت ٣٠ سال از زمانى كه تافلر اين كتاب را به رشته تحرير در آورده (١٩٨٠ م)، زمان مناسبى براى قضاوت در خصوص پيش بينى‌ها و آينده نگرى‌هاى اوست تا ببينيم موج سوم او تا چه اندازه در جامه تحقق پوشيدن به واقعيت‌هايى كه امروزه با آن روبرو هستيم، موفق بوده است؟!

بحران انرژى
آلوين تافلر در سه دهه پيش به اين واقعيت اجتناب ناپذير اشاره كرد، كه وابستگى به سوخت فسيلى هر قدر هم كه ميدان‌هاى جديد نفتى كشف شود، باز نمى‌تواند به طور نامحدود ادامه يابد.بنابراين، عصر نفت رو به پايان است و براى ساختن اقتصاد بر مبنايى غير از درآمدهاى نفتى بايد شتاب كرد و با متنوع ساختن منابع انرژى، اتكاى خود به نفت را كاهش داد.
علاوه براين، زغال سنگ نيز در حال پايان و رو به افول است. استفاده زياد از آن نيز موجب افزايش آلودگى هوا و در نهايت ويرانى كره زمين خواهد شد. تبديل زغال سنگ به گاز يا مايع، بى نهايت هزينه بر و در عين حال موقتى خواهد بود.
تكنولوژى هسته‌اى هم مشكلات خاص خود را دارد؛ به طورى كه به مراتب با دشوارى‌هاى بيشترى همراه است. اورانيوم، به عنوان سوخت اصلى راكتورها تمام شدنى و داراى مخاطرات ايمنى بسيارى است.مشكل از بين بردن زباله‌هاى هسته‌اى و نفوذ تشعشعات اتمى، خطر جنگ هسته‌اى و خطر دستيابى تروريست‌ها به مواد هسته‌اى، از مخاطرات فراروى اين تكنولوژى‌است.
نكته مهمى كه آلوين تافلر به آن اشاره مى‌كنند اين است كه هر بنياد انرژِى جديد، خواه در اقتصاد روستايى باشد يا صنعتى، بايد با سطح تكنولوژى جامعه و ماهيت توليد، توزيع، بازارها، جمعيت و بسيارى از عوامل ديگر متناسب باشد.لذا هشدار مى‌دهد كه انتقال از يك بنياد انرژى به بنيادى ديگر بدون شك با به هم ريختگى اقتصادى و انواع ديگرى از مشكلات مواجه مى‌شود.
مجموعه اين موارد را مى‌توان در شرايط كنونى و پس از گذشت سه دهه از پيش بينى‌هاى تافلر مورد ملاحظه قرار داد. چالش‌هاى انرژى در كشورهايى؛ از قبيل ايران كه داراى منابع معتنابهى از انرژى نفت و گاز هستند و چالش‌هاى ناشى از روى‌آوردن به سوى انرژى هسته‌اى، همگى ناظر به اين واقعيت هستند كه بحران انرژى سايه سنگين خود را بر فراز نياز كشورها برافراخته و متناسب سازى نيازها در حوزه انرژى با واقعيت‌هاى موجود جامعه در ابعاد اجتماعى، اقتصادى و... چالش‌هاى بى شمارى آفريده و در مناسبات بين المللى به معارضه آفرينى بين دولت‌ها دامن زده است.
بنابراين، شناخت مسأله در سه دهه پيش با راه حل‌هايى كه امروزه تشخيص داده شده و پى‌گيرى مى‌شود؛ چه در بعد اهميت و چه در بعد تصميم سازى‌ها، يكسان ارزيابى نمى‌شود.
راه حل‌هايى كه امروزه در سطح تصميم سازى‌ها مورد توجه است، در بعد چالش آفرينى و ايمن سازى از تعارض هاى‌جانبى در كانون توجه ناظران بين المللى قرار دارد. امروزه ادعاى تلاش براى جايگزينى انرژى‌هاى بهتر براى مقاصد اقتصادى و ... بايد از توان لازم براى اقناع ديگران نسبت به خلوص اين رويكرد و دورى از مقاصد نظامى و ... برخوردار باشد، زيرا در غير اين صورت، در دو سطح داخلى و خارجى نخواهد توانست بر بحران‌ها غلبه يابد.

اطلاعات غير توده‌اى
تافلر، اطلاعات موج دوم و پيام‌گيران اين موج را در تحولى عجيب، تحت عنوان غير توده‌اى شدن (De-massifying) تشخيص داده و پيش بينى مى‌كند كه در انتقال از سپهر اطلاعاتى موج دوم به سپهر اطلاعاتى موج سوم روح و روان پيام گيران و اعضاى جامعه دگرگون مى‌شود. در موج دوم، تعداد مجارى‌اى كه فرد از طريق آنها تصاوير ادراكى خود را از واقعيت به دست مى‌آورَد، متحول و به گونه‌اى افزايش مى‌دهد كه اين تصاوير ادراكى به وسيله رسانه‌هاى همگانى به داخل ذهن توده‌اى تزريق و به همسان كردن رفتار - كه مورد نياز نظام توليد صنعتى است- كمك كند. سرعت و شتاب انتقال اطلاعات، بايگانى ادراكى‌افراد را به سرعت و به طور دائم دچار تغيير مى‌كند و لذا اين واقعيت به دو نتيجه منتهى مى‌شود: برخى از پيام گيران آن چنان منفعل مى‌شوند كه خشم فرو خورده‌اى نسبت به رسانه‌ها احساس مى‌كنند و در مقابل، برخى از پيام گيران از اين طوفان به سلامت جسته، توازن خود را حفظ كرده و به طور مستمر رشد مى‌كنند و قادر هستند توانايى‌هاى ذهنى خود را به سطوح بالاترى ارتقا دهند.از اين شكاف روزافزون ميان پيام گيران موج دوم و موج سوم، امروزه تحت عنوان "شكاف ديجيتالى" ياد مى‌شود و آنچه كه تافلر در باره شكاف بين دو نسل پيام گيران مورد اشاره قرار مى‌داد، امروزه در اين واقعيت قابل مشاهده است.
شكاف ديجيتالى از شكاف بين فقير و غنى كه تنها در سطح اقتصاد تلقى مى‌شد، به سطوح فراگيرترى، از جمله اجتماع، فرهنگ و حتى سياست و نظام‌هاى حكومتى جوامع تسرى يافته و ميزان سواد اطلاعاتى و سطح آگاهى‌هاى جامعه اطلاعاتى‌در اين مقوله‌ها بسيار تعيين كننده شده است.
به اعتقاد تافلر، هر اندازه كه تكنولوژى و افراد جامعه متفاوت تر شوند، براى اينكه جامعه بتواند انسجام خود را حفظ كند - به ويژه تحت فشار تحول زياد - بايد اطلاعات بيشترى بين بخش‌هاى متشكله آن جريان يابد. با توجه به اين نكته، از جريان‌هاى بازدارنده‌اى كه جريان گردش آزاد اطلاعات را دچار توقف يا ركود مى‌سازد، به عنوان عوامل اختلال در همگونى و انسجام جامعه ياد مى‌شود. عواملى كه با دست كارى در كميت و كيفيت گردش اطلاعات ، روند انسجام اجتماعى را با مشكلات و موانع روبرو مى‌سازد. اين قبيل عوامل موجوديت جامعه و ماهيت اجتماعى آن را دچار تحول مى‌سازد و از كارآمدى آن به ميزان قابل توجهى مى‌كاهد و در نتيجه، به بحران‌هاى اجتماعى شدت مى‌بخشد.
يك تناقض ديگر در برآورد نتايج اين تحول، قابل شناسايى است.تافلر گفته است كه هر قدر يك شكل‌تر باشيم، براى شناخت يكديگر به اطلاعات كمترى نياز داريم و هر قدر ناهمگن تر باشيم، به اطلاعات بيشترى نياز داريم.از اين گفته تافلر چنين بر مى‌آيد كه جوامع داراى انسجام، به اطلاعات كمترى نياز دارند؛در حالى كه چنين نيست و انسجام اجتماعى خود معلول گردش آزاد و وفور اطلاعات است و اگر در روند آن اختلال ايجاد شود، از عيار و ميزان انسجام جامعه به شدت كاسته خواهد شد.به عبارت ديگر، تحقق انسجام به معناى بى نيازى از اطلاعات نيست و تداوم گردش آزاد اطلاعات است كه استمرار انسجام را تضمين مى‌كند.
در حال حاضر، تجربه‌هاى تاريخى جوامع، اين اصل- يعنى گردش آزاد اطلاعات در جوامع و نقش آن در انسجام بخشى‌بيشتر به طبقات مختلف آن - را تأييد مى‌كند، به گونه‌اى كه بهره مندى از اطلاعات متناسب با طبقه و جايگاه اجتماعى‌بين افراد، نوعى احساس رضايت و برخوردارى(عدالت) از اطلاعات را نهادينه ساخته و به فرايند انسجام‌بخشى كمك شايانى مى‌كند.

محيط هوشمند و حافظه اجتماعى
واقعيت ديگرى كه تافلر از آن صحبت مى‌كند، محيط هوشمند( smart environment ) است كه امروزه با برپايى سپهر جديد اطلاعاتى، به محيط بى جان اطراف نه جان؛بلكه هوش داده مى‌شود.كليد اين پيشرفت انقلابى، كامپيوتر (رايانه) است كه باعث مى‌شود، محافل الكترونيك متشكل از گروه‌هايى از مردم با علائق مشترك تشكيل شود و محيط هوشمند را فراهم سازد.لذا، تعبير "الن هالد" از توانايى گفت‌وگوى كامپيوترها و دستگاه‌هاى خرد و كوچك با انسان، آنچنان كه به نظر مى‌رسد، خيال پردازى نيست.تافلر بيان مى‌دارد كه اين دستگاه‌ها نه فقط به تعدادى ابرتكنوكرات، بلكه به همگى ما در تفكر عميق‌مان در باره خود و جهان اطراف كمك خواهد كرد.
سؤالى كه در اين تصور از محيط هوشمند مطرح مى‌شود، اين است كه آيا دستگاه‌ها و هوش مصنوعى توانايى تخيل و قوه كشف و شهود انسان را به تحليل خواهند برد، يا همچنان انسان مى‌تواند برترى خود نسبت به ماشين را حفظ كند؟
امكان تقويت قدرت مغزى و تحول در مغزها اتفاق ديگرى است كه تافلر از آن صحبت كرده و به معناى آن است كه كودكان پرورش يافته در محيطهاى هوشمند، حساس و پيچيده، مجموعه متفاوتى از مهارت‌ها را كسب خواهند كرد و اين مسأله در احساس سلطه برمحيط و تحول در مغز بسيار مؤثر خواهد بود.به عبارت ديگر، به موازات تحول در ماشين و هوش مصنوعى، تحول در مغز انسان نيز بيشتر از گذشته اتفاق مى‌افتد و انسان در مصاف با ماشين همچنان چيرگى خود را حفظ مى‌كند؛ چرا كه يك محيط باهوش تر احتمالا" انسان‌هاى باهوش تر و زيرك‌ترى نيز پرورش خواهد داد. بنابراين، غيرتوده‌اى كردن رسانه‌ها و پيدايش همزمان كامپيوتر ، حافظه اجتماعى بشر امروز را دگرگون مى‌سازند.
منظور از حافظه اجتماعى، نوع حافظه غير شخصى است كه با مرگ افراد دچار ميرايى نمى‌شود و به حيات خود ادامه مى‌دهد؛ اما داده‌هايى كه از ذهن بشر به صحنه روزنامه يا عكس و فيلم انتقال پيدا مى‌كند، در عين آن كه از ميرايى نجات پيدا مى‌كند و با شخص و فرد، مرگ را تجربه نمى‌كند؛ در همين حال به داده‌هايى ايستا و غير پويا و غير قابل تحليل تبديل مى‌شود.تنها چيزى كه مى‌تواند به ايستايى داده‌ها و اطلاعات پايان دهد، كامپيوتر است كه هم حافظه اجتماعى را گسترش داده و هم زنده و متحرك كرده است.
به تعبير تافلر، ما مى‌توانيم از كامپيوتر بخواهيم كه در باره چيزهاى غير قابل تفكر فكر كند و در باره چيزهايى بينديشد كه قبلا" در باره آنها انديشه نشده است.كامپيوتر براى ما امكان دسترسى به نظريه‌هاى جديد، افكار، ايدئولوژى‌ها، بينش‌هاى هنرى ، پيشرفت‌هاى فنى و نوآورى‌هاى اقتصادى و سياسى را، كه به معناى واقعى قبل از اين غير قابل تفكر و غير قابل تصور بودند، فراهم ساخته و از اين طريق، تحول تاريخى را تسريع كرده است و ما را به سوى تنوع اجتماعى موج سوم پيش مى‌راند.
در قضاوت تافلر دو نكته مهم قابل رديابى است. اولا: ظهور كامپيوتر، هوش مصنوعى و احاطه محيط هوشمند بر انسان، توانسته است رقيب انسان در تحول علوم انسانى را پديد آورد، يا همچنان به عنوان يك ابزار در عرض ساير ابزارها به كمك علوم انسانى بيايد.
پيداست كه ارزيابى دوم بيشتر قرين به صحت است؛ چراكه كامپيوتر و محيط هوشمند فى نفسه نمى‌تواند مايه و عامل تحول در انديشه شود. انديشه، مخصوص و متمركز در مغز و تفكر بشرى است و انديشه انسانى يا علوم انسانى از محيط زنده انسانى‌زاييده مى‌شود، لذا در خوشبينانه ترين حالت، تأثير ماشين در تحول علوم انسانى را مى‌توانيم در ابزارها و افزارهايى‌بدانيم كه در خدمت بشر و تفكر انسانى در مى‌آيند.
ثانيا: آيا تحول در محيط هوشمند مى‌تواند به زمان سرعت بيشترى دهد؟ آيا اساسا مى‌توانيم بپذيريم كه سرعت زمان بسته به تحولات، كم يا زياد مى‌شود؟
ساده نگرى است كه تحولات و سرعت تحولات را با سرعت زمان مساوى و مساوق بگيريم. سرعت زمان با سرعت تحولات دو مقوله متفاوت است؛اگرچه سرعت تحولات به تحول دوره‌ها و انتقال از يك عصر به عصر ديگر كمك مى‌كند، اما تحولات مى‌تواند دوره زمانى موج دوم را نسبت به موج اول كوتاه نمايد كه در واقع چنين هم شده است.

كلبه الكترونيك
تحول ديگرى كه تافلر پيش بينى مى‌كند، جهش جامعه موج سومى به سوى كلبه الكترونيك است. به اين معنا كه ابزارهاى الكترونيك اين امكان را به افراد مى‌دهند كه از راه دور به شغل‌هاى متمركز در خانه روى آورند و مفهوم كلبه الكترونيك شكل بگيرد.
تافلر مى‌گويد: جهش به سوى نظام جديد توليد در بخش صنعتى و ادارى، و نيز تحقق احتمالى كلبه الكترونيك، باعث خواهد شد تا محتواى همه مباحث دگرگون شود و حتى بسيارى از مباحثى كه امروزه مردم بر سر آنها با يكديگر بحث و جدل مى‌كنند و حتى گاهى جان خود را هم روى آن مى‌گذارند، چه بسا به طور كلى بى معنا و منسوخ شود.
تافلر نتيجه مى‌گيرد كه از هم اكنون با قاطعيت مى‌توان گفت كه كلبه الكترونيك در آينده تا چه حد گسترش خواهد يافت؛ ولى اگر تنها تا ٢٠ درصد نيروى كار فعلى هم در ٢٠ تا ٣٠ سال آينده به كلبه‌هاى الكترونيك انتقال پيدا كنند، در اين صورت، نظام شهرى، محيط زيست، ساخت خانواده، نظام ارزش‌ها و حتى نظام سياسى جامعه آنچنان دگرگون خواهد شد كه ديگر قابل تشخيص نخواهد بود.
بنابراين، تصويرى كه تافلر از خانواده‌هاى آينده نشان مى‌دهد، حاكى از استحكام بيشتر و پيوستگى بيشتر ميان افراد خانواده است كه با فاصله گرفتن از عوارض موج دوم و تأثيرهاى سوء صنعتى شدن در خانواده، كه آن را دچار تزلزل ساخته، بايد به سمتى كه آن را استحكام مى‌بخشد و حتى آمار طلاق و جدايى‌ها را كاهش مى‌دهد، حركت كرد.
اكنون سؤال اين است كه در سپهر اطلاعاتى موج سوم، اين نشانه‌ها را در كشورهاى در حال توسعه چگونه بايد مورد شناسايى قرار داد؟ آيا در كشورى، هم‌چون ايران بهره قابل اعتنايى از كلبه الكترونيك مى‌توان سراغ گرفت؟ آيا تبعات اجتماعى و تأثيرات مثبت اين اتفاق بر استحكام خانواده‌ها قابل ملاحظه است؟
آمارهايى كه هم اكنون از ميزان طلاق يا ازدواج‌ها در جامعه فعلى در دسترس مى‌باشد، بيانگر دو واقعيت همزمان است: اول اين كه، آمار ازدواج و تمايل جوانان به ازدواج چندان افزايش نيافته و روند الكترونيكى شدن جامعه، پى آيند و تبعات متفاوتى از روند صنعتى شدن را نشانگر نيست. دوم اين‌كه، آمار فزاينده طلاق‌هايى كه در جامعه امروزى اتفاق مى‌افتد- تنها با تمركز بر آمار طلاق‌هاى واقعى و بدون توجه به وجود طلاق‌هاى عاطفى- واقعيت ديگرى را بازتاب مى‌دهد و مؤيد آن است كه تا كلبه الكترونيك راه بسيارى مانده و نشانه‌هاى مؤثر و مثبت اين اتفاق در دوره كنونى چندان چشم‌گير و خيره‌كننده نمى‌تواند باشد.
بنابراين، تحقق موج سوم در جوامع مختلف كه بر اساس نشانه‌هاى توسعه، طبقه‌بندى شده‌اند، متفاوت است.به عبارت ديگر، تحقق موج سوم در جوامع توسعه يافته به واقعيت نزديك تر و در جوامع در حال توسعه نزديك به تحقق و يا در حال تحقق است.