پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - برگزيده تحولات سياسى جهان - ارکان فائزه

برگزيده تحولات سياسى جهان
ارکان فائزه

اظهارات جنجالى فرمانده امريكايى
بركنارى ژنرال مك كريستال: سخنان تمسخرآميز و انتقادى فرمانده نيروهاى امريكا در افغانستان نسبت به مقامات ارشد باراك اوباما منجر به بركنارى وى شد. اما اين تغيير فرماندهى، در استراتژى رئيس جمهور امريكا در افغانستان تغييرى حاصل نمى‌كند.
به دنبال انتشار مقاله‌اى با عنوان »ژنرال فرارى« در جمله رولينگ استون، ديويد مك كريستال از مقامش بركنار گشت. اين اقدام پس از آن صورت گرفت كه وى براى توضيح دوباره اظهاراتش به واشنگتن فراخوانده شد. يك خبرنگار كه به مدت يك ماه در مقر فرماندهى كريستال بوده، اظهارات وى و دستيارانش در رابطه با مقامات ارشد كاخ سفيد را در مدت اين يك ماه يادداشت كرده و به عنوان يك مقاله در جمله به چاپ رسانده است.
اين خبرنگار در اين مقاله اظهارات معاونان فرمانده نيروهاى امريكا در افغانستان را نقل قول كرده است كه آنها جيمز جونر، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد را »دلقك«، هالبروك، فرستاده ويژه اوباما به افغانستان و پاكستان را »حيوان زخم خورده خطرناك« خوانده‌اند. در اين مقاله آمده است كه مك كريستال در مورد دريافت يك ايميل از هالبروك گفته است: »اوه خدا، بازهم يك ايميل ديگر از هالبروك... حتى نمى‌خواهم بازش كنم« (روزنامه شرق، شماره ٩٩٦) اين اظهارات باعث شد كه رئيس جمهور امريكا ديويد مك كريستال را به واشنگتن احضار كند. اوباما گفت كه اظهارات اين ژنرال امريكايى اعتماد به او را از بين برد و كنترل غيرنظامى‌ها بر ارتش را تضعيف كرد. به اين ترتيب بود كه اين فرمانده ارشد كه سومين فرمانده امريكا در افغانستان بعد از تامى فرانكس و مك كرنان بود از سمتش بركنار شد.
گرچه وى بيانيه‌اى صادر و معذرت خواهى كرد. ديويد مك كريستال در اين بيانيه نوشته است كه اين كار وى اشتباهى ناشى از قضاوت نادرست بوده است.
ژنرال مك كريستال كه طراح »شوراهاى حل بيدارى در عراق« بود به مدت يك سال فرماندهى نيروهاى امريكا در افغانستان را بعهده داشت. كاهش حملات هوايى يكى از مهم‌ترين برنامه‌هاى وى بود اجرا شد. هدف از اين اقدام كاهش تلفات غيرنظاميان بود كه موفق هم گشت. امرى كه به يك دردسر بزرگ براى دولت افغانستان تبديل شده بود. اعزام نيرو به افغانستان و بودجه اضافى مواردى بود كه كريستال از اوباما تقاضا كرده بود. مك كريستال به مسائل بازسازى اقتصادى افغانستان، استفاده از نيروهاى قومى، روحانيون، متنفذان براى حل مشكلات و برنامه‌اش استفاده مى‌كرد. تأكيد بر جلب حمايت مردم در مناطق ناامن از طريق كاهش تلفات نظامى و توجه به خواسته آنها كليدى‌ترين نكته در استراتژى آقاى كريستال بود. اين امر بود كه راه او را به درون جامعه سنتى و بسته افغانستان باز كرد و او توانست بارها با سران قومى و متنفذان در مناطق جنوبى افغانستان ديدار و گفت‌وگو كند. تأكيد بر هم داستان بودن مشكلات افغانستان و پاكستان از ديگر برنامه‌هاى كريستال بود. به همين دليل بعد از روى كار آمدنش شاهد افزايش حملات هوايى هواپيماهاى بدون سرنشين امريكا در آن طرف مرزهاى افغانستان و كشته شدن چند چهره از رهبران طالبان هستيم. امرى كه براى دولت افغانستان يك موفقيت محسوب شد. تأكيد بر نيروهاى بيشتر در زمين يكى ديگر از موفقيت‌هاى وى بود كه انتقاد مقام‌هاى افغان را در رابطه با تلفات غيرنظاميان كاهش داد. در عمليات هلمند كه با هدف نابودى طالبان انجام شد و موفقيتى هم بدست نيامد تلفات غيرنظاميان بسيار پايين بود.
ژنرال ديويد مك كريستال با حامد كرزاى، رئيس جمهور افغانستان رابطه نزديكى داشت . بارها با وى در ميان قبايل رفته و به گفت‌وگو نشسته است. به همين دليل رئيس جمهور افغانستان تمايلى به بركنارى كريستال نداشت. حامد كرزاى در يك سخنرانى از اوباما خواست كه او را بركنار نكند، در حالى كه تأكيد مى‌كرد كه مأموريت اين فرمانده امريكا مفيد بوده است. روزنامه ماندگار چاپ افغانستان مى‌نويسد كه روابط نزديك مك كريستال با تيم رياست جمهورى افغانستان، بى تأثير در بركنارى اين ژنرال بلند پايه امريكايى نبوده است. اين روزنامه ادامه مى‌دهد كه هنوز شكاف عميقى در نگرش كاخ سفيد با برخورد دولت افغانستان در برابر جنگ و چگونگى مبارزه با تروريسم در اين كشور وجود دارد. در حالى كه دولت كرزاى تلاش جدى براى مذاكره با طالبان را آغاز كرده اما به نظر مى‌رسد كه كاخ سفيد چندان رضايتى از اين ماجرا ندارد. بنابراين به نظر مى‌رسد كه اظهارات مك كريستال بهانه‌اى براى بركنارى وى بود.
باراك اوباما بعد از بركنارى مك كريستال، ژنرال ديويد پترائوس فرمانده نيروهاى نظامى امريكا در خاورميانه، شرق آسيا و افغانستان كه خود در نگارش استراتژى افغانستان دخيل بوده به عنوان فرمانده جديد امريكا در افغانستان انتخاب كرد. وى متخصص جنگ‌هاى نامنظم مى‌باشد و قبلاً فرمانده نيروهاى امريكا در عراق بوده است. پترائوس طراح استراتژى مقابله با شورشيان عراق و بانى كميته دفاعى مردمى در اين كشور شناخته شده است. اين فرمانده با اين سوابق و زمينه كارى فرماندهى نظامى در افغانستان را پذيرفت، اما بين شرايط سياسى و امنيتى افغانستان و عراق تفاوت‌هاى زيادى وجود دارد.
به اين ترتيب به نظر نمى‌رسد با تغيير فرماندهى در افغانستان توسط رئيس جمهور امريكا در استراتژى اوباما تغييرى حاصل شود. به اين دليل كه هم اكنون در حال اجراى اين استراتژى كه وقت زيادى هم صرف نگارش آن توسط متخصصان شده مى‌باشيم. به خصوص كه عمليات نظامى در قندهار توسط نيروهاى امريكا به زودى شروع مى‌شود، در همين راستا، رئيس جمهور امريكا در توجيه بركنارى مك كريستال اعلام كرد كه اين عمل تغيير پرسنل بوده و به معناى تغيير استراتژى در افغانستان نيست.

نقش ميان ازبك‌ها و قرقيزها
بى‌ثباتى سياسى: تنش ميان اين دو قوم بعد از سقوط دولت قربان بيگ باقى‌يف به كشته شدن صدها نفر انجاميد. به نظر مى‌رسد اين تنش‌ها ريشه در گذشته تاريخى آنها و بى‌ثباتى سياسى در قرقيزستان دارد.
پس از آنكه رئيس جمهور قرقيزستان از قدرت خلع شد و دولت انتقالى به رياست خانم رُزا اتونبايوا تشكيل گرديد، تنش ميان اقليت ازبك تبار قرقيزستان كه در جنوب اين كشور زندگى مى‌كند با قرقيزى‌هاى ساكن منطقه شروع شد. اين نزاع به سرعت تبديل به جنگ خيابانى جوانان شهر »اوش« گشت و به استان »جلال آباد« هم كشيده شد، به گفته شبكه خبرى بى بى سى در پى شايعات جنايت‌هاى اعمال شده از هر دو طرف مردم عصبانى شهرها به شهر اوش كشانده شدند كه به درگيرى ميان اين دو قوم انجاميد. اين ناآرامى‌ها باعث كشته شدن صدها تن گشت و اقليت ازبك تبار به ازبكستان فرار كردند. ريشه اين ناآرامى‌ها هنوز به طور دقيق مشخص نيست، اما به نظر مى‌رسد سقوط دولت قربان بيگ باقى يف ،زمينه برخوردهاى خشونت‌آميز ميان دو طرف را فراهم كرده است.
ريشه تنش ميان دو قوم ازبك و قرقيز از ساليان گذشته وجود داشته است. برخى از تحليل‌گران معتقدند در دوره حكومت كمونيست‌ها در شوروى كه فرآيند دولت - ملت‌سازى در اين دوران به صورت مقدماتى كليد خورد و باعث ايجاد برخى مجتمعات شهرى جديد در منطقه شد اين امر زمينه را براى تنش ميان دو قوم ايجاد كرده است.(به نقل از سايت فرهيختگان) آخرين اين درگيرى‌ها در سال ١٩٩٠ ميلادى رخ داد.
در اين سال در جريان زدوخوردى كه ميان ازبك‌ها و قرقيزها در شهر اوش صورت گرفت صدها نفر كشته شدند. البته اين ناآرامى توسط دولت اتحاد جماهير شوروى سابق سركوب گشت. اما اختلافات اين دو قوم همچنان آتش زير خاكستر ماند و هربار با اتفاق حادثه‌اى اين آتش شعله‌ور مى‌شود. به نوشته سايت فرهيختگان پس از فروپاشى شوروى و استقلال جمهورى‌هاى مختلف شاهد در پيش گرفتن سياست‌هاى هويتى و بعضاً حاد دولت - ملت‌سازى از سوى اين كشورهاى جديد التأسيس بوده‌ايم. اين تحليل‌گران معتقدند كه مجموعه سياست‌هاى ياد شده از سوى اين دولت‌ها و تأكيد آنها بر قويت مركزى‌شان باعث شعله‌ور شدن آتش تفرقه و اختلاف شده است. اين بار جرقه بحران بعد از سقوط دولت قرقيزستان زده شد، زمانى كه گروه‌هاى تبهكار قرقيز و ازبك با يكديگر درگير شدند. اين در حالى بود كه روسيه و امريكا كه داراى پايگاه نظامى در قرقيزستان هستند، ناآرامى‌هاى اخير را از نزديك مشاهده مى‌كردند. تنها به كمك‌هاى بشردوستانه همراه با سازمان ملل بسنده كردند و دخالتى در اين ماجراى خونين نكردند. اعلام وضعيت فوق العاده در منطقه و درخواست خانم اتونبايوا از روسيه جهت فرستادن نيروى نظامى به منطقه نشان از اين امر را مى‌داد كه دولت جديد انتقالى قرقيزستان توانايى مهار اوضاع آشفته شهر اوش را نداشته لذا، درخواست كمك از روسيه كرده است. اما خانم اتونبايوا به نيروهاى امنيتى قرقيز حكم تير داد و صدها نفر در جريان اين درگيرى‌ها كشته شدند. اين امر با انتقاد فعالان و سازمان‌هاى حقوق بشر روبرو شد. دولت روسيه معتقد است شورش‌هاى شهر اوش يك تنش قومى بوده و نمى‌خواهد خود را در اين جريان دخالت دهد. روسيه به اين دليل كه منافع حياتى در منطقه ندارد در اين ماجرا دخالتى نكرد و تنها خواهان اعزام نيروهاى حافظ صلح سازمان پيمان امنيت جمعى كه قرقيزستان عضو آن مى‌باشد، شد. مدودف رئيس جمهور روسيه اوضاع در قرقيزستان رإ؛ف‌ف‌ع‌ة تحمل‌ناپذير خواند. و آن را يك حالت اضطرارى در منطقه دانست. اما اگر بخواهيم اين ناآرامى‌ها را ريشه‌يابى كنيم مى‌توان به چند دليل ذكر كرد:
اقليت ازبك تبار مساكن شهر اوش در قرقيزستان يك پنجم جمعيت پنج ميليون نفرى قرقيزستان را تشكيل مى‌دهند. ازبك‌ها در اين كشور در اقليت هستند اما در بعضى از مناطق دره »فرغانه« تعداد آنها بيش از جمعيت قرقيزستان است. دره فرغانه كه شهر اوش، جلال آباد و چند شهر ديگر از كشورهاى همسايه را دربردارد و به عنوان مركز اسلام‌گرايى در آسياى مركزى است. اين دره بين سه جمهورى شوروى سابق تقسيم شده است. پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى اين جمهورى‌ها با داشتن اقليت‌هاى قومى به استقلال رسيدند و تبديل به كشورهاى مجزا با مرزهاى بين‌المللى شدند. دره فرغانه جمعيت انبوهى از مسلمانان معتقد را در خود جاى داده و تبديل به خواست‌گاهى براى جنبش‌هاى اسلامى شده است. به اين ترتيب اين منطقه براى امريكا و روسيه منطقه مهم و حساسى است. اين دو مايل نيستند اين خواستگاه اسلام‌گران تبديل به منطقه‌اى متشنج شود و يك جبهه جنگى ديگرى براى آنان باز شود. بنابراين نمى‌توان عامل قدرت‌هاى بزرگ را كه برخى از تحليل‌گران عامل اين ناآرامى‌ها مى‌دانند دخيل در ناآرامى‌هاى شهر اوش در قرقيزستان دانست. اما شايد بتوان گفت طرفداران دولت باقى‌يف كه مخالف با دولت انتقالى جديد هستند عامل اين ناآرامى‌ها بوده‌اند. اين در حالى است كه رئيس جمهور خلع شده از قدرت قرقيزستان هرگونه دخالتى را رد مى‌كند و برخى از تحليل‌گران سياسى معتقدند حتى اگر حاميان باقى‌يف در تشديد مناقشات نقشى داشته باشند اين درگيرى‌ها و كشتارها شديدتر از آن هستند كه تنها با اين دليل قابل توضيح باشند آقاى باقى‌يف در آوريل ٢٠١٠ و در پى‌ناآرامى از قدرت خلع شد و كانون قدرت او (اوش) در جنوب به كانون عدم ثبات و ناآرامى تبديل شده است ازبك‌هايى كه قبلاً توسط وى سركوب مى‌شدند اكنون مى‌خواهند از خلاء قدرت به وجود آمده در قدرت استفاده نمايند و موقعيتى را براى خود كسب كنند. اين در حالى است كه ازبك‌ها در سال‌هاى اخير با برخورددارى از پشتيبانى دولت ازبكستان حضور خود را در جنوب قرقيزستان تثبيت كرده‌اند و در فعاليت‌هاى مختلف اقتصادى شركتى فعال دارند (به نقل از سايت پرس تى وى)
ضعف دولت مركزى، فقر، فساد، در قرقيزستان را شايد بتوان عامل ديگرى براى اين ناآرامى‌ها دانست. دولت قرقيزستان دولت فقيرى است كه تنها اهميتش حضور پايگاه‌هاى نظامى امريكا و روسيه است كه منابع درآمد مالى خوبى براى اين كشور مى‌باشد. به اين ترتيب چند عامل تاريخ، فساد حكومتى، فقر بعلاوه خلاء قدرت در قرقيزستان را مى‌توان عامل اين ناآرامى دانست اين در حالى است كه در رأى‌گيرى كه براى تعويض قدرت بيشتر از رئيس جمهور به پارلمان در هفته گذشته در اين كشور انجام شد ٩٠ درصد مردم رأى مثبت دادند. اهميت اين رأى‌گيرى كسب مشروعيت داخلى و بين‌المللى براى دولت موقت بود. حكومتى كه بعد از قيام مردم تشكيل شده و خلاء قدرت ناآرامى‌ها را به وجود آورد.
اكنون دست به اصلاح قانون اساسى زده است. اما در قانون اساسى جديد در مورد اختلافات قومى يا تناسب اقوام در داخل كشور چيزى نيامده است. قانون اساسى جديد كه يك نظام پارلمانى را خواهان است زمينه را براى انتخابات ماه سپتامبر مهيا مى‌كند و احتمالاً ناآرامى‌ها و بى‌ثباتى را در قرقيزستان خاتمه مى‌دهد. مى‌تواند براى تمام كشورهاى آسياى ميانه يك الگوى جديدى باشد، كشورهايى كه تاكنون نظام پارلمانى نداشته و از زمان سقوط نظام شوروى توسط رهبران مستبد اداره مى‌شده است.