پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نگرش غرب به اسلام؛ ذهنيت مشوش و انگارههاي نادرست
نگرش غرب به اسلام؛ ذهنيت مشوش و انگارههاي نادرست
احمد منصور: پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد در دههي نود، دستگاههاي تبليغاتي غرب تلاش كردند، اسلام را به عنوان دشمن جديد غرب معرفي كنند و با تبليغات انبوه و گستردهي خود غرب را از خطرات آيندهي اسلام بيمناك نمايند، تا آنجا كه بسياري از غربيها اسلام را مترادف با تروريسم پنداشتند.
به استثناي برخي از مراكز پژوهشي اسلامي مستقر در امريكا و برخي از كشورهاي اروپايي كه براي تصحيح ذهنيت غرب نسبت به اسلام تلاش ميكنند، كشورهاي عربي و اسلامي هيچ گونه كوشش عمدهاي در اين زمينه انجام ندادهاند؛ گويي كه حل اين معضل اساسي را ناديده گرفته و نسبت به آن بي اعتنا هستند.
با اين همه تعداد اندكي از متفكران غربي وجود دارند كه حقيقت اسلام را شناخته و حتي بيشتر از خود مسلمانان براي تصحيح ذهنيت جهان غرب نسبت به اسلام تلاش كردند.
بيشك پرفسور «جان اسپوزيتو» از جملهي مهمترين و مشهورترين متفكران ديني ميباشد. او بنيانگذار و مدير مركز گفتوگوي اسلام و مسيحيت در دانشگاه «جرج تاون» واشنگتن است. جان اسپوزيتو استاد رشتهي اديان، روابط بين الملل و پژوهشهاي اسلامي ميباشد و در عين حال به عنوان مشاور و متخصص در امور اسلام و جنبشهاي اسلامي ـ در شمال آفريقا تا جنوب شرقي آسيا ـ با وزارت خارجهي امريكا و بسياري از مراكز تبليغاتي بين المللي همكاري ميكند.
وي پيش از اين مدير موسسهي پژوهشهاي خاورميانه در امريكاي شمالي و رييس انجمن امريكايي پژوهشهاي جوامع اسلامي نيز بوده است. هم چنين، در حال حاضر نيز سرپرست «دايرةالمعارف جهان اسلام در دانشگاه آكسفورد» ميباشد كه در چهار جلد بزرگ به چاپ رسيده است. وي علاوه بر اين سرپرستي مركز تاريخ اسلامي آكسفورد را نيز برعهده دارد.
اسپوزيتو تا كنون بيست و پنج عنوان كتاب تاليف و منتشر كرده است، كه موضوع اكثر آنها دربارهي اسلام، جنبشهاي اسلامي و رابطهي اسلام و غرب ميباشد. از جملهي اين كتابها ميتوان به موارد زير اشاره نمود: «تهديد اسلامي؛ افسانه يا واقعيت؟»، «اسلام و دموكراسي»، «اسلام، انقلاب اسلامي ايران و تاثير آن بر روابط بين الملل»، «اسلام در آسيا»، «دين، سياست و جامعه»، «اسلام و توسعه»، «اسلام و سكولاريسم در خاورميانه».
هم چنين كتابهاي زير را نيز با همكاري آقاي عزام تميمي تاليف و منتشر كرده است: «جايگاه زن در حقوق اسلامي»، «اسلام سياسي»، «انقلاب، راديكاليسم و اصلاحگرايي»، «اسلام و نظم جهاني» و...
احمد منصور: از اين كه دعوت ما را پذيرفتيد، سپاسگزاريم.
اسپوزيتو: من هم از شما تشكر ميكنم.
بررسي عوامل سازندهي ذهنيت منفي غرب
احمد منصور: براي شروع ميخواهم در مورد برداشت و ذهنيت امروز غرب از مفهوم اسلام و مسلمانان سؤالي بپرسم.
اسپوزيتو: به نظر من برداشتي كه در حال حاضر در مورد مسلمانان وجود دارد، در قياس با گذشته ـ يعني دههي شصت كه من فعاليت خود را آغاز كردم ـ بسيار بهتر و در عين حال پيچيدهتر است.
امروزه اسلام مسألهاي است كه در مدارس و محيطهاي علمي مختلف به آن پرداخته ميشود و عدهي زيادي از مسلمانان در اروپا و امريكا زندگي ميكنند، با اين همه ـ چنانكه ميدانيد ـ برداشتهاي منفي عليه آن هنوز وجود دارد. هم چنين در جهان اسلام و غرب نيز عوامل و رويدادهايي رخ ميدهند كه زمينهي به وجود آمدن چنين ذهنيتي را فراهم ميآورند.
احمد منصور: عوامل سازندهي ذهنيت غرب نسبت به مسلمانان كدامند؟
اسپوزيتو: اجازه بدهيد بر اساس تجارب شخصي خود به اين پرسش پاسخ بدهم. هنگامي كه در سال ١٩٦٧ (در امريكا) مطالعات خود را دربارهي اسلام آغاز كردم، عموم مردم از من ميپرسيدند: به چه انگيزهاي به اين كار روي آوردي؟ چرا دربارهي مسلمانان يا عربهاي بدوي كه هيچ اطلاعي دربارهي آنها در دست نيست، پژوهش ميكني!؟در آن زمان اطلاعات دربارهي اسلام بسيار اندك بود و مفاهيم و برداشتهاي غلط و ناروا بسيار. به دليل انقلاب اسلامي و گروگانگيري ديپلماتهاي امريكايي در ايران، تصوير بسيار منفياي از اسلام در ذهن مردم امريكا نقش گرفته بود. هم چنين حوادث مشابه ديگري نيز ـ مانند به اسارت گرفته شدن نيروهاي امريكايي در لبنان، جنگ خليج فارس، اعلان جنگ صدام عليه غرب و قضيهي اسامه بنلادن ـ در اين مسأله نقش داشتند. در دههي هفتاد امريكاييهايي وجود داشتند كه هيچ اطلاعي دربارهي اسلام نداشتند و با مسلمانان جز به عنوان شهروند و يا همسايگاني كه در كنار آنها زندگي ميكنند، برخورد نكرده بودند. همهي اين مسايل و رويدادها موجب شد كه تصويري خشونتگرا و دشمنيغرب از اسلام در ذهن مردم غرب ساخته شود.
احمد منصور: اما با نگاهي به رسانههاي تبليغاتي غرب ميتوان دريافت كه آنان آگاهانه ميكوشند با استفاده از ابزاري كه در اختيار دارند، چهرهي مسلمانان را مخدوش نمايند.
اسپوزيتو: در اين زمينه نيز عوامل مختلفي دخالت دارند؛ نخست اين كه برخي از غربيها از سر ناآگاهي و يا از سر تعمد مجدانه ميكوشند كه به اسلام خدشهاي وارد كنند، اما اين تنها بخشي از معضل است، چرا كه در دههي هفتاد و هشتاد رسانههاي تبليغاتي ارتباط و اطلاع اندكي از اسلام داشتند. در زمان وقوع انقلاب اسلامي مطبوعات براي نخستين بار از كلماتي مانند «آية اللّه» و «جهاد» استفاده كردند. معناي اين واژهي جديد چيست؟ كلمهي «جهاد» بر چه چيزي دلالت ميكند؟ كسي نميدانست.
اما بخش ديگر مشكل به سرشت رسانههاي خبري مربوط ميشود. چنانكه ميدانيد، به طور كلي رسانههاي خبري، جنجال آفرين هستند و در پي رويدادهاي مهيجي هستند كه مردم را به سوي خود جلب كنند، زيرا منافع مادي اين رسانهها در گرو همين مسأله است. بنابراين تنها به گزارش، اخبار و رويدادهاي خوب اكتفا نميكنند، بلكه براي كسب منافع مادي بيشتر مشكلات و رويدادهاي تلخ جهان را به تصوير ميكشند. برداشتهاي نادرست از اسلام و هم چنين جنجالطلبي رسانهها موجب ميشود كه حقيقت و ماهيت اسلام و تمام رويدادهايي كه در جهان اسلام رخ ميدهد، به گونهاي مخدوش و نادرست تصوير و ارايه شود.
احمد منصور: پژوهشها و آمارهاي منتشر شده در امريكا نشان ميدهد كه حدود ٦٤درصد از مردم اين كشور ـ چنانكه شما نيز به آن اشاره كرديد ـ هيچ گونه اطلاعي از اسلام ندارند؛ به عبارت ديگر آنان در مورد اسلام در جهل كامل به سر ميبرند. چنانكه مشاهده ميشود، اين امر درصد بالايي از جمعيت امريكا را تشكيل ميدهد و شايد بتوان اين حكم را نسبت به تمام غربيها صادق دانست. به نظر شما آيا اين بيخبري مطلق در تخريب يا تحريف ذهنيت غربيها نسبت به مسلمانان نقش اساسي را ايفا نميكند؟
اسپوزيتو: بي شك نقش بسيار مهمي را بر عهده دارد؛ يعني طبيعت آدمي اين گونه است كه اگر امري را به خوبي نشناسد، آن را به همه چيز تعميم ميدهد و احكامي كلي از آن برداشت ميكند. براي مثال زماني كه من دانشجو بودم، تنها جوان ايرلندي كه ميشناختم خانم جوان و زيبايي بود كه هوش و فراست چنداني نداشت و همواره در درسهاي دانشگاهي از ديگران عقبتر بود. اين مسألهي كوچك موجب شد كه من تمام ايرلنديها را آدمهاي كند ذهن بشمارم. دربارهي جنگ عربها با اسرائيل نيز وضع به همين صورت است؛ غالبا رسانههاي تبليغاتي غرب در اين باره مسايل را تحريفكرده يا دربارهي آنها احكام كلي صادر ميكنند.
به همين دليل آقاي «حسيب صباغ» و «سليمان ريان» در سال ١٩٩٣ به واشنگتن آمدند و مركز تفاهم و گفتوگوي اسلام و مسيحيت را در دانشگاه جرج تاون بنا نهادند ـ كه در حال حاضر نيز رياست آن بر عهدهي من است ـ هدف اساسي اين مركز اين است كه متفكران مسيحي و مسلمان را در آن جا گردآورده و با بررسي اين گونه معضلات راه حلي اساسي براي آنها ارايه نمايند و بدين ترتيب وضعيت موجود در امريكا و جهان اسلام را دچار تحول اساسي كنند.
خلاصهي سخن اين كه من نيز با نظر شما موافق هستم، مسألهي اساسي عامل جهل است.
احمد منصور: در اينجا ضروري است به نكتهاي اشاره كنم. ما براي اين كه با وظيفهي خود در اين زمينه كاملاً آشنا شويم و از فعاليتهاي شما و وظايفي كه بر عهدهي مسلمانان است اطلاع كامل بدست آوريم، هفتهي گذشته از آقاي «پاول فندلي» سناتور مشهور امريكايي دعوت كرديم تا مهمان برنامهي ما باشد. او در ضمن سخنان خود به صراحت گفت: «امروزه بيشتر غربيها اسلام را مترادف با تروريسم و مسلمان را تروريست ميدانند». اكنون پرسش اساسي اين است كه چه عواملي موجب شده است كه غربيها از اسلام و مسلمانان چنين برداشتي داشته باشند؟
اسپوزيتو: به نظر من گفتهي آقاي پاول فندلي كاملاً صحيح است، من اورا ميشناسم و كتابش را خواندهام. بي شك تمايلاتي وجود دارد كه تصويري خشن از اسلام ارايه شود معمولاً ميان برداشتهاي ناروا و برداشتهاي درست از اسلام تمايزي نهاده نميشود كه اين مسأله خود مشكلي اساسي است.
احمد منصور: اما اين تنها پاول فندلي نيست كه چنين سخني را ميگويد: بلكه خانم «دكتر حداد» نيز همين سخن را تكرار ميكند. هشت سال پيش كه در امريكا با ايشان ملاقات كردم همين ديدگاه را بيان نمودند و به ياد دارم كه در نخستين مصاحبهاي كه ـ در سال ١٩٩٣ ـ با شما داشتم، شما نيز سخناني به همين مضمون (در نظر غربيها مسلمانان چيزي جز تروريست نيستند) را بيان فرموديد. حتي خانم حداد گفتند: «از ده دانشجويي كه نزد من درس ميخواندند پرسيدم: نظر شما دربارهي اسلام چيست؟ نُه نفر از آنان گفتند: مسلمان يعني تروريست».
خلاصه اين كه چنانكه شما نيز اشاره كرديد، آنچه در جهان اسلام رخ ميدهد و نيز تبليغات رسانههاي غربي چنين برداشتي را تشديد ميكند.
اسپوزيتو: بله، خانم حداد يكي از اعضاي مركز و همكار من است. از اين رو من نيز كتابي را با عنوان «دربارهي خطر اسلامي افسانه يا واقعيت» به زبان انگليسي منتشر كردم ـ كه بعدها دارالشروق قاهره ترجمهي عربي آن را منتشر كرد ـ زيرا اين مسأله بايد مورد بررسي قرار ميگرفت، چرا كه در غير اين صورت «تهديد اسلام» ـ به سبب وقوع رويدادهاي تلخ و گزارشهايي كه رسانههاي عمومي پيوسته ارايه ميدهند ـ به انديشهاي راسخ و غير قابل انكار تبديل خواهد شد.
اما در اين جا ذكر يك نكته ضروري است؛ وضعيت كنوني در قياس با ده يا بيست سال گذشته بسيار تغيير كرده است، چون اكنون عموم مردم اطلاعات زيادي در مورد اسلام و مسلمانان دارند. براي مثال همسرم در اثر وقوع حادثهاي در بيمارستان جرج تاون بستري شد. پزشكان معالج وي دو نفر بودند، يكي از عربستان و ديگري از ايران؛ به عبارت ديگر امروزه مسلمانان در امريكا حضور دارند و همسايهي ما شدهاند. اگرچه دوستان من هم چنان درگير مشكلات گذشتهاند، اما مسلمانان تلاش بيشتري ميكنندو هرچه فعاليت، نقش و حضور آنها بيشتر شود، به همان اندازه مورد توجه بيشتري قرار ميگيرند و از تصوير و برداشتي كه از بيست سال پيش تا كنون دربارهي آنها شكل گرفته است، بيشتر فاصله ميگيرند.
احمد منصور: آيا به نظر شما مسلمانان در برداشت نادرستي كه عليه آنان ساخته شده است، سهمي دارند؟
اسپوزيتو: بله، به نظر من آنها نيز مقصر هستند. لازم به ذكر است كه من حدود سي و پنج سال است كه دربارهي اسلام پژوهش ميكنم و مطالعات اسلامي را نيز زير نظر استادان مسلمان آغاز كردم. حتي با يك فلسطيني هم دوست شدم و به كشورهاي اسلامي مسافرتهاي متعددي داشتم. به نظر من در تشكيل اين برداشت نادرست عليه اسلام عوامل متعددي وجود دارد: اولاً اين كه مسلمانان براي تغيير اين برداشتها هيچ گونه تلاش قابل توجهي انجام ندادند.
ثانيا نبود يا ضعف حمايتهاي مالي است. وقتي در اين زمينه با مسلمانان وارد مذاكره ميشويم، متوجه ميشويم كه برداشت اكثر آنان اين است كه پولت را در راهي صرف كن كه به آن اعتقاد داري. براي تغيير ذهنيتها به صرف هزينههاي فراوان نياز داريم، حال اين كه غالب چنين حمايتي صورت نميگيرد؛ به عبارت ديگر مردم، دولتمردان و صاحبان سرمايه بايد در اين راه ما را حمايت كنند، زيرا ما در پي به وجود آوردن تغييرات هستيم و اين امر به برنامهريزي گستردهاي احتياج دارد و بدون حمايتهاي مالي تحقق آن بسيار مشكل است. مدت چهار سال است كه من سرپرستي اين مركز را برعهده دارم، تا كنون ما از پشتيباني مالي لازم برخوردار نبودهايم. ما علاقمنديم كه مراكزي مانند اين مركز در سراسر جهان اسلام به وجود بيايد تا بتوانيم با هم به تبادل انديشه بپردازيم و در عرصهي تصميمات كلان تاثيرگذار بوده و بر ذهنيت عامهي مردم تاثير بگذاريم. اين امر پاي بندي و تلاش سختي را ميطلبد. اما امكانات ما بسيار محدود است، از غير مسلمانان نيز انتظار انجام اين مهم را نداريم، بلكه تحقق اين امر تنها بر دوش برخي از متعهدان و دلسوزان است.
احمد منصور: به عبارت ديگر، مسئوليت در درجهي نخست متوجه دولتهاي عربي و اسلامي است كه آنان نيز كاملاً از اين مسأله غافل هستند.
اسپوزيتو: بله، اوّل اين كه اين دولتها بايد توجه و تلاش بيشتري به اين امر داشته باشند و دوم اين كه بسيار محتاط باشند كه با عملكرد خود اين برداشتهاي غلط و رايج را تأييد نكنند و تصويري خشن از اسلام ارايه ندهند. هم چنين بايد آفات و زيانهاي اصولگرايي را متذكر شوند و بر اين نكته تاكيد كنند كه اصولگرايي چهرهي اسلام را مخدوش ميكند، زيرا در برداشت اسلام اصولگرا چيزي جز تروريست يا خشونت محسوب نميشود. علاوه بر اين ضروري است كه ميان تروريستها و مخالفان قانوني دولتها در جهان اسلام فرق گذاشته شود، چرا كه در غير اين صورت، ناخواسته بر ذهنيت نادرست غرب از مسلمانان تأكيد ميكنند.
نقش و تاثير مسلمانان در برداشت غلط غربيها
احمد منصور: به نظر شما آيا واقعيتهاي جاري در كشورهاي عربي و اسلامي در مخدوش كردن ذهنيت غربيها نسبت به اسلام نقشي داشته است؟
اسپوزيتو: بله، به نظر من چنين است. من زماني طولاني را در كشورهاي اسلامي سپري كردهام و از اينكه چنين زمان طولاني را در آنجا بودهام، احساس خوشبختي ميكنم. چنانكه ميدانيم در آن جا عوامل و رويدادهاي زيادي وجود دارد كه به برداشت نادرست غرب از اسلام دامن ميزند؛ مانند وجود نظامها و حكومتهاي استبدادي كه غالبا با مسألهي حقوق بشر و يا حقوق شهروندان مشكل دارند. اين رويدادها و عملكرد اين دولتها معضلاتي را در كشورهاي غربي به وجود آورده است و اسلام و فرهنگ عربي را به عنوان فرهنگي ضد حقوق بشر معرفي كرده است.
بنابراين وظيفهي حكومتهاي اسلامي يا عربي اين است كه با عملكرد خوب خود اين برداشتها را تغيير دهند.
به ياد دارم زماني كه به پژوهش و مطالعهي جهان اسلام روي آوردم، مادرم از من پرسيد: چرا اين كار را انجام ميدهي و وقت و مطالعهي خود را به اين زمينهي به خصوص اختصاص ميدهي؟ زماني كه به كشورهاي عربي مسافرت ميكردم نيز مرا به آشپزخانه فرا ميخواند و ميگفت: چرا به آنجا ميروي؟ بهانه ميآوردم و ميگفتم: ميخواهم زبان عربي را ياد بگيرم و به درسم ادامه دهم. در پاسخ ميگفت: ميتواني يك معلم عرب را به خانه بياوري و در اينجا زبان عربي را بياموزي؟ سپس ميگفت: شنيدهام كه معلم تو يك فلسطيني است، از او بپرس كه فرزندانش را به كدام مدرسه برده است. حتي ميخواست از او بپرسد: چرا فرزندم دوست دارد به جهان عرب برود، در آنجا زندگي كند و به مطالعهي اسلام بپردازد؟! مادرم ميترسيد، چون اسلام در ذهن او يعني ليبي، قذافي و تعامل او با غرب. بنابراين ما با آميزهاي از واقعيتها، اساطير و برداشتهاي نادرست سروكار داريم.
احمد منصور: اما در مقابلِ نقش تخريبي مسلمانان در جهان اسلام مسلمانان مقيم كشورهاي غربي قرار دارند كه در حال حاضر تعداد آنها در امريكا بيش از هفت ميليون نفر، در فرانسه پنج ميليون نفر و در انگلستان دو ميليون نفر ميباشند. ـ به طور كلي تعداد مسلمانان در كشورهاي غربي نزديك به پنجاه و پنج ميليون نفر تخمين زده ميشود ـ آيا اين تعداد از مسلمانان توانستهاند بر ذهنيت غرب نسبت به اسلام تأثيري مثبت بگذارند؟
اسپوزيتو: بر عكس به نظر من آنها به وضعيت موجود دامن ميزنند، زيرا تا همين چند سال پيش مسلمانان حضور چنداني در غرب نداشتند و تحت تاثير برخي از جنبشهاي راديكال اسلامي بودند. برخي از مسلمانان دوست دارند در خفا زندگي كنند. با اين همه اكنون عربها و مسلماناني را ميبينم كه در قالب گروههاي متشكل و منظم فعاليت ميكنند و با اوضاع و تغييرات سياسي كشورهاي خود، تعاملي مثبت دارند. اگر چه بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه ميان كشورهاي اروپايي و امريكا تفاوت محسوسي وجود دارد؛ در امريكا تعداد زيادي از مسلمانان و عربها در مناصب و حرفههاي مهم مشغول به كارند، در حالي كه در كشورهاي اروپايي غالبا"به كارهاي فيزيكي روي ميآورندو كارگر محسوب ميشوند. از اين رو به سختي ميتوانند بر جامعهي اين كشورها تأثير بگذارند و با استفاده از نفوذ و جايگاه مناسب خود به مطالبهي حقوق خود بپردازند. درحال حاضر اين مسأله در انگلستان قابل مشاهده است، در حالي كه در كشوري مانند سوئد برخي از مسلمانان براي تغيير وضعيت موجود به فعاليت ميپردازند ودر امريكا هم بسياري از آنان د رقالب گروه يا فرد به معضلات موجود توجه ميكنند و از مسايل مربوط به جهان عرب و اسلام دفاع ميكنند.
احمد منصور: در اين زمينه ميتوان به وضعيت يهوديان امريكا اشاره كرد كه طي سه دههي گذشته كوشيدند در خفا باشند، اما اكنون حضوري جدي و فرا گير دارند و به گونهاي اساسي از هويت و مشروعيت خود دفاع ميكنند. ميخواهم بدانم آيا شما با كنارهگيري مسلمانان و پنهان داشتن هويت خويش موافق هستيد و با تعامل مسلمانان با جوامع غربي و دفاع از هويت اسلامي خويش را امري ضروري ميدانيد؟
اسپوزيتو: ما در قرن بيست و يكم زندگي ميكنيم و مسلمانان بايد سرسختانه ا زهويت و موجوديت خود دفاع كنند. اجازه بدهيد به نكتهاي اشاره كنم، من در محيطي امريكايي ايتاليايي بزرگ شدم. به هنگام جواني من، ذهنيت غربيها از عربها و مسلمانان مانند برداشت آنان از ايتالياييها و مافيا بود، يعني عدهاي از غربيها به ايتالياييها نگاه منفي داشتند. به هنگام پخش فيلمهاي سينمايي دربارهي شرارت مافياي ايتالياييها ما به ادارهي پليس ميرفتيم. امروزه وظيفهي مهم عربها و مسلمانان اين است كه اعلام موجوديت كنند، زيرا امروز اقليت بزرگي را تشكيل ميدهند و تعداد زيادي از آنان در بسياري از كشورهايي كه از آنان نام برديم، زندگي ميكنند و اين حق را دارند كه [به عنوان شهروند] حقوق خود را از نظامهاي دموكراتيك غرب مطالبه كنند؛ حتي اگر تعداد آنان بسيار اندك باشد.
امروزه مسلمانان بهآساني ميتوانند وارد كشورهاي غربي شوند و براي خودكاري بيابند و مانند اقوام ديگر از مشكلات زندگي خود سخني به ميان آورند، اما متأسفانه چنين كاري نميكنند، بلكه بر سر سفرههاي خويش مينشينند و فقط دربارهي مسألهي فلسطين و مطبوعات صهيونيستي به گونهاي آتشين سخنراني ميكنند، به نزاع با يكديگر ميپردازند، خسته ميشوند و پس از تناول طعام هريك به راه خود ميروند و عملاً كاري را از پيش نميبرند.
به نظر من هرچه در اين باب سخن گفتهايم بس است، بايد بدون فوت وقت وارد عمل شد. در اين زمينه لازم است كه دو كار را حتما انجام دهيم؛ نخست تبليغات، دوم فراهم آوردن امكانات و پشتوانههاي مادي لازم تا بدينوسيله بتوانيم راه فرار از اين وضعيت را بيابيم.
احمد منصور: اما مشكل اساسي فراروي مسلمانان ساكن غرب مسألهي يكي شدن مسلمانان با غربيها است؛ يعني مسلمانان از اين كه در آن جوامع ادغام شوند، بسيار هراسناك هستند؛ زيرا در نظر بسياري از آنان ادغام شدن يعني ذوب شدن در آن جامعه رنگ ديگري به خود گرفتن. در اينجا اين پرسش مطرح ميشود كه آيا مسلمانان ميتوانند بدون اينكه در فرهنگ غرب استحاله شوند با آنها همگام و همآوا شوند؟ يعني در جامعهي غربي زيست كنند، اما مسايل و دغدغههاي اصيل و اساسي، و پيوندهاي عميق خود با سرزمين مادري را به دست فراموشي نسپارند؟
اسپوزيتو: به نظر ميرسد كه آنان ميتوانند چنين امري را تحقق ببخشند. بهتازگي در امريكا همايشي برگزار گرديد كه عنوان آن «چگونه ميتوان امريكايي شد؟» بود. در اين همايش ويژگيهاي شهروند امريكايي به بحث گذاشته شد و يهوديان، مسيحيان و مسلمانان هريك به ارايهي نظرات خود پرداختند؛ اين بدان معنا است كه يهوديان و كاتوليكهاي روم هنگامي كه به امريكا مهاجرت كردند اقليت بزرگي را تشكيل ميدادند. آنان نيز ميترسيدند كه در جامعهاي ـ كه اكثر ساكنان آن پروتستان هستند ـ استحاله شوند. از اين رو بررسي اين مسأله را وظيفهي اساسي خود دانستند. براي مثال من نژادي ايتاليايي دارم و خانوادهام [پس از مهاجرت به امريكا] ميترسيدند كه من در اينجا رفتهرفته زبان مادري خود را فراموش كنم و تنها به زبان انگليسي صحبت كنم.
اما مسألهي مهم ديگري كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه دين و معتقدات مذهبي اين اقليتها به كجا منتهي ميشود و دستخوش چه تغييراتي خواهد شد؟ از اين رو برخي از آنان تصميم گرفتند تا مدارس مذهبي خاص خود را در اينجا برپا كنند و بدينوسيله براي نسل آينده برنامهريزي كردند.
اين همان چيزي است كه مسلمانان هم در اروپا و امريكا با آن مواجه هستند، آنان نيز در انديشهي نسل كنوني و آيندهي خود ميباشند.
مسلمانان سياهپوست امريكايي با اين مشكلات روبهرو نيستند، چون بههرحال آنها بخشي از جامعهي امريكا را تشكيل ميدهند. اما مسلماناني كه به اينجا مهاجرت كردهاند، بايد در انديشهي يافتن راهحلي براي فرزندان خود باشند.
احمد منصور: در اينجا مسألهي ديگري نيز وجود دارد و آن قوانين نژادپرستانهاي است كه عليه مسلمانان بهكار گرفته ميشود؛ مانند قانون بازرسي در فرودگاههاي امريكا و مانند آن كه نگراني مسلمانان امريكا براي ادامهي زندگي در آن كشور را موجب شده است.
اسپوزيتو: بله، اين مسأله نيز با برداشت نادرست غربيها از مسلمانان در ارتباط است، همچنين با مسألهي مبارزه با تروريسم در امريكا و انگلستان و حتي در حال حاضر در كانادا پيوند تنگاتنگي دارد. اين برخوردها معمولاً براي مبارزه با پديدهي تروريسم صورت ميگيرد، اما به برخورد ناشايست با عربها و مسلمانان منتهي ميشود؛ به عبارت ديگر اينگونه قوانين سختگيري عليه عربها و مسلمانان را در پي دارد. اين سختگيريها از زمان انفجار در ساختمان اكلاهما آغاز شد كه البته مشخص شد كه مسلمانان و عربها هيچگونه دخالتي در آن نداشتند. اين بدان معنا است كه ذهنيت غربيها در مورد مسلمانان همچنان مخدوش است.
براي اينگونه برخوردها هم بايد راهحلي اساسي يافت. كنگرهي امريكا ميكوشد برخي از اين قوانين يا سختگيريها را لغو كند. اما تحقق اين امر به تلاش و همكاري ميان عربها، مسلمانان و امريكاييها نياز دارد.
نقش يهوديان صاحب نفوذ(لابي) در تخريب وجههي مسلمانان در غرب
احمد منصور: در زمينهي تخريب وجههي مسلمانان در غرب گزارشهاي بسيار زيادي وجود دارد كه نشان ميدهد يهوديان صاحب نفوذ و طرفدار اسراييل نقش بسيار مؤثري در تشديد آن دارند. به نظر شما اينگونه گزارشها تا چه اندازه صحت دارد؟
اسپوزيتو: به اعتقاد من، از نظر تاريخي منافع گروههاي صهيونيستي بر اين مسأله تأثير منفي دارد. البته بايد ميان صهيونيستها و يهوديان ساكن اروپا و امريكا فرق گذاشت، چنانكه پيش از اين ميان عربها و مسلمانان خوب و بد اين تمايز را قايل شديم. چراكه هر يهودي صهيونيست بهشمار نميآيد و تمام صهيونيستها در برابر مسألهي فلسطين و اسراييل موضع برابر و يكساني ندارند. در حقيقت عدهاي از يهوديان مانند «ايساك» زماني نقش مهمي را در تبليغات و طرفداري از دولت اسراييل ايفا كردند. به همين دليل امريكا دربارهي اسراييل موضع معيني اتخاذ كرده بود. با اينكه لازم بود با حفظ تعادل در برابر مسألهي اعراب، مسئوليت بيشتري از خود نشان ميداد، درواقع آنان ميخواهند به نفع اسراييل عربها را متهم كنند.
احمد منصور: اما همدلي و يا حمايت كامل امريكا از اسراييل موجب ميشود كه عربها و يا مسلمانان در غرب مظلوم واقع شوند و ذهنيت غربيها نسبت به آنها همچنان مخدوش باقي بماند.
اسپوزيتو: به نظر من اين مشكل در اذهان عمومي مردم و جامعه وجود دارد؛ يعني ذهنيت غربيها نسبت به مسلمانان منفي و تكبعدي است، اين امر را ميتوان معلول مطبوعات و نفوذ بالاي عوامل صهيونيستي در امريكا دانست. با اين همه بايد توجه داشت كه در سالهاي اخير و بهويژه پس از انتفاضه وضعيت و جايگاه صهيونيستها تغيير يافته است. براي مثال اگر به شبكههاي اينترنتي امريكا و اسراييل نگاه كنيد، متوجه ميشويد كه امروزه صهيونيستها از پوشش وسيع خبري كه انجام ميشود، نگران هستند، زيرا اين امر موجب شده كه امريكا نسبت به رويدادهاي خاورميانه آگاهي انتقادي بيشتري داشته باشد. امروزه عدهي بسياري در امريكا از ضرورت عدم طرفداري امريكا از اسراييل سخن بهميان ميآورند و بسيار بر آن پافشاري ميكنند.
به نظر من مصلحت امريكا در اين است كه به دفاع از جهان عرب و اسلام بپردازد. البته بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه صهيونيستهاي صاحب نفوذ همچنان در امريكا زندگي ميكنند و وظيفهي عربها و مسلمانان اين است كه بر فعاليت و تلاش سازمانيافتهي خود بيفزايند تا بيشتر موثر واقع شوند.
احمد منصور: يعني منظور شما اين است كه مسئوليت را بر دوش ديگران نيندازيم و چنانكه اشاره كرديد اين وظيفهي انجمنها و تشكلهاي عربي و اسلامي است كه به حل اينگونه مشكلات بپردازند.
اسپوزيتو: ما در قرن بيست و يكم قرار داريم و از آيندهي اسلام سخن به ميان ميآوريم. شخصا معتقد هستم كه زمان آن فرارسيده است كه عربها و مسلمانان ـ به رغم مشكلات موجود فراروي جهان عرب و اسلام ـ به خود بيايند و بر خود متكي باشند، و فعالانه در تغيير ذهنيتهاي برجامانده از گذشته شركت جويند و ايمان داشته باشند كه انتقاد و مبارزهي آنان مؤثر واقع ميشود، زيرا امروزه بسياري از عربها و يا مسلمانان در دولت امريكا مناصب مهمي را اشغال كردهاند، تعداد ثروتمندان جهان عرب و اسلام نيز بسيار زياد است؛ بايد از آنان پرسيد: آيا براي تغيير وضعيت موجود، حاضرند از مال و قدرت خود استفاده كنند؟دولتهاي عربي و اسلامي نيز وظيفه دارند كه در اين امر مشاركت كنند. عربها پيوسته تكرار كردهاند كه ما نه قدرتي داريم و نه از نفوذ كافي برخوردار هستيم، اما اين سخن درستي نيست؛ زيرا نياز به برقراري ارتباط خوب با جهان عرب و اسلام در اروپا و امريكا بهخوبي احساس ميشود، بهويژه به دليل وجود نفت.
احمد منصور: اما آنان بدون اين كه به برقراري روابط حسنه نياز داشته باشند، تمام چاههاي نفت ما را در اختيار دارند؟
اسپوزيتو: به نظر ميرسد كه امريكاييها از اين كه نميدانند تا چه اندازه در مسألهي نفت نفوذ دارند، در هراس ميباشند. اكنون اين پرسش براي آنان مطرح است كه چه كسي زمام امور نفت را در اختيار دارد؟ دولتهاي منطقه نيز گاه قدرتمندانه در برابر امريكا موضع ميگيرند و گاه به نفع اين حكومتهاست كه با آمريكا همگام شوند، زيرا خود نيز ميتوانند منافعي را كسب كنند. درهرحال ميخواهم بر اين نكته تأكيد كنم كه براي ايجاد تغييرات عميق، بر همهي ماست كه چه در سطح حكومتها و چه در سطح افراد، هرچه در توان داريم را بهكار بگيريم.
احمد منصور: درحال حاضر برخي ازمسيحيان شرقي وقبطيان مصري، دولتهاي اسلامي را در معرض انتقادهاي گزندهاي قرار دادهاند؛ آنان معتقدند كه دراين دولتها مظلوم واقع شدهاند، به نظر شما آيا اين امر ميتواند ذهنيت غربيها نسبت به اسلام را مخدوش سازد؟
اسپوزيتو:بله، مسألهي آزاديهاي دين از جمله مسايل بسيار اساسي است.
آزاديهاي ديني اقليتها براي ما بسيار مهم است. با اين همه به نظر ميرسد كه غربيها نسبت به مسلمانان اجحاف ميكنند و واقعيتها بزرگتر از آنچه هست نمايانده ميشود. براي مثال مسيحيان و يا قبطياني كه در امريكا و كانادا زندگي ميكنند نيز از برخي محدوديتها رنج ميبرند. با اين همه مانند قبطيان ساكن مصر مشكلات خود را بزرگ نشان نميدهند، بلكه آنان ميكوشند ميان محدوديتهاي مذهبي و مظلوم واقع شدن فرق بگذارند.امروزه همين مسأله در امريكا نيز به چشم ميخورد و به گونهاي ناعادلانه با مسيحيان راستگرا برخورد مي شود.
با اين همه همين مسيحيان وصهيونيستها اسلام را خطري زيانبار توصيف ميكنند.
احمد منصور: با اين كه تعداد مسلمانان ساكن امريكا بالغ بر هفت ميليون نفر ميباشد و چنانكه ذكر شد دركشورهاي ديگر نيز حدود همين تعداد مسلمان ساكن هستند، هيچ يك از آنان در اين دولتها از موقعيت يا منصب سياسي برخوردار نيستند. در مقابل يهوديان تعداد آنان به مراتب از مسلمانان كمتراست،اما مناصب و مسئوليتهاي خطير وبلندمرتبهاي را اشغال كردهاند. آيااين مسأله در ديدگاههاي نژاد پرستانه و ضد اسلامي، ريشه ندارد؟
اسپوزيتو: در اين جا ضروري ميدانم كه نكاتي را تذكر دهم: نخست اين كه مسلمانان امريكا در گذشته چندان اهميت نداشتند چنانكه ميدانيد درامريكا احزاب و تشكلهاي مختلفي وجود دارد كه ميتوانند بر دولت امريكا فشار وارد آورند، از اين رو همهي اين احزاب در صحنه حضوري مؤثر دارند. براي مثال ميتوان به «لابي تركها» يا «هنديان» اشاره كرد، اينان پيوسته درصحنهي بازيهاي سياسي ظاهر ميشوند و به مقابله با كنگرهي امريكا ميپردازند و با جديت تمام با آنان تعامل ميكنند. در همين انتخابات رياست جمهوري اخير نيز «آقاي بوش» براي پيروزي درانتخابات از آنان كمك خواست. من شخصا" در اين زمينه با مسلمانان امريكا گفتوگو كردم و به آنان تذكر دادم كه وضعيت رو به بهبودي است. به آنان گفتم كه امروزه كلينتون و بوش به اسلام اهميت ميدهند و ديگر تنها از كنيسه يا معبد سخن به ميان نميآورند، بلكه به مسجد نيز توجه ميكنند. اين بدان معنااست كه آنان به اسلام نيز با چشم اعتبار مينگرند. اما اين اهميت دادن به تنهايي كافي نيست، بلكه مسلمانان نيز بايد براي سياستهاي آنان ارزش قايل شوند. چند روز پس از اين كه «عبداللّه عريان» از جلسهاي كه در كاخ سفيد برپا شده بود، اخراج شد، بوش رسما معذرت خواهي كرد، در گذشته چنين امري اصلاً رخ نميداد. اين كافي نيست كه مسلمانان فقط از وقوع چنين امري خرسند شوند، بلكه بايد آن را اولين گام محسوب كنند.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر مسلمانان در عرصهي سياسي امريكانقش و حضور فعالي نداشتند، بوش نيز معذرت خواهي نميكرد.
احمدمنصور: با اين كه اسلام در ذهنيت غربيها بسيار مخدوش است، اما در قياس با اديان ديگر در كشورهاي غربي از پذيرش وگسترش بيشتري برخوردار است تا آنجا كه در امريكا، فرانسه، انگلستان وبرخي دولتهاي ديگر پس از مسيحيت در رتبهي دوم قرار دارد. اين مسأله را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اسپوزيتو: به نظر ميرسد كه اين پديده معلول دو عامل باشد: نخست روند روزافزون مهاجرت مسلمانان به كشورهاي اروپايي و امريكا به ويژه در سي سال اخير و دوم افزايش زاد و ولد در ميان اين مهاجران كه از نظر جمعيت شناسي عربها و مسلمانان بالاترين درجهي رشد جمعيت را داشتهاند. در همين حال كشورهاي غربي نيز دراين مدت سكولارتر شدهاند و دين اهميت پيشين خود را نزد آنان از دست داده است و به اسلام و مسلمانان اين امكان را بخشيده كه در عرصهي جامعه فعاليت ونمود بيشتري داشته باشند. حتي اگر شمار آنها اندك بود، با گسترش امكانات نفوذ آنان فزوني يافته است. با اين همه،همه چيز درگرو آينده است.
احمد منصور: يعني منظور شما اين است كه اگر مسلمانان در گروههاي متشكلتري قرار گيرند و به جايگاه و نقش خود در كشورهاي غربي اهميت و توجه بيشتري نشان بدهند، اسلام به صورتي گستردهتر از آنچه درحال حاضر هست، بسط وگسترش مييابد؟
اسپوزيتو: ميخواهم به اين نكته اشاره كنم كه در غرب عدهي زيادي از مسلمانان وجود دارند كه هم چنان دراقليت به سر ميبرند، اما امروزه با نشر اسلام نمود، فعاليت و انسجام بيشتري دارند و همراه با بسياري از عربها، مسلمانان وغير مسلمانان در بررسي مشكلات و نيز حل معضلات محلي و سياسي نظامهاي حكومتي كه درآن زندگي ميكنند، دخالت مينمايند. اما اين تنها به منزلهي گام اول است. در اين زمينه به دوستان و همكاران عرب و مسلمانم ميگويم كه شما پاي در راه بلند و دشواري گذاشتهايد، به سازمانهاي متعدد و حمايتهاي مالي بيشتري نياز داريد، نبايد فقط به هنگام وقوع بحران از اين مؤسسهها حمايت كرد، بلكه «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد» وهمهي حمايت كنندگان بايد در وقت مقتضي دست ياري را به سوي ما دراز كنند.
احمد منصور: به مسألهي عذر خواهي بوش رئيس جمهور امريكا اشاره كرديد كه به خاطر برخورد نامناسب با يكي از نمايندگان مجلس اسلامي امريكا انجام گرفت و در نوع خود بي سابقه بوده به نظر شما آيا مشاركت مسلمانان در انتخابات اخير رياست جمهوري در امريكا ـ كه گفته ميشود يكي از عوامل مهم پيروزي بوش در انتخابات بود - موجب شد كه وي به طور مشخص ا زنقش واهميت مسلمانان در جامعهي امريكا سخن به ميان آورد؟
اسپوزيتو: بله، قطعا چنين است. به نظر من ميزان نياز آقاي بوش به يافتن راه حلي براي اين گونه مسايل نشان دهنده ميزان نفوذ مسلمانان در ميان جامعهي امريكااست؛ به عبارت ديگر براي نخستين بار رئيس جمهور بر اين نكته واقف شد كه مسلمانان اقليت مهمي از جامعهي امريكا را تشكيل ميدهند واز اين پس ميتوانند در تصميمگيريهاي كلان كشور مشاركت جويند. هم چنين اين فرصت را براي مسلمانان امريكايي فراهم ميآورد كه در اين گونه مسايل مؤثر باشند و خاموش ننشينند. اگر مواضع حزبي آنها معين نباشد، هويت خود را از دست ميدهند و احزاب ديگر آنها را به دست فراموشي ميسپارند. آنان بايد دست به دست هم، جماعتي واحد را تشكيل دهند. مسأله ديگري كه غالبا عربها به آن توجه نميكنند اين است كه مسلمانان درانتخابات امريكا به دو دسته تقسيم شدند: عدهاي از مسلمانان مهاجر به حزب جمهوري خواه و عدهي ديگر به دموكرات رأي دادند، از اين رو ضروري است كه مسلمانان امريكا از شخص واحدي دفاع نكنند و به دنبال گونهاي از ارزشهاي اسلامي باشند كه به آنها تعلق دارند. مترجم: محمود جليلي
پينوشت:
١. مقالهي حاضر ترجمهاي است از مصاحبهي شبكهي جهاني «الجزيره» با جان اسپوزيتو كه در تاريخ ٢٨/٧/٢٠٠١ ميلادي در لندن انجام شد.